امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
م: گپی دوستانه در خرابات پائین PDF چاپ نامه الکترونیک
 

نقد نکات عمدهء تجرید شده نظرات دوست گرامی شمس در نقد مقالهء " ع . شفق: نگاهی به حزب کمونیست کارگری (برای ثبت در تاریخ) ".

 

با سلام

 

« انسان‌ها در سیاست همیشه قربانیان ساده ‌دلِ فریب و خود فریبی بوده و خواهند بود؛ و تا زمانی‌که نیاموزند منافع طبقاتی این یا آن گروه را در پشت عبارات اخلاقی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی و وعده ‌های آن‌ها جستجو کنند، قربانی خواهند شد.» لنین

 

بحث و جدل بر سر مسائلی مانند دموکراسی و دیکتاتوری و آزادی مقوله های دیرینه ای هستند که بطور مشخص با رشد و توسعهء هر چه بیشتر نیروهای تولیدی سرمایه داری از قرن شانزدهم جامعهء روشنگری مدرن را بشدت تحت تاثیر خود قرار داده و تعریف این مقولات اجتماعی را در دستور کار آنها قرار داد. تاریخ عصر روشنگری نو بازتاب سطح رشد و توسعه نیروهای تولیدی سرمایه داری در آن مقطع و برهه از روند تکامل خود بود، که از زبان فلسفه ها و متد های نوین شناخت جهان جاری میشد. نیاز و ضرورتی که می بایست واقعیت های تغییر یافته در جهان بیرون را توضیح می داد و خود انقلاب روشنگری در واقع بازتابی از این تغییر و تحولات بود. از دل این پروسهء بازتابی طی دو قرن ماتریالیست هائی شکل گرفتند که قادر شدند شناخت از جهان هستی و حرکت را بطور عام و تاریخ اجتماعی انسان را بطور خاص به مدد ماتریالیسم دیالکتیک و متد دیالکتیکی-ماتریالیستی انجام دهند. ماتریالیسم تاریخی یعنی همین. یعنی تعریف تاریخ تکامل جوامع انسانی بطور مشخص بر مبنای قوانین عام تضاد. شاید بتوان چکیدهء ماتریالیسم تاریخی و دهها سال از زحمات مارکس را در کشف "تضاد نیروها تولیدی و روابط تولیدی" مشاهده کرد و به اهمیت نقش این تضاد تاریخ و انسان ساز پی برد. در همان دوره نیز روشنفکرانی بودند که تلاش داشتند تا این مقولات عینی را از بار طبقاتی ان در جامعه برای توجیه لیبرالیسم سرمایهداری رقابت آزاد و "توزیع" اندکی منصفانه تر ارزشها، تهی ساخته و با تمرکز بر توزیع عادلانه تر در جامعه درچارچوب همین شیوهء تولیدی، الگوهای اجتماعی ملایمتری را از بهره کشی به تصویر بکشند .البته تا جائیکه به خود این متفکران بورژوائی میرسد صراحت کلام آن زمان کار امروز ما را برای بررسی مشخص از این دیدگاه ها آسان کرده و ما نیازی به حدس و گمانه زنی نداریم. ولی از آنجاکه بقول این دوست عزیز "نحله های مختلف احزاب و گروه های بورژوایی" امروز تلاش دارند مهملات خود را در غالب و ظرف مارکسیستی عرضه دارند، اول باید حتی همان ردای مارکس جوان را نیز از دوش آنها برکشید تا مضمون مستتر شدهء مکاتب مختلف فلسفه و تئوری شناخت امپریالیستی ازکانتیانیسم، نئوکانتیانیسم، پوزیتیویسم، نئوپوزیتیویسم، فلسفه حیات، اگزیستانسیالیسم، رلاتیویسم، اگنوستیسیم و بالاخره فاشیسم، ناسیونال ـ سوسیالیسم و امثالهم بدون عبای مارکسیسم بهتر دیده شوند .

آزادی سیاسی با- یا بدون قید و شرط فقط یکی از مولفه های مورد نظری است که در مقولهء کلان تری به نام دموکراسی میگنجد و این دو برابر و مساوی هم نیستد. شاید تلاش برای ایجاد این توهم اهداف خاصی را دنبال میکند که یکی از آنها توجیه برخی از روابط حسنه با این و آن نیرو و همکاری با فلان جبهه و موسسه است. البته تا زمانیکه بقول لیدر محترم "بخندند و بگویند و بنویسند! والسلام! ". بیچاره سلطنت طلبان نادان و آن بقیهء دیگر ساده لوحان که دل به شعار ازادی سیاسی تام بی قید و بند خوش کرده و از ظاهر خندان این سیدان سرخ سرمست شده اند! البته این عوام فریبی دو طرفه است و این "رفقای کمونیست" هم دیگران را با ظاهر آراستهء شعبان ها و طیب ها و ساواکی های دیروز فریب داده که امروز در کنار این رفقا " شعار سرنگونی" میدهند! باید از لیدر محترم پرسید که گیریم که این مخالفین واقعی کمونیسم و نحله های مختلف احزاب و گروه های بورژوایی ساده لوح به شهادت تاریخ مانند هم سلفان دیروز و امروز خود فقط نگفتند و نخندیدند و ننوشتند و واسلام، بلکه به بکار گیری تمام ابزار موجودی که شما سخاوتمندانه از کیسهء پرولتاریا و مردم بذل و بخشش کردید به جان ساختمان سوسیالیسم و حکومت همان طبقهء کارگری افتادند که حکمت نام توخالی شدهء آن را با "نقد سلاح" پیشمرگه های کوموله و حزب کمونیست ایران در همان اوایل 60 مبادله کرد. خب بعد چی و ما با وجود این بی قیدی و بی شرطی ازادی سیاسی و دموکراسی در" یک دنیای بهتر" که انسان گرائی و اگزیستانسیالیسم بجای سوسیالیسم حکم میراند، با این جماعت چکار کنیم؟

آزادی- سیاست- "ازادی سیاسی" و دموکراسی مقولات روبنائی هستند که در انطباق با سطح رشد- توسعه و پیشرفت نیروهای مولده و روابط و مناسبات تولیدی حاکم بر آن در جامعه انعکاس می یاند. احزاب و سازمانها و نیروهای سیاسی تبلور دهندهء منافع طبقاتی نیروهای اجتماعی مختلفی هستند که موجودیت عینی داشته و بنا به روابط مسلط بر تولید در فرآیند کار شرکت یا دخالت دارند. با این شناخت پاسخ سوال غلط فرمولبندی شدهء شما روشن بوده و سلطنت طلبان هرگز خواهان رهائی طبقهء کارگر نبوده و نیستند و از دشمنان درجهء یک او محسوب می شوند و من نمی فهم چگونه باید خود را با "حق آزادی" خر فهم کنم که آری سرمایه داری بورکراتیک وحشی و بی رحم یا بورژوا ملاکان و اشرافیان گندیدهء سلطنتی میتواند خواهان آزادی طبقهء کارگر باشد؟ یعنی موجودیت خود را نفی کند!؟ حق چیست؟ آزادی چیست؟ و این دو با هم چه چیز یا رابطه ائی را بازتاب میدهد؟ حق آزادی سیاسی بی قید و شرط برای کارگران ؟ این آزادی سیاسی یعنی چی و امتداد بی قید و شرط آن تا کجا ادامه دارد؟ خب اگر اینگونه است پس شما هم که پیش نماز جامعه بوده واین شعار از ابداعات شماست، بایست در جامعه و حکومت کارگری تا همان امتداد های بی قید و شرط که مرز سیاست و اقتصاد را در هم می آمیزد، همین حق را برای شبه فاشیستهای سلطنتی قائل شوید! این سوسیالیسم انسانی شماست؟ با همین حق آزادی بی قید و شرط این بده و بستان ها را با دشمنان مردم برای امروز و فردا میکنید؟

چندین دهه طول کشید تا مارکس دیکتاتوری پرولتاریا را جایگزین آن "جامعهء مدنی" مسخرهء دوران مدرنیت و سرمایه داری ازاد کرد وشعارهای دموکراتیک تساوی طلبانهء تئوریسین های بورژوائی را به باد استیضاح کشید.

بقول رفقای نشریهء حقیقت «زمانی ماركس در كتاب «درباره مسئله يهود» تاكيد كرد كه آزادی سياسی هر چند پيشرفت بزرگی در تاريخ است اما «شكل نهايی آزادی بشر به طور كلی نيست، بلكه بازپسين شكل رهايی انسان در چارچوبهای نظم كنونی جهان است.» به دو طريق می توان به مسئله دمكراسی و آزادی برخورد كرد، يكی از زاويه برابری حقوقی ميان انسانها، ديگری به عنوان وسيله ای برای تغيير موجوديت كنونی بشرماركس مسئله آزادی را همچون متفكران بورژوازی به مسئله حق تقليل نداد. از نظر او آزادی، يعنی درك ضرورت يعنی تغيير موجوديت زندگی كنونی بشر بگونه ای كه ديگر از تمايزات طبقاتی، روابط توليدی استثمارگرانه،  روابط  اجتماعی ستمگرانه و ايده های سنتی كه حافظ اين روابط اند، خبری نباشد. برای نخستين بار جهان سرمايه داری پايه های عينی چنين تغييری را فراهم كرده و آنرا به عنوان امری كاملا مشخص در دستور كار بشر قرار داده است. اين چارچوبه است كه مفهوم آزادی انسان را رقم می زند.  تنها در اين چهارچوبه مشخص است كه می توان بواقع از آزادی توده ها و دخالت شان در تعيين سرنوشت، تغيير دواطلبانه خود و جهان و كشف حقيقت صحبت كرد

 

این بخش در واقع نگاهی به قومی بود که از یاس و نا امیدی شکست مرحلهء اول انقلابات سوسیتالیستی به گذشته رجوع کرده و به قهقرا کوچ کرده اند. تا آستانه باستان تا اولین امپراتوری های بزرگ برده داری، جمهوریت، پارلمان و تولد شهروند آزاد آتنی و حق شهروندی! تا ردای دموکراسی چند رنگ سقراط و پند واندرزهای ارسطو برای فراموش کردن تناقض های که این دموکراسی آتنی با نظام برده داری خود داشت. برخی از باقی ماندگان این قوم را میتوان هنوز در مخروبه های آثار باستانی باقی مانده از آن دوران در حال جستجوی منشور دموکراسی پارلمانی و آزادی و حق شهروندی آتنی یافت. این شرح حال این قوم به قهقرا رفته است و نه هنوز شما.

