امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
آرمان کوشا: تز فوری قیام PDF چاپ نامه الکترونیک

با درود به خاطره همه شهدای قیام آمل و اتحادیه کمونیستهای ایران .  بیش از 30 سال از حرکت اتحادیه کمونیستها در آمل می گذرد .انسانهای بزرگ و آرمانگرایی که بر اساس تحلیلشان از اوضاع آن زمان به این درک ، باور یافتند که در صورت قیام نیروی اندک در گوشه ای از کشور ،  توده ها به قیام می پیوندند و قیام توده ای رژیم را سرنگون خواهد کرد .

 اتحادیه در آن دوران عمیقاً بر این باور بود که شرایط پس از برکناری بنی صدر دقیقاً مشابه دوران انقلاب مشروطه و کودتای محمدعلی شاه و قیام ستارخان در گوشه ای از تبریز است . این تشابه نه تنها در مرکز تحلیل آن زمان اتحادیه بود ، بلکه نوع مقابله با آن نیز انطباقی از قیام ستارخان در تبریز بود . اینکه  چه اندازه  کودتای خرداد 60 و کودتای محمدعلی شاه و شرایط جامعه و آرایش طبقاتی در سال    1360 با 70 سال پیش از آن یکسان بود امری است  که امروز صحبت کردن در موردش آسان است چرا که در پراتیک عدم صحت آن به اثبات رسیده است .

 چون معما حل شود ، آسان شود . اما اگر خود را در آن شرایط قرار دهیم رسیدن به چنین قضاوتی سخت و مشکل می باشد . در سال 1360 پس از برکناری بنی صدر و آغاز عملیات نظامی مجاهدین ، جوی در کشور حاکم شد که پاسخ به آن جو و شرایط مسئله اصلی و تعیین کننده همه نیروهای سیاسی شده بود.به عبارتی جامعه قطب بندی شده بود . اتحادیه در پاسخ به جو حاکم و در انتقاد به عملیات پراکنده مجاهدین بحث"قیام فوری" را با درس گیری از قیام ستارخان مطرح کرد . این اصطلاح " قیام فوری" در درون اتحادیه موافقان و موافقان خود را یافته بود که در این مورد بدرستی مقاله رفیق هنرمند توضیع داده است. اما هدف از این نوشته اساساً انتقاد به نوشته رفیق سربلند است ، که آن نیز از روایت بخشاً نادرست حزب کمونیست ( م ل م ) به قیام اتحادیه در آمل  اقتباس شده است .
رفیق سربلند نوشته است که : " پيدايش جنبشي بنام " سربداران" در مقابله به خط اپورتونيستي و خائنانه كميته مركزي اتحاديه كمونيستها بود. .... اتحاديه در آن زمان حتي اعلاميه هاي سربداران را در نشريه حقيقت منتشر نميكرد  ... و آنها در حالي به ساخت و پاخت با رژيم مشغول بودند كه رفقايمان اسلحه در دست در جنگلهاي مازندران منتظر فرصت شكار ارتجاع بودند " این روایت نه تنها نادرست است ، بلکه کمال بی انصافی است که  کمیته مرکزی  اتحادیه را " خائن و  مشغول ساخت وپاخت با رژیم " بدانیم . رفیق عزیز ، امروز بیش از 30 سال است که از واقعه قیام آمل می گذرد . وجود چنین زمان طولانی کافی است که با چشم یک مورخ هم به آن قیام نگاه کرد . بدور از هر گونه احساس تعلق ، اولاً ، به این شکل که شما جناحهای اتحادیه را سیاه و سفید کرده اید درست نیست و آن بیشتر یک موضع گیری سیاسی و غیر واقعی است که حزب ( م ل م ) ارائه داده است . جناح بندی که در رابطه با طرح  "قیام فوری " در اتحادیه صورت می گیرد به هیچ وجع ادامه اختلافات بر سر ماهیت رژیم و شخص خمینی در اتحادیه نبود . ما می دانیم که مبتکر و تئوریسین اصلی طرح " قیام فوری " در اتحادیه ، شخص رفیق سیامک زعیم بوده است . اما کسانی که نشریات داخلی اتحادیه را دیده اند می دانند که رفیق زعیم در ضمن ، تئوریسین اصلی گرایش به راست ، دفاع از اشغال سفارت ، دفاع از شرکت در جنگ وبالاخره نویسنده مقاله معروفش در نشریه داخلی به نام " خمینی یک جنبش است " بود . در آن مقاله رفیق سیامک ( شهاب ) خمینی و جنبش متعلق به او را نه تنها از متحدین موقت ، بلکه متحدی استراتژیک در دوران سوسیالیسم هم می دانست . و بر عکس بسیاری از اقلیت اتحادیه ( مخالفان تز قیام فوری)  همواره در مقابل راست رویها موضع انتقادی داشتند . مثلاً رفیق هاشم مازندرانی ( مسول اتحادیه در کردستان  و سپس آذربایجان ) که در نشریات داخلی با نام کمال قلم می زد ، در حالی که از "منتقدین  قیام فوری" بود در ضمن منتقد اصلی خط اتحادیه در رابطه با رژیم بود . او با خلع سلاح نیروی نظامی کردستان مخالف بود ، و شخصاً به خاطر دارم که او در پاسخ به مقاله شهاب در رابطه با مقاله داخلی " خمینی یک جنبش است " پاسخی انتقادی و تند نوشته بود . رفیق هاشم ( کمال) پس از قیام آمل و تلاشی رهبری ، کتابی در انتقاد  و به خصوص شخص رفیق سیامک زعیم نوشته بود که خواندنش برای آشنایی و داشتن درکی واقعی از اختلافات اتحادیه لازم و ضروری است . یکی دیگر از مخالفین طرح فوری قیام  رفیق عزیز وفراموش نشدنیم ، صادق محمدی خباز بود ، که چون یک قهرمان  واقعی ( وارطان گونه ) در زیر شکنجه دژخیمان جان باخت . رفیق صادق اگرچه سالها در اردوگاهای فلسطینی مبارزه کرده بود و از تجربیات نظامی بالایی برخوردار بود ، ولی  با طرح قیام فوری مخالف بود و آن را حرکتی جدا از توده می پنداشت . با این حال ، اما  از منتقدین  سیاستهای راست روانه هم بود  . رفیق بهروز فتحی ( مسئول سربداران پس از شکست قیام ) از قول رفیقی نقل می کرد که تئوریسین اصلی مسائل اقتصادی اتحادیه (که از مخالفین تز قیام فوری و از رهبران بوده است ) از همان فردای 22 بهمن بر این نظر بوده که خمینی از موضعی ارتجاعی برخوردار بوده و نماینده اقشار مالکین متوسط بوده نه خورده بورژوازی سنتی. به هر صورت منظور این است ، که صفبندی حول "تز قیام فوری" یک صفبندی جدید بود ، که افراد با گذشته های متفاوت در آن شرکت کرده بودند . پس این گفته که گویا "  پيدايش جنبشي بنام " سربداران" در مقابله به خط اپورتونيستي و خائنانه كميته مركزي اتحاديه كمونيستها بود " نادرست و غیر واقعی می باشد .
دوماً : اگر ما به نشریه حقیقت در آن دوران رجوع کنیم متوجه می شویم که  شماره های حقیقت پر از مقالاتی است که در توجیع و تئوریزه کردن قیام فوری  می بود . نظریات  مخالفت با " قیام فوری "  تنها در نشریات داخلی منعکس می شد . رهبری اتحادیه کمونیستهای ایران در اوایل سال 60 متناسب با شرایط سخت ، رفیق عزیز زنده یاد حسین ریاحی را به مسئول کل اتحادیه ارتقاع مقام داد تا در مقابل شرایط جدید سرکوب ، سانترالیزم بیشتری بر سازمان حکم فرما شود . اگر تا آبان سال 60 نامی از سربداران در حقیقت برده نشده است صرفاً به دلایل امنیتی موضوع بوده است. و پس از آن هم متناسب با درک " قیام فوری "  سیاست بر این بود که حساسیت رژیم نسبت به سربداران و اهدافش جلب نشود و هشیاری رژیم به طرح " قیام فوری" برانگیخته  نگردد. لذا در رابطه با سربداران و هدفش یک مخفی کاری ویژه ای صورت می گرفت . این مخفی کاری ویژه حتی در مورد اعضاء و هوادارانی که مستقیماً در طرح قیام نبودند هم اجرا می شد .  درستش هم چنین بود اگر سازمان و نیرویی قصد قیام دارد ، صد البته باید منظور و محل قیام را مخفی نگه دارد . و رژیم را متوجه منظور خود یعنی قیام نسازد .  این ابتدایی ترین اصل قیام است . پس بنابراین اگر  نشریه حقیقت در مورد منظور و اهداف سربداران بطور آشکار و همجانبه تبلیغ نمی کرد ، آن منطبق با اصل مخفی کاری در رابطه با قیام بود . 
سوماً : در کمال بی انصافی و بی مسئولیتی نوشته ای که  : " ... و آنها در حالي به ساخت و پاخت با رژيم مشغول بودند كه رفقايمان اسلحه در دست در جنگلهاي مازندران منتظر فرصت شكار ارتجاع بودند" رفیق عزیز ، این یک دروغ آشکار است که تنها از مغز علیل کسانی چون برهان عظیمی صادر شده است و متأسفانه شما بدون سند و مدرکی آن را تکرار می کنی . هیچ رفیقی از اتحادیه در هیچ شرایطی با رژیم " مشغول ساخت وپاخت " نبوده  و این اتهامی سر تا سر کذب  و شرم آور است . اولاً برخلاف روایت نادرستی که رواج یافته ( که عمدتاً از طرف کسانی که هرگز در قیام آمل  حضور شخصی نداشته و بیشتر نظاره گری دوراز آتش بوده اند  ) طرفداران و مخالفین تز فوری قیام  ،  مواج و متغیر بوده اند . و هرگز همدیگر را " خائن "  نخوانده اند . بسیاری از رفقایی که موافق طرح قیام بودند پس از مدتی مخالف شدند و برعکس . دوماً رژیم در کشتار رفقای مخالف طرح از هیچ درنده خوی مضایقه نکرد و کوچکترین جرم آنها این بود که اگر مخالف طرح قیام بوده اند چرا در تدارک عملی آن شرکت داشته اند . سوماً : اینکه مخالفان طرح قیام خائن و با رژیم بوده اند هرگز بحث رفقای سربدار نبوده و اتهامی ناجوانمردانه است که  امروز کسانی که  می خواهند در پناه شهدای اتحادیه و قیام آمل اعتباری برای خود کسب کنند ، تلاش می کنند که اختلافات رفیقانه میان اتحادیه را به اختلاف میان انقلاب و ضد انقلاب ، خائن و خادم تفسیر کنند تا در این میان خود را انتقاد ناپذیر جلوه دهند. رفیق بهروز فتحی مسئول سربداران در گزارشی در رابطه با شکل گیری سربداران و پروسه آن می گفت : پس از شکست آمل ناصر ( حسین ریاحی) مسئولیت سربداران را به او سپرده است و به او گفته  که به تهران می رود تا با آن بخش از اعضای رهبری که مخالف طرح قیام فوری بوده اند برای تشکیل شورای اتحادیه اقدام کند . اگر آنها " خائن و مشغول ساخت و پاخت با رژیم " بودند رفیق حسین ریاحی هرگز برای تشکیل شورای اتحادیه و وحدت سازمان به تهران نمی رفت . در پایان لازم است این نکته را مجدداً ذکر کنم که در این شرایط ، مسئله قیام اتحادیه در آمل به یک موصوع تاریخی تبدیل شده و برای درس آموزی از آن ، بدور از هر گونه احساس تعلق و یا غیر به آن ، به عنوان یک مسئله ناریخی باید نگریست .

