|
با درود به خاطره همه شهدای قیام آمل و اتحادیه کمونیستهای ایران . بیش از 30 سال از حرکت اتحادیه کمونیستها در آمل می گذرد .انسانهای بزرگ و آرمانگرایی که بر اساس تحلیلشان از اوضاع آن زمان به این درک ، باور یافتند که در صورت قیام نیروی اندک در گوشه ای از کشور ، توده ها به قیام می پیوندند و قیام توده ای رژیم را سرنگون خواهد کرد .
اتحادیه در آن دوران عمیقاً بر این باور بود که شرایط پس از برکناری بنی صدر دقیقاً مشابه دوران انقلاب مشروطه و کودتای محمدعلی شاه و قیام ستارخان در گوشه ای از تبریز است . این تشابه نه تنها در مرکز تحلیل آن زمان اتحادیه بود ، بلکه نوع مقابله با آن نیز انطباقی از قیام ستارخان در تبریز بود . اینکه چه اندازه کودتای خرداد 60 و کودتای محمدعلی شاه و شرایط جامعه و آرایش طبقاتی در سال 1360 با 70 سال پیش از آن یکسان بود امری است که امروز صحبت کردن در موردش آسان است چرا که در پراتیک عدم صحت آن به اثبات رسیده است .
چون معما حل شود ، آسان شود . اما اگر خود را در آن شرایط قرار دهیم رسیدن به چنین قضاوتی سخت و مشکل می باشد . در سال 1360 پس از برکناری بنی صدر و آغاز عملیات نظامی مجاهدین ، جوی در کشور حاکم شد که پاسخ به آن جو و شرایط مسئله اصلی و تعیین کننده همه نیروهای سیاسی شده بود.به عبارتی جامعه قطب بندی شده بود . اتحادیه در پاسخ به جو حاکم و در انتقاد به عملیات پراکنده مجاهدین بحث"قیام فوری" را با درس گیری از قیام ستارخان مطرح کرد . این اصطلاح " قیام فوری" در درون اتحادیه موافقان و موافقان خود را یافته بود که در این مورد بدرستی مقاله رفیق هنرمند توضیع داده است. اما هدف از این نوشته اساساً انتقاد به نوشته رفیق سربلند است ، که آن نیز از روایت بخشاً نادرست حزب کمونیست ( م ل م ) به قیام اتحادیه در آمل اقتباس شده است . رفیق سربلند نوشته است که : " پيدايش جنبشي بنام " سربداران" در مقابله به خط اپورتونيستي و خائنانه كميته مركزي اتحاديه كمونيستها بود. .... اتحاديه در آن زمان حتي اعلاميه هاي سربداران را در نشريه حقيقت منتشر نميكرد ... و آنها در حالي به ساخت و پاخت با رژيم مشغول بودند كه رفقايمان اسلحه در دست در جنگلهاي مازندران منتظر فرصت شكار ارتجاع بودند " این روایت نه تنها نادرست است ، بلکه کمال بی انصافی است که کمیته مرکزی اتحادیه را " خائن و مشغول ساخت وپاخت با رژیم " بدانیم . رفیق عزیز ، امروز بیش از 30 سال است که از واقعه قیام آمل می گذرد . وجود چنین زمان طولانی کافی است که با چشم یک مورخ هم به آن قیام نگاه کرد . بدور از هر گونه احساس تعلق ، اولاً ، به این شکل که شما جناحهای اتحادیه را سیاه و سفید کرده اید درست نیست و آن بیشتر یک موضع گیری سیاسی و غیر واقعی است که حزب ( م ل م ) ارائه داده است . جناح بندی که در رابطه با طرح "قیام فوری " در اتحادیه صورت می گیرد به هیچ وجع ادامه اختلافات بر سر ماهیت رژیم و شخص خمینی در اتحادیه نبود . ما می دانیم که مبتکر و تئوریسین اصلی طرح " قیام فوری " در اتحادیه ، شخص رفیق