امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: نسل ديروز، نسل امروز PDF چاپ نامه الکترونیک
این مقاله چهار سال پیش نوشته و منتشر شد. در آن زمان که در حال نگارش این یادداشت بودم امروز را پیش بینی میکردم. روزی را میدیدم که ملتی به پا خواسته اند و بی اعتنا و بی اعتماد بما راهی را خواهند رفت که سرانجامش چیزی جز تاریکی های تازه ای نیست.

 

 

نسل ديروز، نسل امروز

 

سربلند 14 جون 2006

 

چرا نسل ما به " چپ و كمونيسم" رو كرد و نسلهاى بعد از ما خير؟ چه كسى قادر است به اين سئوال پاسخ دهد؟

مى گويند دليلش سركوب و كشتار وسيع كمونيستها در ايران بوده. مى گويند قدرت حاكم اجازه نداد كه چپها خودشان را به جامعه و توده ها بشناسانند. مى گويند كمونيستها هرگز نتوانستند در يك آزادى نسبى به ترويج نظرات خود بپردازند و مى گويند .......

اما ايا اين پاسخ ها صحيح است؟ آيا سركوب كمونيستها در دوران شاه صورت نمى گرفت؟ ايا چپ ها در دوره قبل از جمهورى اسلامى در ارائه و ترويج نظراتشان آزاد بودند؟ پس چرا ما به كمونيسم رو آورديم و نسل امروز كه ديگر همه مانع هاى ارتباطى را از پيش پا برداشته روز به روز از چپ ها روگردان مى شوند؟ اين وسط چه چيزى تغيير كرده؟ تفاوت نسل ما با نسل امروز در چيست؟

 

براى پاسخ به اين سئوال به خودم برمى گردم. به آن زمان كه كودكى بيش نبودم. كودكى كه همه چيز را زير ذره بين نگاه كنجكاوش قرار مى داد. در همان زمان حضور چند جوان در زندگى مان سرنوشت من و خانواده ام را براى هميشه عوض كرد. جوانانى بيست و چند ساله كه عشق به توده ها در نگاهشان موج مى زد. جوانانى كه نه شعار مى دادند و نه بدنبال باند هاى مافيايى سياسى بودند. آنها خود عشق بودند. آنها از همه چيز خود براى مبارزه گذشته بودند و ما اينها را با چشم مى ديديم و با تمام ذرات وجودمان حس مى كرديم.

يواش يواش زمزمه هاى تازه اى در خانواده شروع شد. حرفهايى كه با صداى ارام ادا مى شد. رفت و آمدها غير عادى شده بود و همه خانواده فهميده بودند كه اسرارى دارند كه نبايد اشكار شود. حالا ديگر پدر و مادر و ديگر اقوام هم به آن اركستر سكوت و هيجان پيوسته بودند و رهبران اركستر هم جوانانى بودند كه جان خود را در دستانشان گرفته بودند. جوانانى كه از همه نيازهاى شخصى خود گذشته، دانشگاه و درس را ول كرده و به مبارزه گرويده بودند. عشق انها، صادقت و عملشان همه ما را تحت تاثير قرار داده بود.

ما بدون اينكه بدانيم كمونيست شده بوديم. كمونيستهايى كه نه ماركس را مى شناختند و نه لنين، بلكه تمام آمال و ارزوهايشان كه چيزى جز برابرى و آزادى نبود در چشمان پر محبت چند جوان خلاصه مى شد. خانواده با همان درك ناقصش ا ز ماركسيسم به ترويج آن مى پرداخت. در چاپخانه اى كه مادر كار مى كرد و در محل هاى كار ساختمانى كه  جايگاه پدر بود.  آنها همه چيزهايى كه شب قبل آموخته بودند را در سينه شان مى ريختند و با كارگران تقسيم مى كردند. در حقيقت آنها عشق را بميان توده ها مى بردند.

ما فقر را با تمام وجودمان حس مى كرديم، ما فاصله طبقاتى و اجحافتش را در لحظه به لحظه زندگيمان تجربه مى كرديم اما همينها به تنهايى سبب نمى شد راه نجات را بيابيم. راه نجات را پيشگامانى بما آموختند كه نه شعار مى دادند و نه ادعاهاى گنده گنده. بلكه در كنار ما، در كنار همان فقر، در كنار همان بدبختى با ما بودند. دست بر همان سفره اى مى بردند كه ما مى برديم ، به همان چيزهايى مى خنديد كه ما مى خنديديم و براى همان چيزهايى اشك مى ريختند كه ما مى ريختيم.

نسل ما بواسطه تجربه اش به چپ و كمونيسم رو كرد. نسل ما با كسانى روبرو شد كه با تمام وجود عاشق بودند. آنها اداى عشق را در نمى اوردند، آنها خود زندگى، خود مبارزه بودند. ما از ديدن رنج هايشان تاسف مى خورديم كه چرا كار بيشترى از دستمان بر نمى آيد. آن بچه ها با هر كسى كه برخورد مى كردند آنها را شيفته صداقت و زلاليت شان مى كردند.

