امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
بيست سال پس از سقوط اتحاد جماهير شوروى-بخش سوم و آخرين بخش PDF چاپ نامه الکترونیک

 

بيست سال پس از سقوط اتحاد جماهير شوروى
آيا سقوط اتحاد جماهير شوروى٬ پس از گذشت بيست سال٬ ارزش قلم زدن را دارد؟ مطلقا٬ پاسخ ماست. در خلال اين ٢۰ سال هيچ حادثه واحدى نقشى تعيين کننده تر ازغياب ضد نيرويى که اتحاد جماهير شوروى در خلال دوران پايانى سقوطش بود٬ در تحولات سياسى ايفا ننموده است. 
منتشر شده به تاريخ ٢۰ دسامبر ٢۰١١
نويسنده: ANDERS CARLSSON دبير کل حزب کمونيست سوئد (م.ل)
مترجم: پيام پرتوى
http://www.kommunisterna.org/nyheter/2011/12/20-ar-sedan-sovjetunionens-fall
منتشر شده به تاريخ ٢۰ دسامبر ٢۰١١
بخش سوم و آخرين بخش
گورباچف بلافاصله تلاشى نمود که سيستم را در جهت اقتصاد بازارى سرمايه دارى اصلاح و نوسازى نمايد٬ اما نتيجه اين شد که او فقط دريچه آب بند را براى جنگ سگها در ميان بروکراتهاى حاکم بر سر اموال دولتى باز نمود٬ جايى که نمايندگان مجزا هر چه در توان داشتند جهت تصاحب هر چه بيشتر آنها بکار گرفتند. اگر دوران پرژنف دوران رکود اتحاد جماهير شوروى بود٬ حکومت شش ساله گورباچف عامل سقوط و دوران متلاشى شدن آن بود.
بايد گفته شود که اتحاد جماهير شوروى در دهه هاى ١٩٨۰ با بى تفاوتى اجتماعى و سرخوردگيهاى مردمى مشخص ميشود. شور و شوق اجتماعى که کاميابيهاى دوران استالين را حمل مينمود مطلقا به جهت خلاف خودش روى نموده ٬ امرى که به نماينده گان بروکراتها اين امکان را اعطا نمود که اموال دولتى را بدون مقاومت توده ها غارت نمايند. در جمهوريهاى در حاشيه قرار گرفته٬ مانند بالکان٬ حاميان سرمايه دارى موفق شدند که توده ها را پشت شعارهاى ناسيوناليستى بسيج نمايند٬ اما بطور کلى مردم در جايگاه تماشاگران به تماشا نشستند. يا بنا بر سنت رايج ميان زاغه نشينان٬ پناه بردن به استفاده بيش از حد از الکل که معموليترين و ارزانترين راه بود جهت فرار از يک زندگى مايوس کننده.
بايد گفته شود که درسال ١٩٦۰ حساب شد که يک فرد اهل شوروى تا ٦٧ سالگى زندگى ميکند و يک زن ٧٦. در دوران حکومت گورباچف اين پيش بينى به ترتيب تا ٦٢ و ٧٣ کاهش داده شده بود٬ امرى که در مورد عمق بحران اجتماعى شهادت ميدهد.
در اين رابطه٬ اين يک طنز سرنوشت است که تلاش گورباچف جهت مبارزه با اعتياد به الکل از طريق يک کاهش شديد توليد مشروب تنها به تشديد بحران انجاميد. اين اقدامات تقطير توده اى خانگى و يک افزايش بسيار شديد از تبهکارى را نتيجه داد٬ دقيقا مانند آمريکا در خلال دوران ممنوعيت. در ضمن٬ زمانيکه ماليات و درآمد حاصل از فروش ودکا يکى از مهمترين عايدات دولت بود اين امر مشکلات مالى بزرگى را در صندوق دولت که در همان زمان در عذاب بود ايجاد نمود.
