امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: مختصرى در مورد مفهوم انحلال طلبى PDF چاپ نامه الکترونیک

سالهاست ميبينيم و ميخوانيم واژه " انحلال طلب" بر عليه آن كسانى بكار گرفته ميشود  كه بر گروه ها و سازمانهاى موجود انتقاد داشته ، و يا حتى اعتقاد دارند حضور اينهمه حزب و سازمان كمونيستى نه تنها سبب تشكل نميشوند ، بلكه خودشان يكى از عوامل اصلى تشتت و پراكندگى هستند.

 

سالهاست برخى بر موج كم اگاهى ديگران سوار شده  و اتهام " انحلال طلبى" را در حالى بروى منتقدين باريدند كه هرگز تعريف دقيقى از آن ارائه ندادند. چون  آنها بخوبى مىدانستند كه تعريف ظاهرى " انحلال طلبى"و وارونه نشان دادنش  ، آنقدر جدابيت داشت كه عده اى ناآگاه را بر عليه منتقدين گروه هاى موجود، سازمان دهند . پس داستان را وارونه تعريف كردند و توضيح ندادند كه " انحلال طلبى" نه در معنى مخالفت با برخى احزاب سياسى، بلكه حاصل مبارزه گسترده ايدئولوژيكى بود كه در دوره " حزب سوسيال دمكراسى" و از سوى لنين دنبال مىشد.

 

 لنين به كسانى انحلال طلب مىگفت كه قصد شكستن قرار هاى حزبى و سوق دادن  يك حزب مخفى را به تشكيلاتى علنى و دمكرات را دارند.

لنين مىنويسد" انحلال طلبى عبارت است از تلاش قسمتى از روشنفكران حزبى براى انحلال سازمان موجود حزب و تبديل آن بهر قيمتى كه شده بيك تجمع بىشكل و محدود ساختن آن در چهارديوار فعاليت علنى ، قانونيت و موجوديت اشكار ، ولو اينكه اين علنى بودن بقيمت استنكاف اشكار از برنامه، تاكتيك و سنت هاى پيشين حزب تمام شود"

( لنين. مسائل مورد مشاجره. حزب اشكار و ماركسيستها. قرار سال 1908) (اثار منتخب، جلد دوم، فارسى، صفحه 256)

 

 اما هيچ كسى نيامد اين توضيح را براى ديگران بدهد. كسى نگفت كه مخالفت با بسيارى از تشكيلاتهاى موجود به معنى " انحلال طلبى" نيست، چرا كه بسيارى شاهد بودند بيشتر منتقدين گروه هاى موجود اما  بيشترين تلاش را در تفهيم ضرورت " تشكل " انجام داده  و بخصوص يكى از مدافعين هميشگى " حزب و تحزب " بودند.  اما آنان كه منافعشان  نه با توده هاى مردم، بلكه به فرقه هايشان گره خورده بود همواره اصل موضوع را وارونه جلوه دادند. آنها در حاليكه كوچكترين روزنه و منفذى را براى پىگيرى يك مبارزه ايدئولوژيك صحيح درون خود باز نگذاشته بودند كه  به ديگران وعده مىدادند  مبارزه شان را در چهارچوب گروه هايشان پى بگيرند، اما بسيارى از اعضا و هواداران جريانات مختلف به تجربه ديدند كه اين مبارزه در درون آنها امكان پذير نيست و راهى جز خروج برايشان متصور نبود. بعبارتى ديگر بسيارى از همين احزاب، تشكل ها و گروه هاى سياسى بودند كه با " سكتاريسم و دگماتيسم" لجام گسيخته خود مروج " انحلال طلبى " ( با تعريف خودشان )  درون جنبش شدند و نه يكى دوسايت اينترنتى و چند نويسنده. كمااينكه همين امروز به انتشارات و نشريات احزاب موجود نگاهى كنيد ، هيچ نشانى از يك مبارزه ايدئولوژيك در آنها نخواهيد ديد. چند سال مىگذرد كه شاهد يك " انتقاد از خود" در درون احزاب موجود نبوديد؟ يعنى در تمام اين سه دهه كه گذشت هر آنچه كه انجام گرفت درست بود؟ كداميك از جريانات سياسى موجود " سانتراليسم دمكراتيك" را به معنى كلمه آن در درون خود پى گرفتند؟  ايا هرگز ديده ايد كه همان احزاب دفترى را بگشايند و ديگران را ، چه اعضا و چه ديگر توده هاى مردم را به يك بحث ايدئولوژيك فراخوان دهند؟ خب ، با اين اوصاف طبيعى است كه ضرورت اين مبارزه ايجاب كند كه تريبونهايى در قالب سايت و نشريه براى پيگيرى اين مهم بوجود بياييد كه استقبال مخاطلبين از آن هم نشان دهنده همين امر است كه اين مبارزه وجود دارد و دير يا زود احزاب موجود چاره اى ندارند جز اينكه  روزنه هاى مسدودشان براى پىگيرى اين جدال بگشايند.

 

شما تصور كنيد كه اگر هر گونه مخالفت با خط نادرست درون احزاب موجود" انحلال طلبى" جلوه داده شود پس راه دوم براى مبارزه بر خط اصولى چيست؟ از كدام طريق؟ با كدام ابزار و كدام روزنه؟

كشور ايران به تنهايى به اندازه تمام كشورهاى خاورميانه حزب و تشكل و گروه سياسى دارد. هر چهار نفر يك اساسنامه و برنامه نوشتند و ادعاى حزب كردند ، همه هم خود را " حزب طراز نوين طبقه كارگر" معرفى مىكنند. هيچكدام هم خود را كمتر از بلشويك ها نمىدانند، همه هم خود را وارثين برحق ماركس و لنين و مائو معرفى مىكنند. اما براستى اگر اينچنين بود پس چرا اينقدر تفرقه و تشتت؟ چطور مىشود اينهمه جريان سياسى و تشكل يك ادعا را داشته و همه از يك منبع الهام بگيرند اما نتوانند بر سر حداقل ها با يكديگر گفتگو كنند كه اتحاد پيش كششان.! و حالا اين وسط تكليف آنانى كه در اين اشفته بازار فرقه هاى چند نفره و فاميلى قرار دارند چيست؟ كدام جريان سياسى برحق است؟ و كداميك حق دارد مخالف خود را انحلال طلب بنامد؟ تصور كنيد كه وقتى معلوم نيست كدام گروه سياسى درست مىگويد پس به همين منوال معلوم هم نيست كه " انحلال طلب" كيست.! چرا كه هر گروهى مىتواند جداشدن كسى از سازمانى و پيوستنش به خود را اوج درايت انقلابى تعريف كرده و از سوى ديگر سازمانى كه عضوش را از دست داده او را به انحلال طلبى متهم كند. مىبيند كه چقدر مفتضاحانه " واژه ها و مفاهيم " را به بازى گرفتند؟! 

 

در پايان

لنين در طول زندگيش بارها و بارها احزاب و سازمانهاى مختلفى را تاسيس كرد كه چندى بعد در راه اهداف انقلاب و نقشه اى كه در سر ميپرورانيد آنها را منحل كرده و سازمان جديدى را بوجود آورد. چون لنين هيچگاه شيفته هيچ آرم و پلاكارد و نام سازمانى نشد و همه چيز برايش  در كنار يك كلمه معنى ميداد ، " انقلاب" .

 

طبقه كارگر بدون " حزبش" هيچ است. تنها راه  پيروزى مبارزات طبقه درتشكيلات منسجم حزبى، مخفى و راديكال امكان پذير است و نه به هيچ شكل ديگرى. سنديكاها ، اتحاديه ها و تشكل هاى كارگرى علنى كه در چهارچوب قوانين موجود فعاليت مىكنند ، هراندازه كه نام " مستقل" را برخورد بگذارند اما باز هم همان قوانين موجود است كه چهارچوب مبارزه شان را تعيين مىكند. بنابراين براى رهايى طبقه كارگر فقط و فقط يك ابزار وجود خواهد داشت و آنهم چيزى نيست جز يك تشكل و حزبى پولادين كه خود را مقيد به هيچ يك قوانين بورژوايى ندانسته و " كسب قدرت سياسى" كه شيوه " قهر اميز" به آن تحميل شده است را در دستور كار اوليه خود قرار دهد.

انحلال طلبى اصولا چيزى نيست جز تلاش براى " قانونى" كردن احزاب  راديكال . و به اين معنى نيست كه  هركسى با حزب و گروهى اختلاف نظر داشته باشد انحلال طلب خوانده شود.

انحلال طلبى " چماقى" نيست كه بتوان ان را مرتب بر دهان منتقدين كوبيد كه بسيارى از منتقدان خود به ضرورت " وحدت و تشكيلات" براى پيشبرد مبارزه معتقدند

نمىتوان به منتقدى كه ضرورت ايجاد " احزابى تازه و سازماندهى نوين" را خاطر نشان مىكند " انحلال طلب " گفت

Comments (30)

Subscribe to this comment's feed
...
0
با سلامهای فراوان خدمت جناب سربلند . از اینکه لطف کردی و از آرشیو سایت منو پالتاکی که مورد حمله ویروسی " مخالفین " اتان ( که خیلی زیرکانه سازمان های اظلاعاتی رژیم جمهوری اسلامی را با سازمانهای مخالف رژیم جمهوری اسلامی در یک جا و مکان قرار می دهید ) قرار گرفته بود و تمامی آرشیو مقالات ... را نابود کرده بود . دوباره ما با یکی دیگر از مقالات نابود شده آرشیئ شما روبرو هستیم . بابا دست خوش . تا کجا باید این بازی مسخره را شما ادامه دهید داد .
شوقی , اكتبر 01, 2011 | url
...
0
شوقى منو ببخش٬ من قصد دخالت ندارم اما يادم مياد که دفعه پيش سر بلند گفت که يک کپى از نوشته هاش داره. و اين هم عجيب نيست. من هم دارم و فکر ميکنم که اگر شما هم عاقل باشى از آنها يک کپى تهيه ميکنى. خوب حال نظرت را در مورد نوشته بده٬ ببنيم که اينقدر دفيق هستى يا نه!!!!!!!!
محمد , اكتبر 01, 2011
...
0
شوقی کرامی.
قبلا از اینکه بیکباره شوق زده شوید بهتر است چیزی را بدانید. دایی جان ناپلون ها معمولا جزو کم سوادترین قشرهای جامعه هستند. آنهایی که همیشه بدنبال کاسه ای زیر نیم کاسه میگردند و همه عمر در هپروت سر میکنند.
جالا چرا کم سواد؟

هر کسی که چیزی مینویسد معمولا یک نسخه از آن را در سی دی و یا جایی نگه داری میکند. امااین همه داستان نیست . یک سایت حتی اگر ده سال همه از بین رفته باشد و هیچ آرشیوی از آن موجود نباشد باز هم به مدد اینترنت و تکنولوژی میتوان آن را بازیافت کرد. این کار نه کار جاسوس ها و سازمانهایی اینترنتی بلکه برای کسانی که از اینترنت فقط پالتاک و چت روم ها و فیس بوک و توطئه های ایمیلی نیاموختند مانند آب خوردن است.
برایت جالب شد؟
خب . حالا تشریف ببرید به آدرس پایین
www.archive.org
هر سایتی که حتی سالهاست از بین رفته و موجود نیست را در آنجا فراخوان کنید. و یا هر مقاله و مطلبی که نویسنده آن را از اینترنت حذف کرده. حالا با چشمان شهلایتان این معجزه را زیارت کنید!!!

