امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: به ياد و خاطره قيام كمونيستهاي سربدار PDF چاپ نامه الکترونیک

مقدمه:
همانگونه که ملاحظه میکنید مقاله زیر سه سال پیش در چنین ایامی نوشته و در سایت من و پالتاک منتشر شده بود. یادداشتی که دوباره تقدیمتان میکنیم با مقاله رفیق هیرمند و دوستانی که در نظراتشان را در پای ان نوشته اند تا حدودی تکمیل میگردد.
مورد بعد
در دو روز گذشته چندین ایمیل دریافت کردیم. برخی که ما میدانیم از کجا میایند از ما خواسته اند که مطالب مربوط به قیام پنج بهمن را از روی سایت خود برداریم!!
یکنفر هم معترض بوده که چرا خوانندگان را برای مطالعه بیشتر به سایت سربداران دات اورگ رجوع نمیدهیم
جواب هر دو را یکجا میدهم.
باید بدانید که دوران میراث خواری ها تمام شده. قیام امل و سیاهکل و سرفصل هایی نطیر آن متعلق به تاریخ مقاومت و ارمانخواهی یک خلق است و نه کسانی که چند صباحی با آنها بودند و امروز نامشان را در حالی بسرقت میبرند که کوچکترین نشانی ازشباهت با آن بزرگان ندارند.
ما در گذشته بارها گفتیم و امروز به صراحت میگوییم جریانی که تحت نام سربداران در محیط اینترنتی و شبکه های چت روم فعال است یک زائده سکت و حاشیه ای از یک حزب کوچک در آمریکاست. نه به مائویسم ربطی دارد و نه به قیام سربداران و نه به هیچ شکلی از مبارزات جاری در ایران و دیگر نقاط جهان.
ما معتقدیم عملکرد و مواضع سیاسی این حزب در سالهای اخیر نه تنها سبب مشکلات جدی در میان احزاب مائویست در ایران و افغانستان شده که بلکه سبب نوعی خمودگی و ترویج پاسیفیسم در میان فعالان سابق این جریانات شده. که ریزش وسیع هواداران درسالهای اخیز موید این ادعاست.

 سربلند

-------------------------------

به ياد و خاطره قيام كمونيستهاي سربدار

 

يادآوري رشادت ها و مبارزات  رفقايمان، هر چقدر زمان هم كه از آن گذشته باشد باز سبب غرور ميشود. اينگونه گاهي بياد مى آوريم چه بوديم و چه كرديم. بيادميآوريم كه امروز هرچند زمين خورده و خسته و زخمي، اما گذشته و تاريخي داريم كه باز هم ميتوانيم به آن باليده و سرخود را بالا نگه داريم.

 

در حالي 27 سال از حماسه " قيام آمل" گذشت كه گويي هنوز مانند برگي طلايي از كتاب خونين تاريخ مبارزات ملتمان جلوي رويمان باز است و ما را به يادگيري فرا ميخواند. هرچند در همه اين سالها بسيار تلاش شد كه از اذهان فراموش شود. بسيار تلاش كردند با تحاريف و اتهامات آن را چيز ديگري نشان دهند جز آنچيزي كه بود. اما  تاريخ تاريخ است. ميتوان چند صباحي به ميل خود آن را تعريف كرد  ولي سرانجام آنچيزي خواهد ماند كه بر پايه اصل صداقت و درستي باشد.

 

 

27 سال پيش رفقايمان در يكي از اين شبهاي سرد زمستاني كاري كردند كارستان. آنها با سلاح عشق و ايمان خود به قلب دشمن كوبيدند و در شرايطي كه  بسياري تسليم و مرعوب شرايط شده بودند آتش سلاح خود را بر قلب دشمنان خلقمان نشانه رفته و شليك كردند. ستون نخاع دشمن تير كشيد و بلرزه افتاد. آن سگان منتظر هر چيزي بودند جز اينكه يك گروه كوچك كمونيستي نسبتا ناشناس، شهري را به تصرف خود گرفته و پرچم سرخ كارگران را بر فراز آن به اهتزار درآورند. اين حركت اثبات پوشالي بودن مترسك جمهوري اسلامي بود و رژيم ميدانست كه ديگر بود و نبودش به سركوب اين قيام بستگي خواهد داشت. پس همه نيرويش را به آنجا سرازير كرد. از همه توان نظامي خود بهره گرفت و بپاي جنگي رفت كه نتيجه اش چيزي جز بقا يا نايودي اش نبود. جمهوري اسلامي رفقايمان را شكست داد و طبق قانون بقا، ماندگار شد. آنها راز بقايشان را در اين ديدند كه رفقاي سربدار را جلوي چشمان مردم، در ميدان ورزشي شهر تيرباران كند. 

جمهوري اسلامي خوب ميدانست آن جنگ چقدر برايش مهم است. مازندران، ديگر كردستان نبود كه ملت ايران تاريخا به شنيدن اعتراضات از آن خطه عادت كرده باشند. بلكه در قلب كشور و جايي بود كه رژيم كمترين خطري را از آن نقطه حس ميكرد. او خود را سراسيمه به  جنگي كشاند كه ميدانست در صورت پيروزي در آن ، شايد آخرين جدال جدي اش با مخالفينش باشد. او جنگ را از رفقايمان برد و تا الان سه دهه بر مسند حكمراني و استثمار و سركوب نشست. 

پيروزي براي جمهوري اسلامي آنقدر مهم بود كه هر ساله در چنين روزي از آن ياد ميكند. پنجم بهمن 1360 براي رژيم تبديل به يكي از روزهاي تاريخي اش شده است. آنها ششم بهمن را روز ملي اعلام كردند و در تقويم رسمي كشور واردش كردند. همين حالا كه در حال خواندن اين سطور هستيد جمهوري اسلامي جشن روز ملي اش را در مازندارن شروع كرده است. ولي براستي اينهمه تبليغ براي چيست؟ چرا تبليغاتي را ميكند كه نمونه اش را سراغ نداريم؟ پاسخش هيچ چيزي نيست جز اينكه او هنوز از يادآوري آن حماسه بخود ميلرزد. آنها تا روزي كه نفس ميكشند كابوس قيام سربداران در آمل همرايشان خواهد بود. 

اما جالبتر از آن برخورد ديگر گروه هاي چپ به قيام آمل است. جمهوري اسلامي جشن سرور ميگيرد و تاريخ آن روز را بروايت خود بخورد جماعت ميدهد و گروهاي چپ ايراني هم از همان ابتدا در اين خصوص يا سكوت كردند ، يا ده ها مقاله منتشر كردند تا آن رفقا را جواناني معرفي كنند كه به انحراف رفتند . البته بسياري از آنان هم شادي خود را پنهان نميكنند!. ما هنوز بياد داريم كه فرداي قتل عام رفقاي سربدار در آمل، منصور حكمت در نشست كردستان با خنده خبر از مرگ " مائويسم" در ايران داد.!. بياد داريم كه سازمان فداييان اكثريت چگونه دوشادوش سپاه پاسداران به سركوب سربداران مشغول شد و با افتخار در نشريه شان خبر زخمي شدن دو تن از يارانشان را جار زدند. ما بياد ميآوريم كه در همان كوران جنگ ، بجز رفقاي ارتش ازاديبخش خلق هاي ايران ( رفقا حرمتي پور و صبورى) هيچ يك از گروه هاي سياسي موجود حاضر به هيچ كمكي به آن قيام نشدند. همانها كه با صداي شنيدن اولين گلوله راه كردستان را به توجيه اينكه " راه در رو به خارج  دارد" برگزيدند و با اولين يورش سپاه به كردستان به عراق گريختند و با اولين تهديد اتحاديه ميهني كردستان عراق بسوي اروپا و پناهندگي شتافتند! و اما تاريخ قضاوت خوبي در موردشان كرد. قضاوتي كه بچشم داريم ميبينيم 

سكتاريسم پديده تازه اي در جنبش چپ ايران نيست كه محصول اين دوران شكست باشد. سكتاريسم هميشه در ابعاد و اشكال گوناگون موجود بود. اينكه امروز ميبينيم يكسري فرقه ها تحت عنوان چپ وكمونيست ، پراكنده و گوشه نشين به طي ايام مشغولند محصول امروز نيست .كمااينكه همين امروز هم نميبينيم آناني كه خود را " سربدار" مينامند كلامي در يادمان خاطره رستاخيز سياهكل به زبان آورند. چرا كه ديگر بحث كمونيسم و انقلاب نيست. بلكه حفاظت از سفره هاي مصادره شده است. سالهايي طولاني است كه ديگر نه فدايي اش وارث افتخار سياهكل است و نه سربدارش وارث آنهمه ايثار و زندگي و شهامت و اخلاق.  