محتوای تز ارتجاع سفید و سیاه حکمت خطرناک تر از اینهاست. این تز با فرار یک تضاد دروغین بجای تضادهای واقعی جهان امپریالیستی در کانون تحولات و تغییر، بدعتی گذاشت که بسیاری از تاکتیکها و مواضع و سیاست امروز شما از آن تغذیه میشود. لیدرهای شما خیلی خوب به نقش استراژیکی این تزآگاه هستند، ولی شهات و دریدگی حکمت را برای بیان آن ندارند! توجیه ددمنشی ها و جنگ و تجاوز امپریالیسم به مثابهء یک ضرورت تاریخی برای بسط نیروهای تولیدی و روابط کالائی سرمایه داری در کشورهای تحت سلطه زیر لوای مبارزه با "ارتجاع سیاه یا اسلام سیاسی" ، لیبرالیسم و مدرنیته دفن شدهء کانت و هگل و فیشته و فویرباخ در گورستانهای امپریالیستی هم نیست! این حمایت از ایدئولوژی هارترین بخش سرمایه داری انحصاری (امپریالیستی) نام دارد و شما گردن خود را به این امام زاده بسته اید. بقول حریفی "این امام زاده شفا که نمی دهد هیچ، کور کر و لال هم میکند" و بنا به تجربه بطور حتم به مخ آدم هم آسیب میرساند.

 

عجب طنزی است که شما از انسان و کمونیسم انسانی یا دموکراسی و آزادی سیاسی تام و بی قید و شرط سخن میرانید؟ برای پنهان کردن ضبحه های درماندگی در استان فاشیسم سرمایه داری انحصاری( امپریالیستی) باید ظاهری عوام پسند اختیار کرد. بی قید و بی شرطی کردن مقولات طبقاتی و عینی مانند حق و حقوق و آزادی و آزادی سیاسی و دموکراسی هم پوششی است برای این مضمون و همینطوربخوبی بسیاری از وصله های جور و ناجور را به هم می دوزد. پراگماتیسم با همیاری پرکسیسم مشغول هندل زدن ماشین مش ممدلی میشوند تا مشدی از کاروان امدادهای "ناخواسته" جهان متمدن عقب نماند. رفاه و پیشرفت جامعه امپریالیستی بنیاد خود را بر خون و استثمار بخش عظیمی از مردم جهان و غارت و چپاول ثروتهای طبیعی نهاده و این پیشرفت و رشد و توسعهء فقط بخشی از جهان، حاصل فنا زدگی و تخریب تمام ثروتهای اجتماعی و طبیعی عصر ماست. کمونیسم و دنیای ما فقط " یک دنیای بهتر" نیست، بلکه یک جهان- محتوا و ماهیت کاملأ نوینی است که در همه ابعاد خود با این جهان طبقاتی تفاوت دارد و فقط بهتری نیست که در مقایسه با صفت خوب سرمایه داری کیفیت عالی تر پیدا کرده است! کمونیسم یعنی اعلام تداوم انقلاب تا محو کلیهء تمایزات طبقاتی و کلیهء روابطی که به این تمایزات پا میدهد- یعنی محو کلیه تمایزات اجتماعی منبطق بر این روابط و محو کلیه افکاری که از این روابط بر میخیزد و از آن نگهبانی میکند. جامعه کمونیستی در تصور حکمت و لیدر شما همین جامعه پیشرفتهء کشورهای امپریالیستی است که ظاهرأ با روابط بهتری( مثل دموکراسی و آزادی سیاسی تام و بی قید و شرط وامثالهم) دگرریسی و اداره میشوند. دموکراسی یک انتزاع ایدالیستی نبوده و حتی از زمان باستان بیانگر جایگاه و پایگاه انسانها در امر تولید و بازتولید کار و روابط سازمانده این سامان بوده است. ما مقولهء ناب وعامی به نام دموکراسی در جهان طبقاتی نداریم و مفهوم امروز آن زائیدهء عقده های حقارت روشنفکران دوران دولتهای مدرن بوده و هست که عمری در زیر یوغ استبداد قرون وسطی فئودالیسم و کلیسا و مراجع فلسفی آنها در همهء زمینه ها دست و پا زده و با بسط و رشد نیروهای تولیدی سرمایه داری تازه با لیبرالیسم مرحلهء رقابت آزاد سرمایه داری در حال شکفتن بودند. اومانیسم بورژوائی یا ایندیویدوئالیسم سرمایه داری نیز یکی از این شاخه ها بود که اینک در دست این دوستان به مثابهء "افیون" جدیدی نقش کمرنگ کردن تضادهای آنتاگونیستی را که محصول طبقاتی بودن جامعه است، بر عهده دارد.

 

دموکراسی به تنهائی در جوامع طبقاتی نیمی از واقعیت این امر است و بدون ضد دیالکتیکی خود یعنی دیکتاتوری هیچ مفهوم و معنای ندارد. در جهان طبقاتی و تقسیم شده به منافع متضاد آشتی ناپذیر و اشتی پذیر، هر نیروی اجتماعی بر حسب پایگاه طبقاتی و جایگاهی که در امر تولید و بازتولید کار و زندگی دارد به این دو مقوله نگاه میکند و بنا به ماهیت طبقاتی خود درک متضادی را از آن ارائه میدهد که عریان ترین شکل آن در تخاصم قهر امیز و آنتاگونیستی اجتناب ناپذیر و مبارزه طبقاتی دو طبقهء اصلی جامعه در همهء زمینه ها منعکس میشود. دو دیدگاه- دو جهان بینی- دو فلسفه و ایدئولوژی متفاوت و متضاد. در جامعهء سرمایه داری دموکراسی و حق ازادی در اصل حق آزادی مالکیت خصوصی را در گام اول بازتاب میدهد و در قوانین حقوق بشری از این بعنوان یکی از بنیادی ترین حقوق انسانها نام برده شده است. دیکتاتوری همیشه حافظ و پاسدار همین حق نامیمون آغشته به خون و زحمت و مشقت در تاریخ بوده و از زمانی که مالکیت خصوصی و طبقات وارد معادلات جامعهء انسانی شدند به ضرورتی برای تعیین مرزهای حق و حقوق تقسیم بندی شده درجامعه طبقاتی تبدیل شد. این نیز در ارتباط با منافع تاریخی پرولتاریا و دموکراسی و دیکتاتوری وی در جامعه و دولت سوسیالیستی صدق کرده و این طبقهء اجتماعی نیز در تحلیل نهائی و به مثابهء طبقه ای برای خود بر مبنای جایگاه و خاستگاه و طبیعتأ منافع تاریخی اش به این مقولات مینگرد یا باید بنگرد. برای اولین بار در تاریخ نیروی مولدهء عظیمی شکل گرفته است که بنا به تعریف تنها طبقه ای است که بنا به واقعیت وجودش به مثابهء بردگان آزاد مولده در جامعهء سرمایه داری هیچ نفعی از نظامات طبقاتی ادارهء جامعه نداشته و ندارد و به همین خاطر تنها طبقه ای است که ظرفیت و پتاسیل رهبری جامعه بشری را تا رسیدن به جامعهء بی طبقه کمونیستی داراست. جامعه ایکه نه حقی میشناسد و نه حقوقی و ضرورتی بدان هم نیست. جامعه ایکه در آن متریک های برابر سازی روابط کالائی مفهوم خود را در آن از دست داده و رابطهء فرد با جامعه برای اولین بار آگاهانه و بالطبع آزادانه برقرار میشود و پیشرفت و وفور نعمت، فرآیند کار و مفهوم کار را در چارچوب کالائی منهدم گردیده و بقول ریموند لوتا « دیگر موضوع حق و حقوق که با متریک های برابری اندازه گیری میشوند، انگیزه و قوهء مجرگهء مردم نخواهد بود و دیگر نیازی به نهاد یا سازمانی که تولید اجتماعی را محاسبه میکند و میان آنچه من انجام میدهم و انچه تو انجام میدهی، میان توانائی من و توانائی تو، برابری ایجاد کند. دیگر متریکی که این تعادلها را برقرار کند ضرورت نخواهد بود و موجود هم نخواهد بود ». دو درک کیفی کاملأ متفاوت از این مقولات که بر اساس تفاوت جایگاه کیفی آنها در امر تولید، بازتولید سوبژکتیف میشوند.

 

بقول دوست دانای خوبم خانم گاف مفهوم "آزادی" نیز: « آزادی بر خلاف آزادگی نه فضیلت اخلاقی صرف، بلکه گام تعیین کننده ای در درک ضرورت (جبر) است. انسان ها به همان میزان آزادند که قوانین و قانونمندی های عینی هستی (طبیعت، جامعه و تفکر) را می شناسند و برای نیل به آماج های خود به خدمت می گیرند. پیش شرط آزادی قبل از همه شعور و تفکر و شناخت است. آزادی مطلق وجود ندارد. آزادی (اختیار) همیشه در پیوند ناگسستنی با ضرورت (جبر) قرار دارد، یعنی در همزیستی و «ستیز» با ضرورت (جبر)به قول مارکس و انگلس، «آزادی از تسلط مبتنی بر شناخت ضرورت های طبیعی، خودمان و طبیعت خارج از ما تشکیل می یابد.بنابرین، آزادی ضرورتا محصول توسعه اجتماعی است.»

 

حالا بر مبنای این توضیحات تلاش کنید تا درک درستی از شعار" ازادی سیاسی تام و بی قید و شرط" مرحوم منصور حکمت و حواریون پیدا کنید! من که موفق نشدم و این شکل کاریکاتوریزه شده از بحث روزا لوکزامبورگ را در این مورد که درغالبی بسیار نامرغوب و نسنجیده و التقاطی عرضه می شود، شایسته این زن انقلابی و متفکر کمونیست نمیدانم.

شمس ادامه میدهد که: «.... حتی عقب مانده های ذهنی هم به این نتیجه رسیده اند که شعار "دمکراسی و آزادی های سیاسی برای طبقه کارگر و دیکتاتوری برای بورژوازی!!!" سخنی سخیف و بی مایه است, الا منگول ها!!! »

 

در گیومه دوست گرامی "شفیق" شامل دو بخش اساسی است که در آن دیالکتیک دموکراسی و دیکتاتوری در ارتباط با دو طبقهء اصلی جامعه تعریف شده است. روشن نیست که ایشان به خاطر انحصاری کردن دموکراسی فقط برای طبقهء کارگر اینگونه پرخاشگری میکنند یا مقولهء دیکتاتوری و سرکوب بورژوازی و سلب تمام آن حق و حقوقی ستمگرانه باعث پریشانی ایشان شده است؟ یا هر دو باهم؟ بهتر بود بجای بحث خصوصی با شفیق گرامی این مسائل را توضیح می دادید. معلوم نیست منظور ایشان از "جک و جانوران" در این لیست بلند و بالائی کذائی که از قول مائو کنار هم ردیف شده و تقریبأ همه کس و همه چیز در آن جا داده شده است، کدامین هستند و منظور ایشان کدام بخش را هدف گرفته است؟ البته فراموش نکنیم که اگر منظور این جماعت ار جک و جانور امثال نمایندگان سیاسی طبقات مرتجع و وابسته به امپریالیسم مانند سلطنت طلبان بود که با شهامت آنها را در صف کارگران و مردم قرار نمی داند. به همین خاطر باید دقیق شد و از لابلای سطور این حرفهای ناگفته را بیرون کشید. خلاصه تا زمانی که ایشان صف مردم و توده ها خلق را در این میان روشن نکرده باشند و تلکیف بخش بزرگی از جانوران غیر پرولتری را در جامعه روشن نکرده باشند این درهم گوئی به نظر من فاقد اعتبار علمی است و آگاهانه از پاسخگوئی طفره میرود. صحبت بر سر درستی یا نادرستی نظر شفیق نیست بلکه نظرات منتقد بی مایه این بار خود موضوع و مورد بررسی است.