و اما حسن ختام:
شما و رفقا سالها تلاش کردید که مرا خاموش کنید. خب حالا چند سالی است که به این خواسته رسیدید. میبینید که بنده در هیچ موردی نه مینویسم و نه نقد و اعتراضی دارم. تنها در سکوت نظاره گر این روزهایتان هستم که سالها هشدارش را میدادم.
لطفا دیگر از چهار مقاله قدیمی که بارها خوانده شده اینقدر وحشت زده نشوید.
سربلند
سربلند , اكتبر 01, 2011
...
0
همانطور که قبلا در باره مقالات شما ( در باره تروتسکی و استالین ) بیان نمودم . سرتا پای نوشته شما در ان دومطلب یاد شده ، چیزی مگر باز تولید همان داد های غلط و اشتباه آمیز تجربیات ساختمان شوروی و چین و بخصوص تروتسکسی و استالین نمی باشد و دردی را هم که از درد های بی شمار پیش پای جنبش کمونیستی که بر نمی دارد ، که هیچ بلکه با پیروی از خط و دیدگاههای سانتریستی که با خود حمل می کنید در انتها به الگو برداری وتکرار همان تجربیات و را در دستور کار برای زمان حال و اینده بدست گرفته اید ، این اولین دلیل بر انحلال طلبی شما می باشد . نتیجه منطقی یک جنین دیدگاههائی چیزی مگر ابقای سکتاریسم ، پراکندگی و عدم بهم پیوستگی جنبش کارگری و کمونیستی در امر سازماندهی و تاکتیکهای عملی و سیاسی و تشکیلاتی می باشد . . از انجائی که خط و دیدگاههای سانتریستی حاکم بر شما قادر به گسست از اشتباهات تجربیات گذشته جنبش کمونیستی نیست ، و همیشه در پی یافتن یک ستون دیگر ( مخالف سیاسی ) و تغیر جهت روند مبارزه سیاسی . وبقول معروف در همان سنگر های خودمان ایستادن و بر همدیگر تیر اندازی کردن می باشد . بد ین لحاض قادر به بدست گرفتن سنتزی نوین از ان تجربیات گذشته هم نمی باشید . این دومین دلیل بر انحلال طلبی شما می باشد . و با باز تولید همان گذشته در لفافه ادبیات " چپ " نمایانه و " انتثاد " را بدست می گیری . . در نتیجه هم در پراتیک و تئوری قادر به پیشبرد منافع جنبش کمونیستی به مقام و جایگاهی بالاتر از تجربیات گذشته هم نمی اشوی . . این طرز تفکر و استدلال از جانب شما چیزی مگر انحلال طلبی نبوده و نیست . چون تا وقتی که قادر به پیش گذشتن بد یلی برای برون رفت جنبش کمونیستی از معضلات و مشکلات عدیده مقابل پایش را نداشته باشی ، و از طرف دیگر به همان داده و بدتر الگو برداری از همان تجربیات ساختمان سوسیالیسزم در شوروی و چین را بدست گرفته و آنرا با افاظ و ادبیات " چپ نمایانه " به رخ دیگران ( مخالفین خطی و ساسی ) می کشی . بطور عیان یک فرد انحلال طلب و اپورتونیست باقی خواهی ماند .
در این مقاله ، شما با رجعت به لنین و دیگر آموزگاران علم مارکسیسم – فرجی در انحلال طلبی شما و خط فاضل شمای انحلال طلب با دیگر سازمانها و گروههای جنبش کمونیستی که کماکان بر همان مواضع و داده های تجربیات گذشته ساختمان سوسیالیسزم پای فشاری می کنند نیست و نمی باشد . . چون این امراز طرف شما ، تلاشی است بیهوده در " زدن دیگران" . است .
الف- جی , اكتبر 01, 2011 | url
...
0
دوست گرامی
شما حق دارید در موارد مختلف به قضاوت نشسته و با کلی گویی در این مسند راضی هم برگردید. اما دیگر کار از این کلی گویی ها گذشته و روند چند سال اخیر احزاب چپ ایرانی بهترین گواه بر این است که این شما هستید که به اشتباه رفتید و میروید و انتهای این مسیری که پی گرفتید چیزی نیست جز نابودی آخرین امیدهایی که در دل برخی از عاشقان مردم سو سو میزند.

شما مرا و همه را دعوت به گسست از گذشته میکنید اما خودتان هیچوقت به پشت سر نگاهی نیانداختید و اضمحلال سازمانهایی که به پای آن خون بهترین فرزندان این مرز و بوم ریخته شده را در پس نگاه دایی جان ناپلونی حقیر خود میبینید.

نظر من در مورد استالین و تروتسکی کاملا روشن است و بارها در این موارد نوشته ام. بحثی هم با کسی ندارم و اتفاقا دیدگاه های شما را هم در این مورد میپسندم. اما خب که چه؟ گذشته را به حال خود واگذارید و برای یکبار هم که شده برای امروز پاسخی داشته باشید

چرا چپی که میتوانستد معادلاتی را در ساختار سیاسی جامعه برهم زند امروز اینقدر سترون و ناکارآمد است؟ بخاطر چهار سایت مانند ما؟ هنوز هم میتوانید از این سلاح استفاده کنید؟ و یا میخواهید پشت داستان کهنه و تکراری سرکوب پنهان شوید؟ اینهمه آدم در این ده سال دستگیر شدند در این ده سال گذشته جرم کدامیکشان هواداری از سازمانهای کمونیستی بود؟ لطفا مرا به بیست سال پیش رجوع ندهید که این سلاح کاربردی ندارد. از امروز بگویید. چرا درحالی که هیچ مانع اساسی در رساندن صدایتان به توده ها نیست اما کسی در هیچ شکلی از جنبش های اعتراضی برایتان تره ای هم خورد نمیکند؟ و هزاران چرا های دیگر.

علتش را میدانم. چون سالهاست نه صداقتی در کار است و نه آرمانی. چند زن و مرد شصت ساله دور هم جمع شده اند و مدام خاطرات دوره جوانی شان و مبارزه ای که داشتند را برای یکدیگر تعریف میکنند و به همان دلیل میخواهند دیگران تا کمر برایشان خم شوند. انها به همین اعتبار نام سازمانهایی را سرقت کردند و برخود گذاشتند که امروزه هیچ ربطی به آنها ندارند.

سازمانهایی که امروز باید مملو از نفس جوان و شور و انگیره باشند را تبدیل به مخوف ترین فرقه های قرون وسطایی کردند و هر مبارزه درونی و انتقادی منجر به هزاران آکسیون پشت پرده و کثیف ترین نوع برخورد ها میشود. آیا تا بحال منقدی هم مانده که انگ جاسوسی و خیانت بر پیشانی اش نشسته باشد؟ ایا در اینهمه سال توانستید این اتهام ها را حتی در مورد یکنفر ثابت کنید؟ آخر اینها چه جاسوسانی هستند که پس از این همه سال هنوز لو نرفتند؟!! چیمز باند هم شش سال بیشتر عمر مفید نداشت!!

نه دوست عزیز. اپورتونیست آنهایی هستند که در اینترنت ده ها وبسایت بنام تشکل این کارخانه و آن کارخانه ساختند که همه اش دورغ و جعلی بود. اپورتونیست آنهایی هستند که بجای معرفی دقیق حزب و معرفی شجاعانه برنامه سیاسی شان اما مقالاتشان را به نامهای جعلی در اینترنت روانه میکنند و هر دو ماه یک تشکل اینترنتی به نام زنان و بچه ها و دانشجویان میسازند و دور روز بعد به امید خدا رهایش میکنند. این دروغ های تهوغ آور را همه دیده اند و احساس میکنند به شعورشان توهین شده. نمیتوان ده ها سال ادعای سازمان زنان ایرانی و افغانی داشت و در این همه سال نه در ایران و نه در افغانستان روح هیچ زنی از آن باخبر نباشد. اپورتونیسمی که چپ را بی آبرو کرد اینها هستند. اپورتونیسمی که از چپ یک دروغگو شیاد ساخت اینها هستند نه امثال من که سالها تلاش کردیم بحثی خلاق را در میان این فرقه ها دامن بزنیم که شاید در نهایت چیزی از آن بیرون بیاید.

دوره شبان رمزگی به پایان رسیده . ما در تلاش احیا سانتارلیسم دمکراتیسم بودیم. اما این توهم اشتباه بود. نمیتوان در جایی که تا گردن در فساد سیاسی و خاله بازی فرو رفته چنین تلاشی داشت. نمیتوان در فضایی که رفاقت ها را قرمه سبزی خوران های آخرهفته و وعده کوبیده پزی در فلان پارک تعیین میکند بدنبال احیای آرمانخواهی و صداقت و مبارزه بود. نمیتوان در این فضای مملو از ریا کاری پیش برد. یک تروتسکیست قهار در لندن میمیرد و سازمانی مائویستی مدام برایش بزرگداشت میگیرد و از منش سیاسی و راه پرافتخارش مرثیه ها میسراید!! چرا؟ چون طرف در مراسم هشت مارس مثلا کمک کرده بود و اتاقی و پرچمی را تدارک دیده بود. میتوان با احترام در مورد مرگ هر آدمی اظهار نظر کرد اما یک حزبی که خود را طراز نوین هم میداند باید بداند چطور بنویسد و و چطور بگوید که با دیدگاه های سیاسیش هم تضاد پیدا نکند. اپورتونیسم یعنی این.

