مترجم: پيام پرتوى
هدف مقاله زير٬ مختصرا٬ ارائه حقايق در مورد جنگ جهانى دوم و آن ضربات بزرگيست که به از ريشه برکندن نازيها منتهى شد. در اين مقاله به خواننده اين امکان داده ميشود که در ک شخصى خويش را از حوادثى که به پايانى مثبت از بزرگترين تراژدى در تاريخ بشريت منتهى شد بوجود بياورد. اين مقاله حاوى حقايق بسياريست٬ حقايقى ضرورى که بدون آنها ما قادر نخواهيم بود که درکمان را بر اساس واقعيتها بنا نهيم. MARIO SOUSA
نبرد مسکو بخش سوم از همان آغاز جنگ فرماندهى دفتر مرکزى اتحاد جماهير شوروى ميدانست که جهت اصلى حرکت نيروهاى نظامى فاشيستى بطرف مسکو خواهد بود. اين اهميت بسيارى براى دفاع از شهر داشت. در جهت حرکت بسوى مسکو رهبرى شوروى بزرگترين تمرکز نيروهاى نظامى را در جبهه شوروى – آلمان متمرکز نموده بود: ٣۰ درصد از کليه لشگرهاى پياده نظام٬ ٥٤ درصد از هنگ توپخانه٬ ٣٥ درصد از تيپهاى نظامى تانکى و ٤۰ درصد هواپيما. در مجموع٬ آن دو نيروى متخاصم حساب شده اند٬ در نبرد مسکو ٣ ميليون سرباز٬ ٢٧۰۰ تانک٬ بيش از ٢۰۰۰ هواپيما و ٢٢۰۰۰ توپ شرکت داشتند. جانبازيهاى مردم غيرنظامى شوروى نيز نقش تعيين کننده اى در تدارکات دفاعى و پيروزى داشت. صدها هزار تن از اهالى مسکو٬ همراه با نيروهاى نظامى شوروى٬ چهار خط دفاعى را در جبهه اى به وسعت ٣۰۰-٤۰۰ کيلومتر را بوجود آورده بودند. نبرد مسکو ميتواند به سه بخش تقسيم بشود. جنگهاى دفاعى در اکتبر و نوامبر ١٩٤١ زمانيکه ارتش شوروى٬ در مبارزاتى بسيار سنگين٬ فاشيستها را ناگزير به توقف و دفاع از خود نمود. در دسامبر ١٩٤١ ضد حمله شوروى در نزديکى مسکو فاشيستها را ناگزير به عقب نشينى از نزديکى مسکو نمود. سرانجام٬ ميان ماههاى ژانويه و آوريل ١٩٤٢حمله نيروهاى نظامى اتحاد جماهير شوروى در مسير مسکو ٣٨ لشگر نازى را مغلوب و آنها را وادار به گريز کرد. جنگها وحشتناک و با صدها هزار کشته و زخمى از جانب هر دو طرف بودند. نازيها به مانعى شکست ناپذير از انسانها و تجهيزات جنگى برخورد نمودند٬ که با چنان ضربه قاطعانه اى به عقب رانده شدند که در پايان نيروهاى نظامى متجاوز را تهديد به محاصره نمودند. اين براى نازيها غير قابل فهم بود. آن به اصطلاح "انسانهاى معجزه گر" در حال از بين بردن نيروهاى برگزيده در ارتش آلمان بودند. تنها راه باقى مانده عقب نشينى بود٬ گاهى با دستپاچگى. براى حمله به مسکو هسته اصلى بخصوص زيانهاى انسانى و تجهيزاتى بودند٬ ١٥ تانک – و قربانى شدن لشگرهاى موتورى.
