|
بحث " تروتسكيسم" يكى از مباحث قديمى جنبش كمونيستى است كه از ديرباز مخالفين و موافقين متعددى را با خود همراه كرد. به اين بحث بارها پرداخته شده و مطالب بى شمارى در موردش نگاشته شده كه هر كدام از زاويه اى به آن پرداختند.عده اى در تاييدش و گروهى هم در نقدش. همه هم معتقد بودند كه منصفانه و از زاويه بى طرفى به آن برخورد كردند كه تمام اينها ادعايى بيش نيست ، زيرا كه انسان بى طرف وجود ندارد .
از همين رو علاقمند شدم كمى در مورد تروتسكى بنويسم. از ابتدا مى گويم كه اين نوشتار كامل نخواهد بود زيرا اين مبحث بسيار پيچيده تر و وسيع تر از حدى است كه بتوان در يكى دو مقاله و حتى كتاب به آن پرداخت . تروتسكى يك شخص نبود بلكه خط سياسى بود كه در هر دوره اى از تاريخ مى تواند وجود داشته و در اشكال گوناگونى خود را نشان دهد. تا حدى كه بسيارى عملا خطوط او را به پيش مى برند بدون اينكه چيزى از تروتسكيسم بدانند. درست مانند خط " دوم خرداد" كه هيچ ارتباطى با خاتمى نداشت و با رفتن او هم اين خط نخواهد رفت.
بحث بر سر تروتسكى پيچيدگى هاى خود را دارد زيرا او شخصى بود كه عمرى را در راه انقلاب در شوروى و مبارزه سپرى كرد. به زندان و تبعيد افتاد و نقش مهمى در بسرانجام رسيدن انقلاب اكتبر داشت . او سخنورى ماهر و نويسنده اى چيره دست بود كه توانست ظرف چند سال به يكى از مطرح ترين چهره هاى روسيه تبديل شود. اما همين شخص بعدها در مقابل انقلاب ايستاد ، نظريات بسيار ارتجاعى ارائه كرد و در نهايت به يكى از دشمنان لنينيسم تبديل شد. مانند تروتسكى ها در هر جنبشى بسيارند كه بايد آنها را درست شناخت و خط سياسى شان را مورد بررسى دقيق قرار داد.
لنين بعنوان بزرگترين معلم انقلاب كه تاريخ بشريت تا امروز بخود ديده همواره روى اين نكته كليدى انگشت مى گذاشت كه مبارزه با سرمايه دارى چيزى جدا از مبارزه برعليه رويزيونيسم ( كمونيستهاى دروغين) و اكونوميسم ( تلاش در پايين آوردن افق مبارزاتى طبقه كارگر) نيست.
اين نوشتار نه براى كسانى كه با تاريخ كمونيست اشنا هستند و نه براى هواداران تروتسكى يا ديگر جريانات سياسى، بلكه خطاب به مردم عادى و جوانان نگاشته مىشود از همين رو تلاش دارم از ساده ترين نوع نگارش بهره بگيرم كه قطعا ضعفهاى خود را خواهد داشت.
تروتسكى كه بود؟
ظهور تروتسكى در سالهاى 1903 و همزمان با كنگره دوم حزب سوسيال دمكرات روسيه( حزب كمونيست قبلا به آن نام معرفى مىشد ) بود. رهبران قديمى و كهنه كار حزب مانند "لنين، مارتوف، پلخانف، زاسويچ و آلكسرود" در آن دوره مطرح ترين چهره هاى حزب بودند و لنين در ميان آنها از همه جوانتر بود و ايده هاى انقلابى و نوينى را در سر داشت. شش هفت ماه قبل از كنگره تروتسكى جوان از روسيه آمده و به جمع آنان پيوسته بود، او از بدو ورودش با لنين اشنا شد و به گروه تحريريه آنها كه روزنامه اى با عنوان " ايسكرا " بود پيوست و در آنجا قلم مىزد. ايسكرا نشريه اى بود تئوريك كه به ماركسيسم مى پرداخت.
كنگره دوم حزب مصادف شده بود با صف آرايى دو جريان " منشويك و بلشويك" بر سر چگونگى انقلاب در روسيه. منشويك ها را مارتف نمايندگى مى كرد و لنين نماينده بلشويكها بود. دعواى آن دوره آنها بر سر اين بود كه لنين به انقلاب و كسب قدرت سياسى توسط طبقه كارگر فكر مى كرد و منشويك ها بدنبال ايجاد اصلاحات و برقرارى حكومتى پارلمانى به سبك اروپاى غربى و المان آن دوره بودند. تروتسكى در آن زمان كه بشدت تحت تاثير نظريات زاسويچ بود به منشويكها پيوسته بود و در مقابل لنين موضع گرفت و كتابى نوشت بنام " وظايف سياسى ما" كه در آن سراسر به لنين فحاشى كرده بود و لنين را شخصى هرج و مرج طلب، تروريست و اشوبگر معرفى كرد. آن كتاب كه خصلت لمپنيسم تروتسكى را بنمايش مى گذاشت هرگز به فارسى ترجمه نشد و امروز به زبانهاى ديگر منجمله انگليسى موجود است.