قيام آمل هرچند از نظر ايدئولوژيك تفاوت زيادي با حماسه سياهكل داشت اما هر دو در يك چيز مشترك بودند كه آن هم چيزي نيست جز " جسارت خلاف رود شنا كردن و شكستن ديوار رعب و وحشت رژيم" . و همين است كه لزوم زنده نگه داشتن آن خاطرات را هرچه بيشتر مهم نشان ميدهد. براستي ما بعنوان نسل سوخته اين ساليان ديگر چه چيزي داريم كه به آن افتخار كنيم؟ و آناني كه قصد دارند آن تتمه افتخار را از ما بگيرند چه خيالي جز نابودي و شكست ما در سر دارند؟ 

انقلاب اكتبر هنوز تازه است و ميتوان از آن درسها گرفت. سياهكل هنوز زنده است و هر زماني كه به آن رجوع كنيم باز درسي براي آموختن خواهيم يافت. و قيام آمل هنوز زنده است و ميتوان معلمي خوب و صادق براي ما باشد. بي شك هر حركتي با خود ضعفهايي را بهمراه دارد كه درس گرفتن چيزي جز بررسي درست و صادقانه از همه آن صعفها و قوت ها نيست. كاري كه اتفاقا رفقاي نسل گذشته ما بخوبي از پسش برميامدند. ما هنوز بخوبي بياد داريم كه رفقاي سربداران، در شبهاي جنگل مازندارن در حالي كه زير گلوله دشمن قرار داشتند اما ماندگارترين بحث هاي ايدئولوژيك خلق كردند. آنها نميگفتند كه چون زير آتش دشمنيم پس سكوت و مدارا و مماشات كنيم. آنها كمونيستهاي واقعي بودند و خوب ميدانستند اينگونه مبارزات پلايش دهنده راهشان خواهد بود و به آن با ديده احترام مينگريستند. ديگر دلم نميخواهد آن نسل را با وضعيت امروز و وارث خوارانشان مقايسه كرده و بر اين سطور كه از قهرماني آن رفقا ميگويد تلخي بريزم.

جنبش سرداران در آمل شكست خورد . شكستي كه قبل از هر كسي خود آن رفقا به اذعانش برآمده و تحليلش كردند. آنچه كه قيام آمل را شكست داد از دو منظر " خط نظامي و خط سياسي" قابل بررسي است كه در اين نوشتار جايش نيست. خط نظامي رفقا اشكلات جدي داشت كه برآمده از برداشت غلط از شرايط بود و همچنين عدم بكار گيري درست درسهاي جنگ خلق و رهنمودهاي رفيق مائو. جنگ آمل ، جنگي با مختصات چريك شهري بود كه ظاهرا پرچم جنگ خلق مائويستي را بدوش ميكشيد. دو ايتمي كه هر كدام ويژگي هاي خود را داشته و در زمان خود كاركرد دارد و نميتوان در آن واحد هر دو را بكار بست كه در اينصورت شكست اينگونه حركات جنگي كه فاقد پشتوانه نظري محكم باشد اجتناب ناپذير است. 

در اين سالها افسانه هاي زيادي در مورد سربداران ساخته شد كه اكثر آنها كوچكترين نزديكي با واقعيت موجود ندارد. بسياري از آناني كه قيام سربداران را در حمايت از بني صدر معرفي ميكنند آگاهانه اين واقعيت را كتمان ميكنند كه اصولا پيدايش جنبشي بنام " سربداران" در مقابله به خط اپورتونيستي و خائنانه كميته مركزي اتحاديه كمونيستها بود. آناني كه فرصت طلبانه رشادتهاي يك نسل را به سخره ميگيرند بيشتر و بهتر از هر كسي ميدانند كه اتحاديه در آن زمان حتي اعلاميه هاي سربداران را در نشريه حقيقت منتشر نميكرد و همه امكانات تشكيلات را مصادره كرده بودند. آنها در حالي به ساخت و پاخت با رژيم مشغول بودند كه رفقايمان اسلحه در دست در جنگلهاي مازندران منتظر فرصت شكار ارتجاع بودند. همه اين واقعيتها را بسياري از سازمانهاي چپ فعلي خوب ميدانند ولي كثيفترين سكتاريسم غالب كه نسل ما بچشم ديده سبب ميشود كه اينچنين موجي از نفرت را بروي يكصد تن از بهترين فرزندان اين خلق بپاشند. 

قيام سربداران درس از بزرگي و بزرگ قامتي بود. انسانهايي عاشق كه از ذره ذرات وجودشان عشق و  بزرگي  ساطع ميشد. رفقايي كه  تاريخ بار ديگر و روزي ديگر آنان را به خلقمان معرفي خواهند كرد. آن روز كلاه از سر برميداريم و در مقابل آنهمه عظمت انساني سرفرود خواهيم آورد. 

يادشان گرامي و راهشان پررهرو باد

سربلند 23 ژانويه 2009

Comments (19)

Subscribe to this comment's feed
...
0
سربلند عزیز خودت هم خوب میدانی سربداران خیلی اشتباه کردند که این جبهه را گشودند و نیروهای خود را تلف نمودند که چه؟ در همان مقطع این نیرو می وانست در کردستان بماند و در سنگر پیشمرگه نیروهای خود را حفظ کند نه اینکه در شهری قدم بگذارد که مردمش به کمک سپاه و بسیج بیایند و جنازه ی آنان را در خیابانها بر روی اسفالت بکشند مبارزه در کردسان بود که از کوه و کمر بر سر مردم گلوله باریدند ولی مردم پشت پیشمرگان را خالی نکردند خط دهنده ی سربداران در کردستان مطرح نبود که آمل را انتخاب کرد زیرا در آن شرایط سه جریان عمده حزب دمکرات و کومه له و شاخهی فدایی سازمان چریکها و دفتر ماموستا عزالدین در هیئت نمایندگی بودند ...تازه در همان مقطع ژوبین رازانی روباه وانست همراه اصحاب و انصارش خود را به کردستان برساند و از جنازه ی کومه له بالارود و خود را به اروپا برساند ...رفقای سربدار تحلیل و تاکتیک فاحشی را در وارد شدن به آمل به اجرا گذاشتن و باید این اشتباه بررسی شود ...زیرا وقتی سنگری در کردستان بود جبه ی دوم برای چه بود؟
????amjad , ژانویه 26, 2012 | url
...
0
قیام آمل و مقاومت مسلحانه