Comments (33)

Subscribe to this comment's feed
...
0
رفیق آرمان کوشا
پیام شما را بدقت خواندم. اعتراف میکنم دیدگاهی که نشر دادم عمدتا متاثر از تحلیل های تا ان زمان م ل م و بخصوص نکات مندرج در کتاب پرنده نو پرواز بود.

امروز بدرستی اعتماد ندارم که کدام روایت از واقعه پنجم بهمن میتواند صیحیح باشد. امابنابر تجربه فکر میکنم خوانندگان باید دیدگاه شما را بشدت در نظر داشته باشند و بدینسان اعلام میکنم مطالب مندرج درمقاله من میتواند نادرست باشد
زنده و پایدار باشید
سربلند , ژانویه 28, 2012
...
0
"اولاً برخلاف روایت نادرستی که رواج یافته ( که عمدتاً از طرف کسانی که هرگز در قیام آمل حضور شخصی نداشته و بیشتر نظاره گری دوراز آتش بوده اند )"
خودآرمان کوشا در قیام آمل حضور شخصی نداشته و بیشتر نظاره گری دوراز آتش بود!

* , ژانویه 28, 2012
...
0
اول که به سايت نگاه کردم ديدم که کامنتهاى مربوط به اين مقاله جاى يکى دو تا شده. گفتم برم ببينم که ميشه ازش چيزى ياد گرفت يا نه. بعد از اين که خوندم پيش خودم فکر کردم که واقعا منظور اين کامنت نويس چه بود و چى فکر کرد وقتى تصميم گرفت اين ترهات را بنويس.
يعنى تو از نويسنده همينو ياد گفتى؟؟؟ آرمان از تارتخ يه جبش صحبت ميکنه و تو عوض اينکه نتيجه اى از آن بگيرى و به مردم ياد بدى که چه کنند و چه نکنند بلافاصله تصميم گرفتى که دست به يه ضد حمله بزنى اينم از اين نوعش.
خوب حالا فرض بگيريم که تو راست ميگى٬ آرمان از اونا بوده که لب گود نشسته و ميگه لنگش کن. خوب که چى؟ اين چه تغييرى تو اصل قضيه بوجود مياوره؟ اين رفقا زنده ميشن و يا اينکه مشى از توده جداى چريکى حقانيت پيدا ميکنه؟ اصلا اين کامنت تو چه ربطى به اين بحث داره؟
برو برادر٬ اول فکر کن بعد عمل کن وگرنه به همان دامى ميفتى که رفقاى حمله کننده به آمل دچارش شدن و بيخود و بيجهت زندگى خودشونو از دست دادن. اميدوارم که ارتباطشو درک کنى
حسين باقرى , ژانویه 28, 2012
...
0
be haman dalil qabli yani yadi az rofagha ...................dar jaryan enghelab va qiam bahman niz tedadi az havadaran etehadi koshte shode bodand bachehaye dakeli sanadiat asli in jaryan ra be dalil hamin tedad koshtegan be jaryan dakeli midadand va na manshae kareji etehadi ....in vaghean baray etehadi yek masale bonyadi bod ...aya etehadi daraye manshe karej az keshvarist ya rishe dar dakel darad hale in masale be maeni hale masale hoviati in jaryan mahsob migasht
8 , ژانویه 28, 2012 | url
...
0
ghabele tavajoe r...sarboland
8 , ژانویه 28, 2012 | url
...
0
جناب آرمان کوشا بهتر است قبل از اینکه به کسی تهمت بزنی و داده ها و عقده هلی بر آورده نشده و شخصی خودت را بر سر این و اون خالی کنی . چرا از خودت سوال نمی کنی که چرا رهبری سازمان که تمام اهرمهای تشکیلاتی و حتی چاپ نشریه حقیقت را در ید قدرت خودش داشت ،اعلامیه های سربداران را در نشریه حقیقت چاپ نمی کرد ؟ اری از اعلامیه هائی صحبت می کنم که از بوسیله رفقای سربدار در جاده هراز و از طریق راه بندانها بوسییله رفقای سربدار در بین اهالی و مردم پخش می شد. در آن زمان دیگر " مخفی کاری در بین نبود ". چون سربداران بطور علنی نیات و مواضع و خواسته های سیاسی و اجتماعی خودشان را بدون " مخفی کاری " انجام می دادند . بطور مثال در یکی از همین راه بندانها بود که آن آخوند مرتجع را گیر انداختند و به سزای اعمالش رسانند . این کدام مخفی کاری است که شما سنگ آنرا به سینه می زنید و خودت را در پس اینگونه الفاظ مخفی می کنی . اگر واقعا ریگی به مفش نداری و خواهان باز گوئی تاریخ و بخصوص تاریخ مبارزاتی نسل گذشته و بخصوص پراتیک رفقای سربداران را بدست گرفته اید ، همانند رفیق ف- هیرمند .در ضمن از رفیق هاشم مازندرانی صحبت کردی . یادش گرامی باد و راهش پرتو.ان . ولی از قرار از همه قضیا اطلاع چندانی نداری . رفیق هاشم از اولین کسانی که سر سرنگونی و عدم سازش با رژیم را دااشت و این کار همک تا حد جدائی انجام داد. ولی همین رفیق در بحبوحه سال شصت در مخالفت با برخورد قهر آمیز و سرنگونی اینرژیم از طریق طرح قیام شد .
در ضمن همان وظایفی که در دهه 60 در مقابل سازمانهای کمونیستی و سربداران قرار گرفته بود . الان هم پس از گذشت سی سال از دهه شصت و قیام سربداران . کماگان در مقابل همه گروهها و سازمانهای منتسب به جنبش کمونیستی می باشد . که چه باید کرد و طرح و استراتژی خروج از بحران فعلی و مسئله کسب قدرت سیاسی چگونه می باشد ؟ اتفاقا چه جالب است که آرمان کوشا که به " نقد " قیام آمل در سی سال پیش نشته چه درسهائی از آن قیام بدست گرفته که بتواند از آن درسها در شرایط فعلی از ان استفاده کند . ایا نهراسیدن و بکار بردن قهر انقلابی را در مقابل قهر ضد انقلاب بدست گرفته است و یا اینکه به پیوستن به " به جبهه جناح چپ رژیم جمهوری اسلامی ایران " را در شرایط فعلی به طبقه کارگر نوید می دهد . کدام درس و چه نقد و برداشت . چون تمامی نقد ها و برداشتها و درسها و از تجربه های گذشته با خودش بار طبقاتی و سیاسی و ایدولوژیکی خاصی را حمل می کند .
بامداد , ژانویه 28, 2012
...
0
این گروهک اتحادیه چی ها هم کاری غیر از تهمت زدن و کار پلیسی کردن بر ضد مخالفان عقیدتی خودشون کاری از دستشون بر نمیاد. خوب به گروهکی که طبق نظریه سه جهان چین مائویست معتقدند دشمن اصلی امپریالیسم روسیه است و همکاری با امریکا در مقابل روسیه مجاز است، از کسانی که عاشق دلسوخته بنی صدر و جبهه ملی (حالا گیریم از نظر "خمینی ضد امپریالیست" برگشته باشند)هستند، و کمک گرفتن از "چین کمونیست-مائویست " را مجاز میدونن، معلوم هم هست که مثل توده ای ها به کار پلیسی مخالفین شون مشغول باشند.
nasrin , ژانویه 28, 2012
...
0
خانم نسرین شما چرندیات کی چی بی و سپاه پاسداران را اینجا تبلیغ نکن.
8 , ژانویه 29, 2012
...
0
جالب است جناب کوشا مواضع حزب م ل م را با عقده گشائی رایج یک خرده بورژوازی به یک فرد-برهان عظیمی- تقلیل می دهد. جرات ندارد که مواضع حزب م ل م را به چالش کشد و همانند یک خرده بورژوای راست بزدل و بد دهن به تمام معنا از حزب م ل م شروع می کند و به برهان عظیمی ختمش می دهد.
واقعا باید به این جناب با چنین ضد تحلیل ماتریالیسم تاریخی برای خاک باشیدن به چشم حقیقت گفت: تنها کسانی مزخروات شما را خریدارند که در این دکان کسابی قلم می زنند و برایش سینه چاک می دهند! بلهخ شما پهلوان پنبه این سیات معترضین انحلال طلب هستید. هزاران کف زدن های اینترنتی آنان بدرقه راهتان!
این نشان می دهد که این جناب که با مدیحه سرائی حسین ریاحی و روایت های من درآوردی در مورد سیامک زعیم بسیار می کوشد خود را شخصی مطلع از جریان درونی اتحادیه در دهه 60 نشان دهد اما با دروغپردازی هایش تنها ثابت کرده است که چیزی از روابط تشکیلاتی و تعیین خط سیاسی در یک تشکیلات و حزب نمی داند. این عالیجناب تا کنون بسیار سعی کرده است که با ربط دادن نظرات بی پایه و فردیش به حسین ریاحی و بهروز فتحی برای دروغپردازی های خود آبرویی بخرد غافل از آنکه هیچیک از بازخوانی های ایشان پایه مادی ندارد. باید روایات و احادیت مذهب گونه این جناب از قول رفقای جانباخته ای که دیگر در میان ما نیستند هیچ ارتباطی با علم کمونیسم انقلابی و ماتریالیسم تاریخی برای درسگیری از گذشته ندارد. این بزرگ مرد کوچک سایت معترضین تا آنجا پیش می رود که به دروغ از رفیق جانباخته بهروز فتحی مسائلی را عنوان کند که هیج کس بجز ایشان آنرا نشینیده است!!!!! خوب خیلی ساده باید گفت: شاهد که دم خود جناب روباه مکاره شود، حساب روایت پردازی، حدیت گویی و مدیحه سرائی اش روشن است. جناب کوشا تاریخ را به این سبک و متد مبتذل نوشتن و از قول رفقای جانباخته مسائلی را مطرح کردن که اگر امروز آن جانباختگان زنده و در میان ما بودند، با خواندن چنین دروغ های شاخداری شرم داشتند شما را حتی رفیق خود خطاب کنند، شیوه کمونیستی نیست. بلکه شیوه یک خرده بورژای هوچیگر و مستعصلی است که می خواهد تکیه بر جای بزرگان جانباخته دهد. منتظر باشید که بزودی در این حدیث آوردن های مشاطه گرانه تان مشت پوچ گره کردتان باز می شود! پوچ بازی و خالی بندی هم حدی دارد. شرم کنید.
. , ژانویه 29, 2012
...
0
رفیق حسین ریاحی خود یکی از رهبران و موافقین قیام آمل بود. او از جمله در کنار سیامک زعیم و دیگر رفقای رهبری شهرها و استان های مختلف در انتخاب رفقای اتحادیه و فرستادنشان به جنگل های آمل و قیام 5 بهمن 1360 آمل نقشی اساسی داشت. سوال این است که اگر آرمان کوشا از دید حسین ریاحی یک کمونیست انقلابی از خود گذشته و جسور و نه یک خرده بورژوازی حراف و بی عمل بود، جناب آرمان کوشانی که خود را این همه "نزدیک" به حسین ریاحی جا می زند تا جایی که احادیث "خصوصی" را از قول ایشان بازگو میکنند، چرا از طرف رفیق رفیق جامنباخته حسین ریاحی برای فرستادن به جنگل آمل انتخاب نشد؟ آیا واقعیت تاریخی جز این است که آرمان دکوشا در حول و حوش اتحادیه کمونیستهای ایران از طریق روابط شخصی با حسین ریاحی بود، اما یکی از آنها و سربداران نبود و نیست! و حتی با آوردن حدیث دیگری از قول حسین ریاحی نمی تواند این فاکت تاریخی را در موورد خویش تغییر دهد!در آن دوران تاریخی از این افراد پرگوی و بی عملی در حول حوش هر سازمانی کم نبودند!

كمونيستهای انقلابی پيشروان و رهبران آگاه طبقه كارگرند. آنها در جريان نبرد طبقاتی گداخته و آبديده گشته اند. آگاهی و تهور، گذشتن از منافع شخصي، سازش ناپذيری در برابر دشمن و پايداری بر اصول و آرمانهای انقلابی آنها را مظهر جامعه نوين ساخته است. و اگر در ميدان جنگ انقلابی زير شكنجه يا در مقابل جوخه اعدام يا مرگ در راه بشريت ستمديده روبرو شوند، آنرا قهرمانانه می پذيرند. جانباختن كمونيستهای انقلابی افشاندن بذر جامعه نوين است.

در راه نبرد برای كمونيسم، همواره افرادی در صحنه مبازره ظهور می يابند كه بيش از ديگران در اين راه تلاش كرده و تاثيرات كيفيتا عميقتری بر جای می گذارند. اينها آميزه ای از استواری بر اصول كمونيسم و قدرت بكارگيری اين علم و توان هدايت و هماهنگ ساختن مجموعه نيروهای آگاه طبقه را در خود فشرده كرده اند و به مفهومی خود بهترين و روشنترين بيان جهانبيني، سياست و ايدئولوژی پرولتاريا هستند. اينها رهبرانی كمونيست اند كه زندگی و حركت انقلابی شان به نمونه و سرمشقی برای تمام كمونيستها و كارگران و خلقهای ستمديده تبديل می گردد، و در عين حال اين زندگی و حركت خود از پراتيك و تجربه انقلابی توده ها و آنچه آنها به پيشروان می آموزند سرچشمه گرفته است.

