امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سیروس کار: جدایی نادر از سیمین یا جدایی مردم از سینمای ج اسلامی PDF چاپ نامه الکترونیک
 

میگویند که هر ملتی سزاوار همان حکومتیست که بر او حکومت میکند. ملتی که تصور میکند تاریخ این کشور فقط با شاهان یا امامان رقم زده میشود و نه توسط انسانهای کوچک. همانهایی که برای زندکی کار و پیکار میکنند. آنهایی که هیچ آثاری از آنها در نوشته های تاریخ نگاران نیست. آنهایی که پوستشان بر روی دار کنده شد. با آمپول هوا در زندانها کشته شدند.

مردان و زنانی که برای انسانیت و آزادی مبارزه کردند.

راه دور نمیرویم .در همان سال شصت چه تعدادی از دختران زیبای شهر ما ماهها در تابوت های قیامت جان و روح خود را از دست دادند ولی نه گفتند؟. در طی همین چند سال گذشته چقدر زن و مرد جوان به خیابانها ریختند و برای رهایی از چنگ استبداد فریاد کشیدند.؟ چند زن و مرد جوان به خاطر داشتن آرمانهای انسانی از کار و تحصیل محروم گشتند؟. آیا در تاریخ هیچ کشوری در عصر حاضر تا به حال چنین داستانهایی شنیده ائیم؟ موضوع زندان و زندانی فرارهای سیاسی، فرار از زندان، یخ زدن جوانان هنگام فرار از مرزهای کشور در سالهای شصت، کشته شدن در یک تصادف ساختگی، کشتار شاعرین و نویسندگان با پتاسیم و آمپول هوا، قطع دست و پای زندانی، تجاوز به زندانیان . آیا این داستانها در هیچ کتاب و نوشته ای، در هیچ فیلمی گزارش شده است؟. بیائیم منصفانه از خود سوال کنیم که تاریخ کشورمان را چه کسانی رقم میزنند؟

آیا سروران و غرور آفرینان مملکت تعدادی دزد، و تعدادی روشنفکران شیاد و چوخ بختیار بودند؟ آیا نویسندگان، کارگردانان، شاعران مردمی عبادی، گنجی، سازگارا، فرهادی و مخملباف هستند که نیششان تا بناگوش باز میشود هنگامیکه جوایز طلائی دریافت میکنند یا دیگران؟ روح و وجدان بیدار ملت چه کستانی هستند؟

آ یا کسانی مانند گلسرخی، سلطانپور، شاملو،دهخدا و بسیاری دیگر که در قلب توده ها جای گرفته اند با اینها قابل مقایسه هستند؟چگونه است که شاملو با مردم خود در تماس است و از "مرتضی" سخن میگوید،در غم کشته شدن "آوانسیان" زیر شکنجه دلتنگ میشود و گنجی برای امام راحل وشیرین عبادی برای حجاب و حقوق زن در اسلام ناب محمدی؟.

چگونه است که سلطانپور در غم "جهان" می سراید و برای زندگی "عباس آقا" کارگر ایران ناسیونال تئاتر اجرا میکند وامثال فرهادی با پول فقیه فیلم تهیه میکند؟

خوشبختانه در تاریخ کشور ما کم نبودند که برای زندگی شرافتمندانه و آزادی پیکار کرده اند ؟ یکی که پیکار میکند و دیگری که با او همدرد باشد؟ روح و وجدان بیدار و آگاه ملت آنهایی هستند که در قلب توده ها جای گرفته اند.


آیا تا به حال کسی درب منزل دختران و پسرانی را که پس از محرومییت از کار و تحصیل زندان و شکنجه و پس از عبور مرگبار از مرزهای کشور" امام زمانی" در کشورهای مختلف برای رفتن به کشوری امن تر سرگردانند فیلمی تهیه کرده؟ آیا سوژه کم وجود دارد؟

سیروس کار ژانویه 2012

Comments (10)

