امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
مبارزه طبقاتى در خلال دهه هاى ١٩٣۰ در اتحاد جماهير شوروى-15 PDF چاپ نامه الکترونیک
پاکسازيها و محاکمات سياسى در حزب کمونيست
نويسنده: Mário Sousa يکى از اعضاى قديمى حزب کمونيست سوئد (م.ل)
٢۰۰١
مترجم: پيام پرتوى
بخش پانزدهم

پاکسازيها٬ يا محروميت از حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروى٬ و محاکمات سياسى در مسکو در خلال دهه هاى ١٩٣۰ دو مسئله مورد علاقه مبلغان سرمايه داريست. اين مسائل پى در پى در رسانه هاى خبرى سرمايه داران مطرح ميشوند٬ امرى که به توده ها تصويرى کاملا دروغين را از پاکسازيها٬ محاکمات سياسى و اتحاد جماهير شوروى آنزمان ارائه ميدهند. 
هدف اينستکه سوسياليسم و اتحاد جماهير شوروى را بى اعتبار جلوه داده و به توده ها بياموزند که به کمونيستها بى اعتنايى نموده و آنان را متقاعد نمايند که سرمايه دارى امريست اجتناب ناپذير. بهمين دليل آشنايى با اين فصل از تاريخ اتحاد جماهير شوروى از اهميت بسيارى برخوردار است. هر دو٬ براى اينکه بتوانيم با دورغهاى سرمايه داران مبارزه نماييم و اينکه با مشکلاتى که بلشويکها در جريان تغيير تاريخ با آن برخورد نمودند آشنا بشويم. تحقيقات جديد تاريخى در اين مورد انجام شده است٬ تحقيقاتى که اساس اين جزوه را تشکيل ميدهند. در غير اينصورت اين جزوه از ادبيات تاييد شده و اسناد متعلق به دهه هاى ١٩٣۰ – و ٤۰ استفاده نموده است٬ اسنادى که مدت درازيست به فراموشى سپرده شده اند و يا کاملا براى اغلب مردم ناشناخته اند.
ترور کيروف
در ادامه بازجوييهاى عمومى در دادگاه دادستان Vysjinskij سوالى را در مورد حمله به رفقاى برجسته حزبى مطرح مينمايد.
Vysjinskij:- آيا مواضع بلوک سازماندهى حملات و ترور رهبران حزب و حکومت اتحاد جماهير شوروى بود؟
بوخارين:- بله بود و من تصور ميکنم که ما براى يک تاريخ گذارى مناسب بايد تقريبا تا پاييز سال ١٩٣٢ به عقب برگرديم.
Vysjinskij:- آيا ترور سرگئى کيروف با شناخت و دستور بلوک انجام شد؟
بوخارين:- من از اين خبرى ندارم.
Vysjinskij:- متهم ريکف٬ شما از ترور کيروف چى ميدونى؟
ريکف:- من از شرکت دست راستيها يا فالانژ دست راستيهاى بلوک در اين ترور چيزى نميدونم.
Vysjinskij:- آيا با Jenukidse ارتباط داشتيد؟
ريکف:- خيلى کم.
Vysjinskij:- آيا او از اعضاى بلوک دست راستيها و ترتسکيستها بود؟
ريکف:- او بود٬ بعد از سال ١٩٣٣.
Vysjinskij:- متهم ياگودا٬ آيا اطلاع دارى که٬ Jenukidse فالانژ دست راستى بلوک را نمايندگى ميکرد و در ارتباط مستقيم با سازماندهى ترور کيروف بود؟
ياگودا:- هر دو٬ ريکف و بوخارين دروغ ميگن. ريکف و Jenukidse در جلسات با مرکز شرکت داشتند٬ همان جايى که آنها راجع به ترور کيروف تصميم گرفتند.
Vysjinskij:- آيا ريکف و بوخارين ارتباط بخصوصى با اين ترور داشتند؟
ياگودا:- مستقيم.
Vysjinskij:- آيا شما بعنوان يکى از اعضاى بلوک دست راستيها و ترتسکيستها با اين ترور ارتباطى داشتى؟
ياگودا:- بله
Vysjinskij:- آيا بوخارين و ريکف٬ زماينکه ميگن از اين جريان هيچى نميدونستند٬ حقيقت را ميگن.
ياگودا:- اين امکان داره بدليل اينکه Jenukidse به من پيغام داد٬ که آنها – به عبارت ديگه بلوک دست راستيها و ترتسکيستها٬ در يک جلسه مشترک تصميم گرفته بودند که حمله اى را بر عليه کيروف انجام بدن"١١٣ .

ضد انقلابيون بد خلق
پرده بردارى ياگودا از دخالت بوخارين و ريکف در ترور کيروف در دسامبر ١٩٣٤ با سکوت کامل آندو روبرو شد. آنها ميدانستند که رئيس سابق سازمان جاسوسى٬ ياگودا٬ از جزئيات ترور کيروف با خبر بود و نميخواستند که گفتگويى را ادامه بدهند که تنها نتيجه اش به روشن شدن هر چه بيشتر دخالت آنها در اين ترور منجر ميشد. 
Vysjinskij سپس به سراغ مسئله تازه اى٬ اين که چرا بلوک دست راستيها و ترتسکيستها اين مبارزه تبهکارانه را بر عليه اتحاد جماهير شوروى به اجرا گذاشتند٬ رفت. 
"بوخارين:- من متهم هستم و بايد مسئوليت اين کار را بعنوان يک جنايتکار که در مقابل دادگاه يک کشور کارگرى ايستاده است بپذيرم. ما ضد انقلابيون بد خلقى شديم٬ خائنينى بر عليه کشور سوسياليستى٬ ما جاسوس شديم٬ تروريستها و بازگردانندگان سرمايه دارى. ما يک گروه شورشى شديم٬ گروههاى سازماندهى شده تروريستى٬ به خرابکارى روى آورديم و ميخواستيم حکومت کارگرى اتحاد جماهير شوروى را سرنگون کنيم.
Vysjinskij:- مبارزه ضد انقلابى شما بر ضد اتحاد جماهير شوروى به چه ترتيبى شکل گرفت؟
بوخارين:- اگر من برنامه خودمو بصورتى عملى فرموله کنم٬ خوب از نظر اقتصادى سرمايه دارى دولتى معنى ميده٬ کاهش استفاده از تعاونيها٬ امتيازات به خارجيها٬ کنار گذاشتن مونوپل دولتى در معاملات خارجى و به اين ترتيب تبديل ميشه به يک کشورسرمايه دارى. 
Vysjinskij:- کار شما روى چه چيزى متمرکز بود؟ پيش بينى هاى عمومى شما چى بود؟
بوخارين:- بوخارين:- پيش بينيهاى ما اين بود که کشورو بطرف کاپيتاليسم سوق بديم. 
Vysjinskij:- اما در حقيقت چه اتفاقى افتاد؟
بوخارين:- در حقيقت يک پيروزى مطلق براى سوسياليسم و شکست کاملى براى پيش بينى ما شد."١١٤