از همین رو به قضاوت شما احترام میگذارم. اما بحثی ندارم . چون در این دو سه سال اخیر متوجه شدم هر بحثی در این مورد بی معنا و بی سرانجام است.

موفق باشید
سربلند , اكتبر 02, 2011
...
0
"نظر من در مورد استالین و تروتسکی کاملا روشن است و بارها در این موارد نوشته ام. بحثی هم با کسی ندارم و اتفاقا دیدگاه های شما را هم در این مورد میپسندم. اما خب که چه؟ گذشته را به حال خود واگذارید و برای یکبار هم که شده برای امروز پاسخی داشته باشید"

جگونه فردى ميتواند خود را انحلال طلب نداند٬ در حاليکه با نظرات الف-جى موافق است.
؟! , اكتبر 02, 2011
...
0
واقعا سوال جالبيست. چگونه ميتوان انحلال طلب نبود و همزمان با امثال الف-جى موافق بود. سربلند عزيز٬ البته مايل نيستم مهرى بر پيشانى اين .... بچشبانم٬ اما واقعا نتيجه اى که از او مخالفتهاى خود با رفيق استالين کبير و ترتسکى گرفته را خوانده اى؟؟ آيا به نظر شما بايد از جمبعندى نظرات کسى نتيجه گرفت و آنرا پسنديد٬ يا اينکه کيلويى برخورد نمود و در مورد نظرات٬ نظر داد. اين فرد به کوچکترين اصولى که شما به آن اعتقاد داريد٬ با توجه به شناختى که از شما دارم٬ اعتقاد ندارد. نه خواهان ديکتاتورى پرولتارياست٬ نه به نظر او اعدام امريست بر حق و نه اصول مخفى کارى و نه بقيه اصولها به نظر او اصوليست. شما بر چه اساس و چه دليلى نظرات او را ميپسنديديد.
او نظرات شما را جمعبندى ميکند و از آن کامنت بالا را نتيجه ميگيرد و شما نظرات او را ميخوانيد و بدون در نظر گرفتن مجموعه آن٬ آنها را ميپسنديد٬ کدال يک از شما با هوشتريد؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
بابک خوبان , اكتبر 02, 2011
...
0
بابک عزیز
در یادداشتی که در مورد استالین داشتم آخرین نظر ثبت شده مربوط به ایشان بود. گماتنم از زاویه خوبی به مسئله نگاه کرده بود. بخصوص آنجا که میگوید تروتسکی بدلیل قبول داشتن قانون اساسی نباید از شوروی اخراج میشد. در هر حال ایشان مدافع نظرات تروتسکی نبودند
سربلند , اكتبر 02, 2011
...
0
r sarbolan aziz ejalatan aya enhelal talabi khod shamele hargone eportonisti nemishavad yani notfe hargone eportonisti ra dar khod dara nemibashad dar sani enhelal talabi yek moazel jonbesh komonisti iran ast ke manshae an jaryan chaprvi dar jonbesh ast va na rast rastha elhagh talab hastan na enhelal talab inke shekle asli boroz eportonism chap dar jonbesh komonisti iran enhelal talabist mozoeist ke dar matlab shoma be an eshare nemishavad masale dar bode teorik an ta anja ke marbot be en...dar rosie mortabet ast bishtar dar vaje tashkilati va naqze asasnamehaye hezbi dar morde kar makhfi va kare alani rokh minemod am dar jonbesh chap ma mozo bishtar jva ya aslan tamaman janbe siasi teorik be kod gerefte ast yani kamelan bonyadi yani shekle borjovaei az noe chaprvane an dar jonbesh chap
5 , اكتبر 03, 2011 | url
...
0
ضمن سلام و از اینکه نتوانستم به موقع جوابگوی شما باشم معزرت می خواهم .
این کامنتهای شما نه تنها دردی از معضلی که شما با خود حمل می کنید را دوا نمی کند که هیچ ، بلکه کماگان همان معضلات و مشکلات را با خود حمل کرده و هر از گاهی هم انها را باز تولید می کنید و موقعی هم که مواضع اتخاذ شده از طرف شما در آن مقالات به چالش گرفته می شود ، شما می گویئد که اینها نظرات من است و در گذشته گفته و نوشته ام وحتما هم در آینده با خود حمل خواهید کرد . از همین رو ست که شما ( سربلند ) مب گوئید " به قضاوت شما احترام میگذارم. اما بحثی ندارم . چون در این دو سه سال اخیر متوجه شدم هر بحثی در این مورد بی معنا و بی سرانجام است." این اسدلال و منطق را در ادبیات فارسی می گویند که " دست پیش را گرفتند که پس نیافتی " بهر حال این امر بستگی به شخص شما دارد که بحثی دارید ، یا ندارید . ولی یک نکته کاملا روشن و واضح می باشد که شما با باز تکثیر این مقالات ، برخلاف گفته خودتان هم بحث دارید و هم نظر دارید . حالا چرا و بر طبق چه حکم و دلیل و منطق سیاسی و تحلیل طبقاتی یک چنین موضعی را اتخاذ می کنید .. فقط بر ضمیر خود شما معلوم و روشن می باشد و بس . بر طبق نظریه معلوم و ملزومی که شما بیان می دارد که " منضور از مقصود همان منضور است و مقصود از منضور همان مقصود " می باشد . یعنی هم شما هستی و هم نیستی که این گونه نظرات است که پایه های شک و تردید را در انسان پایه ریزی می کند . این امر است که به آپورتونیسم در پراتیک و تئوری دامن می زند . و وقتی که بنده به شما لقب اپورتونیسم را دادم .( از قرار هم خیلی دلخور و ناراحت شدی و یک دفعه از گوره در رفتی و هر چه دل تنگت خواست نثار بنده کردی ) در حقیقت برخاسته از همین منظر ، هستم و نیستم - بحثی ندارم و همزمان به باز تکثیر مقالات قبلی و قدیمی اتات مباردت می ورزید . بود . قکر نکنم که در این مورد شکی باشد .. امر اتخاذ این موضع دقیقا برخاسته از نوشتار شما در برابر منقدین اتان می باشد که بقول معروف مابین " دوصند لی " هستم و نیستم " چسبیده اید . البته بایستی بگویم که این حق دمکراتیک شما و یا هر فرد دیگری است که چگونه بخواهد خودش را معرفی ( منضور دیدگاهها و نظرات سیاسی و ایدولوژیک و اقتصادی آن فرد و ... می باشد ) کند . ولی حق قضاوت با شما و دیگر افرادی که خودشان را به جمع اعلام و معرفی کرده اند نیست و بلکه این امر بعهده همان جعمی می باشد که مورد خطاب ( مواضع و دیدگاهها و ... ) شما ها قرار گرفته اند می باشد . شما با ایتنگونه پراتیک هم مجری وتهیه کنده و هم کارگردان و هم بازیگر و هم تماشاچی خود را جا می زنید . . که نه تنها امری نکو نیست بلکه بدترین شکل اپورتونیسم و خودخواهی و خود مرکز بینی و حقنه گرائیو... می باشد . که مجموعه آنها در زبان و ادبیات سیاسی چیزی مگر آپورتونیسم نمی باشد . . ادامه
الف- جی , اكتبر 04, 2011 | url
...
0
و اما در مورد انحلال طلبی که در حقیقت پاشنه آشیل بحث شما در این نوشته می باشد . و در تمامی سطور این نوشته و حتی با کمک گیری از بزرگان مارکسیسم در پی الغای این امر هستید که نه تنها شما یک فرد آپورتو.نیست و انحلال طلب نیستی و تمامی نظرات و مواضع مخالفین شما یک دست ناروا و نا کافی و حتی غلط و شامل حال جنابعالی نمی باشد . . حال سوال این است که اگر شما نظر و بحثی در مورد اظهار نظر مخالفین شما در مورد انحلال طلب بودن شما ندارید . پس چرا باز به باز تکثیر این گونه مقالات می پردازی ؟
در ضمن بایستی بگویم که نظرات شما بطور اورگانیک و به هم پیوسته و یک دست می باشد که دارای ماخذ و منبع ایدولوژیکی و بار سیاسی خاصی را هم بد نبال خودش یدک می کشد . پی چرا حالا موج عوص کرده ای و می گوئی دیگر بحتی ندارم و از طرف دیگر با انتشار دوباره اینگونه مقالات در پی اثبات درستی نظرات خود و نادرستی مخالفیند هستی . این را می گویند یک " بام و دوهوا ".
همانطورکه در کامنت اول خودم بیان نمودم نظرات اتخاذ شده چه در دومقاله قبلی (در باره تروتسکی و استالین ) وچه مقاله فعلی از هم جدا پذیر نمی باشند و دارای یک بار سیاسی و ایذولوزیک می باشد . و اتفاقا ماخذ و منبع شروع هردو مقاله قبلی و همچنین همین مقاله فعلی بر خاسته از همان منبع و ماخذ ، یعنی داده های دوتجربه سوسیالیسزم در شوروی و چین می باشد که بدون در نظر گرفتن مقوله زمان و تغیرات بس شگرفی که در پس از بین رفتن ان دو تجربه در حهان فعلی بوقوع پیوسته است می باشد . در حقیقت به الگو برداری از همان داده ها های قبلی .می پردازی . بعنوان مثال با گردنی افراشته در مقاله تروتسکی اعلام می داری " که تمامی جریانات تروتسکیست در زمان فعلی ، نقشی ضد انقلابی و ضد پرولتری و در خدمت سرما یه داری جهانی می باشند ." که دوباره همین موضع را در کامنت آخرت در مورد " یک بروتسکیست در لندن می میرد و... " بیان داشته ای . این گونه مواضع بیانگر دیدگاه مطلق گرائی و استبداد سیاسی می باشد که دیگران را بخاطر گذشته به محاکمه می کشند . . این اگونه اتخاذ مواضع ر چیزی مگر تفتیش عقاید نمی باشد . . این گونه اتخاذ مواضع برخاسته از داده های غلط استالین در برخورد با مخالفینش نبوده ( بطور مشخص تروتسکی ) که شما هم چشم و گوش بسته انها را تکرار می کنید . و بنده هم بخاطر همین پیروی گور گورانه شما ار تجربیات سوسیالیسزم در شوروی و چین بود که شما را انحلال طلب نامید م . و همانند نظرات شما در دو مقاله قبلی نه تنها قادر به گسست از آن انحرافات نیستی و با الگو برداری از ان تجربیات را برای زمان فعلی تجویز می کنی .. یک فرد انحلال طلب قادر به قدم بر داشتن به جلو نیست . بلکه همیشه و بطور مرتب و سیستماتیک به در همان مکان باقی مانده و پائین ترین مخرج مشترک خواسته های سیاسی را برای جنبش سیاسی و کمونیستی طالب است . و از طرف دیگر در مقابل افراد و جریانات سیاسی که نه تنها قادر به گسست از گذشته شده اند و همچنین بدیل ( آلتر ناتیو ) جدیدی را از دل ان تجربیات بیرون کشیده و به جنبش سیاشسی عرصه می دارند . سنگ اندازی می کنید. است که به لقب انحلال طلب را به شما دادم . اگر اینها کلی گوئی است . این نظر و منطق کیلوئی شما و امثال شما می باشد . وبس .
ادامه
الف- جی , اكتبر 04, 2011 | url
...
0
الف جی گرامی
نظر شما را خواندم و از این بابت ممنونم
موفق باشید

