امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: در ستايش اكتبر PDF چاپ نامه الکترونیک

باز هم اكتبر. اكتبر سرخمان

براستى در چنين ايامى چه مى توان نوشت؟ چه مى توان گفت؟ كدام كلام و كدامين تصوير مىتواند گوياى شكوهمندى چنين روزى باشد؟ روزى كه دنيا را تكان دارد. روزى كه تاريخ را ورقى ديگر زد و بذر اميد را دردل زحمتكشان دنيا  نشاند.

 

باز هم در ايامى قرار گرفتيم كه نمى دانيم با آن چه كنيم. شايد بزرگداشتى ديگر و چند شعار و آرزو براى اينده اى بهتر. ولى ايا اين تمام كارى است كه مى توانيم كنيم؟ چرا پس اميدها و ارزوهايمان براى اكتبرى ديگر به ثمر نمى شيند؟ شايد علتش اين باشد كه به بزرگداشت گرفتن عادت كرديم. انقدر ياد از گذشته كرديم كه گذشته به امروزمان تبديل شده. ما ديگر عادت كرديم كه با گذشته مان زندگى كنيم. عادت كرديم كه افسوس از دست رفته هايمان را بخوريم. عادت كرديم كه هر از گاهى ياد جانباختگانمان را كنيم. ما انقدر غرق اين نگرش شديم كه مبارزه مان به يك " جدول تقويمى" تبديل شده. تمامى حواسمان را بكار مىگيريم تا مبادا يكى از روزهاى مهم را از قلم بياندازيم. يكى از روزهايى مثل شهادت رفيقى، سركوب جنبشى، نابودى خلقى، قتل عام رفقايى و يا انقلاب و خروش و جوششى.

هر كدام از ما تقويمى از گذشته درست كرديم و برويش چوب خط مىزنيم. چوب خط  روزهايى كه بسرعت مىروند و ناجوانمردانه آهسته مىايند. و در تمام اين روزها از ياد برديم كه از گذشته براى امروز درس بگيريم.

 

واقعا در اكتبر 1917 چه خبر شد كه امروز گرامى مىداريمش؟ انقلاب شد. اما چگونه انقلاب شد؟ چرا امروز انقلاب نمىشود؟ چه چيزى در آن روزها اثر گذاشت كه امروز نمىگذارد؟ لنين كه بود؟ تروتسكى و استالين و كولينتاى و صدها انقلابى ديگر كه بودند و چه كردند تا توانستند چنين زلزله اى در تاريخ بشر بسازند؟ اينها سئوالاتى است كه بايد در چنين روزهايى پاسخ بدهيم. بايد به اين مسايل فكر كنيم. وگر نه كه درود فرستادن و شعار دادن از فرط تكرار به ابتذال رسيده است.

 

براستى چند نفر از ما كه خود را كمونيست و رهرو راه لنين مىخوانيم بدرستى مىدانيم كه چه اتفاقاتى در آن روزها افتاده بود؟ چند نفر از ما خصوصيات شخصى و فردى رهبران انقلاب را مىداند؟ كداميك مىدانيم كه انقلاب چگونه برپا ايستاد و خود را حفظ كرد ؟

تا زمانى كه اينها را ندانيم چه ارزشى دارد كه از آن ايام قدردانى كنيم؟! چرا كه انان، آن رهبران بزرگ طبقه كارگر دست به چنان عمل بزرگى نزده بودند كه رهروان اينده شان سالى يكبار برايشان بزرگداشت بگيرند.

افسوس  كه ما كمترين چيزها را از آن دوران مىدانيم. چرا كه اگر غير از اين بود وضعمان اينچنين نمىشد كه امروز هست. چه خوب است در چنين ايامى به ياد آن بزرگان بار ديگر به اثارشان رجوع كنيم. تاريخ آن دوره را مرور كنيم. خود را در جاى آنان بگذاريم و ببينيم كه ايا اگر ما هم بوديم چنين مىكرديم كه آنها كردند؟ چه زيباست كه در چنين روزهايى  از خود دور شويم و به آنها بپيونديم. با آنها در پيچ و خم انقلاب همسفر شويم و يكبار ديگر همراهشان  انقلاب را تجربه كنيم. شايد اينگونه راهمان را پيدا كنيم. شايد وقتى كه دوباره در امروزمان چشم گشوديم راهى را پيدا كرده باشيم.

 

چه زيباست كه در چنين ايامى بجاى شعار دادن جستجو كنيم. برگرديم به سالهاى قبل از 1905، همان سالهايى كه تازه جنبش ماركسيستى در شرف شكل گرفتن بود. به دورانى كه لنين جوان، لنين بيست ساله سازمان " پيكار در راه رهايى طبقه كارگر" را تاسيس كرده بود و مىنوشت. به روزهايى برگرديم كه حزب سوسيال دمكراسى شكل گرفت و لنين مهمترين اثر خود را بنام " چه بايد كرد" را نوشت. اثرى كه سرنوشت بشر را براى هميشه تغيير داد. چه زيباست در چنين ايامى حداقل يكبار ديگر آن جزوه كوچك را دوباره خوانى كنيم و ببينم ايا مىتوانيم امروز از ان استفاده كنيم؟

برگرديم به دوره " انقلاب 1905" و شكستى كه كمونيستها و طبقه كارگر در آن خورد. شكستى كه سرآغاز بزرگترين پيروزى زحمتكشان در 12 سال بعد شد. اما ايا رهبران چه جمعبندى از آن شكست داشتند كه توانستند اينبار با قدرتى صدها مرتبه شاهد پيروزى را در اغوش بگيرند؟