توطئه بر عليه لنين٬ استالين و Sverdlov در سال ١٩١٨
در خلال بازجويى از بوخارين اتهامات جديدى بر عليه او مطرح شد. اتهاماتى که دادستان Vysjinskij در مورد آن گفت "اين متهمان بايد محاکمه بشوند٬ اگر چه نه در دادگاه عالى که بايد در چهارچوب محدوديت جرم و جنايت عمل نمايد٬ بلکه در مقابل دادگاه تاريخ که نه محدويت زمانى براى جرائم ميشناسد و نه گذشتى".
موضوع به حوادث سال ١٩١٨ بازميگشت٬ حول موافقتنامه صلح با آلمان٬ در برست٬ در جريان پايانى جنگ اول جهانى. دادستان Vysjinskij مسئله را در جريان بازجويى مطرح نمود و از بوخارين سوال  کرد که آيا او از هواداران کسانى بود که ميگفتند لنين بايد بازداشت ميشد. پس از کمى دودلى بوخارين پاسخ داد که "اولين بار صحبت بر سر بازداشت لنين براى ٢٤ ساعت بود". Vysjinskij به بازجويى ادامه داد:
Vysjinskij:- و شما در سال ١٩١٨ تصميم گرفتيد که رفيق استالين را دستگير کنيد؟
بوخارين:- طرحى براى دستگيرى لنين٬ استالين و  Sverdlov وجود داشت.
Vysjinskij:-و اينکه رفقا لنين٬ استالين و Sverdlov را به قتل برسانيد؟
بوخارين:- تحت هيچ شرايطى."١١٥ 
در اين لحظه دادستان Vysjinskij از دادگاه خواهش کرد که شاهدان Jakovleva٬ Ossinskij٬ و Mantsev٬ سه تن از اعضاى فعال سابق در فراکسيون آنزمانه بوخارين (١٩١٨)٬ موسوم به کمونيستهاى دست چپى بعلاوه Karelin و Kamkov٬ دو عضو سابق کمتيه مرکزى انقلابيون اجتماعى – "دست چپى" فرا خوانده شوند.
بر اساس دادستان Vysjinskij در سال ١٩١٨ توطئه اى توسط بوخارين "کمونيستهاى دست چپى"٬ انقلابيون اجتماعى – دست چپى" و گروه ترتسکى جهت ايجاد مانعى بر سر راه صلح در برست سازمان دهى شده بود. ترتسکى که مسئول مذاکرات با آلمانيها بود از امضاى تواففقنامه صلح سر باز زد و تز "نه جنگ نه صلح٬ جنگ الهى بر عليه سرمايه دارى در سراسر جهان" اعلام نمود. همه اينها زمانى پس از جنگ دراز مدت و وحشتناک جهانى اول رخ داد٬ زمانيکه ادامه جنگ امکانى براى موفقيت نداشت و بخصوص اينکه ارتش تزار متلاشى شده و ارتش سرخى وجود نداشت.

کودتايى دولتى را آماده ميکند
حاصل امتناع ترتسکى از امضاى توافقنامه صلح اين شد که آلمانيها تقريبا بدون برخورد با مانعى در خاک روسيه پيشروى نمودند. لنين موفق شد که پس از گفتگو با کميته مرکزى ترتسکى و بوخارين را منزوى نموده و کمتيه مرکزى را متقاعد نمايد که قرارداد صلح را مورد تاييد قرار دهد.
اما مخالفان نميخواستند که اين تصميم و سياست لنين را بپذيرند بلکه به جاى آن دست به تدارک کودتايى نظامى زدند. کمتيه مرکزى ميدانست که جهت مخالفت با پيشنهاد لنين امرى در شرف تکوين بود اما آنزمان نه وقت و نه مجالى جهت دنبال نمودن فتنه هاى مخالفان داشتند.
و بالاخره در خلال تحقيقات اوليه از دست راستيها و مرکز ترتسکيستها بود که همه داستان آشکار شد. Vysjinskij آنرا در دادگاه مطرح نمود اگر چه محدويت زمانى جرم از ميان رفته بود.
همزمان شاهدان در دادگاه گفتند که توطئه اى توسط گروههاى بوخارين و ترتسکى همراه با انقلابيون اجتماعى - دست چپى جهت بازداشت لنين٬ استالين و Sverdlov بعلاوه تغييرى در دولت آماده شده بود. همانطور که شاهد Jakovleva  گفت٬ بعلاوه اينکه اين گروهها توافق نموده بودند که "در صورت حاد شدن مبارزه از زدن آسيب فيزيکى به زندانيان امتناع نکنند"١١٦ .
در راس اين توطئه و بعنوان برجسته ترين سازمان دهنده و محرک بوخارين قرار داشت. در دادگاه بوخارين اعتراف نمود اما اعلام کرده بود که هرگز تصميى در اين مورد که بايد با زندانيان چه ميکردند گرفته نشد. ما گفتگوى ميان بوخارين و Vysjinskij را٬ پس از طرح اين سوال توسط Vysjinskij: اينکه در سال ١٩١٨ توطئه گران فکر کرده بودند که چه کسى را دستگير کنند٬ ارائه ميدهيم.

چه کسانى بايد دستگير ميشدند؟
بوخارين:- لنين٬ استالين و Sverdlov.
Vysjinskij:- و آنها چگونه بايد دستگير ميشدند٬ چرا؟
بوخارين:- براى تشکيل يک دولت جديد.
Vysjinskij:- و شما در نظر داشتيد که با زندانيان چکار کنيد؟
بوخارين:- در مورد زدن آسيب فيزيکى به آنها صحبتى نشد.
Vysjinskij:- براى سرنگونى و دستگيرى دولتى از خشونت استفاده ميکنند؟
بوخارين:- بله
Vysjinskij:- شما در زمان دستگيرى قصد داشتيد که از خشونت استفاده کنيد؟ اين درست يا نه؟ بوخارين:- صحت داره.
Vysjinskij:- اما خشونت شما از چى تشکيل ميشد؟ آيا در مورد اين موضوع دقيقا تصميم گرفته بوديد؟
بوخارين:- نه٬ ما راجع به اين موضوع تصميم نگرفته بوديم.
Vysjinskij:- به عبارت ديگه تصميم گرفته شد٬ اگر شرايط اجازه و فرمان ميداد؟
بوخارين:- بله. درسته.
Vysjinskij:- و شرايط ميتونه فرمان بده که با قدرت عمل کن؟
بوخارين:- بله
Vysjinskij:- شاهد Jakovleva٬ شما در اين مورد چى ميگى؟ آيا بوخارين حقيقتو ميگه؟
Jakovleva:- او در مورد امکان نابودى فيزيکى صحبت کرد٬ به عبارت ديگه قتل امکان پذير بود."١١٧ .
شاهد Jakovleva٬ يکى از نزديکترين رفقاى بوخارين در سال ١٩١٨ ٬ تقريبا از جريان وقوع حوادث و اينکه چه مواردى مورد بحث قرار گرفته بود با خبر بود.

بازجويى از ريکف
در حقيقت ريکف برجسته ترين طراح فعاليتهاى عملى سازمان مرکزى دست راستيها که از بوخارين٬ ريکف و تومسکى تشکيل ميشد٬ بود. او توطئه هاى مخفيانه خود را بر عليه اتحاد جماهير شوروى در سال ١٩٢٨ آغاز و کارکنان ارشد حزبى مانند ياگودا٬ آنتىپوف٬ راسوموف و Rumjantsev را به عضويت سازمان ضد انقلابى در آورده بود٬ اما آنها بصورتى آشکار خود را از هواداران احزاب دست راستى اعلام نکرده بودند. ريکف در دادگاه افشاء نمود که او و دوست صميميش بوخارين تا چه ميزانى در سازماندهى شورشهاى کولاکها در قفقاز و سيبرى فعال بودند٬ جايى که آنها خرابکاران سازمانهاى دست راستى را ارسال نموده بودند. بوخارين ناگزيز بود که در دادگاه صحت اين موارد را مورد تاييد قرار دهد. هر دو ريکف و بوخارين اقرار کردند که از سال ١٩٣٢ کار ضد انقلابيشان تا سطح خيانت به وطن ارتقاء يافته بود. 
بر اساس اظهارات ريکف "از همان قبل از سال ١٩٣۰فضاى تروريستى" توسعه يافته بود. اما تقريبا در سال ١٩٣٢ بود که "مواضع ما نسبت به ترور بعنوان روشى مبارزاتى براى بدست گيرى قدرت شکل گرفت و بازتابهاى عملى آنها ظاهر شد"١١٨ . و ريکف ادامه ميدهد:

در اتحاد با انقلابيون سوسياليست
بلافاصله بعد از اتخاذ اين نقطه نظر ما گرفتن نتتجه سازمانى را از اون شروع کرديم٬ به عبارت ديگه ما مجموعه اى از گروههاى تروريستى را بوجود آورديم. من شخصا تعداد زيادى از دستور العملهاى تروريستى را صادر کردم و اونارو به سازمانهاى داخلى هم اعلام کردم. در مورد ترور من با اعضاى سازمانهاى ترکهاى ناسيوناليست و بلاروسى صحبت کردم. بعدها٬ ١٩٣٥ ٬ من صحبتى داشتم با تروريستى بنام کوتوف٬ يک عضو برجسته سازمان دست راستيهاى مسکو. در سال ١٩٣٤ من به منشى سابق خودم آرتمنکف دستور دادم که مراقب رفت و آمد ماشينهاى دولتى باشه. طى همين دوره بوخارين در مورد مسئله ترور با انقلابى اجتماعى Semjonov  ارتباطى بوجود آورد. بوخارين گفته که او از طريق Semjonovحمله اى را بر عليه استالين ترتيب داده."١١٩
دادستان Vysjinskij از بوخارين تقاضا کرد که قضيه آخرى را تاييد نمايد.
" Vysjinskij:- به عبارت ديگه شما در سال ١٩٣٢ گفتگويى با Semjonov  داشتيد در مورد اينکه اقداماتى اتخاذ شده براى اينکه به رفقا استالين و Kaganovitsj حمله بشه؟
بوخارين:- اونبار صحبت در مورد حمله به رهبران برجسته در حزب بود.
Vysjinskij:- اين صحبت فقط يک صحبت نظرى بود؟
بوخارين:- نه٬ سازماندهى گروهها صحبتى نظرى نيست.
Vysjinskij:- صحبت بر سر چى بود؟
بوخارين: - طرحهاى نظرى براى سازمان دادن و آماده کردن شرايط بخاطر به واقعيت مبدل کردن اين طرحها بر عليه اعضاى دفتر سياسى. 
Vysjinskij:- آيا اين قضيه دقيقا مربوط به سال ١٩٣٢ ميشه؟
بوخارين:- کاملا.
Vysjinskij:- به عبارت ديگه شما در سال ١٩٣٢ بر اساس تصميم مرکز دست راستيها به Semjonov ماموريت داديد که گروههاى تروريستى را سازمان بده. اينطورى بود يا نه؟
بوخارين:- همينطوره.
Vysjinskij:- چرا شما به او ماموريت داديد که يک گروه تروريستى تشکيل بده؟
بوخارين:- براى اينکه دست به عمليات تروريستى بزنيم.
Vysjinskij:- بر عليه چه کسى؟
Vysjinskij:- بر عليه اعضاى دفتر سياسى.
Vysjinskij:- از جمله بر عليه چه کسى؟
بوخارين: از جمله بر عليه استالين."١٢۰
در جريان بازجويى ريکف در مورد همکارى با نازيها نيز صحبت کرد.
"ريکف:- مردمى که به مبارزه ضد انقلابى خودشون وفادار باقى ميمونن به ابزارى٬ به متحدانى که ما بعد دوران پس از سال ١٩٣٣ داشتيم پناه ميبرن.
اين به دليل ارتباط مرکز با فاشيستهاى آلمانى گفته شد. در حقيقت قضيه اينطورى پيش ميرفت: شخصا توسط تومسکى اداره ميشد. من و بوخارين بعدها اين قضيه را فهميديم. اما اينها فقط چيزهاى رسمى هستند بدليل اينکه هيچکدوم از ما٬ به اضافه من و بوخارين٬ يک لحظه هم در مورد اينکه تومسکى درست عمل ميکرد شک نکرديم. اگر اون از ما سوال ميکرد ما اينطور جواب ميداديم: کاملا ضروريه."١٢١

مرکز تماس
اينکه چه جريانات ديگرى در اين بلوک توطئه گر٬ به اصطلاح مرکز تماس٬ عضو بودند٬ سوال مهم ديگرى بود که دادستان Vysjinskij براى ريکف مطرح نمود.
Vysjinskij":- شما گفتيد اين بلوک از دست راستيها تشکيل شده بود. چه جريانات ديگرى به آن تعلق داشتند؟
ريکف:- دست راستيها٬ ترتسکيستها و زينويستها."
دادستان Åklagaren مايل بود که مسئله مورد تاييد متهم Krestinskij قرار گيرد.
" Vysjinskij:- متهم Krestinskij٬ ميدونستى که ترتسکيستها به بلوک ترتسکيستها و دست راستيهايى که اينجا راجع بهش صحبت ميشود تعلق داشتند؟
Krestinskij:- من از طريق پياتاکوف٬ که با من در مورد اون در فوريه ١٩٣٥ صحبت کرد٬ به اين قضيه پى بردم. او گفت که سازمانى رو تشکيل دادن که دست راستيها٬ ترتسکيستها و نظاميان را در اون با هم متحد ميکنه٬ سازمانى که هدفش سرنگونى دولت از طريق کودتاى نظاميه.
من همچنين ميدونستم که اين افراد از رهبران اين مرکز بودند: از راست ريکف٬ بوخارين٬ Rudsutak و ياگودا٬ از نظاميان Tuchatjevskij و گامارنيک٬ از ترتسکيستها پياتاکوف.
Vysjinskij:- شما خودت عضو اين مرکز بودى؟
Krestinskij:- بعد از مجموعه اى از بازداشتها در سال١٩٣٧ اين افراد عضو اين مرکز بودن: Rosengolz و من از طرف ترتسکيستها٬ Rudsutak و ياگودا از طرف دست راستيها٬ Tuchatjevskij و گامارنيک از طرف نظاميان."١٢٢

در اتحاد با Tuchatjevskij
طى بازجوييهاى بعدى ريکف اتحاد با نظاميان را تاييد کرد و همچنين گفت که هدف گروه نظامى  Tuchatjevskij "اين بود که از جنگ براى سرنگونى دولت استفاده کنه".
مسئله "بر سر باز کردن جبهه" براى آلمان و استفاده از شکست براى بدست گرفتن حکومت بود. ريکف همچنين گفت که طرحهايى در مرکز در مورد جداشدن روسيه سفيد٬ براى اينکه تحت قيموميت لهستان قرار بگيره مورد بحث قرار گرفت. دادستان Åklagaren رو به بوخارين کرد و سوال کرد که کدام يک از نظاميان ميخواستند جبهه را باز کنند.
بوخارين جواب داد که اينها " Tuchatjevskij٬ Kork٬ و اگر اشتباه نکنم٬ حتى ترتسکيستها". در پاسخ به سوالى از جانب Vysjinskij٬ Krestinskij گفت که او از Tuchatjevskij شنيده بود که از "ياکير٬ Uborevitsj٬ Kork و Eideman کمک ميگرفت"١٢٣ .
در خلال بازجويى ريکف رئيس دادگاه Ulrich آغاز به سخن گفتن نمود براى اينکه سوالى را در مورد وجود محرکان در سازمانهاى کمونيستى مطرح نمايد. ريکف تاييد نمود که سازمانهاى دست راستى در روسيه سفيد با همکارى با ژنرالهاى ستاد ارتش لهستان محرکانى را به سازمانهاى کمونيستى قاچاق نموده بودند. با بررسى هر چه بيشتر بازجوييها ميتوان تصوير روشنترى از خيانت به ميهن که دست راستيها در حال سازمان دهى آن بودند بدست آورد.
توجه داشته باشيد که کليه اين خائنان در زمان خود از جمله افراد برجسته در جامعه اتحاد جماهير شوروى بودند.آنها نميخواستند که يک شکست سياسى را بپذيرند و در عوض به مبارزه با سوسياليسم٬ به جبهه ضد انقلابيون پيوستند. ريکف خودش زمانى رئيس کميسر شوراى مردمى٬ به عبارت ديگر نخست وزير اتحاد جماهير شوروى بود.

