امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
بيست سال پس از سقوط اتحاد جماهير شوروى-بخش دوم PDF چاپ نامه الکترونیک

بيست سال پس از سقوط اتحاد جماهير شوروى
آيا سقوط اتحاد جماهير شوروى٬ پس از گذشت بيست سال٬ ارزش قلم زدن را دارد؟ مطلقا٬ پاسخ ماست. در خلال اين ٢۰ سال هيچ حادثه واحدى نقشى تعيين کننده تر ازغياب ضد نيرويى که اتحاد جماهير شوروى در خلال دوران پايانى سقوطش بود٬ در تحولات سياسى ايفا ننموده است. 
منتشر شده به تاريخ ٢۰ دسامبر ٢۰١١
نويسنده: ANDERS CARLSSON دبير کل حزب کمونيست سوئد (م.ل)
مترجم: پيام پرتوى
http://www.kommunisterna.org/nyheter/2011/12/20-ar-sedan-sovjetunionens-fall
منتشر شده به تاريخ ٢۰ دسامبر ٢۰١١

بخش دوم
در سيستم اتحاد جماهير شوروى نقاط ضعفى٬ که علل آنها به سال ١٩١٧ بازميگشت٬ وجود داشت٬ قبل از هر چيز بشکل کمبودههاى دمکراتيک و عواملى نظير بروکراتيسم. اما هنوز در دهه هاى ١٩٥۰ و تا بخشى از دهه هاى ١٩٧۰ سيستم نيرومند بود و متمايل به توسعه. در دهه هاى ١٩٥۰ ٬ مفتخر از پيشرفتهاى تکنيکى در امر تحقيقات فضايى٬ که جهان سرمايه دارى را با هر دو٬ وحشت و شگفتى بر جاى خود ميخکوب نمود٬ سرعت توسعه اقتصادى به همان ميزانى که در مورد دهه هاى ١٩٣۰ که درگذشته گفته شد٬ نبود. با Sputnik (اولين محقق فضايى) و گاگارين (اولين انسان در فضا) اتحاد جماهير شوروى ميدانست که تکنولوژيش بهيح وجه عقب افتاده تر از سرمايه دارى نبود.
با اينحال من مدعيم که دقيقا دهه هاى ١٩٥۰ يک نقطه شکست را تشکيل ميدهد. يا به عبارت بهتر کنگره بيستم حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروى٬ که خروشچف را با چيزى که بى شباهت به يک کودتاى دولتى نبود به مقام دبير کل (خروشچف جهت حصول اطمينان در مورد بدست گيرى قدرت٬ در خلال کنگره به نيروهاى نظامى فرمان داد که به خيابانها بيايند) منصوب نمود. کنگره بيستم شناخته شده است براى سخنرانى محرمانه خروشچف٬ که او در آن افتخار و شکوه استالين را از او گرفت و او را به هر گونه افسونگرى و شوربختى٬ همچنين با هر آنچيزى که خروشچف خودش با کمال ميل در آنها مشارکت نموده بود٬ مانند کشتارها در خلال رياست Jezjovsjtjinan٬ متهم نمود. 
پروفسور مورخ آمريکايى Grover Furr امسال کتابى را به نام Khrushchew lied "دروغهاى خروشچف" منتشر نموده است٬ در اين کتاب او با در نظر گرفتن جزئيات سخنرانى محرمانه را مورد بررسى قرار داده و آنرا به عنوان مجموعه اى از دروغها افشاء مينمايد. اما تعيين کننده مطالب همراه با جزئيات  نيست بلکه هدف تعيين کننده است. چرا خروشچف اين را ضرورى ديد که شکوه و افتخار مردى را به زير سوال ببرد که در خلال تمام دوران ساختمان سوسياليسم نماد اتحاد جماهير شوروى بود؟
اگرکسى نخواهد ٬ با استالين بعنوان آقايى تنها٬ مسلط بر همه و همه چيز در اتحاد جماهير شوروى بزرگ٬ در تاريخ ايده آليستى و ميان تهى سرمايه دارى تباه نشود بايد توضيح را در تضادهاى سياسى و طبقـاتى قبل از سخنرانى محرمانه جستجو نمايد. 