 

شمس دوباره فرمان میدهد: « شاید جناب ع.شفق رگ گردنشان به بیرون بجهد و با قیافه حق به جانب بگویند که مگر سلطنت طلب ها اصلا میتواند, طرفدار حق آزادی برای کارگران باشند, در جواب باید گفت که خوش خیالی و یا بد خیالی های حال حاضر ما تضمینی برای برخورداری طبقه کارگر از حق آزادی های سیاسی نمیگردد, بلکه پراتیک آتی طبقه کارگر متضمن آن خواهد بود! همان گونه که در در این مرحله شعار "سرنگونی" متضمن آنست! »

 

اول- همانطور که گفته شد سلطنت طلبانی که ایشان از آنها دم میزند نماینده سیاسی طبقاتی از جامعه هستند که به خاطر پایگاه های طبقاتی خود نفعشان بطور کاملی در منافع سرمایه داری امپریالیستی ادغام شده و به لحاظ سیاسی و اقتصادی به انها وابسته اند. نه تنها دوست گرامی شفیق بلکه هر بنده خدای دیگر نیز حق کردن این سوال را از لیدر محترم شما داشته و بسیار بجاست! لایه ها و طبقاتی که منافعشان را این نیروی سیاسی نمایندگی میکند ارتجاعی ترین بخش بورژوازی است که میتواند در کشورهای تحت سلطه ای مانند ما بنا به شرایط مشخص خود نقشی در تقسیم کار جهانی و روند انباشت امپریالیستی سرمایه بازی کند.


دوم- تحلیل از منافع طبقاتی و ماهیت نیروهای اجتماعی جامعه « خوش خیالی و یا بد خیالی» نیست، بلکه این نتیجه و حاصل علمی کاربست متد دیالکتیکی و ماتریالیستی برای تحلیل تاریخ اجتماعی و جوامع بشری است که بوسلهء آنها ما به شناخت علمی از پدیده ها نائل میشویم. فقر فلسفه و تقلیل گرائی از سر و روی شما می بارد و این بار ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی باید تاوان خلسه های حکمت را بپردازد. کمونیستها نه خوش باورند و نه بد خیال و با توهم با هم آخوری شما بر خورد نمیکنند. آنها بر مبنای واقعیت عینی این نیروها اجتماعی و سیاسی در جامعه طبقاتی به ارزیابی علمی نشسته و نتیجه گیری میکنند. طبقهء کارگر هم بر مبنای همین اساس و به کمک این متد صف دوستان و دشمنان واقعی اش را میشناسد و نه حدس و گمانه زنی به شیوهء لیدرهای شما که دل به قول و قرار و ظاهر وعده های نوکران امپریالیسم خوش کرده اند.

 

سوم- با زبان بی زبانی به طبقهء کارگر و آحاد زحمتکشان و ستمدیدگان میگویند که دشمنی و ضدیت امپریالیسم ونوکران آنها با مردم و تمام پراتیک اجتماعی این سیستم وحشی بهره کشی و غارت و چپاول جهانی تاکنون فقط ناشی از "بدخیالی" و بد فهمی و عدم خوش باوری ما نسبت " مدرنیته" سرمایه داری جهانی بوده است. تاریخ گذشته و ماتریالیسم تاریخی و تجارب اصول و احکام عام و خاص مارکسیستی را باید فراموش کرد و « پراتیک آتی طبقه کارگر» را « متضمن» خوش باوری و خوش خیالی و عوام فریبی امروز خود کرد. به عبارت دیگر آری هنوز میشود به امپریالیسم و انحصار و مباشران و نوکران آنها و "دموکراسی" صادراتی آنها اعتماد کرد و اینان ظرفیت و پتانسیل رشد و توسعهء نیروهای تولیدی را در کشورهای تحت سلطه و ستمدیده مانند دوران بلوغ خود در اورپا داشته و این اصلأ وظیفهء انهاست و نه انقلاب و حزب کمونیست و طبقهء کارگر! به همین خاطر جنبش مسلحانهء کردستان توسط این لیدرهای محترم تعطیل و مختومه اعلان شد.


چهارم- در حقیقت اومانیسم "فرمالیستی" یا بهتر است گفته شود ایندیویدوئالیسم سرمایه داری امپریالیستی حکمتیان حتی مارکس پیر و مارکس میان سال را قبول ندارند و دیکتاتوری پرولتاریا را تناقضی در مارکس میدانند که در پیری و از یاس شکست قیام پاریس دامنگیر او شد. این ایندیویدوئالیسم در کلیه فرم های ایدئولوژی و جهان بینی امپریالیستی نفوذ کرده که در لفافه دفاع از «آزادی» و «حقوق» فردی اهداف و مقاصد شوم و ضد انسانی خود را دنبال میکند. شما چرا "حتی به ظاهر" فقط به برخی از کنکاشهای فکری مارکس در دوران هگلی زمانیکه نقد حقوقی میکرد و پنج دهه مبارزه خونبار طبقاتی را که به برافراشته شدن پرچم سرخ کمونیسم بر فراز پاریس انجامید و از تجاربش ایده های جدیدی بر پیکره ای این علم رهائی بخش افزوده شد، چسبیده و نیات خود را مبنی بر کرنش در برابر ایدئولوژی فاشیستی سرمایه داری انحصاری، پنهان میکنید؟ این نیچه و هایدگر و هیتلر ند که با زبان شما سخن میگویند و نه مارکس یا حتی هگل و کانت و فویر باخ!

حکمت از سرمایه و نقد سیاسی اقتصاد سرمایه داری فقط مشتی فرمول اقتصادی و تعیین نرخ فلان موئلفه را به عاریت گرفت تا با تفسیم جامعه به دو طبقه ای اصلی اینگونه عملأ بخشی عظیمی از ستم دیدگان جهان را دقیقأ مانند شما درجرگهء " جک و جانوران" قرار داده و زحمت خود کم کند. جانورانی که از انقلاب سرمایه داری و دولت مدرن و مدنی و دموکراسی و آزادی های تام سیاسی بی قید و شرط و ایندیویدوئالیسم بورژوائی عقب افتاده اند. ارتجاع سیاهی که ارتجاع سفید جامعه مدنی گاه برای تغییر رنگش اجازه و حق ویژهء دخل و تصرف دارد تا بدینسان تاریخ توسط کمک و امداد غیبی و "ناخواسته"ی امپریالیستی به جلو سوق داده شود. این تفکر قصه های نگری و هاردت در بارهء امپراطوری سرمایه را حتی راستر و ارتجاعی تر از تولید کنندگان اصلی آن بسته بندی کرده و نسخه ای "جهان سومی" آن را بخورد ملت میدهد. این انحراف در انترناسیونال دوم و بطور مشخص حزب کمونیست آلمان و ایده های کائوتسکی ریشه دارد که لنین در اثر بزرگ خود یعنی دولت و انقلاب ارزیابی جانانه ای را از آن عرضه میدارد. مقولاتی مانند خلق- امپریالیسم- کشورهای تحت سلطه و ستم و ملل ستمگر- انقلاب دموکراتیک و مرحله ائی اختراع استالین و مائو نبود و بسیاری از تضادهای جهان نوین سرمایه داری امپریالیستی را لنین جمعبندی کرد و در کنار گنجینه های معتبردیگری در باب مبارزه طبقاتی و دولت و انقلاب به بدنهء این علم رهائی بخش افزود. پراتیک اجتماعی از حزب و طبقه و دولت و جامعهء سوسیالیستی و انقلاب جهانی، اینها همه بخشی از خدمات لنیننسم است که شما بیزار از آن هستید. این حقیقت امر است. لنین ستیزی این جماعت در این تحریف تاریخ توسط شمس غل میزند:

 

« ترهاتی که استالین در برنامه های کمینترن اشاعه داد و تضاد "خلق و امپریالیسم" را طرح نمود و "اتحاد خلق" را از آن نتیجه گرفت, در اصل توضیح تئوریک از بده بستانهایش با امپریالیسم و نیز بورژوازی حاکم و یا در حال قدرت گیری کشورهای به اصطلاح جهان سوم بوده است! بسط و اشاعه چنین ترهاتی بود که "کمونیستهای؟!" کشورهای به اصطلاح جهان سومی, به شرکای قاتلان توده ها و یا جانیان مستقیم توده ها بدل گردیدند!

تضاد خلق, شلم شوربایی است که "عامدانه" توسط استالین شبهه پراکنی گردید ولی ابتدا ساده لوحانه توسط مائوتسه تونگ پذیرا گردید و سپس "عامدانه" به شکل مضحکی بسط داده شد! یعنی توسط استالین طعمه ایی انداخته شد و مائو هم آنرا به عنوان طعمه ناب قاپید و آنگاه توسط او به قطعات بیشتری تقسیم گردید تا "بسط داهیانه!!!" داده شود و در نهایت توسط دلقک هایی هم کاربرد هوشمندانه یافت!!! »

 

همانطور که گفته شد این از "ترهات" استالین و مائو نبود و لنین آنها را با جمعبندی از مرحلهء امپریالیسم به مثابهء بالاترین مرحلهء رشد سرمایه داری جمعبندی کرد و کانون انقلابات پرولتری را به حلقه های ضعیف ملل ستمدیده و کشورهای تحت سلطه مستعمره و نیمه مستعمره انتقال داد و تاریخ و پراتیک اجتماعی هم به آن مهر اعتبار زد. این لنین بود که انقلاب دموکراتیک و مرحله ائی و همچنین اتحاد با دهقانان را مطرح کرد و تا حتی تا اجرای برنامهء "نپ" پیش رفت. این لنین بود که با جمعبندی از امپریالیسم، تضادهای این مرحله از جهانی شدن سرمایه و از جمله تضاد خلق و امپریالیسم فرموله کرد. اگر فحش و ناسزائی به او دارید این را از کیسه استالین و مائو خرج نکنید!