وقتى ساواك براى جمع آورى اسناد و مداركشان به خانه ما حمله كرد ما هيچ نگفتيم. پدر و مادر كه تا چند سال قبل از هر چيزى بوحشت مى افتادند اما اينبار با غرور چشم در چشم پليس دوخته بودند و از آنها دفاع مى كردند. پدر و مادر نه از چپ و كمونيسم، بلكه از آنها كه اگر به هر چيزى اعتقاد داشتند بى شك درست بود دفاع مى كردند. و اين دفاع در رگ و ريشه ما بواسطه حضور و لمسشان نهادينه شد.

 

اما نسل امروز چه؟

نسل امروز به كدامين تجربه اش به كمونيستها اعتماد كند؟ وقتى كه آنان هيچ كسى را در كنار رنج و محنتشان نمى بينند، وقتى كه آنها چپ و كمونيسم در چند باند مافيايى و فراماسونرى خارج از كشور مى بينند چگونه مى توانند آن عشقى كه روزى بر جان ما ريخت را تجربه كنند؟ مگر مى توان نسلى را به ضرب شعار و عكس تهيج كرد؟ مگر مى توان تا ابد  قاب عكس چند جانباخته را بديوار چسباند و با انتشار خاطراتشان از نسل امروز انتظار داشت كه راه آنها را بروند؟  بى شك جوانان اول از همه خواهند پرسيد كه ما چه كرديم؟ ما در سه دهه گذشته چه كرديم؟ كدام مبارزه اى را سامان داديم، كجا دخالتگر بوديم، چه وقت جان بركف به قلب دشمن كوبيديم؟

نسل امروز حق دارد كه در زندگى روزمره اش همان تجربياتى را داشته باشد كه ما داشتيم. در ميان ما بى هيچ شك و ترديدى كسى نيست كه از رفيق ديگرى الهام نگرفته باشد. نسل ما سرشار از خاطره رشادتها و قهرمانى هاست، اما اينها چه ربطى به امروز دارد؟ ما بچشم خود ديديم و عاشق شديم و چرا بايدوقتى كه هيچ چيزى به نسل امروز نداديم از آنها انتظار داشته باشيم كه ما را بفهمند؟ چرا بايد از آنها انتظار داشته باشيم كه همان احساساتى كه امروز ما نسبت سرودها و عكسهايمان داريم را داشته باشند؟

واژه چپ و كمونيست براى نسل جوان امروز نه تنها معنى عدالت و برابرى را نمى دهد، بلكه برعكس معناى توطئه، سركوب، جزم گرايى، سكتاريسم و خفقان را مى دهد. چرا كه آنها با چشمانى باز ما را نظاره مى كنند. مى بينند كه چگونه هر روز صف بندى هاى باندهايمان عوض مى شود. آنها مى بينند كه بحثهاى ما هيچ ارتباطى با مسايلشان ندارند. آنها مى بينند كه چگونه براى بهترين دوستانمان تنها به صرف انتقاد و اختلاف عقيده  توطئه، آكسيون و هزاران ترفند ضد انسانى تدارك مى بينيم. آنها مى بينند كه ما تبديل شديم به چند فرقه با رهبرى هاى دائم المعر . و آنها از رهبرى بيزارند.، از ولايت فقيه متنفرند ،از اينكه سرنوشتشان را بدست چند نام بسپارند متنفرند، و ما تمام اين تنفرها را يكجا برايشان هديه كرديم! 

نسل ما با كسانى  روبرو بود كه از همه امكانات خود مى گذشتند ، از خارج به داخل مى آمدند  و مبارزه مى كردند. آنها بحث  و عمل مى كردند. اما امروز چه؟  مبارزه ما خلاصه شده در چند اتاق پالتاكى و چند اعلاميه تكرارى و مبتذل. سازمانهاى ما بجاى اينكه به كار اصلى خود بپردازند تبديل شدند به خبرگزارى ، آنهم از نوع دست چندمش چرا كه حتى نمى توانند خبرى از خود تهيه كنند. اما مردم اين ها را از ما نمى خواهند.  اينكه براى كسى مراسم يادبود برگزار مى كنيم هيچ ارتباطى به نسل امروز ندارد چرا كه اين كار را براى خودمان مى كنيم، براى همان صد نفرى كه همه جا كله به كله هم مى خورند. براى اينكه بگوييم هستيم، براى اينكه بتوانيم خودمان را براى چند سال ديگر گول بزنيم. براى اينكه بتوانيم براى رقباى سياسى كه آنها هم چيزى بيشتر از ما نيستند گردن كشى كنيم. و همه اينها تنها يك " شو" است كه از نگاه نسل امروز پنهان نخواهد بود. 

 ما تا زمانى كه خود را اصلاح نكنيم در به همين پاشنه خواهد چرخيد. تا زمانى كه بجاى عناصر سياسى و آگاه اما نقش " بادى گارد" اين و آن را بازى كنيم وضع به همين منوال خواهد بود. چپ ايران از يك بدنه صادق و يك لايه نازك رهبرى ناكارآمد و پراشتباه رنج مى برد. هرچند بسيارى از رهبران امروز خود از همان جوانان فداكار نسل ما بودند اما امروز ديگر نيستند و حق ندارند به خاطر گذشته سياسى شان ، تا زمانى كه زنده هستند با ايجاد باندهاى مافيايى اطراف خود از ما باج خواهى كنند. آنها بايد پاسخ بدهند، پاسخ اينكه چه كردند؟ اشتباهاتشان چه بوده و تا به كى مى خواهند آن اشتباهات را تكرار كنند؟  آنها بايد راه را براى نسل امروز، صداى هاى تازه و نفس گرم جوانان امروز باز كنند. در  حالى كه  اينان  بر برجهاى عاج خود نشسته و تا زمانى كه مطمئن نباشند شخصى تا حد يك " بسيجى" خدمتگزاراشان نيست راه را برايش باز نخواهند كرد.