ياگودا و ترور ماکسيم گورکى
در بازجويى از ياگودا٬ رئيس سابق سازمان امنيت OGPU٬ جرائم وحشتناکى افشاء شد. ياگودا در سال ١٩٢٨ با سازمان مخفى و دست راستى بوخارين و ريکف همراه شد. آنزمان ياگودا معاون رئيس سازمان امنيت OGPU (بعدها NKVD) بود و به همين دليل از امکانات بسيار خوبى براى محافظت سازمانهاى دست راستى از خطر کشف و بازداشت آنها برخوردار بود. علاوه بر اين او ميتوانست که در پليس امنيتى پستهاى رياست اين ارگان را به افراد وابسته به خود٬ از ميان سازمان دست راستى٬ واگذار نمايد. 
ياگودا از اين امکانات بصورت گسترده اى استفاده ميکرد. رياست ستاد محافظين کرملين با بخشهايى زير دستى آن٬ او را به فردى کليدى در کودتاى دولتى طراحى شده تبديل نموده بود.     
مانند ديگران در سازمان دست راستى٬ ياگودا اقرار نمود که او خرابکارى٬ جاسوسى و حمله را جهت سرنگونى حکومت شوروى و بازگرداندن سرمايه دارى طراحى و انجام داده بود.
ياگودا همچنين اقرار نمود که او مبلغ زيادى پول که او در اختيار ترتسکى قرار داده بود دزديده و اينکه در فراهم نمودن شرايط جهت ترور کيروف شرکت نموده بود. امرى که پرونده ياگودا را از ديگران متفاوت ميسازد نوع حملات و ترور يست که در خلال رهبرى او انجام شد.
ياگودا از قدرت خود استفاده ميکرد. او از طريق باج گيرى و تهديد تعدادى پزشک و اشخاص ديگر را ناگزير به انجام اعمال تبهکارانه نموده بود براى اينکه ماکسيم گورکى٬ پسر او Pesjkov٬ عضو دفتر سياسى Kujbysjev و رئيس خودش٬ رئيس OGPU٬ Mensjinskij را به قتل برسانند. پزشکانى که اين ترورها را انجام دادند: دکتر خانگى گورکى٬ لوين٬ مشاور دارويى لوين٬ پلتنف٬ پزشک خانگى Mensjinskij٬ کاساکف٬ و يکى ديگر از همکاران لوين که در همان آغاز جريان بصورتى طبيعى درگذشت٬ Vinogradov بودند. منشى ياگودا بولانف٬ منشى گورکى Krjutjkov ٬ و منشى Krjutjkov٬ ماکسيموف از جمله ديگر کسانى بودند که در اين جنايات دخالت داشتند.

ترتسکى در مقابل گورکى
در اصل تهديدات از جانب ترتسکى ميامد. گورکى از ترتسکى که او را بعنوان يک ماجراجوى سياسى طبقه بندى کرده بود بشدت فاصله گرفت. ترتسکى در مبارزه خود بر عليه اتحاد جماهير شوروى امکانى براى جلب همدردى گورکى نداشت. گورکى بشدت از ساختمان سوسياليسم حمايت مينمود و ارتباط بسيار دوستانه اى با استالين داشت. هيچکس نتوانسته بود که در اين رابطه خدشه اى وارد آورد اگر چه تعداد بسيارى از خائنان با گورکى تماس گرفته و تلاش نموده بودند که نظر او را بخود جلب نمايند. اين کار را زينويف و کامنيف و حتى تومسکى نيز انجام داده بود. گورکى تهديدى بود در مقابل ضد انقلابيون. او تماس بسيار نزديکى با روشنفکران اروپايى داشت و در صورت وقوع کودتايى دولتى ميتوانست با استفاده از نفوذ خود ضد انقلابيون را محکوم نمايد. به همين دليل دست راستيها و مرکز ترتسکيستها بر آن شدند که او را به قتل برسانند. اين را ترتسکى درخواست نموده بود.
منشى گورکى٬ Krjutjkov در دادگاه گفت که ياگودا به او ماموريت داده بود که جهت در هم شکستن گورکى و تبديل نمودن او به "فردى بى ضرر" پسر او Maxim Pesjkov را به قتل برساند. ياگودا Krjutjkov را با اين وعده که او وارث گورکى خواهد شد فريب داده بود.
اين اولين قدم بود. Krjutjkov ٬ Pesjkov را با نوشيدن دائم شرابى که از ياگودا گرفته بود اغوا نمود. يک ارگانيسم تضعيف شده بتدريج تسليم بيمارى شد. اين امر براى پزشکان لوين و Vinogradov  اين امکان را فراهم آورد که Pesjkov را معاينه نموده و داروهايى را تجويز نمايند که بيمارى او را تشديد مينمود٬ داروهايى که در پايان موجبات مرگ او را در مى سال ١٩٣٤ فراهم آورد.
تحمل اين مصيبت براى گورکى بسيار دشوار بود اما فعالانه به حمايت خود از انقلاب و سوسياليسم ادامه داد. ماموريت بعدى Krjutjkov اين بود که در سلامت گورکى اختلال ايجاد نمايد به شکلى که پزشکان دليلى را جهت تجويز دارو براى او بدست آوررند. ماکسيم گورکى از کودکى به بيمارى سل مزمن مبتلا بود.
دستور العمل بعدى ياگودا به Krjutjkov اين بود گورکى را به سرما خوردگى مبتلا نمايد. پس چندين بار تلاش ناموفق امکانى جهت بيمار نمودن او فراهم آمد. به دستور ياگودا٬ Krjutjkov گورکى را ترغيب نمود که تعطيلات خود را نيمه کاره گذاشته و به مسکويى بارانى و سرد جايى که بيوه  Pesjkov با دختر پسرش زندگى ميکردند بازگردد. نوه گورکى بسختى سرما خورده بود و گورکى که بشدت به نوه خود عشق ميورزيد بسرعت به بيمارى او مبتلا شد. گورکى در ٣١ مى ١٩٣٦ بسترى شد. بالاخره پزشکان لوين و پلتنف فرصتى را که در انتظارش بدست آوردند. درمانى غلط بيمارى گورکى را به ذات الريه شديدى تبديل نمود.
پزشکان در دادگاه با چهرهايى حاکى از تاسف در مورد درمانى که آنها به گورکى ارائه نموده بودند شهادت دادند. درمانى که هدفش ترور او بود. گورکى در ١٨ ژوئن ١٩٣٦ درگذشت.

