سرانجام پس از ده ها کامنت بی ربط, اینبار شاهد نقدی منسجم بر سلسله ترجمه های پیام پرتوی هستیم که باید از نگارنده ناشناس آن تشکر کنیم. ما معتقدیم استالین خدمات زیادی به جنبش کمونیستی جهان کرد. اما این خدمات ضعفهای او را نمی پوشاند. ضعفهایی که برخی شخصی و برخی ناشی از درک ناقص او از ساختمان سوسیالیسم ( باتوجه به نبود تجربه تاریخی تا قبل از ان ) بود. ما معتقدیم سوسیالیسم نه مقصد بلکه مرحله ای گذر به سمت جامعه کمونیستی است . در دوران سوسیالیسم بسیاری از تضادهای نظام کهن کماکان وجود داشته و در اشکال گوناگون خود را نشان میدهد. برخورد به این تضادها بایستی در چهارچوب پیشروی ساختمان سوسیالیسم صورت میگرفت و نه بشکلی آنتیگونستی. برخی از سرکوبهای استالین درست و قابل دفاع بود و برخی هم نادرست. _____________________________________________________________________________-
الف-جی: در نقد سلسله ترجمه های پیام پرتوی
اخیرا یک سری مقالاتی ( 1) در باره سوخت و ساز در زمان استالین را در بر می گیرد ، از طرف فردی بنام " پیام پرتوی " در سایت اعتراض منتشر گردیده
است . در یک نگاه اجمالی به مقالات است که خط سیر فکری و ایدولوژیکی حاکم بر این مقالات بوضح روشن است . خط و سیر سیاسی و ایدولوژیک حاکم بر این مقالات در حقیقت بیان قبول غائی تمامی نکات مثبت تجربه سوسیالیسزم در شوروی و عدم اعتقاد به ضعفها و کمبودها و کجرویها ی حاکم بر رهبری حرب کمونیست شوروی و بخصوص شخص استالین می باشد . و این سیرفکری حاکم بر این مقالات به نفی تمامی درستاورد ها و انمتقاداتی است که شخص مائو تسه دون به عملکرد و رهبری استالین و سیاستهای اتخاذ شده از طرف او را در بر می گیرد . مائو در گفته داهیانه اش در باره تجربه سوسیالیسزم و استالین بر این ادعا بود که " رفیق استالین قدری متافیزیک را به اعضا و کادر رهبری حزب کمونیست شوروی آموزش داده است و این متافیزیک استالین هم بر خاسته از دیدگاههای نادرست " ماتریالیسم دیالتیک میکانیکی " او در چگونگی مبارزه طبقاتی در جامعه سوسیالیستی و وجود طبقات در جامعه سوسیالیستی می باشد که تاتیزات بسیار مخربی را در چگونگی بکار بست دیکتاتوی طبقه کارگر و چگونگی حل تضاد ها در جامعه طبقاتی سوسیالیستی شوروی به بار اورد . این مقالات پیام پرتوی مملو از همان اشتباهات و حتی صحت تائید درستی بر آن اشتباهات زئه است که به سادگی نمی تو.ان بر انها چشم پوشید . خود این امر نشان از انحلال طلبی و ماندند در همان درستاورد های شوروی سوسیالیستی و از طرف دیگر نفی تمامی دستاورد ها و جعمبدیهائی که مائو تسه دون از تجربه سوسیالیزم در شوروی به جنبش کمونیستی ارائه داده است می باشد . اگر تمامی مقالات ترجمه شده پیام پرتوی را بادقت مطالعه کنیم همانند استالین بر این باور است که دیگر طبقات در جامعه سوسیالیستی شوروی وجود ندارند و و جامعه " ما " ( طبقه کارگر در قدرت سیاسی ) و رهبر دولت شورا ها ) در یک طرف و عوامل نفوذی و " ستون پنجمی " سیستم سرمایه داری امپریالیستی که برای ایجاد رغب و وحشت و خرابکاری در سیستم و اقتصا سوسیالیستی در طرف دیگر می باشند . با اینگونه " تحلیل های آ" نادرست و متافیزیکی از جامعه سوسیالیستی است که هر گونه مخالفت بیرون حزبی - در زمینه های جریم جنحه و تخلفات قضائی و درون حزبی ذر زمینه مخالفت با برنامه هاو طرحهای اقتصادی وسیاسی حاکم بر دولت شورا ها ( رهبری طبقه کارگر در قدرت سیاسی ) را منتسب به بیگانه و از عوامل آنها و جاسوس و ستون پنجمی سیستم سرمایه داری جهانی می نامد . اینگونه برداشت و قرائت از آرایش