امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سیروس کار: نقد کوتاهی درمورد گفتگوهای پالتالکی زندانیان سیاسی برای نشست سالانه 2009. PDF چاپ نامه الکترونیک
 

شب یکشنبه به تاریخ نوزده آوریل جلسه ای در اتاق پویش بوجود آمد. در این اتاق سازماندهندگان تاریخ نشست سالانه زندانیان سیاسی ایران را برای سال دوهزار و نه اعلام کرده و تلاش کردند که همیاری و همکاری نیروهای زیادتری را بطلبند. از قرار معلوم عده کمی بودند که در این روم به طرح نظر جدیدتری برای توسعه همکاریها و گستردگی هر چه بیشتر تهاجمات تبلیغاتی علیه جنایات رژیم تمایل نشان دادند. تعدادی از گردانندگان روم اطلاعیه هایی را از رو خواندند تا ایرانیان در جریان نشست سالانه باشند. از قرار معلوم همه چیز از طرف گردانندگان روم برای چند ماه بعد آماده شده بود و حاضرین روم فقط بایستی به اطلاع رسانی بپردازند.آدمین اتاق چند بار تلاش کرد که حاضرین میکروفون بگیرند و به بحث بپردازند. چه بحثی؟ بحثها قبلا در میان جمع گردانندگان شده بود و مردم فقط بایستی گوش فرا میدادند و بله یا خیر میگفتند. آیا ضرورتی برای بحث وجود داشت؟

برا ی اینکه به علتهای دخالت نکردن زندانیان سابق در بحثها پی ببریم برمیگردم به سالهای اولیه تشکیل نشست زندانیان سیاسی. در آغاز تشکیل نشست اول زندانیان بسیاری بودند که به پیشواز این موضوع آمدند. بسیاری تلاش کردند که با نوشتن مقاله خاطرات و یا کتابی به گذشته و حال زندانیان سیاسی در رژیم ج اسلامی بپردازند.بعضی ها تلاش کردند در حد توان خود رهنمودهایی که حاصل تجربه شان بود ارایه داده و بیشتر در امور دخالت داشته باشند.یکی از رفقا با ارایه رهنمودهایش تلاش کرد که گروههای کاری برای بهتر پیش رفتن جلسه و گستردگی موضوع بحث زندانیان در میان ایرانیان بوجود آید. موضوع دیگر انتخاب زندانیان سابق برای گزارش دادن از زندانهای مختلف ایران مانند زندان شمال جنوب زندانهای کردستان و آذربایجان بود . همچنیبن بایستی کیفیت شیوه های سرکوب در شهرهای مختلف ایران با یکدیگر مقایسه میگردید. نام عاملان کشتارها و مسئولین زندانها و نیز همچنین دادستانها و قضات شرع و پاسداران جانی اعلام گردیده و جنایتهایشان در حق مردم و زندانیان بیشتر روشن گردد.از لابلای گزارشهای زندانیان شهرها ی مختلف ایران میتوانستیم به سیستماتیک بودن شیوه سرکوب حاکمییت در نابودی زندانیان پی ببریم. مانند آتش سوزیهای زندانهای ایران در سالهای شصت خصوصا آتش سوزی زندان رشت که منجر به جانباختن سیزده زندانی گشت. از لابلای گزارشات انسان میتوانست دریابد که آیا چنین جنایتهایی فقط در رشت صورت گرفته و یا در شهرهای دیگر نیز در همان سالها رخ داده. به این ترتیب ما میتوانیم از روند سرکوب توسط حاکمییت در زندانهای ایران بیشتر باخبر شده و نسل جدید را به آنچه که در گذشته علیه زندانیان اعمال شده آگاه تر کنیم.ما به این ترتیب میتوانیم به پیش زمینه های نابودی یک نسل در قبل از کشتار سراسری تابستان سال شصت و هفت بپردازیم و روشن کنیم که هدف رژیم همیشه نابودی این نسل بوده و سال شصت و هفت یک تصفیه حساب اساسی رژیم با تعدادی زندانی بوده که نتوانسته بودند به خارج از کشور مهاجرت کنند. و یا به احزاب و سازمانهای سیاسی خود بپیوندند تا مبارزه همچنان در ایران تداوم داشته باشد. در حقیقت شیوه سرکوب و نابودی نسل انقلابی ایران توسط رژیم از همان آغاز به قدرت رسیدن رژیم اسلامی بود و نه آنگونه که اپورتونیستها ادعا میکنند فقط در سال شصت و هفت بوجود آمده بود. رژیم با آگاهی از این موضوع که بسیاری از زندانیان سابق پس از آزادی به مبارزه مخفی و مسلحانه علیه رژیم خواهند پرداخت دست به عمل زد. بیشک کم نبودند زندانیانی که پس از آزادی در درگیریهای مسلحانه با رژیم کشته شدند. رژیم زندانیان سابق را دشمن مهلک و بی رحم خود میپنداشت و در حقیقت نیز چنین بود. رژیم با ترور زندانیان در زندانها برای همیشه یک گسست تاریخی بین نسل سال پنجاه و هفت و نسل امروزی بوجود آورد. به این ترتیب انتقال روحیات تهاجمی آن نسل و پافشاری آنها در تداوم قیام سال پنجاه وهفت و سایر تجربه های خونین دیگر به نسل جدید عقیم ماند.

