| ا. م. شیری: واقعیت کدام است و موضع اصولی کدام؟ |
|
|
|
|
دیدگاه سایت اعتراض: خواندن مطلب زیر را به شما توصیه میکنیم که بسیار با ارزش است. ______________________________________________________________________________________________
در ارتباط با تحلیل ها و ترجمه هایی که درماههای اخیر در ارتباط با جنگهای امپریالیستی بطور کلی و تحرکات و تهاجمات استعمارگران غربی پس از آغاز «بهارعربی» و بمباران و اشغال لیبی بطور اخص، منتشر کردم، در نزد برخی دوستان و رفقا چنین توهمی ایجاد شده است که گویا اغلب آنها یک جانبه و اساساًَ جنبه حمایت از «دیکتاتورها» را دارد. با احترام و اطمینان به صمیمیت و صداقت این دوستان منتقد، لازم به گفتن است که چنین برداشتی در بهترین حالت از درک نادرست مسئله ناشی می شود و ناخواسته با توضیح و افشای ماهیت تجاوزکارانه امپریالیسم و شناساندن سفارش دهندگان جنگهای اشغالگرانه مخالفت می کند. چرا؟ به این دلایل ساده که: اولا- نباید از نظر دور داشت که مقوله دیکتاتور و رژیمهای دیکتاتوری اصولا خصلت و ماهیت طبقاتی دارند و بمعنی سیادت و اعمال حاکمیت دولتی یک طبقه بر دیگر طبقات و اقشار اجتماعی تعریف می شوند که از منافع طبقاتی طبقه خود در مقابل تعرض دیگر طبقات و اقشار اجتماعی حفاظت و دفاع می کنند. اگر این تعریف ساده را با رژیمها و دولتهای غربی، بمثابه رشدیافته ترین کشورهای سرمایه داری، یعنی کشورهای امپریالیستی انطباق دهیم و اگر درجه رشد نظام سرمایه داری در این کشورها و ارتقا آنها، از جمله، ایالات متحده آمریکا و چند کشور اروپایی به مرحله امپریالیستی را بخصوص پس از روی آوری شدید به نظامیگری و تغییر استراتژی ناتو بمثابه پیمان نظامی اشغالگر بسوی جهانی سازی مورد توجه قرار دهیم، با قطعیت می توان گفت که رهبران و رژیمهای حاکم بر کشورهای امپریالیستی بزرگترین و خشن ترین دیکتاتوریها محسوب می شوند. بنابراین، تقسیم حاکمیتهای سرمایه داری به دمکرات و دیکتاتور، درک بغایت نادرست و غیرمنطقی از مفاهیم دیکتاتور و رژیمهای دیکتاتوری است که در واقعیت خود از عدم درک ماهیت استثمارگرانه نظام سرمایه داری و حد اعلای رشد آن ناشی شده و با کمک رسانه های دروغپراکنی استعماری- امپریالیستی غرب به اذهان عمومی القاء می شود. منحصر کردن مقوله دیکتاتور و رژیمهای دیکتاتوری به کشورهای خاورمیانه، شمال آفریقا و یا بطور کلی به هر کشور دیگر جهان خارج از محدوده سرزمینی کشورهای امپریالیستی، یک برداشت غیرعلمی و یک تعریف کاملا غیرمنطقی از مقوله دیکتاتور و دیکتاتوری بحساب می آید. چنین قرائتی از موضوع، در وهله اول به این توهم دامن می زند که گویا غرب امپریالیستی، صهیونیسم بین الملل و سفارش دهندگان جنگهای اشغالگرانه، یعنی بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان تجارت جهانی و حکومت واتیکان همگی «دمکرات» اند و بی نیاز از نقد، شناخت و افشاء. خطر این اشتباه در این است که مداخلات نظامی امپریالیسم جهانی را در زیر پوششهای مختلف توجیه می کند، ماهیت و چهره تاریخاًَ مهاجم غرب را عاری از خلل معرفی کرده، حق آنها را برای داشتن حیاط خلوتها و مستعمرات برسمیت می شناسد. اگر تاریخ غرب را (غرب ایدئولوژیک منظور است) از آغاز دوران برده داری به این سو و تا روز امروز از نظر بگذرانیم، اگر نگاهی گذرا به تاریخ کشور نامشروع ایالات متحده از زمان تشکیل آن تا امروز بیاندازیم، اگر نقش و عملکرد حاکمیتها و رژیمهای غربی در عظیم ترین و هولناکترین فجایع جامعه بشری را در نظر بگیریم و یا اگر حتی بدون وارد شدن به اعماق تاریخ، فقط نیم نگاهی به سیاستهای همین دولتها در همین دهه اول قرن حاضر بیاندازیم، می توانیم بروشنی ببینیم که دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری نه تنها مختص