طبقاتی در جامعه انقلاب شده شوروی ، در حقیقت یک نوع نابودی اقشار و طبقات بجای مانده از سیستم قبل که همگی آنها به سیستم طبقاتی سوسیالیستی طبقه کارگر منتقل شده اند می باشد . این همان متافیزیکی می باشد که مائو تسه دون در باره دیدگاههای استالین از مبارزه طبقاتی در جامعه سوسیالیستی شوروی بیان نمود و این دوستان هم به تکرار همان انحرافات بسنده کرده اند . یعنی نفی طبقات و مطالبات اقتصادی و سیاسی گروهها و اقشار طبقاتی ای که از جامعه و سیستم تزاری به جامعه سوسیالیستی شوروی منتقل شده اند . همانطور که مائو تسه دون در جعمبدی اش از چگونگی سوخت و ساز جامعه نوینی که رهبری ان در دست طبقه کارگر است ولی تمامی اجزاء متشکله آن بجای مانده از سیستم طبقاتی قبلی می باشد . می گوید " تنشها و بزبانی این گونه قرائت نفی حقیقی سوخت و ساز و مولفه ها و دینامکهای جامعه طبقاتی جدید می باشد . مبارزه طبقاتی در جامعه سوسیالیستی در عالیترین مرجع آن یعنی حزب کمونیست بروز می یابد و مبارزه دوخط در حزب تعین کننده روند و جهتگیری استراتژیک جامعه جدید می باشد . اگر این جعمبدی مائو را حداقل به دوران پس از مرگ لنین ، و بخصوص از سالهای 1922 به بعد را که در حقیقت شدت یابی رقابت در رهبری حزب و دولت مابین استالین و تروتسکی رو به ازیاد نهاده بود را در نظر گیریم است که بر خلاف دیدگاههای متافیزیکی این دوستان ( نویسنده و مترجم و حتی استالین ) در باره سوخت و ساز جامعه نوین سوسیالیستی شوروی نه بر خاسته از روند مبارز طبقه کارگر حاکم بر قدرت دولت شورا ها ، بلکه در رابطه مستفیم مبارزه طبقاتی ای که بر خاسته از روند تنش هائی که از نطن جامعه طبقاتی سوسیالیستی بر می خاست و در حزب و دولت سوسیالیستی انعکاس می یافت بود . برخلاف داده های نویستده و مترجم ( این مقالات ) که بر این باور هستند که تعداد بسیار زیادی به عضویت حزب کمونیست شوروی در آمدند که بتواند از نعایم این عضویت و امتیاز های عضویت در حزب سو استفاده کنند . و همین امر به فساد اداری و بوراکراسی حزبی که بعدا دامنگیر استالین و حتی سقوط این حزب تئسط رویزیونیستهای خروچفی شد . این استالین بود که برای اولین بار و همچنین تثبیت آتوریته ( رهبری ) سیاسی خودش را در حزب کمونیست در مقابل مخافین و بخصوص تروتسکی تامین کند است که دست به ازیاد بی رویه اعضای حزبی در سال 1924 زد (3 ) و در اولین قدم تصمیم به ازیاد تعداد کمیته مرکزی حزب کمونیست استالین تعداد کمیته مرکزی حزب کمونیست به 65 نفر دائمی و 42 نفر عضو غیر دائمی در سال 1925 رساند . همچنین استالین از فوریه تا آگوست سال 1924 تعداد 203000عضو جدید را به حزب کمونیست رساند . که چیزی نزدیک به پنجاه در صد افزایش اعضای حزب کمونیست می باشد . نکته حایز اهمیت در مورد ازیاد اعضاوکمیته مرکری و همچنین حزب کمونیست در زمانی صورت می گیرد که جامعه نو پای شوروی سوسیالیستی پروزه نپ (NAP) از سر گذارانده و از طرف دیگر تاثیرات خاص خودش را بر جامعه سوسیالیستی شوروی به همراه دارد . وهمین پروژه نپ و چگونگی برخورد با ان است که به مبارزه دو خط در حزب کمونیست و که در حقیقت نمودی است از اوج گیری مبارزه دو خط در حزب کمونیست شوروی ( خط استالین و خط تروتسکی ) موجب تغیر در رهبری و بدنه حزب کمونیست شوروی را بدنبال داشت . این امر وباعث اعتراض در حزب و حتی بروز آن در روزنامه پراودا که در تاریخ 8 دسامبر 1924 نوشت که " دیدگاه حزب ما ( در افزایش اعضای حزبی ) همانند کیکی می باشد که روی آنرا با خامه بسیار پوشانده شده است " و روند حدت یابی مبارزه دو خط در حزب کمونیست در