|
مقدمه: همانگونه که ملاحظه میکنید مقاله زیر سه سال پیش در چنین ایامی نوشته و در سایت من و پالتاک منتشر شده بود. یادداشتی که دوباره تقدیمتان میکنیم با مقاله رفیق هیرمند و دوستانی که در نظراتشان را در پای ان نوشته اند تا حدودی تکمیل میگردد. مورد بعد در دو روز گذشته چندین ایمیل دریافت کردیم. برخی که ما میدانیم از کجا میایند از ما خواسته اند که مطالب مربوط به قیام پنج بهمن را از روی سایت خود برداریم!! یکنفر هم معترض بوده که چرا خوانندگان را برای مطالعه بیشتر به سایت سربداران دات اورگ رجوع نمیدهیم جواب هر دو را یکجا میدهم. باید بدانید که دوران میراث خواری ها تمام شده. قیام امل و سیاهکل و سرفصل هایی نطیر آن متعلق به تاریخ مقاومت و ارمانخواهی یک خلق است و نه کسانی که چند صباحی با آنها بودند و امروز نامشان را در حالی بسرقت میبرند که کوچکترین نشانی ازشباهت با آن بزرگان ندارند. ما در گذشته بارها گفتیم و امروز به صراحت میگوییم جریانی که تحت نام سربداران در محیط اینترنتی و شبکه های چت روم فعال است یک زائده سکت و حاشیه ای از یک حزب کوچک در آمریکاست. نه به مائویسم ربطی دارد و نه به قیام سربداران و نه به هیچ شکلی از مبارزات جاری در ایران و دیگر نقاط جهان. ما معتقدیم عملکرد و مواضع سیاسی این حزب در سالهای اخیر نه تنها سبب مشکلات جدی در میان احزاب مائویست در ایران و افغانستان شده که بلکه سبب نوعی خمودگی و ترویج پاسیفیسم در میان فعالان سابق این جریانات شده. که ریزش وسیع هواداران درسالهای اخیز موید این ادعاست.
سربلند
-------------------------------
به ياد و خاطره قيام كمونيستهاي سربدار
يادآوري رشادت ها و مبارزات رفقايمان، هر چقدر زمان هم كه از آن گذشته باشد باز سبب غرور ميشود. اينگونه گاهي بياد مى آوريم چه بوديم و چه كرديم. بيادميآوريم كه امروز هرچند زمين خورده و خسته و زخمي، اما گذشته و تاريخي داريم كه باز هم ميتوانيم به آن باليده و سرخود را بالا نگه داريم.
در حالي 27 سال از حماسه " قيام آمل" گذشت كه گويي هنوز مانند برگي طلايي از كتاب خونين تاريخ مبارزات ملتمان جلوي رويمان باز است و ما را به يادگيري فرا ميخواند. هرچند در همه اين سالها بسيار تلاش شد كه از اذهان فراموش شود. بسيار تلاش كردند با تحاريف و اتهامات آن را چيز ديگري نشان دهند جز آنچيزي كه بود. اما تاريخ تاريخ است. ميتوان چند صباحي به ميل خود آن را تعريف كرد ولي سرانجام آنچيزي خواهد ماند كه بر پايه اصل صداقت و درستي باشد.
27 سال پيش رفقايمان در يكي از اين شبهاي سرد زمستاني كاري كردند كارستان. آنها با سلاح عشق و ايمان خود به قلب دشمن كوبيدند و در شرايطي كه بسياري تسليم و مرعوب شرايط شده بودند آتش سلاح خود را بر قلب دشمنان خلقمان نشانه رفته و شليك كردند. ستون نخاع دشمن تير كشيد و بلرزه افتاد. آن سگان منتظر هر چيزي بودند جز اينكه يك گروه كوچك كمونيستي نسبتا ناشناس، شهري را به تصرف خود گرفته و پرچم سرخ كارگران را بر فراز آن به اهتزار درآورند. اين حركت اثبات پوشالي بودن مترسك جمهوري اسلامي بود و رژيم ميدانست كه ديگر بود و نبودش به سركوب اين قيام بستگي خواهد داشت. پس همه نيرويش را به آنجا سرازير كرد. از همه توان نظامي خود بهره گرفت و بپاي جنگي رفت كه نتيجه اش چيزي جز بقا يا نايودي اش نبود. جمهوري اسلامي رفقايمان را شكست داد و طبق قانون بقا، ماندگار شد. آنها راز بقايشان را در اين ديدند كه رفقاي سربدار را جلوي چشمان مردم، در ميدان ورزشي شهر تيرباران كند.