*
اين طرح گورباچف نبود که اتحاد جماهير شوروى را متلاشى نمود. او ميخواست که رفرمهاى اقتصاد آزاد را به اجرا بگذارد٬ براى اينکه در موقعيتى مناسب سرمايه دارى دولتى را در اتحاد جماهير شوروى به اجرا بگذارد٬ مانند آنچيزى که هم اکنون در چين شاهديم. مسئله با اين طرح اينبود که در اتحاد جماهير شوروى اساسا نطفه اى براى يک طبقه سرمايه دار خالص وجود نداشت. جايگاه بروکراسى نه بر روى ثروت٬ بلکه بر روى امتيازات اجتماعى بنا شده بود. اکثر بروکراتها در بهترين حالت مالک يک ماشين نيمه زنگ زده لادا و يا ويلايى بودند. اما چه کسى ميخواست بخرد زمانيکه گورباچف راه را براى خصوصى سازيهاى اموال دولتى باز نمود؟ 
اين مسئله بود که دريچه آب بند را باز کرد. در تمام سطوح بروکراتها جهت تصاحب اموال دولتى آغاز به عمل نمودند٬ از رهبران جمهوريها٬ مديران شرکتهاى دولتى تا دون پايه ترين رئيس حزب. زمانيکه گورباچف دريچه آب بند را باز کرد گسيختگى بر قشرهاى حاکميت حاکم شد. در نوامبر سال ١٩٩۰ Leonid Radziljovskij  - ه جامعه شناس در روزنامه Nedelja ٬ هنوز بدون اينکه بداند تا چه ميزان حق با او بود٬ مينويسد٬: "اقتصاد اتحاد جماهير شوروى تحت سلطه يک اخلاق کهنه شده سرمايه دارى اداره ميشود: تلاش در جهت افزايش اموال خود به بهاى اموال دولتى٬ امرى که به هيولايى کمياب بدون پيشيبه اى در تاريخ منتهى شده است – اقتصادى تحت سلطه مافيا".
کودتاى ناموفق اوت سال ١٩٩١ بخشى از اين سناريوست. آن کودتا به هيچ عنوان معرف تلاش تعدادى از استالينيستهاى تندرو جهت بدست گيرى قدرت نبود٬ امرى که تاريخ نگاران سرمايه دارى مايلند که ما آنرا بپذيريم٬ کودتاچيان به همان اندازه خواهان رفرمهاى اقتصاد بازارى بودند٬ البته بدون تلاش بروکراتهاى مرکز جهت ضمانت نمودن سهم خود از کيک. 
*
آخرين سال حيات اتحاد جماهير شوروى يقينا زيباترين سال حيات اتحاد جماهير شوروى نبود. اما آنچيزى که قرار بود بيايد از اين هم بدتر شد. چگونه ميتوان اقتصادى دولتى را خصوصى کرد زمانيکه جهت خريد حتى يک چهارم از آن چيزى که براى فروش عرضه ميشود سرمايه اى وجود ندارد؟ در اين روسيه احيا شده تحت حکومت بوريس يلتسين پاسخ اين شد که به سادگى شرکتهايى را ببخشند که هنوز توسط مديران آنها و ديگر راهزنان مصادره نشده بود. 
"هدف اين است که بسرعت طبقه مالک را ايجاد نماييم"٬ پروفسور سوئدى Anders Åslund٬ که در آنزمان بعنوان نزديکترين مشاور بوريس يلتسين کار ميکرد٬ اينچنين تشريح نمود. اموال مردم به سرمايه داران آينده بخشيده شد. اما مسئله بزرگتر از مالکيت بود. اقتصاد اتحاد جماهير شوروى٬ در شبکه اى بزرگ متصل در سراسر دو قاره٬ توسط تصميمات سياسى اداره ميشد٬ نه توسط روابط بازارى. ميان شرکتها امکانات ضرورى تقسيم ميشد و هر يک آنها بسته به مقدار فروش خود کاملا وابسته به سفارشات دولت بودند. زماينکه اين روابط ناپديد شد٬ تقريبا در عرض يک شب٬ چيزى جهت جايگزين نمودن وجود نداشت. 