دعواهاى دو جريان تا حدى بالا گرفت كه در نهايت حزب سوسيال دمكراسى روسيه تمامى بلشويك ها را اخراج كرد و لنين هم از نشريه ايسكرا استعفا داد و حزب تبديل يك حزب تمام عيار منشويكى شد كه رهبرى آن را " پلخانف" بعهده گرفت. در تمام آن وقايع تروتسكى در جبهه ضد لنين قرار داشت و منشويك بود
تروتسكى جاه طلب هرگز تنوانست در حزب جا پايى درست كند زيرا رهبر حزب ( پلخانف) او را آدمى موذى و خطرناك مىشناخت. اما تروتسكى كماكان در درون منشويك ها ماند و لنين هم بهمراه 22 دو تن از يارانش كميته هاى بلشويكى را تاسيس كردند فرخوان كنگره سوم را دادند كه از سوى منشويك ها تحريم شد، اما كنگره سوم توسط بلشويكها در 1904 در لندن برپا شد و لنين خطابيه معروف خود را در لزوم مبارزه با اشكال رفرميست ( اصلاح طلبى) و اكونوميست ارائه كرد. در حقيقت از آن روز لنين مبارزه اى را شروع كرد كه تا پايان عمرش ادامه يافت
در همان سال تروتسكى بداخل كشور برگشت و تنها عضوى از رهبرى حزب بود كه بداخل رفته بود و از همين رو بسرعت معروف شد. مردم آن دوره شوروى روشنفكرانشان را خارجه نشين مى دانستند و آنها را تحقير مى كردند ( درست مثل امروز) و تروتسكى كه اين موضوع را بخوبى دريافته بود بداخل برگشت. تروتسكى زمانى به روسيه بازگشت كه هيچ كسى فكر نمى كرد در كمتر از يكسال ديگر آنجا انقلاب خواهد شد. حتى خود تروتسكى هم احتمالش را نمى داد. شواهد هيچ كدام بر وقوع انقلاب در روسيه دلالت نمى كرد اما تاريخ باز هم شگفتى آفريد و همزمان شدن حضور تروتسكى با انقلاب 1905 روسيه از تروتسكى چهره اى ساخت كه بر آن اساس توانست مهر خود را بر تاريخ انقلاب روسيه بكوبد.
حضور تروتسكى مصادف شده بود با اولين تشكيل شوراى كارگران در پطرزبورگ ، شورايى كه تا قبل از آن بى سابقه بود و حكومت تزار را در چالشى جدى قرار داده بود. ظرف مدت كوتاهى تروتسكى به عنوان سخنگو و ليدر شوراى كارگران معرفى شد و تمام تحولات آن دوره با نام او ممزوج شد. اما كماكان تروتسكى با منشويك ها بود و لنين بحثهايى در نقد او داشت.
بحث لنين در آن دوره حول مبارزه با اكونوميسم دور مى زد ، او معتقد بود كه با اعتصاب نمى توان به انقلاب رسيد و اگر كارگران هزار سال هم اعتصاب كنند توان تغيير دادن اوضاع را ندارند و در نهايت خودشان خسته خواهند شد. لنين مى گفت كه براى انقلاب بايد ايدئولوژى انقلاب را ترويج كرد و محدود كردن خواسته هاى كارگران در حدود مبارزات صنفى قادر به ايجاد تغيير اساسى نخواهد بود. لنين شعار انقلاب و مبارزه مسلحانه براى كسب قدرت سياسى را مى داد و تروتسكى تشنه مبارزات صنفى كارگران بود و هر تشكل قهر آميزى را نفى مىكرد ( امروز هم همينگونه مى انديشند). او در همان دوره باز هم لنين را يك " آوانگارد" ( هرج و مرج طلب) ناميد و معتقد بود كه نظريات لنين فقط به كشتار كارگران مى انجامد و در نهايت خودش ترتيب تظاهراتى را داد كه بشدت توسط ارتش تزار سركوب شد و بيش از هفتصد نفر از كارگران كشته شدند. كشتار كارگران بر خشم مردم افزود و در نهايت به انقلابى نافرجام ختم شد كه از روى عدم وجود ايدئولوژى انقلابى بسرعت توسط تزار سركوب شد و انقلاب 1905 به شكست انجاميد.