من نیز به دلایل زیادی ضرورت مبارزه مسلحانه علیه حاکمییت را در جنگی که رژیم اسلامی علیه مردم در همان
روزهای اول پس از قیام بهمن ماه اعلام کرده بود صحیح میدانم. اگر چه مبارزه مسلحانه در آن شرایط از طرف رژیم اسلامی تحمیلی بود ولی پاسخ به این هجوم گسترده نیز یک ضرورت مهم و تنها پاسخ به رژیم اسلامی بود.در جنگ نمیتوان پرچم سفید در دست داشت، آنگاه که ارتجاع با همه ابزارهایش برای سرکوب به میدان میآید.
هرگونه صلح طلبی و تفاهم ملی حتی توسط معماران رژیم که در برپایی این رژِیم دست داشتند و خواهان ترمیم مناسبات بودند به کنار زده شدند.
آنچه که بسیاری از احزاب و سازمانهای سیاسی به آن توجه اساسی نکردند تحلیل صحیح از ماهییت حاکمییت و دنباله روی از رویدادهای جاری بود. این دنباله روی به هیچوجه به دلیل گیج سری این احزاب نبود بلکه در پشت آن منافع معیینی را دنبال میشد.
ارزیابی اکثریت و توده از حاکمییت اسلامی " ضد امپریالیستی" بود و تلاش میکردند که "سپاه پاسداران به سلاح سنگین مجهز گردد". همه به خوبی میدانیم که این سلاحها قرار بود از روسیه شوروی خریداری گردد.
زمانیکه راه کارگر در تحلیلش از حاکمیت به دنبال" رگه ای از نیروهای ضد امپریالیستی درون حاکمییت" بود و هنگامیکه اتحادیه سوسیالیستهای ایران در اقتصاد و درون حاکمییت در جستجوی اسطوره "بورژوازی ملی" بود. هنگامی که مجاهدین یکروز به دنبال "پدر طالقانی" بود و روزی دیگر میخواست میلیشیای خود را در خدمت حاکمییت قرار دهد و در فردای آنروز به دنبال بنی صدر روان گشت، همه به دنبال منافع معینی روان بودند.
وضعیت سایر احزاب و سازمانها بهتر از دیگران نبود. تفکر سکتاریستی حاکم بر بسیاری از سازمانها برای بدستگری اهرمهای تشکیلاتی تاثیرش به مراتب خطرناکتر بود. نمونه های زیادی در تاریخ ایران سراغ داریم که سازمانها در شرایط جنگ نابرابر توسط رژیِم لوله اسلحه را به طرف یکدیگر برمیگرداندند.در یک کلام میتوان گفت که بسیاری از سازمانها و احزاب دیروزی و امروزی نیروهای انقلاب نیستند و نخواهند بود.نمیتوان با نیشخندی اعلام کرد که "مائوئیسم در آمل خودکشی کرد" و دوست مردم بود. دوستان مردم هیچگاه در غم عزیزانشان نمیخندند. تفکر مخرب حاکم بر رهبری اینگونه احزاب دیر یا زود خود را نشان خواهد داد.
قیام سربداران در آمل و مقاومت مسلحانه در کل ایران نه افسانه بود و نه ایدآلسم انقلابی. بلکه پاسخی بود به بربریت رژیم اسلامی . ما میتوانیم اینگونه تفکر حاکم بر بخشی از نیروهای انقلابی را بازخوانی کنیم که میگفتند "کشته میشویم ولی تسلیم نخواهیم شد ". قیام آمل زمانی اتفاق افتاد که من به همراه بیش از چهار صدو هشتاد نفر دیگر در زندان بودیم.اکثر زندانیان فقط به خاطر داشتن اعلامیه و یا خواندن کتاب و هواداری از سازمانهای سیاسی دستگیر شده بودند و اساسا چیزی به عنوان سلاح نمیشناختند. در میان زندانیان هنوز چیزی به عنوان توبه تاکتیکی که توسط مجاهدین تبلیغ میشد وجود نداشت. قرار نبود که زندانی در اسارت و به عنوان ابزاری در دست رژِیم عمل کنند. مرزها شفاف بود و مرزهای انقلاب و ضد انقلاب روشن بود. زندانیان سیاسی شبها و صبحها در گروههای ده الی نوزده نفری به جوخه اعدام برده میشدند و نتیجه آن نابودی نیروهای تولیدی آینده و قبل از همه نابودی تفکر دموکراتیک در جامعه بود. شدت کشتار بعدها در سال شصت و هفت بیشتر شد. شدت کشتار حاکمییت ربطی به مقاومت مسلحانه نیروهای انقلابی نداشته و ندارد بلکه کشتار در ذات این رژیم بود و هست. نظریه ای که عموما از طرف رفرمیستها و فرصت طلبان امروزه تبلیغ میشود نه به دلیل رویکرد نیروها به مقاومت مسلحانه بلکه به دلیل سرکوبی است که در ذات حاکمییت وجود داشت بود. این رژِیم با زنجیر و چماق در دست به میدان آمد و با زندان ، ترور وسرکوب سیستماتیک ادامه میدهد.
علت اینکه مبارزه مسلحانه نتوانست در ایران کاربرد لازم داشته باشد به دلیل خیانت، راست روی، نداشتن تحلیل صحیح، تفکرات آغشته به سکتاریسم، و دامن به نزدن جنگ همه جانبه علیه رژِیم بود. اگر همه نیروهای سیاسی اعتقادی به انقلاب مردم داشتند قاعدتا بایستی در جبهه ای متشکل گشته و متحدا عمل میکردند. همه احزابی که امروزه میگویند ما بایستی با "بختیار"، و یا بخشهایی از لیبرالها و امروزه مدعی پیروی از سبزها ... متحد شده و علیه کل رژیم عمل میکردیم امروزه بار دیگر و به گونه ای دیگر خط رفرمیستی را ادامه میدهند. همه آنهایی که امروزه مبلغ رفرمیسم، و اصلاح طلبی هستند تا دیروز به دنبال رژیم اسلامی روان بودند.
مبارزه مسلحانه به غیر از دهه چهل و پنجاه و در روزهای قیام پنجاه و هفت هیچگاه در ایران هدفمند دنبال نشد.
تنها راه رهایی تبلیغ مبارزه مسلحانه تودهای و عمل به آن میباشد. راه دیگری وجود ندارد.
س کا 2012 ژانویه
س کا , ژانویه 26, 2012
...
0
سربلند عزیز سلام
خسته نباشی اگر چه مطلب چند سال میشود که نگاشته شده اما توضیح شما در شرایط کنونی نکات آموزنده بسیاری دارد که کهنگی ندارد. مفهوم واقعی بیان مطلب شما بر میگردد بهمان جوهر واقعی مارکسیسم لنینیسم در واقع تحلیل مشخص از شرایط مشخص و انتباق خلاقش با شرایط زمانی و مکانی که قرار است در آنجا تدارک و انقلاب شود. اگر چه ما انسانها محصول شرایط اجتماعی اقتصادی و سیاسی جامعه خود هستیم، در عین حال و در مجموع خود ایجاد کنندگان آنیم درست است که انقلاب بوسیله توده های میلیونی خلق باید صورت پذیرد. اما انقلاب خود بخودی نیست انقلاب به پیشرو به تشکیلات و تئوری انقلابی و حزبی که همه اینهارا در خود جمع و هماهنگ نماید نیاز مبرمی دارد. انقلاب مجلس میهمانی نیست کسانیکه با نیروی اراده خود به پای عملش رفتند سرمایه های جنبش کنونی ما هستند بر ماست که از تجارب و شکست آنها بهره گرفته تا زحمات و جانباختن شان در سایه پیروزی به ثمر نشیند. بدون قهر انقلابی هیچ انقلاب واقعی امکان پذیر نیست.
نادر جنوب , ژانویه 26, 2012 | url
...
0
تز قیام فوری
با درود به خاطره همه شهدای قیام آمل و اتحادیه کمونیستهای ایران . بیش از 30 سال از حرکت اتحادیه کمونیستها در آمل می گذرد .انسانهای بزرگ و آرمانگرایی که بر اساس تحلیلشان از اوضاع آن زمان به این درک ، باور یافتند که در صورت قیام نیروی اندک در گوشه ای از کشور ، توده ها به قیام می پیوندند و قیام توده ای رژیم را سرنگون خواهد کرد . اتحادیه در آن دوران عمیقاً بر این باور بود که شرایط پس از برکناری بنی صدر دقیقاً مشابه دوران انقلاب مشروطه و کودتای محمدعلی شاه و قیام ستارخان در گوشه ای از تبریز است . این تشابه نه تنها در مرکز تحلیل آن زمان اتحادیه بود ، بلکه نوع مقابله با آن نیز انطباقی از قیام ستارخان در تبریز بود . اینکه چه اندازه کودتای خرداد 60 و کودتای محمدعلی شاه و شرایط جامعه و آرایش طبقاتی در سال 1360 با 70 سال پیش از آن یکسان بود ، امری است که امروز صحبت کردن در موردش آسان است چرا که در پراتیک عدم صحت آن به اثبات رسیده است . چون معما حل شود ، آسان شود . اما اگر خود را در آن شرایط قرار دهیم رسیدن به چنین قضاوتی سخت و مشکل می باشد . در سال 1360 پس از برکناری بنی صدر و آغاز عملیات نظامی مجاهدین ، جوی در کشور حاکم شد که پاسخ به آن جو و شرایط مسئله اصلی و تعیین کننده همه نیروهای سیاسی شده بود.به عبارتی جامعه قطب بندی شده بود . اتحادیه در پاسخ به جو حاکم و در انتقاد به عملیات پراکنده مجاهدین بحث"قیام فوری" را با درس گیری از قیام ستارخان مطرح کرد . این اصطلاح " قیام فوری" در درون اتحادیه موافقان و موافقان خود را یافته بود که در این مورد بدرستی مقاله رفیق هنرمند توضیع داده است. اما هدف از این نوشته اساساً انتقاد به بخشی از نوشته رفیق سربلند است ، که آن نیز از روایت بخشاً نادرست حزب کمونیست ( م ل م ) به قیام اتحادیه در آمل اقتباس شده است .
رفیق سربلند نوشته است که : " پيدايش جنبشي بنام " سربداران" در مقابله به خط اپورتونيستي و خائنانه كميته مركزي اتحاديه كمونيستها بود. .... اتحاديه در آن زمان حتي اعلاميه هاي سربداران را در نشريه حقيقت منتشر نميكرد ... و آنها در حالي به ساخت و پاخت با رژيم مشغول بودند كه رفقايمان اسلحه در دست در جنگلهاي مازندران منتظر فرصت شكار ارتجاع بودند " این روایت نه تنها نادرست است ، بلکه کمال بی انصافی است که کمیته مرکزی اتحادیه را " خائن و مشغول ساخت وپاخت با رژیم " بدانیم . رفیق عزیز ، امروز بیش از 30 سال است که از واقعه قیام آمل می گذرد . وجود چنین زمان طولانی کافی است که با چشم یک مورخ هم به آن قیام نگاه کرد . بدور از هر گونه احساس تعلق ، اولاً ، به این شکل که شما جناحهای اتحادیه را سیاه و سفید کرده اید درست نیست و آن بیشتر یک موضع گیری سیاسی و غیر واقعی است که حزب ( م ل م ) ارائه داده است . جناح بندی که در رابطه با طرح "قیام فوری " در اتحادیه صورت می گیرد به هیچ وجع ادامه اختلافات بر سر ماهیت رژیم و شخص خمینی در اتحادیه نبود . ما می دانیم که مبتکر و تئوریسین اصلی طرح " قیام فوری " در اتحادیه ، شخص رفیق سیامک زعیم بوده است . اما کسانی که نشریات داخلی اتحادیه را دیده اند می دانند که رفیق زعیم در ضمن ، تئوریسین اصلی گرایش به راست ، دفاع از اشغال سفارت ، دفاع از شرکت در جنگ وبالاخره نویسنده مقاله معروفش در نشریه داخلی به نام " خمینی یک جنبش است " بود . در آن مقاله رفیق سیامک ( شهاب ) خمینی و جنبش متعلق به او را نه تنها از متحدین موقت ، بلکه متحدی استراتژیک در دوران سوسیالیسم هم می دانست . و بر عکس بسیاری از اقلیت اتحادیه ( مخالفان تز قیام فوری) همواره در مقابل راست رویها موضع انتقادی داشتند . مثلاً رفیق هاشم مازندرانی ( مسول اتحادیه در کردستان و سپس آذربایجان ) که در نشریات داخلی با نام کمال قلم می زد ، در حالی که از منتقدین " قیام فوری" بود در ضمن منتقد اصلی خط اتحادیه در رابطه با رژیم بود . او با خلع سلاح نیروی نظامی کردستان مخالف بود ، و شخصاً به خاطر دارم که او در پاسخ به مقاله شهاب در رابطه با مقاله داخلی " خمینی یک جنبش است " پاسخی انتقادی و تند نوشته بود . رفیق هاشم ( کمال) پس از قیام آمل و تلاشی رهبری ، کتابی در انتقاد و به خصوص شخص رفیق سیامک زعیم نوشته بود که خواندنش برای آشنایی و داشتن درکی واقعی از اختلافات اتحادیه لازم و ضروری است . یکی دیگر از مخالفین طرح فوری قیام رفیق عزیز وفراموش نشدنیم ، صادق محمدی خباز بود ، که چون یک قهرمان واقعی ( وارطان گونه ) در زیر شکنجه دژخیمان جان باخت . رفیق صادق اگرچه سالها در اردوگاهای فلسطینی مبارزه کرده بود و از تجربیات نظامی بالایی برخوردار بود ، ولی با طرح قیام فوری مخالف بود و آن را حرکتی جدا از توده می پنداشت . با این حال ، اما از منتقدین سیاستهای راست روانه هم بود . رفیق بهروز فتحی ( مسئول سربداران پس از شکست قیام ) از قول رفیقی نقل می کرد که تئوریسین اصلی مسائل اقتصادی اتحادیه (که از مخالفین تز قیام فوری و از رهبران بوده است ) از همان فردای 22 بهمن بر این نظر بوده که خمینی از موضعی ارتجاعی برخوردار بوده و نماینده اقشار مالکین متوسط بوده نه خورده بورژوازی سنتی. به هر صورت منظور این است ، که صفبندی حول "تز قیام فوری" یک صفبندی جدید بود ، که افراد با گذشته های متفاوت در آن شرکت کرده بودند . پس این گفته که گویا " پيدايش جنبشي بنام " سربداران" در مقابله به خط اپورتونيستي و خائنانه كميته مركزي اتحاديه كمونيستها بود " نادرست و غیر واقعی می باشد ....
آرمان کوشا , ژانویه 27, 2012
...
0
دوماً : اگر ما به نشریه حقیقت در آن دوران رجوع کنیم متوجه می شویم که شماره های حقیقت پر از مقالاتی است که در توجیع و تئوریزه کردن قیام فوری می بود . نظریات مخالفت با " قیام فوری " تنها در نشریات داخلی منعکس می شد . رهبری اتحادیه کمونیستهای ایران در اوایل سال 60 متناسب با شرایط سخت ، رفیق عزیز زنده یاد حسین ریاحی را به مسئول کل اتحادیه ارتقاع مقام داد تا در مقابل شرایط جدید سرکوب ، سانترالیزم بیشتری بر سازمان حکم فرما شود . اگر تا آبان سال 60 نامی از سربداران در حقیقت برده نشده است صرفاً به دلایل امنیتی موضوع بوده است. و پس از آن هم متناسب با درک " قیام فوری " سیاست بر این بود که حساسیت رژیم نسبت به سربداران و اهدافش جلب نشود و هشیاری رژیم به طرح " قیام فوری" برانگیخته نگردد. لذا در رابطه با سربداران و هدفش یک مخفی کاری ویژه ای صورت می گرفت . این مخفی کاری ویژه حتی در مورد اعضاء و هوادارانی که مستقیماً در طرح قیام نبودند هم اجرا می شد . درستش هم چنین بود اگر سازمان و نیرویی قصد قیام دارد ، صد البته باید منظور و محل قیام را مخفی نگه دارد . و رژیم را متوجه منظور خود یعنی قیام نسازد . این ابتدایی ترین اصل قیام است . پس بنابراین اگر نشریه حقیقت در مورد منظور و اهداف سربداران بطور آشکار و همجانبه تبلیغ نمی کرد ، آن منطبق با اصل مخفی کاری در رابطه با قیام بود ....
سوماً : در کمال بی انصافی و بی مسئولیتی نوشته ای که : " ... و آنها در حالي به ساخت و پاخت با رژيم مشغول بودند كه رفقايمان اسلحه در دست در جنگلهاي مازندران منتظر فرصت شكار ارتجاع بودند" رفیق عزیز ، این یک دروغ آشکار است که تنها از مغز علیل کسانی چون برهان عظیمی صادر شده است و متأسفانه شما بدون سند و مدرکی آن را تکرار می کنی . هیچ رفیقی از اتحادیه در هیچ شرایطی با رژیم " مشغول ساخت وپاخت " نبوده و این اتهامی سر تا سر کذب و شرم آور است . اولاً برخلاف روایت نادرستی که رواج یافته ( که عمدتاً از طرف کسانی که هرگز در قیام آمل حضور شخصی نداشته و بیشتر نظاره گری دوراز آتش بوده اند ) طرفداران و مخالفین تز فوری قیام ، مواج و متغیر بوده اند . و هرگز همدیگر را " خائن " نخوانده اند . بسیاری از رفقایی که موافق طرح قیام بودند پس از مدتی مخالف شدند و برعکس . دوماً رژیم در کشتار رفقای مخالف طرح از هیچ درنده خوی مضایقه نکرد و کوچکترین جرم آنها این بود که اگر مخالف طرح قیام بوده اند چرا در تدارک عملی آن شرکت داشته اند . سوماً : اینکه مخالفان طرح قیام خائن و با رژیم بوده اند هرگز بحث رفقای سربدار نبوده و اتهامی ناجوانمردانه است که امروز کسانی که می خواهند در پناه شهدای اتحادیه و قیام آمل اعتباری برای خود کسب کنند ، تلاش می کنند که اختلافات رفیقانه میان اتحادیه را به اختلاف میان انقلاب و ضد انقلاب ، خائن و خادم تفسیر کنند تا در این میان خود را انتقاد ناپذیر جلوه دهند. رفیق بهروز فتحی مسئول سربداران در گزارشی در رابطه با شکل گیری سربداران و پروسه آن می گفت : پس از شکست آمل ناصر ( حسین ریاحی) مسئولیت سربداران را به او سپرده است و به او گفته که به تهران می رود تا با آن بخش از اعضای رهبری که مخالف طرح قیام فوری بوده اند برای تشکیل شورای اتحادیه اقدام کند . اگر آنها " خائن و مشغول ساخت و پاخت با رژیم " بودند رفیق حسین ریاحی هرگز برای تشکیل شورای اتحادیه و وحدت سازمان به تهران نمی رفت . در پایان لازم است این نکته را مجدداً ذکر کنم که در این شرایط ، مسئله قیام اتحادیه در آمل به یک موصوع تاریخی تبدیل شده و برای درس آموزی از آن ، بدور از هر گونه احساس تعلق و یا غیر به آن ، به عنوان یک مسئله تاریخی باید نگریست .
آرمان کوشا , ژانویه 27, 2012
...
0
هر چند اقدام مسلحانه رفقا ی از جان گذشته ؛ حرکتی جد از توده بود وشکست خورد ؛ اما این اقدام مسلحانه علیه جمهوری اسلامی بعد از گذشت زمان ؛ وقتی توهمات مردم نسبت به خمینی و جمهوری اسلامی از بین می رفت ؛ می توانست دست آورد و پیروزی برای جنبش کمونیستی ایران باشه.. به این دلیل که امروز مردم نسبت به کمونیست ها اعتماد بیشتری می کردند ؛ که بر خلاف توهماتی که خود در آن دوران داشتنند ؛ این رفقا به نظام جمهوری اسلامی هیچگونه توهمی نداشتنند ؛ و دست به مبارزه مسلحانه و اقدامی شجاعانه در آن دوران علیه این رژیم زدند..
متسفانه حرکت شجاعانه این رفقا ؛ به دلیل خارج نشینی سازمان های مدعی کمونیستی به فراموشی سپرده شده...
مهناز , ژانویه 27, 2012
...
0
ضمن تشکر از تمامی رفقایی که پیام گذاشتند.
رفیق آرمان کوشا
پیام شما را بدقت خواندم. اعتراف میکنم دیدگاهی که نشر دادم عمدتا متاثر از تحلیل های تا ان زمان م ل م و بخصوص نکات مندرج در کتاب پرنده نو پرواز بود.

