امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: سرنوشت نيكلاى دوم ( تزار) پس از انقلاب اكتبر PDF چاپ نامه الکترونیک
روزى آناتول فرانس گفت " كاملترين انقلاب ، انقلابى است كه در آن آخرين پادشاه با روده هاى آخرين كشيش بدار آويخته شود " . هر چند اين جمله در خود طنزى قوى نهفته دارد اما او آگاهانه و يا ناآگاهانه به مهمترين واقعيت موجود مقابل سعادت بشر اشاره كرده بود. مذهب و استبداد. 

 

 نيكلاى دوم كه به تقليد از پيشينه گان خود در قرن هجدهم لقب " تزار " را بر خود نهاده بود آخرين عضو از خانواده " رومانف " ها بود  كه تومار زندگيش در پس انقلابى همه گير در هم پيچيده شد. لقب تزار براى اولين بار توسط " ايوان چهارم" كه از شدت جنايت به " ايوان مخوف " ملقب شده بود مورد استفاده قرار گرفته بود.

رومانف ها خاندانى بودند كه قرنها سرزمين روسيه را بمثابه ارثى الهى متعلق به خود دانسته و بر آن حكومت مى كردند. آنها در كاخ هاى افسانه اى خود زيست مىكردند و زالو وار از خون مليونها دهقان و كشاورز ارتزاق مى كردند. اما قرعه تاريخ به نيكلاى دوم اصابت كرده بود كه در طول سلطنت مستبدانه خود شاهد چندين انقلاب پى درپى باشد . در حقيقت تزار تنها خانوده رومانف ها بود كه هرگز فرصت پيدا نكرد مانند پيشينيان خود براحتى حكومت كند و در طول حكومتش بارها با چالش هاى جدى انقلابى و حتى خانوادگى و اخلاقى دست بگريبان بود.

 

بازى تاريخ بازى عجيبى است . بطوريكه گاهى نمى توان رابطه ديالكتيكى آن را توضيح داد.  تزار و پدرش هر دو توسط دو برادر مورد تهديد جدى قرار گرفته بودند. برادرانى از خانواده " ايليچ اوليانف"! . برادر بزرگتر بنام اكساندر  روزى با اسلحه اى به قصد ترور " الكساندر سوم  ( پدر تزار)" بسويش شليك كرد كه تيرش بخطا رفت و جانش را در همان راه باخت. برادر بزرگتر زمانى كه در مقابل جوخه تيرباران قرار گرفته بود شايد هرگز حدس نمى زد كه  دو دهه بعد برادر كوچكترش " ولاديمير" كه نام مستعار ( لنين) را داشت فرزند اكساندار سوم ، يعنى نيكلاى دوم ( تزار) را به گورستان تاريخ روانه كند.

 

برادر لنين در جنبش هاى ضد سلطنتى قرن هجدهم روسيه از فعالين گروه معروف " ناردونيك " ها بود. ناردونيك ها جنبشى بودند كه اعتقاد داشتند تنها راه  پيروزى بر استبداد و ديكتاتورى كشتن و ترور آنهاست. انها معتقد بودند كه با ترور هر ديكتاتور توده ها جسور تر و اميدوار تر مى شوند. لنين در همان زمان جوانى به نقد " ناردونيك " ها  رو اورد .

تزار براحتى سلطنت نكرد. او در مدت كوتاه حكومتش بارها به دست اندازهاى جدى افتاده بود. چه مشكلات اخلاقى كه معتمدش " راسپوتين" برايش براه انداخته بود و چه انقلابات و خيزشهاى عظيم توده اى و تحركات سازمانهاى زيرزمينى كمونيست  كه لحظه اى او را اسوده نگذاشت.

راسپوتين ديوانه و آدم ولگردى بود كه پياده در بيابانها حركت مى كرد. در راه  براى سير كردن شكمش به صومعه ها مى رفت و مدتى آنجا مى ماند. همين سبب شد عده اى تصور كنند كه او " مقدس " است. تصور احمقانه اى كه براى راسپوتين دوره اى از لذت و جلال و شكوه به ارمغان آورده بود. اما چطور پايش به كاخ تزار كشيده شد؟  همسر تزار از بيمارى " هموفيلى" رنج مى برد. كسى قادر به درمانش نبود و به جادو جنبل رو كرده بودند. راسپوتين را شناختند و بتصور اينكه بتواند همسر تزار( ويكتوريا)  را شفا دهد به كاخ آوردند. البته راسپوتين همه كار كرد جز شفا دادن.  او در سياست دخالت كرد، نقشه هاى جنگى ريخت ، دستور كشتن اين و آن را صادر كرد و در كنار تمام آنها مخفيانه وظيفه مردانگى تزار در مقابل ملكه را هم بعهده گرفته بود!! . سرانجام توسط چند تن از ژنرال هاى تزار ترور شد.