بياييم در دوره 12 ساله 1905 تا 1917 را با هم مرور كنيم. آن دعواهاى قلمى، آن جنگ خشمگينانه نشريات چپ برعليه همديگر و آن مبارزه بى رحمانه ايدئولوژيك را دوباره بخوانيم. آنها را بخوانيم و با امروزمان مقايسه كنيم كه اگر اندكى خشونت در گفتار و نوشتارمان بكار بريم به هزار انگ و اتهام آلوده مىشويم. نشريات پراودا و ايسكراى آن دوره را بخوانيم و بيينيم كه چه جدال بىرحمانه اى در ميان كمونيستها رايج بود. جدال بر سر جنگ جهانى، جدال بر سر تشكل يابى طبقه كارگر، جدال بر سر مفاهيم ماركسيسم و ..... . در ان ايام " جدال ما بين تروتسكى و لنين" سرامد آن مبارزات بود. و تروتسكى چه بىرحمانه ريشه هاى لنين را نشانه گرفته بود. اما ديرى نگذشت كه لنين و تروتسكى با يكديگر بزرگترين تاريخ شكوهمند مبارزه  بشر را رقم زدند. بيش از 15 سال فحاشى و دشنام تروتسكى به لنين در پس نياز انقلاب به حاشيه رفت و هر دو دوشادوش يكديگر طبقه اى را آزاد كردند.

به جرات مىتوان ادعا كرد كه اگر بزرگى و منش انقلابى لنين نبود هرگز تروتسكى چهره مطرحى در انقلاب نمى شد. چرا كه براى لنين همه چيز در " انقلاب" معنى  و تعريف مىشد. سرشت بزرگ لنين فارغ از تمامى منيت هاى خورده بورژوايى بود كه همو سبب مى شد هيچگاه منافع خود را بر انقلاب ترجيح ندهد. به همين علت دست كسى ( تروتسكى) را در شروع انقلاب بالا برد كه 15 سال از او شديد ترين اتهامات  را شنيده بود. تروتسكى تا آن زمان " منشويك " بود و  دوماه مانده به انقلاب اكتبر به " بلشويك" ها پيوسته بود كه تنها بخاطر انقلاب لنين به يارانش تاكيد مىكرد كه " مبادا  گذشته ضد بلشويكى تروتسكى را برخش بكشيد" و تا زمانى كه زنده بود اجازه نداد گذشته تروتسكى را به عنوان سلاحى بر عليه اش استفاده كنند.

 اگر تروتسكى امروز به عنوان يكى از رهبران و مردان انقلاب اكتبر مطرح مى شود تنها و تنها در  درايت و منش انقلابى لنين تعريف مى شود كه براى رسيدن به انقلاب بر هر  آنچه كه ناشى از " من " بود پا مى گذاشت. براى او " منيت و كيش شخصت" افسانه بود. او براى انقلاب از هر چيزى گذشت مى كرد. براى او هر پديده اى در جهان در انقلاب معنى و مفهوم پيدا مى كرد. براستى كه لنين سرآمد بزرگان تاريخ بود. هر فرياد او از هنجره سرخش نشان بهترين خواسته ها براى طبقه اش بود. او يگانه رهبرى بود كه بشريت بخود ديده كه حتى " يك شعار" غير عملى هم سرنداد. لنين هر آنچه كه گفت را عمل كرد. از دهان او حتى يك جمله كه نتواند در پراتيك عمل كند بيرون نمى امد. چرا كه لنين  مرد عمل بود..

    

لنين فارغ از همه دسيسيه ها و نيرنگ ها اما خردمند و قاطع بود. در حالى كه ديگر بزرگان انقلاب به سخنرانى و تهيج توده ها مى پرداختند اما او به ندرت در جمعى ظاهر مى شد و تا دقايق پايانى انقلاب مخفى بود. حتى دو شب مانده به انقلاب كه ناچار بود براى اخرين تصميمات به يارانش ملحق شود چنان لباس مبدلى بر تن كرده بود كه حتى رفقايش هم او را نشناختند. چرا كه " انديشه و تفكر" لنين بود كه خلقى را هدايت مى كرد. چرا كه استدلال و تحليل دقيق و علمى  و عملى اش بود كه سيل توده ها را بدنبال حزبش براه انداخته بود و نه صورت و صدايش.

 

لنين اما شجاع بود ، چون خودش بود. بندرت از ماركس و انگلس فاكت مى اورد. او هر آنچه كه از معلمين بزرگ پرولتاريا اموخته بود را به زبان زحمتكشان كشورش  ترجمه مى كرد. لنين هيچگاه خود را اسير گذشته نكرد و به واقعيتهاى موجود چشم دوخت. او در هزاران اعلاميه و جزوه هايى كه براى مردمش منتشر مىكرد به ندرت نقل قولى را از ماركس و انگلس مى اورد چرا كه  بدرستى مى دانست كه براى توده ها شايد بى اهميت باشد كه ماركس چه گفته بود، بلكه برايشان مهم است كه از شر ظلم و ستم موجود فعلى خلاص مىشدند و لنين چه زيبا هر آنچه كه آموخته بود را در غالبى ديگر برايشان عنوان مىكرد.

بنابراين بى جهت نبود كه حزب " بلشويك" توانست يگانه تشكل انقلاب در كشورى شود كه يك پنجم خشكى هاى كره زمين را بخود اختصاص داده بود.