قتلهاى بيشتر
ماکسيم گورکى و پسر او Maxim Pesjkov تنها قربانيان توطئه هاى يوگادا٬ بوخارين و ريکف نبودند. توطئه هايى که با کمک پزشکان انجام شد. Kujbysjev  عضو دفتر سياسى و رئيس OGPU٬ Mensjinskij  نيز از ديگر قربانيان اين توطئه ها بودند. مرکز دست راستيها ميخواستند که از طريق ياگودا تعداد بسيارى از افراد برجسته کميته مرکزى را از ميان بردارند براى اينکه از طريق کمبود کادرها هرج و مرج بوجود بياورند. مرگ Mensjinskij قرار بود که راه را براى ياگودا٬ که جهت غصب رياست OGPU در نوبت بعدى ايستاده بود٬ هموار نمايد٬ امرى که در آخر رخ داد.
Mensjinskij  که از بيمارى قلبى شديدى رنج ميبرد از دارويى جانسپرد که تاثير نامطلوبى بر روى فعاليت قلب داشت. او يک روز قبل از مرگ پسر گورکى Pesjkov در تاريخ ١۰ مى ١٩٣٤ در گذشت. ترور عضو دفتر سياسى Kujbysjev توسط پزشکان لوين و پلتنف بعلاوه منشى Kujbysjev ماکسيموف سازمان داده شده بود. به بيمارى قلبى Kujbysjev عمدا بى توجهى شد. پزشکان به او داروهاى نامناسبى دادند. ماکسيموف ماموريت داشت که "در صورت وقوع يک بيمارى جدى يا حمله اى در فراخواندن پزشک شتابى به خرج ندهد٬ و در صورت لزوم٬ فقط آن پزشکانى را فراخواند که او را درمان ميکنند"١٢٤ ٬ پزشکان لوين و پلتنف. در يک روز معمولى کارى به Kujbysjev زمانيکه در دفتر خود کار ميکرد احساس بدى دست داد. رنگ او بشدت پريده بود. ماکسيموف فهميد که لحظه مورد انتظار او فرا رسيده بود. او از فراخواندن پزشک امتناع ورزيد و Kujbysjev خود به تنهايى همه راه را تا خانه اش طى کرد و از سه پله مقابل خود بالا رفت. او مدت کوتاهى پس از ورود به خانه اش بر اثر حمله قلبى در گذشت.
Kujbysjev عضو دفتر سياسى از جمله مهمترين طراحان برنامه پنج ساله اول و دوم بود.
همراه با مولوتف او يکى از سخنرانان هفدهمين کنفرانس حزبى SUKP(b) در سال ١٩٣٢ بود٬ کنفرانسى که برنامه پنج سال اول را مطرح نمود و در مورد برنامه دوم پيشنهاد داد.

ادامه دارد

[113] Ibid, s 163.
[114] Ibid, s 165.
[115] Ibid, s 164.
[116] Ibid, s 183.
[117] Ibid, s 188.
[118] Ibid, s 93.
[119] Ibid, s 94.
[120] Ibid, s 95.
[121] Ibid, s 97.
[122] Ibid, s 98.
[123] Ibid, s 99.
[124] Ibid, s 253

Comments (8)

Subscribe to this comment's feed
...
0

سیر تحولات درون حزب کمونیست اتحاد شوروی بخصوص پس از ازیاد تعدا د اعصا و کمیته مرکزی آن به تثبیت رهبری استالین را در حزب و دولت شورا ها بهمراه داشت و از لحلض استراتژیک خط و دیدگاه استالین و همراهانش در کمیته مرکزی حزب کمونیست در قبال سه معضل- 1- چگونگی برخورد به پرژه نپ – 2- ایجاد زیرساخت اقتصاد سوسیالیستی و تحول در امر مالکیت و صنعتی کردن جامعه سوسیالیستی و 3- در برخورد به مقوله دهقانان و تحول در اقتصاد کشاورزی و ایجاد زیر ساختهای اقتصاد سوسیالیستی در روستا از خلوصیت عیار درستی را در خود داشت . و یدین لحلض استالین و کمیته مرکزی حزب کمونیست برای تحقق اهداف بالا به پای اولین برنامه پنج ساله اقتصادی را در دستور کارشان گذاشتند . این امر در مقایسه با دیگر خطوط و نظراتی که از طرف افراد مخالف استالین و کمیته مرکزی جدید ابراز می شد ( تروتسکی – کامینوف – بوخارین و زینوف و... ) از عیار و شفافیت و سمتگیری درستی را در امر تحولات اقتصاد سوسیالیستی را با خود حمل می کرد .
در آپریل 1929 اولین برنامه اقتصادی پنچ ساله اقتصادی برای تحول در زیر بنای جامعه سوسیالیستی از طرف کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی و استالن به جلو گذاشته شد . و در این برنامه پنچ ساله بطور مشخص بر ازیاد تولید و بار آوری بیشتر در شاخصهای مهم تولیدی در بخش اقتصاد صنعتی و کشاورزی تائید داشت .

از آنجائی که استالین و کمیته مرکزی و حتی مخالفین خطی او هم مبتلا به دیدگاههای متافیزیکی و اراده گریانه ( دیدگاههای ماتریالیسم میکانیکی ) در چگونگی سوخت و ساز جامعه نوین سوسیالیستی ( 1 ) و از بین رفتن طبقات بطور مشخص بودند ( 2 ) . و بنا بر همین دیدگاه سیاسی بود که گونه مخالفت با اهداف حزب و اورگانهای حزبی و دولت سوسیالیستی و حتی در سطح جامعه را " دشمن طبقاتی " می نامیدن .

برنامه اول پنچ ساله اقتصادی که از طرف استالین و کمیته مرکزی حزب کمونیست به جلو گذاشته شد . بطور مشخص تحت تاثیر دیدگاهها و برداشتها و اسلوب نادرست ماتریالیسم میکانیکی که استالین و همچنین کمیته رهبری حزب کمونیست در پی آن بود آغشته بود این تاثیرات بطور مشخص در دو حیطه شهر که بپای تاسسیس و احداث و برنامه ریزی صنایع سنگین و فابریکها در امر تولیدات پایه ای و در روستا در زمینه اقتصاد کشاورزی و تحول در ساختار سیاسی و اقتصادی در روستا و ایجاد سیستم تولید اشتراکی و کلخوزه به پیش گذاشته شد . تاثیرات منفی و ناهنجار و واکنشهای زیادی را به بار آورد که اگر تمامی مقالات ترجمه شده پیام پرتوی باز نگری کنیم نمودی از ان ناهنجاریها و کمبود ها وجود ندارد (3 ) ایجاد یک چنین فرمهائی برای تغیر در ساختار اقتصادی در روستا ، به خودی خود امری درست و مثبت و سمت گیری سوسیالیستی جامعه را نشان می دهد . ولی از آنجائی که شخص استا لین و کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی مبتلا به ویروس " ماتریالیسم میکانیکی " و یا همان متافیزیک مهلکی که قادربه درک وجود اقشار و طبقات و گرئوهبندیهای مختلف در جامعه سوسیالیستی نبود . تاثیرات مخرب خودش را هم در امر بکار برد طرحهای اقتصادی در روستا و بخصوص در امر اقتصاد اشتراکی و کلخوزه ای را و شهر بدنبال داشت . ادامه
الف- جی , دسامبر 19, 2011
...
0


بعنوان مثال . تاتیراات مخرب این دیدگاه میکانیکی در زمینه تحول اقتصاد ی در روستا در زمینه دام داری نتایج وخیمی را بیار آورد . بعنوان مثال در سال 1928 تعداد اسب در شوروی به عددی نزدیک به 33.5میلیون و در سال 1932 به 19.6 ملیون کاهش یافت ( حدود چهار سال بعد از آعاز برنامه اقتصادی در روستا ) . تعداد گاو رقمی نزدیک به 70.5 ملیون رس به عددی نزذیک به 40.7 ملیون کاهش یافت - تعداد خوک از 26 ملیون به 11.6 ملیون رسید . بر و گوسفند ا از 19.2 د ر سال 1930به عددی نزدیک به 2.6ملیون در سال 1935رسید . از سال 1929 تاا 1934 رقمی . نزدیک به.4 149 ملیون از احشام در زمینه اقتصاد دامداری نابود گردید . تعداد ترا کتو.ر که عددی نزدیک به 379500 در رئستا به رقمی نزدیک 26700 تراکتور رسید .