آنان كه در زندگی مظهر جامعه نوين بودند و در مرگ بذر آن!
. , ژانویه 29, 2012
...
0
یکی نیست به این جماعت هوچی مائویست که ۳۰ سال است دارند ج.ا. را سرنگون میکنند (اینبار به لطف "حزب دوطبقه سوسیالسیم بورژوایی مائو) بگه شما اول بایست برادری تان را ثابت کنید تا بعد بتوانید ادعای ارث و میراث بکنید. شما اگه تریبون هایی نظیر اینجا را نداشتید که اصلا مطرح نبودید، ولی قبل از آن شما که خود مائویست هستید ربطی با جنبش کمونیستی و کارگری ندارید و خودتان را بیخود به کارگر نچسبانید، بروید به خمینی، این "خرده بورژوایی ضد امپریالیست" که "خود یک جنبش است" و متحد طبقاتی تان، بورژوازی "ملی" ضد شوراهای کارگری بچسبید
بی نام. , ژانویه 29, 2012
...
0
جناب "بی نام" کوشان غیر هوچی مرتبط با جنبش صد در صد کارگری ایران! که با آوردن آیه های آسمانی از قول حسین ریاحی و بهروز فتحی ارتباط غیر زمینی با حقیقت مادی تاریخی برقرار کرده اید!این رسانه ملک پدری شما نیست همانگونه که طبقه کارگر هم ملک پدری ات نیست! همانگونه که حسین ریاحی و بهروز فتحی هم ملک پدری شما نیست!
شما با تحریف مسائل تاریخی منتسب به اتحادیه کمونیست هائی و اعضای جانباخته اش که شما آنرا ضد کارگری می دانید،از قول آنانی که جانباختند و دیگر در میان ما نیستند به هجو نویسی پرداخته اید. بهتر است از پنهان شدن در پشت نام های "بی نام" شر خود را خلاص کنید! با جسارتی که حسین ریاحی ها در شما ندیدند به خود را ظاهر کنید! شما که ماشاالله جز به طبقه کارگر اندیشیدن و در میان آنها کار کردن کار دیگری نمی کنید و نظریه پردازان چالشگر دیدگاه انحلال طلبانه هجونیست را مشتی ضد کارگر مائوئیست ضد کمونیست و ضد انقلابی می انگارید، چرا نظر خویش را در باره مسئله مرکزی این بحث متمرکز نمی کنید و به انگ زنی و فحاشی می پردازید. آیا با "کار کردن" 30 ساله در میان کارگران همین فحاشی ها و انگ زنی های مرسوم در جنبش اینترنتی راآموخته اید؟ نظر شما در مورد مسئله مرکزی این بحث که خود راه انداخته اید چیست؟ اگر مائوئیستها مطرح نبودند این همه در موردشان نمی نوشتید و نوشته نمی شد؟ مشکل امثال شما آرمان کوشان های اراده گرای جزم اندیش این است که فکر می کنید با حذف صورت مسئله و آوردن احادیث کذب از قول جانباختگان اتحادیه کمونیستهای ایران خود مسئله یکسره تمام می شود!
امروزه در درون جنبش کمونیستی همانند 30 سال (بخصوص ابتدای دهه 60) پیش یک سوال اساسی قرار دارد: طبقه کارگر انقلابی چگونه می تواند به کسب قدرت سیاسی و سرنگونی جمهوری اسلامی دست یابد؟ از راه جنگ طولانی یا از راه اعتصاب تا قیام؟ مارکسیست-لنینیست-مائوئیست یا راهکار التقاطی شبه تروتسکیستی از اعتصاب تا قیام بوسیله تکامل مبارزات خودانگیخته اقتصادی بدون آگاهی سیاسی مرتبط با کمونیسم انقلابی طبقه کارگر؟ تکیه به یک جناح از هیئت حاکمه جمهوری اسلامی( کروبی و موسوی یا جناح ترمیم طلب و حافظ منافع جمهوری اسلامی معروف به اصلاخ طیبان حکومتی)برای بوجود آوردن "شرایط لازم" در تشکل دهی طبقه کارگر بر متن سرنگونی جناح اقتدار گرای حامنه ای-احمدی نژاد-سپاه یا تکیه بر تشکل دهی کارگران انقلابی و توده های زحمتکش استثمار شونده و تحت ستم از جمله زنان و دانشجویان برای سرنگونی کلیت جمهورس اسلامی با هر جناح و دسته و استقرار سوسیالیسم برای نیل به جهان کمونیسم از طریق جنگ توده ای طولانی مدت؟ تمامی بحث ها حول چه باید کرد در جنبش کمونیستی است.
.* , ژانویه 29, 2012
...
0