دنیای خارج از جهان غرب امپریالیستی نبوده، بلکه، بذر این پدیده ها اساسا در همین غرب ریشه دوانیده، رشد یافته و به مناطق دیگر جهان نیز رسوخ کرده است. تکیه به جا و بیجا بر وجود دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری در خاورمیانه و یا هر کشور دیگر خارج از جهان امپریالیستی و بزرگنمایی بیش از حد آنها، بی بحث و گفتگو، از تبلیغات غرب نشأت گرفته و بمنظور کتمان واقعیت امپریالیسم صورت می گیرد. خلاصه اینکه، دیو و هیولا سازی و دشمن تراشیهای بی پایان از دیکتاتورهای «ملی» و پنهان کردن چهره تاریخا جنایتکار دیکتاتورهای غرب، بخش جدایی ناپذیر سیاستهای امپریالیسم جهانی می باشد که در اذهان عمومی رسوخ یافته است. در همین ارتباط فقط به دو نمونه: یکی، از تاریخ نسبتا دور و دیگری، از همین سالهای اخیر مثال می آورم: مثال اول- ایوان گروزنئی، تزار روسیه در سالهای میانی قرن شانزدهم میلادی که حتی امروز هم نامش رعشه بر اندام بسیاری از شهروندان روسیه می اندازد، در دورۀ حاکمیت خود ٤ هزار نفر را اعدام کرد و الیزابت اوّل، پادشاه همزمان او در انگلیس، ٨٩ هزار نفر را به قتل رساند. با این وجود، پادشاه روسیه به ایوان مخوف شهرت یافت و از نظر بسیاریها بدرستی بمثابه سمبل دیکتاتوری و خشونت در تاریخ ماند. اما پادشاه انگلیس، بناحق بعنوان یک دولتمدار کبیر و دمکرات در تاریخ ماندگار شد. مثال دوم- عملکرد رژیمهای حاکم آمریکا، انگلیس و متحدانشان هم در داخل کشور خود، اعم از اعمال کنترل بی سابقه بر مردم بشکل شنود مکالمات تلفنی، زندانهای علنی و مخفی، نصب گسترده دوربینهای نظارتی و اعمال محدویتهای بی حد و حصر، از میان برداشتن مخالفان در تصادفات و یا بشیوه های «خودکشی» و غیره و هم در خارج، باشکال تهاجم نظامی و قتل عامها و کشتار انبوه توده های مردم، ویرانی های گسترده کشورهای اشغالی و اعدام و ترور دیکتاتورهای «ملی» در همین یک دهه قرن حاضر در کشورهایی از جمله، یوگسلاوی، افغانستان، سومالی، سودان، ساحل عاج، عراق، لیبی و بسیاری دیگر همین امروز هم در جلو چشم همه است. از میان آنها می توان عملکرد صدام حسین، دیکتاتور عراق و رژیم بعث این کشور را با آنچه که «دمکراتها» و رژیمهای «دمکرات» غرب بر سر کشور و مردم عراق آوردند، مقایسه کرد. بر اساس برخی آمارها، در دوره حاکمیت رژیم بعث و دیکتاتوری ۳۷ ساله صدام حسین بر عراق، در حدود ۳۰۰ هزار نفر عراقی کشته شد و در عین حال، این کشور در بسیاری از عرصه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به پیشرفتهایی نیز نائل آمد. اما امپریالیستهای آمریکا، انگلیس و متحدان آنها پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، علاوه بر اینکه تمام زیرساختهای این کشور را بطور کامل ویران کردند، در عرض پنج سال، یعنی تا اواخر تابستان سال ۲۰۰۸، از میان ۲۴ میلیون نفر جمعیت این کشور، ۲ و نیم نفر را کشته، ۸۰۰ هزار نفر را مفقود الاثر نموده و بیش از ۸ و نیم میلیون نفر را نیز در داخل و خارج از کشور خود آواره ساختند. در لیبی نیز وضع مشابهی را شاهدیم. صرفنظر از اینکه آمار مشخص و قابل اتکائی از رقم کشته شدگان مردم لیبی در دوره ۴۲ ساله حکومت قذافی انتشار نیافته است، اما، یک آمار شدیدا تقلیل یافته از تلفات جنگ اشغالگرانه برعلیه این کشور، نشان می دهد که کشورهای عضو پیمان نظامی ناتو، در مدت تقریبا ۷ ماه، دهها هزار نفر (۵۰ هزار نفر) از مردم لیبی را کشته، تمام زیرساختهای این کشور را در زیر بمبارانهای جنون آسا ویران نموده و یک باند تبه کار تروریستی را بر این کشور حاکم گردانیدند. اگر در کنار این آمارها، میزان کشتارهای بعد از سال ۲۰۰۸ عراق تا روز امروزی را که هنوز پایانی بر آن متصور نیست، در نظر بگیریم، با قاطعیت می توان گفت که اگر دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری خارج از جهان غرب شمشیر داموکلس بدست گرفته و سر و پای هر کسی را که بر «تخت» آنها نگنجد، قطع می کنند، اگر در عربستان سعودی «مجرمان» را گردن می زنند، اگر در ایران اسلامی زنان و مردان را سنگسار می کنند، مخالفان را از چوبه های دار می آویزند، تیرباران می کنند، غرب امپریالیستی بجای همه اینها، با بمب و موشک باران شهرها و روستاها، بی محابا مردم را در خانه های خود قتل عام می کند، نظامیان مهاجم را بر جان و مال و نوامیس مردم حاکم می گردانند و همانطور که آمارها نشان می دهند، شیوه های قتل و کشتار جمعی مخالفان و مردم عادی بدست دولتهای امپریالیستی بسیار خشن تر و شمار آنها بسیار فراتر از قربانیان شیوه های مجازات مطرود در کشورهای خارج از دنیای امپریالیسم می باشد. بنظرم، همین دو نمونه ثابت می کنند که دیکتاتور نامیدن صدام حسین یا معمر قذافی، چیزی جز تلاش برای کوچکنمایی و پنهان کردن چهره دیکتاتورهای بزرگ و رژیمهای فاشیستی و شبه فشیستی غربی نبوده و مفهومی جز تحریف آشکار ماهیت واقعی این پدیده ها ندارد. مقایسه این موارد، قطعات چنین تصوراتی را از هم می گسلد و بی اعتبار می سازد. ثانیا- همه دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری در کشورهای پیرامونی و کمتر رشدیافته سرمایه داری مثل هم نیستد. دیکتاتورها نیز مثل هر پدیده دیگر وجوه اشتراک و افتراق زیادی با هم دارند و این شباهتها و تفاوتها، مستقیما با تضادهای داخلی سرمایه داری، با درجه رشد و تکامل سرمایه داری در هر کشور و با تشکیل بورژوازی ملی و وابسته در آن بستگی دارد که ضرورتا و باید همه آنها را مد نظر قرار داد. هر دیدگاهی که بخواهد صدام حسین، معمر قذافی، بشار اسد، لوران گباگبو و حتی علی خامنه ای و عمر البشیر را با دیکتاتورهای سوگلی و دست نشانده غرب حاکم بر عربستان سعودی، اردن، قطر، کویت، با بن علی، حسنی مبارک، عبدالله صالح در یک ردیف قرار دهد و پیشرفتها و برتری های جامعه عراق، سوریه، لیبی، ایران و ساحل عاج نسبت به مصر، تونس، عربستان، یمن و امثال آنها را نبیند، قطعا به همان دیدگاه امپریالیسم جهانی خواهد رسید که دیکتاتورها و رژیم های دیکتاتوری گروه اول را بمراتب بدتر و خطرناک تر از گروه دوم دانسته، سرنگونی آنها را حتی از طریق حمله نظامی خارجی و بقیمت قتل عام تود ها و خرابی های غیرقابل ترمیم کشور تأئید می کند. اما واقعیت این است که اگر چه همه اینها بواقع دیکتاتور هستند و رویکردهای مشابهی را برای قلع و قمع مخالفان و برقراری فشار و خفقان در جامعه بکار می گیرند، ولی بلحاظ وابستگی به مراکز قدرت جهانی، تفاوتهای ماهوی با همدیگر دارند. بدین معنی که گروه اول بخاطر پیروی از سیاستهای داخلی و خارجی نسبتا مستقل، مغضوب دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری غرب واقع می شوند. اما گروه دوم، دیکتاتورهای هستند که دوام و بقاء خود را در وابستگی مطلق به مراکز قدرت جهانی می بینند و به تبعیت از سیاست های همان مراکز قدرت، استقلال کشور را از بین می برند، ثروتهای ملی را بنفع امپریالیسم جهانی به توبره کشیده، در اشغال دیگر کشورها مشاطه گری می کنند، پایگاه نظامی در اختیارشان می گذارند و بخش اصلی هزینه جنگهای امپریالیستی- استعماری را تأمین می کنند. البته، همه اینها فقط یک طرف قضیه است. اما، طرف دیگر و اصلی قضیه عبارت از چگونگی برخورد به هر نوع مداخله خارجی، بویژه، به مسئله حمله نظامی و جنگهای استعماری می باشد. بدین معنی که تحلیل و بررسی اوضاع داخلی و رژیم حاکم هر کشور مفروض، یک موضوع، و مسئله دخالت و تهاجم نظامی خارجی، یک موضوع کاملا دیگری است که هیچ ربطی به هم ندارند و باید به تفکیک و جدای از هم مورد تجزیه و تحلیل قرار داده شوند. هر گونه تلاش برای در هم آمیزی