|
جناب فرهاد گرامی
خسته نباشی مطلب شما عالیست ، توضیح ها هم قابل قبولند، اما کافی بنظر نمی رسند. اولا که رژیم بعث عراق سرمایه داری دولتی بود. عراق در دوران حاکمیت صدام یک قدرت اقتصادی و نظامی در میان کشورهای منطقه بحساب می آمد. میرفت که به لحاظ صنعتی هم وزنه ای شود. از لحاظ سطح تحصیلات سرامد کشورهای عربی و از نظر اجتماعی از رفاه نسبی برخورداربودند. دولت با شعار حزب بعث خود را شبه سوسیالیسم وانمود میکرد. دولت در تمامی زمینه ها در کنار مردم به آنها خدمات عرضه میکرد. با تمرکز اقتصاد در دست دولت از واردات تا صادرات جلوی عمده غارتگران را به میزان زیادی سد کرده بود. با سرمایه گذاریهای کلان در امر کشاورزی به خود کفاای نسبی دست یافته بود. تعاونیها را وسیعاً توسعه داده بودنند. از این ره آورد دست واسطه ها سلف خران نزول خواران بنک داران میدان داران و به بورژوازی داخلی و بازاریان اعم از خرد و کلان آسیب فراوان رسیه بود و آنها در سرازیری سقوط به ورطه نابودی بودنند. به ویژه روحانیت و مراجع تقلید که در اطراف اماکن مذهبی در بین مردم عادی از پایگاه وسیع و بالائی بر خوردار بودنند. به شدت از آینده خود نگران و شدیداً با پیشرفت و اصلاحات اجتماعی مخالفت میکردنند. اما علی رغم سنگ اندازیها بافت اجتماعی و تجزیه طبقاتی بطور بی سابقه ای شکل گرفته و جامعه در حال دگر گونی فاحشی میشد. همین امر در ایجاد نارضایتی و کمک های همه جانبه کشورهای مرتجع عرب و ایران به شیعیان جنوب و اکراد در شمال مذید برعلت بود.
در ضمن دولت پشتیبان سازمان آزادیبخش فلسطی بود. خلق فلسطین با وجود آواره گی و شکست در مقابل اشغالگران حاضر به دادن قربانی و سخت در حال مبارزه بود و علاوه بر سرمشق بودن در کسب احترام و جذب مبارزان سایر ملل موفق بود. از این حیث صدام حسین محبوبیتی در میان مجموعه ملت های زحمت کش کشورهای عربی و رادیکال شمال افریقا کسب کرده بود. کم و بیش داعیه جانشینی ناصر را در بین شیوخ و پادشاهان مرتجع عرب داشت. از ناسونالیسم عرب حمایت می نمود. در مورد تجزیه طلبان کرد و شیعیان جنوب وجهت سرکوبی آزادیخواهان هم که مخالف حزب بعث بودنند از هیچ کوششی فروگذار نمیکرد. در بلوک شرق خود را محصوب می نمود که ضاهری انقلابی داشت البته در مقابل عمل کرد امپریالیسم غرب.
در حقیقت به ساز آمریکا و بانک جهانی و صندق بین الملل پول و سازمان تجارت جهانی هم نمیرقصید زیرا سیستم اقتصادیش این اجازه را نمیداد. وجود کشوری این چنین با معیارهای خاورمیانه بزرگ که خواست امیریکا بود منافات داشت. با توجه به مجموع همین چند معلفه برای به زانو درآوردنش البته بعد از فرو پاشی بلوک شرق برای امپریالیسم امریکا و متحدانش بویژه امنیت اسرائیل کافی بود. تا از خلع قدرت ایجاد گردیده بلوک شرق بخوبی بهره برداری شود. امریکا تحت لوای اتهامات واهی و تحمیل اراده خود به شورای امنیت و صدور قطع نامه علیه کشور عراق مجوز حمله را کسب نمود. مرتجعین داخلی و عوامل خود فروخته که در خارج پناه گرفته بودنند و محاصره طولانی و بسیاری عوامل دیگر کشور عراق اشغال گردید. در واقع به شکلی بی سابقه و وحشت ناک به قیمت تخریب تمامی زیرساختهای کشور و تنها کشته شدن 800000 کودک در اثر محاصره اقتصادی طولانی و تداوم اشغال و شروع جنگ داخلی قریب 2000500 کشته و چند صد هزارمعلول به گفته خبرگذاریها تنها 2000000 زن بیوه نتیجه اشغال چند ملیون آواره کشورها فرار تحت اجبار باقی مانده دانشمندان اساتید دانشگاها پزشکان مهندسان و روشن فکران کشوری که تا کنون دارای حتا آب آشامیدنی سالمی نمی باشد. با این شرایط و با این بافت حکومت گران هیچ گونه چشم انداز نزدیکی به بهبود اوضاع نمیرود.