باز هم در مورد قیام فوری

با تشکر از رفیق سربلند که ظرفیت کمونیستی خود را در برخورد به اشتباهش بدرستی نشان داد . اینگونه خصلتها متأسفانه مدتهاست در میان کمونیستها کم یاب شده است . و تشکر از رفیق نادر که مصرانه از من خواست آنچه را که در ذهنم باقی مانده به ثبت رسانم . و اما رفقا ، براستی می دانستم خاطراتم و بیان دلایل واقعی قیام آمل ، مورچه به تنبان بعضی می اندازد . در مطلب فوق من تنها آنچه را واقعاً اتفاق افتاده است ، بیان کرده ام . تلاشم این بود دلایل واقعی پیدایش سربداران و قیام آمل را نشان دهم . من هنوز نه نقدی نوشته ام و نه انتقادی مشخص را بیان کرده ام . تنها نشان داده ام که برخلاف روایت حزب کمونیست ( م ل م ) زیر بنا و اساس قیام آمل نه بر اساس تز جنگ دراز مدت و محاصره شهرها و از یک جرقه حریق برمی خیزد .... بود ، بلکه آن تز فوری قیام بود که بر اساس تحلیل مشخص از شرایط پیش آمده از آنچه که در آن زمان گفته می شد " کودتای خمینی بر علیه انقلاب " اسخراج شده بود . درک اتحادیه بر این نظر بود که پایگاه رژیم مشتی "اشرار و اجامرند " و تعادل نیروها به نفع انقلابیون می باشد . و با یک قیام کوچک هم می توان رژیم را سرنگون کرد . مثلاً در مقاله "حکومت کودتای حزبی پوشالی است و باید سرنگون شود " ( حقیقت 134 اول مرداد 60 ) می گوید که پایگاه این حکومت پوشالی است ....تنها پایگاه فعال اجتماعی آن دسته جاتی اشرار و اجامرند که با یک رگبار مسلسل انقلابیون گورشان را گم می کنند ... " . و یا در مقاله " پیوستگی میان دوانقلاب " ( حقیقت 137 ، 23 مرداد 60 ) تلاش می شود که مشابهت های دو انقلاب مشروطه و بهمن را نشان دهد تا در آن میان نشان دهد که اگر کودتای محمد علی شاه با قیام ستارخان شکست خورد ، پس کودتای خمینی هم با قیامی مشابه قیام ستار خان می تواند و باید شکست بخورد . در یاداشت سیاسی روز ( حقیقت 139 شهریور 60 ) جامعه به مادری آماده زاییدن تشبیه شده است که تنها انبری لازم است که طفل ( انقلاب ) را از شکم مادر ( جامعه ) بیرون کشید . و چنین می گوید :" طفلی است در شکم مادر. دست وپا می زند و بی تابی می کند .9 ماهش گذشته و ماما هم است . ولی چه بسا به شکلی خاص باید این طفل تولد پیدا کند .انبرک و گیره ای خاص می خواهد و یا ابتکاری ... " ویا در در مقاله " آیا هیچگاه نیروی کوچک می تواند وظیفه ای بزرگ را بر دوش بگیرد " ( حقیقت 141 ، 8 مهر 60 ) بازهم در توضیع آن شرایط می گوید : "جامعه مشابه یک انبار عظیمی از باروت است . یک جنگل خشک و یا خرمنی آماده حریق است . یک جرقه می تواند همه آنها را آتش بزند ..." و بدین ترتیب اگر مقالات حقیقت در آن دوران را مرور کنیم آگاه می شویم که اتحادیه بر این نظر بود که اولاً ، کودتای خرداد 60 تشابه کاملی با کودتای محمد علی شاه دارد . دوماً ، تعادل قوا و نیروها کاملاً به سمت و جهت نیروهای ضد خمینی است و سوماً ، تودها آماده تعرض و سرنگونی رژیم ند و چهارماً ، با توجه به تمام آن داده ها یک قیام هرچند کوچک می تواند به مثابه جرقه ای به انبار باروت خشم تودها انفجاری عظیم را حاصل شود . پس چنانچه ملاحظه می شود این چنین بود درک و برداشت اتحادیه کمونیستها از آن شرایط مشخص . این درکهای من در آوردی که برای توجیع و توضیع قیام آمل گفته می شود اصلاً و ابداً در آن دوران جایگاه ای در نظریات مختلف اتحادیه نداشته است . انقلاب 57 و قیام بهمن آخرین بقایای تز ماحصره سهرها و یا جنگ دراز مدت توده ای را از میان افکار اتحادیه شتئشو داد و بر پایه 100 سال تجربه مبارزاتی جنبشهای مختلف در ایران نتیجه گرفته شد که روند محتمل انقلابات بعدی ایران همان قیامهای توده ای در شهرهای بزرگ و کتعیین کننده است . مگر شرایط خاص از قبیل اشعال کشور توسط نیروی خارجی باشد که در آن شرایط جنگ دراز مدت محتملتر است ... و اما بامداد عزیز را رجوع می دهم به " بیانیه قیام سربداران " حقیقت 147 ، 3 آذر 60 که آن شرح راه بندان جاده هراز ( 22 آبان 60) بود بخشی از طرح قیام که به دلایلی قیام صورت نگرفت .این بیانیه در هزاران نسخه در شهرهای مختلف پخش شد که اینجانب حداقل صدها از آن را شبانه پخش کردم . "گزارش مختصر از عملیات اولیه سربداران " حقیقت 148 ، 14 آذر سال 60 . "بیانیه قیام پنجم بهمن" ( حقیقت 156 29 اسفند 60 که احتمالاً توسط رفیق ریاحی نوشته شده است . " سربدارن و سلطنت سیاه خمینی " حقیقت 157 19 فروردین 61 در ضمن فراموش نکن که قصد و هدف سربداران نه آخوند کشی و ترور این مزدور و یا آن پاسدار بود ، بلکه هدف قیام مسلحانه و سرنگونی رژم بود .سربداران در انتقاد به این گونه ترورها و عملیات پراکنده تشکیل شده بود . پس هر گز هم آن عملیات را نباید برجسته می کرد .این خلاف تحلیل و اهداف قیام بود . هدف اصلی و فوری قیام بود . رفیق بهروز فتحی می گفت چند روز قبل از 5 بهمن ، رفیق ناصر ( ریاحی ) به جنگل آمد و در یک سخنرانی به آنها می گوید " ما اینجا نه آمده ایم که تبدیل به این خزه ها بر روی تنه درختان ، بشویم . ما برای قیام آمده ایم و هر چه زودتر باید قیام کرد " این نقل قول رفیق بهروز( با آن متانت خاصش در کلامش هنوز در گوشم تکرار می شود ) عجیب است هرگاه خزه ای بردرخت و یا سنگی می بینم به یاد این نقل قول رفیق بهروز می افتم که از قول رفیق ریاحی تعریف می کرد . و این سوال در ذهنم می پیچد ِا اگر رفیق ریاحی در آن لحظه به این نظر می رسید که شرایط قیام وجود ندارد ، و یا آن تمام شده است آیا باز هم برطرح قیام و ماندن در جنگل پای می فشرد ؟.....