امروز بدرستی اعتماد ندارم که کدام روایت از واقعه پنجم بهمن میتواند صیحیح باشد. امابنابر تجربه فکر میکنم خوانندگان باید دیدگاه شما را بشدت در نظر داشته باشند و بدینسان اعلام میکنم مطالب مندرج درمقاله من میتواند نادرست باشد
زنده و پایدار باشید
سربلند , ژانویه 27, 2012
...
0
رفیق سربلند
با سلام شهامت شما در ارتباط با پذیرش واقعیات قابل تقدیر می باشد. با این برخورد نشان دادی که همواره طرفدار برجسته کردن حقیقت در مقابل عدم صداقت افرادیکه خقایق را وجهُل معامله اهداف خود قرار میدهند.
اگر توجه داشته باشی من با مطلب سربداران با ملاحظه نوشتم در صورتیکه اطلاعات لازم را برای نوشتن داشتم براین اساس در اولین کامنت به اشخاص حقیقی و حقوقی که زنده هستند اشاره داشتم.
با وجودیکه من تعدادی از دست اندرکاران و مسئولان را از نزدیک دیده و میشناختم و در حال حاضر هم اما بیان مسایل درونی یک سازمان انقلابی را وظیفه خود کادرها و اعضاء آن میدانم.
من گقته رفیق آرمان کوشا را در ارتباط با مسائل داخلی اتحادیه و سربداران عین حقیقت میدانم. گفته هایش را در رابطه با رد هرگونه ارتباط بخشهائی از سازمان را با دولت درست دانسته و اتهامی خلاف اخلاق انقلابی میدانم. آنانی را که من دیده و از نزدیک میشناختم کسانی بودنند که نه تنها در حرف بلکه در عمل هم صداقت خود را ثابت نمودنند.
ناگفته نماند که رفیق آرمان کوشا از اعتماد و صداقت لازم برخوردار می باشد. رفیق سربلند برای همه رفقا و دوستان آرزوی تندرستی آرزو دارم. یاد جانباختگانگرامی باد.
نادر جنوب , ژانویه 27, 2012 | url
...
0
جاودان باد یاد و خاطره ۲ شهید دلاور سربدار رفقا " فریدون و سیاوش خرم روز " که زنده به دست نیروهای حکومت اسلامی اسیر شدند. "سیاوش" در زندان اوین اعدام شد اما " فریدون " خودش و نگهبان همراهش را که با یک دستبند به هم وصل بودند از طبقه سوم " دادگاه " اصفهان به پایین پرتاب کرد ( احتمالا برای حفظ اسرار رفقا یش ).

