امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
بيست سال پس از سقوط اتحاد جماهير شوروى-بخش اول PDF چاپ نامه الکترونیک
آيا سقوط اتحاد جماهير شوروى٬ پس از گذشت بيست سال٬ ارزش قلم زدن را دارد؟ مطلقا٬ پاسخ ماست. در خلال اين ٢۰ سال هيچ حادثه واحدى نقشى تعيين کننده تر ازغياب ضد نيرويى که اتحاد جماهير شوروى در خلال دوران پايانى سقوطش بود٬ در تحولات سياسى ايفا ننموده است. 
منتشر شده به تاريخ ٢۰ دسامبر ٢۰١١
نويسنده: ANDERS CARLSSON دبير کل حزب کمونيست سوئد (م.ل)
مترجم: پيام پرتوى
http://www.kommunisterna.org/nyheter/2011/12/20-ar-sedan-sovjetunionens-fall
منتشر شده به تاريخ ٢۰ دسامبر ٢۰١١
بخش اول
ميتوان با هر چيزى مخالف بود اما اهميت تاريخى اتحاد جماهير شوروى را نبايد با شتاب مورد قضاوت قرار داد. اما براى دوستان و دشمنان سوسياليسم٬ براى مدت زمانى طولانى٬ اين مثال نيرويى تاثير گذارنده در تاريخ جهت نشان دادن واکنش خواهد شد. در اين مقاله ما ميخواهيم تلاشى نموده و خطوط اصلى دلايل و نتايج سقوط اتحاد جماهير شوروى را مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم.
تعيين تاريخ سقوط اتحاد جماهير شوروى چندان کار آسانى نيست. سال٬ سال ١٩٩١ بود. اما اين سقوط زمانى روى داد که  گروه کوچکى از کودتاچيان سفيد موى براى چند روزى پرزيدنت گورباچف را از کار برکنار نمودند؟ يا در ٢٥ اوت زمانيکه بوريس يلتسين روسيه را کشورى مستقل اعلام کرد؟ يا ٨ سپتامبر٬ زمانيکه رئوساى جمهور روسيه٬ بلاروس و اوکراين در يک بيانيه مشترک انحلال اتحاد جماهير شوروى را اعلام نمودند؟
يا ٢٥ دسامبر٬ زمانيکه گورباچف درمانده بالاخره دريافت که بايد براى هميشه استعفاء دهد؟ زمانيکه فروپاشى اتحاد جماهير شوروى فرايندى طولانى را تشکيل ميدهد٬ آنجايى که تحولات ذکر شده در سطور فوق تنها تجسم آخرين نفسهاى خود است٬ ما از نهادن تاريخ خود دارى مينماييم. در عوض ما ميخواهيم پاييز دراماتيک سال ١٩٩١ را در رابطه تاريخى خودش قرار دهيم. 
*
اجازه بدهيد بصورتى مختصر از همان ابتدا آغاز کنيم٬ با انقلاب روسيه در اکتبر ١٩١٧ ٬ دولتى کارگرى ظهور نمود٬  که در دسامبر ١٩٢٢ جمهوريهاى اتحاد جماهير شوروى٬ در زبان محاوره اى شناخته شده بعنوان اتحاد جماهير شوروى٬ را اعلام  کرد.
گفته ميشود که مارکسيست روسى٬ گئورگى پلخانف٬ که يکى از استادان لنين جوان بود٬ هر دو هم خشمگين و هم شوکه شد زمانيکه در تبعيد خبر انقلاب سوسياليستى در روسيه به او رسيد. يک پلخانف برانگيخته گفت٬ "اين يه جرمه بر عليه همه قوانين تاريخى"٬ و سپس بسرعت خود را در صف خشمگينترين دشمنان انقلاب اکتبر قرار داد. 
عکس العمل پلخانف نمونه اى بود از عکس العمل مارکسيستهاى آنزمان. بعنوان نتيجه اى مکانيکى از آنچه مارکس آنرا توسعه نيروهاى مولد خواند٬ اين چنين تصور ميشد که سوسياليسم ابتدا  در کشورهاى توسعه يافته٬ از نظر اقتصادى و سياسى٬ ظهور خواهد نمود.
روسيه عقب مانده دهقانى٬ با حداقل کارگر و ٨۰ درصد بيسواد در جامعه٬ شرايط لازم را فراهم نمينمود. به همين دليل انقلاب سوسياليسى در روسيه يک قانون شکنى بود٬ تلاشى بدون درونما جهت فائق آمدن بر تاريخ.