انقلاب اكتبر تابلوى عكس نيست كه هر سال يكبار غبار از رويش بگيريم و بر سر تاقچه بگذاريمش. آن انقلاب بزرگترين درس تاريخ مبارزات بشر بود. درسى كه هر روز و هر روز بايد آن را مرور كرد و دوباره آموخت. ده روز انقلاب كه براستى دنيا را تكان داد هر ساعتش گنجينه اى از آموختنى هاى انقلاب است. آن شبهاى ترس. شبهاى ترس از شكست، شبهاى بحث هاى پايان ناپذير در زير ابرى از دود سيگار، شبهاى اميد به پيروزى و بررسى تناسب قوا. شبهايى كه چشمهاى رهبران انقلاب از بىخوابى هاى طولانى كم سو شده بود. شبهاى شايعه و اتهام و توطئه. شبهايى كه هر دقيقه اش مىتوانست سرنوشت جنگ طبقاتى  را عوض كند. و در اين ميان تنها لنين بود كه از مخفىگاهش آخرين تحليل را ارائه مىداد و آخرين دستورالعمل هاى اجرايى را  به يارانش ابلاغ مىكرد. و يارانش چه متحدانه و بدون هيچ چون و چرايى آن را اجرا مىكردند. تو گويى همگى افسون او شعورش  شده بودند. تا اينكه شب بيست چهارم اكتبر كه لنين در صورت پيك ش ( چرونيفسكى)  فرياد كشيد كه " به آنها بگو همين امشب. يا امشب ، يا هيچ وقت".  و زلزله شروع شد. دژهاى دشمن يكى پس از ديگرى فرو ريخت . ارتش خود را تسليم كرد و براى اولين بار در تاريخ جهان پرچم سرخ در خاك يك كشور به مثابه قدرت پيروز در اهتزار درامد.

 

انقلاب اكتبر را مانند  شهدى گوارا بايد نوشيد.  چرا كه مهمترين تجربه تاريخ مبارزات انسان زحمتكش است.  در چنين ايامى بايد مرور كنيم  آن دوران پس از انقلاب را. دورانى كه ضدانقلاب پس از شوكى موقتى بخود آمد و توطئه ها را شروع كرد. دوران جنگ جهانى و يورش چهارده كشور به خاك سرخ كارگران. دوران محاصره شهرهاى سرخ و اشغال مناطقى از سرزمين زحمتكشان. دوران جدال با اشغالگر و ضد انقلاب. دوران فقر و گرسنگى، از كار افتادن كارخانه ها و صنايع، سوختن زمينهاى كشاورزى و بغارت بردن دسترنج وزحمتكشان توسط نيروهاى مزدور.  دوران شورش آنهايى كه بلافاصله حق شان را از انقلاب طلب مىكردند. دوران ارتش سرخ و شكست ها و فتوحاتش.

بزرگداشت اكتبر يعنى مرور آن ايام.

در چنين ايامى بهترين فرصت است كه بار ديگر نگاهى به جدال ايدئولوژيك پس از انقلاب بياندازيم. جدال بر سر قدرت حزب  يا شوراها. نقش شوراها در انقلاب. مبارزه ايدئولوژيك بر سر حزب و دولت . جدال دمكراسى و ديكتاتورى. سركوب و ازادى.  و دوباره ببينيم كه لنين چقدر به  پيشگام طبقه كه در تشكل حزبش معنى پيدا مىكرد اعتقاد داشت كه همان تا مرحله  انحلال شوراها هم پيشرفت. ان زمان هيچ كسى مخالفتى با او نكرد و مخالفتها چند ده سال بعد شروع شد. زيرا كه در آن دوران همگان با چشم خود مىديدند كه ضرورت حفظ انقلاب چقدر مهم بود. انها مىديدند كه حفظ دست اوردهاى انقلاب آنقدر مهم و حياتى است كه گاهى  ناچار بر پا گذاشتن بروى اصول خواهيم شد، چه بسا اگر ماركس هم در حيات خود انقلابى را به چشم مىديد همانگونه عمل مىكردند كه رهبران اكتبر كردند.  آن دوره كسى اعتراض جدى نمىكرد چرا كه همه بخوبى مىديدند هجوم نيمى از كشورهاى جهان به شوروى و شديد شدن جنگ داخلى عملا سبب مىشد كه لنين بدرستى دست به سركوبهاى موقتى بزند. هرچند كه امروز و پس از گذشت يك قرن از ان دوره خيلى ها به همين علت لنين را سرزنش مىكنند، بدون اينكه خود را حتى لحظه اى در ان  شرايط  ديده باشند.

نسل ما سالهاست كه مورد هجوم دستگاه هاى دروغ پردازى امپرياليست ها قرار دارد. مليونها كتاب و مجله و راديو و تلويزيون تمام تلاش  خود را بكار بردند كه چهره رهبران بزرگ پرولتاريا را مخدوش كنند. بسيارى كه خود را كمونيست هم مىنامند در اين مسير همگام و همزبان امپرياليسم شدند. كمااينكه مىبيينيم جنبشى كه پس از مرگ استالين و بقدرت رسيدن رويزيونيستهاى خروشچفى به نام " تروتسكيسم" شهرت پيدا كرده  مجدانه در تلاش پاك كردن نام استالين از تاريخ اكتبر هستند. كافى است نگاهى به صدها كتابخانه ماركسيستى بياندازيد تا ببينيد كه چگونه نام و تصوير او را پاك كردند، و چقدر مضحك است كه در لباس " سركوب شده " اينچنين به سركوب تاريخ دست مىزنند.