دوماً ، عراق در حال حاضر به سه کشور تقسیم شده و دیگر از آن انسجام و یک پارچه گی و قدرت گذشته برخوردار نیست برای اثبات این مدعا ایجاد نفاق بین شیعه و سنی که از خیلی وقته شروع گردیده، نمونه بارزش فرار معاون رئیس جمهور به اقلیم کردستان ، یا بخشهای تحت فرمان سنی ها برای مثال ریاست جمهوری از سنیها نخست وزیر از شیعیان ریاست مجلس با عمار حکیم و پستهای کشوری و لشگری از بعثیون و الا آخر برسر تمامی پستها ی دولتی مشاجره است با این اوصاف همین سه قسمت در آینده نزدیکی باهم در گیر میشوند. سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن .
سوماً، ایجاد اقلیم کردستان و دست اندازی سهیونیستهای اسرائیل بر آن بیشتر به وسیله بارزانیها و طمع آنها برای در اختیارداشتن منطقه کرکوک که سرشار از نفت است استخوان لای زخم خوبی جهت جنگهای آینده و وجود جمعیت ترکمنان ساکن آن و کشیده شدن پای دولت ترکیه تحت لوای حمایت از آنها که ترکیه سلهاست به کرکوک چشم داشته. اختلاف آنها بر سر بزرگ ترین منابع نفت عراق در کرکوک میتواند سالها جنگی گسترده را سامان دهد چه برای بلعیدن ثروت و نابود کردن امکانات جهت باز سازی کشور.
سوم، وجود بزرکترین سفارتخانه ی جهان به وسعت چهار برابر زمین فوتبال در بغداد با بیش از 20000 پرسنل بالغ بر دو لشگر نظامی سیاسی و ایده ئولژیک و انبارهای مملو از سلاح آماده در واقع نمایانگر اشغال کشور عراق نیست؟ تازه بعلاوه چند کنسول گری و تعداد نامعلوم کارمند با ارتشی از جاسوسان و خبر چینان و مزدوران القاعده و طالبان نیروهای ضد انقلاب کرد ایرانی که رهبرانشان در راهروهای پنتاگون پتو پهن کرده اند و وجود چند هزار نیروی مجاهدین خلق که در حال حاضرتحت حفاظ امریکائیها هستند. اشغالگران امریکائی با این سه قسمت و رهبریهایشان سیرک خوبی برای بند بازی در اختیار دارند بویژه اقلیم کردستان. در صورتیکه امریکا منافعش به خطر افتد دو باره به عراق باز خواهد گشت، مگر نیروی مقتدری جلویش را سد کند.
چهارم، امپریالیستها در عمل به این نتیجه رسیده اند که کشور ها را کوچک نمایند تا بهتر بتوانند بر آنها نسلط داشته باشند. نمونه بارزش یوگسلاوی، عراق اکنون، و افغانستان، سودان، در آینده سوریه ، ترکیه ، احتمالا ایران و پاکستان و شاید چین و روسیه، البته اگر زورشان چربید. تا کنون ابائی از کفتنش هم نداشته اند. در ضمن روی کمک چین یا روسیه هم نمیتوان چندان حساب با کرد آنها تا کنون ثابت کردنند که منافع خود را برای کشورهائی نظیر عراق و ایران به مخاطره نمی اندازند. زیرا که آنها اهل معامله اند سفت میگیرند تا بهتر بفروشند. میدانند این دست کشورها با این ترکیب رهبریها از ثبات سیاسی مستحکمی برخوردار نمی باشند. وجود چند گانگی در سیاستشان و معلوم نبودن طرف اصلی تصمیم گری نهائی در کشور کیست. بر این اساس این دو دولت مقتدر را از اجرای یک تصمیم نهائی نا امید میسازد. در حقیقت کشوری نظیر ایران که وزیر امور خارجه اش را در حال مذاکره با دولتی از مقامش خلع می کنند فاقد ثبات سیاسیند. سرمایه گذاری روی این گونه حکومتها مثل ساختن خانه کاغذی در مقابل توفان است. مدعای من پشتبانی همه جانبه روسها از سوریه و دادن جنگ افزارهای جدید. اما ایرا ن با وجود پرداخت پول ام 300 از ارسال آنها به ایران شانه خالی کردنند. با تمام این شواهد در بازی شترنج سیاست پیش بینی مهره های حریف کار چندان ساده ای نیست امکان ریسک هم در شرایطی میتواند وجود داسته باشد.. مثل حرکتی که روسیه در مقابل کل غرب در سوریه انجام داد. که تا آن زمان جز عقب نشینی کاری نکرده بود.