*
در کتاب منتشر شده جديد ديگرى٬ Det sovjetiska arvet "ميراث اتحاد جماهير شوروى"٬
Gudrun Persson از مدرسه عالى دفاع٬ تاريخ ميان تهى ايده آليستى را نمايندگى مينمايد٬ از جمله از اين طريق که ادعا کند٬ تصميم در مورد ارائه يک برنامه جديد براى SUKP (سازمان جاسوسى اتحاد جماهير شوروى)٬ که در سال ١٩٤٤ تصويب شد٬ هيچگاه در دوران زندگى استالين به اجرا گذاشته نشد به دليل اينکه هيچکس از ترس عکس العمل استالين شهامت قبول ماموريت را نيافت. به همين دليل برنامه جديدى ابتدا در سال ١٩٦١ به تصويب رسيد. 
(ما در شگفتيم که آيا Persson در اساس چيزى در مورد گفتگوى بزرگ اقتصادى در آغاز دهه هاى ١٩٥۰ شنيده است٬ گفتگويى با شرکت استالين بعنوان يکى از دهها هزار شرکت کننده٬  يا اينکه او بسادگى آنرا در هم ميفشارد براى اينکه تاريخ را در برنامه ايده آليسى خود جاى دهد.) 
در مورد برنامه به Persson اخبار نادرستى داده اند٬ او اينچنين محققيست. براى اينکه محرم استالين
Andrej Zjadanov اين ماموريت را پذيرفت که برنامه جديدى را بنويسد و او در سال ١٩٤٨ ٬ يک سال از قبل مرگ بسيار زودرسش در يک حادثه هوايى٬ پيشنهادى را ارائه داد. اما آن پيشنهاد نه منتشر شد و نه در حزب به بحث گذاشته شد٬ بلکه در عوض از بايگانى حزب خارج شد٬ جايى که محقق بايگانيها Alexandr Pyzhikov
چند سال قبل آنرا پيدا کرد. همانطور که گفته شد Zjadanov محرم استالين بود٬ به همين دليل اين استالين نبود که برنامه نوشته شده او را خارج کرد. پس چه و يا چه کسانى اين کار را انجام دادند؟ تفاسير Pyzhikov در مورد کشف خودش جهت انتخاب مظنونى کافيست.
Pyzhikov  (که در ضمن بعنوان يک مورخ ضد کمونيست مشهور است) مينويسد: "پيش نويس بخصوص نگران دمکراسى در اتحاد جماهير شورويست. اين طرح ميگويد که اين از اهميت بسيارى برخوردار است که کارگران در مجموع٬ بصورت روزانه و از طريق توسعه دائمى سطح فرهنگى توده ها و حتى الاامکان ساده نمودن توابع مديريت٬ جذب دستگاهها و فعاليتهاى اجتماعى بشوند."
بنابراين نوشته Zjadanov مبارزه جهت دستيابى به آن رفرمهاى دمکراتيکى را ادامه ميدهد که از جمله او خودش و استالين در سال ١٩٣٧ آغاز نمودند٬ نشانه گيرى شده بر عليه بروکراتيسم بعنوان پديده اى و مشخصتر بر عليه يک حزب قدرتمنتر – و بورکراسى دولتى. امرى که به آن مظنون اشاره ميکند. اين بروکراسى حزبى بود٬ به احتمال زياد و رهبرى شده توسط خروشچف٬ که برنامه نوشته شده اى را مردود و از بايگانى خارج نمود٬ که جايگاه بروکراسى طبقه مرفه را تهديد مينمود. فضاى کافى براى ادامه گردش در اين زمان جالب وجود ندارد.
اما تز من اينست که کنگره بيستم سال ١٩٥٦ بالاخره سرنوشت مبارزه اى را تعيين نمود که در ظاهر از سال ١٩٣٧ در جريان بود ٬ وراى آن "مبارزات مکرر برعليه دشمنان خلق"٬ به زيان طبقه کارگر و نه نفع بروکراتهاى حزبى.
اين امر سال ١٩٥٦ را به يک نقطه شکست تبديل مينمايد. از زمان الحاق خروشچف در قدرت ديگر تمايلى جهت جايگزين نمودن قدرت بروکراسى با مشارکت روزانه کارگران در دستگاه ادارى جامعه وجود نداشت٬ بروکراتى توسط خودش ناک اوت شد – براى خودش به طبقه اى تبديل شد – امرى که بتدريج رکودى را در سراسر سيستم نتيجه داد٬ هر دو اقتصادى و ايدئولوژيکى. 
