امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: درد فقدان ايدئولوژى PDF چاپ نامه الکترونیک

اشتباهات متعدد در ساختمان سوسياليسم در دو كشور شوروى و چين و در پى آن فروپاشى بلوك شرق باعث شد كه تفكر " دورى از ايدئولوژى" در جوامع مختلف رشد كند. چندين دهه است كه مى بينيم و مى شنويم كه مى گويند" نبايد ايدئوژيك انديشيد" ، " حكومتهاى ايدئولوژيكى سرانجام به استبداد ختم خواهند شد" ، " بايد آزاد انديش بود و به هيچ ايدئولوژى اعتقاد نداشت".اما براستى همينطور است؟ مى توان ايدئولوژى نداشت؟ ايا مىشود فقط آزاديخواه بود؟

 

اول از همه بايد ببينيم چه كسانى اين نوع تفكر را در جوامع ترويج مىكنند؟.  كسانى كه منافع مشتركى با حكومتها دارند و آنانى كه دگرگونى هاى بنيادين برايشان ضررات هنگفتى خواهد داشت. انان همواره مروج اينگونه انديشيدن هستند. مروج ضديت با هر گونه ايدئولوژى. اما در حالى اين انديشه را ترويج مى دهند كه خودشان هم داراى ايدئولوژى هستند. ايدئولوژى سرمايه دارى.

 

چه منكر شويم و چه تاييد كنيم، جوامع انسانى خارج از اراده هر كسى از انسانهايى تشكيل شدند كه هر كدام منافعى در آن دارند. سرمايه دارى كه منافعش در كسب سود بيشتر است. روشنفكرى كه منافعش را در چاپ كتاب و نشرياتش مى بيند. فيلمسازى كه مى خواهد فيلمش را همانگونه كه دوست دارد بسازد و كارگرى كه مى خواهد از زندگى نكبتى فقر و مكنت خود خلاص شود. تمام اينها انسانهايى هستند كه يك جامع انسانى را مى سازند. جامعه اى كه نام هر كشورى را مىتواند بر خود داشته باشد.

بنابراين هيچ انسانى وجود ندارد كه در بسترى كه زيست مى كند خواسته اى نداشته باشد. برخى از همان آدمها خواسته هايشان مشترك مى شود و به هم پيوند مى خورند و همين پيوند ها " طبقات"  را مى سازد . موضوع به همين سادگى است  و اين درحالى است كه برخى اصولا " طبقات" را منكر مى شوند. مىگويند اين واژه ها ساخته و پرداخته ذهن كسانى است كه مى خواهند با سوار شدن بر يك گروه از انسانها به قدرت برسند. در حالى كه اين مسئله كاملا علمى و قابل فهم است كه طبقات خارج از اراده هر كسى وجود دارند و نمى توان منكرشان شد.

 

حالا همين طبقات و يا گروه هاى انسانى كه به خاطر منافع مشتركشان به يكديگر پيوند خوردند در تلاش بدست آوردن خواسته هايشان هستند. سرمايه دار نقشه مى ريزد كه چگونه سود بيشترى كسب كند و مزد كمترى بدهد. روشنفكر طرح مى ريزد كه چگونه از شر سانسور و استبداد رها شده و به دمكراسى برسد و كارگر هم فكر مىكند و نقشه مى ريزد كه چگونه خودش را از زير بار اينهمه ستم خلاص كند. همين نقشه ها نامش " ايدئولوژى " است. ايدئولوژى چيزى نيست جز همان نقشه هايى كه هر گروه انسانى براى رسيدن به اهدافش طراحى مى كند.

 

اما اگر ايدئولوژى نداشته باشيم چه پيش خواهد آمد؟ بدون ترديد نقشه اى هم نخواهيم داشت كه در اين صورت مى توانيم سالها و قرنها بر عليه ستم موجود بگوييم و اعتراض كنيم اما نتوانيم به حقمان برسيم.

 حالا بياييم سر اوضاع فعلى.