Gholam , ژانویه 28, 2012
...
0
من با توجه به اینکه به لحاظ سیاسی در طیف چپ چریکهای فدائی قرار داشتم حرکت رفقای اتحادیه را تائید میکنم.با توجه به گفتگوی طرح شده در"پرنده نو پرواز" جریانی به نام اقلیت سربداران وجود داشتند و طبیعتا این جریان با توجه به مخالفت در طرح "قیام فوری" بعید نیست که همکاری لازم را نکرده باشند. در هر صورت گروه راست روی اتحادیه نمیتواند امروزه مدعی هدایت قیام باشد. مثالی هست که میگوید "کسی که میکارد درو خواهد کرد". و مطمئننا یک جریان راست و مردد هیچگاه نمیتوانست و نمیتواند مدعی انقلاب باشد .به نظر من اگر نه تنها احزاب رفرمیست بلکه اگر 80 در صد مردم مخالف مبارزه مسلحانه بودند بایستی کمونیستها راه صحیح خود را انتخاب کنند. رفرمیستها و عافیت طلبان با تبلیغ صلح و دوستی بیش از 33 سال است که رژِیم ج اسلامی را تطهیر میکنند و هنور استحاله رژِم و نه سرنگونی اش را خواهانند.این در حالیست که آب از آب تکان نمیخورد و رژِیم همچنان با سلاح ترور در مقابل مردم قرار گرفته.
س کا , ژانویه 28, 2012
...
0
به نظرمن در بررسی حرکت مسلحانه در امل بایستی به این سوال نیز پاسخ داد که چرا تیوریسین دست راستی ترین نظرات در اتحادیه در دفاع از خمینی و از شرکت جنگ ایران وعراق در کنار رژیم و حمایت از اشغال سفارت امریکا، به طرح شعار قیام فوری دست میزند. به نظر من اتحادیه نیز مثل بخشهای دیگر جناح چپ جنبش ملی اسلامی در ان دوره در واقعیت به تناقضات خود روبرو بود و در حال بحران و فروپاشی. به همین دلیل حرکت آمل یک فرار بجلو از جانب مبلغ نظرات دست راستی در این تشکیلات برای فرار از پاسخ به تناقضات بود. در ان زمان همه تشکلاتی که با حمایت از امام ضد امپریالیست و یا سیاستهای ضد اجنبی رژیم تحت عنوان ضد امپریالیسم دچار بحران شده و در حال فروپاشی بودند. در پاسخ به همین تناقضات بود که در اکثر تشکلات فراکسیونهای طرفدار منصور حکمت و سهند شکل گرفته بود. اگر به اسناد کومله در قبل از تشکیل حزب کمونیست نیز نگاه کنید در پاسخ به همین تناقضات بود که رهبران کومله به نظرات منصور حکمت برای حل تناقضات دیدگاههای خود بر امدند. اگر این بررسی دقیق انجام شود، به نظر من درسهای بسیار خوبی برای فعالین جنبش خواهد داشت.
جنبش شکست نخوردگان , ژانویه 28, 2012
...
0
به نظر من بایستی به این سوال پاسخ داد که چرا تیوریسین نظرات راست خمینی جنبش است ، حمایت از اشغال سفارت مریکا،حمایت از شرکت در جنگ ایران وعراق در کنار نیروهای رژیم به طرح نظریه قیام فوری می پردازد. به نظر من این یک فرار بجلو برای پاسخ به تناقضاتی بود که اتحادیه در عمل بدان رسیده بود و تشکیلات را دچار بحران کرده و اگر در امل شرکت هم نمی کرد از هم می پاشید.این البته سرنوشت فقط اتحادیه نبود، همه سازمانها و گروههایی که در جناح چپ جنبش ملی اسلامی به دفاع از خمینی و مبارزات ضد امپریالیستی به دفاع از رژیم پرداخته بودند دجار بحران شدند. از ان مهمتر بقیه گروههای رادیکال تر نیز که از بخشی از سرمایه بعنوان سرمایه ملی دفاع می کردند با مواجه شدن با واقعیت سرکوبها، دجار بحران شدند. از پیکار تا رژمندگان تا کومله در همه این گروهها فراکسیونهای طرفدار نظرات منضور حکمت شکل گرفت بدلیل اینکه دچار تناقض شدند و بالاخره تناقضات نظری وعملی انها به بحران تشکیلاتی منجر شد. به اسناد کومله در یکسال قبل از تشکیل حزب کمونیست رجوع کنید می بینید که رهبران کومله در مواجه به این تناقضات بود که به نظرات منصور حکمت روی اوردند. تشکلاتی مثل اتحادیه مجبور شدند با فرار بجلو به مقابله با بحران درونی بپردازند. در اعلامیه هایی که برای قیام آمل در انزمان پخش کردند دست از دفاع از خمینی برنداشتند و حتی مدعی شدند که برای اینکه خمینی را از راست شدن ممانعت کنند دست به این قیام زدند. اتحادیه حتی در موضعگیری در امل نیز سرنگونی رژیم را در نظر نداشت.
جنبش شکست نخوردگان , ژانویه 28, 2012
...
0
جناب " جنبش شکست نخوردگان " ضمن سلام ، تندرستی شما را خواستارم . و از اینکه لطف کرده اید و نظراتان و یا بقولی تحلیلتان را در باره سیر تحولات اتحادیه کمونیستها ی ایران و بخصوص جریانی که بعدا منتسب به جنبش سربداران و قیام آمل را بوجود آوردند . بیان نموده اید از صمیم قلب از شما تشکر می کنم .
و از اینکه بیان نموده اید که "دستتان درد نکند. به نظر من خیلی خوب است که همت کردید و به نقد این حرکت پرداختید " جای جند نکته خالی می باشد . اول اینکه چه کسی و با چه داده هایو باور های سیاسی و ایدولوژیکی به پای " نقد از مواضع اتحادیه کمونیستها ی ایران " می رود . چون در جنبش سیاسی ایران ما " نقد " ها و روایتهای متفاوتی از جریان اتحادیه کمونیستها ی ایران و جنبش سربداران روبرو هستیم . بعنوان مثال همین چند وقت پیش " نقدی " از مواضع و عملکرد اتحادیه کمونیستها ی ایران و سربداران هم به همت وزارت اطلاعات رژیم حمهوری اسلامی ایران درمجامع روشنفکری اشاعه و منتشر شده است . که مقاصد و منافع خاصی را بدنبال دارد ، و بزبانی خواهان از بین بردن مقوله قهر در جامعه روشنفکری ایران و بخصوص نسل جوانی که روی به مبارزه سیاسی با این رژیم نهاده است دنبال می کند .
ولی " نقد " شما و دیدگاههای سیاسی ای که بدنبال خود یدک می کشید و با دست اندازی با آن دیدگاههای سیاسی و ایدولوژیکی که در پس " کله اتان " با خود یدک می کشید به " نقد" گذشته و عمل کرد اتحادیه کمونیستهای ایران در طی سالهای 57 تا 60 و همچنین بسط " نقد " اتان به جنبش سرباران و قیام آمل را بدست گرفته اید.

