|
این سوآلی ست که دوست گرامی نادر – م – در مقاله و کامنتهایش مطرح نموده و جا دارد که در موردش تعمق شود.
آیا در عصر کنونی تنها کمونیستها و یا کارگران ضد امپریالیسم هستند؟ یا در این میان دیگران هم میتوانند بیرون از این دو جمع ضد امپریالیسم باشند؟
اساساً وعلی رغم میل باطنی ما ضد امپریالیسم به چه فرد و یا گروه هائی اطلاق می شود؟ در نهایت ضد امپریالیسم کیست و مفهومش چیست؟
برخورد به این موضوع گره گشا در این مقطع حساس تاریخی میتواند ما را در امر رسیدن نسبی به یک راه حل اساسی جهت برون رفت از این تنگنای پراکندگی حاضر جهت امر اتحاد عملی یاری رساند. از آنجائی که موضوع از اهمیت بالائی برخوردار است، طلب میکند تا افراد ذیصلاح و صاحب نظر قبول زحمت کنند به این مسئله توجه و با قلم خود جهت ارتقای سطح آگاهی عموم نقشی ادا نمایند.
به نطر میرسد مفهوم ضد امپریالیسم بودن در واقع دفاع از منافع شخصی که در گرو منافع ملی کشور در مواجه با دولت بیگانه و یا دولتهای امپریالیستی که تصمیم دارند این منافع را به چالش بگیرند. دفاع مشروع فردی یا جمعی در مقابل تهاجم قدرت و یا قدرتهای امپریالیستی که قصد تجاور به منافع مالی و مادی و جانی و فرهنگی و یا عرضی کشورشان را دارند، به دفاع برمیخیزند. در ضمن الزامی نیست که حتماً باید، کمونیست و یا کارگر باشد. کما اینکه این مبارزه قبل از اینکه کمونیستها و یا کارگران در عرصه سیاسی اجتماعی از قدرتی بر خوردار باشند. این جدال ملی در مقابل بیگانگان در شرایط تاریخی مختلف، تجلی داشته است. بر این اساس این علاقه و یا کشش ملیت و ملی گرائی یا زادگاه وابستگی های نژادی و زبانی و قومی و فرهنگی حتا دل بستگی به محل سکونت بستگان فامیل و خانواده مال و املاک در مجموع میتواند در شکل دادن یک شخصیت ملی و ملی گرا نقش ماًثری ایفا نماید.
وجود یک شخصیت ملی و مبارز ضد امپریالیسم بستگی به پایگاه طبقاتی الضاماً خاص ومشخصی هم ندارد. برای نمونه عباس میرزا شجاع و وطن پرست برخلاف خاندان قاجارکه تا مغز استخوان خائن و وطن فروش بودنند. امیر کبیر، مصدق فاطمی طالقانی گروه فلسطین گلسرخی چریکهای فدائی خلق و مجاهدین قبل از 57 تختی آخوند خیابانی ستارخان باقرخان و هزاران هزار انسانهای ولامقام با نام و گم نام دیگر که در مقاطع تاریخی الگوی تمام عیار استقامت و قطب نمای ملت بوده و خواهند بود. در این رابطه قطعاً بین طبقه سرمایه دار و یا تکنوکراتها و بروکراسی گسترده و نظامیان حس استقلال طلبی و وطن دوستی فراوان است، که شدیداً مخالف حتا ورود سرمایه های امپریالیستی به کشورند. چه رسد به اشغال کشور.