شکستى ويرانگر آلمانيها ناگزير بودند که بسرعت٬ بين ١۰۰ تا ٢٥۰ کيلومتر عقب نشينى نمايند. بدين نحو تلاشهاى آنها جهت فتح مسکو به پايان رسيد. براى گروه نظامى نازيها٬ مرکز٬ اين شکست ويرانگر بود. گروه نظامى هرگز نتوانست نيروهاى خود را به شکل سابق بازسازى نمايد. بر اساس آمار منتشر شده از جانب آلمانيها ميان ٢٢ ژوئن ١٩٤١ و آوريل ١٩٤١ گروه نظامى٬ مرکز٬ ٧٩٦۰۰۰ تن از سرباز و افسران خود را از دست داده بود. در طى همان دوران نيروهاى نظامى نازى در کنار جبهه شوروى ١٬٥ ميليون نفر از سربازان و افسران خود را از دست داده بودند! اين پنج برابر بيش از جنگهاى ديگر آلمانيها در اروپا در طول سه سال بود. با شکست خارج از مسکو ايده جنگ غافلگيرانه بر عليه اتحاد جماهير شوروى براى هميشه به خاک سپرده شد.
انتظار ميرفت که جنگ به درازا بکشد و بدنبال آن لشگرهاى نظامى آلمان نازى٬ که براى اولين بار در طول همه جنگهايشان در اروپا شکست خورده بودند٬ يکى پس از ديگرى نابود شوند. شکست آلمان در مسکو اولين مرحله از چرخش جنگ دوم جهانى بود. پيروزى اتحاد جماهير شوروى خارج از مسکو از اهميت تعيين کننده اى برخوردار بود. آن امر نشان داد که ميشد آلمان نازى را شکست داد٬ ارتش آلمان شکست ناپذير نبود. مردم در کشورهاى تحت اشغال نازيها بالاخره اميدى براى آزادى بدست آورده بودند٬ امرى که مبارزه و مقاومت و اتحاد ميان مخالفان نازيها را تقويت نمود. جهان ضد فاشيستى ارتش اتحاد جماهير شوروى را مورد تحسين خود قرار داد
جهان اتحاد جماهير شوروى را تحسين نمود در ١١ فوريه ١٩٤٢ نخست وزير انگلستان چرچيل تلگراف زير را براى استالين فرستاد: "من عبارتى براى بيان ستايش خود پيدا نميکنم٬ که ما همگى احترام بسيار زيادى براى ادامه موفقيتهاى درخشان ارتش شما بر عليه متجاوزان آلمانى قائليم٬ اما من نميتوانم از بيان يک عبارت ديگر از سپاسگزارى خوددارى نموده و شادباشهاى خود براى همه آن خدماتى که روسيه براى اهداف مشترکمان انجام ميدهد ارسال مينمايم". در ٢٧ آوريل ١٩٤٢رئيس جمهور آمريکا فرانکلين روزولت در راديوى آمريکا اينچنين گفت: " آمريکا ضد حمله نابود کننده ارتش بزرگ اتحاد جماهير شوروى را بر عليه ارتش آلمان ستايش ميکند. نيروهاى نظامى روسى٬ نيروهاى مسلح دشمنان ما را – سربازان٬ هواپيماها٬ تانکها و توپها – بيش از کشورهاى متحد ديگر با هم٬ نابود نموده و نابود ميکند". حتى ژنرال آمريکايى داگلاس مک آرتور که نيروهاى نظامى آمريکا را در اقيانوس آرام فرماندهى ميکرد٬ در سال ١٩٤٢ در مورد پيروزى اتحاد جماهير شوروى در مسکو نوشت: "من طى دوران زندگيم در تعدادى از جنگها شرکت کرده ام و شاهد ديگر جنگها بوده ام و رشته عمليات فرماندهان را در گذشته با دقت مطالعه نموده ام. اما هرگز چنين مقاومت موثرى را در مقابل ضربات سهمگين دشمنى که تا بحال شکست نخورده بود و به دنبال آن ضد حمله اى که دشمن را تا کشور خودش به عقب راند ناظر نبوده ام. مقياس و عظمت اين تلاش آن را به بزرگترين دستاورد نظامى در تاريخ تبديل نموده است." اينچنين بود نظرات در مورد آنچيزى که براى اغلب مردم در کشورهاى سرمايه دارى غرب غير قابل تصور بود: ارتش آلمان نازى در خارج از مسکو شکست خورد! اما زمانه تغيير ميکند. در خلال جنگ سرد رسانه هاى خبرى جهان غرب به ناگهان آغاز به بى ارزش جلوه دادن پيروزى اتحاد جماهير شوروى در خارج از مسکو نمودند.