به این موضوع در جای دیگری و در فرصت دیگری میتوان بهتر و بیشتر پرداخت.

 

یکی از زندانیان اوایل دهه شصت قبل از اولین نشست سراسری در نامه ای که برای کانون فرستاده بود میخواست به این ترتیب به کشف ناگفته هایی بپردازد که احیانا میتوانست از لابلای گزارشات زندانیان سیاسی در نقاط مختلف کشور بدست آید. اما گردانندگان نشست سالانه زندانیان بدون اینکه آن را درج کرده و سپس در یک گفتگوی پالتالکی به عمق آن بپردازند با درکی کلیشه ای آنرا به موضوع "زندانیان و حقوق ملییتها" تبدیل کردند!

در ضمن درک کلیشه ای گردانندگان نشست سالانه در رابطه با تشکیل گروههای کاری منجر به این شد که افرادی در راس این گروهها قرار داشته باشند که اساسا هیچگاه نه تنها در سالهای سرکوب در ایران نبودند بلکه از زندانهای ایران هیچگونه درکی ندارند.مانند کسی که مدعی کشاورز بودن باشد ولی حتی برای یکبار هم که شده بیل به دست نگرفته باشد. درک کلیشه ای این رفقا منجر به این شد که هر کدام از گردانندگان و مسئولین گروههای کاری خود به سخنگویان زندانیان تبدیل شده و عملا از دخالت و خودجوشی نیروها و نتیجتا ارتقاع بحثها حلوگیری شود. در چنین شرایطی عملا ضرورت دخالت زندانیان به کنار زده شد. در پی نوشته رفیقی که در اعتراض در به چاپ نرسیدن مقاله خود که تلاش میکرد در سایت دیالوگ به چاپ برساند اینگونه جواب شنید که "شما آدم پرخاشگری هستید". آیا امتناع گردانندگان سمینار یک ا تفاق ساده بود؟ اگر به روند کار گردانندگان تا سمیتار یوتیبوری توجه کنیم بیشتر خواهیم فهمید که اینطور نبوده.

 

در ضمن بعضی از کسانی که از گردانندگان نشستهای سالانه بودند با شرکت کردن در بحثهای رادیویی و تلویزیونهای ارگانهای خارجی و گروههای ایرانی به نوعی آب پاکی بر روی سیاستهای تبلیغاتی آن جریانات معلوم الحال ریختند. گروههایی که با گرفتن امکانات مالی و تبلیغی نوعی ژورنالیسم بورژوایی را برای ایرانیان داخل و خارج از کشور تبلیغ میکنند. این در حالیست که نه تنها در ایران بلکه در تمام جهان انسانها طعمه سیاستهای دولتهای سرکوبگر قرار دارند . اگر در ایران بیکاری اعتیاد خفقان و سنگسار و اعدام بر پاست در کشورهای غربی سیاست بیکاری سازی و خفقان روانی و در حقیقت ماشین سرکوب به نوع دیگری در کار است. بنابر این نمیتوان با نوع تبلیغات بورژوازی غربی موافق و مخالف شیوه سرکوب دولتی ایران بود. دستیازی و احیانا پیروی از چنین مدل غربی برای آگاه ساختن مردم خطاست. بگذریم از اینکه دریافت کمکهای مالی و تبلیغی برای راه اندازی رادیو و تلویزیون توسط این گروهها فاجعه است. پیوند خوردن گردانندگان سمینارها با چنین ارگانهای چیز اتفاقی نیست. امیدوارم روزی برسد که درک ما از دموکراسی حداقل در سطح رزمندگان صدر مشروطییت در طی صد سال گذشته تا به امروز برسد که با اتکا به نیروی مردم سلاح به دست گرفته قیام کردند و تا پای جان برای آزادی و بر سر اصول عدم تعهد جان باختند.