این دو موضوع، در واقع گام اول بسوی صحه گذاشتن بر مداخلات و تهاجمات نظامی دولتهای امپریالیستی و حداقل بمعنی تأئید غیرمستقیم حق قیومیت امپریالیسم جهانی بر دیگر کشورهاست. بگمانم مخلوط کردن این دو موضوع، دقیقا بمعنای پذیرفتن همان تئوری بی پایه ای است که برخی احزاب، سازمانها و اشخاص منفرد، عامل و علت اصلی تهاجمات امپریالیسم جهانی به کشورهای پیرامونی را در موجودیت دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری خارج از جهان امپریالیستی جستجو می کنند نه در ماهیت خود مهاجمان. این متد برخورد به موضوع را می توان یک نوع چشمک زدن و دادن چراغ سبز به امپریالیسم جهانی معنی کرد که می گوید: «آقایان دیکتاتورهای جنگ افروز غربی، اگر به کشور من لشکر بکشید، اگر آن را ویران و هم میهنانم را قتل عام کنید، بفکر من هم باشید. چون من هم با رژیم حاکم مخالف بودم، پس، نظر لطفی هم به من داشته باشید». خلاصه گفتار اینکه، صرفنظر از کیستی دیکتاتورها و نوع رژیمهای حاکم، هر گونه مداخله خارجی برای مستعمره سازی دیگر کشورها، خواه بشکل جنگهای استعماری مثل آنچه که به اشغال لیبی، عراق، افغانستان، یوگسلاوی ساحل عاج و غیره منجر شد و خواه باشکال سیاسی، اقتصادی و غیره که عربستان سعودی، مصر، کره جنوبی، اردن، تونس و امثالهم را به تیول خصوص امپریالیسم تبدیل کرده است، اقدامی تجاوزکارانه، جنایتکارانه و مطرود است که باید بدون اما و اگر مورد نکوهش و تقبیح قرار گیرد. در این حالت، هر انسان صلحدوست و میهن پرست و آزادیخواهی موظف است چهره واقعی مهاجمان را افشا کند؛ ماهیت امپریالیسم جهانی و سفارش دهندگان جنگهای استعماری را به مردم بشناساند؛ باید همراه با همه صلحدوستان جهان در جهت متوقف کردن ماشین جنگی امپریالیسم جهانی، برای برچیدن پایگاههای نظامی آن در سراسر جهان و انحلال پیمان تروریستی- نظامی ناتو کوشش کند؛ باید به دولتهای استعمارگر بفهماند که تعیین مشروعیت و یا عدم مشروعیت رژیم حاکم این یا آن کشور نه حق شما، بلکه حق مردم همان کشور است. باید بتواند بگوید که آقایان اوباما، سارگوزی و بوش، بلر، براون و... در جای خود بنشینید و دستور برکناری و ساقط کردن این یا آن دیکتاتور را صادر نکنید! کشورهای مختلف را اشغال و ویران نکنید! در کشورهای مختلف تحت عناوین دمکراسی خواهی و بشردوستی ارتشهای مزدور و گروههای مسلح تروریستی، بمبگذار و خرابکار تشکیل ندهید! آنها را با پول و اسلحه تأمین نکنید! جوامع پیرامونی را به آشوب نکشید! مردم را قتل عام نکنید! به «انقلابات رنگی» و کودتاهای نظامی نقطه پایان بگذارید و ... و زمانیکه صحبت از برکناری دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری حاکم هر کشور مفروض بمیان می آید، باید در تحلیل و بررسی جداگانه، سیمای ضد ملی و ضد انسانی آنها را افشا کرد، سیاستهای ضدمردمی آنها را توضیح داد، مبارزه توده های مردم، بخصوص کارگران و زحمتکشان یدی و فکری و دیگر اقشار محروم جامعه را سازمان داد، با فراهم ساختن زمینه های عینی و ذهنی بزیر کشیدن دیکتاتورها و رژیمهای دیکتاتوری، با رد هر گونه دخالت خارجی، برای سرنگونی آنها اقدام کرد.َ توضیحات فوق نشان می دهد که علت اصلی و اساسی برداشت نادرست دوستان منتقد، دقیقا بر پایه شناخت نیمه ناقص از دیکتاتور و رژیمهای دیکتاتوری و بر مبنای عدم تفکیک و در هم آمیزی دو مسئله دخالت خارجی و حق مردم هر کشور در تعیین تکلیف با رژیم حاکم بر میهن خود استوار است http://eb1384.wordpress.com/2011/12/14/ ۲٣ آذر ۱٣۹۰
Email This
Comments (19)...
دوست عزيز٬ بدون چون و چرا با تمام نوشته ات موافقم حتى اونجايى که در مورد امپرياليستها و اينکه بزرگترين دشمنان بشريت هستند و حتى انجايى که در مورد شيوه هاى کشتن و نابود نمودن مخالفانشان مينويسى.