. ببينيد چقدر راحت هر مخالفى را به مزدورى جمهورى اسلامى مفتخر مى كنند. آنها كار را بجايى رساندند كه حتى تحمل نظرات مخالف ميان رفقايى كه تمام عمرشان را با آنها گذراندند را ندارند تا چه برسد به كسانى كه از خانواده شان نيستند. تقريبا هيچ گروه و سازمان و حزبى وجود ندارد كه از اين قائده مستثنى باشد و شهادتش هم وجود هزاران " منفرد سياسى" است كه در گوشه وكنار دنيا پراكنده هستند كه  يا در گمنامى مى ميرند و يا خودكشى مى كنند.

 

نسل ما در كنار كسانى رشد كرد كه بواقع انسانهايى كمونيست بودند. ما در زندگى روزمره خود آنها و حضورشان را لمس مى كرديم. با چشم خود مى ديديم كه هيچ " منيت"ى نداشتند.  هيچ چيز براى آنان شخصى نبود. آنان ستاره هايى بودند كه زندگى ما را روشن كردند.

اما نسل امرز چه در مقابل خود دارد؟ الگويش چه بايد باشد؟ چند عكس و خاطره؟ ايا من و شما هم از عكس و خاطره تاثير گرفتيم؟

مسئله اينجاست كه ما نمى توانيم شب و روز از جنگ مسلحانه حرف بزنيم و در كنارش سر چند يورو پول قطار و جاى خواب با يكديگر دعوا كنيم. مردم احمق نيستند، اينها را مى بينند. ما نمى توانيم در خانه هاى گرم و نرممان بنشينيم و از ترس از دست دادن امكاناتمان حتى جرات نداشته باشيم اعتقادمان را علنى كنيم و در كنارش براى ملتى اطلاعيه و رهنمود صادر كنيم. مردم شعور دارند، مى بينند كه مسئله سركوب در دوران شاه بمراتب شديد تر از امروز بود. آنها مى دانند كه امروز مى شود از هزار طريق با آنها پيوند خورد. انها مى بينند كه هر ماه و هر هفته اعتراضى در كشور جريان دارد و در ميانشان حتى يك كمونيست هم نيست. آنها مى بينند ؛ فكر مى كنند و در نهايت از  مقابل ما با خميازه اى مى گذرند .

رفقا  و دوستان.  نسل امروز را نمى توان بضرب سرود و عكس به مبارزه كشاند. آن سرودها و عكس ها براى ما خاطره داشته و تداعى كننده دورانى است. نسل امروز هم بايد همان تجربه را داشته باشد. بايد با چشم كمونيستهايش را در كنار خود ببيند. خنده ها و گريه هاشان را ببيند، فقر و ندارى و فداكارى و عشقشان را ببيند تا همگامشان شود. 

مىدانم تلخ مى نويسم. خيلى تلخ. اما چاره اى نمانده. بلاخره يك نفر بايد اينها را بگويد. من اين تلخى را از شما گرفتم. قصدم بدرد آوردن شما نيست، چرا كه خودم بيش از شما بدرد مى ايم. سالها با لحنى ملايم نوشتم. در غالب طنز و تفريح نوشتم. به گوشه و كنايه گفتم. اما ....... راه ديگرى برايمان باقى نگذاشتيد. صادقانه ارزو دارم   بسرعت خود را بازسازى كنيد. اجازه بدهيد صداهاى تازه در ميانتان حضور داشته باشد و در نهايت با گذشتن از خود و منيت هاى خورده بورژوايى تان  راه را براى كمونيسم خلاق ، رزمنده و با نشاط باز كنيد. در غير اينصورت اين زمزمه ها روزى به خروش سيل  تبديل خواهد شد. سيلى كه شايد اينبار بناحق از روى خيلى ها بگذرد

+++++++++++++++

در انتشار قبلی این یادداشت تعدادی نظر ثبت شده بود که آنرا در پایین ضمیمه میکنم.