 

سیروس کار

بیست آوریل

2009

 

 

در اوایل ماه سپتامبر دو هزار و یازده2011 بار دیگر گفتگوی در اتاق پالتالک قبل از مراسم سالگرد برای زندانیان که قرار بود در سوئد برگزار شود انجام گرفت. در این جلسه مثل همیشه مژده ارسی، همایون ایوانی و تعدادی دیگر از زندانیان دهه شصت شرکت داشتند. چیز جالبی که در این جلسه دیده میشد نقش فعال شادی امین بود . ایشان مثل همیشه میخواست پرچمدار بحث و گفتگو باشد. او روند بحث را مثل همیشه در تقابل با دیگران و به نفع خود پیش میبرد و میگفت "من در جلسه سال گذشته در سمینار زندانیان فردی را که تواب بوده بدون کمترین هزینه ای از جلسه اخراج کردم". جالب این هست که همین شادی امین با همین خانم تواب چند فیلم ویدیویی درست کرده که در یوتیوب قرار دارد. جای سوال دارد که آیا ایشان را خانم شادی امین بدون آگاهی دیگران به این جلسه دعوت نکرده بود؟

همچنین ما سالهاست که شاهد هستیم شادی امین یک آدم آکسیونیست و فرصت طلب است.او همیشه تلاش دارد با نفی دیگران خود را توجیه کند. همچنین ما بارها شاهد بودیم ایشان در جلسه زنان با "فحاشیهای مردانه" و توهین یکی از همردیفان سابق خود را که روابط نزدیکی با شوهر سابق ایشان داشته از جلسه بیرون کرد. او در طی همه این سالها از سازمانی به سازمان دیگر کوچ کرده و همیشه موجب درگیریهای فیزیکی و فحاشی درونگروهی بوده است. او مطمئننا همین عمل را در هر کجا که قرار داشته باشد انجام خواهد داد.در طی سالهای گذشته موضوع داغ ایشان در مورد زندان و زندانی مقوله "همو سکسو آلیتت"، "تجاوز به زندانی" و موضوع" توابین" میباشد. همه به خوبی میدانند که بر اساس درک فرهنگی ما ایرانیان هیچکدام از این موضوعات مطرح شده و جالب توجه ایشان اگر به لحاظ علمی به آن برخورد نشود فاجعه آور خواهد بود . این را مطمئننا کسانی که تخصصی کار میکنند بهتر درک میکنند. ایشان به راحتی به خود اجازه میدهد که از یک زن زندانی دهه شصت سوال کند "آیا شما در زندان مورد تجاوز قرار گرفته اید؟" و طبیعتا پاسخ زندانی این است که " مگه ما در سکس شاپ بودیم که شما به راحتی اینجور سوالات را از من میکنید؟" شادی امین میخواهد یک زن تواب را که آزادانه حاضر بود به ازدواج بازجوی خود تن دهد را با یک زن زندانی زن که در تابوت حاج داوود ماهها ماند و تا آخرین لحظه نه گفت در کنار هم قرار دهد. شادی امین در جلسه زنان به "فحاشی مردانه" علیه زنان همتای خود میپردازد. ایشان هیچگاه در شرایط ایران نبوده و اساسا درکی از موضوع زندان و زندانی ندارد. او تا همین چندی قبل به این نتیجه رسیده بود که توسط سازمان متبوع خود نمیتواند حتی برای مطرح شدن هم که باشد عملی انجام دهد . بنابراین تلاش کرد که به نوعی با دستاویز قرار دادن ارگانها و انجمنهای زنان و زندانیان به جولان بپردازد. ایشان در سال گذشته جلسه ای برای زندانیان ترتیب داد که در آن فردی به نام "شادی صدر" به عنوان مدافع حقوق بشر شرکت داشت. از طرف شادی امین ایشان قرار بود که سمبل و مدافع زندانیان دهه شصت باشد. ولی آیا کسی این سوال را از ایشان میکند که "شما اساسا در سالهای شصت چه میکردید؟" و اگر امروز در دفاع از موضع زندانی هستید چه چیزی برای گفتن دارید؟ آیا هنگامیکه از دست جریانان حقوق بشری به مانند آقای "گنجی" و خانم" شیرین عبادی" جایزه دریافت میکردید از خود سوال نمودید که ارگانهای حقوق بشری در دهه شصت هنگامیکه در ایران حمام خون براه افتاده بود چه میکردند و چه میگفتند؟ اساسا چرا شادی امین در میان آنهمه زندانی که در دهه شصت در زندان بودند اینها را دستچین کرده بود؟ علت پیوند دادن او با موضوع زندانی در چیست؟ شاید ادعا شود که "این یک بخش از کار دموکراتیک است و نمیتوان انتظار داشت که یک آدم لیبرال یکشبه به آدم دموکرات غیر مذهبی تبدیل شود". ولی بلافاصله این سوال در مقابل ایشان قرار میگیرد که "مگر قحط الرجال بود که اینجور رجله ها را دور خود جمع میکنی؟ این رجله ها اگر امروز به خارج از کشور بیایند بلافاصله رادیو فردا, دیروز و امروز ,رادیو اسرائیل و بی بی سی برای مصاحبه با ایشان نوبت خواهند گرفت که از دهان ایشان بشنوند که "راه اصلاح طلبی هنوز در ایران باز است" و میتوان امیدوار بود که بچاپ بچاپ و معامله تحت بخشی از رژیم ادامه داشته باشد. اینها همانهایی هستند که پس از مدتی ماندن در فرنگ و جولان دادن در کنار اپوزیسیون روزی با خرید یک بلیط هواپیما در "فرودگاه امام خمینی" تهران بر زمین خواهند نشست و بدون دردسر مورد استقبال همسالان خود قرار خواهند گرفت. اما چه کسانی در دهه شصت تاوان دادند و هنوز نیز میدهند؟ آیا این نتیجه مقاومت یک زندانی بود که فقط با یک "نه" گفتن به پای چوبه دار برود؟آیا همان "نه" گفتن پاسخ قاطعانه وغیر کاسبکارانه به ارتجاع حاکم نبود؟ به گونه ای که هیچ راه معامله گری و کاسبکارانه ای باز گذاشته نشود؟ سنتی که با "نه" گفتن زندانیان دهه شصت از خود باقی گذاشته بودند؟ سنتی که با جان باختن بنیان گذاشته شده بود.