جمهوري اسلامي خوب ميدانست آن جنگ چقدر برايش مهم است. مازندران، ديگر كردستان نبود كه ملت ايران تاريخا به شنيدن اعتراضات از آن خطه عادت كرده باشند. بلكه در قلب كشور و جايي بود كه رژيم كمترين خطري را از آن نقطه حس ميكرد. او خود را سراسيمه به جنگي كشاند كه ميدانست در صورت پيروزي در آن ، شايد آخرين جدال جدي اش با مخالفينش باشد. او جنگ را از رفقايمان برد و تا الان سه دهه بر مسند حكمراني و استثمار و سركوب نشست.
پيروزي براي جمهوري اسلامي آنقدر مهم بود كه هر ساله در چنين روزي از آن ياد ميكند. پنجم بهمن 1360 براي رژيم تبديل به يكي از روزهاي تاريخي اش شده است. آنها ششم بهمن را روز ملي اعلام كردند و در تقويم رسمي كشور واردش كردند. همين حالا كه در حال خواندن اين سطور هستيد جمهوري اسلامي جشن روز ملي اش را در مازندارن شروع كرده است. ولي براستي اينهمه تبليغ براي چيست؟ چرا تبليغاتي را ميكند كه نمونه اش را سراغ نداريم؟ پاسخش هيچ چيزي نيست جز اينكه او هنوز از يادآوري آن حماسه بخود ميلرزد. آنها تا روزي كه نفس ميكشند كابوس قيام سربداران در آمل همرايشان خواهد بود.
اما جالبتر از آن برخورد ديگر گروه هاي چپ به قيام آمل است. جمهوري اسلامي جشن سرور ميگيرد و تاريخ آن روز را بروايت خود بخورد جماعت ميدهد و گروهاي چپ ايراني هم از همان ابتدا در اين خصوص يا سكوت كردند ، يا ده ها مقاله منتشر كردند تا آن رفقا را جواناني معرفي كنند كه به انحراف رفتند . البته بسياري از آنان هم شادي خود را پنهان نميكنند!. ما هنوز بياد داريم كه فرداي قتل عام رفقاي سربدار در آمل، منصور حكمت در نشست كردستان با خنده خبر از مرگ " مائويسم" در ايران داد.!. بياد داريم كه سازمان فداييان اكثريت چگونه دوشادوش سپاه پاسداران به سركوب سربداران مشغول شد و با افتخار در نشريه شان خبر زخمي شدن دو تن از يارانشان را جار زدند. ما بياد ميآوريم كه در همان كوران جنگ ، بجز رفقاي ارتش ازاديبخش خلق هاي ايران ( رفقا حرمتي پور و صبورى) هيچ يك از گروه هاي سياسي موجود حاضر به هيچ كمكي به آن قيام نشدند. همانها كه با صداي شنيدن اولين گلوله راه كردستان را به توجيه اينكه " راه در رو به خارج دارد" برگزيدند و با اولين يورش سپاه به كردستان به عراق گريختند و با اولين تهديد اتحاديه ميهني كردستان عراق بسوي اروپا و پناهندگي شتافتند! و اما تاريخ قضاوت خوبي در موردشان كرد. قضاوتي كه بچشم داريم ميبينيم.
سكتاريسم پديده تازه اي در جنبش چپ ايران نيست كه محصول اين دوران شكست باشد. سكتاريسم هميشه در ابعاد و اشكال گوناگون موجود بود. اينكه امروز ميبينيم يكسري فرقه ها تحت عنوان چپ وكمونيست ، پراكنده و گوشه نشين به طي ايام مشغولند محصول امروز نيست .كمااينكه همين امروز هم نميبينيم آناني كه خود را " سربدار" مينامند كلامي در يادمان خاطره رستاخيز سياهكل به زبان آورند. چرا كه ديگر بحث كمونيسم و انقلاب نيست. بلكه حفاظت از سفره هاي مصادره شده است. سالهايي طولاني است كه ديگر نه فدايي اش وارث افتخار سياهكل است و نه سربدارش وارث آنهمه ايثار و زندگي و شهامت و اخلاق.