*
کسى مخالفت نموده و ميگويد که اين ادعا مشابه اعلاميه شديد الحن خروشچف در کنگره حزبى سال ١٩٦١ ٬ در مورد اينکه اتحاد جماهير شوروى بايد که از لحاظ اقتصادى آمريکا را پشت سر گذاشته و طى ٢۰ سال به کمونيسم دست يابد٬ نيست٬ اما اين امر تنها تخيلى وحشيانه بود٬ بدون پوشش هر دو٬ واقعيت يا طرح عملى مشخص. اين حقيقت دارد که خروشچف در آغاز دهه هاى ١٩٦۰ گفتگويى را در مورد رفرمهاى اقتصادى٬ که آنزمان کاملا ضرورى بود٬ آغاز نمود.
سيستم برنامه ريزى شده موجود جهت حل وظايف صنعتى نمودن٬ طراحى شده بودند و آنرا به روشى مطلوب انجام داد. اين برنامه در خلال بازسازى پس از جنگ که همان وظايف را درخواست مينمود نيز بخوبى عمل نمود. اما اتحاد جماهير شوروى که در همانزمان صنعتى بود روشهاى طراحى شده پيچيده ترى را مطالبه مينمود. طراحى  توليد و تقسيم ذغال٬ فولاد و سيمان نسبتا آسان است٬ اما محاسبه نياز و استفاده از کالاهاى مصرفى به همان آسانى نيست.
در اين گفتگو دو موضع اصلى خود را برجسته نمود.
١-  به اصطلاح مکتب ليبرمان٬ نامى به ارث برده شده از Yevsej Liberman٬ که از رفرمهاى اقتصاد بازارى حمايت مينمود. ليبرمان گوشهاى خروشچف را داشت و برخى از پيشنهادات او در خلال دهه هاى ١٩٦۰ به اجرا گذاشته شد٬ اما فقط در سطحى محدود. ابتدا ٢٥ سال بعد٬ در خلال حکومت گورباچف٬ بود که ايده هاى ليبرمن کاملا موثر افتاد.   
٢ - به اصطلاح مکتب cybernetisk٬ که توسط Leonid Kantorovich رياضيدان رهبرى ميشد٬ که از اصلاح سيستم اقتصاد طراحى شده حمايت مينمود٬ از جمله با کمک کامپيوترها. در سال  ١٩٧٥ به Kantorovich بخاطر محاسبات خود حول تقسيمى مطلوب از منابع کمياب٬ جايزه نوبل در اقتصاد داده شد٬ اما در اتحاد جماهير شوروى چندان استقبالى از او نشد.   
در آنزمان چه اتقاقى افتاد؟ بله٬ هيچ اتقاقى نيفتاد. در مجموع سيستم اقتصادى دست نخورده باقى ماند٬ که به نوبه خود ميتواند اين تصور را ايجاد نمايد که سوسياليسم حفظ شد. اما بخشهاى مهمى از آن يک توهم است. اساس اقتصاد رسما سوسياليستى بود٬ اما بروکراتها و مديران بصورتى گسترده از جايگاه خود جهت غنى سازى خويش سود ميجستند٬ يک سيستم فاسد در خلال دوران حکومت طولانى برژنف (١٩٦٤ – ٨٥) به هيولايى تبديل شد. 
اين نوع از فساد در دوران استالين نيز وجود داشت٬ امرى که حمله خشمگينانه Malenkov به مديران فاسد در گزارش سالانه او به کنگره نوزدهم حزب٬ ١٩٥٢ ٬ گواه آنست. اما در آنزمان با فساد مبارزه شد٬ در دوران برژنف در سيستم وارد شد.   
تصميم اين بود که ابدا کارى انجام ندهند٬ اولين روش تعيين کننده طبقه حاکم بروکرات اين بود که موضع خود را مستحکمتر نمايد. طبقه بروکرات سيتسم را بخاطر حفظ منافع خودش دست نخورده نگاهداشت عليرغم اينکه از لحاظ اقتصادى اجتماعى وخيمتر و وخيمتر عمل مينمود.     