سوالی که از همه مهمتر است این است که چه چیزی شادی امین را تشویق میکند با اینور و آنور زدن نقشی در همه جا داشته باشد؟ و بلاخره این سوال مطرح میشود که چگونه امثال او با گردانندگان سمینارهای زندانی گره میخورد؟ این در حالیست که گردانندگان سمینار بارها از درج یک مقاله از زندانی سابق امتناع میکردند.

بلاخره با ادامه سیاست فرصت طلبانه برگذار کنندگان سمینار در یوتبوری گند کار در آمد.در این جلسه با زیگنالی که یکی از گردانندگان سمینار "همایون ایوانی" در گذشته فرستاده بود بخش بزرگی از حقوق بشری ها و رفرمیستها به همراه دسته گلی سر و کله شان آنجا پیدا شد. آقای ا یوانی چند هفته قبل از تشکیل سمینار با دعوت بسیاری از ارگانها در کشورهای اروپایی و آمریکایی مسافرت کرده و دسته گل را در یکی از همین گفتگوهایش به آب داد. ایشان فرموده بود که "همه گرایشات میتوانند در برگذاری این سمینار همکاری داشته باشند". با جدی گرفته شدن این موضوع از طرف اپورتونیستها بخشی از سالن جلسه توسط آنها اشغال گردید.موضوع به حدی پیچیده شده بود که گل اهدایی رفرمیستهای وطنی توسط زندانیان سابق با ابراز خشم و نفرت در همان سالن به طرف شان پرتاب شد. این اقدام زندانیان بعدا توسط ارگانهای رفرمیست طرفدارحقوق بشری با عنوانهایی مانند" پرخاشگران سیاسی"و... تقبیح گردید.

در پایان نیز در یکی از جلسات پالتالکی آقای ایوانی فرمودند که " به طور کلی روند جلسات و تعداد شرکت کنندگان مثبت بوده " این در حالیست که تعداد زیادی از زندانیان سابق به خاطر شرکت دادن فعال اپورتونیستها از شرکت در سمینار امتناع کردند. آنها در اعتراض به این موضوع سمینار را بایکوت کردند!. سطح اعتراض اعتراض زندانیان را تا به این حد پائین نیاورید که "قهر میکنند". این بدان مفهوم است که نظر دیگران برای شما مهم نیست. آنچه شما خوب تشخیص داده ا ید بهتر بوده. شما دارید با بخشی از جامعه ایران برخورد میکنید که تابوتها را شکستند.این توهین به شعور آنهاست. حال شما به همراه رفقایتان انگ "پرخاشگری، بیمار روانی و بی عملی" بزنید ولی اینچنین نیز نخواهد ماند. ما بلاخره خواهیم فهمید که در پی اینگونه بده بستانها، من بمیرم تو بمیری ها، باج دادنهای مختلف ، معاملات و سیاستهای زیادی خوابیده . موضوع بر سر ادامه خط زندانیان، آنهایی که نه گفتند وزنده مانده اند، کشف حقیقت و محاکمه جلادان و همه دست اندرکاران رژِیم است و لاغیر. وفادار ماندن و صادقانه برخورد کردن به رفقایمان به دور از هر گونه گرایش انقلابی که برایش جان دادند زیاد مشکل نیست. ما بایستی فراتر از احزاب و گروههای سیاسی به گذشته بپردازیم. زیرا اگر ممکن بود و علاقه ای وجود داشت همین احزاب بایستی سالها قبل از اینکه شما و من به تشکیل چنین ارگانهایی دست زدید عمل میکردند.

