| ا. م. شیری: پنجمین دانشمند هسته ای ایران ترور شد |
|
|
|
|
بگزارش منابع خبری، مصطفی احمدی روشن، یکی دیگر از دانشمندان هسته ای ایران، معاون بازرگانی مرکز هسته ای نطنز و یکی از همکارانش صبح روز چهارشنبه، ۲۱ دی ۱٣۹۰ ترور شدند. یادآوری می شود که ترور این دانشمند جوان، پنجمین مورد از سری ترورهای فعالین عرصه هسته ای ایران طی دو سال گذشته می باشد که منهای یک مورد آن- حادثه ترور نافرجام دکتر فریدون عباسی دوانی- با موفقیت اجرا شده است. محمد رضا رحیمی، معاون رئیس جمهور ایران، از جمله یکی از اولین مقامات رسمی ایران بود که بلافاصله آمریکا و اسرائیل را مسئول ترور این دانشمند هسته ای دانست. تا کنون جامعه جهانی (بخوانید آمریکا و متحدانش) و همچنین پادوهای ایرانی آنها ترور این دانشمند ایرانی را محکوم و یا تقبیح کرده اند. دلیل این امر هر چه باشد، طبیعتا هیچ مفهومی جز پشتیبانی و تأئید اقدامات تروریستی ندارد. البته از جامعه جهانی مورد نظر، هیچ انتظاری غیر از این نمی رفت و نمی رود. چرا که ترور، ربودن و سر به نیست کردن فرهیختگان و نخبگان حوزه های علم و فناوری، سیاسی و غیره همواره یکی از اصلی ترین بخش سیاست امپریالیستهای آمریکا و اروپا را تشکیل داده و می دهد. ترور و کشتار در حدود شش هزار نفر از روشنفکران و استادان دانشگاههای عراق در همان سالهای اول اشغال نه ساله این کشور، نمونه مشخص این مدعاست. صرفنظر از صحت و سقم همه ادعاها و مهتم سازی های مقامات رسمی ایران و همچنین، سکوت «جامعه جهانی» در مورد علل و عوامل این ترور و ترورهای مشابه دیگر، بی تردید، قبل از هر دولت و یا هر گروه تروریستی، قبل از هر سازمان جاسوسی- تروریستی مثل سازمان «سیا» و «موساد»، رژیم جمهوری اسلامی ایران بدلایل روشنی، از جمله، بخاطر علنی کردن نخبگان علمی و فناوری کشور و ناتوانی در تأمین امنیت زندگی آنها، مسئول و پاسخگوی مستقیم همه این ترورها شمرده می شود. کاربرد متدهای مشابه در ترور مصطفی احمدی روشن و دیگر دانشمندان ایرانی نشان می دهد که بدون همکاری، همدستی و گرادهی عوامل بیگانه، بخصوص، اعضای فراماسونری در میان روحانیت حاکم و نفوذ وابستگان سنتی انگلیس مثل لاریجانی ها در نهادهای سیاسی، نظامی و امنیتی کشور، چنین عملیات تروریستی نمی توانست و نمی تواند به وقوع بپیوندد. به همین سبب، عوامل ترورها را قبل از همه، باید در داخل نهادهای قدرت ایران جستجو کرد نه در جای دیگر. رژیم جمهوری اسلامی ایران در طول قریب ٣٣ سال سلطه اختاپوسی و چنگ اندازی بر میهن ما، با تحمیل فجایع و مصایب کم سابقه ای بر مردم و کشور ایران و با ترور، کشتار جمعی و تارومار کردن وقیحانه اکثریت عظیم میهندوستان صادق و آزدادیخواهان فرهیخته ایران، توان دفاعی کشور و مردم را در مقابل حملات تبلیغاتی، سیاسی، فرهنگی، تروریستی و احتمالا در آینده، نظامی امپریالیسم جهانی و صهیونیسم بین الملل بشدت تضعیف کرد و راه ورود عوامل بیگانه بر نهادهای قدرت کشور را هموار ساخت. امروز درست در شرایط اوجگیری فشاریهای تبلیغاتی، سیاسی و اقتصادی ارتجاع امپریالیستی علیه کشور و عامه مردم ایران و درست در شرایطی که رژیم ولایت فقیه مشروعیت خود را در نزد عموم مردم ایران از دست داده است، ترور دانشمندان ایرانی را می توان پیش در آمد تهاجم نظامی استعمارگران غرب بر کشور ما تلقی کرد. در چنین شرایط نگران کننده ای اگر احزاب و سازمانهای ترقیخواه و میهن پرست، نخواهند وظیفه ملی و میهنی خود را درک نموده و نخواهند در اتحاد مستحکم و پایدار با هم در جهت دفع حملات «بشردوستانه» امپریالیسم جهانی برعلیه میهن و مهار زدن به خیره سریهای رژیم جمهوری اسلامی ایران حرکت کنند، لزوما بایستی در انتظار بازگشت ایران به شرایط قبل از انقلاب بهمن سال ۱۳۵۷، یعنی دوره حاکمیت رژیم نواستعماری سابق باشند http://eb1384.wordpress.com/2012/01/13/
Email This
Comments (9)...