. در اولین قدم بایستی خدمت شما " جنبش شکست نخوردگان " بیان دارم که اتتخاذ مواضع شما در قبال اتحادیه کمونیستهای ایران و جنبش سربداران و همچنین ادامه یابی این جریان به حزب کمونیست ایران ( م ل م ) را به هیچ وجهی دلالت بر" وابسته بودن شما به سرمایه داری جهانی و یا اینکه شما ستون پنجمی و یا جاسوس بودن شما و سازمانی که از آن دفاع می کنی نمی باشد و در همین جا خط فاصل خودم را با جریاناتی که کماگان آغشته به انحرافات و ضعفهای سیاسی و ایدولوژیکی تجربه شوروی می باشند جدا می کنم .و به این امر ایمان دارم که کلیت نقطه نظرات و تحلیلها و خواسته های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ای که شما ها " جنبش شکست نخوردگان " دفاع می کنید ، برخاسته از ذات خاک جامعه طبقاتی ایران و بیانگر تمایلات آزمندانه طبقات و اقشاری از جامعه ایران می باشد .
بهر حال با گذشت سی سال از قیام سربداران و تغیر تحولات بسیار ژگرفی که در تمامی زوایای سیاسی و احتماعی بر تمامی سازمانهای منتسب به جنبش کمونیستی ایران . حالا هم با نقد طرفداران رهبری راست اتحادیه کمونیستهای ایران که تمامی " قمار سیاسی اشان را بر تز " اعتصاب تا قیام " گذاشته بودند و بررگترین کارشکنی های تشکیلاتی را هم بخاطر در دست داشتن اهرمهای سازمانی بر علیه جریان سربداران که در حقیقت اکثریت قریب به اتفاق سازمان بود بکار گرفتند و حالا شما " جنبش شکست نخورده گان " هم وارد این " بازار مکاره " شده اید تا از قافله عقب نیفتید و همزمان همبستگی اتان را با مواضع راست رهبری اتحادیه کمونیستها ی ایران و رفیق ف – هیرمند ابراز نماید . . از دوحال خارج نیست ، یا شما با اینگونه " نقد " ها و اتخاذ مواضع در قبال اتحادیه کمونیستهای ایران و همچنین جنبش سربداران و قیام 5 بهمن آمل و همچنین شکست آن قیام و جعمبندی رفقای سربدار که نمود ش را در جزوه " با سلاح نقد " و در ادامه به و تغیر وتحولات درونی سربداران که در انتها به حزب کمونیست ایران ( م ل م ) را بدنبال داشته است از روی نا آگاهی و عدم دسترسی شما " جنبش شکست نخوردگان " به این داده ها می باشد . که خیلی بعید به تنظر می رسد م . ویا بطور آگاهانه در پی القای منافع طبقاتی و سیاسی و ایدولوژیکی خاصی می باشد که چنین قلم بدست گرفته اید .؟ .
یا اینکه شما از مبارزه خطی و ایدولوژیکی ; که به مبارزه دو خط در درون هر سازمانی ( که اتحادیه کمونیستهای ایران مانند تمامی احزاب از آن مبری نبود ) بی اطلاعی و یا اینکه عامدانه به مخلوط کردن صف رفرمیسم با رادیکالیم انقلابی و در انتها راه ضد انقلاب و پاسفیسم سیاسی را با صف انقلاب و سر کردگی طبقه کارگر و منافع تاریخی آن که از عاجلترین خاسته های سیاسی در جامعه پر تلاطم سالهای 57 تا 60 - که در مرگز ثقلش رهبری حزب کمونیست و ایجاد صف مستقل پرولتری و بجلو گذاشتن آلترناتیو پرولتری برای کسب قدرت سیاسی ، در مقابل پرچم و صف آرائی نیرو های طبقات بورژوائی جامعه بود را نادیده می گیری .؟
" جنبش شکشت نخوردگان " پس از تاریخ نگاری در باره اتحادیه کمونیس تهای ایران بیان می دارند که " اگر اتحادیه کمونیستها می ماند کدام موضع را در این 30 سال می گرفت. موضع شرکت در جبهه های جنگ رژیم علیه صدام و دفاع از جنگ رژیم علیه صدام را یا نفی رژیم. جریانی سیاسی که هر سال سر هر تند پیچ ادامه
الف- جی , ژانویه 28, 2012
...
0
علیه صدام و دفاع از جنگ رژیم علیه صدام را یا نفی رژیم. جریانی سیاسی که هر سال سر هر تند پیچ تاریخی در میان تناقضات خودش غوطه می خورد، فکر می کنید می توانست در این سالها دوام بیاورد. ... " بایستی خدمت شما " جنبش شکست نخورد گان " عرض کنم که اگر کمی به " عقب سرت " نگاه کنی بهتر متوجه اینگونه مواضع می شوی که در کجا قرار گرفته اید و کی از چی بدفاع برخاسته ای . آخه شما که زبانم لال " چشم اسفندیار جنبش کمونیستی ایران " هستید از چه مواضعی دفاع می کنید که به همنوائی با یکی از "وارثان " رهبری راست اتحادیه کمونیستهای ایران که از قرار " رفیق ف- هیرمند " یکی از آنها می باشد .را بدست گرفته ای . . اری آنچه که شما و رفیق ف - هیرمند به " نقد " آن نشسته اید در حقیقت همان وادادگی و سر افکندگی ای می باشد که هم از جانب طرفداران متفاوت " جنبش شکست نخوردگان " در سطح جنبش سیاسی و کمونیستی ایران درطی پروسه سی سال گذشته از خود بجای گذاشته اید ، می باشد . که با هر " تند باد " و هر " تند پیچی " همانند " بند بازان " حرفه به " پشتک و وارو " زدن بوده تا بدین طریق خودتان را با اوضاع و تحولات سیاسی جامعه ایران و جهان وخف دهند .
شرکت در جبهه جنگ ایران و عراق همانند هم جبهه شدن با رژیم جمعهوری اسلامی ایران در مقابل تهاجم و حمله احتمالی آمریکا و شرگا یش می باشد ..و بیان اینگونه " نقد " از مواضع اتحادیه کمونیستهای ایران در شرایط فعلی و منتسب کردن آن به گردان پرولتری که در حزب کمونیست ایران ( م ل م ) استقرار یافته اند بیانی است از عامدانه بودن اینگونه موضعگیریها که دارای مقاصد خاص خودش را بدنبال دارد . آنجه که از اتحادیه کمونیستها جدا شد و به جنبش سربداران معروف گشت و به پای قیام 5 بهمن آمل رفت و در انتها شکست آن قیام و ایجاد حزب کمونیست ایران ( م ل م ) در حقیقت در مخالفت باروند و پراتیک و " پشتک و وارو " زدن شما جنبش " شکست نخوردگان " و رفیق ف – هیرمند می باشد . یعنی آن چیزی که بگردن شما ها " جنبش شکست نخوردگان " و دیگر مدعیان رهبری طبقه کارگر ایران بود و از زیر بار آن شانه خالی کردید . جنبش سربداران و بعدا حزب کمونیست ایران ( م ل م ) بدست گرفت . هیچ کس از یک سازمان کوچکی همچون اتحائیه کمونیستها انتظار یک چنین واکنشی را در مقابل ارتجاع هار جمهوری اسلامی نداشت . و اتفاقا همین حرکت و جسارت سربداران بود که داغ ننگ را بر چهره سازمانهائی که " جنبش شکست نخوردگان " هم بخش اعظمی از آن بودند زد . جا دارد که نکته ای را خدمت " جنبش شکست نخوردگان " و ضدیت بیمارگونه این دوستان به جنبش مائو یستی و اتحادیه کمونیستها و جنبش سربداران و حزب کمونیست ایران ( م ل م ) یاد آوری کنم . از داده ها و کرامات رهبر و بنیان گذار " جنبش شکست نخورد گان " که به منبر می رفتند و اذعان می داشتند که آثار مائو تسه دون را هنکام " توالت رفتن و زمانی که در توالت بودند مطالعه می کردند " . ویا موقعیکه جنبش سربداران می خواست مقداری اسلحه و مهمات از کردستان به آمل حمل کند . شما ها " جنبش شکست نخوردگان " در پی " سهمبری از آن مهمات و اسلحه ها بودید . ویا زمانیکه جنبش سربداران و قیام آمل شکست خورد از کوچکترین کمکی به رفقای بازمانده سربدار نکردید . و یا زمانی که رژیم جمهوری اسلامی ایران اعضا و کادر های اتحادیه کمونیستها و بنیان گذاران جنبش سربداران را اعدام کرد . شما و رهبران " جنبش شکست نخوردگان " " کیلاسهای شامپاین اتان " را بد دست گرفتید و ضمن نوشیدن از " گیلاسهای شام پاین " اعلام کردید که " مائو یستها را دفن کردیم " ویا شما " جنبش شکست نخوردگان " و دیگر دوستان اتان که تا دیروز و همچنین کماگان در شرایط امروز هم خواهان بیان نام حزب کمونیست ایران ( م ل م ) نیستید و از نام بردن این حزب واهمه دارید و . در هر کجا هم که وقت و فرصت پیدا کردید به مسخره کردن این حزب و حتی با لهن تمسخر آمیزی آنرا حزب " الف م ر ح خ چ.. " نامگذاری می کنید . و حالا هم با بدست گرفتن همان بدعت گذشته اتان است که عامدانه از نام حزب کمونیبست ایران می گذارید و بیان می دارید که بعد از گذشت سی سال اتحادیه کمونیستهای ایران از چه می تواند دفاع کند . بیان اینگونه مواضع از جانب شماها بیانی است روند انحلال طلبی که بطور مستمر در تمامی شئون سیاسی و تشکیلاتی اتان بدست گرفته اید می باتشد . اینگونه تاریخ نگاری از جانب جریاناتی همانند " جنبش شکست نخوردگان " دلالت بر منافع سیاسی و طبقاتی ای می باشد که در پی القای ان می باشد .
بعنوان مثال در مورد انحلال طلبی و " پشتک و وارو " زدن و یا همان " تند پیچی که " جنبش شکست نخوردگان " از آن نام می برد . بایستی بیان دارم اگر بخوبی بیاد داشته باشد که حتما هم بیاد دارند در اوج فروپاشی اوردگاه سوسیال امپریالیسم شوروی بود که مواضع راست ششا " جنبش شکست نخوردگان " شروع به " رشد و نمو " کرد و در اولین قدم به جنبش " ناقوس مرگ کمونیسم دروغینی " که سرمایه داری امپریالیستی بصدا در آورد هم نوا شدید و مرگ جنبش کنمونیستی ایران و جهان را تحت لوای " مارکسیسم روسی و ادامه
الف- جی , ژانویه 28, 2012
...
0
مارکسیسم چنینی " اعلام کردید . و اگر فراموش کرده اید ، خدمت شما عرض می کنم که جنبش سربداران در همان زمان برخلاف موج سواری شما ها " جنبش شکست نخوردگان " با بلند کردن پرچم " مرگ بر کمونیسم دورغین و زنده باد کمونیسم حقیقی " پرچم انقلاب و آزدایخواهی را بدست گرفتند . که نه هواداران اتحاد یه ای فعلی ( هیرمند و.. ) که یک دفعه سر از خاک و زمین مبارزات صنفی و سندیکالیستی جاری در جامعه ما سر بر آورده اند . قادر به لاپوشانی پراتیک سربداران و حزب کمونیست ایران ( م ل م ) و نه شما قادر به نفی آن هستید .
از دیگر " تند پیچها " و تند باد " ها که " جنبش شکست نخوردگان " از آن در باره پراتیک در اتحادیه کمونیستهای ایرانی که دیگر وجود خارجی ندارد ، یکی شرکت نکردن سربداران و بعدا حزب کمونیست ایران ( م ل م ) در فضای " آفتابی " که معروف به دوران " سردار سازندگی " ( ریاست جمهوری رفسنجانی ) می باشد ولی " جنبش شکست نخورد گان " فراموش می کند که به خوانندگان بگوید که در آن " شرایط آفتابی " و یا " تند باد " و تند پیچ " تاریخی این اتفاقا " جنبش شکست نخوردگان " بود که به " شرایط افتابی " لبیک گفت و خواهان شرکت در رفرندم رژیم حاکم بر ایران شد . یعنی همان رژیمی که رفقای سربدار خواهان سرنگونی آن از طریق قیام آمل بودند . و یا از دیگر " نتد باد ها " و تند پیچ " های که " جنبش شکست نخوردگان از آن نام نمی آورد همنوائی و همصدا شدن با مقاصد امپریالیسم آمریکا تحت لوای " تئوری سیاه و سفید " می باشد . ولی پراتیک سربداران و حزب کمونیست ایران باز هم در آن " تند باد " و تند پیچ " در مقابله گری با اهداف و نیات امپریالیستی سرمایه داری آمریکا و شرکاء بود . و اتفاقا این " جنبش شکست نخوردگان " بود که در اوج وادادگی و حقارت بی شرمانه ای بدفاع از تجاوزات و اشغالگری ادامهافغانستان و عراق نشستید . این جنبش مائو یستی و حزب کمونیست ایران ( م ل م ) بود که پرچم مبارزه بر علیه اشغالگری را با شعار " نه به امپریالیسم ( سر سفید ) و نه به ارتجاع بومی ( سر سیاه ) را بدست گرفت و توده ها را دعوت به ایجاد جبهه سوم کرد . نه آن پراتیک شما در مورد مشخص و نه پراتیک اتحادیه کمونیستهای ایران در زمان جنگ ارتجاعی ایران و عراق .قادر است که این چنین ناشیانه به تحریف در اسناد و پراتیک انقلابی حزب کمونیست ایران ( م ل م ) را با انحلال طلبی خاص خودتان و همچنین " هواداران اتحادیه کمونیستهای ایرانی " که دیگر وجود خارجی ندارد بدست گرفته اید . این پر ضد انقلابی و ضد مردم افغانستانی و ضد مردم عراقی شما و نه " هواداران آتحادیه کمونیستهای ایران " که دیگر وجود خارجی ندارد را نفی و استار کنید .
در انتها در دهه شصت زمان تصفیه حساب انقلاب با ضد انقلاب بود .و آن شرایط پر تلاطم سیاسی دهه 57 – 60
راه حلهای متفاوتی در مقابل احزاب و جریانات و سازمانهای کمونیستی ایران قرار گرفت و تمامی احزاب و گروهها و سازمانهای دمکرات انقلابی و کمونیستی به اتخاذ " بهترین راه حل " برای برون رفت از بحران سیاسی سال شصت شدند .و سربداران بر این اعتقاد شدند که برای برون رفت از بحران سیاسی و همچنین مقابله با آن بایستی در جامعه ایستاد و به دفاع از آرمانها و خواسته های سیاسی توده ها بدفاع برخاست و در مقابل قهر ضد انقلابی رژیم حاکم بایستی قهر انقلابی را بدست گرفت . در اینجا جای دارد که از " جنبش شکست نخوردگان سوال شود که " راه حل " شما و رهبر و بنیان گذار " جنبش شکست نخوردگان " در سال شصت برای حل بحرانی که سرتاسر جامعه ایران را در بر گرفته بود چه بود .؟ زوایای سیاسی و ایدولوژیک آن "راه حل " چه بود ؟ .
از راه حلهائی که بخشی سیاسی و " کمونیستی " بدست گرفتند ، همکاری و همراهی با رژیم جمهوری اسلامی ایران برای برون رفت از آن بحران سیاسی بود و در سرکوب مبارزات دمکراتیک و سازمانهای مترقی و انقلابی و کمونیستی شریک مرتجعین حاکم شدند .
راه حل دیگری که از طرف بخشی دیگر از سازمانهای کمونیستی ایران در ان شرایط که هر لحظه اوضاع سیاسی ایران را منقلب و تغیر می داد و رژیم حاکم بقول معروف " شمشیرش را از زیر عبا در آورده و بر روی عبا بست "که میدان سیاسی راا تخلیه کرده و به تعطیل کردن و بستن دکان سازمانی اشان مبارد ت فرمودند و به اعضا و هوادارانشان امر کردند که امر امنیتی و حفظ فرد فرد شما در دست خودتان می باشد و منتظر " ذوب شدن یخهای زمستانی " شدند و با اوجگیری " جنبش دوم خرداد به باز کردن " سازمانهایشان اقدام کردند .
و یا راه حلی که رهبران راست حاکم بر اتحادیه کمونیستهای ایران ، که در حقیقت چیزی مگر کم کاری و شانه خالی کردن و کار شکنی در برابر عاجلترین خواست در مقابل کودتا و سرکوب سیستماتیک رژیم حاکم ، که این امر هم در حقیقت ادامه یابی همان روندی بود که به بستن تشکیلات پیشمرگه در کردستان و شرکت در جنگ ایران و عراق و کشیدن مردم و توده ها و اعضا و کاادر های اتحادیه بحول سفارت آمریکا و بدفاع از نقش و موقعیت طبقاتی خمینی ، تحت لوای " برخورد دوگانه " و دفاع نکردن از محاکمه رفیق تقی شهرام بوسیله ادامه
الف- جی , ژانویه 28, 2012
...
0
آدمکشان رژیم اسلامی ایران ... بر خاسته از تمایلات طبقاتی ای این رهبری بود که سازمان اتحادیه کمونیستهای ایران را از سالهای 57 تا 60 را به ورطه نابودی کشانده بودند و این بار . و در اوج بحران سیاسی سال شصت بود که با زیرکی خاصی همان اهداف قبلی را بر حول تز " اعتصاب تا قیام " بجلو گداشت . . و در انتها با دست آویزشدن به طرح "رفرمیستی " اعتصاب تا قیام " را توشه راهشان کردند . که نتیجه منطقی یک چنین طرحی از یک طرف توده های میلیونی را در زیر استبداد لجام گسیخته رژیم کودتا رها کردن و از طرف دیگر بخاطر نئاشتن آلترناتیوی در مقابله گری با تهاجم رژیم است که یکراست یا سر از پاسفیسم و انحلال طلبی و یا ببقول رفیق ف- هیرمند که می گوید :
" بطور کلی، باید تلاش میشد ضمن یک مقاومت منطقی در کنار طبقه کارگر و زحمتکشان، گام به گام به عقب نشینی دست زده میشد. باید به حفاظت رهبران، کادرها و اعضا پرداخته میشد؛ افراد شناخته شده جابجا میشدند و روابط تشکیلاتی برای شرایط خفقان تغییر میکرد و اطلاعات افراد به حداقل ممکن میرسید. برخی باید به خارج انتقال داده میشدند و برای افراد داخل، مدارک جعلی درست میشد تا بتوانند در شرایط جدید در داخل زندگی کنند و نیز بکار انقلابی خود ادامه دهند. باید اجازه داده نمیشد که پیوند اعضایی که در کارخانه ها و کارگاه ها بزرگ کار میکردند با طبقه کارگر قطع شود. همچنین، به حفظ هسته ها کارخانه و کارگاه ها و اداره پرداخته شده و ادامه کاری آنها در شرایط خفقان تامین می شد " یعنی ترویج پاسفیسم تحت لوای " حفظ کادر ها " و روی آوری به زمینه مبارزات صنفی و اقتصادی در حیطه پلیسی کارخانه ها و محیط کار و انجمن اسلامی و خانه کارگر – بنوعی نمودی است از جنبش سیاسی که هواداران " جنبش شکست نخورده گان " هم به آن علاقه وافری دارد و این نیات را تحت لوای " جنبش علنی گرائی " در جنبش اشاعه می دهند می باشد . - و این امر علیرغم " پرخاش های لفظی " رفیق ف- هیرمند به هواداران " جنبش شکست نخوردگان " در حقیقت همسوئی دیدگاهای آنها در این مورد مشخص می باشد . . بزبان دیگر یعنی نه بر طبل سرنگونی رژیم ارتجاعی حاکم نواختن ، و صحنه مبارزه را تخلیه کردن و هیچگونه مبارزه ای را با تهاجم رژیم کودتا نکردن می باشد . . و از قضا یک بنده دیگری هم با " فریاد " و ضجه غم انگیزی بر آورده و می گوید که ای ایهناس ببینید " که این ها چه بلائی بر سازمان ما آورده اند " . . را می کند . عجب ترازدی غم انگیزی است داستان این فریاد کننده و " نقد " جنبش شکست نخوردگان " و رفیق ف هیرمند
الف- جی , ژانویه 28, 2012
...
0
ضمن سلام به روان پاک تمامی آزادیخواهان و تمامی انسانهائی که جانشان را به پای درخت آازدای و سوسیالیسم و کمونیسم نثار کردندد دورد باد . دورد های سرخ باد ، یادشان گرامی باد و راهشان پرتوان باد
یاد ، یاد یاران آید همی بوی خوش و طراوت یاران آید همی .
یاد ، یاد یاران اید همی راه پر خورش و هلهله یاران اید همی .
یاد ، یاد یاران سربداران اید همی پیام سرخ و ایستادگی فیام آمل اید همی .
قبل از اینکه به اصل مطلب خودم به پردازم . بایستی یک نکته را برای این جوانک خجول بیان دارم . بنده نادر – خاسائی نه عضو جنبش سربداران بوده ونه از اعضا و رابطه نزدیکی با انها داشته ام . و تنها از راه دور و دورا دور رابطه من با این رفقا فقط و فقط مقالات و انتشارات بیرونی این رفقا در طی ادوار بوده است و بس . ولی مواصعی که توی خجول و این گزمه های الطوفان بن حماسی در این رابطه بیان داشته اید باعث بدست گرفتن قلم بدست بنده شد .