سیروس کار ژانویه 2012

 

........................................................................................................

در همین رابطه توجه شما را به خواندن مقاله زیر که توسط عابد رضایی نوشته شده جلب میکنم تا همه بدانیم که چگونه این المنتهای فرصت طلب در میسر خود با یکدیگر پیوند میخورند و آنچیزی میشوند که بوده و هستند و نه آن چیزی که خود ادعا میکنند.

 

 

 

 

 

........................................................................................................................

از لنین تا چه گوارا به روایت شادی صدر

 

 

 

نوشته شده توسط: عابد رضايي

 

 

اسلاوي ژيژك در جايي اشاره مي كند به اين نكته كه حتي بايد به تبليغات ضد سيگار بورژوازي بر روي پاكت هاي سيگار نيز به ديده ي شك نگريست.

ماركس براي عبور از هگليانيسم چنين كرد و به نظر من عبور از ماركس هاي (زمانه) نيز مستحق چنين امري مي باشد چرا كه سالهاست در دايره‌ي تكرار تنها پشتك مي زنند، اما امروزه فارغ از اينكه گفته بالا نوشته چه كسي بوده و حامل كدام جريان فكري است بايد بر آن تعمق كرد، همانگون كه ژيژك با تبليغات سرمايه داري بر روي پاكت هاي سيگار مي كند و اجازه مي هد تا با وي نيز چنين روا گردد كه جاي بررسي اين امر در اين مبحث نمي‌گنجد.

 

اما در شرايط كنوني سيستم سرمايه، در پيكره‌ي نئوليبرالي در اموري بدين شكل بارها و هربار به گونه اي ابراز وجود نموده و خود را در ضديت خويش به عرصه نمايش گذارده است كه به حق تنها مي‌تواند سياستي نئوليبراليستي باشد و بدور از ذهنيت آنان كه مبارزه را تنها در برابر ديكتاتوري و اختناق ساده انگاشته و توانايي پاي گذاردن در ميدان مبارزه را با غيبت هاي طويل المدت به هر شكل را ندارند، من از آخر عاقبت كائوتسكي و پلخانف آماري نداشته و تمايلي بدين امر نيز ندارم اما در مورد رزا سرخ و لنين عكس اين امر صادق است، اما نمونه بخش كارگري راديو فردا، ارگان سازمان جاسوسي امريكا نيز از اين دست سياست ها است كه پرداختن بدان را ضروري مي كند-، نسل امروز مبارزان نه در برابر شيخ و شاه كه خود را دشمن گستره هژمونيك نيوليبراليسم يافته و بدين روي خود را در برهوتي از بي سازماني زاده شرايط روز يافته و در پي ايجاد آن مي كوشند وگرنه كم نيستند سازمانهايي به رهبري ماركس و لنين هاي زمانه، اما تنها در اطوار ذهن كه بالاتر شيوه برخورد بدانان را اشاره نمودم كه هربار و در هر كند پيچ سياسي يعني بر خلاف تصور خود محو شده و به گوشه اي مي خزند تا در فرصتي ديگر با قلابي به دست بركنار درياي طوفاني ظاهر گردند، ولي بدون درك اين ماجرا كه مددي نيست توده هاي كارگران و زحمتکشان را از قلاب شما و براي رفع گرسنگي بايد تورهاي ماهيگيري گروه هاي سازماندهي شده پهن گردد آن هم در وسط دريا، درميان طوفان و موج برآمده از شرايط بحران آب و هوايي.

در نهايت مي خواهم بيافزايم بين آنان كه در برابر نئوليبراليسم يا ديكتاتوري كلاسيك ايستادگي نموده اند تفاوتي هست، بين شخصيت هايشان و بين سياست هايشان، آنان كه با سياست هاي مبارزاتيشان برآمده اند از سد ديكتاتوري هر چند قابل احترام و خوانش تاريخي اما داراي ويژگي هاي فرزندي زمان حال نيستند، چرا كه نئوليبراليسم آنان را هر گام و با شيوه هاي نوين خاكستر مي كند كه به نمونه هاي از آن در زير اشاره مي كنم:

چه گواراي ساخته نئوليبراليسم كيست؟

هاليوود اين دستگاه تبلغاتي نظامات موجود كه هم اكنون به مانند دژي تسخير ناپذير، ارزشهاي بورژوايي را رنگ و لعاب زده و پس از خلق چه گوارايي نوين در چهارچوب يك فيلم و با گذر كردن از سطح پوسترها او را از يك چهره انقلابي ضد ديكتاتوري و اختناق مردم يك منطقه و بعد تر در سطح جهاني به زندگي كردن در روزمرگي هاي يكنواخت جنگل با ريتمي كمرنگ تبديل به يك جنازه لخت بي هدف در بوليوي مي كند و اين نمايشي دروغين و متناقض نماست از يك زندگي سهمگين در كوران مبارزات چريكي و چنين مي گردد كه توانايي نئوليبراليسم از تبديل او به يك مانكن واره دنياي مد در چند عرصه اقتصادي، فرهنگي و سياسي رو به فزاينده گي مي گذارد.

البته شايد عده اي خام انديش و به ظاهر منتقد روش هاي مبارزاتي غير كارگري اين امر را نوعي بيان واقعيت و داراي نوعي ديدگاه انتقادي بدانند، و در اين نقطه ناخواسته با سياست هاي نئوليبرالي كه به شدت بر روبناي جامعه نيز تكيه دارد تا سدي از آب را بنا نهد دچار تلاقي گردند، اما از نظر من در اين برهه واقعيات زندگي انقلابي از ديدگاه بورژوازي در عرصه هنر مورد تهاجم قرار گرفته و متفاوت است با نقد سياسي سوسياليستها و انقلابيون بر متدلوژيهاي مبارزاتي اين چنيني، كه در عرصه هنر آويزان ايدئولوگ هاي نئوليبرال مي گردند.

لنين در دست ساخت!

توله سگ هاي بورژوازي مشغول خلق و آفرينش هستند! آهسته حركت كنيد!

قابل توجه شما بينندگان عزيز! هاليوود اخيراً بناي ساخت فيلم زندگي رفيق لنين را نيز گذارده كه بردپيت وظيفه بازي كردن نقش لنين را برعده خواهد داشت، علاوه بر اينكه بردپيت نه شبيه لنين كه شايد تنها شبيه مجسمه اين رفيق و رهبر انقلابي است، قطعاً اين سيستم هنري و سينمايي محصور در مناسبات نخبه گرايي سرمايه داري لنين را نيز شبيه خود خواهد ساخت، آفتاب سحر بر نتابيده شكي نيست كه سينماي نئوليبرال چه گندي خواهد آفريد با خيل عظيم جوايزي كه به كارگردان فيلم تعلق مي گيرد به خاطر تيزهوشي در تخريب چهره انقلابيون و انقلاب، شكي نيست كه فيلم مذكور قطعاً چيزي نخواهد بود فراتر از فيلم رويابين ها (The dreamers) كه بنا داشت زندگي انقلابيون مي 68 را به نمايش بگذارد و توانست يك روايت كلان را با عشق بازي چند انسان حاشيه اي در مبارزات آن دوران خرد كند.

فيلم مذكور نه فيلم جنبش عظيم انقلابي طبقات فرودست و طبقه كارگر و رهبران برآمده و بازتوليد شده از درون آن، كه واقعيت انقلاب را وارونه جلوه خواهد داد، انقلاب روسيه و لنين و از اين دست امور، از نظر ايشان تفاوتي نخواهد داشت با سناريو جنگ و ژنرالهاي آن كه كشتار را سازمان مي دهند و در اين جاست كه رويابين ها و ماركس هاي زمانه براي توليدات اين چنيني هورا برآورده، چرا كه در روياي خويش بناي تبديل خود به ژنرال لنين (ساخته ي سرمايه داري) را دارند و نه آن رهبراني كه از درون جنبش هاي انقلابي بيرون آمدند. هاليوود سناريويي مل گيبسوني براي لنين پيچيده كه مي تواند در دل خود حاوي پيامي خطرناك از سوي بورژوازي و حمله او به سوسياليسم كارگري باشد و آن هم در دوراني كه آغاز بحران عظيم اقتصادي با پيامدهاي سياسي آن است كه نمونه ي آن بهار عربي بوده و توانايي راديكاليزه شدن آن هر دم موجود است.

وجه شباهت در اينجاست كه لنين و رهبران انقلابي را به مانند واقعيت جنگي نئوليبراليسم و در دايره اي شخصيت محور به مانند ژنرال ها خلق كرده و وجه تمايز در اين است كه در دنياي هنر ايشان ژنرال ها به مانند فيلم سقوط شاهين سياه امري خطير را بر ايجاد دمكراسي به شيوه غربي بر گردن داشته حال آنكه در فيلم زندگي نامه چه گوارا، هاوانا به مانند آب توسط انقلابيون چريك خرده مي شود و به قطع پتروگراد نيز چنين خواهد شد.