تروتسكى دستگير شد و در دردادگاه بدفاع از ماركسيسم پرداخت و در نهايت به سيبرى تبعيد شد كه توانست از آنجا فرار كند و به خارج برود.
شكست انقلاب 1905 روسيه مانند شكست هر انقلابى در دنيا( مثل انقلاب 57 ايران) با خودش موجى از سرخوردگى و بازگشت به گذشته آورد و تفكرات انحلال طلبى و شكست طلبى را رشد داد. اما اين تفكرات زمانى مى توانست ماندگار باشد كه ايدئولوژى اش را با خود داشته باشد كه تروتسكى سازنده آن بود. تروتسكى پس از جمع بندى از شكست انقلاب به اين نتيجه رسيد كه انقلاب سوسياليستى در يك نقطه از جهان امرى غير ممكن است و سوسياليسم تنها در انقلاب جهانى و در اتحاد يكپارچه تمام كارگران جهان قادر به پيروزى است و بدينسان پايه هاى نفى انقلاب را ريخت كه تا به امروز از سوى هوادارانش ترويج مى شود. تروتسكى اين انديشه ضد انقلابى را در لفافه اى از چپ و كمونيست ارائه اداد. او با ادعاى غير واقعى مثل اينكه تمامى حلقه هاى زنجير سرمايه دارى در دنيا بايد در يك زمان پاره شود عملا راه را بر تلاش براى هر انقلابى بست. لنين در مقابل تظريات ضد انقلابى تروتسكى ايستاد و با نقد دقيقى از دلايل شكست انقلاب 1905 ضعفهاى آن را در عدم ايدئولوژى انقلابى، رخنه تفكرات اكونوميستى و اصلاح طلبى و عدم پيوند دهقانان با كارگران ديد . در حالى كه تروتسكى دهقانان را مرتجع و ضد انقلاب مى دانست و معتقد بود كه پس از سرمايه دارى اين دهقانان هستند در مقابل كارگران خواهند ايستاد. از همين رو تروتسكى مى گفت كه براى بثمر رسيدن يك انقلاب سوسياليستى در ابتدا بايد از شر دهقانان خلا ص شد، اما چگونه؟ او اينطور تئوريزه كرد كه ما بايد يك دوره به سرمايه دارى كمك كنيم كه رشد كند و بجاى انقلابى سوسياليستى با بورژوازى همصدا شويم تا آنها به وظيفه تاريخى خود عمل كنند و با صنعتى كردن كشور عملا طبقه دهقان را به پرولترهاى صنعتى تبديل كنند. اما لنين در صدد پيدا كردن راه هايى در جهت اتحاد دهقانان با كارگران بود و معتقد بود منافع كشاورزان در نهايت به سوسياليسم گره خورده كه بايد مخرج آن را يافت.
از ديگر نظرات عجيب تروتسكى اين بود كه او معتقد بود كه انقلاب بايد از كشورهاى پيشرفته آغاز و به سپس به سمت روسيه برود. او اينگونه تحليل مى كرد كه بجاى انقلاب در روسيه بايد تلاش كنيم اول در آلمان يا فرانسه انقلاب كنيم و سپس آن را به روسيه بفرستيم. تمام اين نظريات حاصل دوره شكست بود. لنين مرد عمل بود و پراتيك قوى داشت اما تروتسكى روشنفكرى محفلى بود كه تنها در خيال خود انقلاب مى كرد
1905 تا 1917
پس از شكست انقلاب در 1905 مانند تمامى شكستها گيجى هاى بسيارى را با خود آورده بود كه لنين با جمعبندى كامل و دقيق از دلايل شكست و تاكيد بر اينكه چون انقلاب فاقد يك حزب پيشروى كمونيستى و انديشه انقلابى بود شكست آن را تحليل كرد ور در مقابل نظرات ضد انقلابى تروتسكى ايستاد.
رهبران باز به خارج پناه بردند و لنين به تنهايى نشريه اى را بنام " پراودا" در روسيه منتشر كرد.
سال 1910 مصادف شد با جنگ جهانى اول كه حزب سوسيال دمكراسى روسيه را بطور كامل تحت تاثير خود قرار داد. بحثهاى زيادى در حزب شد كه در نهايت آن را به دو حزب كاملا جدا از هم بلشويكى و منشويكى تقسيم كرد.