جالب توجه اينجاست که برخى از رفقاى ضد امپرياليست که من تصور ميکنم با تمام نوشته شما موافق باشند٬ و در تمام نوشته هاى خودشان امپرياليستها را تروريسترين و جنايتکارترين دولتهاى جهان ميدانند٬ گاهى به "خطا" و به ناگهان سر به صحرا ميزنند و آنها را بورژوا دمکرات ميخوانند. از جمله امپرياليستهاى سوئد و نروژ را که در تمام جنايات امپرياليستهاى بزرگتر شرکت دارند. رفيق محترم٬ من در اين زمينه سوال کرده ام اما پاسخى قانع کننده دريافت نکرده ام. آيا ميتونم از شما خواهش کنم که به اين سوال من پاسخى بدى. به عبارت ديگه٬ بنا بر تعريف شما و رفقاى ضد امپرياليست٬ از امپرياليست٬ آيا ميتوان بعنوان مثال کشورهاى سوئد و نروژ را بورژوا دمکرات ارزيابى نمود؟؟؟؟؟ ...
با تشکر از مقاله بسیار خوب جناب م-شیری، خدمت آقای کافی عرض کنم که بقول رفیق لنین:از 32دندان امپریالیسم31 از آنهارا که به کشی امپریالیسم با آن یکی مثل وامپایر تا قطره آخر خون کارگران و زحمت کشان را خواهد مکید. در این میان نه کشورهای تحت سلطه یا مستعمرات، مابقی حتا کشور کوچک لیختن اشتاین هم در تمامی جنایات امپریالیسهاشریکندو فعال مایشا سر فراز باشید.
...
علی آقای عزیز، ممکن است بگوئی در برابر تهاجم جنایکارانه امپریالیستهاشما چه راهحلی داری؟ من تاکنون در نوشته هایت نظر تورا ندیده ام. مثلا میگوئی من خانواده ام را بادست خودم تقدیم نیروهای مزدور مهاجم نمایم؟ انشاالله که در گوش الاغ نخوابیده باشی. ذیرا نتیجه عمل کرد اشغال کشورها را داریم روزانه به صورت زنده تماشامیکنیم. اما در مورد تضاد از نوشته ات پیداست که به علم و دیالکتیک اعتقادی هم نداری که تکامل جمع اضداد است. اگر که تضاد هارا نشناسیم و برحصب اولویت به آنها نپردازیم همه چیز را سر خودمان آوار خواهیم نمود. در حال حاضر این تشتت و پراکندگی ناشی از همین عدم شناخت درست از تضادهاست که دامنگیر مان شده که امثال شما هابه نفی عامدانه الویتهادامن میزنید!!! البته از معذورین معمور بیش از این انتظار نمیرودباید یک جوری امورات خود را ساماندهند. در خاتمه انتظار میرود که نظر خود را روشن بیان داری سلامت باشی.
...
با تشکر از جارچى عزيز براى پاسخش
منتظر بودم که که رفيق نويسنده پاسخى بدهد٬ اما تفاوتى نميکنه٬ به نظر مياد که نظر شما نظر اوست. اما براى اينکه کاملا قانع بشم از جارچى عزيز خواهش ميکنم که به اين سوال من کمى مشخصتر جواب بده. همه سرمايه داران استثمار ميکنن٬ اما ميتونن بوژوا دمکرات باشند٬ سوال من اين بود که آيا امپرياليستها٬ بخصوص و از جمله سوئد و نروژ ميتوانند در همه جنايات جهانى شرکت داشته باشند و بقول شما و بدرستى خون کارگران را هم بمکند اما همزمان بوژوا دمکرات باشند؟ حتى در مقايسه با حکومتى مانند ايران. منظورم اينست که در مجموع با تمام خوبيها و بديها آيا اين دو کشور بوژوا دمکراتند؟؟؟ پاسخ به اين سوال مدتهاست که مغز منو به خودش مشعول کرده است. من براى خودم پاسخى دارم اما ميخواستم نظر شما را که با من در بسيارى از مسائل همفکريد بدانم موفق باشيد ...