اما نئوليبراليسم وطني و اردوگاهي ايران فاقد چنين نخبه هايي بوده و فرياد چه بايد كرد سر مي دهد.

توله سگ هاي امپرياليست در دست ساخت، لطفاً شما آشپز نباشید!

چندي پيش در اشل كوچكتر نئوليبرالهاي اردوگاهي ايراني نيز، ما شاهد چنين مواردي بوده ايم، مرتجعين اسلامي ديروز و نئوليبرالهاي آپديت شده امروز ايران، اما فاقد توانايي خلق ايدئولوژي خود و تازه به دوران رسيده در عرصه گفتمان قدرت سياسي بورژوازي بوده چرا كه خود به تازگي در دست ساخت مي باشند، اگر دول غربي رسانه ها و مديا را سازماندهي مي كنند تا سياست هايشان را به پيش برند اين امر در ادوار امپرياليسم رسانه اي در خصوص ايران به گونه اي ديگر رخ مي نمايد، در مورد نئوليبرالهاي ايراني اين ليدرها و ساختار بورژوايي هستند كه از مدياي سازماندهي شده توسط دول غربي سازماندهي گشته و ساخته مي شوند.

دول غربي رسانه‌ي امپرياليستي را پديد آورده و در اين دايره نئوليبرال‌هاي اردوگاهي ايراني ساخته و پرداخته مي شوند و به ناگزیر دست به جنايت و مصادره ضدانقلابي دارايي‌هاي انقلابيون مي زنند، مصادره سرود آفتابكاران كه متعلق به انقلابيون و كمونيست هاي بوده و روايتي است از مبارزه چريكي و ضد ديكتاتوري کمونیستها در دهه پنجاه به توسط ستاد انتخاباتي موسوي در اوان انتخابات سال 88 كه گام اول است ربوده مي شود، حال آنكه در خصوص اعدام كمونيست ها و انقلابيون در دهه شصت هنوز هم دست آقاي موسوي لاي درب گير است. بعد‌تر چه گوارا با سربند سبز و چمران به مثابه چه گواراي ايران پيش مي آيد كه تنها وجه شباهت اين دو در فرماندهي نظامي است چرا كه چمران نه يك انقلابي كه مسئول كشتار توده اي جنبش انقلابي كردستان و كمونيست ها در بعد از انقلاب 57 است.

جوي هاي خون خشك شده را پاك نكنيد، گِل كنيد!

اين بود آن پروژه اي كه بايد كليد مي خورد و خانم شادي صدر با جايزه اي كلان براي نوشتن يك كتاب به ظاهر بي طرف و گزارش‌گون اين وظيفه خطير را پذيرفته و تا حدي نيز موفق بوده‌اند، نام كتاب اين است: شكنجه و خشونت جنسي عليه زندانيان سياسي زن در جمهوري اسلامي نوشته شادي صدر و شادي امين كه در ميان سايت هاي سازمانهاي چپ نيز به وفور مورد استقبال قرار گرفته و آنرا در مهمترين قسمت سايتهاي خود مورد استقبال و انعكاس قرار داده و ما با اميد به اينكه اين يك اشتباه لپي و نه نتيجه سياست آنها در برابر چنين عملكردهايي از سوي نئوليبرالها باشد نشسته ايم، اما در كتاب مذكور از نظر شخص نگارنده سه نكته حائز اهميت است.

شادي صدر: بدون شك ايشان به عنوان ايدئولوگ جناح راست و نئوليبرال جنبش زنان در كنار خانم شيرين عبادي به عنوان يك دسيسه امپرياليستي قابل شناسايي بوده و مدتها پيش ايشان و گرايش سياسي مطبوعشان به ماهيتي ارتجاعي، بورژوايي و نئوليبرالي در نشريات چپ و كمونيست مورد بررسي و رد قرار گرفته اند، ايشان از آن دست هستند كه در كوران مبارزات سال 88 تصويري از كلارا زتكين به عنوان يك رهبر كمونيست جنبش زنان را در حال به هم زدن آش بر روي پشت بام و الله اكبر گويان و سياستي اين چنين عيان هار و دزد سرگردنه را لانسه مي كردند.