اما ما كمونيستهاى صادقى هستيم كه نام هيچ كسى را از تاريخ پاك نخواهيم كرد. همانگونه كه امروز در يادمان بزرگداشت انقلاب اكتبر ، از تروتسكى و بسيارى از يارانش كه در پيروزى انقلاب نقش داشتند ياد مىكنيم.

 

يادمان انقلاب اكتبر بايد دوره اى باشد كه ما خود را بار ديگر به انديشه ماركسيسم لنينيسم مجهز كنيم. روند تاريخ نشان داده كه دست شستن از آن انديشه چيزى جز جنگ و نكبت و فقر بيشتر نخواهد داشت. طبقه ما در اين سالها بدرستى تجربه كرد كه دورى از " لنينيسم" يعنى سر خم كردن به استثمار .  در پنجاه سال اخير تلاش زيادى شد كه تاريخ را وارونه تعريف كنند و از انقلاب اكتبر و لنين و استالين اژدهايى دژخيم تصوير كنند كه موفق هم شدند. اما نتيجه پيروزى آنان  چيزى جز نابودى ته مانده انسانيت و بشريت شد؟ ايا سم پاشى بر چهره رهبران بزرگ پرولتاريا چيزى جز تهاجم بىسابقه امپرياليسم و ارتجاع به جان و مال و حيات كارگران و زحمتكشان بود؟

دورى از " لنينيسم" و روى اوردن به مظاهر جديد دنياى سرمايه دارى نشان داد كه تنها و تنها بدبختى بشر را ازدياد مىبخشد. پس ديگر بس است. بايد يكبار ديگر برگرديم. به گذشته برگرديم تا راه اينده را پيدا كنيم. بگذاريد  بما "ارتجاعى" بگويند. بگذاريد ما را " سنتى و عقب مانده" بنامند ، بگذاريد هر آنچه كه دوست دارند بگويند و ما چاره اى نداريم جز اينكه بار ديگر با رهبرانمان تجديد عهد كنيم و بار ديگر اثارشان و تجربياتشان را بنوشيم .

اكتبر را نه تنها بمثابه يك يادمان و خاطره، بلكه به عنوان راه رهايى انسان زحمتكش از يوق ظلم و ستم بكار بنديم.

 

در اهتزاز باد پرچم سرخ اكتبر

گرامى باد ياد رهبران بزرگ پرولتاريا

زنده باد كمونيسم

سربلند 18 اكتبر 2005

 

Comments (12)

Subscribe to this comment's feed
...
0
انقلاب اکتبر دوباره زنده شد. اما نه به شکلی که شما فکر می کنید. به لینک زیر که سرود انترناسیونال در خیابانهای فرانکفورت است نگاه کنید.(هفته گذشته) مارکس دوباره زنده می شود. جنبش انقلابی کارگران در دنیا دوباره به مارکس نیاز دارد:

http://www.youtube.com/watch?v=LVMwoAHg2Nw&feature=share
این هنوز اغاز سحر است. کمونیسم مذهب نیست که مردم بدان اعتقاد پیدا کنند. وسیله ایست برای اینکه مبارزات مردم برای یک زندگی بهتر به پیروزی برسد. این است فرق کمونیسم مارکس و کمونیسم بورژوایی. کمونیسم مارکس جنبش اعتراض و نقد سرمایه داری است. کمونیسم بورزوایی مذهب جدیدی است برای تبدیل شدن به افیون توده ها و تبدیل کردن انها به سرباز صفر اردوی خمینی و اسد و قذافی و استالین و ...
...
0
به نظر من انقلاب اکتبر یعنی دست بردن کارگران برای بدست اوردن قدرت با کمک حزب کمونیستی خود و اطمینان داشتن به قدرت خود ونترسیدن از اینکه به چپ روی متهم شدن و همچنین نشان دادن چگونکی وحدت کارگران به حول یک شعار واحد و هم چنین جسارت داشتن برای اینکه جلو قدرت سرمایه ایستاد و گفت که می توانیم و می کنیم و دست به تهاجم زدن برای کسب قدرت سیاسی ونترسیدن از کسانی که با هزارو یک بهانه می خواهند کاری نکنند و به وضع موجود تن دهندبه اسم اینکه هنوز موقعش نیست هنوز رابطه برقرار نشده است هنوز .... انقلاب اکتبر هم چنین یعنی اینکه بورژوازی مبارزه برای بقا را رها نمی کند و بعد از شکست بدرون حزب میاید و می تواند انرا وسیله ای برای منافع ملی خود خود کند. انقلاب اکتبر مذهب نیست که بدان باور کنیم یک تجربه موفق از انقلابات کارگری بود که بایستی نقد شود تا بتوان از ان وسیله ای کرد برای اینده. جنبش کمونیسم کارگری با فرا گیری از ان تجربه بود که پایه های خود را در ایران ریخت. انقلاب و سوسیالیسم دیگر یک شعار نیست یک نیاز است که بشریت در هر قدم مجبور است به ان نزدیک شود و جنبش کمونیستهای کارگری بایستی با خوشجالی به استقبال ان برود. انقلاب اکتبر بر همه کارگران و جنبش کمونیستی کارگران مبارک باد
...
0
merci sarboland gerami , ama nemidonam chera dige sitet haal o havaye site ghadimet mano paltalk ra dige nadare:((