دوست عزيز شيرى
امروز در ميان نامه هاى خودم به نامه اى ارسالى از جانب فردى به نام صبا راهى برخوردم که لازم ديدم در مورد آن به شما تذکرى دوستانه ارائه بدهم. دوست عزيز٬ من اين فرد را ميشناسم و لذا ميخواستم که در مورد او به شما هشدار بدهم. او "انسانيست" غير قابل اعتماد و بسيار خطرناک. از بحث با او خوددارى کنيد٬ چرا که اولا ره به جايى نميبريد و دوم اينکه اگر نشانه اى از شما بدست بياورد بدون درنگ آنرا در اختيار همه فرار ميدهد٬ ففط به خاطر اينکه با مواضع انحرافى او در مورد مشى چريکى مخالفيد. بابک خوبان ...صبا راهی: پاشنه آشیل "بزرگانِ ضدجنگِ استکبارجهانی!" (در حاشیه پاسخهای ا. م. شیری به سئوالات من) مقدمه: سه یا چهار سالی میشود که با نوشتههای ابراهیم شیری از طریق رفیقی آشنا شدم، و من نیز برخی از نوشتههای ایشان را برای آشنایی بیشتر با ماهیت امپریالیستها برای افراد مختلف ارسال میکردم. تا به امروز که نوشتههای ابراهیم شیری در مورد حمله احتمالی امپریالیستها به ایران سوالاتی را در ذهنم به وجود آورد که از طریق بخش اظهار نظر سایت مجله هفته با ایشان در میان گذاشتم به این دلیل که ایشان در نوشتههایشان هرگز به ماهیت رژیم حاکم در ایران کاری نداشتند. پاسخهایی که ابراهیم شیری به سئوالات من داد سبب نوشتن نوشته زیر گردید. و آن را به خاطر تاکید بر ماهیت آلوده و ارتجاعی ا. م. شیری برای افرادی که نوشتهها او را برایشان ارسال داشتهام مینویسم. و نیز وظیفه خود میدانم که برخورد سیاسیام را نسبت به پاسخهای ا. م. شیری از طریق سایتهای مختلف اینترنتی با کسانی که مبارزه طبقاتی برایشان جدی ست مطرح کنم! شیری گرامی! شما به دلیل خودداری کردن از بیان ماهیت رژیم (که بیان آن افشای ماهیت سیاسی خودتان میشود) در نوشتههایتان به ویژه نوشتههای آتشین "ضدجنگ"تان چند سئوال از شما برای بیشتر روشن شدن ذهن خوانندگان نوشتههایتان مطرح کردم. قبل از هر چیز شما در پاسخ به سئوالاتم مرا با لقب جناب مورد خطاب قرار دادید، با شناختی که از نوع تفکر ارتجاعی شما دارم انتظار رفتار معقول در خطاب به خودم از جانب شما را ندارم! شما در نوشتههایتان با میرحسین موسوی نخستوزیر کشتار زندانیان سیاسی دهه شصت رفتار چاکرمنشانه دارید تا برخورد معقول نسبت به بنده که هم عزیزان و رفقا و همکلاسیها و همسایهام مانند عزیزان دیگران در دوران "طلایی امام جلاد میرحسین موسوی" شکنجه و قتلعام شدند و خود نیز مخالف سرسخت این رژیم وابسته به امپریالیسم با تمام دستهها و جناحهای جنایتکار آن هستم! شاید که جناب خطاب کردن من از جانب شما به دلیل مخالفت سرسختانهام با رژیم اسلامی وابسته به امپریالیسم باشد. اما سوالاتم چه بود: ۱- از شما پرسیدم که ارزیابی شما در مورد ماهیت رژیم چیست؟ شما مرا به نوشتههای بیست سال پیش خود حواله دادید بدون معرفی حتی یک منبع یا یک لینک! اگر قرار را بر این میگذارید که من بایستی ۲۰سال پیش با ارزیابی شما آشنا میبودم باید بگویم که من به عنوان کودک کار، که در دوران کودکی و نوجوانیام مجبور به کار برای ادامه تحصیل شدم و زخمهای ستم طبقاتی بر جان و جسمم دلمه بسته است، از همان دوران کار در کودکی بود که با افکار بورژائی وطندوستی تودهایهایی چون آشنا شدم و همین چند وقت پیش بود که پادوی شما نمک بر آن زخم طبقاتی من پاشید و شما سرمست و شادان از این نمکپاشی شدید. اما گویا این کودک کار با طرح سئوالاتش بدجوری انگشت روی پاشنه آشیل شما "بزرگان تودهای" گذاشته! و شما نیز که با بیشرمی تمام مانند جانیدالرهای اینترنتیتان "اتهام"زنی میکنید خوب میدانید دلیل این اتهامزنیها بقول رفیقی تنها و تنها یک مسئله است. این مسئله چیزی نیست به جز بی آبروئی مبارزات !ضد! استکباری رژیم در میان میلیونها مردمی که در تجربه خونبار ۳۲ ساله خود به ماهیت تا خرخره وابسته این حاکمیت خائن پی بردهاند. برای اطلاع شما باید بگویم که شما اولین فرد نیستید که از انقلاب ترسانید که چنین موذیانه از پاسخ به سوالات درمیروید و به مارک زدن متوسل میشوید. چندی پیش فردی با شباهت افکاری با تفکر شما که خود را پشت نام یک انقلابی پنهان کرده بود وقتی که ماهیت سیاسیاش در یک نوشته برملا شد. معلوم شد که با تمام ادعاهایش نظریات مارکس را نفهمیده است به ویژه نظر مارکس که در مورد اعدام اجتماعی نوشتهشده و این فرد از سر ماهیت آلوده سیاسیاش آنرا به اعدامهای انقلابی ستمگران جنایتکاری چون خامنهای و میرحسین موسوی ربط میداد! و وقتی به نظر این فرد برخورد شد پادوی مشترکتان را برای مرعوب کردن این قلم وارد صحنه کرد تا یه خیال ابلهانهاش با آن جمله "بازجوموآبانه" مرا از تبلیغ نظریات انقلابیام منصرف سازد! از این دسته افراد کم نیستند. باز هم برای مثال افرادی با ماهیت سیاسی شما شیرهای بییال و کوپالی هستتد که خود را هر آنچه نیستند مینامند مثلا: "ادیب و خوبان و پیام پرتوی! و بعد هم بسیار جالب است که یکباره همه اینها باز هم مثل شما سلامتیشان مشکل دار میشود، مثلا پیام پرتوی (بابک خوبان) برای من نوشته بود که سرطان استخوان گرفته چندین جراحی داشته چشمش در حال نابینا شدن است و حالش بسیار وخیم است. یک هفته بعد به گفته خودش "معجزه ایمیل نوشتن" به بنده گویا ایشان را "شفا" داده و میخواست که بنده کتاب ترجمهشدهشان را که از زبان سوئدی بود و منی که زبان سوئدی نمیدانم برایشان آنرا بازخوانی کنم!!!!! به هر رو بابک خوبان پس از افشای "خرافاتش به معجزه" غیب شد و پیام پرتوی "با چشم یینا" مینویسد و ترجمه میکند و بنا بر گفته رژیم حزبالهیاش بر دهان "ضدانقلاب" میکوبد! و بدین ترتیب پس فردا هم اسم جدید غیب میشود و نامی دیگر ظهور میکند! ...
آن پنهانشده در پشت نام یک انقلابی نیز درست همین شیوه برخورد شما را داشت. پس از ۳۳ سال از حاکمیت خونبار رژیم اسلامی تا دندان وابسته به امپریالیسم در هیچجایی ایشان ارزیابیاش را از ماهیت رژیم نه تنها مکتوب نکرده بود بلکه نسبت به ارزیابی کمونیست انقلابی سازشناپذیر، تسلیمناپذیر و مقاوم که سرافراز از زندان بیرون آمد و با مقاومتش الگوی مقاومت زندانیان سیاسی در ایران و سراسر جهان گردید، ایراد میگرفت که "تخم لق" در دهان دیگران شکسته است که گفته است رژیم اسلامی در کنفرانس گوادالوپ توسط امپریالیستها به جای رژیم شاه نشانده شد! خب میبینید، تشابه برخوردهای شما رفرمیستهای ترسان از انقلاب چه یکسان است! تنها کافیست که دست روی پاشنه آشیل تان بگذارند تا ماهیت ارتجاعیتان را نشان میدهید!
