امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: تروتسکی که بود؟ ( نگاهی به شخصیت سیاسی لئون تروتسکی ) PDF چاپ نامه الکترونیک

بحث " تروتسكيسم" يكى از مباحث قديمى جنبش كمونيستى است كه از ديرباز مخالفين و موافقين متعددى را با خود همراه كرد. به اين بحث بارها پرداخته شده و مطالب بى شمارى در موردش نگاشته شده كه هر كدام از زاويه اى به آن پرداختند.عده اى در تاييدش و گروهى هم در نقدش. همه هم معتقد بودند كه منصفانه و از زاويه بى طرفى به آن برخورد كردند كه تمام اينها ادعايى بيش نيست ، زيرا كه انسان بى طرف وجود ندارد .

از همين رو علاقمند شدم كمى در مورد تروتسكى بنويسم. از ابتدا مى گويم كه اين نوشتار كامل نخواهد بود زيرا اين مبحث بسيار پيچيده تر و وسيع تر از حدى است كه بتوان در يكى دو مقاله و حتى كتاب به آن پرداخت . تروتسكى يك شخص نبود بلكه خط سياسى بود كه در هر دوره اى از تاريخ مى تواند وجود داشته و در اشكال گوناگونى خود را نشان دهد. تا حدى كه بسيارى عملا خطوط او را به پيش مى برند بدون اينكه چيزى از تروتسكيسم بدانند. درست مانند خط " دوم خرداد" كه هيچ ارتباطى با خاتمى نداشت و با رفتن او هم اين خط نخواهد رفت.

بحث بر سر تروتسكى پيچيدگى هاى خود را دارد زيرا او شخصى بود كه عمرى را در راه انقلاب در شوروى و مبارزه سپرى كرد. به زندان و تبعيد افتاد و نقش مهمى در بسرانجام رسيدن انقلاب اكتبر داشت . او سخنورى ماهر و نويسنده اى چيره دست بود كه توانست ظرف چند سال به يكى از مطرح ترين چهره هاى روسيه تبديل شود. اما همين شخص بعدها در مقابل انقلاب ايستاد ، نظريات بسيار ارتجاعى ارائه كرد و در نهايت به يكى از دشمنان لنينيسم تبديل شد. مانند تروتسكى ها در هر جنبشى بسيارند كه بايد آنها را درست شناخت و خط سياسى شان را مورد بررسى دقيق قرار داد.

لنين بعنوان بزرگترين معلم انقلاب كه تاريخ بشريت تا امروز بخود ديده همواره روى اين نكته كليدى انگشت مى گذاشت كه مبارزه با سرمايه دارى چيزى جدا از مبارزه برعليه  رويزيونيسم ( كمونيستهاى دروغين)  و اكونوميسم ( تلاش در پايين آوردن افق مبارزاتى طبقه كارگر) نيست.  

اين نوشتار نه براى كسانى كه با تاريخ كمونيست اشنا هستند و نه براى هواداران تروتسكى يا ديگر جريانات سياسى، بلكه خطاب به مردم عادى و جوانان نگاشته مىشود از همين رو تلاش دارم از ساده ترين نوع نگارش بهره بگيرم كه قطعا ضعفهاى خود را خواهد داشت.

 

تروتسكى كه بود؟

ظهور تروتسكى در سالهاى 1903 و همزمان با كنگره دوم حزب سوسيال دمكرات روسيه( حزب كمونيست قبلا به آن نام معرفى مىشد ) بود. رهبران قديمى و كهنه كار حزب مانند "لنين، مارتوف، پلخانف، زاسويچ و آلكسرود" در آن دوره مطرح ترين چهره هاى حزب بودند و لنين در ميان آنها از همه جوانتر بود و ايده هاى انقلابى و نوينى را در سر داشت. شش هفت ماه قبل از كنگره تروتسكى جوان از روسيه  آمده  و به جمع آنان پيوسته بود، او از  بدو ورودش با لنين اشنا شد و به گروه تحريريه آنها كه روزنامه اى با عنوان " ايسكرا " بود پيوست و در آنجا قلم مىزد. ايسكرا نشريه اى بود تئوريك كه به ماركسيسم مى پرداخت.

كنگره دوم حزب مصادف شده بود با صف آرايى دو جريان " منشويك و بلشويك" بر سر چگونگى انقلاب در روسيه. منشويك ها را مارتف نمايندگى مى كرد و لنين نماينده بلشويكها بود. دعواى آن دوره آنها بر سر اين بود كه لنين به انقلاب و كسب قدرت سياسى توسط طبقه كارگر فكر مى كرد و منشويك ها بدنبال ايجاد اصلاحات و برقرارى حكومتى پارلمانى به سبك اروپاى غربى و المان آن دوره بودند. تروتسكى در آن زمان كه بشدت تحت تاثير نظريات زاسويچ بود به منشويكها پيوسته بود و در مقابل لنين موضع گرفت و كتابى نوشت بنام " وظايف سياسى ما" كه  در آن سراسر به لنين فحاشى كرده بود و لنين را شخصى هرج و مرج طلب، تروريست و اشوبگر معرفى كرد. آن كتاب كه  خصلت لمپنيسم تروتسكى را بنمايش مى گذاشت هرگز به فارسى ترجمه نشد و امروز به زبانهاى ديگر منجمله انگليسى موجود است.

دعواهاى دو جريان تا حدى بالا گرفت كه در نهايت حزب سوسيال دمكراسى روسيه تمامى بلشويك ها را اخراج كرد و لنين هم از نشريه ايسكرا استعفا داد و حزب تبديل يك حزب تمام عيار منشويكى شد كه رهبرى آن را " پلخانف" بعهده گرفت. در تمام آن وقايع تروتسكى در جبهه ضد لنين قرار داشت و منشويك بود

تروتسكى جاه طلب هرگز تنوانست در حزب جا پايى درست كند زيرا رهبر حزب ( پلخانف)  او را آدمى موذى و خطرناك مىشناخت. اما تروتسكى كماكان در درون منشويك ها ماند و لنين هم بهمراه 22 دو تن از يارانش كميته هاى بلشويكى را تاسيس كردند فرخوان كنگره سوم را دادند كه از سوى منشويك ها تحريم شد، اما كنگره سوم  توسط بلشويكها در 1904 در لندن برپا شد و لنين خطابيه معروف خود را در لزوم مبارزه با اشكال رفرميست ( اصلاح طلبى) و اكونوميست ارائه كرد. در حقيقت از آن روز لنين مبارزه اى را شروع كرد كه تا پايان عمرش ادامه يافت

 

در همان سال تروتسكى بداخل كشور برگشت و تنها عضوى از رهبرى حزب بود كه بداخل رفته بود و از همين رو بسرعت معروف شد. مردم آن دوره شوروى روشنفكرانشان را خارجه نشين مى دانستند و آنها را تحقير مى كردند ( درست مثل امروز) و تروتسكى كه اين موضوع را بخوبى دريافته بود  بداخل برگشت. تروتسكى زمانى به روسيه بازگشت كه هيچ كسى فكر نمى كرد در كمتر از يكسال ديگر آنجا انقلاب خواهد شد. حتى خود تروتسكى هم احتمالش را نمى داد. شواهد هيچ كدام بر وقوع انقلاب  در روسيه دلالت نمى كرد اما تاريخ باز هم شگفتى آفريد و همزمان شدن حضور تروتسكى با انقلاب 1905 روسيه از تروتسكى چهره اى ساخت كه بر آن اساس توانست مهر خود را بر تاريخ انقلاب روسيه بكوبد.

حضور تروتسكى مصادف شده بود با اولين تشكيل شوراى كارگران در پطرزبورگ ، شورايى كه تا قبل از آن بى سابقه بود و حكومت تزار را در چالشى جدى قرار داده بود. ظرف مدت كوتاهى تروتسكى به عنوان سخنگو و ليدر شوراى كارگران معرفى شد و تمام تحولات آن دوره با نام او ممزوج شد. اما كماكان تروتسكى با منشويك ها بود و لنين بحثهايى در نقد او داشت.

بحث لنين در آن دوره حول مبارزه با اكونوميسم دور مى زد ، او معتقد بود كه با اعتصاب نمى توان به انقلاب رسيد و اگر كارگران هزار سال هم اعتصاب كنند توان تغيير دادن اوضاع را ندارند و در نهايت خودشان خسته خواهند شد. لنين مى گفت كه براى انقلاب بايد ايدئولوژى انقلاب را ترويج كرد و محدود كردن خواسته هاى كارگران در حدود مبارزات صنفى قادر به ايجاد تغيير اساسى نخواهد بود. لنين شعار انقلاب و مبارزه مسلحانه براى كسب قدرت سياسى را مى داد و تروتسكى تشنه مبارزات صنفى كارگران بود و هر تشكل قهر آميزى را نفى مىكرد ( امروز هم همينگونه مى انديشند). او در همان دوره باز هم لنين را يك " آوانگارد" ( هرج و مرج طلب) ناميد و معتقد بود كه نظريات لنين فقط به كشتار كارگران مى انجامد و در نهايت خودش ترتيب تظاهراتى را داد كه بشدت توسط ارتش تزار سركوب شد و بيش از هفتصد نفر از كارگران كشته شدند. كشتار كارگران بر خشم مردم افزود و در نهايت به انقلابى نافرجام ختم شد كه از روى عدم وجود ايدئولوژى انقلابى بسرعت توسط تزار سركوب شد و انقلاب 1905 به شكست انجاميد.

تروتسكى دستگير شد و در دردادگاه بدفاع از ماركسيسم پرداخت و در نهايت به سيبرى تبعيد شد كه توانست از آنجا فرار كند و به خارج برود.

   

شكست انقلاب 1905 روسيه مانند شكست هر انقلابى در دنيا( مثل انقلاب 57 ايران) با خودش موجى از سرخوردگى و بازگشت به گذشته آورد و تفكرات انحلال طلبى و شكست طلبى را رشد داد. اما اين تفكرات زمانى مى توانست ماندگار باشد كه ايدئولوژى اش را با خود داشته باشد كه تروتسكى سازنده آن بود. تروتسكى پس از جمع بندى از شكست انقلاب به اين نتيجه رسيد كه انقلاب سوسياليستى در يك نقطه از جهان امرى غير ممكن است و سوسياليسم تنها در انقلاب جهانى و در اتحاد يكپارچه تمام كارگران جهان قادر به پيروزى است  و بدينسان پايه هاى نفى انقلاب را ريخت كه تا به امروز از سوى هوادارانش ترويج مى شود. تروتسكى اين انديشه ضد انقلابى را در لفافه اى از چپ و كمونيست ارائه اداد. او با ادعاى غير واقعى مثل اينكه تمامى حلقه هاى زنجير سرمايه دارى در دنيا بايد در يك زمان پاره شود عملا راه را بر تلاش براى هر انقلابى بست. لنين در مقابل تظريات ضد انقلابى تروتسكى ايستاد و با نقد دقيقى از دلايل شكست انقلاب 1905 ضعفهاى آن را در عدم ايدئولوژى انقلابى، رخنه تفكرات اكونوميستى و اصلاح طلبى و عدم پيوند دهقانان با كارگران ديد . در حالى كه تروتسكى دهقانان را مرتجع و ضد انقلاب مى دانست و معتقد بود كه پس از سرمايه دارى اين دهقانان هستند در مقابل كارگران خواهند ايستاد. از همين رو تروتسكى مى گفت كه براى بثمر رسيدن يك انقلاب سوسياليستى در ابتدا بايد از شر دهقانان خلا ص شد، اما چگونه؟ او اينطور تئوريزه كرد كه ما بايد يك دوره به سرمايه دارى كمك كنيم كه رشد كند و بجاى انقلابى سوسياليستى با بورژوازى همصدا شويم تا آنها  به وظيفه تاريخى خود عمل كنند و با صنعتى كردن كشور عملا طبقه دهقان را به پرولترهاى صنعتى تبديل كنند. اما لنين در صدد پيدا كردن راه هايى در جهت اتحاد دهقانان با كارگران بود و معتقد بود منافع كشاورزان در نهايت به سوسياليسم گره خورده كه بايد مخرج آن را يافت.

 

از ديگر نظرات عجيب تروتسكى اين بود كه او معتقد بود كه انقلاب بايد از كشورهاى پيشرفته آغاز و به سپس به سمت روسيه برود. او اينگونه تحليل مى كرد كه بجاى انقلاب در روسيه بايد تلاش كنيم اول در آلمان يا فرانسه انقلاب كنيم و سپس آن را به روسيه بفرستيم. تمام اين نظريات حاصل دوره شكست بود. لنين مرد عمل بود و پراتيك قوى داشت اما تروتسكى روشنفكرى محفلى بود كه تنها در خيال خود انقلاب مى كرد

 

 1905 تا 1917

 

 

پس از شكست انقلاب در 1905 مانند تمامى شكستها گيجى هاى بسيارى را با خود آورده بود كه لنين با جمعبندى كامل و دقيق از دلايل شكست و تاكيد بر اينكه چون انقلاب فاقد يك حزب پيشروى كمونيستى و انديشه انقلابى بود شكست آن را تحليل كرد ور در مقابل نظرات ضد انقلابى تروتسكى ايستاد.

رهبران باز به خارج پناه بردند و لنين به تنهايى نشريه اى را بنام " پراودا" در روسيه منتشر كرد.

سال 1910 مصادف شد با جنگ جهانى اول كه حزب سوسيال دمكراسى روسيه را بطور كامل تحت تاثير خود قرار داد. بحثهاى زيادى در حزب شد كه در نهايت آن را به دو حزب كاملا جدا از هم بلشويكى و منشويكى تقسيم كرد.

جناح منشويك حزب هم به دو پارچه تقسيم شده بود كه يكى به رهبرى " كائوتسكى"معتقد بود كه جنگ در نهايت به منافع پرولترياى روسيه خدمت خواهد كرد و ارتش المان مىتواند تمدن را به روسيه ببرد! تا شرايط براى انقلاب سوسياليستى هموارتر شود. جناح ديگرش هم موضع ضد جنگ از زاويه صلح طلبى گرفت كه تروتسكى مدافع اين جناح بود كه به پاسيفيستها معروف شدند. تروتسكى از موضع ضد جنگ موافق برقرارى صلح بود اما همين صلح را در چهارچوب اروپاى متحد تبليغ مىكرد

لنين و بلشويكها هم به نقد جنگ پرداختند اما او با بررسى اهداف جنگ و شناخت عناصر تشكيل دهنده اش شعار " جنگ را به انقلاب تبديل كنيم" را در دستور كار قرار داده بود. لنين معتقد بود كه مىتواند در شرايطى كه دولتها بواسطه جنگ ضعيف شده اند پرولتاريا بر عليه دولتهاى خود قيام كنند. اما تروتسكى ضد جنگ بود ولى هر گونه قيام مردمى را آنارشى مىدانست و بر همان اساس با اتهام توطئه گرى و ماجراجويى بار ديگر لنين را مورد حملات سخت قرار داد.

لنين از اين پس بود كه به عنوان رهبرى جهانى در سطح اروپا شناخته شد و معروفيتش از چهارچوب مرزهاى روسيه فراتر رفت.

منشويكها از اين به بعد كاملا دو تكه مىشوند . جناح چپ را " مارتف" نمايندگى مىكرد و جناح راست هم " پلخانف" كه ديگر كاملا به جريانى ناسيوناليستى شوينيستى تبديل شده بودد.

در سال 1615 بود كه تروتسكى  بحثى تحت عنوان " ايالات متحده اروپا" را جلو آورد كه همين سبب تحكيم بيشتر تز انقلاب " همه جا با هم" تروتسكى مىشود كه تا آخر عمر همراهش مىماند.

 

جنگ كشور روسيه را متلاشى كرده بود. فقر و گرسنگى در همه جا بيداد مىكرد، سربازان بىهدف روسيه در جبهه ها گرسنه و سرگردان بودند . شرايط داخل كشور هر روز اشكال جديدى بخودش مىگرفت و شيرازه كشور از هم پاشيده شده بود و تزار عملا هيچ نقشى در كنترل كشور نداشت. شوراهاى پتروگراد بار ديگر فعال شده بودند و نقش دولت را بازى مىكردند بدون اينكه قدرت اجرايى دولت را داشته باشند. وضع آنچنان پيش رفت كه سرنگونى تزار اجتناب ناپذير شد و عده اى از بورژوازى روسيه در فوريه 1917 بدون هيچ خونريزى تزار را سرنگون كردند و قدرت را دولت موقت " كرنسكى" بعهده گرفت. اين انقلاب هيچ رهبرى انقلابى نداشت و حاصل درهم ريخته گى اوضاع كشور بود كه در نهايت توانست بورژوازى را بقدرت برساند.( به مسايل تاريخى نمىپردازم كه خود جايگاهى جداگانه دارد)

 

لنين در آوريل به روسيه آمد و بلافاصله پس از پياده شدنش از قطار به نطق پرداخت و در آن خطابه معروف خود كه به " تزهاى آوريل" معروف شدند را ارئه داد. لنين گفت قدرت را بايد از بورژوازى گرفت و حالا ديگر طبقه كارگر بايد انقلاب كند. او با شعار " همه قدرتها بدست شوراها" به كارگران روسيه رهنمود داد كه وظيفه تاريخى بورژوازى خاتمه يافته و بايد انقلاب سوسياليستى را به سرانجام برسانند.

بورژوازى بار ديگر حملات خود را به بلشويكها و لنين شروع كرد و لنين را ديوانه و ابله خواندند. در مدت كوتاهى چند اعتراض توسط دولت موقت سركوب شد .

 در ژوئن همان سال كارگران گرسنه و خسته اعتراضات خود را شروع كردند و به پارلمان حمله كردند و چند نماينده را به گروگان گرفتند. دولت موقت " تروتسكى" را به محل رساند تا براى معترضين سخنرانى كرده و ارامشان كند. تظاهرات تمام شد و از فرداى آن حملات بىسابقه اى به لنين و بلشويكها شد. روزنامه هاى روسيه به انواع لجن پراكنى بر عليه لنين دست زدند و اسناد جعلى از جاسوس بودن لنين براى المانى ها چاپ كردند. انها توانستند افكار عمومى را در دستان خود بگيرند و در نهايت حزب بلشويكها را ممنوع كرده و اكثر فعالينش از جمله " تروتسكى" را دستگير كردند. لنين بار ديگر مخفى شد و رهبرى بلشويكها را از مخفيگاهش بعهده گرفت.

 

با طى مراحلى كه در گنجايش اين نوشتار نيست سرانجام اولين انقلاب سوسياليستى در جهان در اكتبر 1917 به رهبرى لنين و حزب بلشويك بوقوع پيوست و توانست زلزله اى در دل رمايه داران جهان بياندازد كه هنوز هم از آن دوران با وحشت ياد مىكنند. انقلاب اكتبر ارام ترين انقلاب جهان بود و كارگران روسيه توانستند بودن خونريزى ، اما بصورت مسلجانه قدرت سياسى را در تسخير خود دراورند.

تروتسكى بطور كامل از منشويكها بريده بود و به بلشويكها پيوسته بود اما باوجود تلاشهاى لنين بلشويكها هنوز او را براى حضور در كميته مركزى داراى شرايط نمىدانستند.

 

ساختمان سوسياليسم براى اولين بار در جهان، در شرايطى بسيار استثنايى و زير فشار جنگ شروع شد. سوسياليسم شوروى راهى را شروع كرده بود كه هرگز تجربه تاريخى برايش وجود نداشت كه به همين سبب در مسير خود با افت و خيزهاى فراوانى روبرو شد.

نقش تروتسكى از اين پس بسيار برجسته مىشود و تمام انحرافت نظرىاش  بار ديگر سرباز كرده و خود را نشان مىدهد. تروتسكى از اين تاريخ به بعد تبديل به يكى از موانع جدى سوسياليسم در شوروى شد. او دست به شورش زد، بارها تلاش كرد حزب را متلاشى كند، فراكسيونها را تقويت كرد،روزيونيسم را گسترش داد ، دست به ترور رهبران حزب زد ودر  نقطه مقابل لنين قرار گرفت 

 

از 1917 تا زمان مرگ

 

 

زحمتكشان روسيه به پشتوانه معلم خود و حزب انقلابى بلشويك در شرايطى انقلاب اكتبر را به سرانجام رسانده بودند كه روسيه در آتش جنگ مىسوخت. جنگ جهانى با تمام قدرت خود ادامه داشت و بخشهايى از روسيه به اشغال مهاجمين آلمانى درآمده بود. از يك سو كشور انقلابى استثنايى را تجربه مىكرد و از سوى ديگر ضدانقلابيون با سر دادان شعار جنگ جنگ تلاش داشتند كه اذهان زحمتكشان را به جنگ معطوف كرده و با انگشت گذاردن به احساسات ناسيوناليستى جامعه سعى مىكردند كه اشغال خارجى را مهمتر از انقلاب جلوه بدهند.

در آن زمان بود كه باز هم لنين كه مرد پراتيك و عمل بود بحث ارتجاعى بودن جنگ را پيش گذاشت. او گفت كه اين جنگ به هر حال ارتجاعى است و شركت در آن به هر بهانه اى كه باشد افتادن در دام بورژوازى است. او بحث صلح را پيش كشيد و گفت كه امروز حفظ انقلاب و دست آوردهاى آن از هر چيز ديگرى بيشتر ارزش دارد. انقلاب آنقدر نوپا و ضعيف بود كه توان وارد شدن به جنگ را نداشت. نه امكانات جنگى وجود داشت و نه حتى غذا براى سربازان. بصورتيكه شركت در جنگ عملا خودكشى انقلاب بود. لنين بر همان اساس اصرار كرد كه بايد به هر قيمتى با آلمانها صلح بكنيم، حتى اگر ناچار به تحمل اشغال بخشى از كشور باشيم كه مىتوان پس از تجديد قوا و ارايش نظامى دقيقتر مناطق اشغالى را در فرصتى مناسب  پس گرفت. لنين مىگفت براى جنگيدن به ارتش نياز است و ما فاقد آن هستيم.او بخوبى مىدانست كه اگر جنگ به درازا كشيده شود بخشهاى وسيعى از كشور را از دست خواهند داد كه به همين خاطر معاهده صلح را به ارتش آلمان تسليم كرد.

با ارائه پيشنهاد صلح توسط لنين بار ديگر فرصت طلبان و ضدانقلابيونى مانند افراد سابق گار سفيد تزار، ناسيوناليستها، منشويك ها شروع بر تبليغات وسيعى بر عليه لنين كردند و همدست اينان در درون حزب افرادى مانند تروتسكى و بوخارين بودند كه با تشكيل گروه " كمونيستهاى چپ" در درون حزب به مبارزه سختى بر عليه لنين دست زده و  ادامه جنگ را خواهان بودند. تروتسكى با وجوديكه خود فرماندهى ارتش را بعهده داشت و بخوبى مىدانست كه ارتشى وجود ندارد اما خواهان ادامه جنگ بود و تلاش داشت كه جمهورى نوپاى شوروى را زير ضربت المانها بياندازد. تمام اين فتنه هاى تروتسكى و بوخارين تحت پوششى از چپ پيش مىرفت.

در 10 فوريه 1918 عملى خائنانه از سوى تروتسكى منجر به از دست دادن بخشهاى ديگرى از كشور شد. در حالى كه رهبرى حزب ( استالين و لنين) دستور انعقاد صلح در " برست" را تصويب كرده بودند اما تروتسكى كه آن زمان نماينده شوروى در " برست" بود دستور حزب را خائنانه نقض كرده و از امضا قرارداد صلح با المانها سرباز زده و در عين حال اعلام كرد كه ارتش شوروى نخواهد جنگيد و سربازان به خانه هاى خود برخواهند گشت!