golzar , نوامبر 01, 2011
...
0
گلزار جون
من سربلند نيستم٬ فضولى هستم که خودمو تو هر چيزى قاطى ميکنم و ميدونم که خيليها از اين موضوع حرص ميخورن٬ اما عيب نداره٬ حالا که اسم من بد درفته اين هم روش.
گفتى که چرا سايت حال و هواى سابق را نداره. کاملا حق باتوه. من هم با باهات موافقم. اما اين دليل و دلايلى داره.
دوست من٬ البته اگر اجازه بدى٬ با گذشت زمان اونهايى که حرفى براى گفتن ندارن ميرن پى کارشون. تزهايى ارائه ميدن و ميبينن که با حقايق خارج از کلشون جور درنمياد٬ به همين دليل به دنبال کار و زندگيشون ميرن. از جمله اين جريانات حکمتيها هستند. براى چند سال بازار آنها خيلى داغ بود. اما با گذشت زمان تزهاشون يکى يکى غلط از آب درآمد. بعد به ده تکه تقسيم شدن. جالب اينجاست يکى از همين تکه ها با مواضع انقلابى و با نام حکمت به ميدون آمده و انگار نه انگار که تا دو سال پيش حرفاهى ديگه اى ميزدند. نه انتقادى و عکس العملى که نشاندهنده اين باشه که از گذشته خودشون پشيمون هستن. البته بعدها خواهى ديد اونها هم راه به جايى نميبرن چرا که خانه از پايه خرابه. من يکى تا زمانيکه اينها از خودشو به خاطر گذشته خودشن انتقاد نکنن٬ قبولشون نميکنم. آدمها بيخود با هم قهر و آشتى نميکنن.
افليتيها هم که به گرفتن پول از مپرياليستها متهم شدن و بعدش با همه قهر کردن. به گوشه اى خزيدن و ميگن که ميخوان انرژى خودشونو صرف داخل ايران بکنن. خوب موفق باشن. من که هنوز هيچ چيزى نديدم که نشون بده اقليتيها در ايران نيرويى داشته باشن. خوب وقتى همه چيز ميخواد از طريق اينترنت حل بشه٬ کار به اين سادگى پيش نميره.
اکثريتيها و توده ايها هم که از همان اول در اين سايت صحبتى نميکردن که البته کار درستى بود.
چريکهاى فدايى هم شايد در حال پاک کردن اسلحه هاشون هستن٬ که البته همين الانه که سرو صداشون دربياد٬ وقت ندارن به کارهاى تئوريک برسن. که البته اين هم جزو برنامه اينهاس. يک چريک شجاعه٬ تئوريسن نيست وفتى هم که هست کار را به آنجا ميروسونه که از دار و دسته حکمتيها٬ البته بخش مرتجعشون٬ منظورم همين دار و دسته جنبش شسکست نخوردگانه٬ تعريف و تمجيد ميگيره. البته چندتا ديگه فدايى هستن که اتفاقا من به سايت يکيشون رفتم و ديدم که يک جزوه اى را اسکن کردن و گذاشتن تو سايتى به نام وحدت فدايى يا يه همچين چيزى. نماينده اونها هم که اسمش عليه به چندتا مقاله حمله کرد و آخرش هم به از پيام پرتوى به خاطر زحماتش تشکر کرد و گفت که به ما مربوط نيست که پيام زحمت ميکشه٬ کون...... خوب نکشه.

ديه کى ميمونه. آهان تنها جريانى که من ديدم راجع به همه چيز مينويسه و راهنمايى ميده توفانه. از همه چى مينويسه و براش اعلاميه ميده. البته خوبه. و حقيقتشو بخواى تو عرض اين چند سالى که به سايت نگاه کردم٬ تنها جريانى که مرتبا حاضر بوده و نوشته. حالا خوب نوشته يا بد اين ديگه تو سواد من نميگنجه. جالب اينجاس٬ همچى که مينويسه بلافاصله حمله ها شروغ ميشه. خلاصه دلم برات بگه اگر دنبال هيجان ميگردى زمانى بيا که توفان مينويسه. اون موقع سايت سربلند ديدن داره. تازه يکى هم هست که به عربى مينويسه. نادر خاسايى. با توفان کارد و پنيره. ميگن از دار ودسته سربدارانه٬ همونهايى که از اون ارمنيه٬ آواکيان طرفدارى ميکنن. آخه اين توفانيها هم وقتى به يکى گير ميدن ول نميکنن. حالا گير دادن به آواکيان و هى مينويسن. اين خاسايى هم حرص ميخورده. خيلى براش نگرانم. ميترسم که آخر سر کار دست خودش بده. خوب شايد هم از صداقتش باشه. خوب دلش براى جنبش ميسوزه. ضمنا ميگن افغانستان هم بوده و از القاعده ايها عربى ياد گرفته. با مزه اس. مثلا دو تا سوال داره شش صفحه مينويسه بعد تو دو خط آخر سوالاشو مطرح ميکنه. البته نصفيش به عربيه. تازه گيها هم يکى به اسم بابک خوبان که عربى بلده نوشته اونو ترجمه کرد. همش شد سه خط. اين هم گوگل جديده سايته سربلنده.
گلزار جان٬ زمانه الک ميکنه. اون کسانى باقي ميمونن که اعتقاد دارن. خودشون از مبارزه کردن استفاده ميبرن و به خاطر پز دادن و اينجور حرفا نيست که مينويسن و زحمت ميکشن. مبارزه آسون نيست. کمونيست بودن مخارج داره. قبل از هر چيز صداقت ميخواد و انگيزه.