اشتباه نکنید! نه اینکه ارزیابی از ماهیت رژیم اسلامی نداشته باشید! شما دقیقا از ماهیت رژیم اسلامی بر اساس تفکر خود ارزیابی دارید ولی به خیال خود برای نفود در بین انقلابیون آنرا در لای عبای ملاهای سرمایه پنهان میکنید و فریبکارانه رژیم اسلامی وابسته به امپریالیسم را "ضدامپریالیست" قالب میکردید. ۲- از شما میپرسم رهنمود شما به مردم چیست؟ لباس "خصمانهتان" که برای مقابله با بنده پوشیده بودید را عوض میکنید و میشوید یک "درویش حوزه فیضه"! و میگویید:" من در مقامی نیستم که رهنمود دهم"! آ.... عجب روباه شیرنمایی!!! چطور در مقامی هستید که تندتند با بالا گرفتن تبلیغات جنگ در مورد جنگ و حمله احتمالی و ... بنویسید! چطور در مقامی هستید که از ماهیت امپریالیستها و صهیونیسم بگویید، در مقامی هستید که از هسیتریک ضدکمونیستی بنویسد، اما در مقامی نیستید که از بینادگرایی اسلامی که مانند همان بنیادگرایی صهیونیسم در خدمت سرکوب کارگران و زحمتکشان و محرومان میباشد چیزی بنویسید؟ ادعای مارکسیست بودن بدون موضعگیری نسبت به پدیده ها، انحرافات سیاسی، آلودگیهای جنبش یعنی رفرمیست ترسان از انقلاب! یعنی وطن بورژائیدوستی که قصد فریب مردم را دارد تا اعتماد دوباره برای رژیم جنایتکار اسلامی به وجود آورد! پس بفرمایید که این ترجمههای شما از دوران استالین و غیره با چه هدفیست؟ غیر از این است که میخواهید خواننده بیتجربه و ناآگاه را نسبت به رژیم اسلامی دستساز امپریالیستها متوهم کنید و به بهانه نجات "میهن" آنها را قربانی منافع بورژازی ملی از دید خودتان کنید. اتفاقأ این برخورد شما نیز با موذیانه در رفتن از پاسخگویی در رهنمود دادن به مردم، همان مردمی که برای مقابله با دشمنانشان از جمله امپریالیسم و رژیم اسلامی نوکرش، باید به نیروی آنها تکیه کرد و نه اربابان روس و آمریکایی و چینی و انگلیسی و فرانسوی و آلمانی و غیره، فرار میکنید. تکیه بر نیروی مردم و راهنمایی آنها در مسیر درست وظیفه یک روشنفکر البته انقلابیست! اما شما دقیقا وظیفه "روشنفکر خرده بورژا" را در دستور کار خود دارید، خردهبورژایی که شبها خواب بورژائی میبینید و از خود مثال میآورید، که: "اگر میهن من به هر دلیلی و با هر مستمسکی از سوی استعمارگران غرب مورد تجاوز قرار بگیرد، با تمام توانم در مقابلشان خواهم ایستاد." البته شما همیشه با تمام قدرت پوشالیتان درکناررژیم های جنایتکار وابسته به امپریالیسم قرارداشتید وکارگران و زحمتکشان را به قتلگاه سرمایه میفرستادید که نمونه مشخص آن در کودتای جنایتکارانه امپریالیسم امریکا درسال ۳۲ بود که به کارگران و زحمتکشان پشت کردید تا ارتش جانی و ساواک دستساخت موساد و سیا و اینتلحنت سرویس به شکنجه و کشتارآنها بپردازند، شما حتی به هم آخوریهای خودتان رحم نکردید، حالا درغریبی رجزخوانی میکنید، حال که درغربت دم از شیر شدن میزنید، به راستی چرا برنمیگردید؟ بروید برای جنگ در کنار رژیم جنایتکارمورد علاقهتان قراربگیرید. ولی خودتان به خوبی میدانید که شماها چوب دوسر.... هستید که هم سرمایهداران جانی اسلامی، اگر به جاسوسی شما برای کارگران و زحمتکشان نیازی نداشته باشد، به دارتان خواهند زد و هم کارگران و زحمتکشان به خاطر همکاری که با قاتلان فرزندان مبارزشان کردید به شما پشت خواهند کرد و روزی همه شماها را در دادگاههای انقلابی محکوم خواهند کرد. بعد هم ادامه میدهید که: "مقاومت در مقابل تهاجم وحوش استعمار به میهن، هیچ ارتباطی با ماهیت رژیم جمهوری اسلامی ندارد." شما آنقدر وقیح هستید که جنایتی که سرمایه داران اسلامی میکنند را به حساب خودمانی بودن رژیم و کارگران و زحمتکشان قالب میکنید و به خیال خام خود میخواهید با تشکیل جبهه ضدامپریالیست کهنهشده و ارتجاعیان به بهانه جنگ امپریالیستی، بین جانیان رژیم و کارگران و زحمتکشان آشتی طبقاتی برقرار کنید، چون تفکر گندیده شما همیشه این بوده که برای حفظ سیستم گندیده سرمایهداری آش شلهقمکار آشتی طبقاتی بار بگذارید، بر همان مبنای تز بهغایت ارتجاعی و جنایتبار همزیستی مسالمتآمیز. ولی شما با وقاحت تمام خود را به حماقت میزنید که خبر ندارید، کینه و نفرت کارگران و زحمتکشان از باند جنایتکار سرمایهداران اسلامی به حدی است که اگربه چنگشان بیفتند، آنها را مثل جد بزرگوارتان "آیتالله نوری" در انقلاب مشروطه با عمامه به تیر چراغهای برق آویزان خواهند کرد. ...