لنين اين مارکسسيم مکانيکى را مردود اعلام نمود٬ نه بخاطر ذهنى گرايى٬ و نه بخاطر اينکه او از لحاظ روحى بوسيله تمايل جهت انجام انقلاب فراتفته بود٬ بلکه با حمايت از تحقيقاتى که او و ديگران از توسعه کاپيتاليسم تا امپرياليسم انجام داده بودند. زنجير امپرياليسم در ضعيفترين حلقه خود پاره ميشود٬ لنين معتقد بود٬ حلقه اى که بخوبى ميتوانست روسيه و يا هر کشور عقب مانده ديگرى باشد.
"دشمنان ما بارها و بارها به ما گفته اند که ما بى پروا بوديم که راهى کاشت سوسياليسم در کشورى شديم که بقدر کافى از نظر فرهنگى رشد ننموده است. آنها توسط اين حقيقت گمراه شدند که ما از نقطه اى خلاف تئوريهاى تجويز شده٬ فرضيه اى براى همه انسانهاى فضل فروش٬ آغاز کرده ايم"٬ لنين چند سال بعد از انقلاب٬ با پيروزى در اولين سال مبارازت خشونت آميز٬ بعنوان ذخيره٬ نوشت.
لنين تئوريسن فضل فروشى نبود٬ که اين بدان معنا نيست که او از دشواريهايى که روسيه عقب مانده با خود حمل مينمود چشم پوشى کرد. او بر عکس بخوبى در مورد اين دشواريها آگاهى داشت و مرتبا در مورد آنها ميگفت. روسيه براى يک تحول سوسياليستى کشورى مطلوب نبود. اما با اينحال کشورى بود که مبارزه طبقاتى اين امکان را در آن فراهم آورده بود. براى لنين انقلابى قانون شکن کسى بود که از امکانات فراهم شده بهره بردارى ننمايد. 
اين بايد گفته شود که لنين آنچنان که به نظر ميايد خوشبين نبود. او اطمينان داشت که انقلاب روسيه بزودى از انقلابيون کشورهاى پيشرفته٬ مانند آلمان٬ کمکى دريافت مينمود٬ اميدى که مدت کوتاهى پس از مرگش نقش بر آب شد. اينکه لنين چگونه در مقابل عدم پشتيبانى عکس العمل نشان ميداد٬ امريست که ما هرگز بدان پى نخواهيم برد. اما ميدانيم که اين امر نزاعى را ميان جانشينان او بوجود آورد٬ نزاعى بر سر امکان ايجاد سوسياليسم فقط در روسيه٬ در يک کشور منفرد. هوادارن استالين بر اين امر تاکيد و ترتسکيستها آنرا نفى نمودند. ما بيش از اين در مورد اين نزاع تعيين کننده کند و کاو نميکنيم٬ بلکه فقط تاييد مينماييم که در اين نزاع استالين و هوارادان او با اکثريتى نابود کننده پيروز شدند. 
قبل از هر چيز اين پيروزى بايد به اتمام حجت بى رحمانه تاريخ نسبت داده شود. همه بر اين امر آگاه بودند که تنهايى از همان ابتدا شرايط را دشوارتر مينمود. اما سوال اصلى اينگونه مطرح شد که بايد بخاطر شرايط دشوار تسليم شد و يا اينکه از اين شرايط دشوار به بهترين نحو ممکن بهره بردارى نمود. آن زنان و مردانى که در جنگ داخلى خونين پيروز شده بودند و پس از آن که حکومت کارگرى را در آنچيزى که اتحاد جماهير شوروى شد تحکيم نمودند براى تسليم ساخته نشده بودند. آنها آماده ايستادند که غير ممکن را ممکن سازند. 
*
اين پيشينه کوچک جهت درک سوسياليسمى که از دهه هاى ١٩٢۰ به جلو در اتحاد جماهير شوروى شکل گرفت ضروريست. اين تحقق يک پروژه بزرگ سوسياليستى نبود٬ ساخته شده از قبل و با نقشه هايى روشن٬ بلکه نتيجه يک مبارزه دشوار بدون بازگشت بود٬ به اضافه امتيازات٬ مصالحه ها٬ اشتباهات٬ خطاها٬ اجبار و خشونت. در زندگى واقعى سوسياليسم اينچنين بنظر ميايد٬ مبارزه ايست تحت شرايطى دشوار٬ نه کاملا تميز و بدون لکه. سوسياليسم بدون خطا تنها در جهان خيالات وجود دارد.