كارى كه تروتسكى انجام داد در حقيقت خواسته آلمانيها بود، نه تنها صلح انجام نشده بود بلكه سربازان شوروى هم به خانه ها برمىگشتند، پس هيچ مانعى براى اشغال هرچه بيشتر شوروى براى المانها وجود نداشت. ارتش المان پس از مذاكرات برست حمله خود را با شدت بيشترى آغاز كرد، سربازان متلاشى شوروى هر كدام به سويى فرار كردند و اشغالگران به لطف اعمال خائنانه تروتسكى توانستند تا نزديكى هاى پتروگراد را اشغال كنند.

با فراخوان ايجاد ارتش سرخ توسط لنين ارتش شوروى دوباره خود را بازسازى كرده و وارد جنگ ناخواسته امپرياليستى شدند. بار ديگر لنين پيام صلح را براى المانها فرستاد اما از روى اينكه انان مناطق بيشترى نسبت به سابق را در اشغال خود داشتند خواهان امتيازات بيشترى نسبت به آنچه كه در " برست" خواهان بودند انتظار داشتند كه لنين براى دست يابى به صلح مبارزه جانانه اى را بر عليه تروتسكى شروع كرد و خاطر نشان كرد كه " بوخارين و تروتسكى در عمل امپرياليستهاى المان را يارى كردند و مانع نمو و ترقى انقلاب در آلمان گرديدند" . در 23 فوريه شرايط المان پذيرفته شد و قرارداد صلح امضا گرديد . خيانت تروتسكى و بوخارين براى شوروى بسيار گران تمام شده بود كه بر همان اساس علاوه بر لهستان، لتونى و استونى هم به المانها داده مىشد و اوكرايين به جمهورى مستقل تبديل شده و دولت شوروى متعهد شد كه غرامت جنگى به المانها بپردازد! ، اينها بخشى از شروع عمليات خائنانه تروتسكى بر عليه انقلاب بود

 

تروتسكى و ياران خود اقداماتى را در جهت منشعب كردن حزب شروع كردند. آنها درحالى كه خود عضو حزب بودند اما تشكيلات ديگرى را در درون حزب بوجود آوردند بنام " كمونيستهاى چپ" ( اين خصلت اساسى تمام تروتسكيستهاى جهان است كه تا امروز ادامه دارد). آنها تمام تلاش خود را در انحلال حزب بكار بردند. فراكسيون سازى كردند و هرجا كه حزب دستورلعملى را صادر مى كرد آنها به نقض آن مى پرداختند. آنها كار را بجايى رسانده بودند كه حتى تصميمات ضد شوروى اتخاذ مى كردند.

آن زمان هنوز بحث پيرامون صلحى كه لنين آن را عملى كرده بود در جريان بود . تروتسكى و بوخارين از هر فرصتى براى اتهام زنى به لنين استفاده مى كردند و از سوى ديگر كميته مركزى حزب كه به رياست لنين بود مبارزه سختى را بر عليه تروتسكى شروع كرده بود كه نتيجه آن شكست زبونانه دسته " كمونيستهاى چپ" بود.

در كنگره هفتم حزب لنين بحث صلح را به راى عمومى گذارد و طرح لنين با 30 راى موافق در مقابل 12 راى مخالف تصويب شد و بدينسان قطعنامه كنگره با تصويب نظريات لنين در مورد صلح تورتسكى و بخارين را مورد سرزنش قرار داد و شرايط آماده شد براى بازسازى ارتش و اقتصاد كشور.

 

دروه سخت و نوپاى ساختمان سوسياليسم در شوروى به رهبرى لنين شروع شده بود. او طرحهاى شجاعانه زيادى را براى ايجاد پايه هاى سوسياليسم ارائه داده بود كه پرداختن به آن در حوصله اين نوشتار نيست ، ولى تروتسكى و دسته " كمونيستهاى چپ" باز هم شروع به كارشكنى كردند. تروتسكى با عموم طرح هاى اقتصادى لنين مخالفت داشت و معتقد بود كه تمام ساختارهاى جامعه بايستى توسط يك ديسيپلين نظامى پيش برده شود. تروتسكى در عوض مشاركت توده ها در امر بازسازى كشور تلاش داشت كه تمامى نهادهاى اجتماعى را ميليتاريزه كرده و مانند قرارگاه هاى نظامى آن را اداره كند. تروتسكى هميشه انسان خشنى بود و خشونت بخشى از سرشت او بود. بطوريكه بعدا ديدم كه در ارتش سرخ با قوانين ضدانسانى خود برعليه سربازان جنايتها كرد. تروتسكى كه شيفته ديسيپلين و تنبيهات سخت بود قانونى را به ارتش آورد كه به قانون " ده به يك" معروف شد. او بر اساس اين قانون 10 سرباز مشكوك به خيانت را بصف كرده و يكى از انان را بيرون كشيده و خود با او شليك مى كرد!

 

وضعيت در شوروىبسختى پيش مى رفت، هرج و مرج و اغتشاش توسط كولاكها هر روز ابعاد بيشترى بخود مى گرفت. اس ار ها" چپ" و باند تروتسكى  از صلح با المانها خشمگين بودند برخلاف نظريات شوراها و حزب شروع به ايجاد اغتشاش و تلاش به تحريك المانها كردند. در همان زمان شخصى بنام " بليومكين" كه بعدها از فداييان و سرسپردگان تروتسكى شد با هجوم به سفارت المان در مسكو سفير المان " ميرباخ" را ترور كرد تا بدينوسيله آتش جنگ را دوباره شعله ور سازد

 

پس از تشكيل مجدد ارتش سرخ كه رياست آن بعهده تروتسكى بود و با فرمان لنين مبنى بر لزوم آزاد سازى كشور از دست اشغالگران، شوروى وارد جنگى شد كه تا سال 1921 و پيروزى ارتش سرخ ادامه يافت. تروتسكى در تمام مدت جنگ به سمت فرمانده كل ارتش خدمت مى كرد كه در همين دوره هم اشتباهات تاكتيكى زيادى را مرتكب شد كه به همان خاطر كنگره هاى حزب بارها بر سر آن جدل داشتند. يكى از اشتباهات بارز و معروف تروتسكى در خشونت هاى بى حد و حصرش بود. تروتسكى نه تنها با ارتشيان ، بلكه نسبت به مردم عادى هم با خشونت رفتار مى كرد و اعتقاد داشت كه پايه هاى سوسياليسم تنها با گذر از دوره اى ديسيپلين سخت و نظامى در تمامى ساختار جامعه قابل گذر است. به هر رو سال 1921 شوروى در جنگ پيروز شد، المان و لهستان شكست خوردند و بدنبال آن موج نوينى از تلاش براى انقلاب سوسياليستى در كشورهاى اروپاى غربى اغاز شد.از اين پس دولت شوروى تمام انرژى خود را صرف بوجود اوردن پايه هاى اقتصادى سوسياليستى كرد كه در اين مرحله هم يكى از موانع جدى برنامه هاى لنين حركات تفرقه افكنانه و اپورتونيستى دسته تروتسكى و بوخارين بود.

 

پس از اتمام جنگ كمبودهاى اقتصادى مردم نمود بيشترى پيدا كرد. مردمى كه تا آن روز در پس جنگ با اشغالگران تمام سختى هاى اقتصادى را تحمل كرده بودند بيكبار با فقر خود روبرو شدند كه اين خود سرآغاز دسيسه هاى جديدى از سوى دشمن شد كه متعاقب آن شورش ضد انقلابى كرونشتاد پديد آمد. برخلاف داستانهاى بورژوازى در مورد كرنشتاد و قيام مردمى در آن ، كرونشتاد در اصل با توطئه هاى ضدانقلاب مغلوب بوقوع پيوست. كمونيسم جنگى لنين سبب شده بود كه دهقانان بيشترين خسارت را متحمل شده بودند و زمينه را براى بهره بردارى ضدانقلاب فراهم كرده بود. شورش كرنشتاد با شعار " شوراها بدون كمونيستها" شروع شد و خواسته آنان باز پس گيرى مالكيت ملاكان و زمينداران بزرگ بود كه توسط لنين سركوب شد.

از اين پس هرجا كه اشوب و فتنه اى برپا بود پاى تروتسكى و دسته اش هم آنجا نمايان بود. لنين با اعلام طرح " نپ"  توانست شرايط كشور را از سردرگمى و اشفتگى اقتصادى نجات دهد و تروتسكى يكى از مخالفين جدى او در اين مورد بود كه اين مخالفتها بر سر چگونگى برخورد با دهقانان و مسئله ملى باز هم ابعاد تازه ترى بخود گرفت و با مرگ لنين و جايگزين شدن استالين به عنوان دبير اول حزب مبارزه با تروتسكسيم ابعاد تازه ترى بخود گرفت.

حزب دست به يك سرى تصفيه ها در صفوف خود زد و تروتسكى بوخارين هم متقابلا به خشونت بر عليه حزب پرداختند كه ترور دبير اول حزب كمونيست مسكو( الكساندر كيروف) توسط باند بوخارين و تروتسكى عملا مهر پايانى بود بر داستان تروتسكيسم در شوروى. تمامى اعضاى مرتبط با تروتسكى بازداشت شده و سلسله دادگاهاى علنى براىيشان برگذار شد كه در نهايت ثابت شد ترور رهبر حزب با آگاهى كامل تروتسكى صورت پذيرفته بود و بهمين خاطر تروتسكى رسما از مردم شوروى عذر خواهى كرد. تروتسكى تبعيد شد و چند سال بعد توسط عامل ناشناسى  كه احتمالا از سوى استالين مامور شده بود مورد حمله قرار گرفت و در تبعيد كشته شد.

 

جمع بندى:

تروتسكيسم مانند هر انديشه ديگرى مىتواند بطور مرتب خود را بازتوليد كند. همانگونه كه سرمايه دارى به انواع گوناگون روشهاى خود را تغيير مىدهد تروتسكيسم هم تغيير مى كند اما ريشه و پايه اساسى آن همان است كه از تروتسكى به ارث رسيده بود كه ان چيزى نيست جز پاشيدن تخم نفاق ، تسليم طلبى، مقاومت در مقابل هرگونه انقلاب و جنگيدن با كمونيستهاى راديكال.

تروتسكى مرد حرف بود نه عمل، او تئورى پردازى بود كه تنها به بورژوازى خدمت كرد نه به پرولتاريا. تروتسكى باوجوديكه به بلشويك ها پيوسته بود اما از نظر ايدئولوژى هموار منشويك ماند. او لنين را از دريچه منشويسم بررسى مى كرد و هيچ گاه به عنوان يك كمونيست انقلابى ظاهر نشد.

 بدون شك استالين اشتباهاتى اساسى كرد كه كمونيستهاى امروز هنوز از اشتباهاتش در عذابند اما مسئله اساسى اينجاست كه تمام اشتباهات استالين به معنى درست بودن راه تروتسكى نيست و نبود. اين چيزى است كه تروتسكيستها در صدد الغايش هستند. آنها بر پايه اشتباهات استالين در تلاش تطهير تروتسكى هستند اما واقعيت اين است كه مشكل تروتسكى هيچگاه استالين نبوده بلكه او با " حزب" و لنين و سوسياليسم مشكل داشته.

برخلاف آنچه كه مى گويند تروتسكى هرگز يار لنين نبوده كه هيچ حتى بارها لنين از او به بدى ياد كرده است. تروتسكى بزرگترين دشمنى ها را با لنينيسم داشته و تمام ارزويش در اين ختم مىشد كه بتواند تروتسكيسم را جانشين لنينيسم كند. اما او يك موضوع مهم را درنيافت و آن اين بود كه لنين مرد پراتيك و عمل بود و به انقلاب نگاه داشت و تروتسكى توطئه چين، فراكسيونر، ضد حزب و تشكيلات و مرد شعار و رويا بود.   

منابع:

اى اچ كار: تاريخ روسيه

لنين: جنگ و سوسيال دمكراسى روسيه

لنين: تزهاى آوريل

تروتسكى: انقلاب مداوم

تروتسكى: تاريخ انقلاب روسيه

لنين: وظايف انقلاب

لنين: در مورد قيام مسلحانه

لنى ولف: علم انقلاب

باب آواكيان: خدامات فنا ناپذير مائو

استالين: در مورد لنينيسم

Comments (103)

Subscribe to this comment's feed
...
0
مرز اشتباه تا جنایت چیست ؟ استالین جنایت کرده است ونه اشتباه ؟چه کسی مرز اشتباه را مشخص میکند؟به نظر من آنجا که خون انسانها ریخته شود ، انسانهایی که بی گناه گشته شوند به دلیل دگماتیسم . این مرز است . میتوان شعار زیاد داد و تهمت وناروا را بر... افراشت . کسانی که خود را زیر پرچم لنینیسم و "عمل گرایی "پنهان میکنند باید مرز عمل گرایی به هر قیمتی را مشخص کنند. سوسیالیسمی که بر اسا س "تاکتیک "ناحق و سرکوب و خونریزی بوجود اید اخر و عاقبتش همین میشود که در مارکسیسم از نوع روسی آن شاهد بودیم . بعضی حزب را مانند ولایت فقیه چسبیده اند که اگر نباشد پایه نظام فرو ریخته و پایش میلنگد ! در حالیکه زحمتکشانی که خود بپا خاسته اند نیاز به حزب بازی های فراکسیون بازی بعد هم دشنه به روی یکدیگر کشیدن و بعد ساطور به نام حزب و پرولتاریا برروی زحمتکشان ندارند . آنها خود بپاخاسته اند و اگر هم باید اهنین باشند در شوراهای خود !این شوراها هرگز نباید که سرنوشت خود را به دست احزاب بدهند . انها خود میتوانند قاطعیت داشته باشند و ساختارهای بورژوازی را در هم بکوبند . دیگر نمیتوان در جهان امروز به همان دگماتیسم هفتاد وهشتاد سال پیش برگشت . این بورژوازی نیست بلکه بورژوازی دقیقا در همان احزاب "پرولتاریایی "پنهان میشوند که نهایت لنینیسم را به استالنیسم و بعد هم به فروپاشی میکشاند. این نوشته البته در جهت و تا یید تروتسکیسم نیست بلکه انتقاد به دگماتیسم و دگم گرایی کسانی است که حزب را مانند ولایت فقیه ستون ایمان خود میدانند و فکر میکنند که مردم زحمتکشی که خود برعلیه نظام سرمایه داری برخاسته اند در این حد نیستند وباید افسار خود را به دست دیگران بدهند تا دوباره با دگماتیسم خود همان بر سر انقلاب زحمتکشان بیاورند که در شوروی وبلوک سابق حاکم بود
Nader Hedaiat - Facebook , سپتامبر 06, 2011
...
0
آقای عزیز، مگر خود شما نماینده کارگران هستید که دارید به نمایندگی از آنها حرف میزنید؟ اینکه زحمتشکان به حزب و سازمان نیاز دارند یا نه به شما مربوط نیست. بهتر است سکوت کنید زیرا همه حرف شنا این است که کارگران به قیم وولایت فقیه احتیاج نذارند اما خودت به خودت اجازه نقش رهبر و هدایت کننده کارگران را میدهی، رهنمود میدهی که مردم چه کنند و چه نکنندو به کمونیستها می گوئی خفه شید حرف نزنید.پس خودت ساکت شو بگذار مردم خودشان تصمیم بگیرند نیازی به حرف های دماغ بالا و قر و قاطی شما ندارند.با نق زدن و حرف های بی ربط و تبلیغ ضد کمونیستی که نمی شود گره ای را گشود.
سهند , سپتامبر 07, 2011
...
0
سربلند محترم، منابع شما از استالین است؟. شما مثل لاجوردی هستید که از امامتان نقل قول می آورید.
نور , سپتامبر 07, 2011
...
0
جنبش کمونیستی بدون دور انداختن استالین امکان پذیر نیست چون استالین و هوادارانش نماینده فکری سرمایه داری دولتی هستند و چنبش کمونیستی را به فاجعه کشاندند. این نویسنده ها همه میخواهند خودشان کارفرمای سی ساله پرولتایا بشوند و بخورند و کارگران برای آنها شهید شوند.
جواد , سپتامبر 07, 2011
...
0
سهند محترم، فکر نمیکنم استالین کمونیستی باقی گذاشته باشد! کمونیسم یعنی دیکتاتوری یکنفر و یک حزب برای سی سال؟ عقل هم خوب چیزیه.
جواد , سپتامبر 07, 2011
...
0
جناب سربلند مشکل استالین تروتسکی بود وگرنه ترورش نمیکرد همین استالینیستهای خودمان امثال من را ترور میکنند تا دیکتاتوری یکنفره درست کنند و دورش مثل مگس پر بزنند و تغذیه کنند.
جواد , سپتامبر 07, 2011
...
0
منتقدان به مقاله سربلند در يک چيز متفقند٬ بيسوادى. يکى ميخواهد که کمونيستها ساکت باشند و براى مردم تصميم نگيرند٬ آن ديگرى از ديکتاتورى صحبت ميکند٬ در حاليکه نميداند ديکتاتورى چيست. سومى از کشتار رفيق استالين ميگويد٬ در حاليکه نميتواند تفاوت ميان خلق و ضد خلق را بجا بياورد.
در اين ميان من تنها يک جمله ميبينم که قابل بحث است٬ و با توجه به کامنتهاى ديگرش کاملا الله بختکى نوشته٬ آن هم از جواد:
جنبش کمونیستی بدون دور انداختن استالین امکان پذیر نیست چون استالین و هوادارانش نماینده فکری سرمایه داری دولتی هستند و چنبش کمونیستی را به فاجعه کشاندند. این نویسنده ها همه میخواهند خودشان کارفرمای سی ساله پرولتایا بشوند و بخورند و کارگران برای آنها شهید شوند."
اين به معناى اينست که بايد با استالين تسويه حساب کرد. و اين درست همان موضعيست که کمونيستهاى انقلابى بارها آنرا متذکر شده اند زمانيکه ديگران به آنها خرده ميگيرند که چرا رد استالين به معناى کمونيست نبودن يک جريان است.
اجازه بده که اين جمله ايچنين تصحيح کنم٬ بله اين کاملا درست است٬ بدون درک استالين٬ بدون بحث در مورد او و بدون ارزپابى او هر کسى که بدون در نظر گرفتن عوامل فوق بر عليه او باشد کمونيست نيست. يک کمونيست تحقيق ميکند و دهان باز ميکند.
اين سوال را بارها تکرار کرده ام و يکبار ديگر هم تکرار ميکنم:
يک کمونيتست چه خصوصيتى دارد و بر اساس نظرات شما استالين کدام کمونيست را کشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابک خوبان , سپتامبر 07, 2011
...
0
همانطور که ميبينيد سربلند با جمع آورى مدارک و اختصاص وقت مقاله اى را جهت نشان دادن ماهيت ترتسکى نوشته. غلط يا درست٬ سعى کرده که با سند و مدرک حقانيت خود را به اثبات برساند.
اما به کامنتها نگاه کنيد. حکم صادر ميکنند٬ نه مدرکى و نه سندى. فقط توهين. اين است ماهيت ترتسکيستهايى که رفيق استالين را جانى ميدانند. آيا به اينچنين انسانهايى٬ اگر روزى در ايران انقلابى کمونيستى بشود٬ ميتوان اعتماد نمود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حق آنها چيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!
بابک خوبان , سپتامبر 07, 2011
...
0
سلام
سهند عریر اگر مردم خود میداند و خود میتواند تصمیم بگیرند مارکس و انگلس و لنین چه کاره بودند؟ اگر اینگونه است که شما مدعی هستید اصلأ چه لزومی به مارکسیم بوده و چرا خود را سینه چاک کمونیسم به مثابهء علم رهائی انسانها معرفی میکند؟ بر این مبنا دیگر تروتسکی و تروتسکیسم هم مفهوم خود ار از دست داده و نمیتواند مدعی ایسم یا ایسمکی باشد. تروتسکی که خود 80 درصد از جامعه سرواژی روسیه را مشتی دهقان زبان نفهم معرفی کرده که می یایست با ارداهء آهنین دولت پرولتری ( بگو تروتسکیسم) در کارخانهء انسان سازی ساخته و پرداخته شوند! مگر همین مردمی که که خود میدانند و خود بهتر تصمیم میگیرند میلیون میلیون در زیر پرچم هیتلر و فاشیستها داوطلبانه در جنگ جهانی شرکت نکرده و جهانی را به آتش نکشیدند؟ مگر 98 درصد همین مردم خود دانا رای به جمهوری اسلامی نداده و دسته دسته در جنگ ارتجاعی برای تحکیم پایه های این حکومت شرکت نکردند؟ مگر همین مردم خود دانا با وجود تجربیات عینی باند موسوی و شرکا میلیونی تا همین چندی پیش با شرکت در انتسابات و خیمه شب بازیهای حکومتی با شال و گردن سبز الهی ها برای ترمیم این رژیم پوسیده شعار سر نمیداند؟ ووووووو
مشکل شما حزب و رهبری و پیشاهنگی نیست بلکه ماهیت لنینیستی این پیشاهنگی خاری در چشم شماست وگرنه که خود ترتسکی بارها از این حزب به آن دسته و از آندسته به دیگر تشکل مدعی پیشاهنگی توده ها اسباب کشی نمیکرد و شرکت در رهبری انقلاب و فرماندهی ارتش سرخ را بخشی از افتخارت خود نمیدانست!
مضافأ بر اینکه آن کمونیستی که شما سینه چاک آن هستید مدعی است که فرهنگ و سنت و ایدهء عموم مردم فرهنگ و ایدئولوژی طبقاتی است که حکم رانده و قدرت در دست خود دارند. ابن یعنی مردم به تنهائی نه تنها فادر به تشخیص عمق مسائل نیستند بلکه عمومأ در راستای ایدئولوژی طبقات ستمگری که هزاران سال است حکومت و دولت را قبضه و در دست دارند حرکت میکنند و این با آن چیزی که شما ادعا دارید از بیخ و بن تفاوت دارد.
...م , سپتامبر 07, 2011
...
0
زنده باد ....م
اين شيوه نوشتن نشان ميدهد که ميتوان بر دهن دشمنان خلق کوبيد٬ بشرط اينکه انسان بتواند خونسردى خودش را حفظ بکنه.
بابک خوبان , سپتامبر 07, 2011
...
0
آقای عزیز، مگر خود شما نماینده کارگران هستید که دارید به نمایندگی از آنها حرف میزنید؟ اینکه زحمتشکان به حزب و سازمان نیاز دارند یا نه به شما مربوط نیست. بهتر است سکوت کنید زیرا همه حرف شنا این است که کارگران به قیم وولایت فقیه احتیاج نذارند اما خودت به خودت اجازه نقش رهبر و هدایت کننده کارگران را میدهی، رهنمود میدهی که مردم چه کنند و چه نکنندو به کمونیستها می گوئی خفه شید حرف نزنید.پس خودت ساکت شو بگذار مردم خودشان تصمیم بگیرند نیازی به حرف های دماغ بالا و قر و قاطی شما ندارند.با نق زدن و حرف های بی ربط و تبلیغ ضد کمونیستی که نمی شود گره ای را گشود
............
دوستان عزیز م و بابک خوبا من در انتقاد به هدایت که به تبلیغ ضد حزبی و ضد کمونیستی مشغول است منظورم را درست بیان نکردم.هدایت به کمونیستها که از حزبیت ورهبری حزبی دفاع میکنند حمله میکند.من مدافع حزبیت هستم منظورم را در انتقاد به هدایت درست بیان نکردم. من با نظر شما موافقم بخاطرهمین درپایان نوشته ام وی را که به تبلیغات ضد کمونیستی میدان میدهد انتقاد کرده ام..