جناح منشويك حزب هم به دو پارچه تقسيم شده بود كه يكى به رهبرى " كائوتسكى"معتقد بود كه جنگ در نهايت به منافع پرولترياى روسيه خدمت خواهد كرد و ارتش المان مىتواند تمدن را به روسيه ببرد! تا شرايط براى انقلاب سوسياليستى هموارتر شود. جناح ديگرش هم موضع ضد جنگ از زاويه صلح طلبى گرفت كه تروتسكى مدافع اين جناح بود كه به پاسيفيستها معروف شدند. تروتسكى از موضع ضد جنگ موافق برقرارى صلح بود اما همين صلح را در چهارچوب اروپاى متحد تبليغ مىكرد
لنين و بلشويكها هم به نقد جنگ پرداختند اما او با بررسى اهداف جنگ و شناخت عناصر تشكيل دهنده اش شعار " جنگ را به انقلاب تبديل كنيم" را در دستور كار قرار داده بود. لنين معتقد بود كه مىتواند در شرايطى كه دولتها بواسطه جنگ ضعيف شده اند پرولتاريا بر عليه دولتهاى خود قيام كنند. اما تروتسكى ضد جنگ بود ولى هر گونه قيام مردمى را آنارشى مىدانست و بر همان اساس با اتهام توطئه گرى و ماجراجويى بار ديگر لنين را مورد حملات سخت قرار داد.
لنين از اين پس بود كه به عنوان رهبرى جهانى در سطح اروپا شناخته شد و معروفيتش از چهارچوب مرزهاى روسيه فراتر رفت.
منشويكها از اين به بعد كاملا دو تكه مىشوند . جناح چپ را " مارتف" نمايندگى مىكرد و جناح راست هم " پلخانف" كه ديگر كاملا به جريانى ناسيوناليستى شوينيستى تبديل شده بودد.
در سال 1615 بود كه تروتسكى بحثى تحت عنوان " ايالات متحده اروپا" را جلو آورد كه همين سبب تحكيم بيشتر تز انقلاب " همه جا با هم" تروتسكى مىشود كه تا آخر عمر همراهش مىماند.
جنگ كشور روسيه را متلاشى كرده بود. فقر و گرسنگى در همه جا بيداد مىكرد، سربازان بىهدف روسيه در جبهه ها گرسنه و سرگردان بودند . شرايط داخل كشور هر روز اشكال جديدى بخودش مىگرفت و شيرازه كشور از هم پاشيده شده بود و تزار عملا هيچ نقشى در كنترل كشور نداشت. شوراهاى پتروگراد بار ديگر فعال شده بودند و نقش دولت را بازى مىكردند بدون اينكه قدرت اجرايى دولت را داشته باشند. وضع آنچنان پيش رفت كه سرنگونى تزار اجتناب ناپذير شد و عده اى از بورژوازى روسيه در فوريه 1917 بدون هيچ خونريزى تزار را سرنگون كردند و قدرت را دولت موقت " كرنسكى" بعهده گرفت. اين انقلاب هيچ رهبرى انقلابى نداشت و حاصل درهم ريخته گى اوضاع كشور بود كه در نهايت توانست بورژوازى را بقدرت برساند.( به مسايل تاريخى نمىپردازم كه خود جايگاهى جداگانه دارد)
لنين در آوريل به روسيه آمد و بلافاصله پس از پياده شدنش از قطار به نطق پرداخت و در آن خطابه معروف خود كه به " تزهاى آوريل" معروف شدند را ارئه داد. لنين گفت قدرت را بايد از بورژوازى گرفت و حالا ديگر طبقه كارگر بايد انقلاب كند. او با شعار " همه قدرتها بدست شوراها" به كارگران روسيه رهنمود داد كه وظيفه تاريخى بورژوازى خاتمه يافته و بايد انقلاب سوسياليستى را به سرانجام برسانند.
بورژوازى بار ديگر حملات خود را به بلشويكها و لنين شروع كرد و لنين را ديوانه و ابله خواندند. در مدت كوتاهى چند اعتراض توسط دولت موقت سركوب شد .
در ژوئن همان سال كارگران گرسنه و خسته اعتراضات خود را شروع كردند و به پارلمان حمله كردند و چند نماينده را به گروگان گرفتند. دولت موقت " تروتسكى" را به محل رساند تا براى معترضين سخنرانى كرده و ارامشان كند. تظاهرات تمام شد و از فرداى آن حملات بىسابقه اى به لنين و بلشويكها شد. روزنامه هاى روسيه به انواع لجن پراكنى بر عليه لنين دست زدند و اسناد جعلى از جاسوس بودن لنين براى المانى ها چاپ كردند. انها توانستند افكار عمومى را در دستان خود بگيرند و در نهايت حزب بلشويكها را ممنوع كرده و اكثر فعالينش از جمله " تروتسكى" را دستگير كردند. لنين بار ديگر مخفى شد و رهبرى بلشويكها را از مخفيگاهش بعهده گرفت.