در برخورد با توده انبو ه روستائی که در مقابل تغیر زیر ساختها و تولید اشتراکی و کلخوزه ای دست به مقاومت می زدند بود که دولت سوسیالیستی با بکار برد همان دیدگاههای انحرافی بود که تمامی این مخالفتها و حتی کارشکنی را را به پای " دشمن طبقاتی " گذاشته و به اشد مجازات و همچنین استفاده از اروگانها و ابزار بورکراتیک دولتی به مقابله با این مخالفتها بر خاست .
برای اینکه بهتر به جوهره درک " دشمن طبقاتی " که از طرف استالین و کمیته مرکزی حزب کمونیست در زمینه " حل " و برخورد با مخالفین سیاسی اش بیشتر پی بریم . می توان به سخنرانی مارکسم گورگی بعنوان سخنگوی این سیاست قدم به حلو نهاده و در این مورد در روزنامه پراودا و Izvestia در تاریخ 15 نوامبر 1930 در این مورد چنین می گوید " اگر دشمن تسلیم نشود ، اون ( دشمن – جنبش کولاکها با تمامی اجزاء آن ) بایستی نابود شود "
یعنی همان کمبود تئوریک و دیدگاههای متافیزیکی عدم درک وجود طبقات و اقشار و حتی گروهبندیهای درون این این توده انبوه ( جعمیت جامعه روستائی ) است که آنرا یک دست و متحد المنافع و یک پارچه دیدن جعمیت انبوه می باشد حتی بخشی از آن توده انبوه روستائی از متحدین استراتژیک طبقه کارگردر طی پروسه طئیل سوسیالیزم می باشند ، یعنی دهقانان کازکن و بی زمین ( خوش نشینها ) ، کارگران کشاورزی و نیمه پرولتاریای روستا را یک راست بزیر سلطه دهقانان مرفه و نیمه مرفه ( کو.لاکها ) رها می سازد .

اگرگزارش مولوتف در ژانویه 1935 در باره جعمیت کولاکها و دهقانان مرفه ( کشاورزان مرفه ) نیمه مرفه در نظر گیریم است که ابعاد گویاتری از نابودی " دشمن طبقاتی " دولت سوسیالیستی بدست می اید مولوتف در همان گزارش بر این مدعا می باشد که جعمیت کولاکها در سال 1928 عددی نزدیک به 5618000 و تعداد جعمیت کولاکها در زانویه 1935رقمی نزدیک به 149000نفر تخمین زده . . که نشان از چگونگی بکار بردن شیوه و اسلوب نادرست در حل تضاد های درون خلق از طرف رهبری دولت سوسیالیستی می باشد .
انعکاس یک چنین دیدگاههای میکانیکی در خل تضاد های طبقاتی در جامعه سوسیالیستی و بخصوص کاربرد ابزار های بورکراتیک اداری که به این بی بند باری و هرج و مرج بیشتر چه در زمینه های سرمایه انسانی و چه در زمینه زیر ساختها ی اقتصادی در حیطه روستا را دامن زد . پدیده قحطی که در نتیجه همان سیاستهای انحرافی دامگیر جامعه روستای شد بر طبقق گزارش روزنامه نگران و مطبوعات خارجی مرگ و میر بخاطر قحطی و بیماریهای واگیر و ... چیزی نزدیک به 5تا 7 ملیون بر آورد شده و منابع و آمار گزارش شده به دولت شوروی سوسیالیستی به استالین عدیدی مابین 3.3 تا 3.5 ملیون بر آورد شده است
اگر مقالات ترجمه شده پیام پرتوی را مورد بازنگری قرار دهیم است که در هیچ کدام از انها اشار و نمودی در مورد این سیاستهای نادرست و که منجر به پیامد های ناگوتری در جامعه سوسیالیستی شوروی شد وجود ندارد . .










الف- جی , دسامبر 19, 2011
...
0



در زمینه اقتصاد صنعتی و صنعتی کردن جامعه , برنامه پنچ ساله اول اقتصادی تاکید بر با لا بردن تولید ذغال سنک از 35ملیون تن در سال 1927-28 به عددی نزدیک به 105ملیون تن بود – ولی تولید ذغال سنک در سال 1932 به عددی نزدیک به 75 ملیون تن رسید . که به نرخ تعین شده در برنامه پنچساله نرسید .
در زمینه تولیذ نفت بر آورد بر ازیاد تولید این فرورده سوختی 11.7 ملیون ته 21.7 ملیون و تولید آهن 55 ملیون تن و... می توان نامبرد . بطور کلی تمامی نواسانات در حرکت رشد اقتصاد سوسیالیستی در برنامه اول پنچ ساله اقتصادی را نمی توان از دیدگاهای ایدولوژیکی ( ماتریالیسم میکانیکی ) حاکم بر رهبران دولت سوسیالیستی شوروی بدور داشت . و همان تاثیرات مخربی که ادراکات ، شیوه ها و اسلوب ماتریالیسم میکانیکی در جامعه روستائی بدنبال داشت . در زمینه صنعتی کردن هم نمود دش را بوضوح نشان داد . مبارزه با " دشمن طبقاتی " و استفاده ابزاری از اورگانهای دولتی و ابزار های بورکراتیک بوفور مورد استفاده قرار گرفت . و سخنرانی مارکسیم گورگی در باره چگونگی برخورد با " دشمن " (منمور همان دشمن طبقاتی می باشد – الف- جی ) است که در
مارچ 1931 منجر بر پائی دادگاههای منشویکها می گردد . که در حقیقت گفت " پاک سازی منشویکها "
از آنجائی که جنبش منشویکی در روسیه تزاری و حتی پس از پیروزی انقلاب 1917 در بر گیرنده گروه بندی و سازمانها و احزاب مختلفی می باشد که در تمامی سطوح حزب کمونیست و اورگانهای حزبی و دولت و سیستم بورکراتیک اداری و حتی در سطح جامعه دارای اعضا وهوادار و سمپات ها را شامل می شود . پس " پاک سازس منشویکها " ( دادگاههای منشویکها برخلاف دیدگاه حاکم بر تمامی مقالات ( چه نویسنده و چه مترحم ) در برخورد به مخالفین و حتی تعداد زندانیان سیاسی و مخالفین سیاسی و حتی ایدولوژیکی با رقمی بس وسیعتر از انجه که این دوستان در مقالاتشان بیان می دارند روبرو هستیم . گزارش مولوتف در باره جعمیت روستائی و بطور مشخص کولاکها و دهقانان مرفه و نیمه مرفه که از لحاص اقتصادی و سیاسی با طرح برنامه پنچ ساله اقتصاد سوسیالیستی شوروی به مخالفت برخاستنند و تعدا باقی مانده از جعمیت کولاکها پس از خاتمه برنامه اول پنچ ساله اقتصادی و چگونگی مقالبه با انها را می توان برد . چگونگی برخورد به این توده انبوه در روستا و ندیدن این طبقات و اقشار متفاوت در اقتصاد روستائی است که تمامی آنها را در یک مفه نهاده و تمامی آنها را " دشمن طبقاتی " می نامد . و در برخورد با آنها تنها یک راه حلیرا به جلو می گذارئد . یعنی نبرئ طبقاتی و برای اینکه به اعراق گوئی متهم نشوم در این مورد می توان به سخنرانی مارکسم گورگی مه بعنوان سخنگوی این سیاسی قدم به حلو نهاده و در این مورد در روزنامه پراودا و Izvestia در تاریخ 15 نوامبر 1930 در این مورد چنین می گوید " اگر دشمن تسلیم نشود ، اون ( دشمن – جنبش کولاکها با تمامی اجزاء آن ) بایستی نابود شود " ادامه