سهند , سپتامبر 07, 2011
...
0
اول قبول کنید که اعدام رهبران حزب بلشویک جنایت بود بعد می رویم سر بحث. شماها با بحث های بی محتوا میخواهید جنایات استالین را پنهان کنید و سر کارگران را شیره بمالید. استالین هم سر کارگران روسیه را با همین روشهای موذیانه و ارتجاعی شما شیره مالید.

مجددا: اول تائید کنید که اعدام و ترور رهبران حزب بلشویک جنایت بود بعد میرویم سر تئوری. اگر جنایاتکار بودن استالین را قبول نکنید با شما مثل جنایتکاران باید رفتار کرد و در بالا ذکر کردم چرا. شماها هرگز نخواهید توانست با گروهی اتحاد کنید چون اولین سئوال آنها از شماها این خواهد بود که آیا ما را در آینده و حالا ترور میککنید یا خیر. برای همین تعداد شما هر روز کاهش پیدا کرده و الان پیرهائی هستید که در جهان رویائی استالینی خود استمناء میکنید.
جواد , سپتامبر 07, 2011
...
0
جبهه خلقی شماها یعنی وارد کردن شماها به درون یک سازمان و آزاد گذاشتن شماها برای از پشت خنجر زدن است، دقیقا کار کثیف استالین که معلم کبیر شما بود.
جواد , سپتامبر 07, 2011
...
0
سهند عزیز با پوزش از درک نادرستم و این بار دومی است که بی جهت به صحرای کربلا زدم. گویا کمی خرفت شدم و تشخیص مواضع کمی دشوار شده است. ولی خوشحالم که حداقل در چارچوب متعارف گفتگو باقی مانده و شما را آزرده نساختم. به امید رهائی و تندرستی شما
...م , سپتامبر 07, 2011
...
0
من تروتسکیست نیستم و مقاله شما منو متقاعد کرد که بیشتر به نظرات تروتسکی روی بیاورم چون بنظر می آید در تمام وقایع روسیه حق با او بود و سیر حوادث درستی نظرات او را نشان میدهد. چطور استالین و استالینیست دیگری چون مائو درست میگفتند اما در عمل هر دو کشور نتوانستند کشور کمونیستی درست کنند و هر دو کشور به سرکوبگران کارگران تبدیل شدند. شاید حکمتی در نظرات ترتسکی وجود داشت؟
جواد , سپتامبر 07, 2011
...
0
با نظرات نادر هدایت موافقم،
اینها میخواهند حزب را مقدس کنند تا در آن فرمانروائی کنند، اینها یک مشت روشنفکر هستند که میخواهند (البته دیگر نخواهند توانست)از ناآگاهی توده ها استفاده کنند و برای خود سیاه لشکر درست کنند در غیر اینصورت دیکتاتوری پرولتاریای آنها دیکتاتوری تک حزبی کمونیستی خودشان نبود و به تشکلات کارگری کمونیستی متکی بودن. اما آنها با تشکلات کمونیستی کارگری نمیتوانند حکومت کنند و باید حتما سلسله مراتب و بوروکراسی درست کنند و خودشان در راس آن باشند. جنگ استالین با تروتسکی جنگ بر سر ریاست بود و این مقاله توسط جناح استالینی علیه جناح تروتسکیستی نوشته شده. اینها خودشان به بورژوا تبدیل شده بودند و نمیخواستند موقعیت خود را از دست بدهند. استالینیستهای ایرانی ما هم که هیچ کاره هستند، رویای ریاست بر کارگران را در سر می پرورانند و نمیدانند که دنیا تغییر کرده و چین و شوروی آنها بدست همانی که آنها مقدس می شمارند نابود شده.

اگر با مزخرفات این استالینیستها جلو برویم باید بگوئیم که اشتباهات استالین و مائو این بود که بیشتر تصفیه نکردند، بیشتر ترور نکردند، بیشتر آدم نکشتند و بیشتر اعدام نکردند وگرنه چین و شوروی سرمایه داری نمیشد. نتیجه منطقی دفاعیات این آقایان هیچ چیز نیست جز نیاز به جنایت بیشتر.
جواد , سپتامبر 07, 2011
...
0
جواد مينويسد:
"اول قبول کنید که اعدام رهبران حزب بلشویک جنایت بود بعد می رویم سر بحث."
و سپس ادامه ميدهد:
"من تروتسکیست نیستم و مقاله شما منو متقاعد کرد که بیشتر به نظرات تروتسکی روی بیاورم چون بنظر می آید در تمام وقایع روسیه حق با او بود و سیر حوادث درستی نظرات او را نشان میدهد."
سوال من اين است:
اول بگو که تو کى هستى و چه ميخواهى. من پذيرفتم که تو ترتسکيست نيستى. اما چه هستى کمونيسى٬ کاپيتاليستى٬ امپرياليستى؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد با هم صحبت ميکنيم.
ثانيا٬ اساسا براى من روشن کن که اساس نظرات ترتسکى چه بود؟؟؟؟؟؟؟؟ او چه ميخواست و چه ميگفت.اگر ترتسکيت متعهدى هستى و اساسا اگر انسان متعهدى هستى و تمام اين جمله پرانيها را تنها براى سر کار گذاشتن ما نميزنى٬ پاسخ اين سوالات را بده تا با هم صحبت کنيم. اين اونو کشت و اون اينو کشت براى فاطى تومون نميشه. من قصد دارم بر سر مبانى با شما صحبت کنم.
جهت راحتى خيال شما. من قبول ميکنم که استالين برخى از اعضاى حزب بلشويک را کشت. اما جنايتکار نبود. او کشت و کم هم نکشت.البته نه به اندازه اى که امپرياليستها اعلام ميکنند٬ اما کشت و براى اين کار دليل داشت و دليل وجود دارد..
اميدوارم که دلت خنک شده باشد. حالا شما بگو و به سوالات پاسخ بده
بابک خوبان , سپتامبر 07, 2011
...
0
واقعا از آقای سربلند بایستی پرسید غرض از انتشار دوباره این مقاله چه می باشد ؟ چون از قرار آقای سربلند فراموش کرده اند که در گذشته نچندان دوری اعلام کردند که بخاطر حمله ویروسی از طرف" مخافین" و یا کسانی که چشم دیدن سایت ایشان را نداشته ، به سایتش تمامی اسناد و مدارک و نوشته ها و مقالات ( آرشیو ) در این سایت از بین رفته اند . ولی حالا بعد از باز کردن سایت شان همان مقالات یکی یکی منتشر می شوند . چطور چنین امری ممکن است . بگذریم برویم بر اصل کلام و بحث این مقاله . واقعا که چه چیزی را جناب سربلند و همراهانش با انتشار یک چنین مقالاتی دنبال می کنند؟ آیا در فکر باز نویسی دوباره جنبش کمونیستی و دستاورد های آن می باشند . ویا با اینگونه تجزیه و تحلیل در پی اثبات درستی خط لنینی هستند . و یا ایکه در پی احیای " خدمات " فنا ناپذیر استالین و یا اشتباهات ترتسکی و زینوف و بوخارین و ... . به نظر من اگر مقصد هر کدام از موارد بالا و یا تمامی آنها باشد . کمکی به حال جنبش کمونیستی ما و بین اللملی که نکرده که هیچ . بلکه به باز تولید همان تجربیات چه در پراتیک و چه در حیطه تئوری می باشد . ادامه
الف- جی (aj) , سپتامبر 07, 2011
...
0
اگر کمی به این کامنتهائی که در پائین این نوشته گذاشته شود است که طرفداران ترتسکی در یکطرف و طرفداران استالین در طرف دیگر سنگر گرفته و بقول اصفهانی ها به همدیگر فحش می دهند و فحش تحویل می گیرند . واقعا که صد آفرین به شما ها که " پیام آواران آزادی خواهی و مساوت طلبی و رفع ستم ( از هر نوع آن ) هستید . اگر می شود ازاین سنگر هائی که بدان دخیل لبسته اید بیرون بیاید و به اطرفتان نگاهی باندازید که واقعا در " کجای این سرزمین ایستاده اید " و " مرکز ثقل آن در کجاست " آیال واقعا با این گونه برخورد ها را برای طبقه کارگری که هر دوی شماها ( طرفداران استالین و ترتسکی ) سنگ آنرا به سینه می زنید ، دارید . واقعا جای بسب تاسف است هم برای شما ها روشنفکرانی حاملین آزادی و برابری می باشید .
الف- جی (aj) , سپتامبر 07, 2011
...
0
الان تقربیا حدود صد سال از انقلاب اکتبر و بیش از پنجاه سال از انقلاب چین می گذارد . و دنیائی که این انقلابات در چهارچوب آنها بوقوع پیوسته اند دچار تغیرات ژگرفی شده - هر چند که ماهیت آن که بر پایه استثمار و استخراج ارزش اضافه و مافوق سود کماگان بر جا می باشند . دو لتهای سوسیالیستی شوروی و چین یکی پس از دیگری از بین رفته اند و تبدیل به ضد انقلاب و به اردوگاه سرمایه داری امپریالیستی پیوسته اند . وجهانی را بوجود آورده اند که روند و دینامیک تولید و باز تولید ارزش اضافه و مافوق سود با دنیا و روابطی که انقلابات سوسیالیستی شوروی و چین به وقوع پیوستن کاملا متفاوت و دارای مولفه ها و فرایند های متفاوت از قبل می باشد . و شما روشنفکران در سنگر گیری و بده و بستان فحش و دشنام و توهین هستید . واقعا که اگر این است روند جنبش سوسیالیستی و کمونیستی که شما ها پیام آور آن هستید . بهتر که به طبقه کارگر نرسد و در همان سنگر هایتان بماند
الف- جی (aj) , سپتامبر 07, 2011
...
0
بهر حال بایستی اعلام دارم که اگر واقعا خواهان " نقب " به گذشته تجربیات جنبش کمونیستی را دارید . بایستی بر این امر ثابت قدم باشیم که این " نقب " را در چه موردی می خواهیم انجام دهیم . و در ضمن از چه روشی برای این کار بایستی استفاده کرد . به نظر بنده تنها راه و روش . روش و شناخت ماتریالیسم دیالتکک تاریخی است . و در ضمن این " نقب " زدن را برای استخراج آنچه که واقعا و حقیقتا بوده مورد مطالعه و کاوش قرار دهیم . و بدین طریق است که با شناخت تک تک آن تجربه ها و تجزیه و تحلیل آنها و بیرون کشیدن نکات منفی و اشتباه و حتی غلط آ« و بیان اینکه چرا اینکه بخشهائی از نادرست و غلط و منفی و حتی زینبار بوده ودر انتها رد آنها و بدست گرفتن نکات مثبت و درست آن تجربه ها و بسط آنها به شرایط و داده های جهان فعلی است توانسته ایم ضمن ایجاد یک شالوده جدید برای ادامه انقلاب و یافتن راه ها و متد جدید در به پیوند دادن این تجرببیات آنلیزه شده به طبقه کارگر هستیم . بغیر است چیزی مگر دور تسسل گذشته نمی باشد .
الف- جی (aj) , سپتامبر 07, 2011
...
0
به الف-جی،
1- نوشتم که "من تروتسکیست نیستم"
2- حال از گذشته نمیتواند جدا شود.
3- من هیچ وقت روشنفکر نبودم -منبع درآمدم از مقاله و کتاب نویسی نبوده-من همیشه کارگر مزد بگیر بوده ام و خواهم بود.
4-بدون بررسی استالینیسم نمیتوان اصلا حرفی از کمونیسم زد چون این بررسی ذهن فعالین کمونیست را باز میکند و کمک میکند که کمونیستهای جوان به جنایتکار تبدیل نشوند و فریب نخورند.
جواد , سپتامبر 07, 2011
...
0
دوست عزيز الف-جى
تاريخ را بخوان. اين گونه دعواها استثنا نيست و هميشه بوده است و خواهد بود. نيروهاى انقلابى بايد بر سر موضع مشترکى به توافق برسند و تا آنزمان اين گونه بحثها ادامه خواهد يافت٬ گاهى با پرخاش و گاهى دوستانه. آيا شما ميتوانيد با همسر خود٬ همسايه خود بدون دليل و بدون حل اختلافات اصلى به نقطه مشترکى برسيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مبارزه و رسيدن به يک موضع مشترک کار ميبرد و به اين نياز است که کمونيستها با گذشته خود تسويه ضحساب کنند بخاطر اينکه اشتباهات گذشته را تکرار نکنند. به اميد روزى که بتوانيم مشکلات خود را حل کنيم و مشترکا بر عليه امپرياليسم و ارتجاع داخلى مبارزه نماييم.
بابک خوبان , سپتامبر 07, 2011
...
0
به الف-جی،
یکی از تحجرات استالینیستها این است که میگویند باید علمی برخورد کرد اما فقط با دیگران. اینها اصلا بروی خودشان هم نمی آورند که کمونیسم استالین و مائو با شکست روبرو شده و همان ایده ها و نسخه های شکست خورده را مثل کاتولیکها میخواهند به خورد ما بدهند. بعضی از اینها هنوز فدائی اند و انگار نه انگار که پیش فرضهای فدائی ها غلط بود.
جواد , سپتامبر 07, 2011
...
0
با درود به همه دوستان و رفقا. و با تشکر از دخالتتان در این بحث

تروتسکی و استالین و لنین و مائو ها تنها یک سری اشخاص نبودند. بلکه آنها حامل یک دیدگاه سیاسی مشخصی بودند که گذشته را چه خوب و چه بد ساختند و ما هم که در شعار میگوییم ساخت فردا با نقد و بررسی گذشته امکان پذیر است.

تروتسکیسم یک اندیشه است. وقتی به آن میپردازیم در صدد هستیم که تاثیر آن اندیشه را در امروز ببینیم. وگرنه که هیچ آدم عاقلی بدنبال نبش قبر مرده ها نمیرود و محاکمه کسی که نیست بسیار مضحک مینماید.

ما بایداز نظر تئوریک بفهمیم چرا مبارزات سی ساله طبقه کارگر ایران بثمر نمیشیند. ما باید بفهمیم چرا بیست سال است کارگران هفت تپه اعتراض میکنند اما آب از آب تکان نمیخورد. ما باید بفهمیم چرا سندیکای شرکت واحد با اینهمه جنجال ومقاله و غیره اما نتوانست یک حرکت کوچک را در میان رانندگان سامان دهد. اینها را چطور میشود فهمید؟ تنها با شناخت کارکرد ایدئولوزیک در اینگونه مبارزات. بقول لنین هر انقلابی نیاز به تئوری انقلابی دارد. پس اینکه این مبارزات به ثمرنمیشیند و به هرز میرود به علت نبود تئوری انقلابی است.

من عمیقا اعتقاد دارم تفکر تروتسکیسم ( چه استالین قاتل باشد و چه نباشد!!) سبب صدمات عظیمی بر پیکره جنبش های کارگری درجهان و ایران داشته. من باور دارم که ده ها و صدها سندیکا و اتحادیه های به اصطلاح کارگری در اروپا و امریکا که درحقیقت همدستان سرکوبگران کارگران هستند ناشی از تفکر تروتسکیستی در جنبش های کارگری است.
در ضمن الف جی گرامی
اکثر کسانی که مطالبی مینویسند یک نسخه از مطلب را برای خود نگه میدارند.
سربلند , سپتامبر 07, 2011
...
0
تمام مورخان می نویسند که تا سال 1938 تمام اعضای اصلی رهبری حزب بلشویک از جمله زینویف و کامنوف به قتل رسیده بودند.

جناب سربلند، علت شکست کمونیستها در چین و روسیه ترتسکی نیست چون استالینیستها او را ایزوله کرده بودند. علت شکست کمونیستها جانشین کردن مقوله دیکتاتوری پرولتاریا از حاکمیت مستقیم کارگران به حاکمیت تک حزبی حزب کمونیست با رهبری یک شخص خدا شده است. معیاری که شما از موفقیت دارید همان موفقیت استالینی-تروتسکیستی هست و این موفقیت به علت ضد-کارگری بودن ذاتی آن امکان پذیر نبوده و نخواهد بود چون دیگران بلافاصله تجربه روسیه و چین را نشان میدهند و کار درست و علمی میکنند. برای همین تشکلات نوع شما دیگر نه کارگری می شود نه جوانی به آن جذب می شود. اول باید مسئله استالین روشن شود بعد تروتسکی و بعد مسئله دیکاتوری پرولتاریا به مفهوم حاکمیت تک حزبی حزب کمونیست با یک سر خر که همیشه، یعنی سی سال، قراره که درست بگه و تقدیس بشه و کسی چیزی نگوید.
جواد , سپتامبر 08, 2011
...
0
مدل بسته "پیشاهنگی" لنینی باید با مدلی شبیه انترناسیونال اول تعویض شده و انقلاب ملی برای همیشه فراموش بشود. متفکرین باید اتوریته مطلق نداشته باشند و مثل مارکس و انگلس و پرودون و باکونین خودشان مسئول نون شب خود باشند. ایده خشونت انقلابی باید فقط در زمان مشخصی و بر اساس شرایط خاصی طرح شود و اصل و بدنه تشکل بین المللی کمونیستی باید از کارگران تشکیل شده باشد. اصل عضویت در این تشکیلات باید اعتقاد به حاکمیت شورائی کارگران باشد و وجود جریانات مختلف در آن ممنوع نشود. راست بودن و راست شدن تشکیلات برای مدتی تا وقتیکه اصل حاکمیت کارگری و ریاکارانه بودن پارلمانتاریسم نفی نشده ، باید تحمل شود. اصل مارکسیستی بودن انترناسیونال هم باید کنار گذاشته شود.

دوران لنینیسم سپری شده.
جواد , سپتامبر 08, 2011
...
0
از قرار روند همان است که بوده . تمام این سنگر گیری طرفین در این بحث . حقیقتا از لحاض منافع سیاسی طبقه کارگر جهانی این می باشد که ما در همان سطح داده های دهه های 1920 تا1950 بسر می بریم و دادها و خواسته های ما برای انقلاب کردن در روند فعلی جهان هم در همان سطح دانش و تجریبیات گذشته منجمد شده می باشد . . واز لحاض استراتژیک ، پیامش برای طبقه کارگر این است که همهگی بایستی در همان سنگر کمین کنیم و سعی در خارج شدن از آن سنگر ها نشویم است . نه دوستان زمان آن است که واقعا از این سنگر ها بیرون آمده و سعی در ارتقاع مواضع تئوریک و سیاسی وایدولوژیک علم کمونیسم رابرای انقلاب کردن بدست گیریم . چونکه با ماندن در آن مواضع ( سنگر ها ) و تجربیات ، واقعا بگویم که در انتها به یک الگوی برداری ناشیانه و مبتذلی می باشد که آنرا برای شرایط فعلی طبقه کارگر و معضلات انقلاب بات پرولتری تحول می دهید . آنچه را در سر می پرورانید قبل از به پراتیک در آوردنش ، شکست آن محرز و نابودی و. پراکندگی بیشتر را برای طبقه کارگر و اقلاب در بر دارد .
الف- جی , سپتامبر 08, 2011
...
0
به الف-جی،
جرات داشته باشید و اعلام کنید که آن تجربیات با شکست مواجه شد. بعد از این نفی نوبت نفی دوم است، بدون نفی دوم شما در واقع چیزی نگفته اید چون تاریخ نقد انقلابی و نه رفرمیستی سالهای 1920 تا 1950 چیز جدیدی نیست و از همان سالهای بیست شروع شد و حتی اعماق فلسفی داشت مثل مثلا نقد کارل کرش.
جواد , سپتامبر 08, 2011
...
0
من جواب خودم را از جواد گرفتم. او به نظر ترتسکيست ميايد و عربده کشيها او هم ناشى از نداشتن منطق است٬ چرا که او را دعوت به صحبت کردم ولى او به جاى بحث عربده کشى ميکند.
اما او در ميان داد و بيداد هاى خود پته خود را روى آب ميريزد. مخالف سانتراليسم دمکراتيک است٬ موافق دسته بندى و اپوزيسيون بازى در حزب است. مخالف ديکتاتورى پرولتارياست و .......
او نشان ميدهد که جندان هم بيسواد نيست. او ميداند که چه ميگويد. بايد با فرد آگاه و ضد انقلابى مانند او چه کرد. آيا بايد با او مماشات کرد٬ به همان ترتيبى که لنين با ترتسکى کرد و نتيجه اش اين شد که ميبينيم.
من با همه احترامى که براى رفيق لنين قائلم٬ اما معتقدم٬ اگر چه در آنانزمان حزب کمونيست از نبود کادرهاى مبارز رنج ميبرد٬ که بايد در همان زمان قال قضيه را ميکند و او را نيز تيرباران ميکرد.
اينچنين انسانهايى بجز ضرر سود ديگرى ندارند. چه او را در آنزمان اعدام ميکردند و چه نميکردند کمونيستهاى واقعى همچنان از دست او به غذاب ميامدند و امپرياليستها همچنان از وجود او جهت سرکوب انقلاب کارگران سود ميبردند. بود و يا نبود چندان هم تفاوتى نداشت. او به بهر حال وسيله اى ميشد در دست سرمايه داران جهت سرکوب کارگران و اين را لنين بخوبى ميدانست. پس چه بهتر وجود او را هر چه زودتر از روى زمين پاک ميکردند.
تا ميتوانى عربده بکش. در حال حاضر گردونه به نفع تو ميچرخد. اما به قول قديميها صبر کن نشاشيده شب درازه.
من اعتراف ميکنم که
بابک خوبان , سپتامبر 08, 2011
...
0
سلام
مشکل آقای جواد و جوادها استالین نیست و این پوششی بیش برای خلاصی از علم رهائی بخس کومنیسم نیست. مشکل ایشان لنین و لنینیسم هم نیست. مشکل ایشان حزب کمونیسم هم نبوده و نیست. هدف اصلی این جماعت که معلوم نیست با کدامین ایده و مقصود قصد تغییر جهان سمگری و بهره کشی طبقاتی را دارند، بطور روشن و شفافی اینگونه بیان شده است: « اصل مارکسیستی بودن انترناسیونال هم باید کنار گذاشته شود.»
این تمام داستانی است که در پس این جار و جنجالها بطور مشخصی دنبال میشود تا مارکسیسم علمی و جمعبندهای داهیانه و معتبر او از جامعهء سرمایه داری به مثابهء سلاح پرولتاریا برای امر تغییر و هدایت جهان بسوی جامعه بی طبقهء کمونیستی از دست او گرفته شده تا بقول ایشان در شوراهائی که معمولأ امثال "لولا" ها از صندوقهای رای گیرشان بیرون آمده تا در پست حسابداری صندوق بزرگتر بین المللی پول گماشته شوند، با خیال راحت و بدون مزاحمت با کمک «راستهای تشکیلاتی» و « پارلمانتاریسم» هنوز نفی نشده که «باید تحمل شود» بعنوان ستون پنجم بورژوازی« اصل حاکمیت طبقهء کارگر» را در همان گام های اول کار آغاز نکرده دو دستی خود دوباره تقدیم بورژوازی کنند!
مشکل شما کمونیسم بطور کلی است و شما اصلأ کمونیست نبوده و به این علم رهائی بخش اعتقادی ندارید و مارکسیسم برای شما فقط چند فرمول اندازه گیری نرخ سود و ارش اضافی و چند قمپوز پلمیکی اقتصادی است که هر گاه قافیه به شما تنگ شد آنها را برای خال نبودن عریضه و تقیه سیاسی در میکنید. شما اصلأ تعریفی از مبارزه طبقاتی نداشته و آن را با صندوق های رای گیری سندیکاها و اتحادیه های لولائی و کشورهای امپریالیستی که اکثرأ خود بخشی از سازمان قدرت کشورهای امپریالیستی بوده و از همان صندوق های رای پیشنهادی شما بیرون می آیند و به کارگزاران اوامر امپریالیستی تبدیل میشوند، عوضی گرفته که من این را توهینی به شعور کمونیستها میدانم.
نقش نهادینه شدهء رهبری حرب کمونیست به مثابهء پیشروان و پیشاهنگان روشنفکر طبقهء کارگر که ضرورت آن را هزاران سال سلطهء نظامات طبقاتی اثبات کرده است، سد و مانعی بزرگی بر سر راه اینان برای رسیدن به هدف خود یعنی خلاء سلاح کردن طبقهء کارگر و دوری آن از "عنصر آگاه و آگاهی" بوده و هیاهوی استالین این کرد و مائو آن کرد، گرد وخاک کردن برای پنهان سازی این هدف است که خوشبختانه در پایان نطق ایشان بعوان نتیجهء نهائی با «دوران لنینیسم سپری شده» و خلع ید و اخراج مارکسیسم ازاینترناسیونال کارگری نیز بی پرده بیان شد.
پروژهء کمونیسم و متدلوژی رهائی نسل بشر تنها الترناتیو نجات انسانها از فلاکت و نابودی است و ابطلال آن اول باید توسط جواد آقاها ثابت شود و متد اثبات آن هم علمی است و نه تکرار بی مزهء آمار و ارقام بلوار و ورق پاره های ترنی کشورهای امپریالیستی و تحریفات و "از هر کاه کوهی و از هر کوه کاهی ساختن". هیچ علم و هیچ پروژهء علمی یکشبه جمعبندی نشده و نخواهد شد بخصوص اگر این پروژه، گذاری پیچیده و تاریخی برای دست بردن در ماهیت و محتوای سازماندهی جامعه و سمت و سو دادن زندگی اجتماعی نسل بشر در همهء ابعاد خود باشد. افت وخیز ها و اشتباهات و پیروزیها و تلاش برای ساختن جامعهء نوین و بکر و تجربه نشده که می بایست در تمام مدت حرکت خود با وجود سلطهء جهانی سرمایه داری و امپریالیسم، افق جهان بی طبقه کمونیستی را برای کار امروز خود در نظر داشته باشد. خطا و اشتباهات سر قفلی این راهند و بسیاری از آنها گاه اجتناب ناپذیرند. مبارزه طبقاتی در تمام وجوح خود با خط کش و گونیا اندازه گیری نمیشود و جواد آقا نیز منکر آن نیست بقول ایشان « ایده خشونت انقلابی باید فقط در زمان مشخصی و بر اساس شرایط خاصی طرح شود». البته تا زمانی که ایشان این خشنونت را تعریف کرده و معیار گذاری کنند. خشونت ارتش سرخ و استالین در خیابانهای برلین و فتح آخرین سنگرهای هیتلری خوب بود ولی مسکوت گذارده میشود ولی در عوض هر روزه و هر ساعت داستان دادگاه های مسکو وسیلهء ترساندن کودکان شده و خرمن ها کتاب و مرثیه و رساله و نوشته در این باره انتشار داده شده و هنوز گورستانهای دستجمعی استالین و مائو کشف میشوند و کنتور آمار "جنایات" آنان با سرعت سرسام آوری ابعاد تازه تری میگیرد. چندین دهه تلاش و مبارزه بی امان برای ساختن سوسیالیسم توسط صدها میلیون انسان زحمتکش و ستمدیده به رهبری پرولتاریا و حزب کمونیست و تمام دستاوردهای بزرگترین انقلابات تاریخ بشری را بی اعتبار و بی ارزش جلوگر میکنند تا در این آشفته بازار بتواند هذیانهای فکری روشنفکران بورژوائی و قراردادهای اجتماعی منسوخ شدهء قرن هیجده آنان را با زدن رنگ تازه ای بجای کمونیسم انقلابی به خورد طبقهء کارگر و زحمتکشان بدهند.
کمونیستها موظفند که در این راه هر باره و هر باره با جمعبندی از دست آوردهای گذشته و پیروزیها و شکستهای خود تئوری انقلابی خود یعنی کمونیسم انقلابی را پویا تر و زنده تر از همیشه در دستور کار قرار داده تا بر خلاف این سمپاشی های بلواری ایدئولوگهای ارزان قیمت سرمایه داری، بعنوان ضروریت و سلاح غیر قابل صرف نظری همیشه در دستان پرولتاریا برای امر رهبری تغییر جامعه قرار گیرد.
...م , سپتامبر 08, 2011
...
0
تصحیح چند اشتباه نوشتاری:
«شکل ایشان "حزب کمونیست" هم نبوده و نیست»
«علم رهائی بخس کمونیسم»
...م , سپتامبر 08, 2011
...
0
پروژهء کمونیسم و متدلوژی رهائی نسل بشر تنها الترناتیو نجات انسانها از فلاکت و نابودی است و ابطلال آن اول باید توسط جواد آقاها ثابت شود و متد اثبات آن هم علمی است و نه تکرار بی مزهء آمار و ارقام بلوار و ورق پاره های ترنی کشورهای امپریالیستی و تحریفات و "از هر کاه کوهی و از هر کوه کاهی ساختن".