حال شما درغرب رجزخوانی کنید، سیاهمشقهایتان را پُررنگتر کنید، به مخالفان طبقاتیتان با خیال خامتان انگ جاسوس، اعتماد داشتن به بلندگوهای امپریالیسم و هرچه خزعبلات که لایق تفکررویزیونیستی خودتان است بزنید.
مطمئن باشید روزی نه چندان دور در برابر دادگاههای انقلابی کارگران و زحمتکشان به خاطر خدمتتان به دشمنان طبقه کارگر مجازات خواهید شد. یادآوری لازم دیگری: نه اینکه ماهیت سیاسی شما که رژیم وابسته به امپریالیسم را بورژوازی ملی قالب میکنید شناخته شده نباشد، نه! شما همان تودهایهایی هستید که در هر دو رژیم وابسته به امپریالیسم در خدمت به بورژازی سابقه خیانت به کارگران و زحمتکشان دارید و امروز "میهن میهن" میکنید! اما شما از نوع تودهایهای خیلی وطن بورژائیدوست عاشق رژیمهای بورژاویی آن هستید، نه به دلیل اینکه دلتان برای کارگران و زحمتکشان و کودکان کارِ ایران و روس و چین و غیره از قبیل بنده میسوزد، بلکه برای منافع بورژازیست، اگر چه دستگاه اطلاعاتی روس درست مثل دستگاه اطلاعاتی رژیم اسلامی برخورد میکنند، یعنی وقتی که هواداران باند فرخ نگهدارِ جنایتکار به دیارشان پناهنده میشوند، آنها را به دستگاه اطلاعاتی رژیم اسلامی تحویلشان میدهند، و این مورد در زمان رژیم شاه نوکر امپریالیسم هم اتفاق افتاد که تودهایهائی که به سختی از مرز گذشته بودند بعد از کتک فراوان روسها مهرههای سوخته خود را برای جلب اعتماد رژیم قربانی کرده و تحویل ساواک میدادند. تمامی اینها اما برای شما وطن بورژائیدوستیها تجربه نمیشود، نه اینکه نخواهید، بلکه ذات سیاسیتان است،درست مثل زمانی که با تمام خدماتی که شما تودهایها به رژیم اسلامی نوکر امپریالیسم کردید، وقتی که رژیم تمام استفادههایش را از شما برای همکاری در سرکوب نیروهای انقلابی کرد شوخی تلخی با شما اکثریتی تودهاییها کرد و شما را نیز به جوجه اعدام برد! آیا شما ذات ارتجاعی و آلودهتان که اقتصای سیاسیاش این است را درست میکنید؟ خیر! آیا از گذشته ننگین و نفرت برانگیزتان درس گرفتهاید؟ خیر! برای همین هم هست که تنها کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را ،که اکثریتی و توده ایها که رژیم با تمام خدماتشان به رژیم خونبار اسلامی شوخی تلخ با آنها کرد، نیز در میان آنها بود، محکوم میکنید چون کشتار زندانیان سیاسی در سالهای ۶۰ و ۶۳ را "واجب شرعی" میدانستید! نه! دقیقا شما ربطی به تودههای مردم ندارید اگر داشتید، در مورد حمله احتمالی ارتش وحشی امپریالیستها مثل هر نیروی مردمی ابتدا ماهیت رژیم را برای تودهها روشن میکردید و با موضعگیری درست نسبت به ماهیت رژیم با تمام دسته و بند و جناحهایش، به مردم و به ویژه طبقه کارگر و زحمتکش میگفتید برای نابودی رژیم از این میدان استفاده کنند، پادگانها را تسخیر کنند، اسلحهها را مصادره، رژیم را نابود و با سلاحهایی که در دست دارند با ارتش متجاوزگر بجنگند. البته نیروهای رسوایی هستید که با حرارت تمام درست