سربلند , اكتبر 05, 2011
...
0
لطفا مقالات ناصر پایدار را هم در این سایت بگذارید. نظرات او گره های زیادی را باز میکند و ریشه ارتجاع در جنبش کمونیستی را تقریبا بخوبی نشان میدهد.
باتشکر.
تحول , اكتبر 05, 2011
...
0
سربلند بیان می دارند ". یک تروتسکیست قهار در لندن میمیرد و سازمانی مائویستی مدام برایش بزرگداشت میگیرد و از منش سیاسی و راه پرافتخارش مرثیه ها میسراید " این گفته و باور سربلند در باره " یک تروتسکیست " در حقیقت بیانی است از انحراف وحشتناکی که ازمان استالین بنام " حقیقت طبقاتی " و یا حقیقت " سیاسی " در جنبش کمونیستی رواج یافت و ضربات جانگاهی را به جنبش طبقه کارگر و کمونیستی زده و کماگان اثرات آنرا در سازمانهای کمونیستی و بطور مشخص در دیدگاههای سربلند نمایان است . مقوله " حقیقت طبقاتی " بر این مدعا است که چون طبقه کارگر ( پرولتاریا ) تنها طبقه ای است که رسالت رهائی بشریت را از یوغ روابط استثماری و زنجیر های وادادگی و اسارت را دارد . و با قبول این اصل است که بطور کلی و دربست حقیقت را یک دست در ید طبقه کارگر دیده و بس . چون این طبقه کارگر است که رهائی بشریت را تامین می نماید ، پس تمامی داده ها و تحلیل ها و برداشتها ی این طبقه در قدرت از درستی و آلیاژ کاملی برخوردار و حقیقت مطلقی که بر خاسته از همان رسالت تاریخی اش می باشد .و فقط در ید قدرت وتوانائی ها ، بینش و ادراکات تئوریک و ایدولوژیک و اقتصادی طبقه کارگر حاکم ( بطور مشخص طبقه کارگر و حزب کمونیست حاکم بر دولت شورا ها برهبری استالین ) می باشد . و هر گونه بیانی و یا نگرشی و یا مخالفتی ( چه در سطح حزب کمونیست و یا دولت سوسیالیستی و یا از طرف اقشار و طبقات جامعه سوسیالیستی ) نادرست و غلط و اشتباه و بار طبقاتی غیر پرولتری و سرمایه داری و ... را در خود حمل می کند . حقیقت طبقاتی و یا سیاسی بدین معنی است که یک فرد ( در اینجا بطور مشخص – سربلند ) و یا یک گروه حقایق را برای خودش دسته بندی میکند. آنهائی را که به نفعش است قبول می کند و آنهائی را که فکر می کند ممکن است به ضررش تمام شود با علم به اینکه حقیقت است و وجود دارد، به راحتی کتمان می کند. و متاسفانه همه را هم به حساب این می گذارد که منافع پرولتاریا در خطر است. این طرز فکر در زمان استالین در بین کمونیستها رایج شد و در ایران نیز ریشه دواند و در سازمانها و تشکیلات مختلف خانه کرد. که یکی ار مهمترین عوامل ایزوله شدن و بریدن آنها از جامعه شد.. ادامه
الف- جی , اكتبر 06, 2011 | url
...
0


" یک تروتسکیست در لندن می میرد و... " از جانب سربلند در اولین قدم و در پیروی از مقوله حقیقت طبقاتی ( سیاسی ) است و حتی حاصر به بیان نام آن تروتسکیست هم نیست . آن تروتسکیست کسی مگر روان شاد بهزاد کاظمی نمی باشد . ودوما بخاطر بغض و کینه ای که سربلند با پیروی از مقوله حقیقت طبقاتی ( سیاسی ) می کند ، است که به بخشهای دیگرحقیقت روان شاد بهزاد کاظمی دیده فرو می بند د و حتی سانسور و نفی می کند .. بهزاد کاظمی از هواداران حزب کار گران سوسیالیست ایران تحت رهبری بابک زهرائی بود و این حزب بعد از سرنگونی رژیم منفور پهلوی همانند دیگر سازمانها و گروهها و افراد مبارز و متعهد به ایران بازگشتند و به فعالیت و ترویج نظراتشان در جامعه ایران پرداختنند . و در ادامه و تکوین مبارزه طبقاتی در ایران و شکست آن انقلاب . این حزب هم به بازنگری از پراتیک خزبشان در ایران پرداخته و تمامی مواضع غلط و اشتباهشان را در قبال رژیم جمهوری اسلامی ایران را انتقاد از خود پس گرفته و از خود انتقاد کردند. و با اتخاذ مواضع نوینی را در رابطه با رژیم جمهوری اسلامی ایران و سرمایه داری جهانی را بدست گرفتند . . حال سوال این است که اگر" تمامی جریانات تروتسکیست در سطح جهان نقشی ضد انقلابی و همیار و همکار سرمایه داری جهانی هستند " . بهزاد کاظمی و حزبش که هم از کرده خود اظهار ندامت و انتقاد کرده و است و از رژیم جمهوری اسلامی هم فاضله گرفته است ، چگونه در خدمت ارتجاع و امپریالیسم می باشند ؟ آیا این امر از جانب سربلند بیان سانسور و سر و ته حقیقت بهزاد کاظمی را زدن نمی باشد ؟ و بیانی است ازدیدگاههای تنگ نظرانه و سکتاریستمی که از " حقیقت طبقاتی " بر می خیزد که سربلند به تکرار آن در قبال همه تروتسکیستها و بخصوص بهزاد کاظمی می باشد . . آیا بهزاد کاظمی در طی تمامی دوران فعالیتش در خارج از کشور در خدمت رژیم جمهوری اسلامی ایران و امپریالیستها بوده است که سربلند یک چنین حکمی را بر علیه او صادر می کند ؟ و یا ا مشکل سربلند در جای دیگری است که خواسته و ناخواسته به آن دامن می زند . یعنی انحلال طلبی . . در اینکه بهزاد کاظمی در پی بسیج و سازماندهی طبقه کارگر بود شکی نیست . واین امر بخودی خود امری است نیکو و بایستی بر آن تاکید کرد . ولی نکته مهم در این است که مبارزات و سازماندهی بهزاد کاظمی در یک حیطه و محدود ه مبارزات سندیگائی و حتی شورائی خلاصه می شود . اینکه مبارزات اقتصادی از اولیه ترین خاسته های طبقه کار می باشد شکی نیست . و سربلندبخاطر پیروی از همان حقیقت طبقاتی است که دوچار تناقض گوئی در پراتیک و هم بیان حقیقت می شود .. سربلند از یک طرف به نفی مبارزات اقتصادی و خود انگخته طبقه کارگر ، حتی بشکل ایجاد سندیکای های مستقل از رژیم ، تحت عنوان اینکه این گونه مبارزات اقتصادی است و هم رهبری اینگونه مبارزات در دست تروتسکیستها می باشد ، پس این گونه مبارزات بخار رهبری آن که در خدمت ارتجاع و امپریالیسم هستند . فاصله گرفته و به نفی اینگونه مبارزات طبقه کارگر را تبلیغ و ترویج می دهد . خود این امر بیانی است از امر انحلال طلبی . . حال اگر رهبری این گونه مبارزات در دست سربلند ها و یا طرفداران حقیقت طبقاتی باشد چی ؟ . باز هم محکوم است وبایستی نفی کردد . یا اینکه اینبار بیانگر منافع " پرولتارئی " می باشد . حال اگر پراتیک سوسیال دمکراتها و بطور مشخص لنین را در رابطه با مبارزات اقتصادی طبقه کاترگر روسیه بر علیه اکونومیستها را مورد بررسی قرار دهیم است که چگونگی برخورد سوسیال دمکراتها و بخصوص لنین به آن مبارزات است که از برداشت و پرلاتیک سربلند متفاوت می باشد می رسیم . لنین و سوسیال دمکراتها در روسیه بر خلاف سربلند ، به مبارزات اقتصلادی و صنفی طبقه کارگر پشت نکرده و به لعن و نفرین آن مبارزات را نپرداختنه و رها نکردند . بلکه با شرکت در آن مبارزات اقتصادی طبقه کارگر روسیه نفوذ کرده و سطح مطالبات آنرا بالا برده و سیاسی کردند . یعنی با بردن سوسیالیسزم علمی که درز خارج از محدوده فعالیت های روزمره طبقه کارگر، را به درون طبقه کارگر و تشکلهایش بردند و سطح مبارزات اقتصادی طبقه کارگر در روسیه را ارتقا دادند .که پراتیک سوسیال ذنکراتها با پراتیکی که سربلند به پیش می گذارد کاملا متفاوت می باشند . . ولی از قرار سربلند با پیروی از حقیقت طبقاتی است که هم به نفی آن مطالبات طبقه کارگر و بردن سوسیالیسزم علمی از خارج از طبقه کارگر بدورون طبقه کارگرو و هم سانسور تاریخ و حقیقت بهزاد کاظمی و هم به روند انحلال طلبی و تشکل یابی طبقه کارگر را حتی در پایه ای ترین شکلش رواج و در دستور کارش می گذارد . .
الف- جی , اكتبر 06, 2011 | url
...
0
با درود :

آقای الف- جی، من در درجه اول فکر می‌کنم باید سعی‌ کنیم و یاد بگیریم کوتاه ،مشخص و دقیق بحث کنیم و یا پاسخ بگوییم ، توضیح زیاد دادن و مطالب مختلف را مخلوط کردن ، خواننده را گیج و خسته می‌کند .