چه زيبا نوشتى. من هم همين را از امثال جواد ميخواهم که به ما نشان بدهد که کمونيسم چيست و ترتسکى چه ميگفت. قصد من اين است که به او بفهمانم که اگر ميخواهى استالين را رد کنى از راه صحيحش وارد شو و با اتکاء به آمار سرمايه داران با ما بحث نکن که اگر بکنى نشان ميدهى که رفيق استالين در اعدام نمودن آنها حق داشت.
اما حق با شماست. مشکل اينها استالين نيست٬ مشکل اينها کمونيسم است. من بارها گفته ام که اين جماعت خود را پشت سر لنين مخفى ميکنند که به بهانه مبارزه با استالين با کمونيسم مبارزه کنند. دوست عزيز٬ بخوان کامنت جواد را. او به هيچ يک از اصول مارکسيسم پاى بند نيست. شما تصور کنيد که مارکسيستها در ايران پيروز شده اند و امثال جوادها ميخواهند با نام مارکسيسم٬ همانند حکمتيهاٳ اصول مارکسيسم را زير پا بگذارند٬ با آنها چه بايد کرد در حاليکه سرمايه داران درنده با تمام قوا قصد نابودى انقلاب را دارند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راهى بجز اعدام آنها باقى ميماند!!!!!!!!!!!!!!!!!!
لنين و مارکس هم اگر عمرشان قد ميداد ترتسکى را در نهايت اعدام ميکردند. لنين هم بقول اين جماعت کشت؟؟ مارکس هم بر کشتن صحه ميگذاشت اگر چه در اساس با آن مخالف بود. اماا ترتسکيستهاى ملعون هيچگاه آنها را به زير سوال نميبرند. اين نشانه رذالت آنها نيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
لااقل "صادقت" حکمتيسها را داشته باشيد. آنها پس آسمان و ريسمان بافتنهاى بسيار٬ نام امپرياليسم را از ادبيات خود حذف کرده اند و چندان هم با لنين کارى ندارند. ولى ترتکيستهاى مزور همچنان سنگ کمونيسم را به سينه ميزنند و اندکى هم شرم نميکنند.
بابک خوبان , سپتامبر 08, 2011
...
0
اینکه اتکا به آمار بورژوازی نیست:


http://www.marxists.org/subject/bolsheviks/index.htm

در انتهای صفحه، زیر عکس هر عضو نوع مرگ او هم نوشته شده. اینها اشتباه استالین نیست بلکه مدیریت سرمایه داری دولتی می باشد و نتایج محتوم نظریه حزب پیشاهنگ است. مسئله حتی عمیقتر است و این نظر بابک خوبان که مارکس هم ممکن بود دست به جنایت بزند ممکن است درست باشد مخصوصا اینکه ما امروز میدانیم که آنارشیستها در قرن نوزدهم مارکس را به دیکتاتور بودن محکوم کردند. تاریخ احزاب مارکسیستی تاریخ انشعابات است و هر گروه تمایل به ضد انقلابی دانستن دیگری دارد و ما امروز در پراتیک می بینیم که تشکلات مارکسیستی مثل بازار خرده بورژوازی مغازهای کوچک و نامرغوب هستند.
جواد , سپتامبر 08, 2011
...
0
فکر میکنید هدف من در این صفحه بحث با جانیان استالینیسته؟ بحث با امثال شما در اواخر سالهای 30 تمام شد و خود شماها تمامش کردید و حالا که سرمایه داری فاشیستی اتان سقوط کرده از روی نقطه ضعف حرف از بحث کردن می زنید.

مجددا:

http://www.marxists.org/subject/bolsheviks/index.htm
جواد , سپتامبر 08, 2011
...
0
به ...م
مارکسیسم علمی شما را هم دیدیم: تاثیر متقابل روبنا و زیر بنا، ایده ای که حتی ارسطو هم از متافیزیکی بودن آن به شما می خندد.
جواد , سپتامبر 08, 2011
...
0
اطلاعات بیشتر به زبان انگلیسی در باره نتایج کارهای ارتجاعی استالین:

http://www.marxists.org/history/etol/writers/wright/1941/12/purge.htm



جواد , سپتامبر 08, 2011
...
0
تعجب کردید؟ طرف باسواده؟!!! شماها که دنبال آدم صادق و باسواد نمیگردید، هر چه صادق و باسواد بود را پدر کبیرتان اعدام کرد، شماها دنبال یک سگ میگردید که به گردن اون قلاده بیاندازید تا کتابهاب ایدئولوژیک نیمه مذهبی شما را بخواند و برایتان به دیگران پارس کند.
جواد , سپتامبر 08, 2011
...
0
جواد عزیز و گرامی می دونم ناراحت شدید ولی این دلیلی نیست که به مقام محترم "سگ" به مثابهء حیوانی نجیب و یار و یاوری که در تاریخ خدمتهای فراوانی به انسانها کرده است، بکنید و جایگاه این حیوان بیگناه و زبان بسته را تا مبلغان و مروجان خون و غارت و چپاول تنزل دهید. این بی انصافی از روح و احساسات لطیف و رمانتیک شما بعید بود.
...م , سپتامبر 08, 2011
...
0
از قرار ما با دوسنگر در اینجا روبرو نیستیم . بلکه با سه سنگر روبرو هستیم و آقای جواد نماینده خط سنگر سوم می باشد .و خودش را در پس تروتسکیستها پنهان می کنند . یعنی سنگر آنارشیستها . همانطور که قبلا هم گفتم ایشان نه تنها خواهانم بیرون آمدن از سنگرشان نیستند که هیچ بلکه با شهامت خاص خودش پرچم انحلال طلبی را هم بدست گرفته است . اول اینکه روند حرکت مادی پدیده ها از بطی به غائی است ( از سفلا به اعلاء ) می باشد . و وقتی که ماتذیالیسم دیالتیک تاریخی را برای شیوه شناخت بکار می بریم . لبه دیگر این روش عدم انحلال طلبی می باشد . جناب جواد ما نه در زمان و شرایط انترناسیونال اول هستیم و نه تضاد هائی که طبقه کارگر در زمان فعلی با ان دست بگریبان اسنت با تضاد ها و معضلات دوران انترناسیونال اول یکی می باشد . وقتی که من از بیرون آمدن از سنگر ها و یا نه ماندن در همان حد و سطح دانش و درگ علم کمونیسم را بیان می دارم . نقد آن تجربیات می باشد نه انحلال و رد و نفی آن تجربیات . این امر چیزی مگر بلند کردن پرچم سفید صلح و سازش با روند قالب بر طبقه کارگر می باشد . هر چند که این امر را جواد باچاشنی " چپ نمائی و زیر " پرچم " ترتسکی رفتن به جلو می نهد ولی در باطن امر چیزی مگر انحلال طلبی و اضمحلال و نابودی و پراکندگی بیشتر زبفه کارگر نبوده و نیست .
الف- جی ( ش ت ) , سپتامبر 08, 2011
...
0
به الف-جی،
چیزی جز تشکلات دو سه نفره وجود ندارد که منحل شود، اینها خودشان خودشان را منحل کرده اند.

گفتم شماها نیمه-مذهبی هستید:
"اول اینکه روند حرکت مادی پدیده ها از بطی به غائی است ( از سفلا به اعلاء ) می باشد"

روند تکاملی را به مفهوم معقول کلمه فقط برای موجودات زنده بکار می برند، دوم اینکه حتی تکامل موجودات زنده را بصورت سفلا به اعلا بیان نمیکنند. حال شما با این افکار خرافی ماقبل داروینی میخواهید در کمونیسم نوگرائی کنید.

"آنارشیسم"؟ کلیشه بهتری پیدا نکرده اید؟

واقعا مغز محدودی دارید، دنبال کاتوگوری می گردید که دیگران را در آن بگذارید و از فهم جامعه فقط همین را بلدید! شاید عقاید یک نفر اصلا بصورت متافیزیک دسته بندی وجود نداشته باشد؟!
جواد , سپتامبر 09, 2011
...
0
اگر به صفحه زیر ،به زبان انگلیسی، مراجعه کنید، در پائین صفحه نام و عکس تمام 27 نفر از اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست (بلشویک)در سال 1917 وجود دارد.

به این صفحه مراجعه کنید:
http://www.marxists.org/subject/bolsheviks/index.htm

از این 27 نفر 2 تای آنها هستنذ لنین و استالین، 3 تای آنها در جنگ داخلی کشته شدند، 8 تای آنها بعلل طبیعی مردند، 1 نفر در سال 1927 خودکشی کرد و 13 نفر توسط استالین اعدام شدند. در میان این اعدامیان تا آنجا که من میدانم 4 نفر از آنها از همکاران نزدیک لنین بودند.

سئوالات این است:

1 - این چه دیکتاتوری پرولتاریائی است که رهبرانش مجبورند 50% از خودشان را اعدام کنند؟
2 - اگر فقط پنجاه درصد از اعضای کمیته مرکزی حزب خودشان (بلشویک) اعدام شده اند، پس وقتی میگویند چندین میلیون نفر توسط استالین به قتل رسیده اند، نباید دروغ باشد.
3 - این فاکت به من و شما میگوید که اگر با استالینیستها برای انقلاب کمونیستی همکاری کنید، امکان اعدام شدن شما بعد از پیروزی پنجاه درصد است.

همین الان هم اخلاق استالینیستی را در تمام تشکلات حزبی ایرانی از جمله آنهائی که ترتسکیست هستند میتوان مشاهده کرد. صفت مشخصه این اخلاق وجود کیش شخصیت، وجود یک رهبر یا صدر و چند چاپلوس و نوچه می باشد که نقش سگ هار را بازی میکنند.

جواد , سپتامبر 09, 2011
...
0
همانطور که در ائلین کامنت ام خطاب به سربلند نوشتم که منضور شما از انتشار اینمقاله چه می باشد . دقیقا همین گونه برخوردی است که الان جواد در پی اذعانش می باشد . چون وقتی به تئوضیح و تشریح معضلی می پردازی . و آنرا از دیدگاه خودت نفی و رد و نادرست می دانی . بایستی در مقابل این معضل راه حلی که دارای چهارچوبی که دارای وجوه درستر و صحیتر را در بر داشته باشد جایگزین دیدگاه نادرست کنی . سآقای سربلند در جایگزینی و راه حلش در مقابل تجربیات قبلی جنبش کمونیستی . در حقیقت همان تجربیات گذشته ها را دوباره با کمی تغیر باز تولید می کند و در همان سنگر قبلی با قدرت تمام می ایستاد . و جناب جواد با تمام داد و بی دادهاو توهین وفحش دهی و... و رد تمامی تجربیات و ارثیه بجای مانده از گذشته جنبش کمونیستی ( چه منفی و چه مثبت ) یکراست با ابزار انحلال طلبی پرچم باز گشت به عقب را در دست می گیرد . و این باز گشت در حقیقت بازرگشت به دمکراسی قرن هیجدهمی می باشد . نه جناب جواد با بیان اینکه این احزاب چند نفره بودند و هستند ، دردی از مشکلات پیش پای شما را حل نمی کند . راه حلی که شما برای بیرون آمدن از سنگری که در آن کمین کرده ای سالیان درازی که بورژوازی در راس آن می باشد . و تنها راوشی که می تواند هم ما روشنفکران و هم جنبش کمونیستی رااز معضلات پیش پایش رها کند . قبول ارثیه به ارث رسیده از تمامی مبارزات و تجربیلات گذشته می باشد . و نمی توان هماند منطق بورژوازی یک بخش آنرا قبول کرد و دیگر بخشهای این ارثیه را رد و نفی و.. کرد .
الف- جی , سپتامبر 09, 2011
...
0
اگر واقعا ماتریالیسیم دیلتیک را الگوی شناخت خود قرار داده ای بایستی که به این ارثیه با دیدگاه لانتقادی و نقادانه ای برای نقد آن ها استفاده کنی . چون بعد تاریخی این ارثیه از سفلا به اعلا می باشد . نه روند اعلا به سفلا . روند رویش و بر آمدگی جامعه انسانی رو به تعالی داشته است نه رو به پس روی و سیاهی . و علم کمونیسم ( که من می دانم که شما آنرا قبول که ندارید که هیچ - بلکه آنرا با حزب سوسیال نازی آلمانی یکی می دانی ) روند حرکت خودش را از زمان هگل به بعد و بخصوص مارکس و انگلس از روند سفلای ( ماندن در متافیزیک - دیدگاهای میکانیکی آن زمان ) به اعلا که نمود های مادی اش را در کمون پاریس و انقلاب 1917 روسیه و انقلاب 1948 چین و انقلاب فرهنگی را طی کرده است و هر کدام از این تجربیات پرولتاریا از یکطرف بر خاسته و ادامه دهنده روند قبلی و از طرف دیگر تجزیه و تحلیل نقادانه از آنجه که به آنها به ارث (تجربیات قبلی)می باشد . نه همانند شما که چوب حراج خود را برافراشته ای و تمامی آن ارثیه را نفی و د می کنی و در انتها راه به بازگشت به عقب را صادر می کنی . اگر واقعا مشکل شما کیش شخصیت می باشد . به شما قول می دهم که این اولین باری نیست که اینگونه ادبیات را می خوانم و یا می شنوم.
الف- جی , سپتامبر 09, 2011
...
0
از آنجائی که شما جناب جواد در نگرش سیاسی که یدک می کشی مقوله ای بنام ماتریالیسم دیالتیک تاریخی در آن جائی ندارد . و از منظر همین مقوله ماتذریالیسم تاریخی است که در روسیه 1917 یک انقلاب اجتماعی بوقوع پیوست و طبقات فئودال ( سرواز دار ) -سرمای داری امپریالیستی-از اریکه قدت پائین کشیده شدند و طبقه جدیدی بجای آن بقدرت رسید . و این طبقه جدید که ما آنرا پرولتاریای روسیه می خوانیم . امر بقدرت رسیدن را از طریق ابزار سیاسی اش که چیزی مگر حزب طبقه کارگر ( سوسیال دمکرات )بود . این حزب بر خلاف نگرش حاکم بر شما داری یک رهبری گروهی و بر خلاف دیدگاههای بورژاونه شمااین حزب در یک نفر و یا تک نفره خلاصه نمی شد . بلکه این حزب از گروهی که دارای عقاید و دیدگاههای متفاوت از هم تشکیل شده بود که به آن رهبری حزب می گویند . و تمامی تصمیماتی هم که بعد از کسب قدرت سیاسی در جامعه جدید شوروی اتخاذ شد و به اجرا در آمد از طریق همین رهبری حزب بود و بس . چون وجود حزب سیاسی طبقه کارگر سنتز روابط جدیدو بر آمد تضاد های حاد طبقاتی بود . که امر نیاز به حزب طبقه کارگر و رهبری آن الزامی بود . ( البته می دانم که در افکارو دیدگاههای آنارشیستی شما جایگاهی برای حزب و رهبری حزب طبقه کارگر در امر انقلاب و... جایگاهی ندارد ) از طرف دیگر همانطور که طبقه بورژوازی برای سیادت طبقاتی خودش احتیاج به حزب و رهبری خودش در جامعه طبقاتی نیاز مبرمی دارد . چرا این امر از طرف طبقه کار بایستی منکر و نفی شود . یکی از شگرد های بورژوازی در تبلیغاتش بر علیه کمونیسم و بخصوص برای امر انقلاب کردن و ساختمان سوسیالیسزم است که رهبری حب رااز بدنه ای که این حزب از آن جیات می یابد جدا می کند وآنرا به افرادی که در خلاء و بدون ارتباط با همدیگر و دگم و جاه طلب و دیکتاتور و آدمکش ...به توده و شهروندان نش می خوراند . واقعا که تشابهی است مابین ادبیات " کمونیستی " جواد با تبلیغات بورژوازی امپریالیستی . . ادامه
الف- جی , سپتامبر 09, 2011
...
0
از منظر ماتریالیسم تاریخی سخن به میان آوردم .مثالی را برای دوستان و بخصوص جناب جواد بیان می دارم . اگر کمی به انقلاب بورژا دمکراتیک آمریکا که حدود دویست سال پیش اتفاق افتاد نظری بافکنیم. نکات ارزندهای را از منظر ماتریالیسم تاریخی می توان از آن بدست گرفت و آنرا در شناختمان به ارثیه ای که برای ما بجای مانده بکار گیریم . افرادی همچون واشنگتن، مدیسون ، جفرسون ، جکسون و... که در رهبری انقلاب بورژا دمکراتیک آمریکا قرار گرفتند یک مشت بردار بودند .در شرایط بحرانی دویست سال پیش این رهبران به جنبش سیاسی آن زمام پیوستند و در راهی گام نهادند که از یک طرف خلاف منافع اشان بود و از طرف دیگر در آن تاریکی و ظلمت چراغ دار روشنائی و آزادیخواهی در آن برهه زمانی شدند . و راهی رابه پیش گذاشتن که کماگان ادامه ذدارد . و حتی رهبران فعلی دولت سرمایه داری امپریالیستی آمریکا بامنافع و سیاستهای کاملا متفاوت ، ضمن بیان اینکه آنها دستی در برده داری داشتند و آنرا با خود حمل می کردند به تقدیر از آن رهبران و بنیان گذاران جامعه آمریکا می پردازند . حال سوال این است که اگر بورژوازی قادر به یک چنین امری است . چرا ما نبایستی یک چنین امری را در مقابل حملات سعبانه بورژوازی به رهبران آن تجربیات وارثیه بجای مانده بکار نبریم . رهبرانی که در ارثیه جنبش کمونیستی می گنجند ، هم مانند بینان گذاران جامعه آمریکا دارا ی نکات مثبت و منفی بودند . و پرچم و مشعلی را بدست گرفتن و آنرا در طی تاریخی سخت دشوار و ناهموار در تاریکی و بربریت و توحش جامعه انسانی بدست گرفتن و آنرا به جلو بردند . و این جلو بردن خالی از اشکلات و ونواقص و کمبود و اشتباهات هم نبود . چونکه دانش و نگرش و تجزیه و تحلیل و برخورد و کنش و واکنشهائی که در جامعه طبقاتی از سوی آنها بروز داده میی شد بر خاسته از تجرب های قبلی و سطح دانشی که در حیطه دست رسی انها بود می باشد . نه آنطور که جواد و امثالهم بیان می دارند که این خصوصیات شخصی و فردی و حرص شخصی و جاه طلبی ودیکتاتورمابانه و... آنها . راستی چرا بورژوازی می تواند یک چنین روشی را در مورد بینیان گذاران جامعه آمریکا بکار برد . ولی ما نه . دیالتیک تاریخی ، دیالتیک است . حال چ در مورد عناصر بورژا دمکرات و بنیان گذاران جامعه آمریکا باشد . وچه در مورد رهبرانی همچون مارکس و انگلس و لنین و ترتسکس و استالین و مائو و...
الف- جی , سپتامبر 09, 2011
...
0
با سلام
دوست عزیز جواد اجازه بدهید برای درک مقولهء دیالکتیک زیر بنا و روبنا با زبان خودتان سخن بگویم چراکه گویا فهمم آن از زبان اموزگاران آن و حساسیتی که شما نسبت بدانها دارید کمی مشکل باشد. سخن از تاثیر گذاری متاقبل این وجوج دیالکتیکی بود و من معتقدم که خود شما در تمام مدت نظر دهی از این اصل و حکم پیروی کرده و آن را به بهترین وجه نا خواسته و ناآگاهانه به اثبات میرسانید. این خلاصه ای از رهنمودهای شما به عنوان الترناتیوی است که برای برون رفت از وضعیت و اصلاح کار امرروز در ارتباط با یک انقلاب اجتماعی مطرح نموده و بعنوان نوشدارو تجویز میکنید:
«بدون بررسی استالینیسم نمیتوان اصلا حرفی از کمونیسم زد چون این بررسی ذهن فعالین کمونیست را باز میکند و کمک میکند که کمونیستهای جوان به جنایتکار تبدیل نشوند و فریب نخورند.
بدون بررسی استالینیسم نمیتوان اصلا حرفی از کمونیسم زد چون این بررسی ذهن فعالین کمونیست را باز میکند و کمک میکند که کمونیستهای جوان به جنایتکار تبدیل نشوند و فریب نخورند
علت شکست کمونیستها در چین و روسیه ترتسکی نیست چون استالینیستها او را ایزوله کرده بودند. علت شکست کمونیستها جانشین کردن مقوله دیکتاتوری پرولتاریا از حاکمیت مستقیم کارگران به حاکمیت تک حزبی حزب کمونیست با رهبری یک شخص خدا شده است.
اول باید مسئله استالین روشن شود بعد تروتسکی و بعد مسئله دیکاتوری پرولتاریا به مفهوم حاکمیت تک حزبی حزب کمونیست با یک سر خر که همیشه، یعنی سی سال، قراره که درست بگه و تقدیس بشه و کسی چیزی نگوید.
مدل بسته "پیشاهنگی" لنینی باید با مدلی شبیه انترناسیونال اول تعویض شده و انقلاب ملی برای همیشه فراموش بشود. متفکرین باید اتوریته مطلق نداشته باشند و مثل مارکس و انگلس و پرودون و باکونین خودشان مسئول نون شب خود باشند. ایده خشونت انقلابی باید فقط در زمان مشخصی و بر اساس شرایط خاصی طرح شود و اصل و بدنه تشکل بین المللی کمونیستی باید از کارگران تشکیل شده باشد. اصل عضویت در این تشکیلات باید اعتقاد به حاکمیت شورائی کارگران باشد و وجود جریانات مختلف در آن ممنوع نشود. راست بودن و راست شدن تشکیلات برای مدتی تا وقتیکه اصل حاکمیت کارگری و ریاکارانه بودن پارلمانتاریسم نفی نشده ، باید تحمل شود. اصل مارکسیستی بودن انترناسیونال هم باید کنار گذاشته شود.
تاریخ نقد انقلابی و نه رفرمیستی سالهای 1920 تا 1950 چیز جدیدی نیست و از همان سالهای بیست شروع شد و حتی اعماق فلسفی داشت مثل مثلا نقد کارل کرش.
اینها اشتباه استالین نیست بلکه مدیریت سرمایه داری دولتی می باشد و نتایج محتوم نظریه حزب پیشاهنگ است. مسئله حتی عمیقتر است و این نظر بابک خوبان که مارکس هم ممکن بود دست به جنایت بزند ممکن است درست باشد مخصوصا اینکه ما امروز میدانیم که آنارشیستها در قرن نوزدهم مارکس را به دیکتاتور بودن محکوم کردند. تاریخ احزاب مارکسیستی تاریخ انشعابات است و هر گروه تمایل به ضد انقلابی دانستن دیگری دارد و ما امروز در پراتیک می بینیم که تشکلات مارکسیستی مثل بازار خرده بورژوازی مغازهای کوچک و نامرغوب هستند.» پایان نقل و قولها