چگونگی برخورد با پروژه نپ و همچنین برخورد با مسئله دهقانی و صنعتی کردن جامع سوسیالیستی شوروی است که در سال 1926 به برکناری زینوف و کامی نوف و تروتسکی از کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی و تحکیم قدرت خط استالین خاتمه یافت . این افزایش تعداد اعضای حزبی که از قرار اکثریت آنها هم از کارگران فابریکهای دولت سوسیالیستی بودند نه بر خاسته از آموزش های حزبی . بلکه اگثر آنها بخاطربذدست اوردن امتیاز ها و منافع شخصی و بخصوص داشتن شغل و در محیط فابریکها و هم عضویت حزب بودن به این اعتبار و مقام انها در جامعه مکانی برتر می داد. بزبانی ا افزایش اعضای حزب کمونیست با یک ازیاد 56/6در صد روبرو هستیم و تعداد اعضای حزب کمونیست رابه عددی نزدیک به 401481نفر رساند . با تمام این تغیرلت حزبئ بخصوص در بدنه حرب کمونیست و افزلیش تعداد اعضای کمیته مرکزی و حزبی تا سال 1925 . کماگان رهبری حزب در دست اعضای قدیمی حزب کمونیست که قبل ار سال 1917 به این حزب کمونیست پیوسته بودند به پیش می رفت و آنها هم ( بنا بر هر دیدگاهی ) مخالف این ازیاد بی رویه اعضای حزب بودند . (2 ) که این داده از یک طرف خلاف " ادعای " نویسنده بر اینکه افراد عادی برای بدست آوردن امتیازات و مزیتهای دیگر به حزب کمونیست پیوسته اند و از طرف دیگر نشانده روند مبارزه طبقاتی که حضورش را در حزب کمونیست بوضوح نشان می دهد و این مباترزه نه بر خاسته از دوند بزهکاران . مخالفین سیاسی و اقتصادی سوسیالیزم و ستون پنجمی ها و عوامل حاسوس سرمایه داری امپریالیستی می باشد . بعنوان مثال در ااگوست 1030 یک عده از بایو لیژیستهای ( محققین و پزهشگران ) که تحت رهبری پروفسور کاراتین را بجرم اینکه یک نوع بیماری را در بین اسبها اشاعه و شیوع داده اند دستگیر و در پشت درهای بسته دادگاهی شد ند . در سال 1930 اعلام شد که 48 نفر از محققین و پزوهشکر در امر تغذیه و غذا که تحت رهبری پروفسور ریازنوف بخاط ایجاد اختلال در امر تولید غذا تیر باران شدند . که باز هم از دادگاهی که به جرایم انها رسیدگی کند خبری نیست .
و یا در ماههای نوامبر و دسامبر 1930 که دادکاههای شاختی (SHAKHTY) معروف می باشد و در مسکو برای محاکمه گروهی که به آنها را به اسم " حزب صنعتی " می نامیدن و تعداد ان نزدیک به 2000نفر بر اورد شده بود برگزار شد و جرم آنها هم خرابکاری بود که این خراب کاری را به پیروی از فرمان ریاست جمهور فرانسه RAYMOND POINCARE و dutch oil magnate به پیش می بردند . که هیچگونه مدرک و شواهدی که دال بر این ادعای دولت شورا در این مورد ارائه شد و نه شاهدی بر این مدعا موجود است .ولی همگی آنها جرایم را تائید کردند . و در در سال 1931 که به دادگاههای منشویکها در مسکو برگزار شد و باز هم در این دادگاه تمامی متهمین به اتهام خراب کاری و دست کاری در بالا و پائین اوردن بر اورد در تولیدات دستگیر شدند و الین دادگاه از لحاض تاریخی مهم می باشد چون یکی از متهمین این دادگاه بنام میخائیل یاکوبویچ (Mikhail yakubovich)بعد از گذراندن 22 سال در زندان و کمپ های کار اجباری زنده ماند و در سال 1967 در نامه ای که به دادستان عالی ussr نوشت شرح خال مفضلی را از واقعیه و چگونگی شرایط حاکم بر دادگاههای خودش و دیگر متهمین را افشا کرد . (4) که دامنه این دستگیریها بقدری وسیع بود که شامل تکنسینها و روشنفکران – مهندسین و برنامه ریزان و مدیران کارخانه و فابریکها و از تمامی اقشار کارگران فنی و متخصص و ماهر تا نیمه متخصص و.. بعنوان " دشمن طبقاتی " دستگیر و به زندان و بازداشتگاه و دادگاه کشیده شدند .