جناب ، آیا بهزاد کاظمی یک ترتسکیست بود یا نه؟ از اینکه او از اشتباهاتش در رابطه با موضعش نسبت به جمهوری اسلامی انتقاد کرده امر مهمی‌ نیست ، زیرا امروزه تمام نیروهای ضدّ انقلابی از مواضع خود نسبت به جمهوری اسلامی ظاهراً اظهار پشیمانی میکنند .سوال در اینست که آیا او از ایدئولوژی ترتسکیستی انتقاد کرده و آنرا یک تفکر ضدّ م -ل دانسته و یا با قبول ترتسکیسم ، شما همچنان او را بسیج کننده و مدافع طبقه کارگر و ضدّ امپریالیسم دانسته و یادش را گرامی‌ میدارید .

farhad , اكتبر 06, 2011
...
0
با سلام
یاد و خاطرهء بهزاذ کاظمی یکی از فعالین زحمتکش جنبش کاگری که تا اخرین لحظات بیداری خود برای منافع و بیداری طبقهء کارگر زحمت میکشید زنده و گرامی باد!
در ضمن چطور نیروها و دولتهای نا به دندان مرتجع جنایتکاری مانند حماس و حزب الله و جمهوری اسلامی در مرزبندی انقلاب و ضد انقلاب شما مدافع منافع توده ها میشوند اما در همان صف بندی شما امثال بهزاد کاظمی در صف ضد انقلاب قرار میگیرند؟؟
...م , اكتبر 06, 2011
...
0
س لند در نوشته " مختصری در باره انحلال طلبی " بر این مدعا ست که " سالهاست ميبينيم و ميخوانيم واژه " انحلال طلب" بر عليه آن كسانى بكار گرفته ميشود كه بر گروه ها و سازمانهاى موجود انتقاد داشته ، و يا حتى اعتقاد دارند حضور اينهمه حزب و سازمان كمونيستى نه تنها سبب تشكل نميشوند ، بلكه خودشان يكى از عوامل اصلى تشتت و پراكندگى هستند. " قضاوت تمامی منقدین او ( سربلند ) نا روا و یک د ست در اشتباه و در جاده ناکجا آباد و عالم هپروت بسر می برند . چون از دید سربلند تمامی ا آنها بانی پراکندگی و انحلال طلبی و حتما اضمحلال و ... می باشند . و در ادامه همین مطلب سربلند اذعان می دارد که " كسى نگفت كه مخالفت با بسيارى از تشكيلاتهاى موجود به معنى " انحلال طلبى" نيست، " اگر خواننده به دو گفته بالا ی سربلند بنگردد است که با مقوله دوگانگی و نقش سا رمانهای مختلف کمونیستی روبرو هستیم . البته ناگفته نباشد که در تمامی سطور مقالات و نوشته های دیگر سربلند مملو از این دوگانگی است .
و در ادامه همین دوگانگی درضمیر و معرفت سربلند است که امی گوید "شما تصور كنيد كه اگر هر گونه مخالفت با خط نادرست درون احزاب موجود" انحلال طلبى" جلوه داده شود پس راه دوم براى مبارزه بر خط اصولى چيست؟ از كدام طريق؟ با كدام ابزار و كدام روزنه؟ "" سربلند با همان منطق دوگانگی همیشگی اش است که انحلال طلبی را با پروسه انتقاد گردن در سازمانهای کمونیستی در بغل هم قرار می دهد تا نتیجه گیری مطلوب خودش را که چیزی مگر " و حالا اين وسط تكليف آنانى كه در اين اشفته بازار فرقه هاى چند نفره و فاميلى قرار دارند چيست؟ كدام جريان سياسى برحق است؟ و كداميك حق دارد مخالف خود را انحلال طلب بنامد؟ تصور كنيد كه وقتى معلوم نيست كدام گروه سياسى درست مىگويد پس به همين منوال معلوم هم نيست كه " انحلال طلب" كيست. "
واقعا که سربلند با اینگونه استدلات است که دست هر اپورتونیست قهاری را از پشت می بندی. سربلند بر این باور است که مقوله انحلال طلبی و خواستار انحلال سازمانهای کمونیستی بودن بر خاسته از محور انتقاد و انتقاد کردن و زیر سوال بردن مواضع و سیاستهای یک سازمان کمونیستی از طرف اعضا و هوادارانش و هر فعال سیاسی استوار است . واقعا که شق القمر کردی سربلند با این احکام کیلوئی ات در مورد انحلال طلبی . و در ادامه همین منطق است که می گوید " "انحلال طلبى اصولا چيزى نيست جز تلاش براى " قانونى" كردن احزاب راديكال . و به اين معنى نيست كه هركسى با حزب و گروهى اختلاف نظر داشته باشد انحلال طلب خوانده شود. " باز هم با همان دوگانگی ضمیر و معرفت سربلند روبرو هستیم . که حق انتقاد داریم و هم زمان انتقاد کردن باعث انحلال طلب نامیدن نمی شود . و در ادامه همین استدلال انتقاد کردن است که سربلند بیان می دارد "علتش را میدانم. چون سالهاست نه صداقتی در کار است و نه آرمانی. چند زن و مرد شصت ساله دور هم جمع شده اند و مدام خاطرات دوره جوانی شان و مبارزه ای که داشتند را برای لنين در طول زندگيش بارها و بارها احزاب و سازمانهاى مختلفى را تاسيس كرد كه چندى بعد در راه اهداف انقلاب و نقشه اى كه در سر ميپرورانيد آنها را منحل كرده و سازمان جديدى را بوجود آورد. چون لنين هيچگاه شيفته هيچ آرم و پلاكارد و نام سازمانى نشد و همه چيز برايش در كنار يك كلمه معنى ميداد ، انقلاب " . ولی سربلند فراموش می کند که برای انقلاب کردن احتیاج به بدیلی ( حزب کمونیست ) می باشد که امر خطیر را بجلو برد و رهبری انقلاب را در دست گیرد . ادامه
الف- جی , اكتبر 06, 2011 | url
...
0



و در ادامه همین استذلال " انتقاد و انتقاد کردن است که یک دفعه سربلند اعلام می دارد که :
" در اینترنت ده ها وبسایت بنام تشکل این کارخانه و آن کارخانه ساختند که همه اش دورغ و جعلی بود. اپورتونیست آنهایی هستند که بجای معرفی دقیق حزب و معرفی شجاعانه برنامه سیاسی شان اما مقالاتشان را به نامهای جعلی در اینترنت روانه میکنند و هر دو ماه یک تشکل اینترنتی به نام زنان و بچه ها و دانشجویان میسازند و دور روز بعد به امید خدا رهایش میکنند. این دروغ های تهوغ آور را همه دیده اند و احساس میکنند به شعورشان توهین شده. نمیتوان ده ها سال ادعای سازمان زنان ایرانی و افغانی داشت و در این همه سال نه در ایران و نه در افغانستان روح هیچ زنی از آن باخبر نباشد. اپورتونیسمی که چپ را بی آبرو کرد اینها هستند. اپورتونیسمی که از چپ یک دروغگو شیاد ساخت اینها هستند نه امثال من که سالها تلاش کردیم بحثی خلاق را در میان این فرقه ها دامن بزنیم که شاید در نهایت چیزی از آن بیرون بیاید." و در ادامه همین مقوله انتقاد است که سربلند اعلام می دارد "دوره شبان رمزگی به پایان رسیده . ما در تلاش احیا سانتارلیسم دمکراتیسم بودیم. اما این توهم اشتباه بود. نمیتوان در جایی که تا گردن در فساد سیاسی و خاله بازی فرو رفته چنین تلاشی داشت. نمیتوان در فضایی که رفاقت ها را قرمه سبزی خوران های آخرهفته و وعده کوبیده پزی در فلان پارک تعیین میکند بدنبال احیای آرمانخواهی و صداقت و مبارزه بود. نمیتوان در این فضای مملو از ریا کاری پیش برد. " ولی راستی اینها نتقاد است یا تسویه حسابهای شخصی با سازمانهای کمونیستی .؟ سربلند در دیگر نوشته هایش در باره ماهیت سازمانهای کمونیستی مکررا بر این ادعا می باشد که سازمانها ی کمونیستی ایران " یک مشت پیر و پتل و سالخورده و باز مانده از یادگاار های دهه چهل و پنجاه ...، مخوف و عشیرتی و مافی یائی ... سازمانهائی که کسی حتی به نشریه سازمانی اشان نگاهی نمی اندازد و حوانان اعتمادی به آنها نداشته ... وتیتم راژ فروش نشریات آنها هم هر روز کمتر و کمتر می رسد . چون کسی به آنها اعتنا ء و اعتمادی ندارد و... " پس سربلند ههیچگون اعتمادی به این سازمانهای کمونیسصتی ندارد ، چون قادر به انجام وظایفشان در قبال انقلاب و منافع طبقه کارگر نمی باشند .
اگر کمی به تمامی این گفته ای سربلند با دقت نگاه کنیم است که . پاشنه آشیل این استدلالات سربلند که بر پایه انتقاد استوار می باشد کی رسیم .
اول از همه بایستی چند نکته را در باره مقوله انتقاد بیان دارم . چون مقوله انتقاد را بطور مجرد در نظر گرفتن است که آپورتونیسم و وادادگی و اضمحلال و انحلاتل طلبی ختم می شود . ا مقوله اغنتقاد بر سه بخش استوار می باشد . یکم انتقاد کننده ، دوم انتقاد شونده و سوم مضمون انتقاد برای رسیدن به مدارج بالاتری از معرفت و شناخت در بدست گرفتن منافع دراز مدت انقلاب . ا با پیروی از این روش اسن که بایستی به انتقاد از طرف هر فرد و سازمانی ، حتی با راست ترین و ارتجاعی ترین نقطه نظرات هم که باشد ، بایستی گوش فرا داد و آن انتقادات را مورد تجزیه وتحلیل قرار داد و اگر کوچکترین نقطه درستی در آن انتقاد باشد را بایستی بدست گرفت و در جهت ترمیم آن اشکال قدم بر داشت . . و اگر در طی تجزیه و تحلیل آن انتقاد به این نتیجه منطقی برسیم که اینگونه انتقادات بر هیچ پایه از درستی و یا کمبود ها و ضعفهای ما ( سازمانهای کمونیستی ) را در بر ندارد . بایستی آنرا منتفی خوتند و قراموش کرده و به جلو رفت .
این است وجهه حال سربلند با تمام " انتقاداتی " که ایشان بر کمبود ها و ضعفها و نا روشنائی های سازمانهای کمونیستی ابراز می دارند است . انتقادات ایشان فاقد هر گونه پیروی درست و ماتریالیستی از مقوله انتقاد می باشد . و در تمامی انتقادات سربلند ما فقط با دوجه انتقاد ، یعنی انتقاد کننده ( سربلند ) و انتقاد شونده ( سازمانهای کمونیستی ) روبرو هستیم و در مجه سوم مقئله انتقاد چیزی مگر سکوت از جانب سربلند روبرو نیستیم .
سربلند در این نوشته از معلم پرولتاریا کدی را بر علیه مخافین سیاسی و خطی اش و در دفاع از مواضع خودش در انحلال طلب نبودن می آوردد" انحلال طلبى عبارت است از تلاش قسمتى از روشنفكران حزبى براى انحلال سازمان موجود حزب و تبديل آن بهر قيمتى كه شده بيك تجمع بىشكل و محدود ساختن آن در چهارديوار فعاليت علنى ، قانونيت و موجوديت اشكار ، ولو اينكه اين علنى بودن بقيمت استنكاف اشكار از برنامه، تاكتيك و سنت هاى پيشين حزب تمام شود"
( لنين. مسائل مورد مشاجره. حزب اشكار و ماركسيستها. قرار سال 1908) (اثار منتخب، جلد دوم، فارسى، صفحه 256) ادامه