قصد بنده بطور مشخص برخورد به راه و روش سربداران در سال شصت و قیام 5 بهمن آمل نمی باشد . در حقیقت آن چیزی که باعث شده بنده را وادار به نوشتن این سطور نمایم . یکی " حرافی ها و من ومن کردنهای " بچه گانه و بدون خودش را " میراث دار " حقیقی جنبش سربدران جا می زنی . (بعنوان مثال می توانید به نوشته ایشان و برخورد و واکنش آنچنانی " آرمانگیر " ) آخه مگر مجبور ایقدر خودت را به هر " جائی بمالی " و کله خود را را در هر مکانی و جائی " فرو " کنی . و با این " فرو " کردنهاست که تمامی منقد ین و کارشناس امور تشکیلاتی سازمان اتحادیه کمونیستهای ایران و هم چنین مبارزه درونی این سازمان و خطوط مورد اختلاف و همچنین طرح قیام آمل همانند " آرمانگیر کوشا " و این بابای زیوار دار رفته و " فیل هوا کن ( نادر جنوب ) را هم در این سر " فرو " کردنها بدنبال خودت می کشی . مگر این در این " کله فرو " کردنها کله پاچه تقسیم می کنند که افراد " سورچی " همانند شما ها خودشان را زودتر بر سر " سفره تقسیم کله پاچه می رسانید " آخه جوانک خجول ترا چه به قیام آمل . و در امر تا آنجائی پیش می روی که که " خودت را میراتث دار حقیقی " جنبش سربداران جا می زنی و در انتها وقتی که " گند " ادعاهای بچه گانه ات بوسیله " آرمانگیر کوشا " روی می شود با بی شرمی و بدون هیچ گونه حیائی می گوئی که " پیام شما را بدقت خواندم. اعتراف میکنم دیدگاهی که نشر دادم عمدتا متاثر از تحلیل های تا ان زمان م ل م و بخصوص نکات مندرج در کتاب پرنده نو پرواز بود."
آخه مردک خجول مگر مجبوری که اینقدر " گنده گوئی و من من کنی " وبعد اعلام می داری که این امر " تقصیر " کتاب پرنده نو پرواز می باشد . واقعا بی پرنسیبی هم حد اندازه ای دارد . و بدتر اینکه با اینگونه " جاسازیهاست " که دست یک مشت واداده " فیل هوا کن و عنصر نا مشخصی همانند " آرمانگیر کوشا " را بعنوان متخصص امور سازمانی اتحادیه کمونیستها وارد گود می کنی تا این حضرات هم همانند توی خجول ضمن دفاع از دار الخلافه اسلامی حاکم بر ایران از طریق اینکه " امر و شعار سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران ( دار الخلافه اسلامی حاکم بر ایران ) جنبه ثانوی دارد " و تضاد اصلی دفاع از مام میهن اسلامزده می باشد . می بینی جوان خجول این چراندیلات این حضرات دقیقا همان پراتیکت توی خجول در بحبوحه جنبش سبز می باشد . و اگر فراموش نکرده باشی رفتی و یکی از این " خر" های جنبش رنگین کمانی را گرفتی و پالان سبزناب محمدی را بر پشت ان " خر " رنگین کمانی انداختی و حالا هم می خواهی همان پراتیک را بکمک گزمه ها و برادران الطوفان بن حماسی بر سر قیام سربداران در آمل بیاوری . انشالهه که خیر باشه . آن نخسه ای که جناب " آرمانگیر کوشا " و اون نادر جنوب " فیل هوا کن " بوسیل ان به نقد " و " اسرار " درونی اتحادیه کمونیستها و سربداران با خود دارند و نشسته اتند و همزمان به دفاع از دار الخلافه اسلامی حاکم بر ایران را بدست دارند . و بد تر اینکه تین حضرات سازمانی را که خودش را میراث دار حقیقی جنبش سربداران می داند ، یک سازمان ضد انقلابی و طرفدار حمله نظامی آمریکا در سرنگون کردن و یا تعویض رژیم خطاب می کنند . می بینی جوانک خجول حنای شما و دیگر وادادگان برای هیچ پنا بنده ای رنگی ندارد . وبیرقی هم که بدست گرفته اید چیزی مگر سازش و ارتداد و دوری چستن از اولیه ترین خواست جنبش سربداران می باشد . . شما ها بهتر است بروید همان " جبهه " گذائی اتان را بوجود آـورید و جنبش سربداران را به دیگرانی که در صف مخاتلف جبهه شما و دار الخلافه اسلامی حاکم بر ایران می باشند واگذارید .
نادر- خاسائی , ژانویه 29, 2012
...
0
با سلام ،