خب دوست عزیز توجه میکنید که تمام این نسخه ها چیزی بیش از رهنمودهائی نیست که در روبنا تجویز شده و در واقع مشتی مسائل اخلاقی و سیاسی و اصلاحات روبنائی است که ما یا بقول شما " طبقهء کارگر" باید برای امر انقلاب آنها را پیشه کرده تا به یمن آنها اول قادر به پیروزی انقلاب یعنی کسب قدرت سیاسی که باز امری روبنائی است نائل آمده تا بعد بتوانیم در پناه آن دست به امر تغییر زیر ساختها و زیربنای جامعه( نیروها و روابط تولیدی) در عمل بزنیم. مگر این چیزی به غیر از اصل تاثیر گذاری متقابل این وجوه بر یکدیگر بوده و مگر من سخن دیگری را مطرح کردم؟ اگر این رابطه موجود نبوده پس شما چرا در این مفاهیم اخلاقی و سیاسی اینگونه غوطه ور شده اید تا جائیکه مانند آن دوست دیگر به تناقض گوئی افتاده و سر هر شاخه شکننده ای رهنمودهای ایندوالیستی و دوآلیستی را سر داده و چاره و اکسیر رهائی طبقهء کارگر میدانید؟ تغییر یعنی تاثیر گذاری حال چه از بالا به پائین و چه از پائین به بالا. وحدت و مبارزهء اضداد که دوست شما فقط وحدت آن را دیده و قافل از آنند که این وحدت از مبارزه همیشگی تشکیل شده است که بنا قوانین حرکت در مقطعی از پروسهء شدنها باید گسسته شده و شکل کیفی دیگری را دارا شود. این پروسه تا تغییر ماهیتی پدیده ها چه طبیعی و چه اجتماعی قوانین دیالکتیکی ماتریالیستی نام دارد و قبل از ظهور انسان نیز نیروی پیش برندهء حرکت تمام جهان هستی را تشکیل داده است. دوست عزیز اول استدلال کنید و بعد حکم صادر کنید. اینکه حکم یا دقیقتر گفته باشم ادعای را مطرح کردن و در پس سوالات مکرر پنهان شدن که اصول روشنگری نیست واین بیشتر با مصاحبه میماند تا مباحثه. بگذار که ما هم با فلسفهء شناخت شما و متد های درست درک پدید ها اشنا شده و مددی به تکامل فکری نیمه مذهبی هائی مانند ما بکنید....موفق باشید
...م , سپتامبر 09, 2011
...
0
تصحیح:

«سخن از تاثیر گذاری متقابل این وجوه دیالکتیکی بود»
...م , سپتامبر 09, 2011
...
0
این آقا جواد و هدایت و امثال اینها شکنجه نشده تواب شدند.تبلیغات بورژوازی و دروغ های آنها این آقایان را له کرده و آنها را به بلند گویان تحریف و جعل بورژوازی امپریالیستی تبدیل کرده است. ما لیخولیا مگر شاخ و دم دارد.
Nabi , سپتامبر 09, 2011
...
0
به ...م،

بگذارید در پاسخ به شما چند قضیه دیگر را روشن کنم تا خیال بعضی ها که در حباب مارکسیسم=کمونیسم زندانی هستند راحت شود.

استدلال شما وقتی درست است که من هم قبول کرده باشم که یک زیر بنای سیاسی داریم بنام اقتصاد و یک روبنا داریم بنام سیاست و حقوق و دولت. من چنین چیزی نگفتم. من کجا گفتم که روبنای سیاسی داریم و زیر بنای اقتصادی، این گفته مارکس است نه من. به عقیده من ایندو نه از هم تفکیک ناپذیرند و نه بر هم اثر میگذارند. اینها مجموعه یک ارگان هستند. شما عادت کرده اید که با ایدئولوگهای مارکسیست بحث کنید و مارکس و مقولات مارکسیستی را پیش فرض بگیرید، برای همین کامنت شما دارای اغلاط منطقی ست - اغلاط در پیش فرض.

من نه مارکسیست هستم، نه آنارشیسم و نه معتقدم آزادی طبقه کارگر چیزی ایدئولوژیک است. برای آزادی طبقه کارگر اصول استدلال و اتکا به تجربه کافی ست. بحثهای فلسفی لازم است اما الوویت ندارند.

در مورد استالین بحث نظری ندارم مگر اینکه کسی من را قانع کند که او جنایت و توطئه و دسیسه نکرده. البته از جنایت شروع می کنیم.

در مورد ترتسکی، چون او به درک سرمایه داری دولتی بودن شوروی نمیتوانست برسد، نه حتی اینکه بگویم نرسید، به عقایدش علاقه ای ندارم.

در مورد لنین و مارکس و انگلس به صداقت آنها تا حد و زمان خودشان، به این مفهوم که دنبال جامعه بی طبقه بودند، و خواستار بوجود آمدن آگاهی طبقاتی در میان کارگران بودند، شکی ندارم. اما صداقت تضمین کننده درست بودن عقاید نیست (مثال فدائی های خودمان). برای من صداقت مهمتر از درست اندیشیدن است. من افکار آدمهائی را که صادق تشخیص میدهم را اول در نظر میگیرم بعد میروم سراغ آدمهای غیر صادق. برای من انقلاب و آزادی طبقه کارگر باید در چهارچوب اخلاق انسانگرایانه صورت بپذیرد و وسیله و هدف باهم در توازن باشند.

بنظر من طبقات حاکم از جمله طبقه سرمایه دار هیچوت انسانگرا نبوده و نمیتواند باشد چون افکار و زندگی افراد این طبقات با نیت بوجود آوردن شقاق در جامعه انسانی شکل میگیرد و باز تولید می شود. کمونیسم ایده ای درست و انسانی می باشد چون اساس نظرش را بر پایه یگانگی نوع انسان می گذارد و اشکال طبقاتی را پیدایش نوعی از خود بیگانگی میداند. خود بیگانگی را در عمل میتوان بصورت تخریب و ورود به دایره باطل مشاهده کرد.

به نظر من کمونیستها باید از ورود به روابطی که در آن شفافیت استدلال و منطق و تجربه و تحمل وجود ندارد دوری کنند. بدینجهت من مخالف روابط حزبی و موافق روابط شورائی کارگری هستم چون در آن شفافیت اصل زندگی است. تاریخ حزب بلشویک نشان میدهد که این حزب شفافیت نداشت. مثلا طرفداران خود لنین وصیت نامه او را که علیه استالین بود پنهان کردند. تنها راه دوری از سیاست بازی در جنبش کمونیستی ایجاد شفافیت و اتکا به چنبش کارگری و تبدیل آن به جنبشتهای کمونیستی-کارگری است. بدینجهت ذکر کردم که چیزی شبیه انترناسیونال اول از حزب بازی بهتر است چون در انترناسیونال اول چیزی پنهان و سری به بهانه منافع انقلاب وجود نداشت. کسی من را انحلال طلب نامید. اگر شفافیت عقاید انحلال طلبی است، اگر مخفی کردن عقاید از افراد کارگر به بهانه مفید بودن برای آنها در آینده (بازی کردن نقش پدر) انحلال طلبی است، من صد در صد خواهان انحلال تشکلات آن چنانی هستم.
جواد , سپتامبر 09, 2011
...
0
به نبی، خوشبختانه اسلحه دست شما نیست و یا اگر هست من دور و بر شما نیستم.
جواد , سپتامبر 09, 2011
...
0
با سپاس از شفافیت و صراحت کلام شما. تندرست و سلامت باشید دوست گرامی
...م , سپتامبر 09, 2011
...
0
جواد زير بنا و روبنا را که قبول ندارد٬ ديکتاتورى پرولتاريا را هم قبول ندارد٬ حزب هم براى او پوچ است٬ به آزادى طبقه کارگر هم که اعتقادى ندارد در ضمن مارکسيست هم نيست. در اين ميان ميخواهد که ما به او ثابت کنيم که استالين جنايت نکرده.
عزيز دل بابا٬ استالين مخالفان مارکسيسم و منافع طبقه کارگر را کشت. حالا شما نام آنرا جنايت ميگذاريد٬ بگذاريد. اگر من بخواهم به شما ثابت کنم که استالين "جنايت" نکرد٬ بايد با مقوله هايى آغاز کنم که شما اصلا به آنها اعتقادى نداريد. پس تکليف چيست؟؟؟؟؟؟؟ از چه راهى بايد وارد شويم. شما اگر به هيچکدام از موارد بالا اعتقادى نداريد پس با استفاده از چگونه ابزارى تشخيص داديد که استالين جنايت کرد. يک انسان٬ انسان ديگرى را بخاطر دليلى ميکشد.
جهت اطلاع شما بايد بگويم که اين تنها استالين نبود که کشت و اعتقاد به کشتن داشت. لنين٬ ترتسکى و بسيارى ديگر و حتى همانهايى هم که استالين کشت آدم کشته بودند٬ همه به خاطر منافع طبقه کارگر که شما اعتقادى به آن نداريد. اساسا اعدام يکى از اصول مورد قبول مارکسيسم لنينيسم است. سوال من اينست که شما در چه شرايطى حاضريد انسان ديگرى را بکشيد؟؟؟؟؟؟؟ من شرط ميبندم که اگر استالين زنده بود و در دسترس شما او را ميکشتيد. چرا استالين را ميکشيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابک خوبان , سپتامبر 09, 2011
...
0
و در ضمن و باتشکر از کامنت الف-جى
دوست عزيز شما مينويسيد:
"رهبرانی که در ارثیه جنبش کمونیستی می گنجند ، هم مانند بینان گذاران جامعه آمریکا دارا ی نکات مثبت و منفی بودند . و پرچم و مشعلی را بدست گرفتن و آنرا در طی تاریخی سخت دشوار و ناهموار در تاریکی و بربریت و توحش جامعه انسانی بدست گرفتن و آنرا به جلو بردند . و این جلو بردن خالی از اشکلات و ونواقص و کمبود و اشتباهات هم نبود . چونکه دانش و نگرش و تجزیه و تحلیل و برخورد و کنش و واکنشهائی که در جامعه طبقاتی از سوی آنها بروز داده میی شد بر خاسته از تجرب های قبلی و سطح دانشی که در حیطه دست رسی انها بود می باشد"
از بفيه کامنت شما که بگذريم من منظور شما را نميفهمم در آنجايى که ميگوييد "اين جلو بردن خالى از اشکال نبود"
با توجه به نظرات جواد در مورد جنايتکار بودن استالين٬ آيا منظور شما از اشتباه اين است که استالين جنايت کرد و اشتباه کرد. اين جمله کلى گويى بوده و نه تنها مشکل مخالفان استالين٬ بلکه موافقان استالين را هم حل نميکند. اين را همه ميدانند که اشتباهاتى رخ داده و اين اشتباهات از جمله جانب خود لنين بود و اتوپيهاى او در مورد جامعه سوسياليستى. آيا به نظر شما هم کشتن مخالفان مارکسيسم لنييسم هم اشتباه بود. چرا نظر خود را صريحا اعلام نکرده و فلسفه بافى ميکنيد؟؟؟؟؟؟!!
بابک خوبان , سپتامبر 09, 2011
...
0
با درود


شکست دو تجربه مهم طبقه کارگر در چین و شوروی دلایلی کاملا علمی و منطقی داشت که دراین بحث ها نیامده. بعبارتی دیگر این دو شکست شاید ارتباط چندانی به استالین و تروتسکی نداشت. بلکه درک غلطی از ساختمان سوسیالیسم بود که ریشه هایش به قبل از ایندو برمیگردد.

احیای سرمایه داری در چین مسئله ای بود که مائو در اکثر بحث هایش آن را یش بینی میکرد و علت مهم آن را فسادی میدانست که میتواند رهبری حزب را بخود آلوده کند. بحث انقلاب فرهنگی در حقیقت تلاشی بر جلوگیری از این اتفاق بود.

در مورد شوروی اما کاملا اشکال تئوریک وجود داشت. یعنی ساختمان سوسیالیسم تعریف غلطی پیدا کرده بود و آنچیزی نبود که انزمان باور داشتند. استالین به اشتباه اعلام کرد که ساختمان سوسیالیسم در شوروی به پایان رسیده و طبیعتا هرگونه نقد به آن در زمره نقد ضدانقلاب قرار میگرفت. انزمان هنوز به این جمع بندی نرسیده بودند که تضادهای گوناگون باقی مانده از نظام قبلی کماکان در دوران سوسیالیسم عمل میکند ونباید برخوردی آنتیگونستی به آن داشت. بعبارتی دیگر کمونیسم و با سوسیالیسم یکی نیست. این بحث بسیارمفصل است که آن را بطور کامل درمقاله ای نوشته بودم که چندسال پیش منتشر شد.

فقط یک چیز را از یاد نبریم. بشر در طول حیاتش برای اولین بار به سمت سوسیالیسم حرکت کرده بود. هیچ تجربه تاریخی در موردش وجود نداشت.بنابراین امروز که با اگاه تریم میتوانیم جمع بندی درستی داشته باشیم اما آنموقع اینطور نبود.پس اشتباه هم بود
سربلند , سپتامبر 09, 2011
...
0
این آقا جواد و هدایت و امثال اینها شکنجه نشده تواب شدند.تبلیغات بورژوازی و دروغ های آنها این آقایان را له کرده و آنها را به بلند گویان تحریف و جعل بورژوازی امپریالیستی تبدیل کرده است. ما لیخولیا مگر شاخ و دم دارد. این آقا هدایت فاقد صداقت مبارزاتی است، احساس تنهايي میکند، سعی میکند برای فراراز یک بحث اصولی و قوت بخشیدن به نظرات کج و معوج و ضد کمونیستی خود با خودش تحت نام جواد یار شود تا راه فرار و تنفس باز کند.وی از یک دست راستی مدافع هارترین جناح امپریالیستی بیشتر با کمونیسم کین میورزد.وی افتخار میکند که دشمن کمونیسم است.در عین بسیار بیسواد است.وی در گذشته الگویش امثال منصور حکمت بودند .اگر چه او امروز احساس ندامت و حکمت را ملامت میکند اما همچنان همان مزخرفات او را در بسیاری زمینه ها تکرار میکند .....چنین افراد ضد کمونیستی از یک بحث زنده و رو دررو می هراسند،ترجیح میدهند در پشت کامپیوتر سنگر بگیرند و عقده گشائی کنند.اینگونه افراد جز خرابکاری و پخش ویروس ضد کمونیسی وظیفه دیگری ندارند.
...................
...........

مرز اشتباه تا جنایت چیست ؟ استالین جنایت کرده است ونه اشتباه ؟چه کسی مرز اشتباه را مشخص میکند؟به نظر من آنجا که خون انسانها ریخته شود ، انسانهایی که بی گناه گشته شوند به دلیل دگماتیسم . این مرز است . میتوان شعار زیاد داد و تهمت وناروا را بر... افراشت . کسانی که خود را زیر پرچم لنینیسم و "عمل گرایی "پنهان میکنند باید مرز عمل گرایی به هر قیمتی را مشخص کنند. سوسیالیسمی که بر اسا س "تاکتیک "ناحق و سرکوب و خونریزی بوجود اید اخر و عاقبتش همین میشود که در مارکسیسم از نوع روسی آن شاهد بودیم . بعضی حزب را مانند ولایت فقیه چسبیده اند که اگر نباشد پایه نظام فرو ریخته و پایش میلنگد ! در حالیکه زحمتکشانی که خود بپا خاسته اند نیاز به حزب بازی های فراکسیون بازی بعد هم دشنه به روی یکدیگر کشیدن و بعد ساطور به نام حزب و پرولتاریا برروی زحمتکشان ندارند . آنها خود بپاخاسته اند و اگر هم باید اهنین باشند در شوراهای خود !این شوراها هرگز نباید که سرنوشت خود را به دست احزاب بدهند . انها خود میتوانند قاطعیت داشته باشند و ساختارهای بورژوازی را در هم بکوبند . دیگر نمیتوان در جهان امروز به همان دگماتیسم هفتاد وهشتاد سال پیش برگشت . این بورژوازی نیست بلکه بورژوازی دقیقا در همان احزاب "پرولتاریایی "پنهان میشوند که نهایت لنینیسم را به استالنیسم و بعد هم به فروپاشی میکشاند. این نوشته البته در جهت و تا یید تروتسکیسم نیست بلکه انتقاد به دگماتیسم و دگم گرایی کسانی است که حزب را مانند ولایت فقیه ستون ایمان خود میدانند و فکر میکنند که مردم زحمتکشی که خود برعلیه نظام سرمایه داری برخاسته اند در این حد نیستند وباید افسار خود را به دست دیگران بدهند تا دوباره با دگماتیسم خود همان بر سر انقلاب زحمتکشان بیاورند که در شوروی وبلوک سابق حاکم بود
Nader Hedaiat - Facebook , سپتامبر 06, 2011
-------------
با نظرات نادر هدایت موافقم،
اینها میخواهند حزب را مقدس کنند تا در آن فرمانروائی کنند، اینها یک مشت روشنفکر هستند که میخواهند (البته دیگر نخواهند توانست)از ناآگاهی توده ها استفاده کنند و برای خود سیاه لشکر درست کنند در غیر اینصورت دیکتاتوری پرولتاریای آنها دیکتاتوری تک حزبی کمونیستی خودشان نبود و به تشکلات کارگری کمونیستی متکی بودن. اما آنها با تشکلات کمونیستی کارگری نمیتوانند حکومت کنند و باید حتما سلسله مراتب و بوروکراسی درست کنند و خودشان در راس آن باشند. جنگ استالین با تروتسکی جنگ بر سر ریاست بود و این مقاله توسط جناح استالینی علیه جناح تروتسکیستی نوشته شده. اینها خودشان به بورژوا تبدیل شده بودند و نمیخواستند موقعیت خود را از دست بدهند. استالینیستهای ایرانی ما هم که هیچ کاره هستند، رویای ریاست بر کارگران را در سر می پرورانند و نمیدانند که دنیا تغییر کرده و چین و شوروی آنها بدست همانی که آنها مقدس می شمارند نابود شده.