jana sokhan az dele ma migii
hamid , سپتامبر 02, 2010
  • 0
باز هم از همان حرفهای شکست خوردگان غر غرو. باز هم ناله کردن و اه کشیدن و هوای آن دوران را کردن. مگر یادتان رفت که همان "فداکاران" چکونه در جلو سفارت امریکا سینه میزدند واز مبارزات ضد امپریالیستی اخوندها دفاع می کردند. چند سال دیگر شما می خواهید تجربه بیاموزید که این نیت خیر نیست که می تواند برنامه درست برای طبقه کارگر بشود این برنامه درست است که می تواند بهر روزی بیاورد. بحای این ناله ها به سازمان دادن مردم بپردازید. توی خارج الان گمپین ضد سنگسار و جلو گیری از ورود احمدی نزاد به سازمان ملل هزاران نفر را بسیچ کرده. بچای غر غر کردن و اه کشیدن استین بالا بزنید و کار ی انجام بدهید. حتی توی ایران از این کمپین قوت قلب کرفته اند حداقل به پسران سیکینه نگاه کنید که با چه شجاعتی پیام میرفستند و از کارگرجسور اشنویه ای بیاموزید که کمپین جهانی برای ازادی برادرش را اعلام کرد. درست است شما کمونیسم را نه از مارکس بلکه از میرزا باقر حکیم دم محله یاد گرفته بودید. جنبش کمونیستی اینچوری بود برای همین هم برای همین توهمش به بورزوازی شکست خورد. اما حالا مارکس را هر روز تمیرین می کند. شما فقط کافی است پنجره اتاقتان را باز کنید و بیرون را تماشا کنید. انقدر پشت کامپیوتر مردم را ارزیابی نکیند . نبرهای سهمگین در راهند. بزودی جناحهای دولتی بهم خواهند پرید. فرصت زیادی برای کمونیستها نخواهد بود که دخالت کنند بجای این غرو لندها گوشه ای از کار را بجسبید. اگر هم نمی توانید حداقل انهایی را که می کنند تشویق کنید نه اینکه خود زنی کنید. برای شما شکست خوردگان فقط متاسفم. متاسفم که به این روز افتاده اید و لی شما محکوم به این نیستید همیشه برای حرکت و حمله فرصت هست. فقط بایستی از این ناامیدی و خودزنی دست بردارید.
جنبش شکست نخوردگان , سپتامبر 04, 2010
  • 0
عجبا! منظور از جنبش شکست نخوردگان " جنبشی ست که از یکطرف اسراییل سرکوبگر را به رسمیت میشناسد و از یکطرف در پی " لغو اعدام سکنیه " است؟ از یک طرف " اسراییل سرکوبگر را مدرن و مترقی و دموکراتیک" میداند و در کنار رضا پهلوی دزد و غارتگر دسترنج کارگران مینشیند و متحد او میشود ، تواب و تواب پروری را ترویج میکند... بله این " جنبش" آلوده به سم خدامی امپریالیستی باید هم " شکست نخورده" باشد، اما مسئله اینجاست که این جنبش جایگاهی در میان توده های ستمدیده و طبقه کارگر ندارد، چرا که در پشت نام کارگر از بورژای جنایتکار دفاع میکند.
???????? ? ?????? ? ??? ? ???? , سپتامبر 04, 2010
  • 0
بلخره این آقایان آزاد و مرتجع ؛ سرمایه دار و حامی سرمایه داران ؛ هاف ؛ هافوهای پیرمرد که انگار از قبردرشان آورده بودند ؛ و آزادانه در خیابان های تهران جولان می دادند ؛ لطف کرده و بعد از چند روز مشغول بودن با قدسشان اینترنت را پر سرعت کردند؛ و من امروز تونستم سایت را باز بکنم.عصبانی بودم و کاری از دستم بر نمی آمد ؛ فحش می دادم و در خیال و ذهن خود؛ روزی را مجسم می کردم که سرشان را بالای دار ببینم؛ و با این تفکر لذت می بردم و خود را آروم می کردم . عصبانی بودم ؛ از همه چیز و همه کس و از خودم ؛و از مردمی که پشت سر این لاشخورها راه افتاده بودند ؛ از همسایه مان که هر هفته کاسه آشی را نه بخاطر انسانیت و محبت انسانی ؛ بلکه به مناسبت های مذهبی ؛ که انشاالله کارش با صدقه دادن و یه زر آش و شعله زرد؛ هم در این دنیا و هم در آخرت روبراه بشه ؛ عصبانی بودم ؛ مرد ناآگاه و فقیر ؛ با آن تاکسی درب و داغونش که به زور با زنجیر صندلی های عقب ماشین را نگه داشته ؛ خانوادگی دنبال این آقایان راه افتاده بودند.
ازمشغولیت هایی که در طی همه این سالها برای خود درست کردیم و آن را به اسم مبارزه علیه جمهوری اسلامی قلمداد کردیم عصبانی بودم؛ دشمن هر روز خود را قوی تر و قوی تر کرد؛ و ما تنها مشغول مزه مزه کردن اسممان؛ و گذشته مان و سکت و فرقه مان بودیم. ما از دشمن انتظار داشتیم نه جنگ علیه اون ؛ شاید اصلا دشمن ندیدمش . وهنوز بعد از گذشت 31 سال از انقلاب؛ بر سر وحدت نیروهای چپ و کمونیست چانه می زنیم ؛ مطلب می نویسیم؛ و خواهان این اتحاد هستیم .
دیگه حوصله نوشتن را هم ندارم ؛ رفقا بهتر از من در طی همه این سالها نوشتنند و علت ها را برسی کردند و پیشنهاداتشان را هم مطرح ؛ هر کس کار خودش را بکنه و من هم کار خودم را.
شاید به همین باید راضی بود
ساز , سپتامبر 04, 2010
  • 0
شکست نخورده عزیز. قصد بحث با تو را ندارم. تنها به این خاطر که پایانی بر آن نمیبینم. یادم میاید در آن زمان که کردستان اعتصاب یکروزه ای را داشت با تو مجادله ای داشتم. میگفتی "کمونیست ها توده هایشان و طبقه کارگر کردستان را رهبری کردند و اعتصاب شکوهمندی را براه انداختند "و از این دست ادعاهای شعاری و توخالی.من نوشتم این اعتصاب یکروزه حاصل تبلیغات وسیع همه رسانه ها و بخصوص رسانه های اروپایی و اصلاح طلب و سلطنت طلب بود.صدای آمریکا و بی بی سی از یکهفته قبل تبلیغش را میکرد. برای این حرفم شاهدی آوردم. گفتم حتی اگر آن حزب کمونیست تو بتواند فقط یکروز دیگر اعتصابی را به تنهایی سازمان دهد من رسما عذرخواهی کرده و به اشتباهم اعتراف میکنم.کمااینکه دیدیم نشد. من نوشته بودم که این گل و شرینی دادن های اعتصاب شکوهمندتان تا چند ماه دیگر فراموش خواهد شد. چرا؟ چون حاصل سازماندهی آگاهانه و کمونیستی نیست. بلکه حاصل جوی است گاهی جامعه را درگیرش میکند و بسرعت هم به بوته فراموشی سپرده خواهد شد .