نتيجه سقوط کامل اقتصادى شد که تاريخ تا آنزمان بخود ديده بود. ميان ١٩٩١ و ١٩٩٧ توليدات ناخالص ملى روسيه با رقم حيرت انگيز ٨٣ درصد سقوط نمود. ٧۰۰۰۰ کارخانه پس ازاينکه مالکان آنها هر چيز با ارزشى را در آنها بود به غارت بردند بسته شدند. توليد تراکتور بالغ بر ٨۰ درصد سقوط کرد٬ دستمزدها ٧٨ درصد و بازنشستگيها ٦٧ درصد. بيکارى٬ فقر و اعتياد به الکل تنها چيزيهايى بودند که افزايش پيدا کردند. همراه با نياتج اجتماعى وحشتناک. درخلال دهه هاى ١٩٩۰ جمعيت روسيه بالغ بر ٤ ميليون نفر کاهش يافت٬ بخشا به دليل کاهش بارورى٬ اما قبل از هر چيز به دليل اعتياد به الکل٬ فقر و نتايج شناخته شده فقر٬ مانند وبا٬ ديفترى٬ سفليس و سل.
بعنوان مقايسه ميتوان اشاره نمود که حمله آلمان نازى به اتحاد جماهير شوروى در سال ١٩٤١ ٬ که شامل اشغال صنايع و مناطق کشاورزى مهم بود٬ سقوط BNP – ايى بالغ بر ٢٢ درصد را نتيجه داد. به عبارت ديگر احياى سرمايه دارى سياه بختى بزرگترى از جنگ در روسيه بود. در حال حاضر سرمايه دارى خود را در روسيه با تعدادى اندکى اليگارکر بى نظير ثروتمند بعنوان بخشى در رهبرى يک طبقه مالک جديد تثبيت نموده است. اما اقتصاد هنوز کوچکتر از اتحاد جماهير شوروى بحرانى در دهه هاى ١٩٨۰ است.

*
هدف اصلى اين مقاله اين بود که نتايج خارجى سقوط اتحاد جماهير شوروى نيز مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند٬ نتايجى که جهان و در اين بخش بخصوص سوئد را تغيير داد. 
اما تاريخ ظاهرا مرا با خود برد٬ به نحوى که فضاى موجود جايى براى تعبير و تفسير ديگرى باقى نميگذارد٬ امرى که شايد مسئله مهمى نباشد٬ زمانيکه نتايج خارجى آن بارها در نشريه کارگر مورد بازبينى قرار گرفته است. فقط به من اجازه بدهيد که به چند نکته کوتاه اشاره کنم. 
١- سقوط اتحاد جماهير شوروى٬ که به دنبال سقوط روابط سوسياليستى در شرق اروپا رخ داد٬ و با بازگشت تدريجى سرمايه دارى به چين دنبال شد٬ بصورتى شگفت انگيز توازن قدرت را ميان طبقات جامعه تغيير داد. طبقه امپرياليستى سرمايه دارى٬ که از سال ١٩١٧ ناگزير شده بود به موجوديت يکى از سيستمهاى اجتماعى رقيب توجه نمايد٬ خود را به بهاى طبقه کارگر و نابودى مردم فقير تقويت نمود. اين امر روابط موسوم به جهانى شدن را نتيجه داد٬ روابطى که در پشت سخنان شيرين يورشى وحشتناک را جهت تقويت روابط سرمايه دارى در کليه کشورها و هر سوراخى از زندگى انسانى تشکيل ميدهد. 