جعل تاريخ دلايلى که پروفسورهاى جاعل تاريخ و نويسنده گان متقلب نقل کردند از شنيتعرين نوع آن بودند. اما آنها با کمال ميل در نشريات سرمايه دارى پذيرفته شدند. در آن زمان اين ديگر جانبازيهاى قهرمانانه اتحاد جماهير شوروى نبود که نيروهاى نظامى نازيها را شکست داد. اکنون اين يک دوره گل آلود و يک هواى بسيار سرد زمستانى در مسکو بود که عوامل شکست نازيها را فراهم آورده بود. بسيارى درجه حرارت در مسکو٬ زمستان ١٩٤١-٤٢ را تا منهاى ٦٣ سانتيگراد اعلام نمودند! ادعايى کاملا کاذب. حتى در سيبرى يک چنين درجه حرارتى بسيار نادر است. وظيفه جاعلان تاريخ اين بود که پيروزى مدافعان مسکو را به هيچ تبديل نمايند به دليل اينکه تا آنجا که ميتوانند نقش تعيين کننده اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى را در شکست نازيها کوچک جلوه دهند. بسيارى از مطالعات بين المللى انجام شده توسط محققان آمريکايى٬ انگليسى و حتى آلمانى٬ پس از آن دروغهاى جاعلان تاريخ را در مورد گل آلود بودن و هواى بسيار سرد خارج از مسکو در زمستان ١٩٤١ -٤٢ را افشاء نموده اند. در خلال نوامبر ١٩٤١ ميانگين درجه حرارت در مسکو منهاى ٦ و پايينترين درجه حرارت منهاى ١٨ بود. در خلال دسامبر ١٩٤١ ميانگين درجه حرارت در مسکو منهاى ١٤٬٦ و پايينترين درجه منهاى ٣١ بود. چنين درجه حرارتى در زمستان مسکو نه تنها بسيار سرد بلکه عادى به حساب ميايد. اما البته مردم٬ و بخصوص سربازان در جنگ٬ بايد بر عليه سرما لباس کافى به تن کنند. اين بايد ايده اساسى رهبران نظامى آلمان را تشکيل ميداد. سربازان روسى يونيفورمهاى گرمى به تن داشتند٬ فرماندهان نظامى اتحاد جماهير شوروى از گذشته اى دور در اين مورد تصميم گرفته بودند. لباسهاى گرم نيز براى نيروهاى نظامى اسلحه اى بود. اما رهبران نظامى آلمانى فکر کرده بودند که بخش بزرگى از تجهيزات را در صنايع مناطق فتح شده در اتحاد جماهير شوروى توليد نمايند. اما اين ممکن نبود. بخش بزرگى از صنايع اتحاد جماهير شوروى در غرب کشور به منطقه اى بسيار دور٬ قبل از اينکه آلمانيها به فرصت رسيدن به آنجا را پيدا کنند٬ منتقل شده بودند. در سال ١٩٤١ ٬ ١٥٢٣ کارخانه٬ از ميان آنها ١٣٦٩ کارخانه بزرگ٬ به شرق نقل مکان داده شده بودند. آلمانيها از سرما لرزيدند. بسيارى لباس مردم را دزديدند امرى که شخصيت عجيب و غريبى به باندهاى غارتگر آلمانى داد. شايعه افسانه وحشتناک گل و لاى قبل از آغاز زمستان را تحقيقات مورخ اهل آلمان غربى K. Reinhardt که در اين مورد در خدمت آب و هوا شناسى ارتش آلمان تحقيق مينمود متلاشى کرد. او توانست در Vändningen i Moskva "چرخش در مسکو" نشان بدهد که دوران گل و لاى٬ قبل از زمستان ١٩٤١ خارج از مسکو٬ ضعيفتر و کوتاه تر از معمول بود.