 

يك جانورى به نام " جمهورى اسلامى" را در مقابل خود داريم كه براى رسيدن به خواسته هايمان بايد از  آن عبور كنيم. هركس بنوعى مى خواهد از آن عبور كند. روشنفكرى كه غم نان ندارد و دردش نشر اثارش است قطعا راه ساده تر و كم خطر ترى براى عبور در ذهن دارد و بر عكس كارگر و كشاورز و زحمتكشى كه مسئله اش در درجه اول " نان و مسكن " است راه ديگرى در ذهن دارد و در همين نقطه است كه اين گروه هاى انسانى در جايى در مقابل يكديگر قرار مى گيرند.

 

حالا ببينيم چه گروه هايى جدا از حكومتها در تلاش ترويج تفكر " ضد ايدئولوژيكى" در جامعه هستند؟ پيدا كردنش سخت نيست .  همان روشنفكران. نويسندگان و شاعران و فيلمسازان و اهنگسازان و غيره . اين دسته اكثرا هم خود را فاقد ايدئولوژى مى دانند و هم در تلاش ترويج آن هستند. آنان مى گويند بايد " آزاد انديش بود". اما نمى گويند آزاد انديشى يعنى چه؟ تمامى آنان ضد حكومتهاى استبدادى هستند و هزاران قطعه شعر و سرود و كتاب نوشته اند اما هيچكدام نمى توانند توضيح دهند كه چگونه بايد به آزادى رسيد؟ هر روز با اشعار افشاگرانه ضد رژيمى از سوى روشنفكران روبرو مى شويم اما همه آنها فقط افشاگرانه هستند و نه اينكه راهى نشان بدهند. مى گويند جمهورى اسلامى بايد سرنگون شود اما نمى گويند چطورى سرنگون شود؟ دليلش ساده است. زيرا آنها ايدئولوژى ندارند و به همين علت نقشه هم ندارند.

 

كمى در نشريات اينترنتى بگرديد. نام صدها شاعر و نويسنده را مى بينيد كه به محكمى بر دهان رژيم اسلامى كوبيدند و به همين خاطر تبديل به قهرمانان روشنفكر ما شدنداما كداميكشان توانست توضيح دهد كه همين مشتها را كه در غالب شعر و داستان بر دهان رژيم مى كوبيد را چگونه بايد در عالم واقع كوبيد؟ تقريبا هيچ كس!

 

" هادى خرسندى" را مثال مى زنم چرا كه همه او را مى شناسيم. طنز نويس قدرتمندى كه خستگى ناپذير با طنزهايش حكام رژيم اسلامى را افشا مىكند. او در مورد خمينى و خامنه اى و ديگر حاكمان طنز مى نويسد. به زيبايى آنها را به استهزا مى گيرد و قلمش را تمام كمال در خدمت افشاى آنان بكار مى گيرد. اما حالا چه؟ اين حاكمان هى مى ايند و ميروند. روزى رفسنجانى روزى ديگر خاتمى و روزى بعد احمدى نژاد. بلاخره چه؟  او مانند اكثر روشنفكران افشاگر است و نه راه دهنده زيرا كه همو هم خود را فاقد ايدئولوژى مى شناسد. پس بى دليل نيست كه هيچ زمان يك " چه بايد كرد" اصولى از او نمى شنويم.

 

در هر زمينه روشنفكرى كه انگشت بگذاريم با همين اشكال روبرو هستيم. سينماگران اپوزسيون دائم اين و آن سينماگر داخل كشور را افشا مى كند. بسيارى از افشاگرى هايشان هم درست است اما " راهكار " چه؟ اگر از آنها بپرسيد حالا چگونه بايد اين رژيم را سرنگون كرد تا به سينماى انقلابى و آزادمان برسيم هيچ جوابى برايتان ندارند.

سراغ ده ها شاعر و نويسنده ديگر برويد و مى بينيد كه تقريبا اكثرا همانگونه هستند. گروه هايى آزادى طلب و مخالف استبداد اما فاقد كمترين راه كارى براى رسيدن به آن.