مقدمه كتاب مذكور: با نگاهي گذرا به مقدمه اين كتاب در چند نقطه ما شاهد اين امر هستيم كه مخلوق ناقص الخلقه ايشان بنا دارد تا شيخ اصلاحات كروبي، رفسنجاني و آيت الله منتظري را از نقش داشتن در كشتار مردم طهارت دهد، پرونده اعتراض منتظري به خميني از بايگاني بيرون مي آيد تا معترض بودن ايشان به تجاوز و كشتار زندانيان سياسي دهه شصت اثبات گردد، در مورد كروبي و رفسجاني در وقايع پس از انتخابات سال 88 نيز چنين مي گردد، اما كافي بود منعكس كنندگان اين كتاب به حافظه تاريخي خود كه از كشتار دهه شصت جان سالم به در بردند، پناه مي بردند تا پرونده جنايي رهبران نوين نئوليبراليسم ايراني را در جلوي چشمان خود باز ببينند تا به جاي انعكاس آن در صدد تهاجم به آن برآيند.

 

بي طرفي: اما مهترين مسئله اي كه كتاب بناي آن را دارد جلوه دادن بي طرفي و ارائه گزارشي مستند از وقايع و تجاوز به زندانيان زن سياسي از ابتداي شروع به كار جمهوري اسلامي بدين سو است، اگر ما مقدمه هدفمند كتاب را به طرفي نهاده و به باقي آن چشم باز كنيم با متني بي هدف در عرصه آلترناتيوهاي سياسي روبرو مي گرديم، اما اگر كتاب مذكور بي طرف است چرا انگاشته مي شود؟ چرا از پيش براي تهيه آن سناريو داشته و براي آن مبلغي هنگفت جايزه تعيين مي كنند؟

پاسخ درون جيبتان است، كافي‌ست دستتان را دراز و درون جيب خود كنيد:

ما در عصري زيست مي كنيم كه بورژوازي در قدرت به شكل نئوليبراليستي و انواع ديگر آلترناتيو‌هاي سياسي خود دنيا را غرق در خون، آتش، فقر و گرسنگي كرده است و بدين روي بيان جهت سياسي از سوي ايشان در تبليغات بيش از هر چيز و آنگاه كه دنيا شما را به ديده شك مي نگرد يك حماقت است، براي تبليغات و باورپذيري مردم سياست طبقاتي در قدرت بهتر مي داند تا آلترناتيو و گرايش سياسي خود را پنهان و بي طرف جلوه داده و بدين شكل تنها چهره‌ي افراد خود را به عرصه نمايش گذارد، نگاهي به تاريخ رهبران سياسي راست بيان گر اين واقعيت است، در ابتداي جمهوري اسلامي خميني نيز به تعبير خودشان ايشان نه غربي بود و نه شرقي، حتي كمي آنطرف تر نه طرفدار ليبرال هاي ايراني آن زمان يعني بازرگان و بني صدر و نه طرفدار حزب جمهوري اسلامي بود كه به زودي قدرت به كمك خميني درون دستان خود متمركز كرد، بني صدر نيز ابتداي پيدايش اش بدين شكل بود، گاندي، هيتلر و ... نيز حتي در اين مقوله مي گنجند كه در فضايي دو قطبي و ايجاد شده بين ساختار دولتي و توده هاي زحمتكشان كه بايد قدرت به يك طرف كشيده مي شد هميشه نقش بي طرف را بازي كرده و در همين برهه ها بيطرف هاي سياسي كه نقش دمكرات ترين ها را بازي مي كنند مدام خطرناك تر از جهت دارهاي راست گرا در اريكه قدرت از آب در آمده اند.

شادي صدر و همكاران سياسي‌اش همانگونه حركت می کنند كه سازنده فيلم هاي چه گوارا، لنين و رويابين ها، و بدين روي ايشان نه قابليت استقبال از سوي نيروهاي كمونيست و انقلابي كه حداقل مستحق كوبنده ترين نقد‌ها مي باشند.

. بنا به گفته شادي امين ايشان و شادي صدر براي نوشتن كتاب شكنجه و خشونت جنسي عليه زندانيان سياسي زن در جمهوري اسلامي يك ميليون يورو جايزه نقدي دريافت نموده اند و دليل اصلي آن شادي صدر مي باشد كه به عنوان بورسيه اتحاديه اروپا شناخته مي شود. 

 

Comments (1)

Subscribe to this comment's feed
...
0
refiq in afrad majmoe goftegoha ra shamel nemishavad miayand va miravan az in nemone tedade digari ham hastand ke bemanad ama goftegoha be onvane baqshe kochaki az majmoe zendanian amal karde va mikonad ba vojode hae in enteqadat harekat goftegoha mitavanad radikaltar az in bashad ama be nazar nemiresad hoshyari chenin bashad majmoe rast nist in rast ast ke majmoe ast az in namad kolahi baraye anha ...nemishavad chera ke mozoe kode goftegoha daR TAZADE KAMEL BA MAFROZAT BALA QARAR DARAD YANI ZENDANIAN DAHE SHAST TA HAFTAD
1 , ژانویه 10, 2012 | url

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!