سیامک زعیم بوده است . اما کسانی که نشریات داخلی اتحادیه را دیده اند می دانند که رفیق زعیم در ضمن ، تئوریسین اصلی گرایش به راست ، دفاع از اشغال سفارت ، دفاع از شرکت در جنگ وبالاخره نویسنده مقاله معروفش در نشریه داخلی به نام " خمینی یک جنبش است " بود . در آن مقاله رفیق سیامک ( شهاب ) خمینی و جنبش متعلق به او را نه تنها از متحدین موقت ، بلکه متحدی استراتژیک در دوران سوسیالیسم هم می دانست . و بر عکس بسیاری از اقلیت اتحادیه ( مخالفان تز قیام فوری) همواره در مقابل راست رویها موضع انتقادی داشتند . مثلاً رفیق هاشم مازندرانی ( مسول اتحادیه در کردستان و سپس آذربایجان ) که در نشریات داخلی با نام کمال قلم می زد ، در حالی که از "منتقدین قیام فوری" بود در ضمن منتقد اصلی خط اتحادیه در رابطه با رژیم بود . او با خلع سلاح نیروی نظامی کردستان مخالف بود ، و شخصاً به خاطر دارم که او در پاسخ به مقاله شهاب در رابطه با مقاله داخلی " خمینی یک جنبش است " پاسخی انتقادی و تند نوشته بود . رفیق هاشم ( کمال) پس از قیام آمل و تلاشی رهبری ، کتابی در انتقاد و به خصوص شخص رفیق سیامک زعیم نوشته بود که خواندنش برای آشنایی و داشتن درکی واقعی از اختلافات اتحادیه لازم و ضروری است . یکی دیگر از مخالفین طرح فوری قیام رفیق عزیز وفراموش نشدنیم ، صادق محمدی خباز بود ، که چون یک قهرمان واقعی ( وارطان گونه ) در زیر شکنجه دژخیمان جان باخت . رفیق صادق اگرچه سالها در اردوگاهای فلسطینی مبارزه کرده بود و از تجربیات نظامی بالایی برخوردار بود ، ولی با طرح قیام فوری مخالف بود و آن را حرکتی جدا از توده می پنداشت . با این حال ، اما از منتقدین سیاستهای راست روانه هم بود . رفیق بهروز فتحی ( مسئول سربداران پس از شکست قیام ) از قول رفیقی نقل می کرد که تئوریسین اصلی مسائل اقتصادی اتحادیه (که از مخالفین تز قیام فوری و از رهبران بوده است ) از همان فردای 22 بهمن بر این نظر بوده که خمینی از موضعی ارتجاعی برخوردار بوده و نماینده اقشار مالکین متوسط بوده نه خورده بورژوازی سنتی. به هر صورت منظور این است ، که صفبندی حول "تز قیام فوری" یک صفبندی جدید بود ، که افراد با گذشته های متفاوت در آن شرکت کرده بودند . پس این گفته که گویا " پيدايش جنبشي بنام " سربداران" در مقابله به خط اپورتونيستي و خائنانه كميته مركزي اتحاديه كمونيستها بود " نادرست و غیر واقعی می باشد . دوماً : اگر ما به نشریه حقیقت در آن دوران رجوع کنیم متوجه می شویم که شماره های حقیقت پر از مقالاتی است که در توجیع و تئوریزه کردن قیام فوری می بود . نظریات مخالفت با " قیام فوری " تنها در نشریات داخلی منعکس می شد . رهبری اتحادیه کمونیستهای ایران در اوایل سال 60 متناسب با شرایط سخت ، رفیق عزیز زنده یاد حسین ریاحی را به مسئول کل اتحادیه ارتقاع مقام داد تا در مقابل شرایط جدید سرکوب ، سانترالیزم بیشتری بر سازمان حکم فرما شود . اگر تا آبان سال 60 نامی از سربداران در حقیقت برده نشده است صرفاً به دلایل امنیتی موضوع بوده است. و پس از آن هم