این درست که امریکا ابر قدرت نظامی کنونی جها ن میباشد، علی رغم قدرتش نقاط ضعفی هم دارد. پاشنه آشیل امریکا دادن تلفات و معلولانیست که طی جنگ ناگذیر بر او تحمیل میگردد. و هزینه های سرسام آور آن همین امر باعث عقب نشینی و یا در نهایت مجبور به فرار از میدان جنگ میشود. کره و ویتنام شاهد این گفته است. نوشتن این مطلب هم بر این پایه که امریکا شکست خورد ه و پا به فرار نهاده، استوار بوده. اما من هنوز به این باور نرسیده ام. در نتیجه دلائل خودم را بصورت مختصر ارائه میدهم. نخست در مقدمه من، توان اقتصادی سیاسی و اجتماعی و یکپارچه گی و حتا تاثیر گذاری آنرا در منطقه بیان داشتم. آیا عراق در شرایط کنونی قادر به سیر کردن شکم مردمش هست؟ آیا با تقسیم به سه کشور مجزا با برخورد های انتقام جویانه میتوان لطمات وارده را جبران نمود؟. آیا اگر که به فرض محال یک بخش بخواهد توان جمع آوری کشور را دارد؟ یا سایر بخشها این اجازه را میدهند ؟ .کشوری با این حجم ویرانی و شهید و معلول با بودن نزدیک به 30000 نیروی نظامی و شبه نظامی اشغالگرچگونه میتواند مدعی شکست دشمن باشد؟.و در صورت نیاز قادر است ده ها هزار نیروی رزمی از اطراف وارد میدان نبرد نماید. یا حتا از راه دور منطقه را به موشک ببندد. باید اهداف دراز مدت و کوتاه مدت امپریالیسم را در نظر داشت. نیوکانها مجریان برنامه های کئوپرشنهای اسلحه سازیند و صاحبان این کئوپرشنها نیز سهیونیستها هستند که دولتهای این چنینی دستوراتشان را اجرا می نمایند. حال باید دید چه عامل و یا عوامیلی باعث شده که اینگونه کشورها را به عصر حجر برگردانند. بنظر میرسد سخن برسر سلطه و تابعیت است و بحران سختاریست که سرمایه را به ورطه فاشیسم تمام عیار سوق داده است. اشغال گران در هرصورت بگونه ای دیگر هستند اگر که به ظاهر نیروی نظامیشان خاک عراق را ترک کرده باشند. پیروزند زیرا آنها اهداف و منافع خود را بدست آورده و باز هم می آورند. .
برای نمونه دولت امریکا بوجه نظامیش را به یک تریلیون افزایش داد اما تماماً به جیب صاحبان صنایع نظامی سرازیر گردید. پول خرید سلاحها از مالیات زحمت کشان پرداخت گردید. تا بر سر خانه و کاشانه ملتهای عراق و دیگر کشورها ریخته شد. در مقابل این همه جنایت باز چند برابر پول سلاحها را خواهند گرفت تا دو باره خرابیها را بسازند که پیمانکارانشان باز خود آنها هستند. در حال حاضر چه نیروئی مسئولیت آموزش نیروهای امنیتی و نظامی و باز سازی ارتش عراق را بعهده دارد که فردا با اولین اعتراض سینه ملت عراق را هدف قرار خواهد داد. همین اشغال گران. کشور اشغالی مستعمره و یا در بهترین حالت تحت سلطه میشود که با هزار بند و میخ آنرا محکم میکنند. کشوری مدعی شکست اشغاگراست که در وهله نخست استقلال سیاسی داشته باشد، دوم از لحاظ اقتصادی خود کفا باشد، سوم خود کفائی در دفاع ملی مثل کره شمالی و یا ویتنام که دیدیم چه گونه سربازان امریکائی از بام سفارتشان فرار کردنند. آیا در عراق کسی در حال رفتن ارتش اشغالگر سنگی به آنها پرتاب کرد؟ در حالیکه به اندازه ارتش عراق نیروی ذبده دارند. این درست که اشغالگران با تمام قدرتی که دارند در مقابل خلقهای مسمم به ذانو در خواهند آمد.
باید توجه داشت که پیروزی خلق ویتنام و کره در مقابل امپریالیسم ناشی از همبستگی خلق و یک پارچه آنها هم تحت فرماندهی اوتاریته حزبشان بود و کمک های بی دریغ چین و روسیه که هنوز چنین خار و ذلیل نبودنند. نه مشتی دکاندار طماع و دزد و وطن فروش و گماشته شده بر سه بخش عراق و شاید بعضاًهم مخالفانی در بینشان یافت شود. در صورتیکه مشتی کشورهای تحت سلطه امریکا عراق را احاطه کرده اند. بیجهت نیست که سرمایه داری این چنین هار شده اند در این میان بیشترین استفاده را اسرائیل از نابودی عراق بدست آورد و یک گام بلند در رسیدن به نقشه از نیل تا فرات برداشت و گام بعدی نا بودی سوریه می باشد. از قرار معلوم بیرون کشیدن نیروهای نظامی از عراق به مرز های سوریه گسیل شده اند. در صورت دست یابی به پیروزی بر سوریه فا تحه اعراب برای مدتها خوانده است و تقسیم مصر عربستان و یمن به چند کشور کوچک شروع خواهد گردید. اگر چه خلق قهرمان عراق در جنگی نا برابر در راه آزادی خویش ملیون ها گشته و معلول و آواره داده اند. اما مقاومت شان در مقابل دشمن اشغال گر ضد بشری ستو د نیست و درسی ماندگار برای سایر خلق هاست
به امید پیروزی .
Comments
 |