الف- جی , دسامبر 19, 2011
...
0
گزارش مولوتف و سخنرانی مارکسیم گورگی در این مورد بسیار آموزنده می باشد . پیامد چنین سیاستهای غلط و نا درست است که به قحطی و حتی نابودی مواد اولیه و از بین بردن احشام و حتی تحریم فروش تولیدات کشاورزی به دولت شورا ها و مرگ میر و... را بدنبال داشت . این واکنشها در جامعه سوسیالیستی شوروی نه برخاسته و پیروی از نیات دول امپریالیستی و " عوامل جاسو.س و " ستون پنجمی " بودن است هر چند که نمی توان نقش این گونه نیرو ها را بکلی نادیده گرفت..
در ادامه همین دادگاهها و بگیر و بند وسیعی که در جامعه از طرف دولت سوسیالیستی برای مقابله با " دشمن طبقاتی " است که به انباشته شدن " دشمنان طبقاتی " در کمپها و بازداشتگاه ها و زندانها منجر می گردد . و بد تر استفاده از این " دشمنان طبقاتی " بعنوان نیروی کار اجباری . است که نمود خو.د ش را در باز سازی و احداث کا نا ل در با لتیک که به کانل دریا سفیدمعروف می باشد . که تمامی نیروی بکار گرفته شده در احداث این کانال چیزی نزدیک به 500000 هزار نفر و بد تر اینکه این اسرا و از هیچگونه وسایل میکانیزه شده در امر ایجاد این کا نا ل اسنفاده نشد . و تمامی َنیرون ابکار گرفته شده بوسیله نیروی یدی و بدنی بوده است . که این ارقام در مقالات ترجمه شده بوسیله پیام پرتوی جائی ندارد . چون چه نویسنده این مقالات و چه شخص مترجم این مقالات هم آغشته به همان دیدگاهای ماتریالیسم میکانیکی و متافیزیکی مستولی بر استالین در امر ساختمان سوسیالیزم هستند . .

دقیقا ماتسه دون با جعمبتدی از این تجربیات نادرست بود که به ذرکی بسیار عمیقتر در باره چگونگی برخورد و حل معضلات جامعه سوسیالیستی را به پیش گذاشت و در گفته داهیانه اش در این مورد چگونگی تحول افتصاد سیاسی در زیر بیای جامعه روستائی و اخداث زیر ساختهای اقتصاد اشتراکی و نیمه اشتراکی و حتی شرکت و پیوستن دهقانان به تعاونی های تولیدی است که می گوید " اگر می خواهی مرعه بریت تخم مرغ بگذارد ، بایستی به ائن مرعه دون بدی " یعنی بایستی با تقسیم زمین بین دهقاقنان ( چه مرد و چه زن بطور مساوی ) بی زمین و کمزمین تقسیم کنی . یعنی بین اقشار و توده انبوه روستائی شکاف تولید کنی و اگثریت دهقانان را بحول خواسته ها و نیاز های دولت سوسیالیستی ذعوت کنی .و اعتماد آنها را جلب گنی از طرف دیگر دهقانان مرفه و نیمه مرفه و خرده مالک را ایزوله کنی . و زمینه را برای ایجاد اقتصاد و تولید اشتراکی آماده کنی . و یکی از مهمترین وجوه این سیاست عدم استفاده از ابزار های بورکراتیک دولتی در حل معضلات و بسیج اگثریت توده بها بحول حل آن تضاد ها می باشد . در جامعه سوسیالیستی چین هم ملیونها انسان به پای ایجاد کانا ن و حتی با ایجاد حفر شاهراه های آبی روند حرکت رودخاه را عوص کردند – که یکی از مهمترین نتایج این امر جلوگیری از سیلاب و از بین بردن سرمایه انسانی و سرمایه تولیدی در امر کشت و اخشام ... بود . واین امر را هم بر خلاف تجربه شوروی سوسیالیستی نه بر گرده نیروی کار اجباری . بلکه با دعوت اهالی و خلق که بر خاسته از خواست و تفاهم همبستگی به جامعه سوسیالیستی و بود . مائو با جعمبندی از تجربه سوسیالیسزم در شوروی حتی برخوردش با مخالفین سیاسی هم متفاوت بود . و برخلاف تجربه شوروی مخالفین را به کار اجباری وا نداشت بلمه به آموزش و انتقاد اتز خود استفاده نمود . و در جهت تغیر و ترمیم افکار و دیدگاههای وسیاسی و آموزش ایدولوژیکی و در بین انها پرداخت . که در تمامی این نمقالات اشاره ای هم به تجربیات ناگوار و درد ناک و اسفبار وجود ندارد . راستی چرا " ادامه .



1
الف- جی , دسامبر 19, 2011
...
0
نويسنده جزوه براى اثبات نظرات خودش مدارک ارائه ميدهد. تمام اسبهايى که کشته شدند به اعتراف خوده متهمان٬ کار خود متهمان بود. اين را سفير آمريکا٬ سفير سوئد و به گفته هر دو آنها بقيه سفراى کشورهاى ديگر نيز تاييد نمودند. همه آنها در دادگاه حاضر بودند. به نظر ميايد که سفراى کشورهاى امپرياليستى هم دروغ گو هستند!!!!!!
الف - جى اگر مدرکى داري که خلاف اين را ثابت ميکند ارائه بده. اينکه اسبها به دليل برنامه ريزى غلط و يا ديدى متافيزيکى مردند٬ تنها برداشت تو است و مدرکى در پشت آن وجود ندارد. با مدرک صحبت کن. مردم ساده لوح نيستند
ناصر , دسامبر 19, 2011
...
0
خرابکارى در کشاورزى

چرنف همچنين در دادگاه در مورد بخشهاى ديگرى از فعاليتهاى خرابکارانه ضد انقلابى خود گفت.

در مورد مديريت احشام دستور العمل ريکف از جمله اين بود "حيوانات اصيل و اصل نسب دار را سلاخى کنيد٬ مرگ و مير را بين آنها بالا ببرين٬ مانع از افزايش منابع غذايى بشيد٬ حيوانات را از طريق مبتلا کردن آنها به انواع مختلف باکتريها بکشيد"٩٧ .
کليه سازمانهاى دست راستى در سراسر کشور بعنوان دستيار در کار خرابکارى به چرنف کمک ميکردند. از جمله آنها مراقب بودند که هيچ دارويى بر عليه بيماريهاى مصرى احشام به سيبرى شرقى وارد نشود امرى که در سال ١٩٣٦ مرگ ٢٥۰۰۰ هزار اسب را سبب شد.
اعضاى دست راستى بيماريهاى عفونى را نيز منتشر نمودند و از اين طريق بيمارى طاعون خوکى را در منطقه لنينگراد و طاعون را در Voronesj - Asov در مناطق درياى سياه بوجود آوردند. در کارخانه هايى در Kasjinzev٬ Orlovsk و Stavropol و تحت کنترل بلوکهاى دست راستى مواد شيميايى با مواد آلوده توليد شد. تخمين زده ميشود که اينبار ده هزار خوک جان دادند.
همراه با تعداد زيادى از زيردستان چرنف وقت خود را صرف اين عمليات مينمود٬ به اويى که اعتماد شده بود تا کشاورزى اتحاد جماهير شوروى را به بهترين نحو براى مردم سازماندهى نمايد

[97] Ibid.