مثل سردمداران رژیم حزبالهی مورد علاقه شان از "ضدامپریالیست و ضدصهیونیست" بودن خودشان خطابههای آتشین مینویسند، رژیم را برای همفکران خود "کمی تا اندکی مستقل" ارزیابی میکنند، درحالیکه حنای حکومت با آنهمه تبلیغاتش در میان مردم رنگ باخته، اینان زیر "دفاع از میهن" نظرات به شدت ارتجاعی و خطرناک دارند و سنگ در کنار حزبالله به جنگ استکبار جهانی رفتن را به سینه میزنند، که برای آشنایی بیشتر با این عده شما را به نوشتهام و برخورد نظریام با آن محفل در لینک زیر آشنا میکنم. http://www.hafteh.de/?p=22310 نمونه دیگری از ماهیت سیاسی افرادی با افکار سیاسی شما: پیام پرتوی (بخوان آقای بابک خوبان غیبشده از صحنه مجازی اینترنت) طرفدار حماس و حزبالله دستساز امپریالیسم وقتی که ماهیت سیاسی آلودهاش توسط این قلم افشا شد چه در نوشتهام در لینک بالا و چه در لینکی که در زیر این سطر قرار میدهم این قلم را تهدید به افشای شماره تلفن و محل زندگیاش کرد! خب ملاحظه میفرمایید آلودگی سیاسی و خدمت شما به وزارت اطلاعات تا به امروز همچنان ادامه دارد! و آنچه را که اتفاقا تاریخأ و به عینه ثابت کردهاید خود هستید به دیگران نسبت میدهید! حال بفرمایید که "جاسوس" کیست؟ و خدمات جاسوسی چگونه است؟ اعتماد افراد را از طریق "ایمیل" جلب کردن آنهم با به موشمردگیزدن خود، و آنها را "شناسایی" کردن جاسوسیست، کاری که پیام پرتوی با بنده کرد! یا اینکه به کسی بگویند که تمثالزدنت بالای وبلاگت یعنی توهمپراکنی نسبت به ماهیت سرمایهداری! http://www.eteraaz.com/bargozide/8104.htm ...
اینکه فضای اینترنتی به شدت آلوده است، اینکه جنبش مبارزاتی به شدت آلوده است و خادمین وطن بورژائیدوست نیز میدانداری میکنند، جای تاسف بسیار دارد، به هر رو این نیز محصول امپریالیسم و رژیم وابسته به آن است که با کمک حزب توده منفور و اکثریت خائن نیروهای انقلابی که هر کدام آموزگارانی دلسوز برای کودکان کار و محرومان جامعه بودند را به قتلگاه رژیم برد! همانهایی که امروز وقتی ماهیت سیاسیشان توسط این قلم افشا میشود بنده را برای پادوهایشان که نظرات اینها را بارکشی میکنند مینویسند بنده "مجاهد" هستم! و امروز نیز ابراهیم، شیری بی یال و دم، با توسل به ناپلئون مارک "جاسوس" به بنده میزند! البته اینها عزیزان و رفقای بنده را با همکاری با وزارت اطلاعات رژیم به قتلگاه بردند میخواهید با من که همنظر آنها هستم "مهربان" باشند؟ مگر آن پادوی بزدلان نبود که برای کودکان کار اشک تمساح میریخت و چرخاندن "کاسه گدایی" برای کودکان کار را تبلیغ میکرد و به منِ کودک کار که با کاسه گدایی برای کودکان کار مخالفم و چاره درد کودکان کار و تمام همطبقهشان را انقلاب و مجازات اعدام انقلابی آن برای ستمگران جنایتکار میدانم چنین نوشت: "من از صبا راهی که برای مداوای زخمهای عمیق و کهنهی روانیاش، در پی اعدامِ انقلابی ستمگران است؛ انتظارِ در پیش گرفتن یک مبارزه اصولی را ندارم."