با طى مراحلى كه در گنجايش اين نوشتار نيست سرانجام اولين انقلاب سوسياليستى در جهان در اكتبر 1917 به رهبرى لنين و حزب بلشويك بوقوع پيوست و توانست زلزله اى در دل رمايه داران جهان بياندازد كه هنوز هم از آن دوران با وحشت ياد مىكنند. انقلاب اكتبر ارام ترين انقلاب جهان بود و كارگران روسيه توانستند بودن خونريزى ، اما بصورت مسلجانه قدرت سياسى را در تسخير خود دراورند.
تروتسكى بطور كامل از منشويكها بريده بود و به بلشويكها پيوسته بود اما باوجود تلاشهاى لنين بلشويكها هنوز او را براى حضور در كميته مركزى داراى شرايط نمىدانستند.
ساختمان سوسياليسم براى اولين بار در جهان، در شرايطى بسيار استثنايى و زير فشار جنگ شروع شد. سوسياليسم شوروى راهى را شروع كرده بود كه هرگز تجربه تاريخى برايش وجود نداشت كه به همين سبب در مسير خود با افت و خيزهاى فراوانى روبرو شد.
نقش تروتسكى از اين پس بسيار برجسته مىشود و تمام انحرافت نظرىاش بار ديگر سرباز كرده و خود را نشان مىدهد. تروتسكى از اين تاريخ به بعد تبديل به يكى از موانع جدى سوسياليسم در شوروى شد. او دست به شورش زد، بارها تلاش كرد حزب را متلاشى كند، فراكسيونها را تقويت كرد،روزيونيسم را گسترش داد ، دست به ترور رهبران حزب زد ودر نقطه مقابل لنين قرار گرفت
از 1917 تا زمان مرگ
زحمتكشان روسيه به پشتوانه معلم خود و حزب انقلابى بلشويك در شرايطى انقلاب اكتبر را به سرانجام رسانده بودند كه روسيه در آتش جنگ مىسوخت. جنگ جهانى با تمام قدرت خود ادامه داشت و بخشهايى از روسيه به اشغال مهاجمين آلمانى درآمده بود. از يك سو كشور انقلابى استثنايى را تجربه مىكرد و از سوى ديگر ضدانقلابيون با سر دادان شعار جنگ جنگ تلاش داشتند كه اذهان زحمتكشان را به جنگ معطوف كرده و با انگشت گذاردن به احساسات ناسيوناليستى جامعه سعى مىكردند كه اشغال خارجى را مهمتر از انقلاب جلوه بدهند.
در آن زمان بود كه باز هم لنين كه مرد پراتيك و عمل بود بحث ارتجاعى بودن جنگ را پيش گذاشت. او گفت كه اين جنگ به هر حال ارتجاعى است و شركت در آن به هر بهانه اى كه باشد افتادن در دام بورژوازى است. او بحث صلح را پيش كشيد و گفت كه امروز حفظ انقلاب و دست آوردهاى آن از هر چيز ديگرى بيشتر ارزش دارد. انقلاب آنقدر نوپا و ضعيف بود كه توان وارد شدن به جنگ را نداشت. نه امكانات جنگى وجود داشت و نه حتى غذا براى سربازان. بصورتيكه شركت در جنگ عملا خودكشى انقلاب بود. لنين بر همان اساس اصرار كرد كه بايد به هر قيمتى با آلمانها صلح بكنيم، حتى اگر ناچار به تحمل اشغال بخشى از كشور باشيم كه مىتوان پس از تجديد قوا و ارايش نظامى دقيقتر مناطق اشغالى را در فرصتى مناسب پس گرفت. لنين مىگفت براى جنگيدن به ارتش نياز است و ما فاقد آن هستيم.او بخوبى مىدانست كه اگر جنگ به درازا كشيده شود بخشهاى وسيعى از كشور را از دست خواهند داد كه به همين خاطر معاهده صلح را به ارتش آلمان تسليم كرد.