متناسب با درک " قیام فوری " سیاست بر این بود که حساسیت رژیم نسبت به سربداران و اهدافش جلب نشود و هشیاری رژیم به طرح " قیام فوری" برانگیخته نگردد. لذا در رابطه با سربداران و هدفش یک مخفی کاری ویژه ای صورت می گرفت . این مخفی کاری ویژه حتی در مورد اعضاء و هوادارانی که مستقیماً در طرح قیام نبودند هم اجرا می شد . درستش هم چنین بود اگر سازمان و نیرویی قصد قیام دارد ، صد البته باید منظور و محل قیام را مخفی نگه دارد . و رژیم را متوجه منظور خود یعنی قیام نسازد . این ابتدایی ترین اصل قیام است . پس بنابراین اگر نشریه حقیقت در مورد منظور و اهداف سربداران بطور آشکار و همجانبه تبلیغ نمی کرد ، آن منطبق با اصل مخفی کاری در رابطه با قیام بود . سوماً : در کمال بی انصافی و بی مسئولیتی نوشته ای که : " ... و آنها در حالي به ساخت و پاخت با رژيم مشغول بودند كه رفقايمان اسلحه در دست در جنگلهاي مازندران منتظر فرصت شكار ارتجاع بودند" رفیق عزیز ، این یک دروغ آشکار است که تنها از مغز علیل کسانی چون برهان عظیمی صادر شده است و متأسفانه شما بدون سند و مدرکی آن را تکرار می کنی . هیچ رفیقی از اتحادیه در هیچ شرایطی با رژیم " مشغول ساخت وپاخت " نبوده و این اتهامی سر تا سر کذب و شرم آور است . اولاً برخلاف روایت نادرستی که رواج یافته ( که عمدتاً از طرف کسانی که هرگز در قیام آمل حضور شخصی نداشته و بیشتر نظاره گری دوراز آتش بوده اند ) طرفداران و مخالفین تز فوری قیام ، مواج و متغیر بوده اند . و هرگز همدیگر را " خائن " نخوانده اند . بسیاری از رفقایی که موافق طرح قیام بودند پس از مدتی مخالف شدند و برعکس . دوماً رژیم در کشتار رفقای مخالف طرح از هیچ درنده خوی مضایقه نکرد و کوچکترین جرم آنها این بود که اگر مخالف طرح قیام بوده اند چرا در تدارک عملی آن شرکت داشته اند . سوماً : اینکه مخالفان طرح قیام خائن و با رژیم بوده اند هرگز بحث رفقای سربدار نبوده و اتهامی ناجوانمردانه است که امروز کسانی که می خواهند در پناه شهدای اتحادیه و قیام آمل اعتباری برای خود کسب کنند ، تلاش می کنند که اختلافات رفیقانه میان اتحادیه را به اختلاف میان انقلاب و ضد انقلاب ، خائن و خادم تفسیر کنند تا در این میان خود را انتقاد ناپذیر جلوه دهند. رفیق بهروز فتحی مسئول سربداران در گزارشی در رابطه با شکل گیری سربداران و پروسه آن می گفت : پس از شکست آمل ناصر ( حسین ریاحی) مسئولیت سربداران را به او سپرده است و به او گفته که به تهران می رود تا با آن بخش از اعضای رهبری که مخالف طرح قیام فوری بوده اند برای تشکیل شورای اتحادیه اقدام کند . اگر آنها " خائن و مشغول ساخت و پاخت با رژیم " بودند رفیق حسین ریاحی هرگز برای تشکیل شورای اتحادیه و وحدت سازمان به تهران نمی رفت . در پایان لازم است این نکته را مجدداً ذکر کنم که در این شرایط ، مسئله قیام اتحادیه در آمل به یک موصوع تاریخی تبدیل شده و برای درس آموزی از آن ، بدور از هر گونه احساس تعلق و یا غیر به آن ، به عنوان یک مسئله ناریخی باید نگریست .
Comments
 |