من مشکلی با متوهمین ندارم. اشکال از آنجا شروع میشود که این توهمات خود را بسط میدهند. سنگی به شیشه پلیسی زده میشود و رفقا بیژامه هایشان را بپا میکنند و مینشینند پشت کامپیوتر خبر از انقلاب میدهند. تئوری های متهوع اینکه جامعه وارد فاز انقلابی شده را سر میدهند و همانها دو ماه بعد موزیک و جوک در اینترنت برای هم هدیه میدهند و یادشان میرود که تا دو ماه پیش منتظر انقلاب بودند.

شما میتوانید تا آخر عمرتان دبنال این توهمات باشید. میتوانید در خیالتان هر روز جمهوری اسلامی را سرنگون کنید. میتوانید تصور کنید سراسر ایران مملو از سندیکا و تشکل های کارگری قهرمان است. میتوانید هزاران بار بنویسید که شبح مارکس و حکمت در دانشگاه تهران در حال پرواز است و آنقدر بنزین دارند که تا آخر عمر جهان پرواز میکنند بدون اینکه نیاز به فرود داشته باشند..... اما واقعیت چیز دیگری است. واقعیتی تلخ که برای خلاصی از آن اول باید پذیرفتش و بعد راه برون رفتش را یافت.
سربلند , سپتامبر 04, 2010
  • 0
سربلند عزیزم،

نوشته ی پر محتوایی را در اینجا بچاپ رسانده اید که امیدوارم مثمر ثمر قرار گیرد. در این مقاله فقط یک نکته وجود دارد که امیدوارم آنرا اگر اشتباه است تصحیح بفرمایید و اگر واقع به آن اعتقاد دارید درباره اش توضیحات لازم را به نسل جوان مرحمت کنید. نکته ی مورد توجه بقرار زیر است:-

«مردم شعور دارند، می بینند که مسئله سرکوب در دوران شاه بمراتب شدیدتر از امروز بود».

سپاسگزارم
به سربلند عزیزم , سپتامبر 04, 2010
  • 0
دوست گرامی. ضمن تشکر از توجه تان.

در دوران شاه هر چیزی که بویی از چپ و کمونیسم میداد تحت عنوان ارتجاع سرخ بشدت سرکوب میشد. در هیچ کتابفروشی کتابهای چپ را نمیافتیم. اصلا حتی تصور چنین چیزی غیر ممکن بود. کمتر دانشجویی بود که یکبار پایش به ساواک کشیده نشده باشد. قلع و قمع کمونیستها وظیفه ای بود که شاه با تمام جدیت دنبال میکرد. در همان زمان البته حسینه ارشاد برقرار بود شریعتی سخنرانیهایش را داشت. مساجد فعال بودند و دیدگاه هایشان را جسته و گریخته ترویج میکردند. اما این امکان برای چپها نبود.

اما در ده سال گذشته در ایران اوضاع تفاوت داشت. تا قبل از ظهور جنبش سبز بسیاری از دانشگاه ها تشکلات دانشجویی سوسیالیست داشتند. حداقل چهار تظاهرات مهم برگزار کردند. نشریه داشتند. امروز کتابفروشی های جلوی دانشگاه مملو از مجوعه آثار مارکس و لنین و بسیاری از اندیشمندان سوسیالیست است. یکسال پیش که سرکوب جنبش دانشجویی شروع شد چهره های شاخصش برای چند هفته ای در زندان بودند و امروز تقریبا تمامی آنها در اروپا و آمریکا زندگی میکنند البته بدون هیچ مرده باد و زنده باد گفتنی!!
همین امروز ده ها تشکل کارگری فعال در داخل ایران است که مرتب با تلویزیون بی بی سی و دیگر خبرگزاریها مصاحبه میکنند. رهبرانشان از داخل زندان برای کنگره های مختلف جهانی پیام میفرستند. و همه اینها به معنی دمکرات شدن پدیده شومی بنام جمهوری اسلامی نیست. بلکه واقعیت هایی است که باید آنها را درست دید تا بتوان کاری کرد.

جنبش مردم ایران از یکسال پیش اوج گرفته . هرچند امروز در دوران رکود قرار گرفته اما مانند انبار کاهی است که هر لحظه منتظر جرقه ای هستند. و تمام حرف من این است که چرا در اینهمه مبارزات جاری ردی از کمونیستها چه در عمل و چه حتی در شعار بچشم نمیخورد؟ من تلاشم این بود که این سئوال را پاسخ بدهم. پاسخی که البته میتواند بسیار ناقص و ناپخته باشد.
سربلند , سپتامبر 04, 2010
  • 0
ین را به صراحت بگوییم حالا هیچکدام از ما مسئولیتی نداریم ایشان هم فوت کرده، شاه همیشه از دانشگاه تهران در مقابل مداخلات مزاحم دولت و شخص نخست وزیر مرحوم هویدا و سازمان امنیت همیشه دفاع می کرد.