با موارد گفته شده اينها هستند مواردى که اتحاد جماهير شوروى بصورت شگفت انگيزى به انجام آنها نائل آمد. 
روابط توليدى سرمايه دارى لغو و با ساختار توليدى که ابزار توليد را در دست دولت متمرکز نمود٬ دولتى که به نوبه خود آنرا بصورتى طراحى شده براى توسعه کشور استفاده کرد٬ جايگزين شد. امروزه برخى از جريانات چپ٬ به دليل اينکه سيستم پرداخت حقوق حفظ شد٬ براى اينکه کار تحت اشکال سرمايه دارى انجام ميشد و براى اينکه کشور به اندازه کافى دمکراتيک نبود٬ مدعيند که اتحاد جماهير شوروى هرگز سوسياليستى نبود. در هر يک از اين اعتراضات بخشهاى مجزايى وجود داردند که اهميت دارند. اما نميتوان با سرعت به همه چيز دست يافت٬ اما ميتوان روابط توليدى سوسياليستى را به اجرا گذاشت٬ امرى که در اتحاد جماهير شوروى به تحقق پيوست. اقتصاد دان استالينيست  Paul Cockshott٬ همکار نويسنده کتاب منتشر شده سوئدى Planhushållning och direktdemokrati
"مديريت طراحى شده و دمکراسى کامل" مينويسد: "اقتصاد متمرکز و دولتى که در اتحاد جماهير شوروى در خلال دهه هاى پايانى ١٩٢۰ و دهه هاى آغازين دهه هاى ١٩٣۰ بنيان نهاده شد در حال حاضر داغ ننگ "استالينيسم" بر آن زده شده است٬ اما اجراى نسخه دقيق و اصلى مانيفست حزب کمونيست بود". 
*
نتيجه روابط توليدى جديد چشمگيرتر است. شگفتى زمان ما "معجزه چين"٬ که بعنوان سندى براى برترى سرمايه دارى ارائه ميشود٬ کاملا فراموش ميکند که صنعتى شدن اتحاد جماهير شوروى بخاطر اقتصاد طراحى شده اش از اين هم سريعتر پيش رفت. در يک چشم بر هم زدن اتحاد جماهير شوروى از يک کشور دهقانى عقب مانده به دومين کشور صنعتى جهان تبديل شد. کاميابيها پس از جنگ جهانى دوم٬ با يک بازسازى بسيار سريع ادامه پيدا کرد. در اين مورد بايد گفته شود که شرايط صنعتى شدن حاصل انتقال توده اى نيروى کار از روستاها به شهرها بود٬ امرى که نوسازى پيش از موقع و مدرن سازى اجبارى صنعتى/کشاورزى اشتراکى را که با اعمال زور به اجرا گذاشته شد (بدليل مقاومت کشاورزان بزرگ) و بخشا نتاتجى منفى را به بار آورد٬ نتيجه داد. به نوبه خود در اين مورد بايد گفته شود که صنعتى شدن شرط لازم براى پيروزى بر آلمان نازى در جنگ جهانى دوم بود. در شرايط سخت با چالشهايى عظيم در مقابل خود انجام کار صحيح آسان نيست.
*
سال ١٩٣٧ اجازه داد که يک استالين سربلند و مغرور اعلام نمايد که اکنون بيسوادى در اتحاد جماهير شوروى ريشه کن شده بود. همچنين زنان و مردان پير هم در يک انقلاب فرهنگى طراحى شده بر روى صندليهاى مدرسه نشستند. نتيجه اينکه روسيه بعنوان بزرگترين ناشر نشريات و کتابها در طى ٢۰ سال به اتحاد جماهير شوروى با سواد تبديل شد.
*
اتحاد جماهير شوروى قوانين حق کار٬ حق بازنشستگى و تعطيلات٬ خدمات درمانى مجانى٬ دبستان و مراقبت از کودکان را به اجرا گذاشت. در زمينه رفاه اجتماعى اتحاد جماهير شوروى پيشگام بود.   