با ارائه پيشنهاد صلح توسط لنين بار ديگر فرصت طلبان و ضدانقلابيونى مانند افراد سابق گار سفيد تزار، ناسيوناليستها، منشويك ها شروع بر تبليغات وسيعى بر عليه لنين كردند و همدست اينان در درون حزب افرادى مانند تروتسكى و بوخارين بودند كه با تشكيل گروه " كمونيستهاى چپ" در درون حزب به مبارزه سختى بر عليه لنين دست زده و ادامه جنگ را خواهان بودند. تروتسكى با وجوديكه خود فرماندهى ارتش را بعهده داشت و بخوبى مىدانست كه ارتشى وجود ندارد اما خواهان ادامه جنگ بود و تلاش داشت كه جمهورى نوپاى شوروى را زير ضربت المانها بياندازد. تمام اين فتنه هاى تروتسكى و بوخارين تحت پوششى از چپ پيش مىرفت.
در 10 فوريه 1918 عملى خائنانه از سوى تروتسكى منجر به از دست دادن بخشهاى ديگرى از كشور شد. در حالى كه رهبرى حزب ( استالين و لنين) دستور انعقاد صلح در " برست" را تصويب كرده بودند اما تروتسكى كه آن زمان نماينده شوروى در " برست" بود دستور حزب را خائنانه نقض كرده و از امضا قرارداد صلح با المانها سرباز زده و در عين حال اعلام كرد كه ارتش شوروى نخواهد جنگيد و سربازان به خانه هاى خود برخواهند گشت!
كارى كه تروتسكى انجام داد در حقيقت خواسته آلمانيها بود، نه تنها صلح انجام نشده بود بلكه سربازان شوروى هم به خانه ها برمىگشتند، پس هيچ مانعى براى اشغال هرچه بيشتر شوروى براى المانها وجود نداشت. ارتش المان پس از مذاكرات برست حمله خود را با شدت بيشترى آغاز كرد، سربازان متلاشى شوروى هر كدام به سويى فرار كردند و اشغالگران به لطف اعمال خائنانه تروتسكى توانستند تا نزديكى هاى پتروگراد را اشغال كنند.
با فراخوان ايجاد ارتش سرخ توسط لنين ارتش شوروى دوباره خود را بازسازى كرده و وارد جنگ ناخواسته امپرياليستى شدند. بار ديگر لنين پيام صلح را براى المانها فرستاد اما از روى اينكه انان مناطق بيشترى نسبت به سابق را در اشغال خود داشتند خواهان امتيازات بيشترى نسبت به آنچه كه در " برست" خواهان بودند انتظار داشتند كه لنين براى دست يابى به صلح مبارزه جانانه اى را بر عليه تروتسكى شروع كرد و خاطر نشان كرد كه " بوخارين و تروتسكى در عمل امپرياليستهاى المان را يارى كردند و مانع نمو و ترقى انقلاب در آلمان گرديدند" . در 23 فوريه شرايط المان پذيرفته شد و قرارداد صلح امضا گرديد . خيانت تروتسكى و بوخارين براى شوروى بسيار گران تمام شده بود كه بر همان اساس علاوه بر لهستان، لتونى و استونى هم به المانها داده مىشد و اوكرايين به جمهورى مستقل تبديل شده و دولت شوروى متعهد شد كه غرامت جنگى به المانها بپردازد! ، اينها بخشى از شروع عمليات خائنانه تروتسكى بر عليه انقلاب بود
تروتسكى و ياران خود اقداماتى را در جهت منشعب كردن حزب شروع كردند. آنها درحالى كه خود عضو حزب بودند اما تشكيلات ديگرى را در درون حزب بوجود آوردند بنام " كمونيستهاى چپ" ( اين خصلت اساسى تمام تروتسكيستهاى جهان است كه تا امروز ادامه دارد). آنها تمام تلاش خود را در انحلال حزب بكار بردند. فراكسيون سازى كردند و هرجا كه حزب دستورلعملى را صادر مى كرد آنها به نقض آن مى پرداختند. آنها كار را بجايى رسانده بودند كه حتى تصميمات ضد شوروى اتخاذ مى كردند.
آن زمان هنوز بحث پيرامون صلحى كه لنين آن را عملى كرده بود در جريان بود . تروتسكى و بوخارين از هر فرصتى براى اتهام زنى به لنين استفاده مى كردند و از سوى ديگر كميته مركزى حزب كه به رياست لنين بود مبارزه سختى را بر عليه تروتسكى شروع كرده بود كه نتيجه آن شكست زبونانه دسته " كمونيستهاى چپ" بود.
در كنگره هفتم حزب لنين بحث صلح را به راى عمومى گذارد و طرح لنين با 30 راى موافق در مقابل 12 راى مخالف تصويب شد و بدينسان قطعنامه كنگره با تصويب نظريات لنين در مورد صلح تورتسكى و بخارين را مورد سرزنش قرار داد و شرايط آماده شد براى بازسازى ارتش و اقتصاد كشور.