. این امر باز هم خلاف داده های نویستده و مترجم این مقالات در مورد دادگا هها در شوروی سوسیالیستی می باشد . ------------------------------------------------------------------------------------------------------- 1- این مقالات در حقیقت ترجمه فردی از اعضای حزب کمونیست سوئد می باشد . -2- تعداد اعضای حزی کمونیست شوروی تا قبل از 1917 چیزی نزدیک به 8249 نفر بود که تمامی سازماندهی زیز زمینی ( مخفی ) حزب سازماندهی شده بودند .- 3- لنین پس از پیروزی انقلاب سوسیالیستی در سال 1917 درهای حزب را بر روی اعضای جدید باز کرد . وبایستی در نظر داشت که در زمان توده های کارگر و عناصر مترقی و روشنفکران انقلابی که به حزب کمونیست می پیوستند .از روحیه انقلابی و انسانگرائی و خدمت به انقلاب پرولنری به حزب می پیوستند – در صورتیکه ازیاد اعضای حزبی درزمان استالین در بحبوحه پروزه نپ و تانیرات مخربی که بر روحیه تئوده ها و بخصوص خرده بورژوازی و حتی بورژوازی بجای مانده از سیستم قبلی رابا خود حمل می کردند . 4- اینکه میخادی یاکوبویچ دادای چه مواضع و دیدگاههای سیاسی و ایدولوزیکی چه در زمان دستگیری و چه پس از گذراندن دوران طولانی محکومیتش و چه نامه نگاریش به دادستان دولت رویزیونیست شوروی در نظر گرفته نشده است . بلکه شرح حال اوضاع و احوال حاکم بر دادکاههای مسکو در سال 1931 مورد نظر است . که آیا این دادگاهها برحفظ روابط دمکراتیک و حق تعین وکیل و... بر قرار شده بود یا نه می باشد . و چگونگی رهبری و واقعیه جامعه سوسیالیستی شوروی
"4- اینکه میخادی یاکوبویچ دادای چه مواضع و دیدگاههای سیاسی و ایدولوزیکی چه در زمان دستگیری و چه پس از گذراندن دوران طولانی محکومیتش و چه نامه نگاریش به دادستان دولت رویزیونیست شوروی در نظر گرفته نشده است . بلکه شرح حال اوضاع و احوال حاکم بر دادکاههای مسکو در سال 1931 مورد نظر است . که آیا این دادگاهها برحفظ روابط دمکراتیک و حق تعین وکیل و... بر قرار شده بود یا نه می باشد . و چگونگی رهبری و واقعیه جامعه سوسیالیستی شوروی"
دوست عزيز٬ خيلى سخت مينويسى. مجموعا ميتوان فهميد که چه ميگويى٬ اما با رعايت نکردن نکات دستورزبانى و نگذاشتن نقطه و جدا نکردن جملات گاهى به سختى ميتوان جملات را به هم ربط داد و در نتيجه درک نمود. اما اميدوارم که بتوانم پاسخى به نوشته شما ارائه بدهم. اما ابتدا نام فرد فوق را که در تذکر شماره ٤ خودت ذکر کرده اى به درستى بنويس تا در مورد او کمى بخوانم.
