امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
کمال: ارتباط با مطلب جوابیه به جناب الف،جی، PDF چاپ نامه الکترونیک
انتقاد به بلشویکها و دوران ساختمان سوسیالیسم در دوران استالین از مناظر مختلف صورت می گیرد.از منظر بورژوا-امپریالیستها گرفته تا دومکراتهای خورده بورژوا و تا درک عرفانی و دهقانی از سوسیالیسم در چین.جناب الف-جی ( که حقیقتاً نصف بیشتر نوشته اش قابل فهم نیست) کسی است که از منظر فرقه بابیون (که یک فرقه حاشیه ای و ناشناخته در آمریکا است ) در "انتقاد" بی اساس و تکرار طوطی وارنقل قولی مشکوک و بدون استدلال از مائو اینجا و آنجا درک دهقانی و عرفانی خود را از سوسیالیسم عیان و آشکار می کند. اگر چه استالین به مثابه کمونیستی کبیر و سازنده اولین تجربه ساختمان سوسیالیسم می توانسته است در پروسه پراتیک دچاراشباهاتی شده باشد اما در مقایسه روند ساختمان سوسیالیسم در شوروی و چین و درک مائو از سوسیالیسم مشاهده می شود که درک استالین با تمام اشتباهاتش، از درک مائو به مراتب علمی تر و دیالیکتی تر بوده است.درک مائو از ساختمان سوسیالیسم قبل از هر چیز آغشته به درکی دهقانی و عرفانی از سوسیایسم بوده است که متأسفانه فرقه بابیون به این انحراف نظری مائو چسبیده و از آن یک دستگاه فکری نیمه آنارشیستی و نیمه دهقانی درست کرده اند.نقل قولی را که جناب آلف -جی از مائو آورده است نه دارای استدلالی است و نه سندیتی دارد. نقل قول مائو بیشتر شبیه به حدیثی مذهبی است که در آن نه استدلالی وجود دارد و نه بحثی . در دستگاه های فکری فرق مذهبی باورمندی به حدیث تنها ناشی از باورمندی به قدوسیت آن می باشد و هر گونه استدلال و جدل کفر محسوب می شود . و جالب اینجاست که این نقل قول حدیث گونه و مشکوک ، به مانیفست فرقه بابیون تبدیل شده و مثل طوطی برای خوشایند بورژوازی اینجا و آنجا آن را تکرار می کنند. درک مائو از سوسیالیسم ( علی رغم انتقاد نسبتاً درست او به رویزنیستها) شدیداً آغشته به درکی دهقانی و عرفانی بوده است.
 مائو تاکتیک موقتی اتحاد با بورژوازی در دوران انقلاب چین را به دوران پس از پیروزی و ساختمان سوسیالیسم هم تعمیم می دهد . مائو تاکتیک ظریفی را که تنها در شرایط مشخصی نظیر حمله خارجی و استثنایی می تواند ( بخشاً) کاربرد داشته باشد به یک قانون عام استراتژیک کاملاً غلط در دوران سوسیایسم تبدیل می کند و در رساله تضادها اتحاد با بورژوازی و غیر آنتوگونیستی بودن تضاد با بورژوازی در دوران سوسیالیسم در چین را مطرح می کند.
 بر مبنای این درک غیر کمونیستی مائو از تضاد با بورژوازی ( در دوران سوسیالیسم) است که به درک واقعی تز " مبارزه دوخط" مائو در حزب می توان پی برد. مائو بر اساس درک غلطش از غیر انتاگونیستی بودن تضاد با بورژوازی ، در تمام دوران حیاتش پس از انقلاب میان جناحهای مختلف بورژوازی نوسان و بند بازی می کند و هر گز یک حمله همه جانبه و رادیکال را به پایه های مادی بورژوازی سازمان نمی دهد. در دوران انقلاب فرهنگی که به اصطلاح اوج مبارزه با بورژوازی است مشاهده می شود که بدون حمله اساسی به پایه مادی بورژوازی ، یعنی مالکیت خصوصی، مبارزه با بورژوازی محدود به انتقاد به جنبه های فرهنگی از بورژوازی باقی می ماند.و حتی گاهی وقتها آن "انتقاد" از منظر و نگاه عارفانه و تارک دنیایی صوفیان بوده است.