آرمان کوشا , ژانویه 29, 2012
...
0
ژانويه محترم
يه چند روزى طول کشيد که پاسخى به کامنت من بدى٬ به نظر مياد که خيلى فکر کردى. به هر حال اينبار تقريبا در ارتباط با قضيه پاسخى نوشتى که نشان دهنده اينه که اگر فکر کنى و بنويسى بهتر نتيجه ميگيرى.
دوست عزيز٬ من با کمال ميل منتظرم که شما دستاوردهاى اين جنبش را براى من و ما توضيح بدى. بگو ببينم چرا شما تصور ميکنى که اين رفقا بى جهت جان خودشونو از دست ندادن؟
حسين باقرى , ژانویه 30, 2012
...
0
واقعا این را می گویند اوج خفت و ابرو ریزی _ حالا که خط و خطوط بیشتر روشن می شود دست به سانسور می زنی . حالا که دست دسیسه باز و حیله گر تو را در باره قیام آمل بگرفتم و همراهی و همسائی ات را با باند الطوفان بن حماسی و دیگر وادادگان بر ملا کردم . تمامی کامنتهای بنده را حذف و سانسور کردی . بند که از قبل خدمت شما بان نمودم که از رفت دوباره به انفرادی باکی ندارم . ولی همیشه نمی توانی آفتاب را در زیر تاریکی نگه داری و از این دار دسته نابکار و مشکوک الطوفان بن حماسی همانند ال آرمانگیرچی کوشا و نادر جنوب و آن مواضع ضد انقلابی اشان در قبال انقلاب مردم ایران و قیام سربداران را بکار گیری . واقعا گور خواندی .
نادر- خاسائی , ژانویه 30, 2012
...
0
اقای خاسائی ضمن بیان اینکه من با ادبی یات سیاسی شما فاصل می گیرم . ولی در مورد این امر که به سانسور نظرات شما در این سایت شده است اعتراض سخت دارم . و با این امر اعتقاد راسخ دارم تا آنجائی که در صف مردم و انقلاب و منافع غائی طبقه کارگر و سوسیالیسزم و کمونیسم دفاع می کنی ، این حق را داری که نظرات خودت را با همر عنوان و مضمونی که هست بیان داری . این حق را در ادبیات سیاسی و اجتماعی آزادی قلم و بیان می گویند . و نفی این امر به هر نحوی سانسور می باشد و بس .
بامداد , ژانویه 30, 2012
...
0
جناب بامداد
به نظر مياد که شما با اين شارلاتان سياسى٬ نادر خاسايى٬ آشنا نيستى. دوست عزيز اين مفلوک سياسى٬ هرزه گوى شارلاتان٬ نه تنها٬ در هيچ بحث سازنده اى شرکت نميکنه و نه تنها کسى را افشاء نکرده بلکه فقط و ققط فحاشى ميکنه و جهت به پيش بردن سياستهاى کثيقش از هيچ چيز فروگذار نيست. من هم مانند شما با بحثى مفيد و سازنده موافقم٬ اما زود قضاوت نکن٬ اين جانور از آن دسته از جانورانيست که بايد از او پرهيز کرد.
اگر قبول ندارى٬ با نام ديگرى بيا و فقط تظاهر به مخالفت با او بکن٬ ببين چگونه به صلابه کشيده ميشوى البته نه سياسى بلکه با فحاشى و تهمت. و جالب اينجاست که هر کسى که کامنتش پاک ميشود تصور ميکند که در بحث پيروز شده و به همين دليل ديگران تاب مقاومت در مقابل استدلالات آنها را ندارند!!!
حسين باقرى , ژانویه 30, 2012
...
0
نادر خاسایی ؛ من تقریبا هیچوقت کامنت های شما را نخوندم.. کاره بسیار خوبی کرده که کامنت شما را برداشتتند..
ن , ژانویه 30, 2012
...
0
با سلام ،

جناب بامداد من با آنکه با نظر شما کاملا موافق هستم . اما از آنجائیکه معتقدم و با دوستان هم مطرح کرده‌ام نباید با این فرد یعنی‌ خاسایی وارد پلمیک شد ، اگر این عمل را مسولین سایت انجام داده اند کاملا صحیح است .

دوست عزیز ،اولا این شخص در کامنت بالا دروغ می‌گوید ، زیرا کامنت او در زیر مقاله سربلند در تاریخ ۲۹ ژانویه درج است . ثانیا ، من از شما خواهش می‌کنم به کامنتهای او رجوع کنید و ببینید آیا در گفتار او غیر از ارائه یک فرهنگ لمپنی و توهین و فحاشی به نظردهندگان و مسول سایت ، بحثی‌ اقناعی و روشنگرانه که بتوان بدان پاسخ داد و یا باعث رشد آگاهی‌ و دانش خوانندگان شود ، وجود دارد ؟ و هیچ چهار چوب فکری مشخصی‌ را دنبال می‌کند ؟

این فرد در کامنت خود می‌گوید ، به جوانک خجول باید بگویم من نه در جنبش سربداران بوده‌ام و نه رابطه نزدیکی‌ با آنها داشته‌ام و فقط با مقالات و انتشارت بیرونی آنها آشنا هستم . سپس با گفتن این جمله به فحاشی به این رفیق و رفقای دیگر از جمله آرمان کوشا که خود از نزدیک با این سازمان در رابطه بوده و از تمام مسائل داخلی‌ آنها اطلاع کامل دارد ، میپردازد .

جناب بامداد ، من هم چون شما و این شخص طبق گفته خودش ، اطلاعی از مسائل درونی و تشکیلاتی سربداران ندارم و به این دلیل و برعکس خاسایی به خود اجازه دخالت در مسائل داخلی‌ و تشکیلاتی این سازمان را نداده ، و از یک طرف دفاع و به طرف دیگر توهین و فحاشی نمینمایم ، اما میتوانم با مواضع تئوریک و سیاسی هر یک از طرفین موافق یا مخالف بوده و با آنها وارد بحث شوم . از سوی دیگر با انتشار بحثها و موضعگیری‌های درونی سازمان موافق هستم ، زیرا به ما در مبارزه کمک می‌کند که آن اشتباهت را دوباره تکرار نکنیم .

در آخر دوست عزیز ، بود و نبود کامنت‌هایی‌ از نوع خاسایی کمکی‌ به رشد و گسترش بحثها و آگاهی‌ خوانندگان نمینماید .

فرهاد - م , ژانویه 31, 2012
...
0
دوست عزیز حسین باقری حتما متوجه سانسور نظر من شده اید. شما جوابی به من نوشته اید که برخورد اولیه من به نظرتان در این سایت بعد از اینکه شما جوابیه تان را نوشتید حذف و سانسور شده است. البته من از این بابت گله و شکایتی ندارم چون این سایت سانسورچیان معترض را خوب می شناسم.