*
همانطور که گفته شد کاميابيهايى شگفت انگيز٬ اما همزمان کمبودهايى عظيم و باگذشت زمان تعيين کننده٬ جايى که بروکراتيسم و کمبود دمکراسى پيوند دهنده خطاهاى اصلى است. بروکراتيسم ارثيه اى بود از روسيه تزارى عقب مانده٬ اما ٬در طول تاريخ خود٬ اتحاد جماهير شوروى هرگز موفق به تصحيح خطاهاى خود نشد٬ که در ادامه برعکس بدتر هم شد. انقلاب فرهنگى تلاشى بود جهت حل مسئله – انسان جديد در شوروى قرار بود که بر عليه بروکراتيسم واکسينه شود٬ اين چنين برنامه ريزى شده بود – اما بدون ارگانهاى دمکراتيک٬ که بخش بزرگى از مردم را در سياست و اداره جامعه مشارکت دهد٬ اين نسخه عمل ننمود. اين امر در عوض بروکراتهاى و جاه طلبان جديدى را نتيجه داد. نتيجه همچنين روشهاى ادارى شد که در خلال دوران باصطلاح Jezjovsjtjinan  ١٩٣٧ – ٣٨  از کنترل خارج شد٬ سالهاى سرکوب توده ها٬ زمانى که صدها هزار انسان بيگناه به اردوگاه اجبارى کار Gulag  و يا به مرگ محکوم شدند. زمانيکه وسعت افراطها کشف شد رئيس مسئول NKVD٬ Jezjov به قيمت جان خود ١۰۰۰۰۰ محکوم بيگناه را از آزاد نمود. اما اين تسلى ناچيزى بود براى آن بيگناهان اعدام شده.   
شايد که يک هوادار فدايى استالين اينچنين بيانديشد که اين انتقاد٬ در رابطه قرار داده شده با شرايط و ديگر کاميابيها٬ غيرمنطقيست. اما من ميخواهم به اين امر اشاره کنم که استالين خود  به کمبود دمکراسى بعنوان کمبودى تعيين کننده ٬ بخصوص در مبارزه بر عليه بروکراسى٬ اذعان نمود و اينکه او در رابطه با مباحث قانون اساسى جديدى که در سال ١٩٣٧ پذيرفته شد رفرمهاى گسترده اى را توصيه کرد٬ از جمله انتخابات با فهرستهاى رقابتى. اما موفق نشد. 
استالين بزرگ و مقتدر بارها جهت تلاش خود براى ايجاد دمکراسى مورد حمله قرار گرفت٬ امرى که بايد دشمنان و دوستان استالين را به تفکر وادارد. بر اساس افسانه هايى که در مورد او گفته ميشود٬ استالين نه چندان بزرگ بود و نه چندان خودخواه. براى بسيارى که با اين واقعه تاريخى آشنا نيستند مقاله اى طولانى را٬ بر اساس تحقيقات بايگانى شده محقق روسى Jurij Zjukov نوشته ام که ميتوان آنرا در سايت حزب کمونيست خواند: نوشته هاى گردآورى شده – سوسياليسم و کمونيسم – آموزشهاى سوسياليسم – در مورد تجربيات دمکراتيک سوسياليسم. لطفا آنها را بخوانيد.) 
بعنوان حسن ختامى بر اين بخش از تاريخ بايد تاکيد شود که اين امر٬ کشتارها که وسيع بودند٬ به همان اندازه با يک اشتياق اجتماعى گسترده ادغام شد٬ متعلق است به تناقضات دهه هاى ١٩٣۰ در اتحاد جماهير شوروى.
اغلب مردم شوروى٬ همچنين بسيارى از آنهايى که کشته شدند٬ خود را همانند عضوى ميديدند که در يک پروژه اجتماعى بزرگ شرکت نموده بودند٬ آنها در ساخت چيز جديد و بهترى همراه شده و آماده بودند که بخاطر آن بسيارى از منافع خويش را ناديده بگيرند. اشتياق اجتماعى اساس کاميابيها و بعدها از خود گذشتگيهاى غير انسانى در خلال جنگ جهانى دوم بود. اين شور و شوق٬ عليرغم کمبودهاى دمکراتيک٬ به سيستم مشروعيت ميداد. استالين مردم را به همراه خود داشت.
مسائل طرح شده بسيار کوتاه فوق بطور کلى بعنوان پس زمينه اى تاريخى کفايت مينمايد.