"درپیتی ها و جک جانواران و دلقاکان" سیاسی امپریالیسم آن بخش از جامعه است که شما گردن به زریه آن بستید نه واقعیت عینی که شامل چند میلیارد انسان از طبقه و اقشار بینابینی جامعه اند و کارگر هم نیستند. مگر جامعه ایران و جهان فقط از کارگر و سرمایه دار تشکیل شده است! مگر سطح رشد و توشعهء نیرو های تولیدی مثلأ در شاخ آفریقا و انگلیس یکی است؟ خب نام این مجموعه غیر کارگری که بورژوا هم نیستند به غیر از جک و جانور چیست و این جک و جانوران را شما قرار است در دنیای بهترتان و یا از فردای انقلاب و تشکیل دولت در کدام باغ وحش نگهداری کنید؟؟ چطور نمیشود با این نیروهای وسیع و ستمدیده اجتماعی مانند دهقان و خرده بورژوازی شهری و خرده ماکان در مرحله دموکراتیک انقلاب اتحاد کرد ولی در همان مرحله میشود با دشمن اصلی یعنی بورژوازی گندیدهء و سلطنت طلبان و نوکران بومی امپریالیسم "بده و بستان" کارگری کرد؟ لیدر شما بخوبی از محتوای لیست مائو با خبر بوده و تا زمانی که در آپارتمان حکمت در لندن توبه نستوه نکرده بود خود بسیاری از آنها را تبلیغ میکرد. اگر این لیست جعلی شما درست بود که حکمت سی پیش بجای "اسطورهء بورژوازی ملی" اسطورهء بورژوازی کمپرادورهای ناراضی؟! و لمپن پرولتاریا و حتی فئودال های ناراضی و مبارز را مینوشت تا بی پرنسیب های درشت گوئی مانند شما امروز به میل خود لیست ایشان را طویل تر کرده و تا راستهء دردندگان و خزندگان و چرندگان باغ وحش امپریالیسم یعنی همانجا که هم آخوری های شما نگه داری میشوند، تعمیم بدهد. حال نگاهی به معیارها و اساسی که بر مبنای آنها ایشان قرار است صف مردم و نیروهای سیاسی را بعدها برای ما بازگو کنند، انداخته تا شاید هنگامی که ایشان ده گام به پس میگذارند ما گام کوچکی به جلو برداشته و به استقبال چند و چون این بازگوئی برویم. شمس مدعی میشود که:

« در "این مرحله از تاکتیک" شعار "سرنگونی" معیار سنجش " میزان نزدیکی و یا دوری احزاب و جریانات سیاسی به توده ها" است! »

 

در پاسخ باید گفت هر نزدیکی با توده ها دلیلی بر انقلابی یا مترقی بودن آن نیست همانطور که هر دوری دال بر ارتجاعی بودن آن نخواهد بود،همانطور که صرف "شعار سرنگونی" معیار مردمی یا انقلابی بودن کسی یا نیروئی نیست. این نزدیکی یا دوری (فرم) تنها در ارتباط با محتوا و ماهیت این حرکت معین میشود و محدود کردن آن به تردد فرمی به جز "فرمالیسم" معنائی ندارد. اصلأ فرمالیسم یعنی همین، مطلق کردن فرم در برابر محتوا! به عبارت دیگر صرف شعار سرنگونی حتی به ظاهر و صوری بدون در نظر گرفتن طبقات و منافع طبقاتی نیروهای شرکت کننده در این روند معیار تشخیص دوست از دشمن ما و توده هاست. این یک درک غیر طبقاتی است که در آن فقط فرم و "ظاهر" به حکمرانی نشسته وبا گرفتن افسار محتوا در دستان خود تا جائی پیش میرود که با شجاعت رضاخانی ادعا میکند: « سلطنت طلبان به سبب طرفداری از سرنگونی و نیز طرفداری از حق آزادیهای سیاسی برای عموم و از جمله طبقه کارگر(حتا به ظاهر), ناخواسته در صف مردم قرار میگیرند!»

 

اینجا دیگر فرمالیسم "کارگری" بی پرده است و کمی شجاعت بخرج میدهد! معیار تشخیص و تعیین صف دوست و دشمن مردم بر حسب بده بستانهای سیاسی یا رنگ یا ظاهر. همین فرمالیسم باز یکی از ارکان اصلی است که ساختمان سست و لرزان سناریوی سفید و سیاه بر آن بنا شد و هنوز امروز هنگامی که نیروها و مزدوران امپریالیسم به کشور هائی مانند لیبی و عراق و افعانستان برای گسترش و بسط فاشیسم بورژوازی امپریالیستی حمله میکنند قند در دل شما آب شده و آرزومندانه نجوای مدل ایرانی آن را آرام آرام زیر لب زمزمه میکنید!؟ این دشمنان درجه یک بشریت نه تنها شعار سرنگونی داده بلکه با تمام قدرت نیز آن شعارها را جامهء عمل میپوشانند. لاجرم بر اساس این تز شما پس بایست امپریالیسم و کشورهای امپریالیستی خیلی خیلی "ناخواسته" به مردم زحمتکش و ستمدیدهء جهان نزدیک شده باشند! لابد همان اندازه که شما فقط با یک یدک " حتا به ظاهر" کارگری به این طبقه نزدیک هستید!؟

 

شمس در بررسی انقلاب چین و تفکرات مائو و صفبندی جامعهء 70 سال پیش این کشور در جهان امپریالیستی آن زمان که در آن تضاد بخش عظیمی از این کشور روستائی تسویه حساب با روابط فئودالی و نیمه فئودالی غالب بر آن کشور بوده و بورژوازی کوچک و غیر وابسته به خاطر سطح رشد و توسعهء نیروها و روابط تولیدی سرمایه داری جهانی آن دوره و رشد و توسعهء معوج و ناموزون نیروهای تولیدی کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره توسط آنها مقوله هائی عینی و واقعی بودنند، آنچنان دماغ خود را برای گمراهی بالا گرفته و کارگر کارگر و کار و سرمایه میکند که گوئی مائو یا من این افاضات بالا را در بارهء اتحاد با سلطنت طلبان و نمایندگان سیاسی بورژوازی بزرگ و گندیده و بورژوا ملاکان و بنگاه داران سیاسی امپریالیسم در کشورهای تحت ستم مطرح کردیم و نه ایشان. چطور است که همهء طبقات و اقشار ستمدیده و زحمتکش دیگر جوامعی مانند چین 70 سال پیش و یا ایران امروز به غیر از کارگران " جک و جانور" تعریف میشوند ولی همزمان برای امپریالیسم و سناریوی سفید و مزدوران بومی آنها مانند سلطنت طلبان فرش قرمز پهن کرده و حتی خود "ناخواسته" و به روز در صف مردم هول میدهید؟ چطور مائو یا استالین باید برای تشکیل جبههء متحد خلق با دهقانان و خرده بورژوازی و خرده مالکان روستائی و شهری علیه جنگ و یورش و تجاوز و سلطه و حضور مستقیم امپریالیسم، به متحدین بورژوا کمپرادورها و بورژوا ملاکان بزرگ که عمری مردم این کشور را برای اجرای فرامین امپریالیسم به صلابه کشیده بودند، توضیح پس بدهند در صورتیکه شما از سوی دیگر برای وحدت و اتحاد عمل با امپریالیسم و متحدان طبقاتی بومی انان مدامأ با کرشمه های خرکی جهان سومی در هر فرصت ایجاد شده تن نازی میکنید!؟

 

اما ببنیم فلسفه نزد این جماعت به چه روزی افتاده و ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی و تضادها چگونه باید برای برآورده سازی نیازهای التقاط گری این عده خوار و ذلیل شده و به تقیل برود؟

 

شمس میگوید: « مقوله تضاد در ماتریالیسم تاریخی, مبین آن نیروهای متخاصمی است که از حل آن, ماهیت قدیم بلکل محو شده و ماهیت نوین جایگزین آن میگردد! مفهوم "اختلاف" را نمیتوان با مقوله دورانساز "تضاد" همسان شمرد! به هیچ وجه نمیتوان! »

مقولهء تضاد و حرکت یعنی حکم و اصل عام جهان شمولی به نام تریاد دیالکتیکی ( تز- انتی تز- سنتز) که از تجرید منفردهای خاصی که خود در رابطه با منفردهای بیشماردیگری حاصل شده اند و در رابطه آن در مقام "خاص عام" نشسته اند، نتیجه گیری شده است. تاریخ اجتماعی انسانها یکی از همین خاص های منفرد است که این اصل عام جهانشمول را میتوان در آن دوباره باز یافته و به کمک آن به شناخت عمیق تری از "بود و نمود" متعدد و متنوع خاص های منفرد پی برد.

بقول پروفسور دکتر گونتر کروبر:: « منفرد عبارت است از آنچه که بطور مشخص، بلحاظ کمی و کیفی معین و بلحاظ مکانی محدود و تک به صورت شیئی، روندی، خصیصه ای و یا رابطه ای وجود دارد. منفرد را نمی توان بطور مفهومی کاملا درک کرد. آن را فقط می توان با نامگذاری معینی مستقیم یا غیرمستقیم نشان داد. منفرد در رابطه دیالک تیکی متقابل با خاص و عام قرار دارد. خاص در مقابل عام به مقام منفرد تنزل و در مقابل منفرد به مقام عام ارتقا می یابد به قول لنین، « منفرد تنها در پیوندی می تواند وجود داشته باشد، که به عام رهنمون می شود.»


به عبارت دیگر منفرد نمی تواند در خارج از پیوند کلی
(یونیورسال) و مستقل از پیوند کلی وجود داشته باشد.
عام اما فقط در منفرد و به برکت منفرد وجود پیدا می کند
. منفرد می تواند در توسعه خویش به عام بدل شود.
پوزیتیویسم که فقط برای مشخص، منفرد و به اصطلاح چیزهای واقعا موجود حق حیات قائل می شود، قادر به توضیح چند و چون پیدایش مفاهیم عام و احکام قانونی نیست و نمی تواند به این پرسش پاسخ دهد، که به چه دلیل احکام علمی که براساس مفاهیم، احکام و تئوری های عام تدوین می شوند، در پراتیک روزمره صحت و اعتبار خود را نشان می دهند
.اگرقوانین عام، مفاهیم عام و غیره فقط جمع بندی های مفهومی راحت طلبانه از معارف منفرد ما راجع به چیزها، پدیده ها و سیستم های منفرد می بودند، آنگاه دیگر استنتاج منطقی ناشناخته با اتکاء بر شناخته امکان پذیر نمی گردید. رویزیونیسم تمام توجه خود را فقط و فقط معطوف منفرد می سازد. چنین کاری در عمل، سیاست و اقتصاد به پرکتیسیسم (عملگرائی)، بی پرنسیپی و بی لیاقتی در تخمین و درک پیوندهای کلی و خطوط توسعه عام منتهی می شود.»

مقوله تضاد در تاریخ اجتماعی انسانها فقط منحصر به تضاد طبقاتی اساسی هر دوره و عصر نیست و هر شکل و فرمی از تضاد را در جامعه در بر میگیرد. تضاداساسی فقط یکی از این تضادهاست که به خاطر وزن کم و کیفی خود در محتوا جامعه یا هر پدیدهء مرکب دیگری در تحلیل نهائی ماهیت آن پدیده را تعیین میکند. اما این به معنی عدم وجود تضاد های دیگر در محتوای پدیده نیست و با این یبوست های فکری نمیشود تضادها را "اختلاف" تعریف کرده و ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی را به افتضاح کشانید.