و اما بر گردیم به خودبزرگ بینی و افاده های خرده بورژوازی آرمان کوشان:این زشت گوی با بد دهنی لمپن وار فکر می کند دروغهایش براستی "مورچه به تنبان بعضی می اندازد"! دروغگویی و نظرات کثیف خود را از دهان این و آن جانبخته ی سربدار گفتن با شرافت کمونیستی، حقیقت و صداقت کمونیستی صد و هشتاد در جه در تضاد است. فکر کنم چنین رویه ای و لحنی دقیقا روشن می کند که چرا حسین ریاحی فرد پرگوی و بی عملی مثل تو را برای رفتن به آمل انتخاب نکرد. کار هر کس نیست خرمن کوفتن!....واقعا کار هر کس نبود که در آن دوران حساس و تاریخ ساز سربدار شود... نظرات مرا در مورد خودتان بخوانید.
* , ژانویه 31, 2012
...
0
* جان قبل از هرچیز تو هم مثل همه یک نامی برای خودت انتخاب کن که بتوان با تو ارتباط برقرار کرد . اما من به عنوان یک خواننده که فقط از دور با اتحادیه کمونیستی ایران و سربداران آشنا هستم می بینم مقاله آرمان کوشا پر از اشاره به مجله حقیقت و مقالات آن . و اشاراتی به نشریه های داخلی اتحادیه کمونیستی. خب اگر همه اینها دروغ هستند به جای عصبانی شدن شما ثابت کنید که آنها دروغند . با این عصبیتی که از خودت نشان می دهی راستی راستی مثل اینکه داستان مورچه درست است . خودت را کنترل کن .
نیما , ژانویه 31, 2012
...
0
رفیق آرمان
با اینکه از لحاظ نظری با شما خیلی اختلاف دارم اما تلاش شما برای طرح واقعییات قابل قدردانی است .اما رفیق عزیز شما فقط بخشی از واقعیت ها را توضیح میدهید و با اینکه ادعا میکنید که اکنون بعد از گذشت 30 سال این تجربیات باید به نحو درستی جمع بندی شوند ولی خودتان از طرح کامل واقعییات دوری میکنید. من هم معتقدم اختلاف بین دو جناح سیاه و سفید نبوده و اختلاف به هیچ وجه بر سر ماهیت ماهیت جمهوری اسلامی نبوده اما آیا در کلیت این تشکیلات توهم بر سر ماهیت نظام وجود نداشت؟ آیا مسئله بر سر دفاع از "رئیس جمهور محبوب مردم" بنی صدر جنایتکار نبود؟تحلیل شما رفقا در آن دوران از ماهیت رژیم چه بود ؟ این سوال را اگر جواب دادید آنوقت معلوم میشود که قیام فوری فقط و فقط برای نجات آقای بنی صدر بود و نه هیچ چیز دیگر ، این را اسناد خود شما ثابت میکند. امروز متاسفانه عده ای که همه عمرمشان ، نطفه اشان در ضدیت با مبارزه مسلحانه بسته شده بود دم از مبارزه مسلحانه سربداران میزنند ، باید جواب داد که این مبارزه مسلحانه سربداران بر چه تئوری استوار بود ؟ و قرار بود چه تضادی را در جامعه حل کند؟ پیوستن به شورای ملی مقاومت را چگونه توضیح میدهید. باز هم تشکر برای توضیحاتتان
روشن , ژانویه 31, 2012
...
0
بله تا اینجا که مورچه کار خودش کرده . ببینید طرف چطوری به جزوبلیز افتاده.
@@ , ژانویه 31, 2012
...
0
با سلام به دوستان و بخصوص بامداد گرام و همچنین این جوانک خجول و همچنین جناب ژانویه و گزمه های سا طور بدست الطوفان بن حماسی و همچنین حناب مترجم ( م- فرهاد )از اینکه لطف شما عزیزان شامل حال بنده شده ، واقعا از صمیم قلب از تک تک شما ها کمال تشکر را دارم . ولی جای چند نکته خالی می باشد که بایستی خدمت بعضی از شما ی از " گل بهتران " بیان دارم .از گزمه الطوفان بن حماسی می گذرم . چون بقول آن ضرب المثل که می گوید " نیش عقرب نه از ره کینه است ، بلکه اقتضای طبیعتش این است " . چون اگر این جضرات به بنده و دیگر مخالفین خطی و سیاسی اشان تهمت و برچسب و چند تا القاب وابسته گی به دول خارجی وامپریالیسم ومزدور ... را ندهند . قادر به داشتن روان راحتی نخواهند بود و همیشه پریشان و حیران در حال داد و بیداد کردن می باشند .
و اما جناب " ژانویه " از قرار یک جای شما هم می " لنگد " و زبانم لال شما از قرار از فرستادگان همان فردی می باشی که بنده از دست ایشان هیچگونه آسایش در این باع وحش جوانک خجول ندارم و از همه طرف مورد حمله ساطوربدستها وحشرات موذی با نیشهای زهر آگین آنها می باشم . بابا توو بی نام و نشان و خواننده و آلف جی آدمهای ساده لوحی هستید که خواهان دیالوگ با این باند بورژا ملاک و گزمه هایشان هستید و در انتها هم به توی نابکار و هم به اون آلف جی واون بی نام و نشانی که به بنده در مورد برخوردم با این اشرار معترض بودید ، به حزبتان وهم چنین جنبش سربداران چیزی مگر توهین و افترا نسیبی نخواهید گرفت از این هرزه گویان الطوفانی . جناب ژانویه برای مثال خدمت شما عرض می کنم یکی دیگر از این چماقداران همیشه حاصر در صحنه الطوفان ، که الحق بایستی گفت که سعی می کند که خودش را خیلی مودب و با وقار نشان دهد ولی بنده خدا نمی داند که دم خروش از زیر عبای مندرس اش بیرون افتاده . آخه آدم نا حسابی و از همه جا بی خبر ( فرهاد –م ) تو اصلا می دانی که کدام کامنت بنده را این جوانک خجول حذف و سانسور کرده است که این جنین یک دفعه خود ت را به میان معرکه انداخته ای و به " دی گل بازی " در خدمت بارگاه این جوانک خجول و دسیسه باز می پردازی . آخه آدم نا حسابی کامنتی که این خجول نا بکار آنرا حذف کرده شامل سه بخش می باشد که یک قسمت آن نقل قولی است از رفیق اشرف دهقانی در وصف کلاشی فردی همچون " آرمانگیر چی کوشا " و بخش دوم آن در باره پراتیک نامیمون جناب " آرمانگیر چی کوشا " و مشاور زیوار در رفته ایشان ، جناب نادر جنوب و بخش آخر آن هم در باره پیام جنبش سربداران و برخورد آن قیلم به رژیمی که " آرمانگیر چی کوشا " در زمان فعلی خواهان سرنگونی آن نمی بشد .. که این کلاش سیاسی اینبار با حربه تاریخ سازی جعلی در باره روابط درونی اتحادیه کمونیستهای ایران و اختلافات خطی آنها و همچنین کار زار ترور شخصیت رفیق سیامک زعیم می باشد . که قصد ش این می باشد که رفیق سیامک زعیم را که طراح قیام آمل بود را منتسب به به حناح راست حاکم بر سازمان اتحادیه کمونیستهای ایران جا زند . تا این طریق است که هم نادرست بودن آن قیام در آن شرایط سال شصت و همچنین نادرست بودن شعارو طرح سرنگونی دار الخلافه اسلامی حاکم بر ایران در زمان فعلی ( سال نود ) اشتباه می باشد . و این امر را از دل این گونه تاریخ نگاری به جنبش تحویل دهد . . خوب جناب مترجم همیشه در صحنه حاصر باز هم که بند را به آب دادی و بازیچه دست این جوانک خجول و دسیسه باز شدی . این کامنت را این بابا حذف کرده بود . باز هم هوچی گری و خود زنی راه بانداز و در بارگاه این خجول با
د ستمال سفید " دی گل بازی " بکن تا بینم که به کجا می رسی . در ضمن تمامیت آن کانت را هم بنده حفظ کرده ام . که اگر خواستی بطور خصوصی برایت ارسال دارم . باشد درسی برای توو دیگر گزمه های الطوفان که باریچه دست این خجول دغلکار نشوید و به بنده و دیگر بخاطر آنکه این باند ابن الوقتی و بورژا ملاک الطوفانی که به تو و دیگر گزمه هایشان تربیت سیاسی و برخورد انسانی یاد نداده اند که به دیگران بدون هیچگونه مدرک و سندی توهین و تهمت و بر چسب نزند .
در انتها جناب مترجم بنده که آدم دورغگوئی همانند سربلند و " آرمانگیر چی کوشا " نیستم که خودم را به جریلان و گروهی بچسبانم واز قبال آنها " سفره " سورچی گری براه اندازم . بنده گفتم و باز هم می گویم که نه عضو سربدران و از اعضا و نه از نزدیگان آنها بوده ام . چرا بایستی خودم را به آنچه که نیستم به آرایم . این در منش بنده نیست . چون حداقل پرنسیبها و انسانبودن و متعهد بودن و اعتقاد به اصول داشتن را هم بخوبی یاد گرفته ام و همانند شما ها ، مواضع سیاسی ام را هر روزه همانند " پیراهن " عوص نمی کنم .
khnv- ohshmd , ژانویه 31, 2012
...
0
از قرار روشن توده ای هم که بعد از شرکت در کشتار و قتل و عام جنبش انقلابی و سرباران شرکت فعل داشتند . دوباره به کمک دوستان نو توده ای اشان آمده اند تا با همکاری این باند نو توده ای بقیه کار نا تمام شده سال شصت را به پایان رسانند . خواب دیدی خیر باشه .روشن جان
pank , ژانویه 31, 2012
...
0
عجب محشریه، این دو نفر و نصفی ضد کمونیست اتحادیه مائویستها هم ظاهرا باورشون شده که هر چی توی اتاق های اکویی، مثل محمل علنی شان سایت "اعتراض"، بیشتر فریاد بزنند و به جنبش کارگری و چپ ایران بد و بیراه بگند و مثل سلف شان حزب توده (که هر دو آنها از چاکران ج.ا. و خمینی جلاد و سربازان "جنگ میهنی" اش بودند) سعی در شناسایی و لو دادن فعالین جنبش بکنند بیشتر مطرح میشوند !!
اپورتونیسم اپورتونیسم است، چه پیرهن عثمان خون آلود دستش باشد، چه نباشد.
سوسیالیسم منحصر به ورژن کارگری ان نیست، و همانطور که پیش از مارکس سوسیالیستهای چر کارگری وجود داشتند، پس از او هم به وجود آمدند (و خواهد آمد) مائویسم، استالینیسم، تیتوئیسم، جنبش های "سوسیالیستی" آزادی بخش دهه های پس از جنگ دوم و و و همه مشی فکری بورژوایی بودند که بخاطر قدرت و مطرح بودن بینش کمونیستی پس از انقلاب اکتبر، همه رنگ سوسیالیستی را با حفظ ماهیت بورژوایی خود به نمایش گذاشتند. حالا این جماعت اپورتونیست و راست مائویست میخواهند دوباره کارگران ایران را به پی اتحاد با "بورژوازی ملی" شان ببرند.
تف به این همه وقاحت و بیشرمی بورژوایی.
...م , ژانویه 31, 2012
...
0
جناب نیما! واقعا باید به این جناب (کوشان=@@) با چنین ضد تحلیل ماتریالیسم تاریخی برای خاک باشیدن به چشم حقیقت گفت: تنها کسانی مزخروات شما را خریدارند که در این دکان کاسبی قلم می زنند و برایش سینه چاک می دهند! بله شما پهلوان پنبه این سیات معترضین انحلال طلب هستید. هزاران کف زدن های اینترنتی آنان بدرقه راهتان!
دروغگویی نرخ ندارد که شما و کوشان(@@)ارزش برابر مورچه را برایش تعیین می کنید. فقط باید مچ دروغگویان و حرافان چون شما را گرفت و آورد بالا! سند جرم همین دروغگویی است. البته جانوران مورچه خوار دهان دارز هم با دیدن مورچه دروغین در اینترنت از لب و لوچه شان آب سرازیر میشود! این به خاطر طبیعت و سرشتشان است!
کوشان از سربداران نبود و نمی توانست هم باشد ...او در اطراف اتحادیه بود ولی با هرگز با اتحادیه نبود...او برخلاف جانباختگان اتحادیه سربدار شده در دوران سرنوشت ساز 60 تا به امروز هیچگاه نخواست و نتوانست به طبقه خود خیانت کند! بقول زن حسین ریاحی : حسین توانست صادق محمدی خباز را در دوران خفقان شاه به یک کمونیست تبدیل کند و او را عضو گروه پویا نماید..." اما همین حسین ریاحی هرگز نتوانست امثال ارمان کوشان را در دوران آزادی های نیمه بند بعد از انقلاب به یک سربدار کمونیست تبدیل نماید و در آنان خمیرمایه از خود گذشتگی و نهراسیدن کمونیستی رفتن به جنگل آمل را ندید.این یک فاکت تاریخی است!
* , ژانویه 31, 2012
...
0
شرمتان باد!
نظر بالا از طرف من نیست و من آن را صادر نکردم.نظر بالا از طرف من نیست و من آن را صادر نکردم و اصلأ پای این نوشته هیچ نظری یا کامنتی (به جز این تکذیبه) را نفرستادم
آدمین محترم دقت کنید ! آدمین محترم دقت کنید !