مثلا ما در نمایشگاهی که برای چهار نویسنده ای که به زبان عامیانه می نوشتند برپا شد، مرحوم علی اکبر دهخدا و مرحوم محمدعلی جمالزاده که در مورد اینها مساله ای مطرح نبود اما درباره جلال آل احمد و صمد بهرنگی که دولت و سازمان امنیت شدیدا مخالف بودند، شاه نه تنها از تشکیل این نمایشگاه دفاع کرد که خودش مقابل غرفه هایی که مربوط به این دو نویسنده اخیر بود مدتی ایستاد با کتاب هایشان عکس گرفت و این باعث شد خیلی از مزاحمت هایی که برای خیلی ها در ارتباط با این دو نویسنده مطرح بود، برطرف شود.
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/۲۰۱۰/۰۸/۱۰۰۸۰۲_shah_anniv۳۰_nahavandi_uni.shtml
unknown , سپتامبر 04, 2010
  • 0
سر آخر باید عقب نشینی و ضعف کمونیسم در ایران را تاریخی جهانی توضیح داد. شکست انقلاب بهمن ۵۷ تمام نیروهای انقلابی ، از جمله کمونیستها را زیر ضرب برد. هنوز این درد التیام نیافته بود که فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم همچون آواری برسر کمونیستهای ایران و جهان خراب شد. در بسیاری از کشورها احزاب کمونیست دچار دگردیسی شده و به احزاب سوسیال دمکرات تبدیل شدند.در ایران هم چنین اتفاقی افتاد. نگاه کنید به مواضع سازمان فداییان اکثریت یا اتحاد فداییان که به ایده های کمونیستی پشت کردند و به ورطه سویال دمکراسی و حتی سوسیال لیبرالیسم پرتاب شدند. کمونیستها باید بتوانند با خونسردی هردو شکست را تحلیل علمی کرده و به سازی جبش کمونیستی بپردازند.در ایران وجود حرب توده ایران یک شانس برای کمونیستها هست. حزب توده ایران توانست از طوفانها عبور کند و هویت کمونیستی خود را حفظ کند.
عیسی صفا , سپتامبر 04, 2010
  • 0
ان شخص یا فکری که از انتقاد بی نیاز باشد وخود رابدور از کاستی ها بداند نمی تواند برای خود و دیگران رهگشا باشد. هر انکه به انتقاداز خود نپردازد . دیگران نقدش می کنند .هرکس تاریخ خودرا منتقدانه باز خوانی نکند .دیگران تاریخش را ویرانگرانه باز خواهند نوشت .باورها و مطالبات و دیدگاههای ما با نسل جدید در بسیاری از موارد متفاوت است واین طبیعیست . باید پلی بزنیم بر این تفاوتها و اختلاف و انشقاق .با تحلیل درست راهگشا باشیم . نوشته زیبایی بود موفق باشید .
حسن از قم , سپتامبر 04, 2010
  • 0
سربلند عزیز ضمن تایید بخشی از حرفهای شما که مربوط به دادن تصویر زیرکانه و واقع بینانه ای از وضعیت گروهایی چپ ایرانی امروز ماست و بعنوان یک چپ اومانیست از تحلیل شما خشنود شدم، بباید چند انتقاد نیز به نوشته شما بکنم. دوست عزیز دوران کمونیزم دیگر بسر رسیده است. تجربه تلخ اردوگاه سوسیالیستی نشان داد که که تز های مارکس و لنین برای رسیدن به جامعه ای بهتر درست نبوده و نباید کورکورانه بر آن پای فشرد. در مقابل لیبرال دموکراسی های غربی که مردم آن بطور نسبی در شرایط انسانی بهتری بسر میبرند مدل های بهتری برای جوامع انسانی هستند و هرچند ضعفها و مشکلات زیادی دارند اما بشر هنوز مدل بهتری نتوانسته خلق کند. چپهای این کشورها هم که خود مانند مارکس از خلق کنندگان این تزهای هستند، عمدتا اعتقادی به کمونیزم ندارند و عدالت را در چهاچوب نظام سوسیال دموکراسی دنبال میکنند و از تزهای مارکس و لنین فاصله گرفته اند. دوره آرمانخواهی های کودکانه نیز بسر آمده است و صرف کارهایی که مثلا چریکهای فدایی خلق در زمان شاه میکردند نه برای امروز که برای همان زمان هم مثبت و نتیجه بخش نبود. ضمن اینکه صداقت این جانباختگان قابل بحث نیست، باید