Subscribe to this comment's feed
...
0
واقعا لذت بردم از اینکه بالاخره کسی جرات بیان چنین حقایقی را هنوز دارد..درود
نسترن , ژانویه 19, 2012
...
0
اوه چه شهامتى. دوست عزيز سيروس کار اولين کسى که اين حقايق رو ميگه. تا به حال کسى جرئت نکرده بود!!!!!!!!!!!!!!
گل محمد , ژانویه 19, 2012
...
0
فدای شما دوستان محترم ، من انسانهای با شهامت تر از خودم زیاد دیدهام.ولی متاسفانه اکنون در میان ما نیستند یا کم هستند. قلم میتواند آنگونه که افکارمان اجازه میدهد بچرخد.و من این اجازه را به خودم میدهم آنگونه که آدمهای دیگر با جان خود قلم را به حرکت در آوردند.قلمی که میتواند به دو ر از کینه ورزی و آنگونه که واقعییت هست به کار آید. فدای شما و مرسی از امیدی که به من دادید .
سیزوس کار , ژانویه 20, 2012
...
0
سیروس عزیز سلام
دستت درد نکند شما نیز از آن ذمره اید از بهترینها کسانیکه فکر و چشم و دست و قلمشان یکیست حقایق را خوب می بیند و خوب فکر میکند و خوب تجسم میکند و خوب به رشته ی تحریر میکشد احساسش به لطافت شبنم و روحش به بزرگی اقیانوسهاست من وسعت و دامنه تعهد شمارا به انسانهای شریف و متعهد می ستایم
نادر جنوب , ژانویه 20, 2012 | url
...
0
رفيق سيروس کار عزيز
من هم از جمله کسانى بودم که مطلب شما را خواندم. حقيقت امر پس از خواندن آن احساسى دو گانه داشتم و جالب اينکه بياب هر دو احساس من در نوشته هاى دو دوست محترم نادر جنوب و گل محمد مستتر است.
حقيقتا چيز بيشتر از آنچيزى که رفيق نادر جنوب در وصف زيبايى آن نوشته شده ندارم. اما در مورد دوست محترم گل محمد٬ و آن چيزى به نظرم آمده٬ خواستم که چيزى بنويسم.
زمانى که من مطلب شما خواندم هنوز کامنتى نيامده بود و همانطور که گفته شد احساسى دوگانه داشتم. از صفحه بيرون رفتم و پس ١٥ دفيقه اى که به سايت برگشتم٬ کامنت دوست محترم نسترن را ديدم که کمى مايه تعجب من شد. احساسى که از کامنت نسترن به من دست داد همانى بود که گل محمد داشت. من گل محمد نيستم اما ميفهمم و حدس ميزنم که منظور او چيست. بنا بر برداشت من منظور او کنايه زدن به شما نيست بلکه او همانند من از اين متعجب است که چرا نسرتن تصور ميکند که شما اولين نفرى هستيد که اشاره به اين معضلات داريد. اگر از اين زاويه به کامنت گل محمد نگاه کنيم٬ به زعم من٬ اگر چه شما با قلمى زيبا حقيقتى را بيان کرديد و آنرا به نحوى زيبا فرموله کرده ايد٬ اما واقعا اولين کسى نيستيد که به قول نسترن جرات بيان چنين حقايفى را پيدا کرده ايد. اين مقاله شما نيست که تعجب من و يا گل محمد را برانگيخته بلکه اين کامنت نسترن است که کمى بدور از واقعيات نوشته شده است.