ضمن سسلام و تندرستی برای همه . خواهان تصحیح یک نکته هستم .در آن بخش از نوشته که نام از " حزب صنعنی " نامبرده شده است . بایستی گفته شود " حزب صنعتگرا " و یا " حزب صنعتگران " و بهابه انگلیسی می نویسند industrial party
انتقاد به بلشویکها و دوران ساختمان سوسیالیسم در دوران استالین از مناظر مختلف صورت می گیرد.از منظر بورژوا-امپریالیستها گرفته تا دومکراتهای خورده بورژوا و تا درک عرفانی و دهقانی از سوسیالیسم در چین.جناب الف-جی ( که حقیقتاً نصف بیشتر نوشته اش قابل فهم نیست) کسی است که از منظر فرقه بابیون (که یک فرقه حاشیه ای و ناشناخته در آمریکا است ) در "انتقاد" بی اساس و تکرار طوطی وارنقل قولی مشکوک و بدون استدلال از مائو اینجا و آنجا درک دهقانی و عرفانی خود را از سوسیالیسم عیان و آشکار می کند. اگر چه استالین به مثابه کمونیستی کبیر و سازنده اولین تجربه ساختمان سوسیالیسم می توانسته است در پروسه پراتیک دچاراشباهاتی شده باشد اما در مقایسه روند ساختمان سوسیالیسم در شوروی و چین و درک مائو از سوسیالیسم مشاهده می شود که درک استالین با تمام اشتباهاتش، از درک مائو به مراتب علمی تر و دیالیکتی تر بوده است.درک مائو از ساختمان سوسیالیسم قبل از هر چیز آغشته به درکی دهقانی و عرفانی از سوسیایسم بوده است که متأسفانه فرقه بابیون به این انحراف نظری مائو چسبیده و از آن یک دستگاه فکری نیمه آنارشیستی و نیمه دهقانی درست کرده اند.نقل قولی را که جناب آلف -جی از مائو آورده است نه دارای استدلالی است و نه سندیتی دارد. نقل قول مائو بیشتر شبیه به حدیثی مذهبی است که در آن نه استدلالی وجود دارد و نه بحثی . در دستگاه های فکری فرق مذهبی باورمندی به حدیث تنها ناشی از باورمندی به قدوسیت آن می باشد و هر گونه استدلال و جدل کفر محسوب می شود . و جالب اینجاست که این نقل قول حدیث گونه و مشکوک ، به مانیفست فرقه بابیون تبدیل شده و مثل طوطی برای خوشایند بورژوازی اینجا و آنجا آن را تکرار می کنند. درک مائو از سوسیالیسم ( علی رغم انتقاد نسبتاً درست او به رویزنیستها) شدیداً آغشته به درکی دهقانی و عرفانی بوده است. مائو تاکتیک موقتی اتحاد با بورژوازی در دوران انقلاب چین را به دوران پس از پیروزی و ساختمان سوسیالیسم هم تعمیم می دهد . مائو تاکتیک ظریفی را که تنها در شرایط مشخصی نظیر حمله خارجی و استثنایی می تواند ( بخشاً) کاربرد داشته باشد به یک قانون عام استراتژیک کاملاً غلط در دوران سوسیایسم تبدیل می کند و در رساله تضادها اتحاد با بورژوازی و غیر آنتوگونیستی بودن تضاد با بورژوازی در دوران سوسیالیسم در چین را مطرح می کند. بر مبنای این درک غیر کمونیستی مائو از تضاد با بورژوازی ( در دوران سوسیالیسم) است که به درک واقعی تز " مبارزه دوخط" مائو در حزب می توان پی برد. مائو بر اساس درک غلطش از غیر انتاگونیستی بودن تضاد با بورژوازی ، در تمام دوران حیاتش پس از انقلاب میان جناحهای مختلف بورژوازی نوسان و بند بازی می کند و هر گز یک حمله همه جانبه و رادیکال را به پایه های مادی بورژوازی سازمان نمی دهد. در دوران انقلاب فرهنگی که به اصطلاح اوج مبارزه با بورژوازی است مشاهده می شود که بدون حمله اساسی به پایه مادی بورژوازی ، یعنی مالکیت خصوصی، مبارزه با بورژوازی محدود به انتقاد به جنبه های فرهنگی از بورژوازی باقی می ماند.و حتی گاهی وقتها آن "انتقاد" از منظر و نگاه عارفانه و تارک دنیایی صوفیان بوده است. متحدالشکل کردن 800 میلیون مردم در لباس یک فرم و یک رنگ و مدل مو و آرایش ، بیشتر باد آور اصرار جمهوری اسلامی به یکنواخت کردن لباس و آریش مردم و درک صوفیانه از سوسیالیسم می باشد. جمع آوری نقل قولهای کوتاه ، بیربط به هم و پراکنده از مائو در کتاب معروف " سرخ" و تقدیس آن توسط فرقه بابیون که یادآور کتابهای حدیث فرقه های مختلف اسلامی می باشد در همین دوران انقلاب فرهنگی چین تهیه می شود.اتحاد مائو با لین پیائو ( که او را نماینده بورژوازی می دانست) بر علیه لیوشائوچی - تنگ زایائو پینگ ( که اینها را هم نماینده بورژوازی می دانست) و سپس یک شبه تعویض این اتحاد و متحد شدن با تنگ زیائو و حمله به لین پیائو نشان دهنده این واقعیت است که اولاً هنوز مائو معتقد بوده که در دوران سوسیالیسم می توان با جناحهایی از بورژوازی متحد شد و دوماً در عمل تز" مبارزه دوخط "هم در واقع پوششی برای بند بازی میان جناحهای مختلف بورژوازی بوده است. در یک نگاه مقایسه ای به درجه پیشرفت سوسیالیسم در شوروی دوران استالین و چین دوران مائو متوجه می شویم که در شوروی در پروسه دو برنامه 5 ساله مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و زمین بطور کامل ملغی و مالکیت اجتماعی بر کلیه فعالیتهای تولیدی و مبادله ای برقرار می شود. اما برعکس ، در دوران مائو در چین (تا سال 1975) نه تنها بخش وسیعی از تولید کشاورزی در عرصه مالکیت خصوصی تولید می شده است بلکه نزدیک به 30% تولیدات صنعتی هم توسط سرمایه داران خصوصی صورت می گرفته است...