با سلام و عرض معذرت از جناب کافی عزیز، من از نظر نویسنده اطلاعی ندارم. مرا به بخشید که دخالت کردم این را از روی علاقه نوشتم. خدمت شما عرض کنم که من در زمینه تئوری ادعائی ندارم که صاحب نطر باشم. درک خودم را در این رابطه بیان نمودم. ممنون از اینکه مرا مورد سئوآل قراردادی در حد بضاعتم در صورت اشتباه لطفامرا اصلاح کنید. مقدما بگویم که هر پدیده ی اجتماعی طبقاتیست که آزادی هم، سرمایه داران به آزادی غارت اعتقاد دارند که از ایده ئولوژیشان نشاًت میگیرد. نه از اواتفشان، اما در این میان امکانش هست که در بین آنها وابستگیهای آتفی به انسانهاو انسانیت بیشتر از یک فرد مخالف سرمایه باشد. اما کشورهائی نظیر سوئد و نروژ، این دست حکومتهاتا منافع طبقاتی حاکمیت خود را در معرض خطر نه بیند به سرکوب عریان تن نمیدهند. در ضمن دولتهای کوچکی مثل سوئد یا نروژ، بین دو سنگ آسیاب قرار دارند یکی کارگران و زحمت کشان یدی و فکری که در اثر تمرکز سرمایه در دستان چند خانواده متمرکز هستند دوم دول قدرتمند امپریالیستی بسیار آسیب پذیرند. بر این اساس میتوان گفت که کسب سود راحت و به دور از انگولک کشورهای بزرگ تن بدین گونه رفورمهائی در زمینه های مختلف میدهندتا وانمود کنند اگر چه در جرگه امپریالیسم هستند اما به دمکراسی بورژوازی پایبند می باشند. نه بخاطر راحتی مردم بلکه برای سهولت کسب سود و فرار از مذاحمت داخلی و آتو ندادن به رقبای خارجی با این کار قادر میشوند که اولاً از اغتشاشات داخلی و هم از مداخلات و حتا از تهاجمات بیرونی بشدت کاسته شود. این درست که سرمایها ادغام شده اند اما نضاد رقابت در میانشان هرگز منطفی نخواهد شدزیرا سرمایه گرایش به انحصار دارد. امازمانیکه سرمایه در بحران دچار شود، بقول رفیق استالین: به دو چیز پامیدهد فاشیسم و یا به انقلاب. در این میان هم پیروزی یکی بر دیگری بستگی به شرایط و آمادگی طرفین دارد. ناگفته نماند که استبداد و فقر حاکم در کشورهای پیرامونی و مستعمرات هم ناشی از غارت ثروتهای این کشورهاست که بوسیله همین امپریالیستهای به ظاهر دمکرات انسان دوست عملی میشود و برای سهولت عملشان می باید که رژیمهای دیکتاتوری عریان در آنها مستقر نمایند تفاوط اساسی بین سلطه و تابعیت در پذیرش سلطه از آن می باشد. مادامیکه کشورهای زیر سلطه به حقوق حقه خود آگاه شوند آن زمان که استثمار شوندگان نخواهند و استثمار کنندگان هم نتواند به حکومت ظالمانه خود ادامه دهند در آن صورت دیگر آن رفاه نسبی که در سوئد دیده میشود و جود نخواهد داشت . مشروط به اینکه کشورها به مرحله گذار به سوسیالیسم دست یافته باشند که استثمار انسان از انسان از جامعه بشری رخت بر بندد. به امید آن روز.
...
دو سِوال
1- شنیده ام که در چپ قبل از انقلاب نطری موجود بود مبنی بر امپریالیسم ایران و عراق کسی اطلاع دارد 2- آیا درجه استثمار در ایران بیشتر است یا در اروپا ...جارچى عزيز٬ اتفاقا بسيار زيبا مينويسى. از پاسخ شما ممنونم هر چند پاسخ صريحى نبود. دليل اينکه سوال کردم اين بود که من در مقاله اى صريحا خوانده بودم که از سوئد و نروژ به عنوان کشورهاى بورژوا دمکرات نام برده شده بود٬ البته در مقايسه با ايران٬ در حاليکه در همانزمان هر دو کشور مشغول سرکوب خلق افغانستان و عراق بودند. و در ضمن اخيرا هر دو کشور در سرکوب خلق ليبى شرکت کردند و پس از پايان "جنگ"٬ سربازان سوئدى انگار به کيش رفته باشند با خودشان صبط صوت و راديو و کلا لوازم الکترونيکى به سوئد قاچاق کردند٬ البته بدون پرداخت گمرکى. اينها هم نابودى ليبى را با قاچاق کالا اينطورى جشن گرفتن. اگر مايل باشى ميتوانم مقاله را برايت بفرستم چرا که متعلق به دو سال قبل است. در ضمن نظر نويسنده در مورد سوال من از اينجا آغاز: "اولا- نباید از نظر دور داشت که مقوله دیکتاتور و رژیمهای دیکتاتوری اصولا خصلت و ماهیت طبقاتی دارند و بمعنی سیادت و اعمال حاکمیت دولتی یک طبقه بر دیگر طبقات و اقشار اجتماعی تعریف می شوند که از منافع طبقاتی طبقه خود در" و تا پايان مشال اول و دوم ادامه پيدا ميکند. موفق باشى ...