قيام آمل هرچند از نظر ايدئولوژيك تفاوت زيادي با حماسه سياهكل داشت اما هر دو در يك چيز مشترك بودند كه آن هم چيزي نيست جز " جسارت خلاف رود شنا كردن و شكستن ديوار رعب و وحشت رژيم" . و همين است كه لزوم زنده نگه داشتن آن خاطرات را هرچه بيشتر مهم نشان ميدهد. براستي ما بعنوان نسل سوخته اين ساليان ديگر چه چيزي داريم كه به آن افتخار كنيم؟ و آناني كه قصد دارند آن تتمه افتخار را از ما بگيرند چه خيالي جز نابودي و شكست ما در سر دارند؟
انقلاب اكتبر هنوز تازه است و ميتوان از آن درسها گرفت. سياهكل هنوز زنده است و هر زماني كه به آن رجوع كنيم باز درسي براي آموختن خواهيم يافت. و قيام آمل هنوز زنده است و ميتوان معلمي خوب و صادق براي ما باشد. بي شك هر حركتي با خود ضعفهايي را بهمراه دارد كه درس گرفتن چيزي جز بررسي درست و صادقانه از همه آن صعفها و قوت ها نيست. كاري كه اتفاقا رفقاي نسل گذشته ما بخوبي از پسش برميامدند. ما هنوز بخوبي بياد داريم كه رفقاي سربداران، در شبهاي جنگل مازندارن در حالي كه زير گلوله دشمن قرار داشتند اما ماندگارترين بحث هاي ايدئولوژيك خلق كردند. آنها نميگفتند كه چون زير آتش دشمنيم پس سكوت و مدارا و مماشات كنيم. آنها كمونيستهاي واقعي بودند و خوب ميدانستند اينگونه مبارزات پلايش دهنده راهشان خواهد بود و به آن با ديده احترام مينگريستند. ديگر دلم نميخواهد آن نسل را با وضعيت امروز و وارث خوارانشان مقايسه كرده و بر اين سطور كه از قهرماني آن رفقا ميگويد تلخي بريزم.
جنبش سرداران در آمل شكست خورد . شكستي كه قبل از هر كسي خود آن رفقا به اذعانش برآمده و تحليلش كردند. آنچه كه قيام آمل را شكست داد از دو منظر " خط نظامي و خط سياسي" قابل بررسي است كه در اين نوشتار جايش نيست. خط نظامي رفقا اشكلات جدي داشت كه برآمده از برداشت غلط از شرايط بود و همچنين عدم بكار گيري درست درسهاي جنگ خلق و رهنمودهاي رفيق مائو. جنگ آمل ، جنگي با مختصات چريك شهري بود كه ظاهرا پرچم جنگ خلق مائويستي را بدوش ميكشيد. دو ايتمي كه هر كدام ويژگي هاي خود را داشته و در زمان خود كاركرد دارد و نميتوان در آن واحد هر دو را بكار بست كه در اينصورت شكست اينگونه حركات جنگي كه فاقد پشتوانه نظري محكم باشد اجتناب ناپذير است.
در اين سالها افسانه هاي زيادي در مورد سربداران ساخته شد كه اكثر آنها كوچكترين نزديكي با واقعيت موجود ندارد. بسياري از آناني كه قيام سربداران را در حمايت از بني صدر معرفي ميكنند آگاهانه اين واقعيت را كتمان ميكنند كه اصولا پيدايش جنبشي بنام " سربداران" در مقابله به خط اپورتونيستي و خائنانه كميته مركزي اتحاديه كمونيستها بود. آناني كه فرصت طلبانه رشادتهاي يك نسل را به سخره ميگيرند بيشتر و بهتر از هر كسي ميدانند كه اتحاديه در آن زمان حتي اعلاميه هاي سربداران را در نشريه حقيقت منتشر نميكرد و همه امكانات تشكيلات را مصادره كرده بودند. آنها در حالي به ساخت و پاخت با رژيم مشغول بودند كه رفقايمان اسلحه در دست در جنگلهاي مازندران منتظر فرصت شكار ارتجاع بودند. همه اين واقعيتها را بسياري از سازمانهاي چپ فعلي خوب ميدانند ولي كثيفترين سكتاريسم غالب كه نسل ما بچشم ديده سبب ميشود كه اينچنين موجي از نفرت را بروي يكصد تن از بهترين فرزندان اين خلق بپاشند.
قيام سربداران درس از بزرگي و بزرگ قامتي بود. انسانهايي عاشق كه از ذره ذرات وجودشان عشق و بزرگي ساطع ميشد. رفقايي كه تاريخ بار ديگر و روزي ديگر آنان را به خلقمان معرفي خواهند كرد. آن روز كلاه از سر برميداريم و در مقابل آنهمه عظمت انساني سرفرود خواهيم آورد.
يادشان گرامي و راهشان پررهرو باد
سربلند 23 ژانويه 2009
Comments
 |