جناب بامداد من با آنکه با نظر شما کاملا موافق هستم . اما از آنجائیکه معتقدم و با دوستان هم مطرح کرده‌ام نباید با این فرد یعنی‌ خاسایی وارد پلمیک شد ، اگر این عمل را مسولین سایت انجام داده اند کاملا صحیح است .

دوست عزیز ،اولا این شخص در کامنت بالا دروغ می‌گوید ، زیرا کامنت او در زیر مقاله سربلند در تاریخ ۲۹ ژانویه درج است . ثانیا ، من از شما خواهش می‌کنم به کامنتهای او رجوع کنید و ببینید آیا در گفتار او غیر از ارائه یک فرهنگ لمپنی و توهین و فحاشی به نظردهندگان و مسول سایت ، بحثی‌ اقناعی و روشنگرانه که بتوان بدان پاسخ داد و یا باعث رشد آگاهی‌ و دانش خوانندگان شود ، وجود دارد ؟ و هیچ چهار چوب فکری مشخصی‌ را دنبال می‌کند ؟

این فرد در کامنت خود می‌گوید ، به جوانک خجول باید بگویم من نه در جنبش سربداران بوده‌ام و نه رابطه نزدیکی‌ با آنها داشته‌ام و فقط با مقالات و انتشارت بیرونی آنها آشنا هستم . سپس با گفتن این جمله به فحاشی به این رفیق و رفقای دیگر از جمله آرمان کوشا که خود از نزدیک با این سازمان در رابطه بوده و از تمام مسائل داخلی‌ آنها اطلاع کامل دارد ، میپردازد .

جناب بامداد ، من هم چون شما و این شخص طبق گفته خودش ، اطلاعی از مسائل درونی و تشکیلاتی سربداران ندارم و به این دلیل و برعکس خاسایی به خود اجازه دخالت در مسائل داخلی‌ و تشکیلاتی این سازمان را نداده ، و از یک طرف دفاع و به طرف دیگر توهین و فحاشی نمینمایم ، اما میتوانم با مواضع تئوریک و سیاسی هر یک از طرفین موافق یا مخالف بوده و با آنها وارد بحث شوم . از سوی دیگر با انتشار بحثها و موضعگیری‌های درونی سازمان موافق هستم ، زیرا به ما در مبارزه کمک می‌کند که آن اشتباهت را دوباره تکرار نکنیم .

در آخر دوست عزیز ، بود و نبود کامنت‌هایی‌ از نوع خاسایی کمکی‌ به رشد و گسترش بحثها و آگاهی‌ خوانندگان نمینماید .

فرهاد - م , ژانویه 31, 2012
...
0
رفقا با عرض معذرت ، کامنت بالا را اشتباها در اینجا درج کردم
فرهاد - م , ژانویه 31, 2012

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!