الف- جی , اكتبر 06, 2011 | url
...
0
و در ادامه همین مطلب ( پراتیک لنین در انقلاب روسیه ) بیان می دارد " لنين در طول زندگيش بارها و بارها احزاب و سازمانهاى مختلفى را تاسيس كرد كه چندى بعد در راه اهداف انقلاب و نقشه اى كه در سر ميپرورانيد آنها را منحل كرده و سازمان جديدى را بوجود آورد. چون لنين هيچگاه شيفته هيچ آرم و پلاكارد و نام سازمانى نشد و همه چيز برايش در كنار يك كلمه معنى ميداد ، " انقلاب" .
اوج اپورتونیسم سربلند در تحریف پراتیک لنین در انقلاب روسیه می باشد . چون لنین ( انتقاد کننده ) بر خلاف سربلند همزمانی که بر علیه منشویکها و اکونومیستها و اس ار ها و سوسیال لوسیونر ها و ناردینکها و ... به مبارزه خطی و تئوریک و ایدولوژیکی می پرداخت ( انتقاد شونده ) . هم زمان هم بدیلی را در مقابل جنبش سوسیال دمکراسی روسیه و تمامی مخالفین خطی اش بجلو می گذاشت ( سومین بخش انتقاد – یعنی بدیل و آلترناتیو ) . لنین با استفاده از مقوله انتقاد بود که هم مخالفین نظری اش را افشا می کرد و هم راه درست ( بدیل و یا آلترناتیوی بهتر از آنچه که آنها با آن دست بگریبان بودن را) در مقابل آنها می گداشت و آنها را دعوت به پیوستن به موضع خودش که از جایگاهی بهتر و غائی تری برخودار بود دعوت می کرد . یعنی لنین هم انتقاد می کرد و هم راه حل و بدیل و آلترناتیوبهتری را بجلو می گذاشت که ره گشای مشکلات و معضلاتی که طبقه کارگر روسیه با آن دست بگریبان بودند و هم مخالفین را دعوت به پیوستن به آن بدیل و آلترناتیو می کرد ( زینوف- تروتسکی و پلخانوف و... ) . در حال اگر به تمامی سطوری که سربلند بعنوان " انتقاد " ( ا اگر بشود آنرا انتقاد نامید ) از سازمانهای کمونیستی بجلو گذاشته است وانگری کنیم . فقط و فقط صحبت از اضمحلال و انحلال است و کلامی در باره . بدیل سیاسی و تشکیلاتی و ایدولوژیکی به سازمانهای کمونیستی ارائه نمی دهد . این است پا شنه آشیل انحلال طلبی سربلند . از یک طرف فرمان انحلال تشکیلاتی سازمانهای کمونیستی را بنا به گفته لنین اعلام می دارد . ولی در مقابل معضل آلترناتیو بدیل چیزی مگر خاموشی و یا در حقیقت لا ابالی گری خاص خودش خبری نیست . و شاید هم بدیل سربلند برای سازمانهای کمونیستی پس از انحلال تشکیلاتی خودشان چیزی مگر پیوستن به سایت انترنتی اش ( اعتراض ) نمی باشد . لنین موقعیکه سازمانهای مختلفی را ایجاد می کرد و یاا آن سازمانهای مختلف را نحلال می کرد ، همیشه بدیل و آلترناتیو سازمانی دیگری را بجلو می گذاشت . حال سوال این است که بدیل سازمانی سربلند برای جنبش کنمونیستی در پی انحلال تشکیلاتی آن سازمانها چیست ؟ باز هم بگو که من انحلال طلب نیستم . سربلند این را می گویند آپورتونیسم در حرف و انحلال طلب در عمل .











الف- جی , اكتبر 06, 2011 | url
...
0
سلام دوباره:

اینجاست که باید گفت "دمش از زیر عبای مولا پیداست" .

جناب م من فرصت تایپ کردن پاسخ شما را به کامنت مقاله "خدمات حکومت...."نکرده‌ام اما بزودی نشان خواهم داد که چگونه از جواب دادن به پرسش‌ها فرار می‌کنید . شما از این شیوه در کامنت بالا هم استفاده کرده‌اید .

جناب م ، لطفا پاسخ مشخص به سوال مشخص بدهید . آیا بهزاد کریمی‌ یک ترتسکیست بود یا نه ؟! م و الف -جی ، اولین معیار در جنبش کمونیستی صداقت انقلابی است ، اگر ترتسکیسم را ضدّ انقلابی نمیدانید صریح و بدون مخفی‌ شدن در پشت نوشته‌های طولانی بیان کنید که همه بدانند با چه تفکری روبرو هستند . من به دوستان دیگر هم میگویم تا زمانی‌که افراد نظرات خود را صریحاً اعلام نمیکنند و به سوالات جواب نمیدهند بحث کردن امری کاملا بیهوده و وقت تلف کردن است .

جناب م ، ما از گفتن صریحِ نظرات خود وحشتی نداریم زیرا معتقدیم درست میگو ایم . ما هرگز نگفته ایم، جمهوری اسلامی مدافع منافع توده هاست به همین دلیل شعار سرنگونی آنرا میدهیم ،شما بجای نگفتن حقیقت ، نقل قولی در اثبات این گفته خود بیاورید .یکبار دیگر بجای بحث طولانی و بی‌مورد بطور مختصر به همه شما که فکر می‌کنم سعی‌ در مخفی‌ کردن نظرات شبه ترتسکیستی خود دارید و شهامت دفاع از آنها را ندارید ، بگویم اگر جمهوری اسلامی بعنوان نماینده بورژوازی و بخش‌های بالایی‌ خرده بورژوازی و یک ارگان ضدّ کارگری و ضدّ زحمتکشی در زمان تجاوز امپریالیستها به مقابله با این تجاوز برخاست ، ما در جهت سرنگونی و مبارزه با آن نخواهیم بود . با همین منطق تمام نیروهای بورژوایی و خورده بورژوایی را که در میهنشان برای حکومت ملی‌ و علیه تجاوز خارجی‌ با داشتن ایدئولوژی مذهبی‌ و یا ضدّ مذهبی‌ میجنگند ، مورد حمایت قرار میدهیم ،حماس، حزب‌ا‌لله لبنان ، طالبان افغانستان ، سازمان مجاهدین خلق (در اوایل سالهای ۶۰ و قبل از آنکه به خدمت خارجی‌ و امپریالیسم در آیند ) ، جنبش مسلمانان مبارز(پیمان)، آرمان مستضعفان ، نهضت آزادی، مصدق ،ناصر ، سوکارنو و ....