٢- با سقوط اتحاد جماهير شوروى جنگ سرد به پايان رسيد و در را بر روى "راه سومى"٬ براى تعادل ظاهرى و يا واقعى ميان سرمايه دارى و سوسياليسم بست٬ اينجا در سوئد توسط "ساختمان خانه مردم" ارائه شده توسط سوسيال دمکراتها و در جهان توسط جنبشهاى غير وابسته. علل وقوع بحران در ميان سوسيال دمکراسى و انحلال جنبشهاى غير وابسته در اين است که شرايط براى هر يک از اين پروژهها٬ مبارزه ميان سرمايه دارى و يک سوسياليسم موجود واقعى٬ ناپديد شده است.   
٣- سقوط اتحاد چماهير شوروى تز پايان تاريخ در مورد پيروزى نهايى سرمايه دارى را احيا نمود. اين تزيست که در مواجه با بحران حال حاضر قرار گرفته است٬ که اما با اينحال ليبراليسم را بعنوان "تنها راه سياست" پايه ريزى نموده است. ميتوان در اين مورد که ابتدا کدام يک آمد به گفتگو نشست٬ مرغ يا تخم مرغ. معرفى تغيير جهت سيستم نئو ليبرالها در انگلستان و آمريکا ده سال پيش از سقوط اتحاد جماهير شوروى رخ داد و بخصوص سياست رونالد ريگان عامل مهم اين سقوط بود٬ اما درهم شکسته شدن روابط سوسياليستى و تغيير جهت نئوليبرالها دو سوى يک سکه اند. همچنين توسعه سريع اتحاديه اروپا بسوى فرامليتى از ميانه دهه هاى ١٩٨۰ به جلو بازتاب اين دوگانگيست.   
٤- سقوط اتحاد جماهير شوروى حکومت جهانى خشونت را احياء نمود٬ رهبرى شده توسط ايالات متحده امريکا با جنگ بر عليه يوگسلاوى٬ عراق٬ افغانستان و ليبى بعنوان تا بحال مهمترين بازتاب. بدون ضد نيروى اتحاد جماهير شوروى آمريکا ديگر احتياجى به نمودن توجه به حقوق انسانى که پس از جنگ جهانى دوم احياء شد ندارد٬ امرى که تجاوزات و بازنويسى امروزى را نتيجه ميدهد. امپرياليسم همواره به يک دشمن اصلى جهت پنهان نمودن اهداف پشت پرده و بى اعتبار خود٬ نياز دارد. با سوسياليسم بصورتى موقت متلاشى شده٬ صورتحساب جهت پرداخت به اسلام واگذار شده٬ امرى که "مبارزه تمدن" و "جنگ بر عليه تروريسم" را نتيجه داد. 
*
وقت آن رسيده که مطب را خلاصه نموده و به پايان ببريم. همانطور که در ابتدا گفته شد اين کاملا زود است که اهميت تاريخى اتحاد جماهير شوروى را ارزيابى نماييم. سقوط اتحاد جماهير شوروى به معناى پايان تاثير آن بر تاريخ نيست يا اينکه ميتوان سوسياليسم را بعنوان ناموفق کنار گذاشت٬ اينچنين نتيجه اى تنها روياى خالص سرمايه داريست. 
سوسياليسم از پوچيها و کاستيهاى سرمايه دارى رشد ميکند و از شکستهاى خود نميمرد٬ بلکه از آنها مياموزد. در مورد اتحاد جماهير شوروى بايد سازندگان آينده سوسياليسم بخصوص از بروکراتيسم و کمبود دمکراسى آن بعنوان دلايلى مرتبط بياموزند٬ جايى که کمبود دمکراسى ابدا نبايد به همان روش دمکراسى محدود سرمايه دارى٬ بلکه بعنوان شرکت روزانه اکثريت مردم و مشارکت فورى آنها در قدرت بر روى ارگانهاى جامعه٬ استنباط شود.
جهت نيرومند و سرزنده نگاه داشتن سوسياليسم بايد "ارگانهاى دولتى تدريجا به توده هاى کارگر منتقل بشوندَ٬ همانطورى که Andrej Zjadanov نوشت و اقدامات عملى را در برنامه پيشنهادى کنار گذاشته خود در سال ١٩٤٧ پيشنهاد نمود.