محمد , نوامبر 01, 2011
...
0
tanze jalebi boud.
majid , نوامبر 01, 2011
...
0
شاید بهتر بود منتظر می ماندم تا شاید سربلند اگر دوست داشت به گلزار جواب بده.. اما من حرفم چیز دیگه هست..
آقای محمد.. . حتما و حتما شما ؛ در جریان مساییلی که امروز در جهان رخ می ده هستید.. و می بینید که چطور دولت ها و سرمایه دارها با آگاهی از منافع طباقاتیشان؛ در به خطر افتادن منافع و سرمایه شان دور هم جمع شدن و به کمک هم شتافتنند ؛ تا بتوانند خود را و منافع و سرمایه شان را نجات دهند و تا از این بحران بیرون بیان و چند صباحی نظام گنیده شان را نجات دهند..
اما ؛ما را ببین... ما که خود را کمونیست خطاب می کنیم.. و ادعا می کنیم به حقیقت دست پیدا کردیم و آگاه به منافع طباقاتی خود هستیم... سری به نوشته های خود و دیگران بی اندزیم و ببینیم؛ واقعا تا چقدر از همین سرمایه دارها و امپریالیسم که ادعای مبارزه با آن ها را داریم ؛ عقب تر و؛ پراکنده تریم .
عوض جمع شدن در کنار ؛ علیه امپریایسم و دولت هایشان به مبارزه برخواستن ؛ شکم همدیگر را پاره می کنیم... باعث آزار همدیگر میشیم... از موضع قدرت برخورد می کنیم ؛ از عناوینی برای هم استفده می کنیم که نباید بکنیم ..
البته که از حرفهای شما ؛ که دوست دارم شما را رفیق خطاب کنم دلگیر میشم.. ؛ البته که من بسیاری چیزها را هنوز نمی دانم و دارم یاد می گیرم... البته که من و یا هر کس دیگری اجازه دارد که سوال بکند ؛ نظر خود را هر چند باب میل شماها هم نباشد مطرح بکند
همینجاست که تو ؛ من ؛ و ما ؛ باید از کمونیسم علیه امپریالیسم دفاع بکنیم ؛ با رفتار کمونیستی و تاثیری که می تونه داشته باشه.. البته این یکی از از کارهاست ...شما که معتقد به استالین هستید حتی نمی دانید چگونه باید از اون دفاع بکنید ؛ حتی دفاعیاتتان هم ضربه هست ...
ذهن بسیاری از ما تنها جواب دادن به روشنفکر دیگه هست.؛ به مطالبشان ؛ به کامنت هایشان ؛ . اصلا فکر این را نمی کنیم که ممکن هست ؛ کارگری ؛ دانشجویی سری به این سایت بزنه... کامنت ها و نوشته ها را بخونه و از هر چی کمونیست و کمونیسم هست بی زار بشه...

ما خود را کمونیست خطاب می کنیم... اما این همه مسله نیست ؛ می تونیم خود بزرگ بین باشیم ؛ می تونیم خودخواه و کیش شخصیت داشته باشیم ؛ می تونیم به انواع و اقسم مرض ها گرفتار باشیم... می تونیم حتی سادیسمی باشیم... و همه این ها و بسیاری چیزهای دیگه یعنی ضربه به کمونیسم..
سیما , نوامبر 01, 2011
...
0
سيماى عزيز
لطفا به من بگو که از استالين چگونه دفاع کنم. ممنون ميشم
آيا راهى بجز رفتن و تحقيق کردن٬ اسناد و مدارک تهيه کردن٬ براى هر دو طرف مخالفان و موافقان٬ وجود دارد. من به شما پيشنهاد کردم٬ اصلا بهش توجه کردى٬ نه نکردى. حالا تازه اومدى طلبکار هم هستى. همين شماها هستين که آدم را عصبانى ميکنيد.
محمد , نوامبر 01, 2011
...
0
سيماى محترم
من در جريان مباحثات شما با محمد هستم و کامنتهاى شما را خوندم.
اولا امپرياليستها هم با هم دعوا ميکنند و ضمنا وقتى دعوا ميکنن دستکم ميليونها آدم ميميرند. منتظر باش٬ دير يا زود٬ ميان آنها نيز جنگى درخواهد گرفت. به اين سادگى آمريکا و اروپا اجازه قدرت اول شدن به چين را نخواهند داد. يک مثال روشن همين مسئله يونان است. يونانيها قصد دارند در مورد کمک اروپا راى گيرى کنند٬ اما فرانسويها و آلمانيها و ديگر امپرياليستها موافق نيستند. آنها يونان را به پاريس دعوت کرده اند که گوش نخست وزير يونان را بکشند. اما من و شما آنرا نميبينيم. در ضمن در جريان جنگ عراق هم به همين ترتتيب بود. و مثال ديگر ليبيست.
دوما٬ مطلبى را که محمد نوشته طنزيست مبتنى بر واقعيات. ما نبايد واقعيتات به زير فرش جارو کنيم که کسى نبينه.
در ضمن شما در مورد استالين سوال نکرديد بلکه حکم صادر کرديد. و پاسخى هم که گرفتيد مناسب بحثى بود که خودتان آغاز کرديد. شما در مورد حزب سوئدى و مواضع آنها به شکلى صحبت کرده بودى که به نظر سوال نمى آمد٬ بلکه حالت حمله اى داشت.
حالا من اگر جاى شما باشم٬ از اول شروع ميکنم. اگر سوالى دارم سوال ميکنم٬ اگر ندارم که اصلا سوال نميکنم و اگر قصد دارم حکمى صادر کنم با مدرک بحث را آغاز ميکنم.
موفق باشيد
محمد , نوامبر 01, 2011
...
0
دوست عزيز سيما
من کمونيستى را نميشناسم که از ايجاد اتحاد حمايت نکند. همه اتحاد را دوست دارند. اما براى ايجاد اتحاد بايد زمينه آن فراهم باشد که در حال حاضر نيست. بر عکس در ميان سرمايه داران هست. و در ضمن تنها جرياناتى که از عدم اتحاد لذت ميبرند سرمايه داران هستند.
اما چه بايد کرد. اجازه بده که به عنوان يک رفيق و برادر بزرگتر به شمايى که به اتحاد ميان کمونيستها اهميت ميدهيد و در ضمن ميگوييد که در حال آموختن هستيد بگويم٬ تا به آنجا که عقل من قد ميدهد٬ که شما چگونه ميتوانيد به روند اين اتحاد سرعت ببخشيد.
من معتقدم که نه تنها شما بلکه همه ما بايد با مطالعه هر چه بيشتر و تحقيقات و ارائه آن به مردم٬ هم به افزايش دانش خودمان کمک کييم و هم به افزايش دانش توده ها. به همين دليل نصحيت من به شما اينست که بخوانيد و بنويسد و ارايه بدهيد٬ در ضمن از ارتکاب به اشتباه نيز نهراسيد. اشتباه به انسان مياموزد.
بابک خوبان , نوامبر 01, 2011
...
0
با سلام و عذرخواهی از دوستان