اما در این جا یک تفاوط اساسی را نباید فراموش نمود، که سرمایه دار داخلی و یاملی از جنس سرمایه داری جهانیست و در غارت واستثمار اقشار و طبقات دست کمی از امپریالیسم و سرمایه های مهاجم اعم از صنعتی یا تجاری یا سرمایه مالی ندارند. سرمایه داران ملی اگر درقدرت باشند بقول رفیق استالین: ملیون با یک دست بر سر کارگران و زحمت کشان میزنند و با دست دیگر به سینه امپریالیسم. . ماهمانگونه که در گزشته شاهد بودیم بازرگان و بنی صدر که نماینده ملیون بودنند، چه بروز خلق های ترکمن وعرب و کُرد و کارگران آوردنند. در نتیجه اقشار وسیع خورده بورژوازی و سرمایه داران ملی در مواجه با امر دفاع و مبارزه با بیگانگان خصوصاً امپریالیسم، در مقایسه با طبقه کارگر و زحمت کشان یدی که فاقد سرمایه و موقعیت اجتماعی آن چنانی اند، با درجه اختلاف در قاطعیت به امر مبارزه با متجاوزان می پردازند.
نا دیده انگاشتن این خیل عظیم نیرو و اقشار میاتی و سرمایه مادی و معنوی را تحت تئوریهای دست ساز همان اشغال گران بوسیله افراد معلوم الحالی که عامدانه به نفی مسئله ملی در کشور تحت سُلطه یا مستعمره یا اشغالی به صرف اینکه سرمایه جهانی شده و در هم تنیده اند و سرمایه های ملی کشورها هم تابعی از کل می باشند. پس بنا بر این مسئله بورژوازی ملی به تاریخ پیوسته. باید دید در ورای این تئوری چه هدفی نهفته است.
این تئوریسن های ورشکسته در مقاطعی از ضعف دانش عمومی و پایه بهره جسته و قادر گردیدند اهداف ضد انقلابی و خیانت خود را در راستای منافع اربان خود عملی سازند. به این دلیل روشن که سرمایه بدون تضاد زنده نیست. سرمایه در جریان تولید و مبادله ست که به سود دست میابد. سرمایه داران حتا در چهارچوبه ملی با همدیگر تضاد دارند. چه رسد به سرمایه امپریالیسم. سرمایه داران با ورود سرمایه های بیگانگان مخالفند و آنرا دشمن منافع خود میدانند. زیرا قدرت رقابت با آنها را ندارند. میدانند که به راحتی توسط آنها بلعیده میشوند. هدف این گونه تئوری بافیها، دست یافتن به اصل نفی ماهیت پدیده تضاد که اساس و بنیان ماتریالیسم دیالکتیک می باشد منتهی میگردد. در صورتیکه هنر انقلابیون کمونیست استفاده درست و به موقع از همین تضاد های ایجاد شده و شکافهای پدید آمده و بهره برداری بموقع از آنهاست که در شرایط خاصی بوجود میآیند.
این تئوری ارتجاعی و ضد انقلابی بیش از پنجاه سال میشود که از انبان گروه های هوادار تروتسکی به پشت وانه مالی و معنوی امپریالیستها اوایل بوسیله گروه رهائی و در تداومش در بحران سال 60 که ارتجاع بطور همه جانبه به قلع و قم نیروهای چپ و انقلابی پرداخت تیمی از روشن فکران خود فروخته تحت رهبری حکمت و شرکا از فرصت بهره جسته و توانستند تئوری ضد انقلابی خود را در میان جنبش وسیع اجتماعی خلق کرد که ماوائی برای بقایای گروه ها و سازمانهای انقلابی سایر خلقها گردیده بود با فرصت طلبی در غیاب کادرهای توانمندی که ارتجاع توانسته بود دستگیر یا فراری بودنند. در سایه فقدان و ضعف شدید تئوریک رهبران جنبش چپ کردستان با افراد معدودی از سایر سازمانهای دیگر با عجله مبادرت به تشکیل حزبی تحت نام کمونیست ایران نمودنند. و با طتمیع بخشی از روشن فکران و باند بازی واگذاری رهبری حزب را به شخصی سپردن که فاقد سواد سیاسی و تئوریک لارم بود. در این راستا سازمان کومله را در حزب با اعطای خود مختاری کامل به رسمیت شناخت در حقیقت این کومله بود که سکان واقعی حزب را در دست داشت.