دروه سخت و نوپاى ساختمان سوسياليسم در شوروى به رهبرى لنين شروع شده بود. او طرحهاى شجاعانه زيادى را براى ايجاد پايه هاى سوسياليسم ارائه داده بود كه پرداختن به آن در حوصله اين نوشتار نيست ، ولى تروتسكى و دسته " كمونيستهاى چپ" باز هم شروع به كارشكنى كردند. تروتسكى با عموم طرح هاى اقتصادى لنين مخالفت داشت و معتقد بود كه تمام ساختارهاى جامعه بايستى توسط يك ديسيپلين نظامى پيش برده شود. تروتسكى در عوض مشاركت توده ها در امر بازسازى كشور تلاش داشت كه تمامى نهادهاى اجتماعى را ميليتاريزه كرده و مانند قرارگاه هاى نظامى آن را اداره كند. تروتسكى هميشه انسان خشنى بود و خشونت بخشى از سرشت او بود. بطوريكه بعدا ديدم كه در ارتش سرخ با قوانين ضدانسانى خود برعليه سربازان جنايتها كرد. تروتسكى كه شيفته ديسيپلين و تنبيهات سخت بود قانونى را به ارتش آورد كه به قانون " ده به يك" معروف شد. او بر اساس اين قانون 10 سرباز مشكوك به خيانت را بصف كرده و يكى از انان را بيرون كشيده و خود با او شليك مى كرد!
وضعيت در شوروىبسختى پيش مى رفت، هرج و مرج و اغتشاش توسط كولاكها هر روز ابعاد بيشترى بخود مى گرفت. اس ار ها" چپ" و باند تروتسكى از صلح با المانها خشمگين بودند برخلاف نظريات شوراها و حزب شروع به ايجاد اغتشاش و تلاش به تحريك المانها كردند. در همان زمان شخصى بنام " بليومكين" كه بعدها از فداييان و سرسپردگان تروتسكى شد با هجوم به سفارت المان در مسكو سفير المان " ميرباخ" را ترور كرد تا بدينوسيله آتش جنگ را دوباره شعله ور سازد
پس از تشكيل مجدد ارتش سرخ كه رياست آن بعهده تروتسكى بود و با فرمان لنين مبنى بر لزوم آزاد سازى كشور از دست اشغالگران، شوروى وارد جنگى شد كه تا سال 1921 و پيروزى ارتش سرخ ادامه يافت. تروتسكى در تمام مدت جنگ به سمت فرمانده كل ارتش خدمت مى كرد كه در همين دوره هم اشتباهات تاكتيكى زيادى را مرتكب شد كه به همان خاطر كنگره هاى حزب بارها بر سر آن جدل داشتند. يكى از اشتباهات بارز و معروف تروتسكى در خشونت هاى بى حد و حصرش بود. تروتسكى نه تنها با ارتشيان ، بلكه نسبت به مردم عادى هم با خشونت رفتار مى كرد و اعتقاد داشت كه پايه هاى سوسياليسم تنها با گذر از دوره اى ديسيپلين سخت و نظامى در تمامى ساختار جامعه قابل گذر است. به هر رو سال 1921 شوروى در جنگ پيروز شد، المان و لهستان شكست خوردند و بدنبال آن موج نوينى از تلاش براى انقلاب سوسياليستى در كشورهاى اروپاى غربى اغاز شد.از اين پس دولت شوروى تمام انرژى خود را صرف بوجود اوردن پايه هاى اقتصادى سوسياليستى كرد كه در اين مرحله هم يكى از موانع جدى برنامه هاى لنين حركات تفرقه افكنانه و اپورتونيستى دسته تروتسكى و بوخارين بود.
پس از اتمام جنگ كمبودهاى اقتصادى مردم نمود بيشترى پيدا كرد. مردمى كه تا آن روز در پس جنگ با اشغالگران تمام سختى هاى اقتصادى را تحمل كرده بودند بيكبار با فقر خود روبرو شدند كه اين خود سرآغاز دسيسه هاى جديدى از سوى دشمن شد كه متعاقب آن شورش ضد انقلابى كرونشتاد پديد آمد. برخلاف داستانهاى بورژوازى در مورد كرنشتاد و قيام مردمى در آن ، كرونشتاد در اصل با توطئه هاى ضدانقلاب مغلوب بوقوع پيوست. كمونيسم جنگى لنين سبب شده بود كه دهقانان بيشترين خسارت را متحمل شده بودند و زمينه را براى بهره بردارى ضدانقلاب فراهم كرده بود. شورش كرنشتاد با شعار " شوراها بدون كمونيستها" شروع شد و خواسته آنان باز پس گيرى مالكيت ملاكان و زمينداران بزرگ بود كه توسط لنين سركوب شد.