وظیفه ام بود زودتر از اینها جواب دوستمان را میدادم.

گلرار عزیز
بخشی از پاسخ را محمد به زبان طنز داد که درست بود.
سایت من و پالتاک حاصل دورانی بود و در حقیقت نیازی بود به همان شرایط. امروز دیگر آن شرایط نیست. طبیعتا دیگر من و پالتاکی به سبک وسیاق آن دوران نمیتواند وجود داشته باشد. در عرصه سیاسی امروز جریان جدی وجود ندارد که بتوان در موردش بحث ونقد کرد. آن زمان بحث بود چون هنوز امید به تغییر و یا بازسازی بسیاری از تشکبلات ها میرفت. ولی امروز نه چنین امیدی هست و نه دیگر حتی نیازی به بحث در آن موارد وجود دارد. ما آن زمان بشدت درگیر بودیم که به وضعیت امروز کشیده نشویم. هشدار میدادیم که روزی خواهد رسید و مردم به هر دلیلی به خیابانها خواهند آمد و شما تا آنموقع باید خود را سازماندهی کرده و بازسازی کنید تا بتوانید از فرصت های تاریخی که شاید هز بیست سال یکبار پیش بیاید استفاده ببرید. اما انها در همه آنمدت فقط بدنبال این بودند که جاسوس بودن این و انرا اثبات کنند ( که نکردند) در نهایت فرصت از دست رفت و جنبش چپ ایران یکی از مهیب ترین سیلی های تاریخی را از توده ها خورد. نتیجه این سیلی این شد که آنها بسته تر و فرقه تر شدند و تجمعاتشان از بیست نفر به پنج نفر رسید و در نهایت اضمحلالی را برای خود رقم زدند که اینبار نه دستگاه سرکوب و پلیس که تفکرات ارتجاعی و فرقه گرایانه خودشان سبب سازش بود.

در یک فضای سیاسی مرده دیگر نمیتوان پدیده ای مانند من و پالتاک را بازسازی کرد. من و پالتاک فقط در فضای زنده سیاسی توان حضور داشت. انشعابات مکرر حکمتیان و کومله و دمکرات ازنظر سیاسی مسئله ای کاملا درخود است و حداقل اینکه ما علاقه ای بدنبال کردنش نداریم.

من در اینجا یک پیام به برخی از رفقا دارم.

سالها گفتید که من وپالتاک با نقدهایش سازمانهایتان راتخریب میکرد. گفتید سبب ریزش نیروهایتان شده بود. گفتید بحث هایش انحرافی است و تخریب کننده است. خلاصه سه سال است که نه من و پالتاک وجود دارد و نه اصلا کسی هیچ نقدی به شما و سازمانهایتان داشته. در همه این سالها نظاره گر ماندیم و اصلاعیه هایتان را خواندیم. حالا همه چیز درست شد؟ قوی شدید؟ سازماندهی کردید؟ دیگر کسی نبود که چوب لای چرختان بگذارد ولی چرختان براستی چرخید و یا بیشتر از هر وقت در گل فرو رفت؟
از یاد نبرید که ترویح سانسور و کمک به نااگاهی اولین صدمه اش به خودتان وارد میشود. کسی دیگر اشرف دهقانی و توکل و این و آن خاندان مادام العمر را نقد نکرد اما براستی امروز بروی صندلی هایتان با وجدانی آسوده لمیده اید و از این فضای رخوت و سکوت احساس رضایت و امنیت میکنید؟
سربلند
سربلند , نوامبر 02, 2011
...
0