اين سکون خود را در فضاى ايدئولوژى هم نشان ميداد. انسان شناس اجتماعى اهل آمريکا Alexi Yurchak٬ که تلاشى ايدئولوژيک اتحاد جماهير شوروى را مطالعه نموده است٬ ميگويد که از پايان دهه هاى ٩۰ و در اساس از همان دوران پس از مرگ استالين در سال ١٩٥٣ ژنراتورى در ايدئولوژى وجود نداشت (Sv 15/8 2008).
در عوض بصورتى بى پايان همان جملات سياسى موجود  نقل قول ميشد٬ که پس از آن در تمام سطوح حزب و جامعه به گردش در ميامد. رهبران حزب در آخر حتى متنى سياسى که معتلق به خود آنها باشد هم فراهم نياوردند٬ Yurchak ميگويد٬ بلکه متون قديمى را ميبريدند و ميچسباندند. مارکسيسم لنينيسم رسمى (صرف نظر از اينکه ما در مورد اتحاد جماهير شوروى چگونه تعبيرى داريم) از اين طريق کاربردى مذهبى بخود گرفت٬ بدون مطالبه دخالت در مسائلى که با واقعيت کمترين تماس را داشته باشد. اين پوستى شد بدون محتوا.
من نميدانم که همه نظرات Yurchak صحيح است٬ اما جالب است آنجاييکه ايدئولوژى را بعنوان مذهبى مشاهده مينمايد. هيچکس نميتواند تاييد نمايد که مارکسيسم به مذهب و دگم تبديل شده باشد٬ صرف نظر از اينکه اين مبحث در تمام مدارس اجبارى شده است. 
*
يک جامعه راکد تا چه زمانى ميتواند ادامه حيات بدهد؟ احتمالا مدتى بسيار طولانيتر از اتحاد جماهير شوروى راکد. رکود به تنهايى پاسخگوى سقوط پاييز سال ١٩٩١ نيست. همانطور که گفته شد اتحاد جماهير شوروى در خلال تمام دهه هاى ١٩٦۰ و قسمتى از دهه هاى ١٩٧۰ اقتصادى رو به توسعه داشت. حدود ١٩٧٥ رشد اقتصادى رو به کاهش نهاد براى اينکه در دهه هاى ١٩٨۰ کاملا متوقف شود. در ميان اقتصادانان در مورد اعداد و ارقام اتفاق نظر وجود ندارد٬ اما اغلب آنها بر سر اين امر توافق دارند که اقتصاد شوروى در خلال دهه هاى ١٩٢٨ – ١٩٧٥ سريعتر از آمريکا رشد کرد (به استثناى سالهاى جنگ)٬ براى اينکه پس از آن بسرعت به عقب باز گردد. سال ٬ ١٩٨١ ٬ زمانيکه بر اساس پيش بينى رويايى خروشچف قرار بود که آمريکا را پشت سر بگذارد٬ اقتصاد اتحاد جماهير شوروى فقط به بزرگى يک سوم از اقتصاد آمريکا بود.   
در اين مورد بايد گفته شود که فراهم آوردن رشد فزاينده در کشورهاى فقير بسيار آسانتر از کشورهاى ثروتمند است٬ قبل از هر چيز به دليل اينکه انتفال نيروى کار از يک کشاورزى با بهره ورى اندک به صنعت رشد افزايشى عظيمى را نتيجه ميدهد. در عوض زمانيکه رشد بايد از طريق افزايش بهره ورى در صنعتى که در حال حاضر داراى توليدى بالاست بوجود بيايد ارقام بر اساس معمول پايينتر ميشوند. اما صرف نظر از اين مسائل اتحاد جماهير شوروى در خلال دهه هاى ١٩٨۰ در بحران اقتصادى عميقى فرو رفت٬ نه به دليل تعطيلى کارخانجات و بيکارى دسته جمعى٬ پديده اى که در فضاى حاکم بر اتحاد جماهير شووروى جايى نداشت٬ بلکه از طريق کمبود کالا. مواد قابل خريد کمتر و کمتر ميشد. و اين شرايطى را بوجود آورد که دستمزدهاى بالاتر فقط خود را بصورت پول بيشتر در حساب پس اندازهاى شهروندان اتحاد جماهير شوروى نشان ميداد.