در پاسخ علی:رفیق تقی شهرام در مقاله ای به اسم دلار در بخش مارکسیست سازمان مجاهدین خلق به تحلیل بالا رفتن قیمت نفت در سال 53 پرداخت و در آن به مساله امپریالیسم ایران اشاره نمود. همانطور که بعدها نشان داده شد،رفیق تقی شهرام در ادامه به نفی مترقی بودن تمام جناحهای بورژوازی در ایران رسید و در این رابطه رفیق جواد قایدی و دیگر رفقای وی در جریان 3 قسمت شدن بخش مارکسیست مجاهدین خلق، گروه آرمان در راه آزادی طبقه کارگر را تشکیل دادند. منصور حکمت و حمید تقوایی و دیگر رفقایش که گروه سهند را تشکیل داده بودند به طرفداری از گروه آرمان برای اولین بار فعالیتهای خود را در ایران آغاز نمودند. بعد ها که اتحاد مبارزان تشکیل شد و در قبل از تشکیل حزب کمونیست ایران، رفیق جواد قایدی به گروه آرمان پیوست و بیش از تشکیل حزب کمونیست ایران در جریان حملات رژیم به اتحاد مبارزان دستگیر و سپس اعدام شد. تا آنجا که بیاد دارم کسی دیگر در چپ ایران بجز تقی شهرام و انهم در کتاب دلار از امپریالیسم ایران نامی نبرده است.
اما همانطور که تاریخچه نظرات رفیق تقی شهرام و جواد قایدی و منصور حکمت و حمید تقوایی نشان می دهد، این رفقا نظرات بخش چپ جنبش ملی اسلامی را از امپریالیسم که یک درک ناسیونالیستی بود قبول نداشتند. درک بخش چپ جنبش ملی اسلامی که در مقاله بالا بخوبی روشن است از همان آغاز از دفاع از جمهوری اسلامی و خمینی بعنوان رهبر ضد امپریالیست آغاز شد و حتی تا همین الان نیز بعنوان مبارزه با امپریالیست و با ترساندن مردم از جنگ سعی دارد از بقای جمهوری اسلامی دفاع کند. جنبش ملی اسلامی که با دفاع از میهن بورزوازی تا چندین سال توانست بخش بزرگی از چپ را به تسلیم در برابر رژیم جمهوری اسلامی بکشاند وموفق نیز شد، با مقاومت و افشای رفقای ارزنده ای مثل جواد قایدی، منصور حکمت و حمید تقوایی و دهها کمونیست دیگر عملا به محافل بیربط در جنبش کمونیستی تبدیل شد که نسل جدید کمونیستها درایران حتی انقدر اهمیت نمی دهد که ادبیات اینها را نقد کند. ...
من هم اول باور نداشتم وقتی این حکمتیست ها به اینها میگفتن نیروهای چپ ملی-اسلامی ولی بعد از این هیاهوی جنگ و شانتاژ و هیاهو روی این و تحریک حس ناسیونالیستی مردم به وضوع خودشان را نشان دادن که هنوز همان هویت اسلامی را با خود حمل میکنند و تا مغز استخوانشان ناسیونالیست هستند(حتا انقدر رونشان رسوخ کرده است که میخواهند مردم را خر کنند و میگویند "شیعه" مترقی تر از "سنی" است و شیعه دروبروی "امپریالیست ها" ایستادند ولی سنی ها نه و از این خزعبلات). بدین خاطر است که به مانند ملی-مذهبی ها وقتی جمهوری اسلامی را در مرز سقوط میبینند شروع میکنند توجیه کردنش وقتی هویت و فرهنگ اسلامی شان زیر سوال میرود شروع میکنند هیاهو و هوچیگری و توهمات دایجان ناپلئونی زدن(به مانند همین اسلامی ها و جمهوری اسلامی) و حتا تعریف ها را به اندازه درک و هویت خود تقلیل دادن!!
...
من شخصا اطلاع ندارم که رفيق تقى شهرام چه نظرى داشته. اما اگر فقط به نوشته جنبشى که در کمال پررويى هنوز معتقده شکست نخورده٬ اعتماد و استناد کنيم٬ بايد گفت که رفيق تقى شهرام با تمام صداقت و پاکى٬ کمى بيسواد بوده و بيسوادتر از او کسى که به تحليلهاى او استناد ميکنه و بقول خودش ناسيوناليستها را محکوم ميکنه. خوب البته براى جنبشى که از هر وسيله اى براى رسيدن به هدفش استفاده ميکنه جاى تعجبى نيست که از اين تحليل من درآوردى هم جهت کوبيدن نيروهاى انقلابى استفاده کنه!
...
م محترم
"حتا انقدر رونشان رسوخ کرده است که میخواهند مردم را خر کنند و میگویند "شیعه" مترقی تر از "سنی" است و شیعه دروبروی "امپریالیست ها" ایستادند ولی سنی ها نه و از این خزعبلات" اين را کى گفته و شما کجا خوندى. ميشه براى اطلاع همه منبع اين نقل قول را نشان بدى؟؟!!! ...
احتظار امپراطوری دلار تقی شهرام
http://www.k-en.com/gonagon/archive peykar/mojahedin/ehtezare-emperaturie-dolar/Eh-f-1.html ...