......در شوروی دوران استالین چنان مالکیت خصوصی متلاشی شده بود و تلاشی آن به همراه تضمین کار، بهداشت و آموزش همگانی نهادینه شده بود که پس از مرگ اوعلی رغم حاکمیت رویزینیستها ، هرگز مالکیت خصوصی نتوانست برقرار شود مگر پس از فروپاشی و لغو رسمی سوسیالیسم و خروج حزب از قدرت. نهادینه شدن حق کاربرای همه ، بهداشت و آموزش همگانی ، مسکن ارزان ، حفاظت از مادران و کودکان و.... همه در دوران استالین برقرار و نهادینه شدند . و رویزینیستها علی رغم کارشکنی ها و فسادشان ، از آنجایی که پیشرفتهای ساختمان سوسیالیسم تا اعماق جامعه فرو رفته و نهادینه شده بودند ، هرگز قادر به بازپس گیری آنها نشدند. اما در چین پس از مرگ مائو تنها محدودیتها از مقابل مالکیت خصوصی ( که در ابعاد وسیعی در دوران مائو وجود داشتند) برداشته شد و بعلت عدم لغو ماکیت خصوصی ، برای اسقرار و گشترش سرمایه داری و مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، نیازی به فروپاشی و خارج شدن حزب از حکومت نبود. بی توجه ای و تحقیر رشد نیروهای مولده و تولید بزرگ و متمرکزدر چین و تقدیس تولید کوچک دهقانی و اتکا به نیروها و ابزار عقب مانده یکی دیگر از انحرافات درک مائو به دوران سوسیالیسم بوده است.لنین می گفت سوسیالیسم تنها بر پایه نیروهای تولیدی پیشرفته و استقرار تولید بزرگ می تواند تحقق یابد. لنین می گفت در شرایط عقب ماندگی نیروهای مولده و پراکندگی تولید کوچک ، بزرگترین دشمن سوسیالیسم " نیروهای تولیدی عقب مانده و تولید خورد است" . استالین بر اساس این نظر داعیانه لنین تبدیل شوروی عقب مانده را به یک کشور پیشرفته و مدرن سوسیالیستی در برنامه حزب قرار داد و آن را متحقق کرد. در چین از آنجایی که مائو نمی خواست اتکاء بیش از حد خود به دهقانان را کم کند ، پس نظریاتش بیشتر به بوخارین نزدیک می شود و از منظر بوخارین انتقاداتی به استالین داشته است.در چین قدوسیت تولید کوچک به درجه ای می رسد که اسقرار کوره های دستی ذوب آهن در روستاها را سمبل سوسیالیسم در چین معرفی می کنند.تا سال 1975 بیش از 90% تولید کشاورزی توسط ابزار عقب مانده ، نظیر داس و بیل و گاوآهن، صورت می گرفته و بیش از 90% مردم گرمایش منازل و پخت غذای خود را توسط چوب و ذغال ( یعنی به روش 30 سال پیش از آن) انجام می داده اند.در آستانه مرگ مائو درجه پیشرفت نیروهای تولیدی در چین نسبت به سال 1949 تنها 50% پیشرفت داشته است . یعنی حتی دو برابر هم نبوده است.در صورتی که چین پس از انقلاب نه مورد تهاجم قرارمی گیرد ونه یگانه کشور سوسیالیستی جهان بوده است . ضمن اینکه کمکهای بیدریغ شوروی تا اوایل دهه 60 هم برقرار بوده است. اما با نگاه ای به شوروی دوران استالین مشاهده می شود که علی رغم تجاوز 14 کشور امپریالیستی به شوروی و ویرانی عظیمی که آن کشورها در شوروی ایجاد می کنند و سپس محاصره آن و منحصر بفرد بودن آن کشوردر جهان، با تمام این مشکلات رشد نیروهای مولده در مقایسه به دوران قبل از انقلاب حد اقل 13 برابر یعنی 1300% می شود ( در فاصله دو برنامه 5 ساله) . در زمینه وظایف انترناسونالیستی و کمک به جنبشهای انقلابی هم مشاهده می شود که خط استالین به مراتب علمی تر و کمونیستی تر بوده است.