اگر با مزخرفات این استالینیستها جلو برویم باید بگوئیم که اشتباهات استالین و مائو این بود که بیشتر تصفیه نکردند، بیشتر ترور نکردند، بیشتر آدم نکشتند و بیشتر اعدام نکردند وگرنه چین و شوروی سرمایه داری نمیشد. نتیجه منطقی دفاعیات این آقایان هیچ چیز نیست جز نیاز به جنایت بیشتر.
جواد , سپتامبر 07, 2011
Nabi , سپتامبر 09, 2011
...
0
قا جواد
تمامى اين عباراتى که استفاده ميکنى بار طبقاتى دارند٬ امرى که تو ابدا به آن اعتقادى نادرى. جنايت٬ قتل٬ اعدام. مسئله اينست که تو به هيچ صراتى مستقيم نيستى. با تو بايد از کجا شروع کرد. منو ببخش ولى مزخرف گويى هم حدى داره. سرمايه داران هم جهت حفظ منافع طبقاتيشان ميکشند٬ تو هم بخاطر حفظ منافع خود و طبقه خودت ميکشى. کشتن امريست طبقاتى٬ اعدام امريست طبقاتى. من زمانيکه ميگويم اين امکان داشت مارکس هم ميکشت٬ منظورم اين نيست که بى دليل چاقو بدست ميگرفت و به جان مردم ميافتاد. او به خاطر حفظ منافع طبقه اى که به آن ايمان داشت ميکشت و اين غلط نيست.
آيا شوراهايى که تو آنرا قبول دارى هرگز نميکشد؟؟؟؟؟؟؟؟ آيا اگر شورايى تصميم به قتل کسى بگيرند٬ درست است ولى حزبى بگيرند غلط. چگونه بايد با تو و امثال تو صحبت کرد. در اساس شما بايد به چيزى اعتقاد باشى که بتوان بر سر آن با تو به مجادله نشست. صد رحمت به حکمت و حکمتيستها.
بابک خوبان , سپتامبر 09, 2011
...
0
هر گاه که از اسلوب و روش درست مارکسیستی بدور افتیم است که دامان متافیزیک و ذهنی گرائی در می غلطیم . راه و روشی که جناب جواد برای اثبات نظراتش بطور ابزاری بکار می گیرد . همانطور که در قبل بیان کردم از منظر ماتریالیسم تاریخی در روسیه 1917 طبقه جدیدی بجای طبقه قدیم به قدرت رسید . یعنی دولت نو پای سوسیالیستی شوروی که ازبدو پیدایشش از چندین جهت مورد هجوم و حمله قرار گرفت . خوب آیا این دولت جدید این حق را دارد که از خود بدفاع برخیزد و از اسلحه برای دفع ( که عمل کشتن در آن به فعل تبدیل می شود ) مخالفین استفاده کند . ویا به؟ پس چسبیدن ب " واژه " جنایت و کشتن یک امر ابزاری در دست جواد می باشد . چون دولتها ( چه سرمایه داری و چه سوسیالیستی بخاطر ماهیت طبقلاتی اشان )برای بقا و ادامه دهی سیستمشان به این عمل دست می زند .س زیاد پافشاری کردن بر این امر چیزی مگر اتلاف وقت نیست . چون نکته مهمی که در این جا از دید جواد بعنوان منقد و همچنین طرفداران استالین و تروتسکی نادیده گرفته می شود و بایستی بر آن انگشت بگذاراند . یکی ماهیت دولتی است که در قدرت سیاسی می باشد و دوم سوخت و ساز این دولت جدید هم در مقابل حق پایه ای توده های کار کن در آن جامعه و چگونگی حل تضاد های طبقاتی بجای مانده از سیستم قبلی می باشد . این است بحث اصلی که انحرافات و اشتباهات از طرف رهبران این دولت نو پا هم در چگونگی رهبری کردن توده ها و در گیر کردن هرچه بیشتر توده ها در امر رهبری و بدست گرفتن شریانهای تولیدی و اجرائی و برنامه ریزی و ازطرف دیگر چگونگی رویش به اعتراضات و مخالفتهاو حتی اعتصاب و تظاهرات کردنآنمها حتی با دولت کارگری و حزب کمونیست است .و در انتها چگونگی حل تضاد های آنتاگونیستی بجای مانده از سیستم طبقاتی قبلی . حال ببینم که جواد از منظر ماتریالیسم تاریخی چه جوابی به این سولات می دهد .
الف- جی ( aj) , سپتامبر 09, 2011
...
0
پاسخها:

به سربلند،
باعث امیدواری ست که اقلا شما قبول دارید که برنامه های حزب کمونیست چین و روسیه کاملا با شکست روبرو شده اند. با عقیده شما هم موافقم که برای بررسی علل شکست باید به گذشته برگشت و آنرا مطالعه کرد. اما وقتی برمیگردیم به گذشته، ممکن است این بازگشت به خود نظریه ماتریالیسم دیاکتیک و نظریه ماتریالیسم تاریخی هم بر گردد. یعنی وقتی به گذشته برمیگریم باید آمادگی رفتن تا عمق را داشته باشیم و از وسط کار شروع نکنیم و این و آن را به بورژوا و روزیزینیست و جاسوس و غیره محکوم نکنیم. چون دوره دوره شک و عقب نشینی ست نه دوره اعتماد به نفس و تعرض.

به الف-جی،
در پاسخ به شما میتوان گفت که علت شکست انقلاب چین و روسیه ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی بود چون میتوان اینطور استدلال کرد که عمل یا پراتیک نشان داده آن دو نظریه تحقق عینی پیدا نکرده است. البته شما میتوانید بگوئید که منظور از پراتیک فلان است و بهمان و این مجددا ما را به این اصل می رساند که در بازنگری حد و مرز وجود ندارد.

به بابک خوبان،
مارکس جواب عقیده شما را داده است. تعجب میکنم که شما که خیلی مارکسیست هستید چرا حرف او را نفهمیده اید. پس واقعا مارکسیست نیستید و فقط فکر میکنید که مارکسیست هستید. او گفته که در کشورهائی که دموکراتیک هستند انقلاب سوسیالیستی احتیاج به خشونت ندارد. از این گفته مارکس میتوان براحتی این رداشت را داشت که آدم کشی باید معیار داشته باشد و معیار آن وجود تضاد طبقاتی نیست. به عبارت دیگر وجود تضاد طبقاتی بطور خودکار ضرورت آدم کشی را بوجود نمی آورد. عقیده من این است که آدم کشی فقط برای دفاع از خود آنهم با رعایت دقت و وسواس زیاد جایز است. من فکر میکنم که اگر این اعتقادم را بگذارم کنار آن وقت کمونیست نیستم و انعطاف پذیری و قابلیت تغییر پذیر بودن انسانها را نفی کرده ام.

به نبی،
کجا من گفتم که افتخار میکنم که دشمن کمونیسم هستم؟ این دروغ گوئی را از استالین یاد گرفته ای؟

پاسخ به همه،
دلیل اینکه من از لحن تند در این کامنتها استفاده کردم بسیار عامدانه بود. من دقیقا با شما و استالین همانطور رفتار کردم که شماها با حکمت و هواداران او رفتار میکنید. البته اگر این لحن را ادامه دهید همین لحن را تحویل خواهید گرفت وگرنه فکر میکنید که اجازه توهین و پرخاش دارید اما این فقط حق شماست. حال دیدید که دیگران هم میتوانند با شما همانطور برخورد کند، مخصوصا "تو" جناب بابک خوبان. حال اگر میخواهید برخورد درست بشنوید درست برخورد کنید.
جواد , سپتامبر 10, 2011
...
0
برو برادر٬ خدا روزيت را جاى ديگر حواله کنه. من که از دست تو خسته شدم. واقعا که بهت تبريک ميگم تو اولين نفرى هستى که منو از پا انداختى٬ کارى که بيمارى من٬ تا اطلاع ثانوى٬ از پسش برنيامده. به بقيه هم توصيه ميکنم با تو بحث نکنن. به نظر من تو ماليخوليايى هستى.
بابک خوبان , سپتامبر 10, 2011
...
0
جواد عزیز یا شما صداقتی را که طلب میکنید ندارید یا واقعأ این نداشت انسجام فکری شما را وادار به تناقض گوئی میکنه! از یک طرف مطرح میکنید که فلسفه اولویت نداره و از طرفی آن را علت اصلی شکست دو انقلاب بزرگ تاریخ گذشته میدونید. خلاصه چی تکلیف ما چیه؟ گفتم شما اول استدلال کنید بعد حکم صادر کنید وگرنه این هوچی گری بیش نیست.
در ضمن من جائی ندیدم که سربلند از شکست کامل برنامه های حزب کمونیست شوروی و چین سخن گفته باشند و اگر هم این منظور ایشان بوده مانند شما در اشتباه هستند.
من بحثهای خودم را در هر دو مقاله در بارهء ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک و برخی از روابط دیالکتیکی بطور مختصر ارائه دادم ولی شما با این دلیل که فلسفه و این حرفها اولویت ندارند باز بدون هیچ استدلالی جامعه بشری را کردید تو لوله های آزمایشگاهی فرانسیس بیکنی و مدام حکم صادر میکنید. حداقل به آن چیزی که خودتون از دیگران طلب میکنید وفادار باشید و سر همان شاخه بمانید که مدعی هستید وابطال ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی را به اثبات برسانید. از منظر خودتون و تجربه گرایان رابطه تئوری و عمل را نه بطور مکانیکی بلکه پروسه تکاملی توضیخ بدید. فلسفه بیکن را شرح داده تا ملت کمی با روشنفکرانی که از عقدهء استیلای هزار سالهء فلسفهء مرجعیت ارسطوئی در قرن 17 از آن طرف قضیه یعنی ضد دیالکتیکی اسکولاتیسم سر خوردند، آشنا شده و بهتر تاریخ روشنفکران لوله آزمایشگاهی را بشناسند.
اگر ابن منطق می بود خب من هم مدعی میشدم همینکه هیچکدام از این فلاسفه در عمل و تجربه هیچ نقشی را در تاریخ بازی نکرده و هنوز نیامده در همان قرن هیجده دار فانی را وداع گفتند دلیل به بی اعتباری و ابطال کامل آنها بود و لازم نمیدیدم این همه توضیح به شما بدم. فلسفهء ایدالیستی ارسطوئی حداقل بیش از هزار سال در عمل وجه قیاس بود و نظام فکری بشری با آن سمت و سو میگرفت ولی مگر این دلیلی بر درستی آن بود. بنا به درک بطلیموسی علم کیهان شناسی و کشتیرانی در عمل و تجربه ترقییات بسیاری کرد و قریب هزار سال اصل پژوهشی لوله های ازمایشگاهی تجربه گریان و مردان عمل بوده و بسیاری از انکشافات آن دروه بر مبنای آن شکل گرفت ولی خب حال میدانیم که کرهء زمین مرکز جهان نیست و خورشید به گرد زمین نمیگرد. برای به عمق رفتن من که از خیلی عقبتر از استالین و لنین و حتی مارکس آغاز کردم ولی شما بودید که اولویت را به استدلال متکی به تجربه داده و بدون فلسفه و تئوری و ذهنیت و اندیشه و شعور و آگاهی افسار جامعه را به دست حواس حیوانی و طبیعی سپرده و انسانی را که تفاوتش با حیوان در قدرت اندیشیه است تا تجربیات حیوانی تنزل داده بودید.
...م , سپتامبر 10, 2011
...
0
به بابک خوبان،

بنظر می آید که شما مریضی خونریزی دارید نه من، گفته مارکس (متاسفنه بزبان انگلیسی) که مبارزه طبقاتی الزاما آدم کشی نیست:

Speech: delivered by Karl Marx on September 8, 1872, in Amsterdam;
Source: K. Marx and F. Engels, On Britain, Foreign Languages Press, Moscow, 1962;
Printed: September 15, 1872, in La Liberte.
Also printed in Dutch, Belgian and German papers.

You know that the institutions, mores, and traditions of various countries must be taken into consideration, and we do not deny that there are countries -- such as America, England, and if I were more familiar with your institutions, I would perhaps also add Holland -- where the workers can attain their goal by peaceful means. This being the case, we must also recognize the fact that in most countries on the Continent the lever of our revolution must be force; it is force to which we must some day appeal in order to erect the rule of labor.

توضیحات لنین:
"The submission of the capitalists to the workers in Britain could then have been secured by the following circumstances: 1) the complete predominance of the workers, the proletarians, among the population owing to the absence of a peasantry (in Britain in the seventies there were signs fostering the hope that socialism would make exceedingly rapid progress among the rural workers); 2) the excellent state of trade union organisation of the proletariat (at that time Britain was the leading country in this respect); 3) the relatively high cultural level of the proletariat trained by the century-old development of political liberty; 4) the long habit of Britain’s excellently organised capitalists—at that time they were the best organised capitalists in the world (now they have lost that primacy to the Germans)—of settling political and economic problems by compromise. It was these conditions that enabled the idea to arise then that the peaceful submission of Britain’s capitalists to its workers was possible." (Lenin, "Left" Childishness and the petty-bourgeois mentality, ibid., pp.356-7.)

کمونیستها هیچ وقت خواهان خشونت نیستند و همیشه وقتی خشونت میکنند که از خودشان دفاع کنند. دفاع از خود احتیاج به تئوری پرداری ندارد و در بیولوژی بیشتر جانوران بطور تکاملی برنامه ریزی شده.
جواد , سپتامبر 10, 2011
...
0
به ...م
شما به کلمه "میتوان" توجه نکردید. منظور از "میتوان" یک احتمال است نه بحث مثبت. مقصود از آن جمله باز بودن مطلب است. مثلا: میتوانیم فلان عمل جراحی را انجام دهیم اما الزاما آن عمل کمک نمیکند. شما قبل از اینکه از دیالکتیک صحبت کنید باید بطور کامل بر منطق صوری تسلط داشته باشید.
جواد , سپتامبر 10, 2011
...
0
به ...م،
شما هم به درد بابک خوبان دچار شدید. شکست سوسیالیسم در چین و روسیه یک فاکت است، اول فقط میتوان از این فاکت شروع کرد بعد به عقب برگشت و دلایل آنرا تحقیق نمود. حال اگر قبول کنیم که یک فاکت است، چون هر دو جامعه بر اساس نظریه مارکسیستی آنها بوجود آمده بود، پس اغلاطی در آن نظریه ها و بینش ها باید وجود داشته باشد.
جواد , سپتامبر 10, 2011
...
0
به ...م
البته دیالکتیک یک منطق به معنای معمول منطق نیست. فکر نمیکنم کسی تا بحال دیالکتیک را به معنای معمول کلمه منطق فرموله کرده باشد.
جواد , سپتامبر 10, 2011
...
0
هر گاه که از اسلوب و روش درست مارکسیستی بدور افتیم است که دامان متافیزیک و ذهنی گرائی در می غلطیم . راه و روشی که جناب جواد برای اثبات نظراتش بطور ابزاری بکار می گیرد . همانطور که در قبل بیان کردم از منظر ماتریالیسم تاریخی در روسیه 1917 طبقه جدیدی بجای طبقه قدیم به قدرت رسید . یعنی دولت نو پای سوسیالیستی شوروی که ازبدو پیدایشش از چندین جهت مورد هجوم و حمله قرار گرفت . خوب آیا این دولت جدید این حق را دارد که از خود بدفاع برخیزد و از اسلحه برای دفع ( که عمل کشتن در آن به فعل تبدیل می شود ) مخالفین استفاده کند . ویا به؟ پس چسبیدن ب " واژه " جنایت و کشتن یک امر ابزاری در دست جواد می باشد . چون دولتها ( چه سرمایه داری و چه سوسیالیستی بخاطر ماهیت طبقلاتی اشان )برای بقا و ادامه دهی سیستمشان به این عمل دست می زند .س زیاد پافشاری کردن بر این امر چیزی مگر اتلاف وقت نیست . چون نکته مهمی که در این جا از دید جواد بعنوان منقد و همچنین طرفداران استالین و تروتسکی نادیده گرفته می شود و بایستی بر آن انگشت بگذاراند . یکی ماهیت دولتی است که در قدرت سیاسی می باشد و دوم سوخت و ساز این دولت جدید هم در مقابل حق پایه ای توده های کار کن در آن جامعه و چگونگی حل تضاد های طبقاتی بجای مانده از سیستم قبلی می باشد . این است بحث اصلی که انحرافات و اشتباهات از طرف رهبران این دولت نو پا هم در چگونگی رهبری کردن توده ها و در گیر کردن هرچه بیشتر توده ها در امر رهبری و بدست گرفتن شریانهای تولیدی و اجرائی و برنامه ریزی و ازطرف دیگر چگونگی رویش به اعتراضات و مخالفتهاو حتی اعتصاب و تظاهرات کردنآنمها حتی با دولت کارگری و حزب کمونیست است .و در انتها چگونگی حل تضاد های آنتاگونیستی بجای مانده از سیستم طبقاتی قبلی . حال ببینم که جواد از منظر ماتریالیسم تاریخی چه جوابی به این سولات می دهد .
الف- جی ( aj) , سپتامبر 10, 2011
...
0
ای آن مکسانی که فرمان به عقب می دهید و بازگشت به انترناسیونال اول را می دهید . چرا به خوانند گان این کامنتها نمی گوید که انترناسیونال اول در رهبری چه کسی بود . مگر این انترناسیونال تحت رهبری پورئ دون و طرفدانش نبود . پرودون نماینده جنبش خرده بورژوائی آنارشیستی بود . و شما جناب جواد خان فرمان حرکت و کوچ کردن به سمت آنرا صادر کرده ای . اگر قرار است که حزبیت و لنیسم و دیکتاتوری طبقه کارگر و تمامی دستاورد های سوسیالیسم در کمون پاریس و انقلاب 1917 و انقلاب چین و انقلاب فرهنگی را و... را منحل کنیم و به ایده ها و رهبری انترناسیونال اول برگردیم . آیا چیزی بغیر از انحلال طلبی است . نه دوست من جواد این " مواضعی " که در مورد انترناسیونال پرولتری و دیکتااتوری طبقه کارگر و جزبیت لنینی و نفی لننیسم اتخاذ می کنی ، بر خاسته از اولین اصل جنبش آنارشیستها می باشد که " دولت "(فرقی هم نمی کند که این دولت پرولتری باشد و یا سرمایه داری و فئودالی و یا برداری )مایع ننگ و مضحر بدبختی و فلاکت و ابقاع روابط قبلی می باشد . سعی نکن خودت را در پس لغات پنهان کنی . مواضع و خواسته های شما کاملا واضح و روشن می باشد .
الف- جی ( aj) , سپتامبر 10, 2011
...
0
از این تناقض گوئی های صوری میتوان دهها نمونه که چند نمونه از آنها را بیان کردم نزد شما پیدا کرد. مشکل اینجاست که این شمائید که با مطلق گرائی محض تلاش دارید از علم کمونیسم دین و مذهب و خرافه بیافرنید. من بارها از دستاوردها و شکستها سخن گفتم و اینکه در روند تاکمل تئوریکی یک پروژهء علمی خطا و اشتباه سرقفلیاین راه است. من از پروسهء تکاملی تئوری و عمل سخن گفتم و عنوان کردم که هیچ علمی یکشبه تکامل نیافته و همچو ایه های قران و ادیان دیگر از آسمان یکبار و برای همیشه نازل نشده است. همانطور که واقعییت عینی ایستا نیست پس حقایق عینی نیز ساکن و مطلق نیستند و با تغییر جهان بیرون از ذهن ما تغییر می یابند
شما حتی به متد "تجربه گرائی " خود نیز وفادار نیستید و این نیز فقط ابزاری برای بی اعتبار سازی مارکسیسم علمی است. وگرنه حتی اگر ما افضات شما را در این باب اساس قرار دهیم بنا بر این متدولوژی تجربه وسیله ای برای سنجش و تکامل تئوری هائی است که به مثابهء پیش قرض های آن تجربه در عمل محک خورده و نتایج مثبت و منفی آن در خدمت تکامل تئوری قرار میگیرند.
مضاف بر اینکه تجربهء ساخت جامعهء سوسیالیستی در واقع تداوم مبارزه طبقاتی و برگرفته از تناسب قوای دو جبههء نابرابر است. شکست یک جبهه خودبخود دال بر عدم حفانیت آن نیست و اگر اینطور میبود که حقانیت بسیاری از دانشمندان و قوانین کشف شده علمی که به ضرب دین و خرافه و مطلق گرائی بر سر خرمن آتش نفی و انکار شد و قرنها جامعه بشری به عقب افتاد بر این اساس بی اعتبار بوده و شکست آنان در آن برهه دلیلی بر بی اعتباری آن قوانین علمی بود. یا حاکمیت و استیلا و وحدت بیش از دو قرن جامعهء سرمایه داری و قوانین ادراهء جامعهء بشری دلیلی بر حقانیت آن. این متد گود زورخانه ای است که تلاش میکند خود را در پس میل و کبادهء پهلوانان پنچه ای قرن 17 و 18 پنهان ساخته تا جهان بینی مطلق گرای تمام مذهبی خود را تقیه کند.
...م , سپتامبر 10, 2011
...
0
ضمن بیان این نکته که این آخرین کامنتی است که در برخورد با مواضع جواد می نویسم . چون ادامه دهی بحث با جواد ها اتلاف وقت و کنحرف شدن از روند اصلی غالب بذ این نوشته می باشد1- همانطور که از منظر دیالتیک تاریحی بیان مودم . این طبقه است که در رهبری جامعه قرار می گیرد . و سمت و سو و اهداف طبقاتی ای که در خدمت منافعاش باشد به پیش می برد . و تمامی بدیها و ناکامی ها و شکستها و اجحافات و دد منشی و بگیر و به بند هائی که در سیستم طبقاتی حاکم بر هر جامعه ای با اجرا در می اید . بیانگر آمال و خواسته های طبقه حاکمه ای است که در قدرت می باتشد . و این امر در مورد شوروی سوسیالیستی چه در زمان لنین و چه استالین و چین دوره مائو را هم در بر می گیرد .ولی از منظر منطق سرمایه داری و متافیزیک و ذهنی گرائی است که افراد را از طبقه اشان جدا کرده و از این طریق به ایزوله کردن آنها در افکار عمومی و تبلیغاتشان بکار می برند و از این طریق است که سمومات طبقاتی خودشان را در ضمیر توده ها پرورش می دهند. این امر در مورد استالین و لنین و مائو از طرف سرمایه داری و سخنگویانش به فور بوقوع پیوسته است .
الف- جی , سپتامبر 10, 2011
...
0
برای اینکه متد و شیوه برخورد بورژوازی را در مورد مخالفان اشان ( حتی عناصر فاشیستی همچون هیتلر و موسولینی وصدام حسین و قدافی و استالین و بتازگی در مورد مائو و...) هیشه و بطور سیستماتیک این حناصر را از طبقه ای که آنها در قدرت نمایندگی می کردند . جدا کرده و تمامی القابی را هم که جواد از آنها به عاریه گرفته است را نصیب آنها می کند . نمونه صدام حسین ، کهسرمایه داری امپریالیستی تمامی روند دیکتاتوری و بگیر و بندو جنگ افروزی طبقه حاکمه عراق را به گردن تمیلات و خواسته های شخصی صدام حسین نامیدن . تا بتواند هم به تحمیق بیشتر توده ها ه هم بتواند با جناحهای دیگر طبقه حاکمه عراق بدون صدام حسین و پسرانش سازش کرده و اوضاع را بدست گیرند . و یا در مورد قدافی این مرتجع که بیش از چهل سال بعنوان سخنگو طبقه حاکمه لیبی که تمامی شریانهای سیاسی و اقتصادی و عمرانی و حتی در آمد فروش نفت را در شریانهای مختلف سرمایه داری امپریالیستی بگردش در آورده بود - یک دفعه مورد غصب سیستم سرماتیه داری امپریالیستی قرار می گیرد ( چون دیگر قادر به اداره و کنترول جامعه لیبی هماند قبل نبود ) و بعنوان تنها کسی ( البته بعدا پسرانش ) که مسبب تمامی بدبختی ها و فلاکت و روند دیکتاتور فاشیستی حاکم بر لیبی به حلق الهه معرفی می گردد و هم زمان با جناحهای دیگر همان طبقه حاکمه به سازش و نشست و برخاست می پردازند . نه جناب جواد اینگونه توضیح معضلات و مشکلات سیاسی و ایدولوژیک طبقه کارگری که شما با چاشنی فحش و تهمت و برچسب و... بغیره بدست گرفته اید . زرادخانه اش بورژوازی امپریالیستی می باشد که هر روزه این امر دراقصی نقاط دنیا برای کسب منافعسیاسی و اقتصادیش به پیش می برد .
الف- جی , سپتامبر 10, 2011
...
0
در نتیجه این امری است بیهوده از طرف شما که سعی می کنید استالین را هماند منطق بورژوازی (همانند برخورد به هیتلر و موسولینی و صدام حسین و قدافی ) از طبقه اش جدا کرده و بدین طریق مورد حمله قرار دهید . این را می گویند تاکتیک " زدن سر ما " باز هم اذعان می دارم که تمامی آن اشتباهات و نواقص و کمبود ها چه در زمینه چگونگی برخورد با مخالفین خطی و سیاسی ( که از خصایل طبقاتی بودن سیستم سوسیالیستی ) و حتی کشت و کشتاری که در زمان رهبری استالین ( دادگاههای مسکو) چگونگی برخورد با حل تضاد های طبقاتی بجای مانده از سیستم قبلی و حتی چگونگی ایجاد دمکراسی و انضباط حزبی ورعایت حقوق اولیه شهروندان جامعه سوسیالیستی شوروی و حتی چگونگی ساختمان اقتصاد سوسیالیستی و... در حقیقت اشتباهات معرفتی طبقه ای بود ( طبقه کارگر شوروی ) که در کشور شورا ها بر اریکه قدرت سیاسی و سخنگوی آن هم استالین بود . واز منظر ماتریالیسم تاریخی ، پایه تمامی آن انحرافات در عدم دانش و شناخت بهتر و تجربه ای که بتوان از آن بعنوان اسلوب شناخت از روند مبارزه طبقاتی مورد استفاده قرار دهند و.
الف- جی , سپتامبر 10, 2011
...
0
حال سوال این است که در برابر این همه کمبود ها و اشتباهات وبگیر و روابط حتی بخشا غلطی که منجر به بگیر و بند هائی که در تجربه شوروی بوفور و در چین با درس گیری از تجربه شوروی بطور چشمگیری کمتر اتفاق افتاد را سنتز کنیم . جناب جواد در جوابگوئی به این سوال است که راه " بازگشت به عقب " و " انحلال طالبی " را بدست گرفته است و خواهان منحل کردن و نفی تمامی دستاورد های که جامعه انسانی در طی دوران طولانی میلیونها نفر جانشان را فدای این دستاورد ها کرده اند فراموش و به جامعه " پرودونیست خرده بورژوا ئی که رهبری انترناسیونال اول را در دست داشت رجعت کنند .
الف- جی , سپتامبر 10, 2011
...
0
و اما در مورد این طرفداران استالین و ساختمان سوسیالیسزم و همچنین اقای سربلند و طرفداران تروتسکی . واقعا رویش و برخورد این طیفهای متفاوت با این تجربه و چگونگی سنتز کردن این تجربیات چه می باشد . اول از همه از طرفداران " سرسخت " استالین و تجربه سوسیالیسزم در شوروی شروع می کنم . این باصطلاح " سر سختان " با چسبیدن به کلیتی ( چه از لحاض سیاسی و ایدولوژیکی و اقتصادئی وسیاسی ) است در ائولین قدم این تجربیات و داده ها تبدیل به قدوستی که صحت و درستی تمامی اثباتن گردیده و همانند آیات قرانی آنرا در همه جا تلاوت می کنند . و در حقیقت نه الگو بر داری از آن تجربه ها می پردازند . بدون اینکه بخواهند سنتزی بهتر برای شرایط فعلی را صیقل دهند .در سطور بعدی به سنتزی که از این تجربیات بدست آمده را در مقابل برخورد " مقدسانه " هوداران " سرسخت " استالین بیان می کنم .
الف- جی , سپتامبر 10, 2011
...
0
حرف آخر من این است که از فاکت شروع میکنیم، گامهای گذشته را در ارتباط با هدف اصلی بطور انتقادی مورد بررسی قرار میدهیم، برای آینده برنامه ریزی میکنیم و مجددا وارد پراتیک می شویم. اینکه هر کس و یا هر جریان چقدر و تا چه اندازه ای بتواند به اصول خودش انتقادی برخورد کند، خودش تعیین میکند و مسئول آن است.