دوستان امیدوارم برای اولین بار. بدون بحثهای اضافی و خارج از مطلب ، به پاسخ به سوالات بالا بپردازید

farhad , اكتبر 07, 2011
...
0
1. مواضع من و شما خود گواه این است که دم چه کسی در زیر عبای "ملاهای" جمهوری اسلامی و حماس و حزب الله پنهان شده و گهگاه بیرون میزند! من یا شما که خود با شهامت حمایت از آنها را در همین چند خط دوباره تبلیغ میکنید. (میخواستم بگم ترویج دیدم در حدو اندازهء شما نیست)
2. بهزاد کریمی با هر تفکر سیاسی که داشت زحمات بسیاری برای جنبش کارگری و سوسیالیستی کشید. قدردانی از این زحمات را من وظیفه خود دانسته و با سری برافراشته این را همه جا فریاد میزنم.
3. من از زحمات که ایشان برای تشکل طبقهء کارگر و بردن آگاهی سوسیالیستی بطور عام در بین آنان کشید و هر کسی که بر خلاف امثال شما انحلال طلبان منزوی و پاسیو دستی در این جنبش داشته و دارد از آن باخبر است سخن میگویم و نه خط سیاسی این زنده یاد! همانطور که بارها گفتم قبول وجه ای از حقیقت یک پدیده تائید همه جانبه آن نیست و این حتی در مورد شما نیز صدق میکند. من حتی شما را با این دیدگاهای سیاسی مرتجعانه که به بلندگوی جمهوری اسلامی و نیروهای اسلامی مرتجعی مانند حماس و حزب الله تبدیل شده اید و در مقایسه با این زنده یاد در پله های بسیار نازلتری از اعتبار سیاسی قرار دارید، در صف دشمنان و اردوگاه ضد انقلاب قرار نداده و شما را در تمامیت خود داوری میکنم.
4. گویا با معنای سیاسی و طبقاتی واژه هائی که بکار مبیرید آشنا نیستید که بهتر است بجای صرف وقت برای جوابگوی به من یا کمی خود را با الفبای مارکسیم آشنا ساخته یا در لغت نامه و دایره المعارف سیاسی بدنبال این واژه ها و مفاهیم بگردید. البته من که درد شما را بخوبی می شناسم میدانم که برای توجیه مواضع خود باید از حکومت و دولت "جمهوری اسلامی بعنوان نماینده بورژوازی و بخش‌های بالایی‌ خرده بورژوازی" سخن برانید. تحلیل طبقاتی که دیگر در هیچ دکان عطاری حتی دکان اکثریتی ها هم پیدا نمیشود. بعد از من مدرک و سند هم طلب میکنید ومدعی میشوید که "ما هرگز نگفته ایم، جمهوری اسلامی مدافع منافع توده هاست"!
مرد حسابی خرده بورژوازی طبقه ای است که در صف مردم و تودها قرار داشته و با وجود خصلت دوگانه خود یکی از متحدین طبقهء کارگر محسوب میشود. آن بخش از بورژوازی هم که برای خنده مطرح شد بارها بعنوان ملی و غیر وابسته معرفی کردید، حتی در این چند خط فعلی! میفهمید چی میگید؟ میدانید معنی حکومت و دولت ملی و این تحلیل یا بهتر بگم ته دیگهای طبقاتی از نمایندگان سیاسی این طبقات یعنی چه؟ این هم مدرک و سند که میخواستید البته اگر خود متوجه باشید که چه میگوید. باز بگید ما نگفتیم جهموری اسلامی مدافع منافع توده است! پاسخ ها مختصر کافی بود یا باید بیشتر و دقیقتر پته ها راروی آب بریزم! ولی فکر میکنم خودتون بهتر از همه مشغول این کار هستید و دیگه به ما نیازی نیست...خوش باشی که این هم زیادی بود. وقت کردید برای ارشاد بیسوادهای مثل من کمی بیشتر ته دیگ های طبقاتی از این حکومت ارائه بدهید... من یکی ممنون شما میشوم
...م , اكتبر 07, 2011
...
0
با سلامهای فراوان به دوستان و همچنین جوانک خجول و جناب الاف چی . غرض از اینکه سر زده وارد مباحث شما عزیزان شدم . بایستی بنده را به بخشید . ولی از آنجائی که بنده اردت خاضی نسبت به این جوانک خجول دارم . نتوانستم که ساکت بمانم . تا آنجائی که عقلم قد می دهد نوشته های شما و دیگران را می خوانم . و در پی همین مطالعه نظرات بود که به نکته ای که شما بر ان در باره این جوانک خجول تاکید می کنید . نظرم را جلب کرد . یعنی آن بخش از نظرات شما جناب الاف چی که معتقد هستید که این جوانک خجول ما هیچ گونه " بدیل و آلترناتیوی " را ندارد که به جنبش ارائه دهد . من فکر می کنم این موضعگیری شما نادرست و اشتباه و غرض ورزی با این جوانک خجول می باشد . چون همانطور که همگی به یاد دارند تا قبل از بسته شدن سایت این جوانک خجول . این خجول یتیم از جنبش ناب سبز محمدی دفاع می کرد و سر میراب دار چشمه آب سبز محمدی بود و با پیاله آب آن چشمه جنبش سبز را بدرقه می کرد . خوب مگر این آلترناتیو نیست که این جوانک خجول همزمانی که بر خری (نه اسب ) با پالان سبزی که بر گرده آن خره انداخته بود و شال سبز ناب محمدی اش را در هوا به گردش در می آورد . چرا شما ناروا و ناحق می گوئید و حق این جوانک خجول را لگد مال و ضایعه می کنید . هر چند که این جوانک خجول پس از شکست جنبش سبز انتخاباتی در دار الخلافه اسلامی حاکم بر ایران یتیم شده و انگشت سبابه اش را بر لب گرفته و با کسی بخث و مجادله نمی کند . ولی کماگان در همان دوران یتیمی اش با صدائی که از ته حنجره اش بر می خاست فریاد می زد که " تراکتهای این جوانک را بطور چند دهه هزار در ایران پخش می کردند " . این هم مدرک دوم در باره داشتن " بدیل و آلتر ناتیو " از جانب این جوانک خجول . جناب محترم بنده این سطور را با احترامات فایقه به عرض جناب عالی می رسانم که گفته شما در باره این جوانک خجول درست و صحت نداره . و سعی نکنید که با بهتان و دورغو تزویر و بر چسب این جوانک خجول و یتیم را از میدان بدر کنید . پس باز هم می گویم که این جوانک خجول دارای " بدیل و آلتر ناتیو " بود . تندرست باشید . البته این تندرستی شامل حال جوانک خجول ما هم می شود . ولی شامل هواداران و گزمه های الطوفان بن حماسی نمی شود.
نادر- خاسائی , اكتبر 07, 2011 | url
...
0
با پوزش فراوان تصحیح میکنم
زنده یاد بهزاد کاظمی
...م , اكتبر 07, 2011
...
0
فرهاد عزيز
اينجاست که من ميگويم نبايد مرعوب امثال ...م شد. داستان الف -جى روشن است. ...م و الف جى هر دو از يک قماشند. مينويسند و مينويسند و در آخر بيا و نتيجه را ببين. اين همانيست که من گفتم. توجه کن الف جى چند بار همان جملات را در مورد سربلند استفاده کرده٬ توجه کن که ....م چگونه از ترتسکيستها حمايت ميکند. البته پته ....م دير بر روى افتاد. اگر چه از همان ابتدا لااقل من ميدانستم که از چه قماشيست. اما اعتراف مستقيم را از او نديده بودم. دفاع از ترتسکى شرم آورترين بخش نظرات اوست.
بابک خوبان , اكتبر 07, 2011
...
0
با درود به همه:

آقا ، خانم و یا ؟ م ،من تاکنون فکر می‌کردم که تو آدم نا آگاه و بیسواد هستی‌ اما در نا صادق بودنت کمتر شک داشتم که با این کامنت اخرت به یقین تبدیل شد .

همانطور که در قبل گفتم ، بحث کردن با شما همچون آب در هاونگ کوبیدن است، و چنین قصدی ندارم. من اگر به قول تو آگاهی‌‌ام از م -ل پایین است اما این صداقت و شهامت را دارم که نظراتم را علنی و روشن بیان کنم و از آن دفاع نمایم.اما تو بعد از چند بار و مشخص که سوال برایت مطرح شده و همهِ خوانندگان هم آنها را می‌بینند ، همچنان مانند یک خورده بورژوای بزدل و ترسو از پاسخ دادن به آنها فرار میکنی‌ .من تعجبم که چگونه میتوانی‌ این عمل را توجیه کنی‌ .تو واقعا با این بزدلی و عدم صداقتت با کمونیست خواندن خود حرمت هر انسان صادق ِ کمونیستی را لکه دار میکنی‌ .

فقط یک نکته میگویم که شاید الف جی یا یکی‌ از همفکرانش پاسخ دهد . چه نیروی انقلابی و یا مترقی و ضدّ امپریالیستی رهبری مبارزات مردم فلسطین را بر عهده دارد ؟

یک زمانی‌ رهبری فلسطین در دست "سازمان آزادیبخش فلسطین " قرار داشت که نیروی اصلی‌ آنرا سازمان الفتح به رهبری یاسر عرفات تشکیل میداد. در آن‌زمان تمام ملت فلسطین از این جبهه و رهبری یاسر عرفات حمایت میکردند ، اما آمریکا و رژیم صهیونیستی آنرا تروریست میخواندند .حل که اکثر نیروهای چپ و انقلابی در درون جبهه تضعیف شده یا از بین رفته اند و آن کاملا بدست جناح راست و سازشکار الفتح به رهبری عباس افتاده است دیگر تروریست نیستند و میشود با آنان مذاکره کرد .اما سازمان حماس که در آخرین انتخابات اکثریت فلسطینیان از آن پشتیبانی‌ کردند و از آن پس با وجود آنکه دوران ریاست جمهوری عباس چند سالیست به پایان رسیده است دیگر جرات انتخابات گذاشتن را ندارند و آمریکا و صهیونیستها هم از این امر بشدت پشتیبانی‌ میکنند ، تروریست خوانده میشود . این عمل بدان معناست که هر کس را ملت فلسطین به رهبری خود انتخاب کند از دیدگاه امپریالیستها تروریست محسوب میشود و قابل بحث و مذاکره نیست . این امر در اصل تروریست دانستن خلق فلسطین و بهانه‌ای برای اشغال ،قتل ، سرکوبی و بی‌ خانمان کردن میلیونها انسان بیگناه است .

امرزه کسانیکه جنبش حماس را بخاطر داشتن ایدئولوژی مذهبی‌ جریانی ارتجاعی و ضدّ انقلابی می‌دانند در واقع خلق فلسطین را ملتی ارتجاعی و یا نادان و نا آگاه خطاب میکنند و اینها همان شبه ترتسکیست‌های همراه و همکار امپریالیسم و صهیونیسم میباشند .