البته اتحاد جماهير شوروى حاوى اولين کمبودها و اشتباهات بود٬ در غير اينصورت عجيب بود. اما با اينحال بعنوان اولين تلاش جهت بناى سوسياليسم نتيجه اش بى مانند بود.   
ANDERS

Comments (4)

Subscribe to this comment's feed
...
0
پیام پرتوی عزیز
سلام و خسته نباشی، اگر چه کمونیستها در عرصه جامعه بشری برای اثبات حقانیت ایده های انسانی خود مبارزه کردنند، سیستمی که راه و ساختمانش ناشناخته بود و در کاستیهای عملیش با شکست مواجه شدنند.
اما شکستش دلیلی جهت عدم حقانیتش در مقابل دشمنان و مخالفانش نیست.
نقطه قوت ما همانا، درست بودن راه نجات بشریت است.
اگر چه شکست خوردیم باز هم مبارزه میکنیم. اگر چه دورنمای پیروزی چندان سریع نباشد.
ما صاحب تجربه گرانبهائی در مبارزه طبقاتی در رسیدن به اهداف انسانی مان نائل آمده ایم، که براین رسیدن به پیروزی لازم است. استوار باشید.
[جار- چی , ژانویه 17, 2012 | url
...
0
دوست محترم جارچى
من هم با شما و هم با نويسنده موافقم. نويسنده در پايان مقاله خود بدرستى مينويسد:
البته اتحاد جماهير شوروى حاوى اولين کمبودها و اشتباهات بود٬ در غير اينصورت عجيب بود. اما با اينحال بعنوان اولين تلاش جهت بناى سوسياليسم نتيجه اش بى مانند بود.

جارچى محترم٬ شايد که متوجه شده باشى که حزب کمونيست سوئد (م.ل)٬ که به نظر من ميتوان آنرا حزب برادر خلق ايران و تمامى خلقهاى جهان ناميد٬ شوروى سابق را سوسيال امپرياليسم ندانسته و ففط رويزيونيسم ميداند.
همانطور که ميبينيد٬ زياد ميخوانم و زياد مينويسم اما هنوز پس از اين همه سال بخصوص زندگى در اروپا که به انسان مجال بيشترى را براى مطالعه مطالعه ميدهد٬ نفهميدم که چرا برخى از سازمانها شوروى سابق را سوسيال امپرياليسم خطاب ميکنند. من خودم واقعا در اين مورد مشکل دارم. جزوه هايى را که سازمان توفان سابق و حزب کمونيست توفان به جنبش ارائه نموده خوانده ام اما همچنان نميتوانم ارتباطى ميان دلايل ارائه از جانب اين احزاب و مشخصه هاى ارائه شده لنين در مورد امپرياليسم پيدا کنم.
هدف من از ترجمه اين مطلب دامن زدن به بحثى بود در اين مورد که طبق معمول به جايى نرسيد.
به اميد موفقيت
ناصر , ژانویه 17, 2012
...
0
سلام ناصر عزیز
تلاش شما را در بالا بردن سطح آگاهی خود و دیگران را می ستایم و برایت بهترینها را آرزو دارم. در رابطه موضوع روزیونیسم و یا سوسیال امپریالیسم بودن شوروی سابق اگر خاطرت باشد من در انتهای نوشته شماره اول همین مقاله بطور روشن نظرم را نوشتم که پایه و اساس سرمایه داری مالکیت خصوصی بر ابزار تولید میباشد. در صورتیکه تازمان فروپاشی شوروی مسئولان امر از همان امکاناتی که در اختیار داشتند سو؛ استفاده هائی میکردنند.

به نظر میرسد که سوسیال امپریالیسم خواندن شوروی جهت اعلان هم بستگی با انقلاب و دولت چین در مقابل روزیونیستهای غالب در شوروی بود. من فکر نمیکنم این گونه موضع گیری بر اساس داده های آماری صحیح و یا یک تحقیق همه جانبه صورت پذیرفته باشد. بد بختانه روزیونیستهای چینی خیلی پیش از غالب شدن سرمایداران یا بهتر است گفته شود تزارهای روس خود را به غرب فروختند، و براین اساس صدای آی دزد آدزد را سر دادند.