با تشکر از سایت اعتراض
کار من با استالینیستها تمام است.
جواد , سپتامبر 11, 2011
...
0
الف -جى عزيز٬ چقدر سخت بود که پاسخ سوال منو بدى. اين همه دفتر و دستک چيدن آخرش هم رفتى همان جايى که جوادها در حال حاضر قرار دارند. من که در چند کامنت قبليم دستت را خونده بودم ولى تو پاسخ ندادى. حالا گذاشتى زمانيکه جواد رس همه کشيده پته ات را ميريزى رو آب. تمام اين تحقيقات ماترياليستى تو به درد خودت ميخوره تا زمانيکه کسانى را استالين بخاطر منافع طبقه کارگر اعدام کرد کمونيست بدانى. خدا روزى تو راهم جاى ديگرى حواله کنه.
بابک خوبان , سپتامبر 11, 2011
...
0
کسانیکه به رد دیکتاتوری پرولتاریا و انقلاب اکتبر و دست آوردهایش بپردازند ضد کمونیست هستند. فصل مشترک همه ضد کمونیستها ابتدا حمله به استالین، سپس به لنین و بعد مارکس و در پایان فریاد زنده باد کاپیتالیسم است.به این دلقکها باید گفت که هر یک از رهبران جنبش کمونیستی اسپارتاکیستهای دوران خود بودند و فرقشان با اسپارتاکیست دوره باستان این است که این رهبران تئوریها و تاکتیکهای پرولتاریا برای رهائی بشریت را بصورت مدون ارائه دادند و تنها با اتکا به این تئوریها و درس آموزی از تجربیات عطیم این انقلابات است که می توان به پیشروی ادامه داد و به پیروزی رسید.آنها که ندبه و زاری سر داده اند و به لجن پراکنی و پارس کردن مشغولندهمدستان بورژوازی هستند باید طردشان کرد.
مارکسیست لنینیست , سپتامبر 11, 2011
...
0
مارکسيست لنيست عزيز با شما موافقم و هدف من هم همين است
بابک خوبان , سپتامبر 11, 2011
...
0
به الف-جی،

انترناسیونال اول عمدتا دست مارکس و انگلس بود و مبتکرین و خط دهندگان آن بودند و پرودون بتدریج کنار رفت، جمع بندی مارکس از کمون پاریس (مارکسیستها در کمون پاریس نقش کمی داشتند) بهترین بیان نظر او مبنی بر دولتی و بوروکراتیک نبودن سوسیالیسم است و شباهت نزدیکی به نظر آنارشیستها دارد و برای همین است که سوسیال دموکراتها لنین را که از کمون دفاع میکند آنارشیست میدانند. انترناسیونال دوم از پایه و اساس ناسیونالیستی و پارلمانتاریستی بود و هرگز اصلاح نشد و انشعاب بلشویکها از آن یک ضرورت بود، اما بلشویکها اصل حزبی بودن سوسیالیسم را بطور اتوماتیک پذیرفته بودند. ما نمیتوانیم انترناسیونال اول را کپی کنیم، ما از آن الهام میگیریم، از این زاویه الهام میگیریم که بین افراد متفکر و توده های کارگر شفافیت وجود داشت و چیزی مخفی و سری برسمیت شناخته نمیشد و رهبران، مثل آخوندها، مسئول نان شب خود بودند - برخلاف روابط حزبی که تصمیمها عمدتا پشت درهای بسته صورت میگیرد و این حق از طریق انتخابات به یک عده داده میشود، درست مثل سیاستهای بورژوازی، و کارکران خرج زندگی رهبران را میدهند. سوسیالیسم حزبی تجربه شکست خورده ای ست چون موجب جدائی روشنفکر از بقیه طبقه می شود و ما را در چهارچوب سیستم سیاسی بورژوازی میخکوب میکند.

بنظر من می آید عقیده شما سوسیال دموکراتیک است و تحول کمونیستی جامعه را تکاملی می بینید و احتمالا علاقه شما به انحلال طلب نبودن نگه داشتن سنتها و مقولات سوسیال دموکراتیک است. البته ممکن است اشتباه میکنم اما ممکن است درست هم بگویم برای همین توضیحات شما ضرروی ست.
جواد , سپتامبر 12, 2011
...
0
در کامنت قبلی، "مثل آخوندها" باید باشد برخلاف آخوندها، بقیه اشتباهات مهم نیست.
جواد , سپتامبر 12, 2011
...
0
و اما نطرات آقای سربلند در مقاله اشان در مورد تروتسکی . از نظر بنده تمامی دعاوی و منازظره خطی و سیاسی که آقای سربلند در مقاله اش بر علیه تروتسکی و هواداران تروتسکی بهنگارش در آورده است . در حقیقت بیانی از همان از دعاوی و اختلافات و مبارزه سیاسی و خطی تروتسکی و هوادارانش در باره استالین از منظر دیگری می باشد . یعنی اگر سرتاسر این مقاله را مورد باز خوانی قرار دهیم است که سر رشته تمامی موارد اختلاف بر سر خصوصیات و غرایز شخصی و فردی و دیدگاههای روشنفکرانه تروتسکی و بر خورد های خش واو در زمان زمامداریش در ارتش و دولت سوسیالیستی شوروی خلاصه می شود .
نه آقای سربلند . از منظر ماتریالیسم دیالتیک تاریخی ، تروتسکی هم مبتلا به همان دردی بود که استالین بود . یعنی عاجز بودن استالین در درک و شناخت طبقات و مبارزه طبقاتی در جامعه نو پای سوسیالیستی شوروی که شما بدرستی با استفاده از دیدگاههای رهبران انقلابی دولت چین در مورد استالین بیان می دارید . ولی از قضا درد تروتسکی هم ( جدای از تمامی مواضع و برخورد های سیاس اش در آن زمان) همین ندیدن وجود طبقات و مبارزه طبقاتی در جامعه سوسیالیستی می باشد که نمود خودش را در همان برخورد های خوشنت آمیز و دیسپلین و نظامی گرائی در برخورد به اعتراضات توده ها وحتی در واکنش های آ توده بروز می داد . چون تروتسکی هم زایده همان شرایط و اوضاع سیاسی اجتماعی بود که لنین و استالین و دیگر رهبران سوسیال دمکراسی در روسیه و سیر تحولات آن بود . نمی توان این امر را در مورد استالین و چگونگی راه حلهایو برخورد های او در مقابل طبقات و مبارزه طبقاتی در شوروی را قبول کرد ولی در مورد تروتسکی این امر نادیده گرفته و در همان حیطه روحیات و خلقیات و برخورد های خش و خوشنت آمیز و روشنفکرا نه تروتسکی ماند .. از طرفی اگر استالین بخاطر اینکه در صدر قدرت دولت سوسیالیستی شوروی با بی پروائی اعلام می دارد که دیگر طبقات در جامعه ما وجود ندارد و ( یعنی جابجای جامعه کمونیستی با جامعه سوسیالیستی ) و تمامی مخلفتها و اعتراضات در جامعه بر خاسته از دیدگاههای بورژوازی و بورژوازی امپریالیستی ( سرمایه داری جهانی ) و عمال و عناصر ستون پنجمی و خرابکار و... می نامد . تروتسکی هم همین سیر خط فکری را البته بطور پوشیده تری هم با آمیزه دمراسی درون خزبی و هم با اعلام اینکه تمامی مشکلات بر خاسته از روند بورکراسی و بخصوص بورکراسی استالینی است را به جلو می گذارد . اگر واژه " بورکراسی " را که از طرف تروتسکی را مورد باز نگری قرار دهیم است که معنی کلمه آن یعنی ، چگونگی اداری و بکار گرفتن ادرای دولت است می باشد . که به قرائت دیگر این واژه دلالت بر این دارد که ایشان هم عاجز واز درک روندی بغیر از چگونگی اداری دولت در بطن جامعه در حال گذار است . و اتفاقا فراموش نشود که تروتسکی هم خوشنت بر علیه مخالفین را تا آنجائی که لبه تیز این خوشنت به دامان تروتسکی و همراهانش در در بر نگیرد ، کاملا با آن را قبول داشته و آن را صحیح می داند .( نامه تروتسکی به دخترش در مورد چگونگی برخورد استالین و دولت شورا ها با جریان کولاکها ) و اتفاقا اگر ضمیر آگاه قد دهد تروتسکی و همرانش همیشه بر این خط سیاسی استوار بئده اند و این سیاست خطی را حتی پس از مرگ استالین و پیامد های بعد از آن و حتی در مورد حمله نظامی و اشغال افغانستان بوسیله سوسیال امپریالسم شوروی مورد حمایت قرار داده و آنرا تحت لوای گسترش اردوگاه سوسیالیسزم ... دفاع کردند . اگر از جنبه سیاسی و ایدولوژیک این مواضع و خط سیاسی که تروتسکی و هوادارانش در طی این مدت از خود بروز داده اند بیانی ساده از این امر که این حضرات هم قادر و به قبول طبقات و مبارزه طبقاتی در دوران سوسیالیسزم است . حال سوال این است که جرا ما می توانیم که اسلوب درست مارکسیستی را برستی در مورد تجربه سوسیالیسزم و شخص استالین بکار بریم ولی در مورد تروتسکی نه . . ویا اینکه مشکل در این می باشد که اقای سربلند غلیرغم جدائی خودش از تجربه سوسیالیسزم در شوروی و همراهی با داده ها و تجربه سوسیالیسزم در چین که به مراتب دید و درکی بهتر از تجربه ساختمان سوسیالیسزم در شوروی می باشد همراهی می کند . ولی قادر به پیش رفتن از تجربه چین و بدست گرفتن درکها و سنتزی بهتر و جدید از تجربه چین نمی باشد . چون در تجربه جین علیرغم جدائی و گسست از اشتباهات تجربه سوسیالیسزم و برخورد های متافیزیکی ( درکهای نادرست و میکانیکی استالین ) کماگان بعضی نا روشنائی ها و کمبود ها و انحرافات تجربه سوسیالیسزم در شوروی را با در خوذد حمل می کرد ، نمی باشد .
الف- جی , سپتامبر 12, 2011 | url
...
0
یکی دیگر از وجوه اشباهی که بایستی بر آن انگشت گذاشت جدائی حزب کمونیست از دولت سوسیالیستی می باشد . این امر از بعد از بقدرت رسیدن دولت شورا ها و از طرف دیگر بخاطر فرایند هائی که دولت نو پلا با ان روبرو بود ( جنگ داخلی – از هم گسیخته گی اقتصاد و محاصر کشور های آناونت و... دست بدست هم داد و در هم تنیدگی و ادعام هر چه بیشتر حزب کمونیست شوروی را با دولت سوسیالیستی حاکم بر شوروی را باعث گردید . که رفقای جینی با تمام گسست و نائل شدن به راهبرد های بهتر و متفاوت از تجربه شوروی . کماگان این معضل را با در تجربه ساختمان سوسیالیسزم حمل کردند . و اگراز منظر ماتریالیسم دیالتیک تاریخی به معضل بنگریم است که همین در هم تنیده گی حزب کمونیست و دولت سوسیالیستی است که به ابعاد اشتباهات و انحرافات و کجرویها و برخورد های نادرست رهبران دولت شوروی رادر چگونگی برخورد با معضلات و مشکلات جامعه سوسیالیستی سرعت می بخشد . بعنوان مثال همین امر در هم آمیخته گی و ادغام حزب و دولت س.سیالیستی در دست تروتسکی ( تا زمانی که در قدرت سیاسی حضور داشت ) بخاطر عدم درک و از وجود طبقات و عاجز بودن از دیدن مبارزه طبقاتی در بطن جامعه است که خود را رهبر بی چون چرا ئی که با یک " مشت دهقانراده " و سرف و خرده بورژوا و... در سطح جتمعه و ارتش سرخ روبرو می باشد و آن خوشنتی هم که آقای سربلند از ان نام می برد درحقیقت بیانی است از اتورئته حزبی و دولتی ابا چاشنی دیدگاههای متافیزیکی ( ماتریالیسم میکانیکی ) است که بر سر هر کس و ناکسی از جانب ایشان فرود می آید . اتفاقا همین امر در هم آمیخته گی حزب و دولت سوسیالیستی است که بعنوان حربه ای در دست استالین هم قرار می گیرد که به آن پیامدهای ناگوار انجامید . این از اولین نکاتی می باشد که آقای سربلند بخاطر دنباله روی ( الگو برداری ) از تجربه ساختمان چین عاجر و قادر به درک آن نمی باشد . و اینئ امر یکی از اصول دولت سوسیالیستی آینده می باشد .

دومین نکته در مورد کمبود ها و عواملی که به ابعاد انحرافات چه در تجربه ساختمان سوسیالیسزم در شوروی بوقوع پیوست و رهبران چین آنرا با خود حمل کردند . دیده ایدولوژیک دیدن دولت سوسیالیستی می بود . و انتخاب ایدولوژی رسمی برای دولت سوسیالیستی می باشد که رفقای چینی هم این کمبود را با خود علیرغم گسست از تجربه ساختمان سوسیالیسزم با خود حمل کردند . و اقای سربلند هم بدن باز نگری به این امر است که به الگو برداری از تجربه چین در مورد این مورد می پردازد . همین انتخاب ایدولوژی رسمی برای دولت سوسیالیستی است که در را هر چه بیشتر و بیشتر به میدان داری دیدگاههای متاقیزیکی بعضی از رهبرل شوروی سوسیالیستی همانند استالین و تروتسکی که مبتلا به قبول وجود دیگر طبقات و اقشار غیر پرولتری در جامعه شوروی می شوند . و با انتخاب ایدولوژی رسمی و در هم تنیدگی و ادغام هر چه بیشتر حزب و دولت است که هر صدای مخالفی را بر علیه ایدولوژی و حزب و دولت حاکم بر جامعه شوروی و حتی چین می نامند و به " رسیدگی و برخورد و دفع " این " مخالفین " چه در حزب کمونیست و چه در دولت سوسیالیستی و چه در سطح جامعه را به اجرا در می آورند . چه برخورد های تروتسکی و خوشنتش و نظامی گری و دیسپلینش و چه استالین با نگرش و استفاده از اروگا نهای دولتی و حزبی و حتی استفاده از ارتش را در برابر مخالفینش را نامبرد . که در " تحلیل آقای سربلند مکانی ندارد .

و اما سومین نکته که بایستی بر آن انگشت گذاشت و در تجربه ساختمان سوسیالیسزم در شوروی بوضوح عرض اندام می کرد . نقش ارتش سرخ بود . که این ارتش سرخ گوش بفرمان حزبی که در دولت سوسیالیستی تنیده و ادغام شده بود . و استفاده تروتسکی از ارتش سرخ بعنوان کمیسار ارتش سرخ بو.د که تروتسکی این اجازه را می داد که برخورد های خوشنت آمیز و تهدید آمیز و بیانی رغب و وحشت را در ارتش سرخ بپا دارد بود . و همین امر هم از طرف استالین بکار گرفته می شد .. یکی دیگر از کمبود هائی بود که این اوضاع و برخورد ها و انحرافات و اشتباهات و کجرویها و بگیر و به بند ها دامن می زد . وباز هم در تجربه ساختمان سوسیالیسزم در چین هغلرغم گسست از تجربقه شوروی کماگان با خودشان آنرا حمل می کردند . که در تحلیل اقای سربلند از آن خبری نیست . چون ایشان هم با تمام من من کردنهایشان به الگو بر داری از تجربه چین را در دست گرفته اند .