جناب م دمتان پیدا شد ، با آنکه بهزاد کاظمی را ترتسکیست می‌دانید اما او را م - ل و حامی‌ انقلابی طبقه کارگر به حساب میاورید !!

farhad , اكتبر 07, 2011
...
0
نادر خاسايى مدعيست که کامنتها را ميخواند٬ اما ميفهمف داستان ديگريست چرا؟
بدليل اينکه جهت کوبيدن٬ و نه راهمنايى سربلند٬ با امثال الف - جى هم زبان ميشود. خاسايى عزيز اين عمل شما جندان هوسمندانه نبود. چرا که شما هم پته خودت را روى آب ريختى. پس تو از قماش الف - جى بودى و ما نميدانستيم.
تو با کمک امثال الف ۰ جى ميخواهى که من بر ضد توفان بنويسم. به نظر خودت٬ منو ببخش٬ اين کار کمى احمقانه نيست. منى که حاضرم با٬ به قول تو با ارتجاعيترين نيروها در يک صف ايستاده و با تجاوز امپرياليسم بجنگم. اگر تو واقعا صداقتى در گفته هايت بود٬ لااقل به امثال الف-جى که به هيچ اصل مارکسيسم لنينيسم پايبند نيست تکيه نميکردى. همه ما ايراداتى داريم اما جهت رفع آنها به امثال الف - جى پناه نميبريم مگر اينکه از همان قماش باشيم. تو اينقدر به سربلبد کينه دارى که حاضرى با امثال الف - جى هم پيمان بشوى و بعد انتظار دارى کم من براى دفاع از جان٬ مال٬ منابع و خاک ايران دست روى دست بگذارم٬ براى دفاع از خلق قهرمان فلسطين از جبهه مقاومت آنها حمايت نکنم٬ براى دفاع از خلق قهرمان لبنان از جبهه مقاومت لبنان حمايت نکنم. برو بابا خدا روزىتو جاى ديگه حواله کنه
بابک خوبان , اكتبر 07, 2011
...
0
حرمت انسانها را حکومت مورد حمایت شما یعنی جمهوری اسلامی در کهرزیک و اوین ها لکه دار میکند همانگونه که شما با زنده یادهائی مانند بهزاد کاظمی میکنید! من که فقط به توضیح مواضع شما پرداختم!
...م , اكتبر 07, 2011
...
0
جناب م ، اینبار بند را بد جوری آب دادی ."من که فقط به توضیح مواضع شما پرداختم " . این دقیقا همان مطلبی است که من مدتیست سعی‌ در اثبات آن دارم که خوشبختانه خودت آگاهانه و یا نا آگاهانه بدان اقرار کردی .

دوست عزیز با سواد ، هیچ انسان آگاه سیاسی به توضیح مواضع دیگران نمی‌پردازد، بلکه با توضیح مواضع خود به نقد نظرات دیگران می‌نشیند . اما شما چون بخاطر نداشتن عقاید روشن و منسجم و یا داشتن دیدگاه‌های انحرافی و ضدّ م - ل قادر به توضیح آنها نیستید ، بنابر این بجای نقد به توضیح دیگران از آنچه فکر می‌کنید فهمیده اید می‌پردازید. این دقیقا در بحث سیاسی خلط مبحث کردن است.

یکبار دیگر ، اگر دیدگاه ایدئولوژیکی آقای بهزاد کاظمی را می‌دانید ،بگویید که اگر آقای سربلند او را به اشتباه ترتسکیست نامیده ،از خود انتقاد کرده و پوزش بخواهد ، و ما هم یادش را بعنوان یک انقلابی کمونیست گرامی‌ بداریم.

farhad , اكتبر 07, 2011
...
0
تمامی بحث من ، غلیرغم داشتن نواقص آن فقط و فقط بر نکته ایست با خودش حمل می کند . یعنی دوگانگی ( آری و نه – خوب و بد – هستم و نیستم و انقلاب و ضد انقلاب - مترقی و غیر مترقی و... .. ) در گفتار و و کردار اش ( هم تئوری و هم پراتیک ) ک انعکاسی است از دوگانگی در ضمیر و شناخت اوست ، که بر تمامی مواضع اتخاذ شده از طرف ایشان سایه افکنده است . و همین دوگانگی در ضمیر و شناخت اوست که تمامی موارد را بصورت دو ریل موازی قطار می باشد که هیچ وقت به هم نمی رسند و آن نظرات مکمل یکدیگر نمی شوند.. لذا برای به چالش کشیدن یک چنین دیدگاهی احتیاج به صبر و حوصله و نگار ش سطور فراوان . این اولین نکته

دوم- برای درک چگونگی برخورد به دیگران ، حتی ارتجاعی ترین و ضد انقلابی ترین افراد مثالی را بیان دارم تا شاید کمکی باشد برای بهتر برخورد کردن با هرا فراد مخالف نظری یمان ممثالی را بیان دارم . که شاید بتوان از ان درسهائی را بدست گرفت که چگونه به دیگران برخورد کنیم ..
فردی بنام حکمت جو ، که فردی کارگر و از اعضا و فعالین بخش کارگری حزب توده ایران بود به خارج از کشور آمد و به دانشگاه راه یافت و به اخذ مدارک عالی علمی ( دکترا ) هم نایل آمد . همین فرد در باز گشت به ایران در دام تور پلیسی ساواک گرفتار آمد وبه زیر شگنجه های وحشیانه د ژخیمان و شگنجه گران ساواک به مقاومت دست زد . و همزمان عباس شهریاری رهبرو مسئول تشکیلاتی حزب توده در تهران . دست در دست ماموران ساواک به شکار انقلابیون و کمونیستها فعال بود . حکمت جو تا آخرین دمدمه های زندکی اش از آرمانهای طبقه کارگر و اهداف انقلاب مردم ایران در زیر شگنجه های وحشیانه ساواک مقاومت و در انتها جانش را هم از دست داد. و شهید شد . آری می فهمی سربلند شهید هم شد . در همان زمان افراد و گروههاوی همانند نظرات سربلند و امثالهم هم بودند که بیان می کردند که حزب توده یک سازمان ارتجاعی و وکار گذار منافع امپریالیستی شوروی در ایران می باشد . جال اگر هم یکی از اعضایش هم در زیر دست شگنجه گران کشته شود . فرقی و تغیری در مواضع و خواسته های جکمت جو و تعلقش به حزب توده وارد نمی کند .
ولی نیرو های انقلابی و کمونیست نه تنها به یاوه گوئی این افراد و گروهها گوش نداده که هیچ ، بلکه کشته شدن جکمت جو بدست دإخیمان و شگنجه گران ساواک را محکوم کرده و بدفاع ازاو بلند شدند .. وبه هیچ وجهی برای یک لحظه هم از افشای مقاصد ارتجاعی حزب توده هم دست بر نداشتند . چون بر این باور بودند که حکمت جو غلیرغم باور ها و تعلوقات ایدولوژیکی اش در عمل به عکس آنچه که اعتقاغد داشت دست زد . و غلیرغم سمت گیریش به حزب توده ، که سیاست کلی آن وادادگی و نوکر منشی و خئمت به ارتجاع و امپریالیسم بود . حکمت جو سوای ئ خواسته ها و امیال سازمانی اش از مردم و مبارزات مردم و انقلاب مردم در مقابل ضد انقلاب و نماینده و کار گزان امپریالیسم دفاع کرد .
حال سوا ل این است که چگونه بایستی به آن " تروتسکسیست قهار در لندن " برخورد کرد . وبا آن حکی که سربلند بر علیه تمامی جریا نات ترو تسکیستی ابراز می دارد که " تمامی جریان نات تروتسکیستی همیار و همکار و دستیار سرمایه جهانی و ارتجاع می باشند " همان قضیه حکمت جو و حزب توده و جریان عباس شهریاری را در ضمیر انسان ها منعکس می کند . . آیا بایستی آن افراد و گروه های " چپ " ئی که می گفتند که حکمت جو بخشی از ارتجاع حزب توده است و... و یا اینکه بایستی پراتیک شخص مورد نظر را مورد قضاوت قرار داد. و معیار ما برای قضاوت در باره مخالفین مان باشد . تا آنجائی که همه و خود سربلند اطلاع دارد . بهزاد کاظمی غلیرغم تعلقات ایدولوژیکی اش به مواضع تروتسکی – در پراتیک نه در خدمت ارتحاع در آمد و نه به منافع طبقه کارگر و تشکل یابی طبقه کارگر ( حتی اگر این فعالیت در ابتدائی ترین نطفه های تشکیلانی طبقه کارگر باشد )
اگر طبق این حکم " کیلوئی " سربلند در مورد گروهها و سازمانهای تروتسکیستی را بدست گیریم است که بایستی به این استدلال هم رسید که تمامی سازمانها و گروههای منتسب به جنبش مائویستی در خدمت ارتجاع و امپریالیسم هستند . اگر نگاهی به آخرین نتیجه جنبش مائو یستی در نپال باندازیم است که بدون رو در واسی بایستی نظرات مخالفین را در باره جنبش مائو یستی باور کرد . این طور نیست سربلند با این احکام و نظرات بغلیت انحرافی و نتادرست و تفرقه افکنانه و سکتاریستی که در انتها چیزی مگر انشقاق و پراکندگی و ارتدادو وادادگی را به بار می آورد . فراموش نکن این تئوری یک تبدیل به می شود است که بطور ممتد و همیشگی در تمامی پروسه مبارزه طبقاتی حتی در خود افراد انعکاسش را در پراتیک آن فرد بروز می دهد . نه بهزاد کاظمی نماینده و کاگزار ارتجاع و امپریالییم بود ونه در جهت وادادگی و سرافکندگی طبقه کارگر به بطور انتزاعی ، بلکه بطور جمعی بود . و تا انجائی که برای این اهداف مبارزه می کرد .علیرغم دیدگهای ایدولوژیکش
و تعلقاتش به تروتسکی ، حرکت و پراتیکش رو به جلو د نه در جهت عقب ماندگی و در جا زدن طبقه کارگر . و تا آنجائی که در این جاده ایستاده و خواستار تشکل یابی طبقه کارگر می باشد . بایستی از زحماتش دفاع و قدر دانی کرد . نه با چشمانی که آغشته به بغض و کینه و حسادتهای شخصی به او برخورد کرد .
الف - جی , اكتبر 07, 2011 | url

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!