گفت که اقدامات آنان نشانه بی مایگی سیاسی آنان بود. امروز کمونیزم نه تنها در ایران بلکه در سطح جهانی نیز خطری برای بشر محسوب نمیشود. پس عجیب نیست که شما در کتابفروشی های رژیم اسلامی بر خلاف زمان شاه کتب مارکس و لنین را پیدا میکنید. بهتر است کوشندگان سیاسی امروزه هم در ایران و هم در مهاجرت بدرستی به جای سرسپردگی به ایدولوژی های دگم و بدنتیجه مانند کمونیزم تمرکز خود را بر منشور حقوق بشر متمرکز کرده اند و این کوشندگان کم هم نیستندو باید خوشنود باشیم که اعتمادی به گروههای چپ سابق با چنین تحلیل درستی که شما از آنها کرده اید ندارند. پس شما نیز بهتر است به جای دلخوش کردن به تغییر در این گروهها که امری نشدنی است، و دخیل بستن به درخت ایدولوژیهای پس مانده و شکست خورده به پیش روی و به آینده و کارزار احقاق حقوق بشر امید ببندید.
یک کمونیست سابق و عضو سابق بدنه یک گروه چپ شکست خورده دیروز، و چپ اومانیست طرفدار حقوق بشر امروز
نیاز , سپتامبر 04, 2010
  • 0
مجددأ انتقادی از رهبران بی فایده و کاسه لیسانی که راه می افتند. آن بابا حزب توده را حلال مشکلات می داند که نمی دانم انگار این 30سال توفریزر بوده حزب توده بتوسط "امام " کفن و دفن شدفاتحه.آقائی از رفقای اومانیست زدوبندچی نگهدار در دوران بزرگترین بحران سرمایه در 60 سال گذشته مرگ سوسیالیزم را اعلام می کند و چون تمام عمرش دنبال چپاول بوده و چپ شدنش دنباله روی از مد آنروزها بوده ناگهان بیدار شده و اومانیست شده. گویا آنها که در صد سال اخیر در راه سوسیالیسم جان باختند اومانیست نبودند.تلاش سوسیالیست ها برای حق همگانی داشتن مسکن،کار، بهداشت ،تحصیل،اتحادیه اینها اومانیستی نبوده و ایشان پس از تفحص فراوان کشفیات جدید کرده قول می دهم که این بدنه قدیم اومانیست جدید اکثریتی بوده بعد از دفاع از امام جهل و وحشیگری خوشحالم که اومانیست شدید حالا تلاش کن که سوسیالیزم را نه در دفاع از خط امام که در عشق به رهائی انسان بیاب .
احمد صبوری , سپتامبر 04, 2010
  • 0
رفقا ؛ باز هم تکرار میکنم که مقالات سربلند " انحرافی " میباشند و سربلند تنها برای گمراهی کسانی مینویسد که تجربه سیاسی ندارند . طرز نوشتن سربلند مانند اکثریتیها میماند و این شیوه نگارش را از کسانی مثل فرخ نگهدار و بهزاد کریمی و فتا پور آموخته است .
دروغ بزرگ دیگر سربلند در همین مقاله است آنجا که مینویسد ؛ مردم شعور دارند، مى بينند كه مسئله سركوب در دوران شاه بمراتب شديد تر از امروز بود .
آقای سربلند در این سی چهل سال گذشته کر بوده ای یا کور ! از سال 1359 که رژیم جمهوری اسلامی سر کوب سیستماتیک حود را آغاز کرد تا کنون بیش از 300000 سیصد هزار مخالف سیاسی آنهم به نام اسلام و به جرم کافر و منافق قتل عام شده اند . شاه کی همچین حمام خونی راه انداخت ؟
در ضمن اگر در طیف چپ مافیایی وجود داشته باشد همینطور به شیوه فله ای مثل سربازان گمنام امام زمان وزارت اطلاعات جهنمی همه طیف چپ را متهم به مافیایی بودن نکنید . بهتر بود میگفتید این مرض مهلک مافیای چپ گریبان حزب توده ، فداییان اکثریت و حکمتیستها و بطور کلی اپورتونیست چپ را گرفته و نه بقیه سازمانهای چپ انقلابی را که شخص سربلند هم عضو یکی از همین گروهای چپ مافیایی است و مقاله های انحرافی مینویسد !
علی , سپتامبر 05, 2010
  • 0
سربلند عزیزم. از پاسخت متشکرم. از نظر دهندگان در این ستون هم سپاسگزارم که به نکات آموزنده و بسیار قابل تاملی اشاره کرده اند، امیدوارم که ادامه بدهند.