محتوا و ماهیت یکی نیست و مفهوم محتوا واقعیت عینی و مادی گسترده تری را نسبت به ماهیت بازتاب میدهد. بنا به تحریفات شما از ماتریالیسم تاریخی ما در هر دروه و عصر فقط یک تضاد اساسی داریم و بقیه فقط "اختلاف" هستند. یعنی تضاد طبقهء کارگر و سرمایه دار و بقیه اختلاف کارگر و دهقان- اختلاف کارگر و خرده بورژوازی- اختلاف خرده بورژوازی و بورژوازی- اختلاف امپریالیستها برای تقسیم جهان- اختلاف خلق و امپریالیسم – اختلاف کمونیست و سلطنت طلب وووووو. این از کشفیات شماست یا منصور حکمت که به تازگی رونمائی شده است؟

علاوه بر این آیا میتوانید در جامعهء 25 هزار سالهء کمونی و اشتراکی اولیه انسانها طبق این ادعای خود که «تضاد در ماتریالیسم تاریخی, مبین آن نیروهای متخاصمی است که از حل آن, ماهیت قدیم بلکل محو شده و ماهیت نوین جایگزین آن میگردد!» آن تضاد اساسی و « نیروهای متخاصمی» را که از مبارزه انها, ماهیت این جوامع "محو شده و ماهیت نوین جایگزین آن گشت" به نشان دهید؟ تا جائیکه من میدانم در این دورهء طولانی از تاریخ بشر نه از تخصمات طبقاتی خبری بود و نه از دو نیروی متخاصم اجتماعی صف ارائی شده که "از حل"مبارزهء آنتاگونیستی آنها تاریخ به جلو سوق داده شده است.مضاف بر اینکه این حرکت وتغییرو تکامل تاریخی حتمأ منجر به تغییر( ماهوی) نشده و نمیشوند و اول باید از پله های مراحل مختلف دیالکتیک کمیت و کیفیت بالا روند.


با سپاس


...م

در همین ارتباط:

سایت اعتراض:
باتشکر ازشما کاربرگرامی بجهت همکاریتان

Comments (18)