قيام شوراهاى كارگرى بترزبورگ در سال 1905  گردانه زندگى تزار را براى هميشه تغيير داد و از آن پس ديگر لحظه اى روى ارامش را بخود نديد تا اينكه در ماه مارس سال 1917 بدستور كميته مركزى حزب بلشويك بهمراه تمامى اعضاى خانواده اش تيرباران شد.

تزار كه در طى انقلاب فوريه 1917 و بقدرت رسيدن " كرنسكى" سقوط كرده بود در منطقه اى روستايى بنام " لگاترنى بورگ"  و در مركز روسيه در خانه اش توسط ارتش سرخ زندانى شده بود. با شروع حملات منسجم بازماندگان ارتش تزار و ملاكين و فئودالهاى خلع يد شده از منطقه جنوب ولگا اوضاع آن منطقه بحرانى شده بود. كل ارتش سرخ به دفاع از مرزها و درگير جنگ بود كه بيكباره با هجوم وسيع " سفيد " ها روبرو شدند كه به سمت محل زندگى تزار پيشروى مىكردند. دستور عقب نشينى مليشيا انقلاب رسيد و حزب كه نگران بود در مسير عقب نشينى تزار و خانواده اش بدست ضدانقلابيون برسند دستور تيرباران آنها را صادر كرد. تروتسكى كه در مناطق جنگى مشغول بود خيلى تلاش كرد كه جلوى اجراى حكم را بگيرد اما موفق نشد. تلاش تروتسكى براى جلوگيرى از اعدام تزار از اين زاويه نبود كه او با اعدام آنها مخالف بود. بلكه مدتها بود تروتسكى سوداى برقرارى دادگاه باشكوهى را در سر مىپروراند كه خودش در لباس دادستان و نماينده جمهورى شوروى با تزار روبرو شود تا بدين وسيله نامش براى ابد در تاريخ ماندگار شود! . اما روند مبارزه و تضادهاى پيش بينى نشده آن اين فرصت را هم از تزار و هم از تروتسكى دريغ كرد!

تزار در سال 1917 تيرباران شد و هشتاد سال بعد استخوانهاى پوسيده اش با جلال و جبروت و در اركسترى از بورژوازى تازه بقدرت رسيده شوروى در كليساى شهر پترز بورگ ( لنينگراد سابق !)  بخاك سپرده شد! كسى كه افتخار تاريخى بخاك سپردن پودر استخوانهاى  قاتل كمونيستها را بر عهده داشت " بوريس يلتسين " بود. او هم به وظيفه تاريخى خود كه همان خدمت به ارتجاع و سرمايه دارى توامان بود عمل كرد تا هميشه بياد داشته باشيم كه دست شستن از سوسياليسم و نوكرى براى امپرياليسم و سرمايه دارى  بالاترين افتخارش شايد تابوت كشى ارتجاع باشد !

زنده باد انقلاب اكتبر

Comments (6)

Subscribe to this comment's feed
...
0
سر بلند گرامی با سلام
مطلب خوبی نوشتهاید ، دست شما درد نکند ، راستی یک سئوال از شما دارم ، چرا مقالات آقای قراگوزلو دیگر در سایت شما درج نمیگردند ؟ ممنون
علی , اكتبر 21, 2011
...
0
علی عزیز. با تشکر از لطفت