الف- جی , سپتامبر 12, 2011 | url
...
0
الف جى
تصور ميکند که تمام مشکلات و تمام پاسخها را به ديگر کامنت نويسها داده و با غرورى غير قابل توصيف مينويسد:
"و اما نطرات آقای سربلند در مقاله اشان در مورد تروتسکی"
خودپسندى هم اندازه اى دارد. برو برادر من٬ با بحثهاى کشکى و شلوغ کردن و با استفاده از ترمهايى از قبيل مترياليسم تاريخى و ديالکتيکى نميتوانى پرده بر روى افکار انحرافى خود بکشى. مردم کور نيستند و متوجه ميشوند. از همان کامنت اولت کاملا مشهود بود که يکى به ميخ ميزنى و يکى به نعل. استالين با امثال تو درگير بود. از جانبى خلق شوروى و تعهدات مارکسيستى او به جامعه جهانى و از جانبى افرادى مانند تو که با مغلطه کردن و آسمان ريسمان بافتن هاى خودش قصد خيانت به منافع طبقه کارگر را داشت. خودت را به جاى يک انسان متعهد بگذار٬ چه ميکردى. اعدام يا مماشات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابک خوبان , سپتامبر 12, 2011
...
0
سلام دوستان عزیز ، هر چند دیر به جمع شما می پیوندم اما با خواندن تمام کامنتها دستگیرم شده که گویا دوستان الف - جی و جواد در زمینه مخالفت با انقلاب کبیر اکتبر و رهبران آن ( لنین و استالین ) وحدت نظر دارند و اختلافشان بیشتر جنبه فرقه ای و صوری است. دید مشترک این دوستان به انقلاب اکتبر منفی و ضدیت با دستاوردهای تاریخی سوسیالیسم در شوروی می باشد.در این شرایط که بورژوای جهانی سرمست از "شکست" سوسیالیسم بشکن می زند ما بایستی با برجسته کردن نتایج و دستاوردهای مادی و معنوی انقلاب اکتبر به کارگران نشان دهیم که توده ها در دوران سوسالیسم در شوروی به مراتب زندگی مادی و معنوی بهتری داشتند.محو عفریت بیکاری ، بهداشت و تحصیل رایگان و مسکن همگانی در دوران شوروی ، دستاوردهایی بودند که تنها کارگران و اقشار فرودست جامعه می فهمند که چه می گویم.در دوران بحران بزرگ سرمایه داری ( 1930) زمانی که کارگران و زحمتکشان برای دریافت پیاله ای آش در صفهای طویل می ایستادند در همان زمان به برکت وجود سوسیالیسم در شوروی کارگران در منازل راحت و تقریباً مجانی زندگی می کردند و از کار دائم ، بهداشت کامل مجانی ، تحصیلات کامل مجانی برای خود و خانواده برخوردار بودند. در همان زمان که بخش بزرگی از کارگران در کشورهای امپریالیستی به زیر پلها و گوشه خیابانها شب را صبح می کردند کارگران و توده های مردم در شوروی سوسیالیستی هر روز زندگی شان از روز قبل بهتر می شد.البته بیان و یادآوری این دستاوردها احتمالاً برای کسانی چون الف -جی و جواد چندان جذاب و جالب نباشد چرا که مسئله این دوستان چنین مشکلات اقتصادی و اجتماعی نیست.درک این دوستان از سوسیالیسم بیشتر عرفانی و رویایی می باشد. جواد با پنهان شدن پشت انترناسونال اول و نفی تمام دستاوردهای جنبش کمونیستی پس از آن و الف -جی با نفی تمام دستاوردهای جنبش کمونیستی و پنهان شدن پشت حرفهای بی سرو ته فردی مجهولهویه به نام باب آوکیان می خواهند با منفی بافی هایشان کارگران را نسبت به سوسیالیسم و دیکتاتوری پرولتاریا مأیوس و نامید کنند.الف جی به دروغ به کارگران می گوید که شکست سوسالیسم در شوروی نتیجه منطقی انقلاب اکتبر بوده و برای کشف حقیقت بایستی به درگاه بورژوازی رفت چراکه از منظر بت اعظمش آواکیان حقیقت نزد بورژوازی است و حزعبلات بورژوازی علم واقعی می باشد. برای آنشنایی بیشتر با نظریات کسانی چون الف - جی بهتر است به سلسله مقالات هرمز دامون در همین سایت مراجعه شود. موفق باشید.
kamal , سپتامبر 12, 2011
...
0
در جهان نظام غیر ایدئولوژیک وجود ندارد و همه نظامهای شناخته شده نظامهای ایدئولوژیک هستند. طبقات حاکمه برای توجیه مناسباتی که در آن حاکمند همواره بدنبال دلایل توجیه می گردند تا نظام مورد نظر خود را بی عیب و نقص و جاودانی و تنها نظام ممکن جا زنند. این امر یک مبارزه ایدئولوژیک است. ایدئولوژی سرمایه داری لیبرالیسم و فاشیسم است و ایدئولوژی پرولتاریا سوسیالیسم می باشد. در ایران کنونی ایدئولوژی سرمایه داری حاکم با رنگ مذهبی همراه است. باین جهت است این نوع پرسش که گویا نظام کنونی ایدئولوژیک است چون مذهبی است و نظام بعدی ... غیر ایدئولوژیک است گمراه کننده بوده و دروغ بزرگ سرمایه داری است. در آینده ایران یا ایدئولوژی سوسیالیستی بر سر کار می آید و یا اشکال دیگری از ایدئولوژی سرمایه داری. از جمله نوع لیبرال، فاشیستی، مذهبی و یا مانند آمریکا ترکیبی از همه آنها. نظام پینوشه در شیلی سرمایه داری فاشیستی بود و نظام حاکم در عربستان سعودی نوع خاصی از سرمایه داری وابسته قبیله ای و کاملا مذهبی است. پس نباید فریب تبلیغات ماشین عظیم ایدئولوژیک امپریالیستها را خورد که بر ضد مسلمانها اعلام جهاد داده اند وصنایع هولیوود را در خدمت توجیه نظام غارتگر سرمایه داری امپریالیستی بکار گرفته اند. ایدئولوژی ما سوسیالیسم است و ما برای استقرار آن بجای ایدئولوژی حاکم سرمایه داری مذهبی مبارزه می کنیم. بورژواها چون هنجارهای خویش را موازین عام جا می زنند و جهان را در قالب ایدئولوژی خویش جا می دهند هر چیز غیر “سرمایه داری“ را “جانبدارانه“، “ایدئولوژیک“ و در تناقض با “عمومیت“ مورد پذیرش خویش معرفی می کنند.
Nabi , سپتامبر 12, 2011
...
0
به الف-جی،
مشکل ما ادغام دولت و حزب نیست، مشکل خود حزب و توده کارگر است. اگر چند حزب دولت سوسیالیستی بوجود بیاورند باز هم مسئله حل نمی شود، برای همین جمع بندی مارکس از کمون پاریس سرجای خودش باقی است و بسختی قابل نقد کردن است. در این جمع بندی نگرش به حاکمیت کمون نه حزبی است و نه دولتی به مفهوم رایج کلمه. با غیر حزبی کردن فعالیت کمونیستی، پیوند واقعی قشر روشنفکر طبقه کارگر و بدنه آن برقرار میشود. این مشکلات خودش را خواهد داشت اما مزیت آن این است که روابط طبقاتی در درون کمونیستها شکل نمیگیرد و به جان هم نخواهند افتاد و برای خودشان مغازه های بازار آزاد حزبی بوجود نمی آورند و یک مرکزیت سوپر ورزیده توده ها را کنترل نمیکند. با حزب، همیشه یک مرکزیت توانا و سوپر ورزیده بوجود می آید که کارش دستکاری افکار توده هاست و این توده ها وظیفه ای ندارند جز کار کردن و رای دادن و بس. با این کار هم توده ها از لحاظ فکری تنبل بار می آیند و هم این وضعیت و سستی نظری، مرکزیت را بصورت نیروئی غریبه بوجود می آورد و این چیزی ست که دقیقا روابط طبقاتی را شکل میدهد. استالینیسم شکل گیری روابط طبقاتی در درون جنبش کمونیستی ست و بیان این حقیقت است که بیگانگی کار بتدریج طبقه بورژوازی را شکل میدهد و حتی خود مارکس و انگلس هم تبدیل به تریاک توده ها میشوند و تفکرات آنها شکل مقدس پیدا میکند.
جواد , سپتامبر 12, 2011
...
0
الف-جی گرامی . با تشکر از نقدتان
با بخش اعظم نطرتان در مورد ساختمان سوسیالیسم در شوروی موافقم. در چند کامنت بالاتر هم به همین موارد مختصرا اشاره ای داشتم. درمورد اینکه چرا این ایراد به تروتسکی گرفته میشود و به استالین خیر هم شما درست میگویید. در این مورد حق باشماست چون درک ساختمان سوسیالیسم در ان زمان همین بود و آن خشونتی که از آن میگفتم درحقیقت نظر لنین هم بود.

امابحث من در مورد تروتسکی فراتر از اینهاست. عمده نقدی که بر تروتسکی وارد است ضدیتیش با حزب طبقه کارگر. مبارزه اش با اتوریته این طبقه . ترویج دیدگاه نادرست و ضدانقلابی در مورد انقلاب سوسیالیستی. و دسیسه چینی و فراکسیون سازی و عمدتا بسیاری دیدگاه های سیاسی تئوریک او بود. به اعتقاد من تروتسکی در آن زمان نقاد سیستم نبود. او با پیروزی طبقه کارگر علنا به دشمنی برخواست و در این راه به خودفروختگی به نظام سرمایه داری تن داد. مشکل او اصلا و ابدا استالین نبود. تروتسکی با کشور شوراها مسئله داشت و شاید بهتر بگوببم نقطه مقابل لنینیسم بود.
من قبلا هم نوشتم که امروز قصد محاکمه تروتسکیسم نیست. بلکه نشان دادن این سم مهلک در جنبش طبقه کارگر در امروز است که نتیجه کاملا روشن آن را در صدهاتشکل ضدکارگری بنام اتحادیه وسندیکا در جهان میبینیم و درایران خودمان هم میبینیم که این جنبش سالهاست چگونه مبارزاتش بی ثمر و به هرز میرود .

در مورد چین امابحث مفصل است. من دقیقا نمیدانم این سنتزی که شمابه آن اعتقاد آوردید چیست. اما به گمانم نوعی فرار به جلو و دست شستن از یکقرن تجربه طبقه کارگر در جهان است

پیروز باشید
سربلند , سپتامبر 12, 2011
...
0
بله کمال عزيز٬ دعواى ميان الف- جى با جواد بر سر لحاف ملاست. الف -جى پاسخ هيچ سوالى را که مچ او را باز کند نميدهد و همچنان با جواد که رقيب بى دردسرتريست چانه زنى ميکند. اين دو هر دو از يک قماشند.
بابک خوبان , سپتامبر 12, 2011
...
0
"در نگاهی به نوشته های سازمانهای سیاسی مختلف، در میان شط خروشان اتهامات با شگفتی در می یابیم که گویا سازمان پیکار سازمانی تروتسکی است و سازمان چریکهای فدائی خلق شبه تروتسکیستی. اما لحظه ای بعد متوجه می شویم که سازمان پیکار معتقد است که راه کارگر شبه تروتسکیستی است، . و راه کارگر معتقد است که اساسا همه آنها که رهبری بزرگ پرولتاریا استالین را تجسم مارکسیسم لنینیسم نمی دانند تروتسکیست هستند. و باز متوجه می شویم که طبق نظر مائوئیستها سازمان وحدت کمونیستی سازمان تروتسکیستی است، گرچه حزب توده معتقد است همین سازمان، سازمانی مائوئیستی است ...
این داستان دنباله دار تراژیک را که از حقارت حکایت می کند و از بی دانشی، می خوانیم و در دل به محمد رضا شاه و اسلاف و اربابان امپریالیستش لعنت می فرستیم که چه ها که نکرده اند اینان با سطح آگاهی و علم در این کشور و در سایر نقاط جهان، و به چه ابتذالی که نرسانده اند سطح بحثهائی را که ظاهرا می بایست حول "علم"، سوسیالیسم، صورت گیرد، مناظره کرها و الکن ها، شه ساخته و یا خود ساخته. لعنت میکنیم به شاه و به اسلاف و به اربابانش، و ایضا به حزب توده و همپالگی ها یش که این نوع برخورد ها را در "اردوی اپوزسیون" در ایران رشد دادند و هنوز هم عوارض آن دست از سر ما بر نمیدارند."
از کتاب "تروتسکیسم، سقط دیالکتیک لنینی"
چاپ اول اسفند 1358
http://www.vahdatcommunisti.com/troteskism.pdf

...
0
جالب بود. "آرشيو اسناد وحدت کمونيستى" ابتدا خواننده را از خوشحالى به حيرت واداشته و وادار به گفتن دست مريزاد مينمايد. به به چه نويسنده دلسوزى٬ از پراکندگى و بيسوادى جنبش به غليان آمده و خواهان اتحاد و يکپارچه گيست. اما در سطر آخر٬ خود به همان شيوه ديگران ايضا به روح حزب توده و همپالگيهايش (اگر غلط نکرده باشم احتمالا منظور توفان است)لعنت ميفرستد. چه بگويم از اين همه درايت. بد نيست که من هم لعنتى به شما بفرستم که يکى به ميخ ميزنى و يکى به نعل. ميخواهى که عقده هاى دلت را بصورتى ديپلماتيک خالى کنى و تصور ميکنى با دسته کورها طرفى.
بابک خوبان , سپتامبر 13, 2011
...
0
کامنت فوق را نوشتم نه بخاطر اينکه توده اى و يا توفانى هستم٬ بلکه صداقتى در آن نميبينم.
بابک خوبان , سپتامبر 13, 2011
...
0
بله درست است اتفاقا آن قسمت "حزب توده و همپالگی ها یش" قسمت سازنده آن است و یاری کننده است. حزب توده نوکر استالین بود و در واقع استالین ایران بود، بدینجهت مسئله فقط حزب توده نبود بلکه استالینیسم بود. استالین محصول غده سرطانی مزمنی در جنبش مارکسیتی کمونیستی است که شکل تکاملی اش پیدایش این هیالو است. مطالعه آناتومی استالینیسم ما را به درد اصلی می رساند.
جواد , سپتامبر 13, 2011
...
0
نقد و طرد عمیق استالین و استالینیسم و علل پیدایش آن دوائی ست که کمونیستها را از رکود بیرون می آورد.
جواد , سپتامبر 13, 2011
...
0
بیخود نبود که استالین مرد سال تایمز شد چون بورژوای بزرگی بود و خدمات شایانی در از درون خالی کردن کمونیسم نمود:

http://en.wikipedia.org/wiki/Time_Person_of_the_Year
جواد , سپتامبر 13, 2011
...
0
اینهای که حزب را منع میکنند و اخ میدانند اگر آنارشیسم نیستند، بگویند ببینیم در همین حکومتهای دمکراسی غرب حزب ها چکاره هستند یا به حزبی بودن آنها هم ایراد میگیرند؟ چرا آنها را اخ نمیدانند؟
جواد شما با دیکتاتوری پرولتاریا مشکل دارید(یا هنوز نمیدانید چه است و آن را با حکومت "حزبی قشری از پرولتاریا یا کمونیستها" یکی میگیرید) وگر نه در همین دیکتاتوری بورژوازی کشورهای مدرن تر احزاب شان چکاره هستند؟! یکسری اصول بورژوازی هست که همه شان رعایت میکنند(و به اسم قانون به خورد بقیه میدن و ازش حفاظت میکنند) و در آن چارچوب حرکت میکنند و دیکتاتوری بورژوازی را اعمال میکنند! مطمئنا شما با احزاب اینها مشکل ندارید که اینها پاسدار همان دیکتاتوری خودشان هم هستند و بین خودشان قدرت را دست بدست میکنند ولی با احزاب چپ مشکل داری و از بقدرت رسیدن اینها و پایه ریزی و حاکمیت قوانین پرولتاریا می‌ترسید؟!
شما بین دیکتاتوری پرولتاریا(به عنوان روش و سیستم تولید سوسیالیستی و پرولتری) و طرز و شکل حکومت تفاوت قائل نیستید(به مانند درکی که سرمایداری و مشخصا در ایران اصلاح طلبها از حکومت های سوسیالیستی و کمونیستی به خورد مردم میدادند و موفق هم شدند که حکومت های سوسیالیستی را حزبی و "ایدئولوژیکی" جا بزنند و به همین دلیل با حکومت جمهوری اسلامی مقایسه کنند و غیر دمکرات معرفی کنند و حتا بدتر، تا اینگونه آن را بکوبانند. شما هم به نظر میآید هنوز در این جو هستید).
...
0
به نظرم کسانی که استالین را به صرف جنایت کار بودنش کلا رد میکنند و آنهای که در بست قبول میکنند و جنایت های آن را می‌خواهند درست یا ماست مالی کنند دو روی یک سکه هستند.
من به شخصا اطلاعات زیادی از دوران استالین ندارم ولی تا انجای که تا الان متوجه شدم کم جنایت و حتا شکنجه نکرده اند و در هر صورت اینها محکوم هستند(توجیه طبقاتی، اشتباه و این مهملات به اینها نمی‌چسبد، این روشها به نظرم خیلی احمقانه و کثیف است. اتفاقا بورژوازی هم خیلی دلش میخواهد در شرایط خاصی و روی آدمهای خاصی اینها را توجیه کند و اشتباه جایش بزند، مثلا روی "تروریست ها"، "کافرها و منافقان" و "القائده" که کتاب و فیلم هم در این مورد کم درست نکردند!) با آدمها آنهم آدمهای تاریخی که تعارف نداریم.
ولی در دوران استالین کوشش های هم برای ایجاد سوسیالیسم هم شده است که نباید این کوشها و تجربیات را به صرف "استالین" رد کرد.(به نظر من روش حکومتی و درکش، یا درک مردم آن زمان، از حکومت احمقانه بود و باید نقد و رد شود. فقط این را بگویم این خیلی احمقانه است یک نفر همه کاره باشد و عکسش را همه جا بگذارند بالای سرشان و چیزهای از این دست. شاید مثل جمهوری اسلامی در هر اتاق و کلاسی عکس "نکرشان" را آن بالا میزدند و میزنند. این به نظرم احمقانه است این نوعی نماد است و کمترین نقد به درک عقب مانده ای که از حکومت دارند!)
...
0
اما راه قابل اتکائی برای ديدن و عوض کردن جهان نيست. پرولتاريا نيز بطور خودبخودی از نوعی جهان بينی يا ايدئولوژی برخوردار است. اين را نمی توان انکار کرد. پرولتاريا (منظورم افراد نيست بلکه پرولتاريا به مثابه يک طبقه است‪) دارای شرايطِ زندگی و موجوديت مادی معينی است و جايگاه و کيفيتی در جامعه است که ويژگی خودش را دارد و جهان بينی مختص خود را توليد می کند. اين جهان بينی يا ايدئولوژی تصوير آرزوها و خواسته های آن است که از تجربه و جايگاهش برخاسته است. بله، اين طبقه عليرغم تاثيراتی كه از ديگر طبقات می گيرد، حتا در شکل خودبخودی اش مانند خرده بورژوازی يا بورژوازی به جهان نمی نگرد
الف- جی , سپتامبر 13, 2011 | url
...
0
جالب است گویا دیگر حزبی نیست جز توفان که دارای نظر باشد.اینهمه بحث و
نظردرمورد آنها زنده بودن این جریان را نشان نمی دهد.؟
Karim , سپتامبر 14, 2011
...
0
شما درست ميگى کريم جان. نظرات توفان غلط يا درست٬ اين را آينده نشان ميده. اما اين حرف شما نشان دهنده يک چيز ديگر هم هست و ان اينکه "دود از کنده پاميشه"
بابک خوبان , سپتامبر 14, 2011
...
0
دوستان و رفقا

در اینجا جا دارد از مشارکت یکایک شما در این بحث تشکر کنم. تمامی نظرات شما را با دقت خواندم و بسیار آموختم. فهمیدم که برخی از شما بسیار دقیق تر و مطلع تر از منی هستید که که چیزکی نوشته بودم. از جدیت و کوشایی شما ممنونم.

زنده باشید
سربلند , سپتامبر 14, 2011
...
0
جناب سربلند سلام عرض می کنم سعی کردم که جوابیه ای در مقابل کامنت آخرت بنویسم که بخاطر اشتباه و کم دانی تمامی آن لت و پار شد و یک بخش از آن درصحفه کامنتها ظاهر شد . ولی بطور کلی سعی من در این بحث بر بود به شما و دیگر دوستان بگویم که نوشته شما در تمامی سطوحش تحت تاثیر همان انحرافات و و کمبود های تحربه سوسیالیسم در شوروی و چین می باشد . واگر به کامنت اول من نظری بافکنید است که همانجا اعلام کرده ام که اگر بدیلی ( سنتزی ) برای این انحرافات و اشتباهات نداشته باشیم به باز تولید همان تجربه می انجامد . که نمود آنرا در کامنتی در جواب بنده نوشته اید مستتر می باشد . و اتفاقا این شما هستید که سعی به جلو رفتن دارید و سعی در مخفی کردن دمتان ( انحرافات و پایه های تئوریک و ایدولوژیک تجربه های شوروی و چین ) را مخفی می کنید .
الف - جی , سپتامبر 15, 2011 | url
...
0
در ثانی اجتهاد شما بر این امر که معضل جنبش کمونیستی در ایران و جهان بخار تسلط تروتسکیستها می باشد . چیزی مگر یک ادعای پوچ و شعار دهی نمی باشد . چون برای مقابله با انحرافات و روند راست حاکم بر جنبش کمونیستی ایران و جهان بدیلی داشت . و این بدیل ویا تئوری انقلابی چیزی نیست مگر که به ارثیه حنبش کمونیستی مراجعه کنیم و بتوانیم از طریق زیر و رو کردن آن ب درکی ولاتر و دقیق تر و مدونتر از آن تجربه ها دست یابیم . وبدین خاطر است که برای دفاع از استالین بایستی انتقاد را از خود استالین شروع کرد و برای دفاع از تجربه سوسیالیسم و دیکتاتوری طبقه کارگر و دمکراسی ای که این دیکتاتوری برای توده ها به ارمعان می آورد . بایستی تمامی تجربه سوسیالیسنم در شوروی و چین را بزیر سوال برد . و بدین طیق استت که به خلع سلاح تروتسکیستها و هم با داشتن درکی بهتر و شاداب تر است که هم در پراتیک و هم در زمینه تئوریک آنها را به چالش کشیده و داده ها و بدیلی که از تجربه های سوسیالیسزم در شوروی و چین را به میان گذاشته . و این تنها راهی است که مبارزه بر علیه آنها و هر جریان دیگری را در پی سد کردن روند و نموج انقلابی گری طبقه کارگر می باشد. نه آنچیزی که شما در مورد رونذ راست حاکم بر جنبشس کمونیستی بیان می دارید . نبایستی ترس داشت از انتقاد کردن . چون با انتقاد کردن است که از شر دیدگاههای پراکماتیستی و سانتریستی و دیترمنیستی و ... رها می گردیم . چون با انتقاد کردن و کاوش و تجزیه تحلیل این ارثیه است که می توانیم قدم به جلو برداریم وگر نه سه راه در مقابل ما در برخورد با این ارثیه وجود دارد . یا آنرا بطور کلی بدور ریزم ( نمونه تیپک آن جواد ها و حکمت ایستها و رویزیونیستهای متفاوت )و ره به سوی دمراسی بورژوازی قرن هیجدهم رجعت کنیم و آنرا بدست گیریم و یا همانند دکماتیستها و پراگماتیستهائی از قماش هواداران " سر سخت استالین " به تمامی آن تجربیات دخیل بسته و آنرا بر سرمان حلوا و حلوا کنیم و تمامی آن تجربیات سوسیالیسزم در شوروی و چین را بدون کوچترین نقد و انتقادی قبول و و آنرا برای انقلاب کردن کافی دانسته و احتیاجی هم به باز خوانی و مطالعه و بدست آوردن سنتز تنوینی از آنها را باور ندارند . و راه سوم که بایستی به این منبع و ماخد تئوریک و سیاسی و ایدولوژیکی که به ما به ارث رسیده سر کاوش را بدست کرفته و از این طریق است که نکات درست آنرابدست گرفته و آنها را با شرایط و داده های زمان فعلی هم آمیزه کنیم و بتوانیم سنتزی نوین را از آنها استخراج کنیم . موفق باشی
الف - جی , سپتامبر 15, 2011 | url
...
0
و اما این مکامنت را هم برای آن " هواداران سر سخت استالن " می گذارم . اگر شما دوستان به تمامی کامنتهائی که پائین این نوشته گذاشته اید را یک بار دیگر مطالعه کنید .و تصویری که شما حضرات از استالین و تجربه سوسیالیسزم در شوروی و چین در افکار عمومی و ذهنیت توده ها نقش می دهید و از طرف دیگر آتش بیار معرکه نیرو ها ( سرمایه داری امپریالیستی ) و عناصر ناسالم و حتی افرادی که هیچگونه مطالعه و آگاهی وافر و کاملی هم از روند واقعیا و حتی شرایطی که دولت شوراها در شوروی و یا سوسیالیسزم در چین بقدرت رسید را ندارند . بسیار اسفناک می باشد . چون شما ها استالین را تبدیل به کانت داراکولا و ساختمان سوسیالیسزم را در شوروی و چین تبدیل به ماشین آدم کشی . و آنوقت می خواهید که توده هائی که بطور مرتب در زیر تبلیغات بورژوازی امپریالیستی کیج و منگ شده اند را بدنبال خود و منافع طبقه کارگر بکشانید . واقعا جای بسی تاسف است . استالین با تمامی کجروی ها و اشتباهاتش و خوشنتش که شما در پی نفی آن هستید ، همزمان هم یک فرد آکادمیک بود که اسناد و مدارک و رساله های متفاوتی را در تمامی زمینه را از خود بجای گذاشته است . و تمامی افرادی که به نحوی به مخالفت با استالین و تجربه سوسیالیسزم در شوروی و چین برمی خیزند ، آن گفته تاریخی استالین را فراموش می کنند که او در مورد زمان وعصری ( حال ) که ما در آن بسر می بریم گفت " عصر ما ، عصر سرمایه داری امپریالیستی و انقلاب پرولتری و سوسیالستی و رهبری طبقه کارگر است " را فراموش می کنند و در سنگر هایشان شروع به فحش و بهتان و تخریب انقلاب و تئوری انقلاب ، و شما حضرات هم در سنگر خودتان یعنی سنگر " دفاع از استالین " به همان روند مخالفین استالین در سنگر خود کمین نشته اید و به تیر انداری ( فحش و بهتان و تهمت وافترا و تیز کردن شمیر تان و ... مشغول هستید و همزمان و گفته تاریخی استالین در مورد وظایف کمونیستها و طبقه کارگر در عصر فعلی را به بوته فراموشی می سپارید .
الف - جی , سپتامبر 15, 2011 | url
...
0
الف-جی محترم،
اگر جزوه "دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی" او را بخوانید متوجه میشوید که درک او از مسائل علمی مربوط به مقوله دیالکتیک و تاریخ جوامع بسیار محدود بود. شما میگوئید آکادمیک؟ آکادمیک یعنی در سطح دکترا، سواد او در مورد مسائلی که در نوشته بیان کرده به اندازه یک جوان دبیرستانی ست و اصلا معنای مقولاتی را که بکار برده نمی فهمد و فکر میکند که فلسفه و علم اجتماع یعنی جمع کردن نقل قول. به استالین توهم نداشته باشید. آثار فلاسفه دیگر مارکسیست را چه در شرق و چه در غرب اروپا مطالعه کنید متوجه میشود که استالین تفکری جزمی و خشک داشت.
جواد , سپتامبر 17, 2011

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!