نمیدانم کی و چرا این عمل ناشایست را انجام داده و چه انگیزه ای میتواند محرک این عمل احمقانه باشد!؟
...م , ژانویه 31, 2012
...
0
...م، خوب چرا "اصلأ پای این نوشته هیچ نظری یا کامنتی (به جز این تکذیبه) را" نفرستادید؟
چرا دخالتگری نمی کنید؟ سکوت معنی ندارد...
مفهوم عمل فردی که نام شما را به سرقت برده است کاملا روشن است. ایشان می خواهند زیر پوست شما بروند تا شما را وادار به نوشتن کامنت کنند بعد هم با یک آدی یک بار مصرف بیاید و بگویند که شما(...م) با استفاده از کلمات قلبمه سلمبه نمی دانید راجع به چه حرف میزنید... اینها از دوستان و همکاران همین سایت معترض و فحاشند. اگر ادمین این سایت جانبدار نبود این کامنت همکارش رو انتشار نمی داد. سربلند سانسورچیه ولی احمق نیست که به سانسور کامنت همکارانش بپردازد. توجه کنید که چند نفر تا کنون گفته اند نظرشان سانسور و قیچی شده است.... رجوع و پناه بردن شما به ادمین سانسوچی این سایت (سربلند) هم نشان دهنده توهم شما به این سایت است و هم به نوعی با این سایت معترض همراه شدن است..... سوالم این است که ترس شما از نفرستادن کامنتی پای این نوشته چیست؟ آیا این سکوت شما به معنای بی اطلاعی شما از جریان داخلی اتحادیه کمونیست ها در آن سالها است یا ابهام داشتن شما همچون سربلند که گفته است "امروز بدرستی اعتماد ندارم که کدام روایت از واقعه پنجم بهمن..."؟
سام , فوریه 02, 2012
...
0
خطاب به دوست عزیز ...م ، من خواننده این سایت هستم و خیلی علاقه دارم که مسائل خیلی مهم جلو پای جنبش کمونیستی را بیاموزم. آیا سکوت شما در مورد روایت آرمان کوشا به معنای بی اطلاعی شما از جریان داخلی اتحادیه کمونیست ها در آن سالها است یا به معنی ابهام داشتن شما همچون سربلند که اعلام کرده "امروز بدرستی اعتماد ندارم که کدام روایت از واقعه پنجم بهمن میتواند صحیح باشد..."، در مورد روایت و جمعبندی کتاب پرنده نوپرواز از قیام 5 بهمن سربداران است؟
سام , فوریه 02, 2012
...
0
سلام

ارمان کوشا و سربلند یا آن جمع بدنام به اصطلاح کارگری و سوسیالیستی تاریخ اتحادیه را تعریف نمیکنند و دفترهای خاطرات یا فانتزیهای اینها معیار جنبش کمونیستی ایران نیست. من هنوز هیچ سند و نقد واقعی و برا تری از جمعبندهای خود این رفقا ندیده و این به عقیدهء من تا کنون تنها منبع موثقی است که جنبش میتواند با رجوع به آن به تاریخ شکل گیری قیام سربداران بپردازد. خود این رفقا قدمهای اساسی را در جمعبندی از این تجربهء سرخ تا کنون اراده داده اند که میتواند تکامل بیشتری بیابد. این درخواست را مدتهاست که این رفقا از جنبش کمونیستی کردند و خوشبختانه در این سالهای اخیر که لزوم و ضرورت تحلیل مشخصی از روند انقلاب و چگونگی سرنگونی عملی رژیم در اذهان مردم و نمایندگان سیاسی آنها انعکاس یافته، نیاز به یک جمعبندی همه جانبه تر از این قیام مسلحانه در وجود بخش بیشتری از مردم و کمونیستها زنده گشته و ارام آرام صفبندی ها رو به شکل گرفتن است.
از قوانین انقلاب راه فرارای نیست و با پشتک وارو نمیشود که برای همیشه چهرهء خود را در پشت این ماسک و آن نقاب پنهان کرد. تاریخ و جامعه همیشه پایدار نیست و منطق آن بر گسست نهاده شده است. بر مبارزه و تغییر و حرکت. شدت گرفتن افت و خیزها و کمیت هائی که با دخالت عنصر پیشاهنگ و آگاه، اعتلای شرایط انقلابی را منجر میشود این صف بندیها باز روشتنر و شفاف تر خواهد کرد و در این گذار است که در غربال تاریخ با هر تکان و جنبشی سره از ناسره تمیز داده شده و جایگاه واقعی آنها را در روند انقلاب یا جبههء ضد انقلاب روشن میسازد.