محمد گرامی من با کامنتی که آقای محمد به صورت طنز نوشته هیچ مشکلی ندارم ؛درست هست باید واقعیت ها را نوشت.. اما نمیشه در یه جایی از وقعیت ها نوشته بشه ؛ و در جای دیگر آن را مسکوت نگه داشت..
من با این حزب کمونیستی سوید و سیاستهایش آشنا هستم و در رابطه با این حزب سوالی از آقای پرتوی نکرده بودم.؛ من فقط نظر خودم را نوشته بودم... می دونستم با این سیاستهایی که این حزب دارد ؛ چیزی از اشتباهات آن دوران و استالین نخواهد نوشت... شما در هیچ کجای نوشته های این حزب کمونیست سوید ؛ کوچکترین انتقادی در رابطه با کوبا و یا کره شمالی و حماس نمی بینید ؛و همین سیاست را هم در قبال استالین و آن دوران بکار بردن ...یعنی سکوت در قبال اشتباهات گذشته
نویسنده این مطلب که آقای پرتوی آن را ترجمه کرده ؛ تنها با یک جمله در این نوشتار به بی عدالتی هایی که در آن دوران شده اشاره کرده ؛ بدون آن که این بی عدالتی ها را باز کند... تا ببینیم چه بی عدالتی هایی شده و چرا ؟ جاهایی هم بیشتر به توجیح مسایلل پرداخته تا توضیح آن ... من نمی تونم خیال خودم تنها با داده های این نویسنده راحت بکنم و از کنارش به راحتی بگذرم ؛ .. خوب چرا از این بی عدالتی ها که خوده نویسنده هم آشکارا در این مطلب نوشته چیزی نمی نویسه ؛ این بی عدالتی ها و اشتباهات در دوران استالین چی بوده و چرا باید به این راحتی ازآن گذشت ؛ شاید منظور انگ زدن و متحم به جاسوسی کردن بوده که امروز هم مرسومه؟ و یا نقد را تخریب به حساب آوردن ...
خوب من چه چیزه غیر منطقی نوشته بودم که از هر طرف مورده حمله و بی ادبی قرار گرفتم... واقعا از دو کامنتی که نوشتم حسابی پشیمان شدم
سیما , نوامبر 02, 2011
...
0
دوست عزيز سيما
من در حال ترجمه مطلب هستم و اجازه بده که من مسئوليت پاسخ به شما را بعهده بگيرم. ابتدا بگويم که از شما٬ اگر به شما توهينى کردم٬ عذر خواهى ميکنم و مطنئنم که دوستان ديگر هم قصد بدى نداشته اند. در اين سايت انواع و اقسام کامنت نويسها مياند و ميروند و گاهى سطح مباحث بقدرى نازل است که خواننده گان با تجربه تر را عصبى ميکند.
اولا ميخواستم از شما خواهش کنم که اگر ميخواهيد در مورد استالين مطلبى بنويسيد٬ آنرا در زير همان مقاله مربوط به او بنويسيد٬ چرا که مقاله دوست عزيز سربلند ربطى به استالين و يا حمس ندارد.
دوما٬ همانطور که گفتم من هم تا اندازه اى با اين حزب سوئدى آشنا هستم و بر خلاف شما معتفدم که در مورد حمس مينويسد و انتقاد ميکند. اما شايد چيزى که شما متوجه نشده ايد اين است که در چه رابطه اى چه مينويسد و چه انتقادى را مطرح ميکند. در مورد حمس اين حزب بايد در مقابل بسيارى از مسائل از جمله دو مسئله بسيار مهم٬ مسئله ملى و مسئله ايدئولوژيکى٬ موضع گيرى نمايد.
زمانى که صحبت بر سر مسئله ملى٬ مقابله با اسرائيل و سرزمين فلسطين است٬ امرى که به نظر اين حزب بر هر مسئله ديگرى غالبيت دارد٬ اين حزب نه از حمس بلکه از جبهه مقاومت فلسطين حمايت ميکند که البته حمس بخشى از آن است. اما زمانى بحث بر سر ايدئولوژي حمس است٬ اين حزب از حمس حمايت نکرده و ايدئولوژى آنرا بغايت ارتجاعى ميداند. در رابطه با غالب بودن يکى از اين دو مقوله٬ اين حزب موضع گيرى نموده و مسلما به تقويت وجه غالب ميپردازد٬ امرى که به گمان من کاملا صحيح است.
در مورد کوبا مشکل شما در کجاست و چه انتقادى به آنها وارد ميدانيد. کشورى که ٦۰ سال است در حصر اقتصادى بسر ميبرد اما با اينحال توانسته است بسيارى از کشورهاى جهان٬ بخصوص غربى را در بسيارى از جهات ٬ از جمله خدمات درمانى و تحقيقاتى٬ پشت سر گذاشته بگذارد. کشور با تحمل مصائب بسيار خود را تا به اينجا کشانده است. بيسوادى را از ميان برداشته است٬ و به کشورهاى ديگر پزشک صادر ميکند. من نميدانم شما از چنين کشورى٬ در چنين وضعيتى چه انتظارى داريد؟؟؟؟؟!!!!
اما در مورد استالين٬ شايد که شما نظرات درستى داشته باشيد٬ اما من منظور شما را در رابطه با اين مقاله نميفهمم. شما از چه بى عدالتى صحبت ميکنيد. من و ديگران بارها از شما خواستيم که با ارائه مدرک صحبت کنيد. من باشما موافق ميشوم٬ زمانيکه با ارائه مدرک٬ همانند نويسنده اين مقاله٬ به سايت آمده و به ما نشان بدهيد که استالين به خاطر منافع شخصى خودش٬ منافعى که هيچ مقاربتى با منافع توده ها نداشت کسى را مجازات کرده است. به نظر نويسنده استالين به کسى ظلم نکرده است. اگر شما خلاف اين را ديده ايد و يا خوانده ايد آنرا مطرح کنيد تا ما هم بدانيم.
موفق باشيد.

پيام پرتوى , نوامبر 02, 2011

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!