|
سالهاست ميبينيم و ميخوانيم واژه " انحلال طلب" بر عليه آن كسانى بكار گرفته ميشود كه بر گروه ها و سازمانهاى موجود انتقاد داشته ، و يا حتى اعتقاد دارند حضور اينهمه حزب و سازمان كمونيستى نه تنها سبب تشكل نميشوند ، بلكه خودشان يكى از عوامل اصلى تشتت و پراكندگى هستند.
سالهاست برخى بر موج كم اگاهى ديگران سوار شده و اتهام " انحلال طلبى" را در حالى بروى منتقدين باريدند كه هرگز تعريف دقيقى از آن ارائه ندادند. چون آنها بخوبى مىدانستند كه تعريف ظاهرى " انحلال طلبى"و وارونه نشان دادنش ، آنقدر جدابيت داشت كه عده اى ناآگاه را بر عليه منتقدين گروه هاى موجود، سازمان دهند . پس داستان را وارونه تعريف كردند و توضيح ندادند كه " انحلال طلبى" نه در معنى مخالفت با برخى احزاب سياسى، بلكه حاصل مبارزه گسترده ايدئولوژيكى بود كه در دوره " حزب سوسيال دمكراسى" و از سوى لنين دنبال مىشد.
لنين به كسانى انحلال طلب مىگفت كه قصد شكستن قرار هاى حزبى و سوق دادن يك حزب مخفى را به تشكيلاتى علنى و دمكرات را دارند.
لنين مىنويسد" انحلال طلبى عبارت است از تلاش قسمتى از روشنفكران حزبى براى انحلال سازمان موجود حزب و تبديل آن بهر قيمتى كه شده بيك تجمع بىشكل و محدود ساختن آن در چهارديوار فعاليت علنى ، قانونيت و موجوديت اشكار ، ولو اينكه اين علنى بودن بقيمت استنكاف اشكار از برنامه، تاكتيك و سنت هاى پيشين حزب تمام شود"
( لنين. مسائل مورد مشاجره. حزب اشكار و ماركسيستها. قرار سال 1908) (اثار منتخب، جلد دوم، فارسى، صفحه 256)
اما هيچ كسى نيامد اين توضيح را براى ديگران بدهد. كسى نگفت كه مخالفت با بسيارى از تشكيلاتهاى موجود به معنى " انحلال طلبى" نيست، چرا كه بسيارى شاهد بودند بيشتر منتقدين گروه هاى موجود اما بيشترين تلاش را در تفهيم ضرورت " تشكل " انجام داده و بخصوص يكى از مدافعين هميشگى " حزب و تحزب " بودند. اما آنان كه منافعشان نه با توده هاى مردم، بلكه به فرقه هايشان گره خورده بود همواره اصل موضوع را وارونه جلوه دادند. آنها در حاليكه كوچكترين روزنه و منفذى را براى پىگيرى يك مبارزه ايدئولوژيك صحيح درون خود باز نگذاشته بودند كه به ديگران وعده مىدادند مبارزه شان را در چهارچوب گروه هايشان پى بگيرند، اما بسيارى از اعضا و هواداران جريانات مختلف به تجربه ديدند كه اين مبارزه در درون آنها امكان پذير نيست و راهى جز خروج برايشان متصور نبود. بعبارتى ديگر بسيارى از همين احزاب، تشكل ها و گروه هاى سياسى بودند كه با " سكتاريسم و دگماتيسم" لجام گسيخته خود مروج " انحلال طلبى " ( با تعريف خودشان ) درون جنبش شدند و نه يكى دوسايت اينترنتى و چند نويسنده. كمااينكه همين امروز به انتشارات و نشريات احزاب موجود نگاهى كنيد ، هيچ نشانى از يك مبارزه ايدئولوژيك در آنها نخواهيد ديد. چند سال مىگذرد كه شاهد يك " انتقاد از خود" در درون احزاب موجود نبوديد؟ يعنى در تمام اين سه دهه كه گذشت هر آنچه كه انجام گرفت درست بود؟ كداميك از جريانات سياسى موجود " سانتراليسم دمكراتيك" را به معنى كلمه آن در درون خود پى گرفتند؟ ايا هرگز ديده ايد كه همان احزاب دفترى را بگشايند و ديگران را ، چه اعضا و چه ديگر توده هاى مردم را به يك بحث ايدئولوژيك فراخوان دهند؟ خب ، با اين اوصاف طبيعى است كه ضرورت اين مبارزه ايجاب كند كه تريبونهايى در قالب سايت و نشريه براى پيگيرى اين مهم بوجود بياييد كه استقبال مخاطلبين از آن هم نشان دهنده همين امر است كه اين مبارزه وجود دارد و دير يا زود احزاب موجود چاره اى ندارند جز اينكه روزنه هاى مسدودشان براى پىگيرى اين جدال بگشايند.