اکبر آقا سلام
چرا نمیخواهی قبول کنی که "جنبش شکست نخوردگان" البته از در عقب" حق به جانبشان می باشی، که شکست نخورده اند. در این باره کمی تعمق نما، مگر با چه زبان و یا عمل دیگری باید بگویند و ثابت کنند که نماینده ی نظام ستم و سرمایه در درون جنبش چپ و انقلابیند. اگربه کارنامه این باند های مافیائی از بدو ظهور نا مبارکشان توجه کنیم حساب سیر تاپیاز تئوری و پراتیکشان دستت خواهد آمد. باند حکمت و شوهر خواهرش تقوائی به وسیله ی فراکسیونی که در سازمان پیکار راه انداحته بودنند، توانستندکه خانه های اعضا و هوا داران صادق پیکاری را تا جائی که من میدانم در تبریز بوسیله تلفن فراری داده و با وانت با اسباب و اساسیه آنها را بقول خودشان مصادره نمایند. بعد هم که حزبی آنچنانی باآن نمونه برنامه تشکیل دادنند که سازمانی ناسیونالیسم را با خود مختاری کامل در راًسش گماشتند. در نهایت با سیاستهای ضد مارسیستی تحت لوای مارکسیسم با بر چسب انقلابی با نفی تمامی دست آوردهای خون بار گذشته با نابودی بیشترین اعضای و پیشمرگان وفادار تحت لوای ناسیونالیسم نمی گذارد که ما مارکسیسم را پیاده کنیم. اسلحه را از دست آنها بیرون آورده و راهی اروپا گردیده تا رزم را به بزمی شرم آگین بدل خواه معمورین معذور مبدل ساختند. آیا برای کسیکه اندکی با مارکسیسم لنینیسم آشنائی داشته باشد دشوار است که بفهمد این مافیا و فرقه هایش معمورین کارکشته ی بورژوازی امپریالیستی درون جنبش انقلابی به انجام وظیفه ی کثیف ضد انقلابی مشغولند. به راستی باید ایمان آورد که راست میگویند که این سالوسان بد تینت که کینه شتری نسبت به کارگران م زحمت کشان دارند بویژه به روشن فکرانشان شکست نخورده اند. زیرا بورژوازی سرومورو گنده ایستاده و کماکان با شدت تمام به جنایتهای ضد انسانی و غارت منابع حیاتی و دست رنج زحمت کشان مشغول می باشند. در پایان من هنوز تاکنون نشنیده ام که خونی از دماغ یکی از این معموران ورزیده ای که هدایت این فرقه ها را در دست دارند بیرون آمده باشد!!!. ...
تصحیح یک اشتباه: نام کتابی که توسط رفیق تقی شهرام نوشته شده است که در ان از امپریالیسم ایران نام برده بود احتضار دلار نیست بلکه ظهور امپریالیسم ایران در منطقه است که در ادرس زیر میتوانید انرا بیابید:
http://www.k-en.com/gonagon/archive peykar/bakhshe moshaeb/Zohure-Imperialisme-Iran/zohore amprialisme iran-Fehrest.html ...
تصحیح کنم:
«حتا انقدر درونشان رسوخ کرده است که میخواهند مردم را خر کنند و میگویند "شیعه" مترقی تر از "سنی" است و شیعه روبروی "امپریالیست ها" ایستادند ولی سنی ها نه و از این خزعبلات»: کمربند سبز مذهبی و امنیت ملی ایران، م. راد http://www.eteraaz.com/maghalat/8146-mrad.html ...
بحث نویسنده اصلی مقاله غلط است. جنگ همیشه به مسائل داخلی کشورها ربط دارد. اشتباه نویسنده این است که خودش به دام ناسیونالیسم افتاده است و جهان را فقط از این زاویه روابط ملی می بیند و به مسائل طبقاتی کاری ندارد و یا اگر کار دارد باز آنرا در چهارچوب ملی می بیند. اما بهرحال مخالفت با جنگ کار درستی ست چون کارگر کشی (واقعیت جنگ) علیه اتحاد جهانی کارگران است. اگر مسائل را از زاویه منافع طبقه کارگر ارزیابی کنیم، به حقایق بیشتری می رسیم و متاسفانه نویسنده اصلی مقاله چنین سعی ای نکرده و بیشتر به غرور "ملی" اش بر خورده است.
...
بیشرف ها بعد از تمسخر کشته شدکان چریک حالا به تقی شهرام میگویند بیسواد!
باز هم با موذی گری و غیر مستقیم دارند بر علیه یک کمونیست اصیل مینویسند برای اینکه جرات ندارند بگویند دردشان چیست دردتان قدرت است صندلی و کرسی سیاسی است دردتان پول است حزب توده و اکثریت از همان اول خواستار محاکمه ی تقی شهرام توسط جمهوری اسلامی بودند مرگ بر جمهوری اسلامی مرگ بر توده اکثریت ننگ و شرم باد بر حزبک توفان Write comment |





چگونه دیکتاتورهای بزرگ فراموش می شوند؟