اين بحران صرفا ريشه در خوده سيستم نداشت٬ بلکه دلايل خارجى نيز در آن دخيل بودند. بدين ترتيب اتحاد جماهير شوروى در آغاز دهه هاى ١٩٨۰ بخش مهمى از درآمدهاى صادراتى خود را به دليل سقوط قيمت نفت٬ که قيمت هر بشکه نفت را از ٧٦ دلار در سال ١٩٨٢ به ٢۰ دلار در هر بشکه در سال ١٩٨٦ کاهش داد٬ از دست داد.
نخست وزير سابق روسيه Yegor Gaidar حتى فروپاشى را ١٣ سپتامبر ١٩٨٥ تاريخ گذارى ميکند٬ زمانيکه عربستان سعودى تصميم گرفت که بازار جهانى را با نفت خود لبريز نمايد٬ که البته امريست که بايد بيشتر بر روى آن چشم فرو بست تا اينکه آنرا عاملى تعيين کننده عنوان نمود٬ اما با اينحال به وضعيت جنبه اى دراماتيک ميدهد. اقتصاد شکننده آنزمانه اتحاد جماهير شوروى به آسانى نمتيوانست يک زيان صادراتى بالغ بر ٢۰ ميليارد دلار در سال را تحمل نمايد. 
يک عامل خارجى ديگر بدست گيرى قدرت توسط رونالد ريگان در آمريکا٬ ١٩٨١ ٬ است٬ امرى که به تشديد جنگ سرد افزود٬ بخصوص از طريق پروژه فضايى که در سوئد جنگ ستارهها نام گرفت. در خلال اولين دوره رياست جمهورى ريگان هزينه هاى نظامى آمريکا از ١٣٤ ميليارد دلار به ٢٣٥ ميليارد دلار افزايش يافت٬ مسابقه تسليحاتى که اتحاد جماهير شوروى از آغاز و لااقل بخشا پاسخ داد. اين امر هزينه هاى نظامى وحشتناکى را در اقتصادى که فقط به بزرگى يک سوم آمريکا بود نتيجه داد. ريگان تحريمهاى اقتصادى بر عليه اتحاد جماهير شوروى را تشديد نمود٬ که ميتوان آنرا بعنوان يک سرمايه گذارى آگاهانه در فروپاسى اتحاد جماهير شوروى ارزيابى نمود. 
سومين عامل خارجى جنگ افغانستان است٬ که در سال ١٩٧٩ آغاز شد٬ البته پس از درخواست کمک از جانب رژيم آنزمانه کابل  در کابل٬ و اينکه رهبران در کرملين بر اين باور بودند که بسرعت انجام شود. اما همانطور که همه ميدانند آنچنان نشد. درعوض جنگ بار ده ساله سنگينى بدور گردن اتحاد جماهير شوروى شد٬ هر دو اقتصادى٬ سياسى و اخلاقى. جنگ خود ايجاد شده بود٬ اما با اينحال بايد توجه داشت که آمريکا بسيار فعالانه و آگاهانه از آن در جهت تضعيف اتحاد جماهير شوروى استفاده نمود. در طول دهه هاى ١٩٨۰ آمريکا ٢ ميليارد دلار به مخالفان افغانى٬ که همچنين از کشورهايى مانند عربستان سعودى٬ انگلستان و چين حمايت ميشدند٬ پرداخت نمود. از جانب اين حکومتها مبارزه بر عليه اتحاد جماهير شوروى در الويت بود٬ نه برادرى با مردم افغانستان.
*
لئونيد برژنف٬ که رهبرى گروه سه نفره اى که خروشچف را در سال ١٩٦٤ برکنار نمود بر عهده داشت٬ در سال ١٩٨٢ جانسپرد (اگر چه بسيارى گفتند که او از مدتها قبل از پا افتاده بود). او بسرعت ابتدا توسط
Jurij Andropov و سپس Konstantin Tjernenko جايگزين شد٬ که هر دو از همان زمان بدست گيرى قدرت از پاافتاده بودند٬ امرى که راه را براى ميخائيل گورباچف هموار نمود٬ يک فن سالار از ميان نسل جوان٬ که بعنوان دبير کل در سال ١٩٨٥ قدرت را بدست گفت.

ادامه دارد

Comments (0)

Subscribe to this comment's feed

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!