شوروی در دفاع از انقلابات مجبور به ورود به جنگ جهانی می شود و نقش ارزشمند استالین در شکست فاشیسم موجبات رهایی ده ها کشوررا فراهم می کند. دفاع عملی( نه شعارگونه) شوروی استالینی از جنبشهای آزادیبخش دشمنی کینه توزانه امپریالیستها را بر علیه شوروی بر می انگیزاند بطوری که جنگ سرد را به آن کشور تحمیل می کنند.در صورتی که چین در زمان مائو از وظایف انترناسیونالیستی طفره می رفت و صرف نظر از شعارهای دهان پرکن به بهانه تز "اتکاء به خود " از کمک به انقلابات خودداری می کرد.و پس از سال 1971 و سفر نیکسون به چین ، دیگر سیاست رسمی چین به تز ارتجاعی 3 جهان تبدیل شد و از آن ببعد عملاً در مقابل گسترش انقلابات قرار گرفت تا جایی که دفاع از شاه ایران ، پینوشه ،مرتجعین زئیر دست نشاندگان امپریالیستها و نژادپرستان در آنگولا و رودزیا را سیاست رسمی خود کرد..امپریالیستها از همان اوایل دهد 70 متوجه ظرفیت بلقوه بورژوازی در چین شده بودند و در نتیجه بر قدرت یابی آن سرمایه گذاری کردند و درک غلط مائو از سوسیالیسم هم عاملی تعیین کننده در بازگشت سرمایه داری و ارتجاع به چین بود.
......در شوروی دوران استالین چنان مالکیت خصوصی متلاشی شده بود و تلاشی آن به همراه تضمین کار، بهداشت و آموزش همگانی نهادینه شده بود که پس از مرگ اوعلی رغم حاکمیت رویزینیستها ، هرگز مالکیت خصوصی نتوانست برقرار شود مگر پس از فروپاشی و لغو رسمی سوسیالیسم و خروج حزب از قدرت. نهادینه شدن حق کاربرای همه ، بهداشت و آموزش همگانی ، مسکن ارزان ، حفاظت از مادران و کودکان و.... همه در دوران استالین برقرار و نهادینه شدند . و رویزینیستها علی رغم کارشکنی ها و فسادشان ، از آنجایی که پیشرفتهای ساختمان سوسیالیسم تا اعماق جامعه فرو رفته و نهادینه شده بودند ، هرگز قادر به بازپس گیری آنها نشدند. اما در چین پس از مرگ مائو تنها محدودیتها از مقابل مالکیت خصوصی ( که در ابعاد وسیعی در دوران مائو وجود داشتند) برداشته شد و بعلت عدم لغو ماکیت خصوصی ، برای اسقرار و گشترش سرمایه داری و مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، نیازی به فروپاشی و خارج شدن حزب از حکومت نبود. بی توجه ای و تحقیر رشد نیروهای مولده و تولید بزرگ و متمرکزدر چین و تقدیس تولید کوچک دهقانی و اتکا به نیروها و ابزار عقب مانده یکی دیگر از انحرافات درک مائو به دوران سوسیالیسم بوده است.لنین می گفت سوسیالیسم تنها بر پایه نیروهای تولیدی پیشرفته و استقرار تولید بزرگ می تواند تحقق یابد. لنین می گفت در شرایط عقب ماندگی نیروهای مولده و پراکندگی تولید کوچک ، بزرگترین دشمن سوسیالیسم " نیروهای تولیدی عقب مانده و تولید خورد است" . استالین بر اساس این نظر داعیانه لنین تبدیل شوروی عقب مانده را به یک کشور پیشرفته و مدرن سوسیالیستی در برنامه حزب قرار داد و آن را متحقق کرد. در چین از آنجایی که مائو نمی خواست اتکاء بیش از حد خود به دهقانان را کم کند ، پس نظریاتش بیشتر به بوخارین نزدیک می شود و از منظر بوخارین انتقاداتی به استالین داشته است.