برای روشن شدن مطلب باید یاد آور شوم در شوروی سوسیالیسم بطور کامل نهادینه گردید و هرگونه مالکیت خصوصی در جامعه برداشته و زمینه ی استثمار فرد از فرد از جامعه رخت بربست تا روزیکه فروپاشید.
اما در مقابل در چین علت غالب شدن سریع روزیونیسم و تبدیل شدن چین به یک قطب اقتصادی جهانی ناشی از این بود که تا حاکمیت روزیونیسم هنوز سی در صد از تولیدات کشاورزی و دقیق نمیدان چند درصد تولید صنعتی در دست مالکین خصوصی اداره میشد . که همین امر باعث گردید که چین به مجردیکه روزیونیستها قدرت را گرفتند سرمایه داری گسترش یافت.
در حقیقت بنیاد پاگیری غالب شدن روزیونیسم در چین براساس تضاد بین سنت و مدرنیته بود که در نهایت به نفع صنعتی شدن تمام گردید.
در مقابل در شوروی سابق بوروکراسی گسترده سوسیالیزم را به زمین کوبید. دوست ارجمند شاید بتوانم در آینده مطلبی در این باره بنویسم پیروز باشی .
جار--چی , ژانویه 17, 2012 | url
...
0

چون می خوام زحمت این کامنت گذاری ها را کم کنم و برم دنبال زندگیم ؛ قبل از رفتنم باید با این آقای پرتوی که مردم را دست کم می گیرد و خود را باسواد و عالم و مترجم معرفی می کند ؛ که من با دروغ ها و ناصداقتی هایی که این آقا در کامنت گداری هایش نشان داده اصلا باور نمی کنم که این ترجمه ها کاره خطیر ایشان باشد...با پیشرفت تکنولژی و اینترنت و تنها با داشتن یه پروگرام می شه اقدام به ترجمه هر زبانی که دلمان خواست بکنیم .
تازه اگر هم سواد داشته باشد آن هم از نوع مارکسیست لنینیست ایش باز فرقی برای من یکی نمی کنه ؛ من حرفم را می زنم و از کسی هم ترس و واهمه ندارم که چیزی به من بچسباند ؛ و اصلا هم برای من مهم نیست که اشتباهی بکنم ؛ چون دوست و رفیق کمونیست واقعی دیگه می تونه بدون فخر فروختن به دانشش که این دانش و سواد و علم باید در خدمت و جهت رهایی طبقه کارگر و زحمتکش باشد ؛ اشتباه من را و یا هر کس دیگه ای را تصیح بکنه ؛ منظور یاد گیری ست آن هم یادگیری که در پراتیک و در عمل باید به کار برد ؛ نه مثل عقده ای ها و توده ای ها تبادل شخصیت و سواد و یا دانستنی هایمان در این جای بسته به رخ همدیگر بکشیم و علم و دانش را از محتوی تهی کنیم... ...
آقای برتوی ؛ ببخشید در اینجا ناصر؛ بر خلاف شما که دیگران را بی سواد خطاب می کنید تا خود را بزرگ کرده و دیگران را از صحنه بیرون بی اندازید تا به حال هیچ بحث درست و اصولی از شما ندیدیم جز تعریف از خود که می گویید زیاد می نویسم و زیاد می خونم ..لول . و تنها حرفی که می زدی برای این که کامنت گذاران را که با شما مخالف بودند حذف بکنی رو سند و مدرک تکیه می کردی و بحث را می بستی ؛ همه کامنت ها هست و هر کسی می تونه بره اونها را بخونه .. الحق که در مکتب توده ای ها خیلی چیزها یاد گرفتی.. هر کس مطالب ترجمه شده های شما را تا امروز دنبال کرده باشه می دونه که شما در رابطه با اتحاد جماهیر شوروی حتی کوچکترین خطا واشتباهات را در محاکمات و پاکسازيها٬ يا محروميت از حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروى٬ و محاکمات سياسى در مسکو در خلال دهه 1930 را قبول نداشتید ؛ چه برسد به اعدامهها و اشتباهات شخص استالین را و حالا در این کامنتی که می نویسید ؛اشتباهات و کمبودهای آن دوران را که کارلسون روی آن تاکید می کند را .قبول می کنید... راستی بهترنیست از او هم سند و مدرک طلب کنی...