Subscribe to this comment's feed
...
0
این چرت و پرت ها چی هست این فرد نوشته است؟ ما را یاد اصلاح طلبهای حکومتی و درکشان از دمکراسی و آزادی می‌ندازد با این حرفها پس "دمکراسی دینی" و "آزادی در چارچوب حکومت دینی" هم معنا دارد پس تنها در همین چارچوب طرف آزاد است؟ باور کنید حتا انقدر این سطح فکر سطحی است که آدم همت نمیکند یک جواب طولانی به این تراوشان مهمل و برون ریزی ها بدهد!
شما اگر یکسری حقوق دمکراتیک برای افراد را قبول ندارید دیگر چه مشکلی با حکومت های به مانند ایران دارید؟ تنها مشکلت این هست خودتان حکومت نمیکنید!؟ اصلا چه مشکلی وجود داشته که اندیشه کمونیستی بیان شده است؟ یعنی چون طرف درد نون داشته یک دنیایی هپروتی برای خودش ساخته؟ اصلا برای چی می‌خواستند برسند به جامعه کمونیستی؟
شما نگاه تاریخی مارکسیست را با اعتقادش به حقوق دمکراتیک و آزادی های فردی و دمکراتیک قاطی کردید مارکسیست از این نظر با لیبرالیست مشکل ندارد حتا مشکلش این است که میگوید این ها شعاری که میدهند با اعمالشان نمیخورد و در این جامعه نمی شود به آن رسید! اینکه نمی‌شود با این حاد بودن تضاد به آزادی بی قید و شرط رسید بخاطر اینکه طرفی از آن سواستفاده میکند هیچ ربطی به افقی ندارد که آزادی را امکان پذیر میداند(اگر این را معتقد نباشید یعنی معتقد به این نیستید که تضاد ها قابل از بین رفتن هستند یعنی معتقد به جامعه کمونیستی نیستید! پس اینگونه تعریف مهمل از آزادی چی هست؟ پس رد اعتقاد به آزادی بدون قید و شرط چی هست؟)
آدم هرچی بیشتر از شما می‌خواند بیشتر به این پی می‌برد که نگاه شما به این مقولات پایه ای از همان دریچه "اسلامی و قشری" است
...
0
اسلام ستيز محترم
شما دارى به چه کسى انتقاد ميکنى٬ به نويسنده و يا شمس
ناصر , دسامبر 11, 2011
...
0
نميدانم داستان فيلم صمد به شهر ميرود را بياد داريد يا نه! مرورى کوتاه:
صمد به تهران ميرود و در آنجا چشمش به وسايلى ميفتد که در ده نيست٬ از جمله اتوبوس دو طبقه. وقتى که به ده باز ميگردد٬ براى پز دادن به ديگران ميگويد که من در شهر حرفاى گنده گنده ياد گرفتم٬ مثلا دوطبقه.
اکنون٬ نقل٬ نقل اين دو٬ .....م و شمس است. اينها خيال ميکنند که با استفاده از عبارات گنده گنده ميتوانند سر ملت را شيره بمالند و يا تصور ميکنند که از ميان دست کورها هستيم و نميدانيم که در جهان چه ميگذرد. نه دوستان ما در وسط اروپا زندگى ميکنيم و دو طبقه هم ديده ايم.
دوستان٬ هر دو شما از يک قماشيد. چه سود که شما از آزادى بيان بنويسيد و يکى آنرا طبقاتى بداند و يکى نداند٬ زمانيکه ميخواهيد آنرا به جامعه تعميم دهيد عملتان همسان بشود.
آيا هر دو شما به نحوى و به بهانه اى چشمان خود را بر روى قتل عام مردم عراق٬ افغانستان٬ فلسطين توسط امپرياليستها نبسته ايد؟
آيا هر دو شما٬ در جريان حمله اى احتمالى به ايران٬ دشمن اصلى را ايران و يا ايران را همتراز با امپرياليستها به مردم معرفى نميکنيد؟؟؟
آيا هر دو شما خواهان جنگ با هر دو جناح نيستيد٬ در حاليکه يکى بدنبال منابع ايران است و فقط ج.ا را مستمسکى جهت حمله به ايران قرار داده است؟
آيا هر دو شما به همه توصيه نميکيد که از تنها حامى خلق فلستطين٬ جبهه مقاومت فلسطين٬ تنها به خاطر اينکه حمس رهبرى آنرا بعهده دارد دست بردارند؟
آيا هر دو شما آب به آسياب امپرياليستها نميريزيد.
بس کنيد عوام فريبى را. بس کنيد گنده گويى را. تصور ميکنيد که با بکار بردن عبارات پيچيده و پيچيده نويسى ميتوانيد مردم بفريبد. نه اين خيال باطليست. مردم ميفهمند و درک ميکنند. شايد که از دانش شما بى بهره باشند٬ اما تجربه زندگى به انها آموخته است و ميتوانند سره را از ناسره تشخيص دهند.
ناصر , دسامبر 11, 2011
...
0
کسانی که آزادی بیان را " طبقاتی" میدانند، اول از هر چیز باید بدانند که ارتجاع به هیچ وجه تحت هیچ شرایطی نمیتواند"حامی طبقه کارگر" باشد!
ارتجاع " بهترین و برنده ترین" ابزار در خدمت امپریالیسم است!
آیا نمونه بارز آن حزب الله را در ایران ندیدیم و نمی بیبینیم؟
آیا ندیدیم که خمینی جلاد چطور شعار " ازادی برای همه" سر داد و دو ماه از انقلاب نگذشته با کمک حزب جانی توده ضدکارگر و اکثریت منفور تبهکار چطور به قلع و قمع نیروهای انقلابی دست زد؟
آیا ندیدیم که زن را سنگسار میکنند؟
آیا ندیدیم که حجاب را بر سر زنان " اجبار" ی میکنند؟
آیا ندیدیم که چطور در راستای منافع امپریالیستها خصوصی سازی را بسط میدهند؟
آیا ندیدیم که "جانبازان جنگ" از فرط فقر چطور خود را به آتش میکشند؟
حال به راستی " عوام فریب" کیست؟
درست است که کمونیستها در تمام جبهه های ضدامپریالیست میجنگند، اما بقول لنین ما اول ناسیونالیسه هستیم و بعد انترناسیونالیسته....
کمونیست هاضمن برشمردن ماهیت رژیم ارتجاعی، سرمایه داری، ضدکارگری، ضدزن، حزب الهی در ایران تمام " احزاب برادر و خواهر " رژیم اسلامی در کشورهایی مثل فلسطین و لبنان ... در تقویت جریانات کمونیستی آن سرزمینها قدم برمیدارند و قلم میزنند
سره را از ناسره بااتخاذ " مواضع ارتجاعی" میتوان تشخیص داد
اینکه کسی " مدام برای فسطینیان اشک تمساح" بریزد آنهم زیر چتر "حماس" درست مانند همان مرتجع پروامپریالیستی ست که صهیونیسم را به رسمیت شناخت و برای کودکان فلسطینی " اشک تمساح" ریخت!
مرتجعینی که چشم به " صندلی ها رژیم برای حزب منقورشان" در مجلس ملاهای فاسد دارند، اینچنین از حماس دست ساز امپریالیستها دفاع میکنند.
مرگ بر عوام فریبی بخصوص در لباس " کمونیسم از نوع حماس و حزب الله"!!!!
صبا راهی , دسامبر 12, 2011
...
0
صبا راهى عزيز
من يکى از هوادارن سازمان فدائئان اقليت هستم و تقريبا با نظرات شما آشنا.
پس از خواندن کامنت شما کمى متعجب شدم٬ بدليل اينکه:
من تا به حال نديده بودم که شما خود را را ناسيوناليست بدانيد و حتى ديده بودم که مخالفان جنگ را به اين متهم ميکنيد که به بهان ناسيوناليست بودن ميخواهند از ج.ا حمايت کنند.
دوم اينکه من نفهميدم که ارتباط طبقاتى بودن آزادى بيان و ارتجاع و حمايت نکردن آنها از طبقه کارگر چيست؟ در صورت تمايل پاسخى بدهيد!
بهروز , دسامبر 12, 2011
...
0
بهروز گرامی، کدام بهروز هستید؟اگر با نظرات من آشنا هستید پس چرا تعجب میکنید؟ اگر شما ازرفقای هوادار اقلیت هستید مطمئنا ایمیل مرا دارید لطف کنید برای اینکه مطمئن شوم که شما همان بهروز هستید برای من بفرستید تا ادامه نظرم را برایتان بگویم. ممنون.
صبا راهی , دسامبر 12, 2011
...
0
لنین گفته ما اول ناسیونالیستیم بعد انترناسیونالیستیم؟ خیلی جالبه، مثل این میمونه که بگیم ما اول کاپیتالیستیم بعد سوسیالیستیم
کجا لنین چنین حرفی را زده؟
منبع؟
...
0
من يکى از اعضاى گروه اقليت بودم و يکى از شيفتگان نظرات صبا راهى در گذشته و در حال. آنچيزى که مرا شيفته نظرات او ميکند٬ پايدارى٬ ثبات و عدم سازش او در مقابل ارتجاع ميباشد. او در کليه نوشته هايش از جملات و عباراتى از قبيل:
ارتجاع کثيف٬ حزب توده منفور٬ اکثريتهاى نجس٬ حمس مرتجع که از قتل عام ٢٤ کشاورز جلوگيرى نکرد٬ مرگ بر امپرياليسم٬ مرگ بر ارتجاع٬ مرگ حزب توفان٬ مرگ بر حمس٬ مرگ بر حزب الله لبنان٬ هيچيک از جناههاى رژيم ضد امپرياليست نيستند٬ ج.ا سگ زنجيرى آمريکا٬ استالين يعنى خامنه اى وووووووووو به تازگى آخريس کشف او "بقول لنین ما اول ناسیونالیسه هستیم و بعد انترناسیونالیسته....
اين گونه مبارزه را من ميپسندم. بله٬ يک کمونيست بايد چنين باشد. بکوبد٬ حمله کند٬ متلالشى کند٬ اجازه نفس کشيدن به احد الناسى ندهد٬ بله مگر الکيست. ما کمونيست هستيم و به هيچ احد الناسى نبايد اجازه بدهيم که با افکار پليد خود به حريم طبقه کارگر نفوذ کند. زنده باد صبا٬ بتاز. تو افتخار مايى. يکى از کامنت نويسان به سازمان سياسى که تو را تربيت کرده بود تبريک گفته٬ اما قدمى فراتر گذاشته و آماده ام که آنرا حلوا حلوا کنم.
زنده باد صبا راهى٬ مرگ بر مخالفان او
شيرين محمدى , دسامبر 13, 2011
...
0
دوستان! بنده هیچ ایمیلی از روباهی که پشت اسم بهروز پنهان شده دریافت نکردم.
روباه های متعفی بنام توده ای اکثریتی های منفورو جانی به هر حیله ای متوسل میشوند تا زهر خود را برای خدمت به " امام راحلشان" بریزند!
توده ای های منفور همکار رژیم از هیج همکاری علیه نیروهای انقلابی از هر دسته و گروهی در راستای منافع امپریالیستها و در خدمت به رژیم خمینی سگ زنجیر امپریالیسم کوتاهی نکردند!
چه نیروهای انقلابی مثلا حتی برادرزاده و خواهر زاده خود را تحویل رژیم دادند چه از طریق مشاوره دادن به خمینی جلادسگ امپریالیسم و چه ارزیابی که از ماهیت رژیم به مردم دادند، و رژیمی که توسط کنفرانس گوادلاپ امپریالیستها سوار بر شانه های انقلاب 57 کردند و " مارک اسلامی" هم بر آن زدند را " ضدامپریالیستی" ارزیابی کردند، و چه از طریق فرزند خلقش اکثریت جنایتکار یعنی همان باند فرخ نگهدار جانی به کارگران میگفتند" برای تودهنی زدن به امپریالیسم باید بیش از 8 ساعت در روز کار کنید".باز همان همان " مشاوره معروف شان به امام شان " سپاه را به سلاج سنگین مجهز کن".. یا اینکه برای هواداران خود اعلامیه صادر میکردند و از آنان میخواستند که با بسیج و سپاه سرکوبگر برای " شناسایی ضدانقلاب " هشیارتر باشند...برای اطلاع بیشتر از همکاری ها و رهنمودهای این دو جریان نوکرخمینی جلاد سگ امپریالیسم به لینک های زیر که اعلامیه های خود این دو جریان نوکرصفت است مراجعه نمایید http://www.siahkal.com/asnade-khianat.htm و http://www.amruleh.com/Sanad khiyanat.jpg
البته هیچکدام از دو جریان ارتجاعی نوکرخمینی جلاد سگ امپریالیسم ( حزب توده و اکثریت) در راستای منافع طبقه کارگر که نبودند هیچ بلکه در ضدیت با منافع طبقه کارگر و زحمتکشان بودند و تمام سنگ به سینه زدنشان برای حفظ منافع بود همانطور که در رژیم قبلی نیز این حزب ضدکارگر چنین عمل میکرد. توده ای های منفور و جانی دقیقا مانند مار در داخل شکاف اختلاف بوده و هستند، همانطور که فرخ نگهدار جنایتکار ( توده ای نفوذی که مطمئنا روزی تاریخ ثابت میکند که سرش بجز وزارت اطلاعات رژیم خمینی جلاد سگ زنجیر امپریالیسم به سازمانهای اطلاعاتی اربابان خمینی نیز وصل بوده است...) را به سازمان پرافتخار چریکهای فدایی خلق فرستاد و سازمان را به انشعاب کشاند...
در این سایت هم توده ای منفوری به هر حیله یی متوسل میشود تا ضمن پوشاندن سیه رویی اش ماهیت منفورش را از شکاف اختلافات با نام " بهروز" بصورت سم به بیرون بریزند... مگر غیر از این است که کسانی که " حماس" را " حامی" مردم فلسطین معرفی میکنند برای این است که " حزب الله پدر جد حماس" را نیز در ایران " حامی " مردم ایران جا بزنند و به این وسیله اعتیاری دوباره برای رژیم سراپا جنایتکار رژیم درست کنند و خودشان هم به " بهانه" میهن پرستی، که این منفوران ثابت کردند که اتفاقا وطن فروشان حرفه ای هستند، مردم را به زیر چتر حزب الله سرکوبگر ایران که یک نسل از بهترین کمونیستها وانقلابیون را به کمک همین جانیان توده ای اکثریتی قتل عام کرد و اتفاقا به همین توده ای اکثریتی ها بقول رفیق " شوخی تلخی کرد" و آنها را که به خمینی جلاد و دستگاه اطلاعاتی اش برای شناسایی " ضدانقلاب" همکاری میکردند را نیز از دم تیغ گذراند.
همانطور که میبنید توه ای اکثریتی های جانی و منفور بیکار ننشسته اند از هر شکاف اختلافی استفاده میکنند تا زهر خود را به جنبش نوین کمونیستی ایران بریزند، هیچ کمونیستی هیچ نیروی انقلابی با افکار سالم سیاسی پشت نیروهای ارتجاعی با " امپریالیستها" نمیجنگنند! چرا که نیروهای ارتجاعی مانند حماس و حزب الله ، القاعده و طالبان و اخوان المسلمین... دست ساز خود امپریالیستها برای سرکوب انقلابیون میباشد! بنابراین اینکه ما بگوییم " اسناد توده ای و اکثریتی" بحث کهنه ای شده است، حرف درستی نیست، حضور توده ای منفور شیاد در همین گروه گواه بر این است که اتفاقا در این برهه از زمان بخصوص باید به نقش این نوکران رژیم جلاد اسلامی سگ امپریالیسم پرداخته شود و برای این امر مسملن نیاز به اسناد خیانت های این دو جریان بغایت ارتجاعی و خطرناک میباشد.
در پایان به این روباهان متعفن گفت اگر ناسیونالیسته نباشد که انترناسیونال معنانی ندارد... ناسیونالیست بودن به معنای " نژادپرستی" مانند هیتلر، مانند صهیونیستها ...قاعدتن موضوع بحث کمونیستها که میخواهند هر چه باعث جدایی خلق ها از هم میشود مثل مذهب، مثل قومیت مثل رنگ و نژاد نمیاشد، اما کمونیستها برای رها شدن از چنگال استثمار و بردگی خود و جایی که زندگی میکنند باید ابتدا آن سرزمین را با انقلاب قهرآمیز و نابود کردن تمام ماشین هایی که در خدمت سرمایه قرار دارند شروع کنند. دوستان، رفقا و دشمنان کارگران بنده اعلام میکنم که به اسامی مثل " بهروز و ه به انترناسیونالیزم حکمت و نه به ناسیونالیزم ایرانی ، شیرین محمدی ، بیطرف عادل.." و سایر بزدلان روباه صفت پاسخی نمیدهم، چرا که تمامی اینها با یک " هدف" خدمت به ارتجاع در اینجا حاضرند و بنده وقتم را فقط به ماهیت ارتجاعی این نوکران رژیم نوکرامپریالیسم اختصاص میدهم! اینها هدفاشن برای هدر دادن نیرو انرژی نیروهای انقلابی ست.
سومرگ بر ارتجاع در هر شکل و رنگ و لباسی و تحت هر لوا و رژیمی
مرگ بر مرتجعینی که سی و دو سال تمام است که پشت اسم کمونیسم و اسم پرافتخارترین سازمان کمونیستی یعنی چریکهای فدایی خلق ایران کمر خدمت به رژیم اسلامی سگ زنجیر امپریالیسم بسته اند! مرگ بر امپریالیسم و سگ زنجیر آن رژیم حزب الهی در ایران زنده باد انقلاب و مجازات مرگ آن برای ستمگران
صبا راهی , دسامبر 13, 2011
...
0
با سلام و درود
با اجازه من فقط به نکات عمدهء مطرحی نظرات دوستان و رفقا از دید خودم برخورد میکنم که با ناصر گرامی آغاز میشود. ناصر با بی حوصلگی به من نهیب میزند که: « بس کنيد عوام فريبى را. بس کنيد گنده گويى را. تصور ميکنيد که با بکار بردن عبارات پيچيده و پيچيده نويسى ميتوانيد مردم بفريبد. نه اين خيال باطليست. مردم ميفهمند و درک ميکنند. شايد که از دانش شما بى بهره باشند٬ اما تجربه زندگى به انها آموخته است و ميتوانند سره را از ناسره تشخيص دهند.»
در صورتیکه که لنین در همان نقل و قولی که در اول نوشته آورده شد در این ارتباط چنین میگوید: « انسان‌ها در سیاست همیشه قربانیان ساده ‌دلِ فریب و خود فریبی بوده و خواهند بود؛ و تا زمانی‌که نیاموزند منافع طبقاتی این یا آن گروه را در پشت عبارات اخلاقی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی و وعده ‌های آن‌ها جستجو کنند، قربانی خواهند شد.»
ناصر گرامی تمام بحث "چه باید کرد" لنین نیز برای افشای تفکراتی بود که مانند شما معتقد بودند که پرولتاریا و تود های ستمدیده تنها بنا به تجربه حسی خود توانائی شناخت علمی از پدیدها را برای تغییر بنیادی جهان داشته و نیازی به "صمد آقا" ها ندارند. فکر میکنید حق با لنین بوده و هست یا شما؟ چرا بعد از تکرار صدها بارهء شکست جنبش و قیامهای مردمی همین مردم باز در لیبی و مصر و تونس و .....فریب خورده و به گوشت دم توپ سرمایه داری جهانی تبدیل میشوند؟ چرا مردم ایران با وجود تجارب با ارزش خود باز دنبال خمینی یا رهبری سبز براه افتاد؟ چرا مردم المان هیتلری داوطلبانه و مشتاقانه برای شرکت در جنگ جهانی صف کشیده تا به مناطق جنگی اعزام شوند؟ مواردی که بسیارند و در این برهه بحرانی از جهان ما شب و روز با آنها سرو کار داریم. چرا تجربیات حسی مردم در این موارد که معمولأ قاعده است، سره از ناسره تشخیص نمیدهد؟
...م , دسامبر 13, 2011
...
0
...نکتهء دیگر، ظاهرأ ابهام مشترکی است که دوستان و رفقا بر سر مقولهء آزادی دارند. تلاش من در نوشتهء بالا موشکافی "آزادی" به مثابهء یک مقوله عینی بود که مفهوم خود را در نهایت در ارتباط با زندگی واقعی انسانها در جامعه در هر برهه یا مقطع از روند تکامل نیروها و روابط تولیدی پیدا میکند. آزادی ضد دیالکتیکی همان "قید و بند"ی است که در شعار این دوستان بطور انتزاعی و فقط در عالم صور و فانتزی از آن صرف نظر شده است. آزادی مفهموم اجتماعی است که از شاخصهای جامعه انسانی بوده و در واقع محدودیتهای او را در هر مرحله از تکامل و پیشرفت در ارتباط با بقیهء انسانها و طبیعت انعکاس میدهد وبه تنهائی معرف هیچ چیزی نیست. ازادی و رهائی از جبر و ضرورتهائی که در هر مرحله بالطبع در رو بنای سیاسی و فرهنگی واخلاقی جامعه انعکاس می یابد. آزادی یعنی در هر مرحله به واری این جبر و محدودیتها و قید و بندهای تاریخی رفتن و حل تضادهائی که هر باره این قید و بندها را تولید و بازتولید میکند. منبع و سرچشمهء این قید و بندها نیزهمانطور که گفتم نه شعار و خیال بافی بلکه سطح رشد و توسعهء نیروهای تولیدی و مولده و روابط و مناسبات تنظیم کننده در هر برهه و مرحله است. مثلأ کسی میتواند از "ازادی سیاسی بی قید و شرط" یا آزادی بیان و یا ازادی های فردی یا ازادی سقط جنین یا بسیاری از حق آزادی هائی که از شاخص های جامعه سرمایه داری است، در جوامع برده داری سخن گوید؟ فکر میکنم حتی خود اسپارتاکوس هم کلی از این مزاح و طنز شما می خندید...
...م , دسامبر 13, 2011
...
0
خيلى خوب صبا جان
چرا عصبانى ميشى. من فقط يک سوال کردم و نميدونستم که بابت هر سوال بايد آدرسى بفرستم. مگر شما هر بار که از کسى سوال ميککنى آدرست ميفرستى؟؟ ببخشيد٬ ديگه از شما سوال نميکنم. من فقط تعجب کردم که چرا شما در عرض دو روز موضع عوض کردى. قبلا به همه ميگفتى که از ايران دفاع نکنيد٬ دفاع از ايران يعنى دفاع از ج.ا.
اما حالا ميگيد نه از ايران دفاع بکنيد و اگر هم کرديد با امپرياليستها نجنگيد با ج.ا بجنگيد. البته من اينطورى برداشت کردم. گفتم توضيح بدين سوء تفاهم رفع بشه
بهروز , دسامبر 13, 2011
...
0
"در پایان به این روباهان متعفن گفت اگر ناسیونالیسته نباشد که انترناسیونال معنانی ندارد... ناسیونالیست بودن به معنای " نژادپرستی" مانند هیتلر، مانند صهیونیستها ...قاعدتن موضوع بحث کمونیستها که میخواهند هر چه باعث جدایی خلق ها از هم میشود مثل مذهب، مثل قومیت مثل رنگ و نژاد نمیاشد، اما کمونیستها برای رها شدن از چنگال استثمار و بردگی خود و جایی که زندگی میکنند باید ابتدا آن سرزمین را با انقلاب قهرآمیز و نابود کردن تمام ماشین هایی که در خدمت سرمایه قرار دارند شروع کنند."