در چین قدوسیت تولید کوچک به درجه ای می رسد که اسقرار کوره های دستی ذوب آهن در روستاها را سمبل سوسیالیسم در چین معرفی می کنند.تا سال 1975 بیش از 90% تولید کشاورزی توسط ابزار عقب مانده ، نظیر داس و بیل و گاوآهن، صورت می گرفته و بیش از 90% مردم گرمایش منازل و پخت غذای خود را توسط چوب و ذغال ( یعنی به روش 30 سال پیش از آن) انجام می داده اند.در آستانه مرگ مائو درجه پیشرفت نیروهای تولیدی در چین نسبت به سال 1949 تنها 50% پیشرفت داشته است . یعنی حتی دو برابر هم نبوده است.در صورتی که چین پس از انقلاب نه مورد تهاجم قرارمی گیرد ونه یگانه کشور سوسیالیستی جهان بوده است . ضمن اینکه کمکهای بیدریغ شوروی تا اوایل دهه 60 هم برقرار بوده است. اما با نگاه ای به شوروی دوران استالین مشاهده می شود که علی رغم تجاوز 14 کشور امپریالیستی به شوروی و ویرانی عظیمی که آن کشورها در شوروی ایجاد می کنند و سپس محاصره آن و منحصر بفرد بودن آن کشوردر جهان، با تمام این مشکلات رشد نیروهای مولده در مقایسه به دوران قبل از انقلاب حد اقل 13 برابر یعنی 1300% می شود ( در فاصله دو برنامه 5 ساله) . در زمینه وظایف انترناسونالیستی و کمک به جنبشهای انقلابی هم مشاهده می شود که خط استالین به مراتب علمی تر و کمونیستی تر بوده است.شوروی در دفاع از انقلابات مجبور به ورود به جنگ جهانی می شود و نقش ارزشمند استالین در شکست فاشیسم موجبات رهایی ده ها کشوررا فراهم می کند. دفاع عملی( نه شعارگونه) شوروی استالینی از جنبشهای آزادیبخش دشمنی کینه توزانه امپریالیستها را بر علیه شوروی بر می انگیزاند بطوری که جنگ سرد را به آن کشور تحمیل می کنند.در صورتی که چین در زمان مائو از وظایف انترناسیونالیستی طفره می رفت و صرف نظر از شعارهای دهان پرکن به بهانه تز "اتکاء به خود " از کمک به انقلابات خودداری می کرد.و پس از سال 1971 و سفر نیکسون به چین ، دیگر سیاست رسمی چین به تز ارتجاعی 3 جهان تبدیل شد و از آن ببعد عملاً در مقابل گسترش انقلابات قرار گرفت تا جایی که دفاع از شاه ایران ، پینوشه ،مرتجعین زئیر دست نشاندگان امپریالیستها و نژادپرستان در آنگولا و رودزیا را سیاست رسمی خود کرد..امپریالیستها از همان اوایل دهد 70 متوجه ظرفیت بلقوه بورژوازی در چین شده بودند و در نتیجه بر قدرت یابی آن سرمایه گذاری کردند و درک غلط مائو از سوسیالیسم هم عاملی تعیین کننده در بازگشت سرمایه داری و ارتجاع به چین بود.
با دورود فراوان به رفقای زحمت کش سایت. غرض از مذاحمت در ارتباط با مطلب جوابیه به جناب الف،جی، توسط آقای کمال جا دارد جهت توسعه ی بحث پیرامون روشن شدن مطلب جناب کمال در پاسخ ایرادات الف جی، در مورد ساختمان سوسیالیسم در دوران رفیق استالین، در صورت امکان آنرا بصورت مطلبی مستقل درج فرمائید. تا با تجزیه تحلیل بیشتری از نقطه نظرات مختلف با آن برخورد شود. به نظر میرسد نیاز مبرمی به برسی بیش تری برای روشن شدن چگونگی ساختمان سوسیالیسم در چین و علل غالب شدن سریع روزیونیسم در آن کشور برای اذحان عمومی لازم باشد. پیشا پیش از شما سپاس گذارم. چارچی