همه این حوادث تحت لوای شعارهای عوام فریبانه مارکسیسم انقلابی و حکومت کارگری و شانه خالی کردن از پاسخگوئی به مسائل لازم وجاری در کشور و عمده کردن تضاد های فرعی و غیره عمده تحت لوای ما نماینده طبقه کارگریم عامدانه بدون توجه به عقب ماندگی اقتصادی اجتماعی فرهنگی قومی تاریخی و وجود روحیه بسیار قوی ناسیونالیستی و مبارزه تاریخی این خلق درمنطقه و سابقه نیروی حزب دمکرات که خود را نماینده بورزوازی خلق کرد می نامید و بحق از پایگاه وسیعی هم برخوردار بود و این حزب در عمل ثابت کرده بود که از پاتانسیل بالائی جهت ایجاد درگیری و کشتار نیروهای انقلابی و چپ برخوردار و حهت رسیدن به اهدافش با شیطان حاضر به همکاریست در نتیجه شرایط جنگی حاکم بین ایران و عراق و محاصره منطقه و نقطه نظرات حزب کماکان مانع از گسترش انقلاب به سایر نقاط زوم شده بود. بی توجه ای و نادیده گرفتن مسائلی که به اختلافات درون خلقی در شرایط کردستان دامن میزد از ناحیه گرداندگان حزب به نظر میرسید عامدانه نادیده گرفته میشد. در نهایت جنگ را ظاهراً حزب دمکرات آغاز کرد و تامدتها ادامه داشت خلق کرد به ستوه آمد مردم به این وضع مشکوک شدنند و در نهایت با وساطت بزرگان قوم آتش بس شد.
در اثر تئوری ضد علمی و ضد انقلابی و نفی بورژوازی ملی کرد در جنگ رهائی بخش ملی بوسیله مشتی آدم نامشخص در شرایت بسیار مشخص تعداد بیشماری از طرفین کشته و مجروح شدنند. در زمان درگیری دشمن مشترک این دو نیرو، دولت هم باخیال راحت بقیه نقاط آزاد را گرفت. نتیجه این خوشخیالی آشکار و نادیه انگاشتن دیگران بوسیله عوامل نفوزی در میان بخشی از کادرهای اتحادیه میهنی کردستان عراق به رهبری ملا بختیار بنیان فراکسیونی در این تشکیلات ایجاد نمودنند که چند مقر در منطقه بر پاکرده که با هوشیاری اتحادیه میهنی در یک ساعت مقرار محاصره و دستگیر و به زندان روانه گردیدنند. تحت این شرایط بوسیله این گونه اعمال و نادیده گرفتن شرایط منطقه و جهت حرکت تخریبی بجای سازندگی و همیاری و جلب نظر سایر نیروهای دیگر به انزوا و محدود شدن دامنه هر چه بیشتر فعالیت آنها انجامید. در نتیجه در اثر نبود پراتیک انقلابی و تنگ شدن عرصه فعالیت مفید دامنه اختلافات داخلی بالا گرفت. و نظرات مخالف فرصتی یافتند تا خود را نشان دهند میرفت که دیگر اسلحه حرف آخر را بزند. از آنجائیکه رهبری حزب در شروع درگیری با حزب دمکرات امکانات عمده مالی سیاسی و اسناد لازم را به خارج منتقل نموده بود اگر چه از اولین روزهای عقب نشینی به عراق ارتباط محکمی با خارج داشتند. مبادرت ورزیدن با آن گونه اعمال از طرف کادر رهبری برخلاف قواعد علمی و پا دادن به مسائل فرعی و نادیده گرفتن عمدی مسائل عمده و عدم تمایز بین دوستان مقطعی انقلاب و نسبت دوری و نزدیکی دوشمنان از آن رو جهت به انحراف کشیدن اتحاد عمل در مقاطع سرنوشت ساز تاریخی باعث آن شد که نیروها ی پیشرو وانقلابی را در امر ایستادگی در برابر دشمن بسیار ضعیف و آسیب پذیر نماید. در پرتو نقشه های کادر مرکزی در رسیدن به هدف نهائی که همانا بر زمین نهادن اسلحه و هجرت به خارج بود نائل آمدنند.