کيف کردم رفيق صبا٬ تعريف خوبى از ناسيوناليسم دادى. واقعا هم همينطوره که ميگى. اما يه کوچولو هنوز جا مونده.
رفيق صبا٬ اگر چه اين نظرت با نظرى که هفته پيش داشتى فرق ميکنه٬ اما عيب نداره٬ آدما اشتباه ميکنن.
حالا يه سوال براى من پيش اومده٬ اگر روزى امپرياليستها به ايران حمله کنن٬ تو به عنوان ناسيوناليست سر تفنگت بطرف کى برميگردونى٬ يعنى مبارزه با کدوم براى تو بيشر اهميت داره٬ امپرياليستها يا ارتجاع؟؟؟ البته يک ناسوناليست همانطور که خودتو ميگى بايد اول از کشورش دفاع کنه٬ درسته ديگه٬ اينطوريه٬ مگه نه.
خوب اگر اينطور باشه٬ تو هم که دارى حرف همان حمس پرسته رو ميزنى٬ خوب چرا اينقدر باهاش دعوا ميکنى. اون که تورو دوست داره؟؟؟

محمد , دسامبر 13, 2011
...
0
...م گرامی مغلطه نکنید نه ما در زمان اسپارتاکوس هستیم نه شما نه ما در دوره فئودالی هستیم نه شما پس مغلطه نکنید!(در ضمن در مورد چیزی که هنوز نیامده است و جز درک انسان نشده است که نمیتوان سخن گفت که بگویم ممکن است "آزادی" از این بیشتر تغییر کند!) ما یکسری حقوق دمکراتیک داریم که هیچ کسی نمیتواند آنها را به هر بهانه ای نقض کند، یکسری حقوقی وجود دارد که حتا در همین جامعه سرمایه داری قابل درک و قابل اجرا است!(اتفاقا خیلی از همینها از دل سرمایه داری و مدرنیته و تفکر اومانیستی در آمده است. که کمونیسم هم یکی از نتایجش است) یکسری حقوق و حق فردی و اجتماعی وجود دارد که تک تک افراد باید آن را بپذیرند(فکر نکنم لازم باشد اینجا ردیف کنم). بعد قرار نیست که نیروهای سیاسی بویژه کمونیستی درک و تعاریف خود را در سطح عامه مردم و مرتجع ها پایین بیاورند این اگر حماقت و نفهمی آن شخص نباشد نشان از پوپولیست بودن آن شخص دارد مگر قرار نیست این نیروها درک مردم از مقولات آزادی و دمکراسی و .... را بالا ببرند؟ این حرف چه هست می‌زنید؟
تعریف از آزادی در شرایط عینی دیگر چه صیغه ای است؟ شما جواب من را ندادید آیا آزادی در چارچوب دین هم معنا دارد و قبول دارید؟ آیا دمکراسی دینی را قبول دارید؟(اینها هم "آزادی" در شرایط عینی جمهوری اسلامی است و به قول "روشنفکران دینی" شرایط عینی در جامعه مسلمانها!!)
اگر نگاه به تعریف اسلامگراها از دمکراسی و آزادی نکرده اید بروید نگاه کنید(من بعید میدانم نگاه نکرده باشید بلکه فکر میکنم از دل ذهنیت اینها در آمده اید که هنوز هم همینگونه نگاه میکنید، پس اینگونه باشد شما از "نسبیت فرهنگی" باشد به شوق و شعف بی افتید! به مانند همین "اصلاح طلبهای حکومتی"). این مقولات را حتا احزاب به مانند توفان که می‌خواهد به استالین وفادار بماند هم باور دارد و میداند حقوق دمکراتیک افراد جهان شمول است تنها بیش از بقیه تاریخی نگاه میکنند و یکسری تضاد را بیشتر از دیگر تضاد اهمیت میدهند یا عمده میدانند ولی رد نمی‌کنند و یا اینها را تعاریف "عینی" ازشان نمیکنند!!
...
0
...م گرامی مغلطه نکنید نه ما در زمان اسپارتاکوس هستیم نه شما نه ما در دوره فئودالی هستیم نه شما پس مغلطه نکنید!(در ضمن در مورد چیزی که هنوز نیامده است و جز درک انسان نشده است که نمیتوان سخن گفت که بگویم ممکن است "آزادی" از این بیشتر تغییر کند!) ما یکسری حقوق دمکراتیک داریم که هیچ کسی نمیتواند آنها را به هر بهانه ای نقض کند، یکسری حقوقی وجود دارد که حتا در همین جامعه سرمایه داری قابل درک و قابل اجرا است!(اتفاقا خیلی از همینها از دل سرمایه داری و مدرنیته و تفکر اومانیستی در آمده است. که کمونیسم هم یکی از نتایجش است) یکسری حقوق و حق فردی و اجتماعی وجود دارد که تک تک افراد باید آن را بپذیرند(فکر نکنم لازم باشد اینجا ردیف کنم). بعد قرار نیست که نیروهای سیاسی بویژه کمونیستی درک و تعاریف خود را در سطح عامه مردم و مرتجع ها پایین بیاورند این اگر حماقت و نفهمی آن شخص نباشد نشان از پوپولیست بودن آن شخص دارد مگر قرار نیست این نیروها درک مردم از مقولات آزادی و دمکراسی و .... را بالا ببرند؟ این حرف چه هست می‌زنید؟
تعریف از آزادی در شرایط عینی دیگر چه صیغه ای است؟ شما جواب من را ندادید آیا آزادی در چارچوب دین هم معنا دارد و قبول دارید؟ آیا دمکراسی دینی را قبول دارید؟(اینها هم "آزادی" در شرایط عینی جمهوری اسلامی است و به قول "روشنفکران دینی" شرایط عینی در جامعه مسلمانها!!)
اگر نگاه به تعریف اسلامگراها از دمکراسی و آزادی نکرده اید بروید نگاه کنید(من بعید میدانم نگاه نکرده باشید بلکه فکر میکنم از دل ذهنیت اینها در آمده اید که هنوز هم همینگونه نگاه میکنید، پس اینگونه باشد شما از "نسبیت فرهنگی" باشد به شوق و شعف بی افتید! به مانند همین "اصلاح طلبهای حکومتی"). این مقولات را حتا احزاب به مانند توفان که می‌خواهد به استالین وفادار بماند هم باور دارد و میداند حقوق دمکراتیک افراد جهان شمول است تنها بیش از بقیه تاریخی نگاه میکنند و یکسری تضاد را بیشتر از دیگر تضاد اهمیت میدهند یا عمده میدانند ولی رد نمی‌کنند و یا اینها را تعاریف "عینی" ازشان نمیکنند!!
...
0
....نکتهء دیگر درک تفاوت لیبرالیسم به مثابهء ایدئولوژی دوران سرمایه داری رقابت ازاد با ایدئولوژی فاشیستی امروز سرمایه داری انحصاری امپریالیستی است که معمولأ آن را آگاهانه در زیر پوشش لیبرالیسم و آزادی خواهی وووو پنهان میکند. التقاط این دو مقوله یعنی نفی تضاد رقابت و انحصار که در عصر امپریالیسم و سرمایه داری جهانی، انحصار وجه تعیین کننده آن بوده و طبعأ فلسفه و ایدئولوژی خود را داراست. جسد لیبرالیسم جوان مرگ شدهء قرن هیجده با سرکوب قیام و کمون پاریس نیز به خاک سپرده شد و با تشکیل انحصارات جهانی نیز فاتحه اش خوانده شد. جوامع تحت سلطه در جهان امپریالیستی امروز و ضرورتهایش که ازادی در واقع حل آنهاست تکرار همان مرحلهء تاریخی سرمایه داری دوران کلاسیک و رقابت ازاد در اورپا نیست که انحصار و امپریالیسم هنوز شکل نگرفته و موجودیتی نداشت که بعنوان یک سیستم جهانی روند کلی تولید و باز تولید را کنترل و هدایت کند. این دو مرحله تفاوت کیفی بزرگی با هم دارند و حکمتیان آگاهانه و برای توجیه کرنش خود را برابر سیاستهای تجاوز گرانهء قدرتهای جهانی به مخدوش کردن آنها و ایدئولوژی های حاصله از این دو مرحلهء کیفی میپردازند.