سطور فوق باسخيست به يکى از ادعاهاى الف-جى. بر گرفته شده از ترجمه پيام پرتوى. اگر بخشهاى مختلف جزوه را کاملا مطالعه کرده باشيد ميتوانيد مدرکى را که ادعاهاى جزوه بر اساس آن بنا شده را پيدا کنيد. نام کتابهاى استفاده شده در ترجمه آمده است.
ناصر , دسامبر 19, 2011
...
0
از قديم و نديم گفته اند که اگر فلانى بيل زن بود باغچه خودش را بيل ميزد. حالا نقل مائوه.
اگر مائو بيل زن بود باعچه خودشو بيل ميزد. اين وضع چينه. مائو اول بايد فکرى به حال خودش بکنه با اين ارثيه اى که از خودش به جا گذاشته. استالين پيشکش.
اکبر , دسامبر 19, 2011
...
0
بخشى از نظرات لنين در مورد ماکسيم گورکى. بر گرفته شده از کتاب لنين اثر استفان ليندگرن مترجم پيام پرتوى:

طى همان دوران گورکى با ايده هايى از قبيل٬ ايجاد مصالحه ميان سوسياليسم و مذهب٬ تبديل توده ها به خدا و بوجود آوردن درک جديدى از خدا سر و کله ميزد.
اين امر لنين را منقلب نمود. به عقيده او زمانيکه مردم به اين نياز داشتند که خود را از قيد و بند مذهب رها سازند٬ اين بشدت خطرناک بود که جهت نجات آبروى ارتدکس روسى تلاش نمود.
"تفاوت ميان اينکه خدا را جستجو کنيم و يا اينکه خدا را بوجود بياوريم بهمان بزرگى تفاوت ميان يک ديو آبى و زرد است.... يک کشيش مسيحى که به دختر بچه هاى کوچک تجاوز ميکند ...... به مراتب خطر کمترى براى [دمکراسى] دارد تا کشيشى که با ديدگاه دمکراتيک اعلام مينمايد که خدا وجود دارد"٬ لنين نوشت.
در نوامبر ١٩۰٩ کميته مرکزى حزب تصميم گرفت که ديگر از مدرسه حزبى گورکى در Capri حمايت نکند. گورکى در نامه اى به لنين نوشت: "دوست عزيز٬ من از صميم قلب براى شما احترام قائلم.... اما درک شما از انسانها٬ اگر مرا ببخشييد٬ بشدت کودکانه است! اگر شما تا به اين اندازه ساده نبوديد! اما گاهى اين چنين برداشت ميکنم که انسانها در چشمان شما تنها يک فلوت هستند٬ که شما از آن جهت نواختن ترانه اى که عاشقش هستيد استفاده ميکنيد..."
قطع رابطه ميان گورکى و لنين تا پنج سال بطول انجاميد.
در جريان آغاز اولين جنگ جهانى ابتدا گورکى اعلاميه اى نوشت و در آن "آلمانيهاى بربر را محکوم نمود". اما بسرعت اشتباه خود را دريافت و فهميد که جنگ عاملى شده بود که همه از يکديگر متنفر بشوند. "نگرانى ما در مورد آينده فرهنگ اروپا و آگاهى در مورد خويشاوندى معنوى ما در عشق به اين فرهنگ اکنون بايد ما را متحد سازد"٬ او در مقاله اى که حتى در Svenska Dagbladet٤ (يک روزنامه سوئدى ـ مترجم) نيز منتشر شد نوشت.
طى دوران انقلاب انتقادات گورکى نسبت به لنين و بلشويکها افزايش يافت. کودتاى جولاى ١٩١٧ که به بلشويکها نسبت داده شد از جانب گورکى بعنوان يک "تراژدى نفرت انگيز" محکوم شد. او به خوده انقلاب اکتبر نيز بـشدت انتقاد نمود و معتقد بود که لنين در حال کشاندن کشور به يک بحران آنارشيستى بود. انحلال مجمع قانونگـدار در ژانويه ١٩١٨ او را منقلب نمود.
او نوشت: "من نميتوانم با راهزنانى مانند لنين و ترتسکى صحبت کنم". ٥ او متعقد بود که رهبر انقلاب آلوده به "زهر قدرت" شده بود. در اين مورد "نگرش نفرت انگيز آنها به آزادى بيان٬ به انسانها و حقوق آنها که دمکراسى براى آن مبارزه نموده است" شهادت ميداد.
گورکى تحمل ميشد اما با خشمى که هر لحظه افزايش ميافت. لنين گفت: "او به سادگى قربانى خلق و خوى خود ميشود". ترتسکى اهانت کرد: "فرهنگ سرود خوانان در کليسا"
در فوريه ١٩١٨ نشريه گورکى٬ Novaja Sjizn (زندگى جديد) بدليل اينکه معاهده صلح برست ـ ليتوسک را محکوم نموده بود ممنوع و در جولاى همان سال بصورتى کامل ممنوع شد.
زمانيکه لنين در اوت ١٩١٨ مورد حمله Fanny Kaplan قرار گرفت٬ گورکى تماس محدودى را با لنين برقرار نمود. او ميخواست که از طبقه روشنفکر جامعه در مقابل ترور سرخها حمايت نمايد.
"ها" لنين پاسخ داد٬ "اين گلوله طبقه روشنفکر است که من در سرم دارم."
براى مثال لنين بعنوان نمونه نويسنده اى به نام Korolenko که بروشورى در دفاع از شرکت روسيه در جنگ را نوشته بود در نظر گرفت.
"براى چنين آقايانى ١۰۰۰۰۰۰۰ کشته در جنگى امپرياليستى کاريست که ارزش دارد از آن پشتيبانى کرد (در عمل٬ بهمراه عبارات شيرين [بر عليه] جنگ)٬ اما صدها کشته در جنگى عادلانه داخلى بر عليه زمينداران بزرگ و سرمايه داران آى و اوى٬ خميازه و حملات عصبى بوجود مياورد."
تعداد دانشمندان روسيه در آنزمان کمتر از سوئد کوچک بود. بسيارى از آنها دشمنان سياسى بودند و بلشويکها ناگزير بودند که اين امر را ناديده بگيرند. دانشگاه پطروگراد رئيسى داشت که متعلق به حزب کادت بود و آکادمى علمى تا پايان سال ١٩١٨ يک نفر عضو فعال بلشويک نداشت. اگر چه آکادمى بر عليه انقلاب اکتبر سخن گفته بود اما همچنان به فعاليت خود ادامه داد.
اما گاهى تضادها بالا ميگرفت و دانشمندان تنها به صرف اين سوء ظن که بر عليه حکومت روسيه توطئه نموده بودند دستگير ميشدند.
در يک مورد گورکى چنان خشمگين شد که در نامه اى پوست لنين را کند. معمولا لنين به نامه هاى پرخاش جويانه پاسخ نميداد٬ اما در اين مورد او پاسخ داد:
"اينها عبارات بشدت تنديست و شما به چه دليل از اين عبارات استفاده ميکنيد؟ گيريم که دهها و (يا حتى صدها نفر) چند روزى را در زندان نشستند. .... چه فلاکتى٬ باور نکردنيست! چه بى عدالتى! چند روز و يا حتى يک هفته در زندان براى چند نفر روشنفکر..... ميدانيم که پروفسورها يى که مانند کادتها فکر ميکنند بصورتى مستمر به توطئه گران کمک ميکنند. اين يک حقيقت است.
توان فکرى کارگران و دهقانان رشد مينمايد و در مبارزه جهت سرنگونى سرمايه دارى و ملتزمين ريز و درشت آنها و نوکران سرمايه که اينچنين تصور مينمايند که مغز جامعه هستند تقويت ميشود. در واقع اين مغز نيست بلکه مدفوع است"٬ لنين با عصبانيت گفت.٧

ناصر , دسامبر 19, 2011

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!