تبليغات نازيها نتايج او اين بود که دلايل اقليمى٬ آن به اصطلاح "زمستان عمومى"٬ اختراعى بود از جانب مبلغان نازى جهت محق جلوده دادن شکست نازيها. همان تبليغات نازيستى در حال حاضر نيز در در رسانه هاى خبرى سرمايه دارى در جريان است٬ ٥٦ سال بعد(!). افسانه ديگرى که جاعلان تاريخ سرمايه دارى همچنان به آن متوسل ميشوند٬ حتى آن نيز برگرفته شده از تبليغات نازيها٬ ادعاى برترى عدديست که نيروهاى نظامى اتحاد جماهير شوروى داشتند. به گفته مورخان جاعل تاريخ نيروهاى نظامى اتحاد جماهير شوروى تا ٢۰ برابر بزرگتر از آلمانيها بودند! در حقيقت ارتش اتحاد جماهير شورى در کنار مسکو با رقم کمترى از نيروهاى نظامى دشمن دست به ضد حمله زد. بر اساس سندى از روزهاى جنگ گروههاى نظامى آلمانى٬ مرکز٬ در کنار مسکو بزرگتر از نيروهاى نظامى اتحاد جماهير شوروى در ضد حمله بودند٬ ١٬٥ برابر از لحاظ نفرات٬ ١٬٤ برابر از لحاظ توپخانه و ١٬٦ برابر از لحاظ تعداد تانکها. عقب نشينى آلمانيها در ترس و وحشت فقط در زمينه هوايى بود که نيروهاى نظامى اتحاد جماهير شوروى برترى داشتند٬ از لحاظ هوايى ١٬٦ برابر بزرگتر از نازيها در منطقه مسکو. حقيقت اينستکه ضد حمله شوروى در کنار مسکو جنگى استادانه بود. اين جنگ گروههاى نظامى آلمان٬ مرکز٬ را با محاصره و نابودى کامل تهديد نمود. نازيها با ترس و وحشت ناگزير به عقب نشينى شدند٬ عقب نشينى که زيانهاى عظيمى را براى آنها به بار آورد. آنچيزى که نيروى نظامى آلمان٬ مرکز٬ را از نابودى کامل در خارج از مسکو نجات داد ناکافى بودن نيروهايى بود که فرماندهى اتحاد جماهير شوروى جهت برخورد با جمع کل گروه ارتش٬ مرکز در اختيار داشت.