در مورد آقای قراگوزلو
در زیر یکی ازمقالات ایشان نظراتی نوشته شدهبود که ایشان زنجیده شدن. بعدش از من خواستند که نظرات قبل از انتشار بازبینی شود. این خواسته را قبول نکردم. بابک خوبان درنظری ضمن تمجید از مطلب ایشان اما سئوال کرده بودند که چطور یکنفر علنی میتواند از ایران چنین مطالبی را منتشر کند؟ این سئوال خیلی ها شاید بود. ایشان دوباره رنجیده شدند و تقاضا داشتند بخش نظرات کلا از مطالب ایشان حذف شود. ما قبول نکردیم و معتقدبودیم کسی که نظری را در سطح عمومی منتشر میکند باید خود را در مقابل انتقادات و نظرات دیگران قرار دهد. توضیح دادیم که این تریبون برای هیچ کس یکطرفه نیست. چند ایمیل میانمان رد و بدل شد که در نهایت ایشان فرمودندکه دیگر هیچ مطلبی از ایشان منتشر نشود و با عبارت " ما را به خیر تو امیدی نیست شر مرسان"!! نامه را پایان بردند. جوابی لایق همین برخورد برایشان ارسال شد و از آن پس دیگر ...... ما هم خواننده مطالب ایشان در سایت های دیگر هستیم.
ما تا بحال به همین خاطر متحمل زیانهایی شدیم. کسان زیادی بودند که پس از چند روز آشنایی برایمان از چه باید کردها و چه نباید کردها گفتند و ما را به سانسور این و آن تشویق کردند که همین سبب قطع رابطه مان شد که هرگز از این بابت متاسف نشدیم.

امیدوارم کافی بوده باشد
سربلند , اكتبر 21, 2011
...
0
درود به سر بلند عزیز که تا کنون اجازه نداده است که سایت اعتراض به یک جاده‌ یک طرفه تبدیل شود. کسی‌ که نظراتش را منتشر می‌کند باید شهامت جواب دادند به منتقدینش را هم داشته باشد. سوال بابک خوبان کاملا منطقی‌ بود.

Gholam , اكتبر 21, 2011
...
0
حقيقتا قصد من توهين نبود. اما با توجه به شرايط ايران و با توجه به اينکه کوچکترين حرکتى به شکنجه و زندان ختم ميشود٬ چگونه ميشود که فردى با آزادى کامل از هر درى مينويسد. لنين را تحسين ميکند٬ استالين را بعضا توبيخ ميکند٬ کارگران را تشويق ميکند و کمونيسم را به عنوان راه حلى پيشنهاد ميکند. کامنت گذارى در پاسخ به سوال من نوشت که قراگوزلو از تضادهاى طبقه حاکم بهره بردارى ميکند. خوب اين هم حرفيست. اگر ايشان اين کار را ميکنند و اگر به طبقه کارگر متعهدند و خواهان برپايى جامعه اى کمونيستى٬ به ما هم بياموزند که ما هم در محل فعاليت کنيم. چرا به جاى اينکار از دادن پاسخ سر باز ميزنند. آيا اين عکس العمل يک فرد متعهد است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابک خوبان , اكتبر 21, 2011
...
0
آن کمونیستی که خانواده یک دیکتاتور را اعدام کند نه تنها کمونیست نیست بلکه یک جنایتکار تمام به معناست. میخواهید معنای کمونیسم را تغییر دهید؟ این چه حرکت زشت ضد انقلابی ست که شما در پیش گرفته اید! این سایت شده است خانه فاشیستهای شبه-کمونیست، کسانی که قصابی را از کمونیست کشی شروع میکنند. شما حتی از ناتو عقب افتاده ترید که لااقل با زن دیکتاتورهائی مثل صدام و قذافی کاری نداشت. چه خوب شد که حزب سرمایه داری دولتی روسیه سقوط کرد و از شر بزرگترین مکاران دنیا خلاص شدیم.
صفائی , اكتبر 24, 2011
...
0
نه! " کمونیست" ها برای حمله ناتو بکارگردانی سیا هورا میکشند! و در مقابل یورش بیزنسمن های "غربی" به لیبی برای استثمار کارگران لیبی سکوت میکنند! آ.... چرا کمونیست ها " رمانتیک" نیستند؟ چرا کمونیست ها انسان دوست نیستند تا حتی " رژیم صهیونیستی اسراییل تروریست پیشه" را مدرن و غربی ...بدانند و از آن کمک مالی دریافت کنند تا با ارتجاع دیگری با " صلح و صفا" مبارزه کنند تا هیلاری کلینتون شان به دادشان برسد و دیکتاتوری که خودشان سر کارآورده اند را نابود کنند.... وقتی کسی تاریخ را اصلا نخوانده و اگر هم خوانده از روی دست " غربی" ها خوانده نتیجه اش میشود " دکتر صفائی" که برای ما کمونیست شناس شده...این " دکترهای غربی" هرگز مغزشان قادر نیست و یا نمیخواهد فکر کند که مگر زور و استثمار و سرکوب با گفتگو و بگو بخند تغییر میکند؟ اگر میکند یک نمونه ارائه بدهند!
یک نمونه , اكتبر 30, 2011

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!