علاوه بر آنکه حتی اگر ما درک های مختلف نیروهای تشکیل دهندهء جامعه را در یک فرماسیون اجتماعی تاریخی مشخص در نظر بگیریم باز با "بود و نمود"های کیفی متفاوتی از این مقولات عینی سرو کار داریم که حاکی از پایگاه و جایگاه متفاوت و متضاد این نیروهای اجتماعی در فرایند و کار و زندگی و شرکت در تولید است. یعنی نگاه پرولتاریا به مسئلهء دموکراسی و ازادی همان نگاه دهقان و خرده مالک شهری و روستائی نیست چه برسد به خود بورژوازی. این نگاهی است که از همین تعلقات طبقاتی و قشری برخاسته و بیان ضرورت و نیاز- جبر- محدودیت- و قید و بندهای متفاوت هر کدام این نیروهای اجتماعی در جامعه طبقاتی است. این یک نگاه مارکسیستی به این مقولات است و نه این ادعای بی اساس و مبنی بر:
« شما نگاه تاریخی مارکسیست را با اعتقادش به حقوق دمکراتیک و آزادی های فردی و دمکراتیک قاطی کردید مارکسیست از این نظر با لیبرالیست مشکل ندارد حتا مشکلش این است که میگوید این ها شعاری که میدهند با اعمالشان نمیخورد و در این جامعه نمی شود به آن رسید!»

مشکل بورژوازی امروز عدم انطباق تئوری و شعارهای لیبرالیستی او با عملش نیست و اتفاقأ پراتیک اجتماعی آن در انطباق کاملی با تئوری و ایدئولوژی اش فاشیستی دارد و در واقع این ایدئولوژی خود محصول واقعیت عینی موجودیت امپریالیستی امروز اوست . مشکل عوام فریبی و التقاط گری شماست که سعی دارد تا جوانمرگی لیبرالیسم را که در آستان قرن بیستم قربانی و سر بریده شد به هر شکلی به سرمایه داری امپریالیستی چسبانده تا برای او ظاهر مقبولی فراهم کنید. این در و پیکر وصل شدنی نیست! خیلی حق به جانب به بورژوازی پندو اندرز پدرانه میدهند که عمل امروزش را همسو و متناسب با دروغ های لیبرالیستی دوران رقابت ازاد و تاریخ طفولیت خود کند تا پوشش مقبولی برای فریب و توجیه غارت و چپاول و استثمار جهانی کسب کند. بورژوازی که گویا بزعم شما از زمان انحصاری و جهانی شدنش ره گم کرده و کمی عملش با "خاستگاه" واقعی او مغایرت پیدا کرده است! بورژوازی که شعارهای لیبرالی و آزادی خواهانهء او در کشورهای تحت سلطه و ستم با وجود ارتجاع سیاه قابل دسترسی نیست و فقط یا در حکومتهای "دمکراتیک" اهدائی مانند لیبی و افعانستان یا در حکومت کارگری و سوسیالیستی این رفقا فعلیت می یابد!
شاید برخی این انحرافات را به حساب ساده لوحی و "خوش باوری" شما بگذارند که این نیز به نظر من خطاست و ریشه ها را همانطور که در نوشته توضیح دادم در جای دیگری باید جستجو و پیدا کرد.
...م , دسامبر 13, 2011
...
0
این ها که گفتی چه ربطی به نگاهت به آزادی و دمکراسی داشت این حرفایت هم که حرفهای من را تایید میکرد که شعارهای شان با اعمال متفاوت است پس چرا همینگونه رد میکنید؟(ما یک مفهوم نئولیبرالیسم داریم یه لیبرالیسم اینها با هم یکی نیستند اولی ارزش های دومی را در یک سیستم بازار آزاد جهانی میداند و کاری هم به امپریالیستی یا غیر امپریالیستی بودن آن ندارد ولی حتا اینها هم ارزش های لیبرالیسم را هم قبول دارند و رد نمیکند حال اینها سو استفاده میکند و واقعیت این نگاهشان بر ضد ارزشها است، چه ربطی به این ارزش ها دارد؟{بگذریم برخی از اینها این واقعیت را به عنوان "قانون" جنگل توجیه میکنند به مانند امثال وطنی مثل غنی نژادها} شما عادت کردید به مانند ناصر در این بحث ها سعی کنید احساسات را درگیر کنید و با اینکار کل این ارزش ها را زیر سوال ببرید. برای ما این روش آشنا است از شریعتی ها تا خمینی ها از این روش استفاده میکردند!!)
من قصد وارد شدن در این مفاهیم ندارد که هر کمونیستی اینها را میداند و مثل شما از سواستفاده سرمایه داری از برخی "شعارها"، به تعمیم به رد این حقوق نمیرسد.
برخی از آزادی ها و حقوق دمکراتیک در همین جامعه سرمایه داری هم امکان دارد و طبقاتی بودن جامعه تضادی در آنها ایجاد نمیکند به مانند آزادی پوشش، آزادی . حق سرنوشت فردی و جنسی، به مانند حق ملل در تعین سرنوشت به مانند دارا بودن محاکمه آزاد و حق دفاع از خود در محاکمه به مانند ....{میخوای اینجا اینها را ادامه دهم؟} و برخی از آزادی ها در جامعه طبقاتی با هم تضاد دارند که اینجا مارکسیسم اینها را نه اینکه رد کند بلکه تاریخی میبیند(و برای رفع این تضاد میگوید باید از کارگران حمایت کرد که بتوان به جامعه کمونیستی، یعنی جامعه ای که کمترین تضاد وجود دارد، گذر کرد) این هیچ ربطی به این ندارد که آزادی را طبقاتی ببیند شما که حتا این مفاهیم پایه ای را نمیدانید برای چه همینگونه ردیف میکنید؟ شما حتا انگار لحظه ای هم به این فکر نکرده اید چرا میگوید "دیکتاتوری پرولتاریا" و انداختن لفظ "دیکتاتوری" را ناصادقانه و عوام فریبانه میداند برای اینکه آزادی طبقاتی است؟ جوک نمیگوید؟!
برای این است که میخواد این را جا بی اندازد که تا زمانی که جامعه طبقاتی است و تضادها وجود دارد آزادی کامل(برای همه طبقات، آنهم آزادی های که، آزادی یکی در تضاد با دیگری است) وجود ندارد و نمی‌تواند به وجود بیاید نه اینکه آزادی را "طبقاتی" بداند نه اینکه آزادی های که در همین زمان هم امکان دارد هم نفی کند و طبقاتی بداند(شاید برخی از آنها برای طبقه ای مهمتر باشد برخی نباشد ولی آنها را رد نمیکند، یا مهملتر اینها را هم طبقاتی بداند و برای همین چون به خیالش برای "پرولتاریا" مهم نیستند رد کند و طبقاتی بنامدش)

در آخر هنوز سوالم را جواب نداده اید:
آیا آزادی در چارچوب دین هم معنا دارد و قبول دارید؟ آیا دمکراسی دینی را قبول دارید؟(اینها هم "آزادی" در شرایط عینی جمهوری اسلامی است و به قول "روشنفکران دینی" شرایط عینی در جامعه مسلمانها!!)
...
0
سلام
این توضیحات محتوا همان "مفاهیم"ی است که شما بنا به "عادت" مدامأ از آنها استفادهء فرمالیستی کرده و مایل نیستید وارد آنها شوید! به عبارت دیگر به محتوا این مفاهیم و عبارات بپردازید. مفاهیم ابزار ذهن انسان برای انعکاس شعوری واقعیت عینی بیرون ذهن من و شماست. من هم برای محک شعارها و ادعای شما مبنی بر "بی قید و بندی" ازادی از هر نوعش به جامعه و زندگی واقعی رجوع کردم و نشان دادم که چرا این شعار بطور کلی غیر واقعی و کاذب است. اینها همه در نوشته توضیح داده شده و آنجا تلاش کردم به مدد دیالکتیک جبر- اختیار یا جبر- ازادی این مقولات را توضیح دهم. هر ازادی یا بهتر است گفته شود هر مرحله از آزادی خود بوجود آورندهء نیاز های جدیدی است که در گام بعدی به ضرورت نوینی در جامعه تبدیل میشود. ضررورت و جبری که آزادی در این مرحله شکستن این "قید و بند" تازه است. این حتی در مورد جامعهء بی طبقه کمونیستی نیز صدق میکند. مفاهیم و مقولات شعوری به دلخواه تفسیر و تعبیر نشده و باید با واقعییت عینی انطباق داشته باشد. این قبیل شعارها منطبق با واقعیت نیست و بسیار گمراه کننده و توهم زاست. دلایل خود را نیز تا حدی که دانشم قد می داد، ذکر کردم.

اختلاف نظری میان ما مشهود بوده و حد و مرز آن نیز در مباحثات ما تا حدودی انعکاس یافت. ولی این اختلاف مرا از تحسین شما برای دامن زدن به یک بحث و گفتگوی سالم و سازنده در یک فضا و چارچوب دوستانه باز نمیدارد! با سپاس از شما دوست عزیز و گرامی
...م , دسامبر 14, 2011

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!