به دورغ از بالا با هم جنگ زرگری کرده ولی از پائین به هم نان قرض میدهند و پاسهای طلائی برای گشودن دروازهء حریف به یکدیگر میدهند. دفترهای خاطرات دوران کودکی یکدیگر و فلان هوادارن سابق را منتشر کرده، کم بود چند لینک هم به هندوکوش و پناهندگان سیاسی ایرانی آنجا میدهند. این هم کم بود به نوبت اول لمپنهای حزب الهی خود را میفرستند نشد گروه ضربت بدنام "سوسیالیستی" را از آستین طبقهء کارگر بیرون کشیده، راهی صحنه میکنند تا با باز کردن جبهه های متناقض و رنگارنگ آتش تهیهء مناسبی را برای فرماندهان بیسواد خود که در خفا پنهان شده اند تدارک ببینند. خلاصه اتحاد مقدسی که همه چیز در آن مجاز بوده و برای رسیدن به هدف، دروغ و تحریف و جو سازی تا مراتب پشت هم اندازی تکامل می یابد. منتظر این پاسخ بودید؟ بفرمائید .....

...م , فوریه 03, 2012
...
0
...اما برای آندسته که جویای حقیقت هستند پیشنهادی دارم. برای کمک به درک تفاوتهای این دو خط شکل گرفته در اتحادیه در آن مقطع، شما کافی است که خط امروز این عده یا جمع یا مدعیان را با خط امروز حزب کمونیست ایران- سربداران مقایسه کرده تا به پوچی این تئاترهای سر حوضی پی برده و با محتوای واقعی این تفاوتها در دیروز و امروز آشنا شوید.
کار سختی نیست... شما توجه کنید که تمام این طیف امروز مدعی هستند که اگر جنگی دوباره در گرفت ما باید برای مقابله با امپریالیسم و این تضادعمده شده اولویت انقلاب و کسب قدرت دولتی و سیاسی را به بعد موکول کرده و حتی با حکومت در یک سنگر علیه امپریالیسم بجنگیم. هر کدام با استدلالات خودشان....خط رفقای سربداران در این ارتباط و امروز بر کسی پوشیده نیست و خود من بارها از آن بدفاع خواسته و آرمان کوشا نباید این را فراموش کرده باشد. خطی که با ارتجاعی خواندن جنگ، انقلاب و تدارک انقلاب را حتی در شرایط جنگ در دستور کار کمونیستها قرار میدهد. این مسئله هم در آن زمان یعنی جنگ دو دولت ارتجاعی ایران و عراق یکی از مناقشه های چپ و راست این دو خط بود که کماکان ظاهرأ هنوز ادامه دارد..

یا اگر دیروز حکومت و دولت ضد امپریالیستی و خرده بورژوازی و بورژوازی ملی دو نبشه خمینی- بنی صدر بهانه ائی برای استان بوسی و کرنش در برابر سیاستهای ارتجاعی و ضد بشری طبقات ستمگر بود امروز همان کرنش را ما در قاموس چاکری جنبش سبز و رهبران "اصلاح طلب" و زمینداران بزرگی که "برای منافع ملتهای خود" با انحصار طلبان و امپریالیسم مبارزه میکنند، یا حمایتهای امروز این ملی مذهبی های کمونیست نما در حمایت از رژیم "ضد امپریالیستی" ج. ا مشاهده میکنید........در این ارتباط هم خط و سیاست رفقای سربداران امروز مشخص بوده و تفاوت ارزیابی این رفقا از حکومت و دولت و تمامیت ضد بشری و ارتجاعی آن با تمام جناح های تشکیل دهنده اش یکی از معیارهای مرزبندی این رفقا است. یکی از شاخص هائی که بخصوص در راستای افشای باند حکومتی اصلاح طلبان و بورژوازی منتسب به "لیبرال" نه تنها در شرف وقایع اخیر ایران بلکه تحولات جهان عرب و شمال افریقا و نقش مخربی که آنها در سرکوب روند انقلابی بازی میکنند. خود را نشان داده و حقانیت آن را به اثبات رسانیده است.

اگر دیروز دانشجویان خط امام شور انقلابی اینها را جلوی سفارت امریکا برافروخته میکرد امروز پرچمهای سبز و زرد حماسی و حزب اللهی و حق هسته ای دولت مستقل و ضدامپریالیستی ج. ا اینان را بوجود اورده و در عالم خیال آواره و سرگردن سنگرهای حزب الله در لنبان یا و سپاه پاسداران در ایران میکند.

اگر دیروز کارگریسم و تشکل کارگری و سندیکالیسم و رفرمیسم و گذار و همزیستی مسالمت آمیز رسوخ کردهء حزب توده در تار و پود جنبش کمونیستی بهانه ائی برای نفی مبارزه قهر امیز و مسلحانه در آن شرایط بود امروز درغالب تکامل یافته تر و آبرومندانهء آنها یعنی « دولت کلاسیک سرمایه داران» و «حالت متعارف دولت بورژوائی» «جبر تاریخ» و «عقب نشینی گام بگام» و «نفی در نفی» و صبر ایوبی، بساط چرت تاریخی اینان را در زیر سایهء درخت تن پروری در دامنهء خوش و اب و هوای...... فراهم میسازد.

ایا این چند مورد کافی نیست که انسان با چشم بازتری به واقعیات پیش روی خود نگاه کرده و با در نظر گرفتن این فاکتهای روشن و عیان به قضاوت بنشیند؟
اگر شعور اجتماعی انعکاس وجود اجتماعی است آیا این تفاوتهای شعوری عیان دیروز و امروز بازتاب تفاوت وجودهای اجتماعی این دو خط در دیروز و امروز نیز نیست؟
...م , فوریه 03, 2012
...
0
hamid؛ اصلن از لحاظ سیاسی باهوش نیستی و دستور ادبیات فارسی افراد را نمی دانی! بقول بچه ها خیط کردی! و داری به روند سانسور و ترور شخصیت این سایت خیانت می کنی! فکر می کنید همه مثل شمایند که با اسامی مختلف وارد ترور شخصیت افراد شوند. هر کس کوچکترین آشنائی با انشاء دوست محترم نادر خاسائس داشته باشد می تواند ناصحیح بودن حدس شما را بفهمد!
اگر در این مورد کوچکترین شکی دارید به فرمانده سانسورچیتان تماس بگیرید تا ایشان نشانی آی پی مرا برای شما فرد بی مسئولیت همکار این سایت مشخص سازد.

من در مورد نادر جنوب و زبان و دهن دومش ( صادق حزب اللهی توفان المسلمین من الفنجان آب) مطالبی واقعی و همسوئی خطی یشان را از درون نوشته هایشان بیرون کشیده ام و با استدلال ( چه شما و نادر و صادق حزب اللهی بن حماس بدتان بیاید و با ناسزا گویی بر آشفته شوید) گفته ام دیدگاه شما ها دفاع از مرتجعین حرب الله و حماس این نوکران و جیره خواران جمهوری اسلامی است. گفته ام دفاع از حماس و حزب الله از طرف جریانات منتسب به توفان و همچنین دکتر مرتضی محیط به مسیر منتهی شونده به حیات خلوت دفاع از جمهوری اسلامی در مقابل احتمال حمله نظامی از طرف امپریالیسم امریکا و نوکرش اسرائیل صیهونیسم است. فراموش نکنیم که نادر جنوب به همراه رفیقش آرمان کوشا از افراد کمک کننده مالی به برنامه سراپا ضد کمونیستی و ضد انقلابی دکتر محیط برای کوبیدن سازمان های کمونیست انقلابی ایران و در دفاع از اصلاح طلبان حکومتی بوده اند. این ها فاکت هایی است که فراموش کردنش تنها از عهده یک عده شارلاتان سیاسی بر می آید! و نادر جنوب با هیچ نوشته ای نمی تواند آنرا تغییر دهد و رد کند. اگر نادر در این مورد می خواهد بدون انگ زدن و برچسب زدن به دیگر جریانات سیاسی از جمله حزب کمونیست ایران ( م ل م) و دیگر احزاب ( منهای حزب مورد علاقه اش توفان المسلمین) وارد بحث شود با کمال افتخار بحث اقناعی ام را دنبال می کنم. بله جناب نادر دوست عزیز دیگر صحیح می گوید که شما ابتدا به خودت انتقادد کن بعد به دیگران خرده بگیر.
لنینیسم , فوریه 05, 2012

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!