اما رفيق محترم٬ اى کاش به همان اندازه که به کامنت گل محمد حساسيست نشان داده ايد به مقاله قبلى خودتان که در رابطه با جنگ نوشته بوديد هم حساسي نشان ميداديد. هستند افرادى که مطلبى را مينويسند و بنا بر اصل آش کشک خالته٬ نخورى پاته بخورى پاته٬ آنرا به امان خدا رها کرده و پاسگخوى سوالات مطرح شده در با رابطه با نوشته شان نيستند. و اين امر کمى آزار دهنده است.
زيبا نوشتى و موفق باشى
ناصر , ژانویه 20, 2012
...
0
ناصر محترم، خانم نسترن با توجه به شناخت خود از جهان پیرامونی و داده ها این نظر را دارد و نظرش هم محترم.بالاخره آدم در جایی یک چیز را جدی تر میگیرد.در ضمن همه ما آدمها از اطلاعات یکسانی برخوردار نیستیم.اگر همه یکسان فکر میکردیم خیلی چیزها میتوانست به گونه ای دیگر باشد. در رابطه با شما احساس من این است که اگر بخواهم ساعتها به گفتگو بپردازم نمیتوانم تغییری در هر دوی خودمان بوجود بیاورم. همانگونه که با نوشتن چند سطر در گذشته اصلا نمیتوانستم در مورد چیزی با شما وارد بحث شوم.اگر چه یک مقاله چند صفحه ای نتواند با شما جدل کرده و قانع کند. در ضمن شاید بتوانی اگر مرا دیدی به گفتگو بپردازی دنیا زیاد هم بزرگ نیست.اگر این فرصت تا به حال بدست نیامد سعی کنیم بدست بیاوریم.اگر ما ایرانیها عادت نداریم در دنیای معمولی همدیگر را جدی بگیریم و به راحتی از کنار یکدیگر و بدون توجه رد میشویم.شاید بتوانیم با نوشتن چیزی برای همدیگر روشنگر باشیم. بنابر این شما بنویسید و ما بخوانیم.اگر راه بهتری وجود داشت چه بهتر. فدای شما
سیروس کار , ژانویه 20, 2012
...
0
نادر عزیز من مقالات شما را در سایت اعتراض دنبال میکنم و خوشحال هستم که گاهگاهی چیزی از خود بیرون میدهید. و بسیار ممنون که نسبت به من این احساس زیبا را داری. در حقیقت ما دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم. نه پول نه قدرت و نه مقام ما را ارضائ نمیکند. چیزی زیبا تر از دیدن سربلندی و پیشرفت یک کشور و مردمش نیست. پس از گذشت بیش از سی و دو سال از دوران جوانی و شکستهای مختلف تنها چیزی که برایمان باقی ماند همین روح و جسم است و تاریخ و زندگی خودمان. باید به همین باقیمانده وفادار ماند که از دست نرود. دستت را به گرمی میفشارم و درود میفرستم
سیروس کار , ژانویه 20, 2012
...
0
سيروس کار عزيز
باز هم اگر چه زيبا نوشتى چيز جديدى ننوشتى. اينکه ما جهان را به روش خود ميبينم امريست بديهى و من با شما کاملا موافقم. منظور من اين بود که به نسترن محترم در موافقت با گل محمد عزيز متذکر شوم که بيان شما اگر چه زيبا بود٬ اما جديد نبود.
اما در مورد قانع نمودن٬ چيز جديدى مينويسيد که نياز به تذکرى کوجک است. اگر خوش نيامد٬ شما را به خير مرا به سلامت. با توجه به اينکه من همچنان در مقابل نوشته هاى شما٬ بنا بر مسئوليتى که احساس ميکنم٬ عکس العمل نشان خواهم داد٬ البته به سبک خودم!!!! و اين سبک من است:
من شخصا نه تنها براى شما مينويسم بلکه براى همه مينويسم. يا مسئله اى را مطرح نميکنم و تا اگر کردم پاى آن ايستاده و پاسخ ميدهم. من توده ها در وادى گمراهى رها نميکنم.
مسله بر سر مقاله قبلى شما بود که در آن توده ها را از مبارزه براى دفاع از وطن خود منصرف نموده و به راهى دعوت ميکنيد که هيچ کمکى به حل معضلات آنها نميکند٬ البته به نظر من و بخش بزرگى از جامعه.
سوالى که در مقاله قبلى شما بصورتى نظر گونه مطرح شد تبلور نظرات بخش بزرگى از جامعه بود که بدبختانه يا خوشبختانه٬ و يا اگر مايليد نام آنرا فضولى بگذاريد٬ نمايندگى طرح آن بر عهده من گذاشته شد. پاسخ شما نه به من بلکه به بخش بزرگى از توده هاست.
هستند بسيارى که کامنتهاى اين سايت را ميخوانند و بنا بر پيشينه خود٬ دانش خود٬ شيوه تربيتى خود از آنها مياموزند. آيا اين بنظر شما خودخواهانه نيست که به نسترن محترم اجازه بدهيد با توجه به پيشينه و ديدگاه خود در مورد نوشته شما نظر بدهد ولى اين شانس را از ديگران ميگيريد که در مورد نوشته شما شک و ترديد کنند. اميدوارم که اينچنين نباشد که شما تنها پاسخگوى موافقان خود هستيد!!!
شما بعنوان فردى پيشرو٬ که ترديدى در آن نيست٬ حداقل در نزد من٬ وظيفه داريد٬ مطلقا وظيفه داريد٬ که تا حد توان خود پاسخ سوالاتى را که ادعاهاى شما بر آنها تاکيد دارد بدهيد. من يک اسمم اما حامل نظرات بخش بزرگى از جامعه ايران.
من هم از ديدن شما خوشحال ميشوم و اميدوارم روزى دست در دست هم پرچم سرخى را که نقش داس و چکش بر روى آن نقش بسته است هلهله کنان در ميدان انقلاب به احتزاز در آوريم. اما براى رسيدن به آنجا بايد که از روى موانع بسيارى عبور کنيم٬ يکى از اين موانع ارتقاء سطح دانش توده هاست. اينکه من نوشتم٬ همين هست که هست٬ کمکى به ارتقاء دانش توده ها نميکند.
نوکر شما ناصر
ناصر , ژانویه 20, 2012
...
0
میگویند...
مبلغ عجب تز ارتجاعی شدی سایروس خان
ali , ژانویه 20, 2012
...
0
دوستان
این کامنت ها از من نیست
من ناصر قدیمی هستم و متاسفانه این شخصی که اینجا کامنت میگذارد هدفش تحریف حرفهای من است از آنجایی من خط و سیستمی را دنبال می کنم و مروج آن هستم این شخص سواستفاده میکند و با نام من مرا خراب میکند
موضع ناصر قدیمی: مخالفت با مواضع سیروس کار
ناصر , ژانویه 25, 2012

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!