در این میان به نظر میرسد کسانیکه بجز طبقه کارگر و کمونیستها هیچ گروه دیگری را ضد امپریالسم بحساب نمی آورند، بویژه در کشورهای تحت سلطه و یا کشورهای اشغالی را یا از روی عدم درک صحیح از منظر مارکسیستی لنینیستی ست. که جوهرش بر مبنای تحلیل مشخص از شرایط مشخص سر چشمه میگیرد. یا آنها عامدانه و جود این جریانات وسیع اجتماعی را بدان خاطر که جناح انقلاب را در برابر دشمنان تضعیف نمایند مدافع این نظریه هستند. در نهایت کمونیستها و طبقه کارگر را دراین گونه کشورها برای دستیابی به مشترکاتی در جهت اتحاد برای مقابله با دشمن خارجی از توان بیشتر محروم میسازند. چرا که این طیف ها هم توانائی بلقوه و هم بلفعل فراوانی دارند.
زیرا کشورهای پیرامونی و یا تحت سلطه و یا سرمایه داری وابسته اگر چه بستگی به میزان انشقاق طبقاتی و پیش رفت صنعتی و جمعیت کثیر خورده بورژوازی شهر و روستای کشور دارد در هر حال کمیت تاًین کننده ای هستند که هم برای به ثمر رسانیدن انقلاب و هم جهت رویاروئی در مقابل دشمن خارجی در تمامی کشورها خود را به اثبات رسانیده اند. نمونه بارزش انقلاب 57 و حمله عراق که قریب هفت سال به درازا کشید. معمولا کشور اشغالی در شرایطی قرار میگیرد یا در صف خلق باشی یا با دشمن. تا کنون در تمام کشور های پیرامونی چه مستعمره ها و چه نیمه مستعمر ها و چه آن دسته از کشورهائیکه از استقلال نسبی سیاسی برخوردارند، و جود اتحاد عمل در برابر دشمن مشترک امری اجتناب ناپذیر می باشد.و بدن آن امر مبارزه به جائی نخواهد رسید.
وجود دو جنگ جهانی و چند جنگ منطقه ای در گزشته و کشتار دهها ملیون انسان و نابودی کشورها در دهه ی اخیر که همچنان ادامه داردجهت اشغال و تصاحب بازارهای رقیب و نادیده گرفتن تضاد منافع که در ماهیت نضام سرمایه جهت نیل به انحصار دارد، ناشی از تضاد منافع سرمایه داران در رقابت با یکدیگرند. که پیوسته در تقابل اند، چگونه میتوان نادیده گرفته شود، و چگونه میتوان دو سر تضاد آشتی ناپذیرا به هم رسانید، آن هم تحت لوای اینکه سرمایه حهانی شده است. قدمت سابقه جهانی شدن سرمایه به بیش از صد سال میرسد اما تضاد منافع دولتهای سرمایه داری امپریالیستی که پایان نیافته است. بلکه شدت بیشتری هم بخود گرفته، تا حتا دو مغازه دار در یک مکان هم باهم در کسب مشتری در حال مبارزه دائم هستند. ورشکسته گی شرکتها و ادغام آنها توسط سایر شرکتهای بزرگتر و قوی بیان کننده ی صحت این مدعاست. که ماهیت این تئوری ور شکسته استوره ی بورزوازی ملی را و آوردگانش از50 سال پیش بوسیله سازمان رهائی و بعداً بوسیله حکمت و شرکا و در تداومش تقوائی را برملا میسازد.
از این زاویه نگرش است که فرقه های مختلف تروتسکی و شبه تروتسکی به ویژه فرقه حکمت و بازماندگانش و اخیراً کسانیکه به نفی استالین می پردازند استقرار ساختمان سیالیزم در اتحاد جماهیر شوروی را سرمایه داری دولتی می نامند. زیرا بنیاناً مخالف هر گونه تغییر و تحول در نظام اجتماعیند.
Comments
 |