ادامه دارد 

Comments (3)

Subscribe to this comment's feed
...
0
با دورود های بی پایان به جان باختگان راه آزادی
با درود فراوان به ارده های آهنین شیر زنان و مردان آزاده ای که در شرایط دشوار به استقبال خطر شتافتند. تا در پرتو تلاش جانفرسا غیره ممکن هارا ممکن، و شالوده ستم و استثمار انسان از انسان را با هستی خویش بخوشکانند. آنان که با خون خود راه سادت را به بشریت نشان دادنند. انسان شرافتمند در مقابل عظمت و فداکاری این چنین انسانهای والائی از بیان کلماتیکه شایستگی آنها را داشته باشد عاجز می ماند. و جود رهبری رفیق استالین که خود را شاگرد فداکار لنین میداند پرچمدار این لشکرهای پیشرو در مقطعی از تاریخ انقلابی و سازنده اولین ساختمان اقتصاد سوسیالیزم در جمهوریهای شوروی می باشد. رهبری که با رای 97 در صد نمایندگان جمهوریهای شوروی و به نیروی عظیم زحمت کشان مبادرت به این کارنمود. به راستی استالین علاوه بر پشتیبانی مردم کشورش از پشتیبانی قاطبه حمایت سایر خلق ها و انقلابیون و کمونیستها وسیعاً برخوردار بوده و خواهد بود. اساساً کینه بورژوازی جهانی را نسبت به شخصیت تارخیش می باید از این ذاویه نگریست. قریب 90 سال علیه شخصیت ایشان با هر ترفند و هزینه ای کار ساز نیامد. تلاش نابخردانه رفقای نیمه راه که در بوروکراسی لانه کرده بودننددر پرتو محبوبیتی که داشت روزیونیستها جسارت بیان حرکتی را نداشتند. با مرگ رفیق استالین حتا با بازماندگان هم در ابتدا رودر رو وارد مبارزه نشدنند. قریب 40 سال توان انحلال کشور شورا ها را از ترس کارگران و زحمت کشان نداشتند به دلیل نهادینه شدن سوسیالیزم و از میان رفتن مالکیت خصوصی حتا با عالب شدن سالها متمادی روزیونیستها و قبضه کردن قدرت باز هیچگونه مالکیت خصوصی در کشور برقرار نشد بوروکراسی حاکم از امکانات دولتی در حد همان چیزهائی که در اختیار داشتند سوء استفاده هائی میبردنند کماکان کارگران و زحمت کشان از امکانات گذشته کماکان بهرمند بودنند. شرط اساسی استقرار سرمایه داری ایجاد مالکیت خصوصی بر ابزار تولید می باشد نمونه بارزش چین کنونی آیا تا فبل از فرو پاشی کسی صاحب کارخانه و یا معدن و یا ارث و میراث و یا املاکی را به فرزندانش واکذار کرده بود آیا سرمایه داران خانه های شخصی اتومبیل بنز یا صاحب مستقلاتی بودنند. تا زمانیکه مبارزه طبقاتی در جامعه بشری هست نامش از خاطره ها مهو نخواهد گردید. براستی که رفیق استالین تبلور اراده ی آهنین طبقه کارگر و زحمت کشان اتحادجماهیر شوروی بود. در واقع قطب نمای انقلابیون راستین و الگوئی تمام عیار از استواری یادش گرامی باد.
در پایان با درود های بسیار به رفقای حزب کمونیست سوءد و با تشکر از رفیق پیام پرتوئی پیروز باشی.
نادر جنوب , ژانویه 10, 2012
...
0
نادر جان، لازمست که املاء زبان فارسی را در نوشته ات رعایت کنی. ما در زبان فارسی"خوشکاندن" نداریم بلکه «خشکاندن» داریم. "ذاویه" را هم این طوری می نویسیم« زاویه». "مهو" را باید این قسم بنویسیم « محو» چون معنای "مهو" با معنای «محو» خیلی فرق دارد. شادکام باشی! اکبر
اکبر , ژانویه 10, 2012
...
0
سلام اکبر عزیز
با تشکر فراوان از تذکر بجایت و ابراز احساس مسئولیتی که در قبال دیگران میکنی. سیع خودم را خواهم نمود. تندرست و پیروز باشی. نادر جنوب
نادر جنوب , ژانویه 10, 2012

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!