شما شخص استالین و آن دوران را عاری از هر گونه اشتباهی می دونستید و همه چیز را به تبلیغات امپریالیستها وصل می کردید ؛ و امروز که آندرس کارلسون رهبر حزب کمونیست سوید در کارگر ارگان این حزب ؛ که اتفاقا این مطلب هم تازه نوشتنند و شوروی را رویزیونیستی می بینه و به برسی تاریخی آن می پردازه و کم و بیش اشتباهات آن دوران را می نویسه .. ...شما مظلومانه قبول و تاییدش می کنید...چرا قبل از این مطلب تازه نوشته شده ؛ با دانش و سواد عظیمی که داشتید مسله کمبودها و اشتباهات دوران شوروی را را قبول نمی کردید؟ شما و شرکای شما اتحاد جماهیر شوروِی را یه کشور سوسیالیستی ناب و بدون هیچ خطایی و اشتباهی داشتید به خورده امثال من می دادید و اگر هم اشتباه و یا کمبودهایی هم در آن دوران بوده به خیانت های دیگران نسبت می دادید ؛ و ارزیابی می کردید و همه داد و بی دادتتان این بود که همه این ها تبلیغات امپریالیستی ست ..
. حریف شما نشدیم تا یه جنایت کوچولو را ؛ لول.. در آن دوران قبول بکنید... حرفتان این بود ؛ مدرک و سندی دارید ؟ تا اینطوری ما را از میدان بدر کنید و بحثی نکنید ؛ آنقدر حرف سند و مردک در هر مورده بی موردی درخواست کردید که حالم را به هم زدید؛ اما حالا در این کامنت می گویید که هدفتان از این ترجمه ها دامن زدن به بحث بود که تازه نتیجه هم نگرفتید... ... دست بردارید آقای ناصر و یا پیام پرتوی از این شارلاتان بازی هایتان ...
یادم هست کاربری از شما راجع به تنها یه جنایت ناقابل و کوچولو از شاعر معروف ارمنتستان پرسیه بود ...که در آن دوران اتفاق افتاده بود ؛ پاسخ شما این بود
تحقيق کن و ببين که اين شاعر پاکدل چرا اعدام شد. شايد که واقعا خرابکار٬ جاسوس و يا خيلى ساده ترتسکيست بوده است. بهترين راه پى بردن به مواضع سياسى اوست. البته بدون زحمت نيست اما بدون اجر هم نیست .
آقای پرتوی ؛ ناصر ؛ محمد وووو شما هیچ ربطی به طبقه کارگر و زحمتکش ندارید .. تنها برای منافع طبقاتی خود جوش می زنید ؛ مارکس و انگلس به رشد فکری طبقه کارگر ایمان داشتند و علم و دانش را هم لازمه این رشد فکری می دونستند ؛ دست از این دانش و علم بر دارید و بروید دنبال کار و زندگیتان ؛ و همانند بورژوازی سعی نکنید تا این علم و دانش برای رهایی طبقه کارگر و زحمتکش را که آن بزرگان تمام زندگیشان را بر سر آن گذاشتنند ؛ به یه سواد خشک و خالی و بحث های آکادمیکی تبدیل کنید که حتی این کار را هم شما قادر نیستید انجام بدید و از عهده اش بر بیایید.. ..
مهناز , ژانویه 17, 2012

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!