از اين پس هرجا كه اشوب و فتنه اى برپا بود پاى تروتسكى و دسته اش هم آنجا نمايان بود. لنين با اعلام طرح " نپ" توانست شرايط كشور را از سردرگمى و اشفتگى اقتصادى نجات دهد و تروتسكى يكى از مخالفين جدى او در اين مورد بود كه اين مخالفتها بر سر چگونگى برخورد با دهقانان و مسئله ملى باز هم ابعاد تازه ترى بخود گرفت و با مرگ لنين و جايگزين شدن استالين به عنوان دبير اول حزب مبارزه با تروتسكسيم ابعاد تازه ترى بخود گرفت.
حزب دست به يك سرى تصفيه ها در صفوف خود زد و تروتسكى بوخارين هم متقابلا به خشونت بر عليه حزب پرداختند كه ترور دبير اول حزب كمونيست مسكو( الكساندر كيروف) توسط باند بوخارين و تروتسكى عملا مهر پايانى بود بر داستان تروتسكيسم در شوروى. تمامى اعضاى مرتبط با تروتسكى بازداشت شده و سلسله دادگاهاى علنى براىيشان برگذار شد كه در نهايت ثابت شد ترور رهبر حزب با آگاهى كامل تروتسكى صورت پذيرفته بود و بهمين خاطر تروتسكى رسما از مردم شوروى عذر خواهى كرد. تروتسكى تبعيد شد و چند سال بعد توسط عامل ناشناسى كه احتمالا از سوى استالين مامور شده بود مورد حمله قرار گرفت و در تبعيد كشته شد.
جمع بندى:
تروتسكيسم مانند هر انديشه ديگرى مىتواند بطور مرتب خود را بازتوليد كند. همانگونه كه سرمايه دارى به انواع گوناگون روشهاى خود را تغيير مىدهد تروتسكيسم هم تغيير مى كند اما ريشه و پايه اساسى آن همان است كه از تروتسكى به ارث رسيده بود كه ان چيزى نيست جز پاشيدن تخم نفاق ، تسليم طلبى، مقاومت در مقابل هرگونه انقلاب و جنگيدن با كمونيستهاى راديكال.
تروتسكى مرد حرف بود نه عمل، او تئورى پردازى بود كه تنها به بورژوازى خدمت كرد نه به پرولتاريا. تروتسكى باوجوديكه به بلشويك ها پيوسته بود اما از نظر ايدئولوژى هموار منشويك ماند. او لنين را از دريچه منشويسم بررسى مى كرد و هيچ گاه به عنوان يك كمونيست انقلابى ظاهر نشد.
بدون شك استالين اشتباهاتى اساسى كرد كه كمونيستهاى امروز هنوز از اشتباهاتش در عذابند اما مسئله اساسى اينجاست كه تمام اشتباهات استالين به معنى درست بودن راه تروتسكى نيست و نبود. اين چيزى است كه تروتسكيستها در صدد الغايش هستند. آنها بر پايه اشتباهات استالين در تلاش تطهير تروتسكى هستند اما واقعيت اين است كه مشكل تروتسكى هيچگاه استالين نبوده بلكه او با " حزب" و لنين و سوسياليسم مشكل داشته.
برخلاف آنچه كه مى گويند تروتسكى هرگز يار لنين نبوده كه هيچ حتى بارها لنين از او به بدى ياد كرده است. تروتسكى بزرگترين دشمنى ها را با لنينيسم داشته و تمام ارزويش در اين ختم مىشد كه بتواند تروتسكيسم را جانشين لنينيسم كند. اما او يك موضوع مهم را درنيافت و آن اين بود كه لنين مرد پراتيك و عمل بود و به انقلاب نگاه داشت و تروتسكى توطئه چين، فراكسيونر، ضد حزب و تشكيلات و مرد شعار و رويا بود.
منابع:
اى اچ كار: تاريخ روسيه
لنين: جنگ و سوسيال دمكراسى روسيه
لنين: تزهاى آوريل
تروتسكى: انقلاب مداوم
تروتسكى: تاريخ انقلاب روسيه
لنين: وظايف انقلاب
لنين: در مورد قيام مسلحانه
لنى ولف: علم انقلاب
باب آواكيان: خدامات فنا ناپذير مائو
استالين: در مورد لنينيسم
Comments
 |