 متحدالشکل کردن 800 میلیون مردم در لباس یک فرم و یک رنگ و مدل مو و آرایش ، بیشتر باد آور اصرار جمهوری اسلامی به یکنواخت کردن لباس و آریش مردم و درک صوفیانه از سوسیالیسم می باشد. جمع آوری نقل قولهای کوتاه ، بیربط به هم و پراکنده از مائو در کتاب معروف " سرخ" و تقدیس آن توسط فرقه بابیون که یادآور کتابهای حدیث فرقه های مختلف اسلامی می باشد در همین دوران انقلاب فرهنگی چین تهیه می شود.اتحاد مائو با لین پیائو ( که او را نماینده بورژوازی می دانست) بر علیه لیوشائوچی - تنگ زایائو پینگ ( که اینها را هم نماینده بورژوازی می دانست) و سپس یک شبه تعویض این اتحاد و متحد شدن با تنگ زیائو و حمله به لین پیائو نشان دهنده این واقعیت است که اولاً هنوز مائو معتقد بوده که در دوران سوسیالیسم می توان با جناحهایی از بورژوازی متحد شد و دوماً در عمل تز" مبارزه دوخط "هم در واقع پوششی برای بند بازی میان جناحهای مختلف بورژوازی بوده است.
در یک نگاه مقایسه ای به درجه پیشرفت سوسیالیسم در شوروی دوران استالین و چین دوران مائو متوجه می شویم که در شوروی در پروسه دو برنامه 5 ساله مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و زمین بطور کامل ملغی و مالکیت اجتماعی بر کلیه فعالیتهای تولیدی و مبادله ای برقرار می شود. اما برعکس ، در دوران مائو در چین (تا سال 1975) نه تنها بخش وسیعی از تولید کشاورزی در عرصه مالکیت خصوصی تولید می شده است بلکه نزدیک به 30% تولیدات صنعتی هم توسط سرمایه داران خصوصی صورت می گرفته است...
در شوروی دوران استالین چنان مالکیت خصوصی متلاشی شده بود و تلاشی آن به همراه تضمین کار، بهداشت و آموزش همگانی نهادینه شده بود که پس از مرگ اوعلی رغم حاکمیت رویزینیستها ، هرگز مالکیت خصوصی نتوانست برقرار شود مگر پس از فروپاشی و لغو رسمی سوسیالیسم و خروج حزب از قدرت. نهادینه شدن حق کاربرای همه ، بهداشت و آموزش همگانی ، مسکن ارزان ، حفاظت از مادران و کودکان و.... همه در دوران استالین برقرار و نهادینه شدند . و رویزینیستها علی رغم کارشکنی ها و فسادشان ، از آنجایی که پیشرفتهای ساختمان سوسیالیسم تا اعماق جامعه فرو رفته و نهادینه شده بودند ، هرگز قادر به بازپس گیری آنها نشدند. اما در چین پس از مرگ مائو تنها محدودیتها از مقابل مالکیت خصوصی ( که در ابعاد وسیعی در دوران مائو وجود داشتند) برداشته شد و بعلت عدم لغو ماکیت خصوصی ، برای اسقرار و گشترش سرمایه داری و مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، نیازی به فروپاشی و خارج شدن حزب از حکومت نبود.