من عین این حرف را از بازجویان اطلاعاتی شنیدم، از ماموران حراست شنیدم، از ناظم ساواکی شنیدم، از تمام کسانی که از سود سرمایهداری با چنگ ودندان پاسداری میکردند و میکنند شنیدم، تنها روشنفکر خردهبورژای ایرانیست که چنین برخورد ارتجاعی با کسی که خود کودک کار بوده و به طبقهاش پشت نکرده دارد، اینگونه افراد که اتفاقا یک روز خود را "چریک دورهدیده در فلسطین" جا میزنند تا به خیال خود بتوانند نظرات رفرمسیتی خود را به پیش برند، زود دستشان رو میشود و زود هم رسوا میشوند و برای ستمگرانی که عزیزان مردم را در زندانها، در خیابان، در خانهشان، در کیوسک تلفن، در کوهها شکنجه کردند، به آنها تجاوز کردن و بعد هم آنها را به قتل رساندند، دلسوزی و نوحهسرایی می کنند که "جنایتکاران" را باید در آغوش کشید! البته معلوم نیست اگر این آقای پادو زنش یا خواهرش یا مادرش یا دخترش یا پسر یا برادر و پدرش به خاطر عقاید سیاسی اش مورد شکنجه پاسداران سرمایه قرار میگرفت و بعد هم در حضور آقای پادو به زنش خواهرش مادرش برادرش.... تجاوز میشد و بعد هم اعدام میشدند این فرد چه میکرد؟ رفسنجانی و میرحسین جلاد و احمدینژاد و خامنهای جنایتکار و سایر جنایتکاران را در آغوش میکشید و از آنان "سپاسگزاری" میکرد؟؟؟؟ شما نوشتههایتان را با نصب تمثالتان بر بالای وبلاگتان مزین میکنید، از طرفی در ترجمهتان میگویید که بلشویکها پنج بار مورد قتلعام قرار گرفتند و این قتلعام تا به امروز ادامه دارد، بنده میگویم شما که اینرا میدانید چرا عکستان را بالای نوشتهتان میزنید، آیا این توهمپراکنی نسبت به ماهیت سرمایهداری نیست؟ کدام حرف شما را باید باور کرد؟ ترور بلشویکها؟ یا اعتماد به دستگاههای اطلاعاتی سرمایهداری که من اسمش را توهمپراکنی میگذارم. البته "بزرگان حوزی موردپسند امپریالیستها مانند شیخ شکمگنده لبنان حسن نصرالله و خامنهای و میرحسین قصاب" نیز تمثالهایشان نوشتههایشان را مزین میکند! شما اما در اینمورد با پاسخی دوپهلو از یکسو خودتان را به "بزرگان" میچسبانید و افاضه میفرمایید که: " ...شما کدامیک از مبارزان و بزرگان راه رهایی بشریت را میشناسید که چهره خود را پنهان کرده باشند تا من که خاک پای آنها هم نیستم، چهره خود را پنهان کنم." ...
اینکه فضای اینترنتی به شدت آلوده است، اینکه جنبش مبارزاتی به شدت آلوده است و خادمین وطن بورژائیدوست نیز میدانداری میکنند، جای تاسف بسیار دارد، به هر رو این نیز محصول امپریالیسم و رژیم وابسته به آن است که با کمک حزب توده منفور و اکثریت خائن نیروهای انقلابی که هر کدام آموزگارانی دلسوز برای کودکان کار و محرومان جامعه بودند را به قتلگاه رژیم برد! همانهایی که امروز وقتی ماهیت سیاسیشان توسط این قلم افشا میشود بنده را برای پادوهایشان که نظرات اینها را بارکشی میکنند مینویسند بنده "مجاهد" هستم! و امروز نیز ابراهیم، شیری بی یال و دم، با توسل به ناپلئون مارک "جاسوس" به بنده میزند! البته اینها عزیزان و رفقای بنده را با همکاری با وزارت اطلاعات رژیم به قتلگاه بردند میخواهید با من که همنظر آنها هستم "مهربان" باشند؟ مگر آن پادوی بزدلان نبود که برای کودکان کار اشک تمساح میریخت و چرخاندن "کاسه گدایی" برای کودکان کار را تبلیغ میکرد و به منِ کودک کار که با کاسه گدایی برای کودکان کار مخالفم و چاره درد کودکان کار و تمام همطبقهشان را انقلاب و مجازات اعدام انقلابی آن برای ستمگران جنایتکار میدانم چنین نوشت: "من از صبا راهی که برای مداوای زخمهای عمیق و کهنهی روانیاش، در پی اعدامِ انقلابی ستمگران است؛ انتظارِ در پیش گرفتن یک مبارزه اصولی را ندارم."