 

اين دوستان روشنفكر آنقدر " ضد ايئولوژى" بودند كه حتى براى اطلاعات شخصى خودشان هم حاضر نشدند كمى در مورد ايدئولوژى هاى مختلف مطالعه و تحقيق كند. از همين رو هيچگاه هيچ بحث تئوريكى از هيچكدامشان نخواهيد شنيد. بسيارى از انان در حالى با ماركسيسم مخالفند كه اصلا نمى دانند آن چيست. آنها كمونيسم را همانى مى دانند كه در چين و شوروى خروشچف وجود داشت. بعبارتى ديگر دانش آنان از فلسفه هاى رهايى بخش در حد همان آموزه هاى جهان سرمايدارى است و از همين رو بدون اينكه بدانند مخالف چه چيزى هستند با آن ضديت مى كنند. البته وجود سيستمى بنام جمهورى اسلامى سبب اين شده كه فعلا  ضديتشان با سوسياليسم در مبارزه با رژيم آخوندى پوشيده شود اما  به  شهادت تاريخ هرجا كه طبقه كارگر در حال رسيدن به خواسته هايشان بود همين گروه اجتماعى در مقابلش قرار گرفتند.

 

بنابراين براى رسيدن به آنچه كه ارزويش را داريم بايد نقشه داشته باشيم. انسان اگاه براى اينده خود نقشه مى كشد و همين نقشه ها چيزى نيستند جز ايدئولوژى هايى كه در طول قرنها مبارزات مردم جهان هر روز پالايش پيدا كردند.

بگذاريد شاعر و نويسنده و طنز نويسش كار خود را بكنند اما طبقه اى  كه براى رهايى خود مىجنگد بايد به سلاح ايدئولوژيكش مسلح باشد. بايد آن را دقيق بشناسد و از زواياى تاريخى آن مطلع باشد. اجازه بدهيد واضح تر بگويم. فرق انسان با حيوان در اين است كه براى آينده خود نقشه ميكشد.آنها همانطور كه براى تحصيل ، ازدواج و هر چيز ديگرى براى خود نقشه دارند، براى رسيدن به ازادى هم نقشه مند حركت ميكنند كه اين نقشه همان ايدئولوژى است. آنانى كه به" غير ايدئولوژيك" بودنشان افتخار ميكنند شايد در حقيقت به به تشابه شان با حيوانات بخود ميبالند!!

 

هر عملى  برخواسته از يك تئورى است.هرچند كه برخى اوقات تئورى ها جامع عمل نپوشيدند اما هنوز تنها راه علمى حركت بشر است و نمى توان حذفش كرد.

سوسياليسم تنها يك واژه توخالى است اگر در كنار علم " ماركسيسم لنينيسم" قرار نگيرد. سوسياليسم به خودى خود هيچ معنى مشخصى ندارد زيرا ماركسيسم توانست آن را علمى كرده و لنينيسم براى اولين بار در تاريخ بشرى به عرصه عملش بكشد.

 

بايد بيشتر بروى واژه ها دقت كرد. امروزه عده اى اگاهانه در صدد خلع سلاح ما از ايدئولوژى هايمان هستند. آنهايى كه مى گويند " نبايد ايدئولوژيك فكر كرد" ، انهايى كه مى گويند " ما همه سوسياليسم هستيم و هيچ ايسم ديگرى را قبول نداريم" شارلاتانهاى سياسى هستند كه هدف اوليه آنها خلع سلاح ما از ابزارهاى تئوريك رهايى بخشمان هستند.

 

 

توضيح كوتاه:

هر قانونبندى داراى استثنا است. نوشتار بالا عموما كليات را در نظر گرفته و نه استثناعات را. بطوريكه روشنفكرانى مانند " سعيد سلطانپور، مختارى و پوينده" استثنا بودند. آنها نه تنها خود ايدئولوژى داشتند بلكه اثار متعدد بحاى مانده از آنان گواه بر آن بود كه در صدد ترويج ايدئولوژى هاى رهايى بخش بودند. محمد مختارى و پوينده چندين ترجمه از مباحث مربوط به جنبشهاى كارگرى در كارنامه خود دارند. اما خوتان بگرديد و ببينيد چند سلطانپور و مختارى در ميان روشنفكران خواهيد يافت؟

 

سربلند هشتم جولاى 2005

Comments (4)