سربلند گرامی، می بینم که مقاله ی واقع بینانه ی شما بجای آنکه همه را بفکر وادارد برخی را آنچنان منقلب کرده که در نقد شما مقاله پشت مقاله در این سایت منتشر کرده اند. نقد بد نیست ولی به شرط آنکه اصول آن با استانداردهای جهان پیشرفته منطبق باشد. یک نصیحت خیرخواهانه برای این مقاله نویسان دارم و آن اینست که عزیزان، ما تا با خود صادق نباشیم با دیگران هم نمی توانیم صادق باشیم. اجازه دهید ارزیابی درستی از برداشت مردم نسبت به چپ در سه دهه اخیر داشته باشیم و دیگران را کور و کر و لال نپنداریم.
به سربلند عزیزم , سپتامبر 05, 2010
  • 0
انتقادگری همیشه بهترین روش برخورد با مسائل اجتماعی بوده ست. اما هر «انتقادی » انتقاد محسوب نمی شود بلکه دارای تعریف و چارچوب مشخصی می باشد ؛ بقول معروف انتقاد باید از نوع سازنده باشد.

متاسفانه در کشورهائی مثل ایران ما که «شاه سلطان حسینی» اداره شده و میشود ،پذیرش انتقاد در صدر مملکت ،مانند زمان شاه ، بمانند اعتراف به «جرم » و امروزه «گناه» محسوب میشود. پس باید دهان را بست تا مبادا پایه های حکومت متزلزل شود ! البته دیدیم که نه شاهان و نه این «آقایان» توانستند و می توانند با تخته ، شلاق ،منقاش ،اعدام و بسیاری اعمال ننگین دیگر دهان ها را ببندند.

بزرگترین خسران چنین حکومت هائی جلوگیری از خلاقیت و پویائی انسانها بوده و هست و ضربه های وحشتناکی به پپشرفت و ترقی جامعه وارد نموده اند. در زمان شاه بسیاری از انرژیها و نیروهای انسانی می توانستند در خدمت پیشرفت هر چه بیشتر مملکت سازماندهی شوند دریغ که «غرور » و « بندگی» حکام با مختنق کردن مملکت ، درها را بروی تمام منقدان بستند. انتقاد گری به آرمان گرائی تبدیل شد. دریغا که جزنی ها ، پویان ها ، احمدزاده ها ، مومنی ها ، شعاعیان ها که می توانستند با علاقه به رفع ناهنجاریها و با انتقاد گری در امور اجتماعی در خدمت اصلاحات میهن قرار گیرند مانند بسیاری از آرمانگرایان د ر پهنه جهانی به آرمانگرائی انقلابی روی آوردند.
امروز شرائط از این منظر یعنی انتقاد گری ، هزاران بار از گذشته بد تر ست. میزان انتقاد پذیری حکومت و شرائط انتقادگری را با تعداد کتابهای گوناگون در کتابفروشی های ایران مقایسه نمی توان کرد. لطفا موضوعات را باهم در نیامیزیم. مطالعه ی آثار کلاسیک در هر زمینه ای از جمله مسایل اجتماعی و سیاسی لازم و مفید است ولی کاربرد عملی آنها نیاز به بحث و گفتگوهای اجتماعی دارد که ما فاقد آن بوده و هستیم . این اصل مطلب ست. به همین دلیل ست که حکومت ها - حتی در نوع آزاد آن مثل آلمان - تلاش می کنند که یک طرفه به
جعل تاریخ بپردازند تا نسل حاضر از گذشته نیاموزد. حکومت ایران کتاب «چریکهای فدائی خلق ایران » را با هزار رمل و اصطرلاب روانه ی بازاز می کند و سرمایه ی بزرگ آلمان از بادرماینهوف فیلم میسازد.

اخیرا کتابی در سوئد منتشر شد « مصطفی شعاعیان-رمانتیسم انقلابی» نویسنده کتاب انوش صالحی با پژوهشی به مطالعه ی اندیشه های مصطفی شعاعیان پرداخته و با جمع آوری نوشته های او ، منقدین او به اضافه ی مصاحیه با دوستان او که در قید حیاتند و بسیاری از نویسندگان و فعالان سیاسی که با شعاعیان همراهی و همفکری داشته اند منبعی در اختیار علاقمندان امور اجتماعی قرار گرفته که نشان میدهد ، دهه ۴۰و ۵۰ فعالان ملی ، ملی مذهبی و چپ چگونه به حشر و نشر سیاسی می پرداختند . این کتاب نشان میدهد که چه اختلاف فاحشی بین دنیای علنی ، مبارزات و انتشارات قانونی با زندگی مخفی و زیرزمینی وجود داشته ست .

هنوز که هنوز ست امکان برخورد نقادانه با آثار کسانی که جان خود را برای مبارزه علیه دیکتاتوری شاه نثار کردند وجود ندارد تا زاویه هائی که درآن زمان امکان گفتگو وجود نداشت به بحث و نتیجه گیری رسید.این کتاب پژوهشی امکان چاپ درایران نداشته ست. حال تمام نوشته های مارکس و لنین چاپ شود ! چه ربطی دارد.

این کتاب به ما میاموزد:
- اختناق محمد رضاشاهی مطلقا هیچ دگراندیشی را بر نمی تافتپاعم از چپ ، ملی و مذهبی
- ما از دسترسی به بسیاری اختلاف نظرهای بین رهبران سیاسی آن زمان مطلع نبودیم و از دور هوادار عاطفی پیروان مبارزاتی خود بودیم
به همین دلیل آنها در خانه های تیمی تحت شرائط خاص امکان اصلاح و تکمیل مواضع خود را نداشتند و همگی به شهادت رسیدند.
- ما هنوز هم نمی خواهیم با آن اندیشه ها برخورد نزدیک منطقی و انتقادگرایانه داشته باشیم
- بعضی از نیروها نیز متاسفانه در پنهان کرده اصل اختلافات تلاش می کنند
- میراث مادی و معنوی مبارزان هر نسل آن طور که بوده بدون تعصب و تحریف را باید ارج گذاشت

مطالعه ی کتاب مذکر را به دوستان توصیه می کنم
محسن کوشا , سپتامبر 05, 2010

Comments (1)

Subscribe to this comment's feed
...
0
سربلند عزیز! فقط جهت اطلاع: سازمان اتحاد فدائیان "کمونیست" روی کاغذ و در اینترنت "کمیته ایالتی البرز" را هم تشکیل دادند، مبارک است.

Gholam , سپتامبر 01, 2011

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!