شما تصور كنيد كه اگر هر گونه مخالفت با خط نادرست درون احزاب موجود" انحلال طلبى" جلوه داده شود پس راه دوم براى مبارزه بر خط اصولى چيست؟ از كدام طريق؟ با كدام ابزار و كدام روزنه؟
كشور ايران به تنهايى به اندازه تمام كشورهاى خاورميانه حزب و تشكل و گروه سياسى دارد. هر چهار نفر يك اساسنامه و برنامه نوشتند و ادعاى حزب كردند ، همه هم خود را " حزب طراز نوين طبقه كارگر" معرفى مىكنند. هيچكدام هم خود را كمتر از بلشويك ها نمىدانند، همه هم خود را وارثين برحق ماركس و لنين و مائو معرفى مىكنند. اما براستى اگر اينچنين بود پس چرا اينقدر تفرقه و تشتت؟ چطور مىشود اينهمه جريان سياسى و تشكل يك ادعا را داشته و همه از يك منبع الهام بگيرند اما نتوانند بر سر حداقل ها با يكديگر گفتگو كنند كه اتحاد پيش كششان.! و حالا اين وسط تكليف آنانى كه در اين اشفته بازار فرقه هاى چند نفره و فاميلى قرار دارند چيست؟ كدام جريان سياسى برحق است؟ و كداميك حق دارد مخالف خود را انحلال طلب بنامد؟ تصور كنيد كه وقتى معلوم نيست كدام گروه سياسى درست مىگويد پس به همين منوال معلوم هم نيست كه " انحلال طلب" كيست.! چرا كه هر گروهى مىتواند جداشدن كسى از سازمانى و پيوستنش به خود را اوج درايت انقلابى تعريف كرده و از سوى ديگر سازمانى كه عضوش را از دست داده او را به انحلال طلبى متهم كند. مىبيند كه چقدر مفتضاحانه " واژه ها و مفاهيم " را به بازى گرفتند؟!
در پايان
لنين در طول زندگيش بارها و بارها احزاب و سازمانهاى مختلفى را تاسيس كرد كه چندى بعد در راه اهداف انقلاب و نقشه اى كه در سر ميپرورانيد آنها را منحل كرده و سازمان جديدى را بوجود آورد. چون لنين هيچگاه شيفته هيچ آرم و پلاكارد و نام سازمانى نشد و همه چيز برايش در كنار يك كلمه معنى ميداد ، " انقلاب" .
طبقه كارگر بدون " حزبش" هيچ است. تنها راه پيروزى مبارزات طبقه درتشكيلات منسجم حزبى، مخفى و راديكال امكان پذير است و نه به هيچ شكل ديگرى. سنديكاها ، اتحاديه ها و تشكل هاى كارگرى علنى كه در چهارچوب قوانين موجود فعاليت مىكنند ، هراندازه كه نام " مستقل" را برخورد بگذارند اما باز هم همان قوانين موجود است كه چهارچوب مبارزه شان را تعيين مىكند. بنابراين براى رهايى طبقه كارگر فقط و فقط يك ابزار وجود خواهد داشت و آنهم چيزى نيست جز يك تشكل و حزبى پولادين كه خود را مقيد به هيچ يك قوانين بورژوايى ندانسته و " كسب قدرت سياسى" كه شيوه " قهر اميز" به آن تحميل شده است را در دستور كار اوليه خود قرار دهد.
انحلال طلبى اصولا چيزى نيست جز تلاش براى " قانونى" كردن احزاب راديكال . و به اين معنى نيست كه هركسى با حزب و گروهى اختلاف نظر داشته باشد انحلال طلب خوانده شود.
انحلال طلبى " چماقى" نيست كه بتوان ان را مرتب بر دهان منتقدين كوبيد كه بسيارى از منتقدان خود به ضرورت " وحدت و تشكيلات" براى پيشبرد مبارزه معتقدند
نمىتوان به منتقدى كه ضرورت ايجاد " احزابى تازه و سازماندهى نوين" را خاطر نشان مىكند " انحلال طلب " گفت
Comments
 |