Subscribe to this comment's feed
...
0
سربلند مساله خوبی را مطرح کرده ای اگر چه با بحث تو در مورد ایدیولوژی کاملا توافق ندارم. اما بد ندیدم شکل تیوریزه تر شده نظراتت را درمورد هنرمندان از زبان منصور حکمت بنویسم. می توانی به لینک زیر بروی:
http://www.azadi-b.com/2009/12/post_3.html

بسیار از خود پرسیده ای که چرا منصور حکمت قادر شد اتوریته سیاسی در میان بسیاری فعالین کمونیست بدست اورد. بعد از خواندن این مقاله شاید بتوانی درک کنی چرا و این یک نمونه است. همانطور که می بینی همان نظرات تو را در مورد هنرمندان ولی بسیار ساده و در عین حال رایکال مطرح می کند که انگار حرف دل بسیاری را گفته است. گفتم بد نباشد با تو شریک شوم.

جنبش شکست نخوردگان , سپتامبر 02, 2011
...
0
"درواقع هرکس دارای یک ایدئولژی است . بورژوازی در چهره های رنگارنگ خود این را تبلیغ میکند که دارای ایدئولژی نیست و لی باید گفت هرکس وهر جریانی دارای یک ایدئولژی است چرا زمانی که یک جریان ویا یک نفر یک آنالیز را میدهد این آنالیز در این لحظه براساس جهان بینی و ایدئولژی اش میباشد و ا یدئلوژی تنها این تعریف را ندارد که از قبل باید ها را وچگونه بودن را معلوم میکند ، بلکه این چگونه بودن و باید ها را هرکس دارد ولی دونوع برخورد با این مساله هست ایدئولژی که خود را دگم نشان میدهد و غیر قابل تغییر و یا ایدئولژی که دیالکتیکی است و هر گفته مارکس ویا لنین را مثلا مانند کلام پیامبران و خدا غیر قابل تغییر نمیبیند . مارکسیسم نیز هم ایدئولژی است هم متد . ا یدئولژی است چرا که تحلیل تاریخ را میکند ، تحلیل جامعه را مینماید و بعدهم سیر بعدی آنرا تنها پیش بینی میکند با توجه به تضادها وتناقضاتی که در سیستم سرمایه داری وجوددارد یعنی برای برون رفت از زنجیری سرمایه داری راهی جز دگرگرگونی ان وجود ندارد و این دگرگونی نیز دترمنیسمش در مکانیزم نظام سرمایه داری قرار دارد و چه بخواهد وچه نخواهد یک نظام رو به مرگ است و نمیتواند تضادهای رو به افزون را حل کند . ممکن است آنرا با جنگ های جهانی ، ودیگر تاکتیک ها به عقب بیاندازد ویا در مسیر سنگ بیاندازد ولی سرنوشتش بخاطر ذاتش که تناقضات را در بردارد غیر قابل تغییر است . این است از این دیدگاه که مارکسیسم با پایه های علمی تنها نمیگوید که چگونه جهان میباشد بلکه میگوید که به کدام سو جهت و حرکت دارد یک ایدئولژی است ولی متدی که برای تحلیل جهان استفاده میکند دیالکتیک است و این دو را نباید قاطی کرد . دیالکتیک یک متد است ولی مارکسیسم یک ایدئولژی است که میگوید چهان چگونه است و به چه سمت وسویی میرود . ولی برخورد با این مقوله ایدئولژی مارکسیسم دونوع است . نوع ایدئولژی دگم و ایدئولژی دینامیک دیالکتیکی که جهان را در تحول وتغییر بررسی میکند و نه مثلا همان زمان دهه های شصت
Nader Hedaiat‏ - Facebook , سپتامبر 02, 2011
...
0
aya waghan sosyalism eidoloji ast ya metodi elmi awal bayad be in soale sade pasukh goft
Siawash Kohrang - Facebook , سپتامبر 02, 2011
...
0
zemne sepase samimane az shoma aziz be khatre tozihe khob wa ghabele estefadatun aziz man bar in bawaram ke sosyalism wa asasan nagahe marks jame shenasi elmist na eidoloji eidoloji haman tarifist ke khodetan neweshtid wa asasan sosyalism ba in magholeha naham khan ast
Siawash Kohrang - Facebook , سپتامبر 02, 2011

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!