من عین این حرف را از بازجویان اطلاعاتی شنیدم، از ماموران حراست شنیدم، از ناظم ساواکی شنیدم، از تمام کسانی که از سود سرمایهداری با چنگ ودندان پاسداری میکردند و میکنند شنیدم، تنها روشنفکر خردهبورژای ایرانیست که چنین برخورد ارتجاعی با کسی که خود کودک کار بوده و به طبقهاش پشت نکرده دارد، اینگونه افراد که اتفاقا یک روز خود را "چریک دورهدیده در فلسطین" جا میزنند تا به خیال خود بتوانند نظرات رفرمسیتی خود را به پیش برند، زود دستشان رو میشود و زود هم رسوا میشوند و برای ستمگرانی که عزیزان مردم را در زندانها، در خیابان، در خانهشان، در کیوسک تلفن، در کوهها شکنجه کردند، به آنها تجاوز کردن و بعد هم آنها را به قتل رساندند، دلسوزی و نوحهسرایی می کنند که "جنایتکاران" را باید در آغوش کشید! البته معلوم نیست اگر این آقای پادو زنش یا خواهرش یا مادرش یا دخترش یا پسر یا برادر و پدرش به خاطر عقاید سیاسی اش مورد شکنجه پاسداران سرمایه قرار میگرفت و بعد هم در حضور آقای پادو به زنش خواهرش مادرش برادرش.... تجاوز میشد و بعد هم اعدام میشدند این فرد چه میکرد؟ رفسنجانی و میرحسین جلاد و احمدینژاد و خامنهای جنایتکار و سایر جنایتکاران را در آغوش میکشید و از آنان "سپاسگزاری" میکرد؟؟؟؟ شما نوشتههایتان را با نصب تمثالتان بر بالای وبلاگتان مزین میکنید، از طرفی در ترجمهتان میگویید که بلشویکها پنج بار مورد قتلعام قرار گرفتند و این قتلعام تا به امروز ادامه دارد، بنده میگویم شما که اینرا میدانید چرا عکستان را بالای نوشتهتان میزنید، آیا این توهمپراکنی نسبت به ماهیت سرمایهداری نیست؟ کدام حرف شما را باید باور کرد؟ ترور بلشویکها؟ یا اعتماد به دستگاههای اطلاعاتی سرمایهداری که من اسمش را توهمپراکنی میگذارم. البته "بزرگان حوزی موردپسند امپریالیستها مانند شیخ شکمگنده لبنان حسن نصرالله و خامنهای و میرحسین قصاب" نیز تمثالهایشان نوشتههایشان را مزین میکند! شما اما در اینمورد با پاسخی دوپهلو از یکسو خودتان را به "بزرگان" میچسبانید و افاضه میفرمایید که: " ...شما کدامیک از مبارزان و بزرگان راه رهایی بشریت را میشناسید که چهره خود را پنهان کرده باشند تا من که خاک پای آنها هم نیستم، چهره خود را پنهان کنم." بزرگان معنوی شما همانهایی که در بالا نام برده شد دقیقا مثل شما عمل میکنند! اما برای اطلاع شما باید بگویم اولآ بنده بزرگانی که میشناسم بزرگان علم رهایی پرولتاریا از ظلم و ستم نابرابری طبقاتی و استثمار هستند. بزرگانی همچون آموزگار انقلابی صمد بهرنگی، چهگوارا انقلابی کبیر دنیا، مارکس و لنین و انگلس، مسعود احمدزاده و امیرپرویز پویان و مرضیه احمدی اسکویی شیرین معاضد، لادن آلآقا، حمید اشرف و همفکران و همرزمان انقلابی آنان میباشند، که هیچکدام از این بزرگان در بالای نوشتههایشان نه تنها عکس خود را نمیزدند، بلکه به دلیل داشتن افکار انقلابیشان یا در تبیعید بودند مانند مارکس و لنین، برخیها را به خاطر مبارزه انقلابیشان که در اعلان جنگ حماسه سیاهکل ، خواب را چشم امپریالیستهای ددخو و شاه سگزنجیریشان ربوده بودند عکسهایشان را در روزنامههای کثیرالانتشار میزدند و برای پیدا کردن آنها جایزههای کلان میگذاشت، انقلابیون دیگری مانند صمد بهرنگی آموزگار انقلابی کودکان کار و کارگران و محرومان که هرگز به سرمایهداری خونخوار نه توهم داشت و نه توهمپراکنی میکرد همان غول تعهدی که به قول غلامحسین ساعدی، با دانش فراوانی که ذرهذره کسب کرده بود، ... تبدیل شد بهاژدهای فرزانهای که در تمام جبههها آرامآرام میجنگید و از یک معلم دهکورههای غرق در فلاکت، انسان بزرگی ساخت بهجا و برحق محبوب تمام تودههای رنجبر و زحمتکش! Write comment |