تجارت برده در آلمان نازى در حال حاضر بخش بزرگى از مردم جهان با بسيارى از جنايات نازيها درخلال جنگ جهانى دوم آشنا شده اند. کشتار شش ميليون نفر از يهوديان و ديگر گروههاى انسانى مانند کوليها و همجنس بازان در اردوگاههاى کار اجبارى نازيها بارها نشان داده شده اند. حتى کشتار مخالفان سياسى مانند کمونيستها٬ سوسياليستها و فعالان اتحاديه اى نيز بخشا شناخته شده اند. بخش حدودا ناشناخته از حوادث دهشتناک جنگ جهانى دوم تجارت برده و بردگى در آلمان نازيست. از همان دسامبر ١٩٤۰ وزير کشاورزى آنزمانه آلمان٬ Walther Darre٬ در يک سخنرانى در روزنامه انگليسى زبان لايف اعلام نمود: "ما بايد از يک نژاد برتر حکومت اشرافى جديدى بسازيم. اين حکومت اشرافى بايد برده گانى در اختيار باشد که از تبار آلمانى نباشند." در سال ١٩٤۰ اين مسئله جدى گرفته نشد. اما تنها دو سال بعد٬ ٢ ميليون برده٬ زن و مرد از ميان کشورهاى اشغال شده در شرق٬ و ٢ ميليون از فرانسه٬ در آلمان وجود داشتند. طى سال ١٩٤٢ دولت نازيها به ارگان دولت براى استفاده از نيروى کار ماموريت داد که از کشورهاى شرقى نيم ميليون زن سالم وارد نمايد. بزرگترين تقاضاى نازيها براى با زار برده دارى زنان بودند. در سال ١٩٤٣ در آلمان نازى ١٢ ميليون برده وجود داشت٬ که براى نژاد برتر آلمانى کار ميکردند. ابتدا اين انسانها بعنوان نيروى کار در صنايع آلمان بخصوص در صنايع جنگى که اغلب آنها خصوصى بودند بکار گرفته ميشدند. بخشى از اين صنايع از اين برده ها جهت آزمايشات انسانى استفاده ميکردند. براى آزمايش در آزمايشگاههاى خودشان٬ براى مثال باير زنانى را به بهاى ٢۰۰ مارک خريدارى کرد. برده هايى که در صنايع جايى براى آنها وجود نداشت به بازار برده ها که بصورتى پيوسته در سراسر آلمان برپا ميشد فروخته ميشدند. اين انسانها توسط نگهبانان به خريداران آينده نگر٬ قبل از همه به کشاورزانى که به دنبال نيروى کار مجانى بودند٬ اما همچنين به طبقات ميانى٬ نشان داده ميشدند. مانند حيوان با آنها رفتار ميشد در بازار بردگان خريداران اين انسانها را مانند کسى که حيوانات را معاينه ميکند٬ معاينه ميکردند. به عضلات و دندانهاى آنها نگاه ميکردند غيرو و غيرو. بهاى هر برده بر اساس اعلاميه دولت نازى ميان ١۰ تا ١٥ مارک بود. اين انسانها را ناگزير به بردگى مينمودند٬ با آنها بصورت مشمئز کننده اى رفتار ميشد و بصورتى ميليونى از گرسنگى و بيمارى جان ميدادند. هيملر به شرح زير اعلام نمود: "کسى نگران اتفاقاتى که براى روسها يا چکها ميفتد نيست ...... اين حقيقت که آنها پيشرفت ميکنند و يا از گرسنگى ميميرند تنها تا به آنجايى جالب است که ما از آنها در فرهنگ خود بعنوان برده استفاده ميبريم".َ پيشروى آلمانيها در جنوب در آوريل ١٩٤٢ نيروهاى نظامى آلمان در منطقه پس از عدم موفقيت در فتح مسکو٬ جهت حفظ مواضع فتوحات قبلى خود که ٢٥۰ کيلومتر دورتر از پايتخت شوروى قرار داشت ناگزير به جنگ دفاعى روى آورند. گروه نظامى٬ مرکز شکست خورده و قادر به ادامه حمله نبود. گروه نظامى٬ شمال٬ ناگزير شده بود که خارج از لنينگراد توقف نمايد. اکنون ادامه جنگ کاملا وابسته به گروه نظامى٬ جنوب٬ بود. آن گروه به نوبه خود با دشواريهاى بزرگى در جنوب اتحاد جماهير شوروى برخورد نموده و بطور جدى عقب افتاده بود. فرماندهى آلمان تصميم گرفت که بخشهايى از نيروهاى نظامى٬ مرکز٬ را جهت دادن کمک به پيشروى در جنوب اعزام نمايد. از جمله يک گروه بزرگ از تانکها. هدف نجات چاههاى نفتى واقع در قفقاز و گذرگاه رودخانه ولگا در کنار استالينگراد بود.
Comments
 |