 بی توجه ای و تحقیر رشد نیروهای مولده و تولید بزرگ و متمرکزدر چین و تقدیس تولید کوچک دهقانی و اتکا به نیروها و ابزار عقب مانده یکی دیگر از انحرافات درک مائو به دوران سوسیالیسم بوده است.لنین می گفت سوسیالیسم تنها بر پایه نیروهای تولیدی پیشرفته و استقرار تولید بزرگ می تواند تحقق یابد. لنین می گفت در شرایط عقب ماندگی نیروهای مولده و پراکندگی تولید کوچک ، بزرگترین دشمن سوسیالیسم " نیروهای تولیدی عقب مانده و تولید خورد است" . استالین بر اساس این نظر داعیانه لنین تبدیل شوروی عقب مانده را به یک کشور پیشرفته و مدرن سوسیالیستی در برنامه حزب قرار داد و آن را متحقق کرد. در چین از آنجایی که مائو نمی خواست اتکاء بیش از حد خود به دهقانان را کم کند ، پس نظریاتش بیشتر به بوخارین نزدیک می شود و از منظر بوخارین انتقاداتی به استالین داشته است.
در چین قدوسیت تولید کوچک به درجه ای می رسد که اسقرار کوره های دستی ذوب آهن در روستاها را سمبل سوسیالیسم در چین معرفی می کنند.تا سال 1975 بیش از 90% تولید کشاورزی توسط ابزار عقب مانده ، نظیر داس و بیل و گاوآهن، صورت می گرفته و بیش از 90% مردم گرمایش منازل و پخت غذای خود را توسط چوب و ذغال ( یعنی به روش 30 سال پیش از آن) انجام می داده اند.در آستانه مرگ مائو درجه پیشرفت نیروهای تولیدی در چین نسبت به سال 1949 تنها 50% پیشرفت داشته است . یعنی حتی دو برابر هم نبوده است.در صورتی که چین پس از انقلاب نه مورد تهاجم قرارمی گیرد ونه یگانه کشور سوسیالیستی جهان بوده است . ضمن اینکه کمکهای بیدریغ شوروی تا اوایل دهه 60 هم برقرار بوده است. اما با نگاه ای به شوروی دوران استالین مشاهده می شود که علی رغم تجاوز 14 کشور امپریالیستی به شوروی و ویرانی عظیمی که آن کشورها در شوروی ایجاد می کنند و سپس محاصره آن و منحصر بفرد بودن آن کشوردر جهان، با تمام این مشکلات رشد نیروهای مولده در مقایسه به دوران قبل از انقلاب حد اقل 13 برابر یعنی 1300% می شود ( در فاصله دو برنامه 5 ساله) . در زمینه وظایف انترناسونالیستی و کمک به جنبشهای انقلابی هم مشاهده می شود که خط استالین به مراتب علمی تر و کمونیستی تر بوده است.
شوروی در دفاع از انقلابات مجبور به ورود به جنگ جهانی می شود و نقش ارزشمند استالین در شکست فاشیسم موجبات رهایی ده ها کشوررا فراهم می کند. دفاع عملی( نه شعارگونه) شوروی استالینی از جنبشهای آزادیبخش دشمنی کینه توزانه امپریالیستها را بر علیه شوروی بر می انگیزاند بطوری که جنگ سرد را به آن کشور تحمیل می کنند.در صورتی که چین در زمان مائو از وظایف انترناسیونالیستی طفره می رفت و صرف نظر از شعارهای دهان پرکن به بهانه تز "اتکاء به خود " از کمک به انقلابات خودداری می کرد.و پس از سال 1971 و سفر نیکسون به چین ، دیگر سیاست رسمی چین به تز ارتجاعی 3 جهان تبدیل شد و از آن ببعد عملاً در مقابل گسترش انقلابات قرار گرفت تا جایی که دفاع از شاه ایران ، پینوشه ،مرتجعین زئیر دست نشاندگان امپریالیستها و نژادپرستان در آنگولا و رودزیا را سیاست رسمی خود کرد..امپریالیستها از همان اوایل دهد 70 متوجه ظرفیت بلقوه بورژوازی در چین شده بودند و در نتیجه بر قدرت یابی آن سرمایه گذاری کردند و درک غلط مائو از سوسیالیسم هم عاملی تعیین کننده در بازگشت سرمایه داری و ارتجاع به چین بود

Comments (0)

Subscribe to this comment's feed

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!