| سربلند: لطفا آخرين نفر در را پشت سرش ببندد |
|
|
|
|
سربلند بيست و هشتم نوامبر 2008 با كشوري روبرو هستيم كه سي سال يكي از وحشيترين حكومتهاي جهان بر آن حكمراني كرد. با توده هايي روبرو هستيم كه با تمام نفرتشان از وضع موجود اما كمترين ابزاري براي تغيير وضعشان ندارند. با نسل تازه اي روبرو هستيم كه در حقيقت نسل بعد از قيام است. نسلي كه در فرهنگ زرنگي، كلك و تيزبازي اين سي ساله رشد كرده امروز ميداند با چه طرفندي گليم خود را از آب بيرون بكشد و برخي همه اينها را به عنوان كار سياسي غالب ميكنند. از آنطرف داستان شاهد شش مليون ايراني ساكن خارج از كشور هستيم كه شايد در مجموع دويست نفر از اين شش مليون بنوعي فعاليت سياسي داشته باشند و باقي زندگيشان را ميكنند، بى اعتنا به همه مسايل در رفت و آمد به همان كشوري هستند كه تا چندي پيش خود را " تبعيدى" از آنجا ميدانستند و مسخره تر اين كه هنوز هم خود را تبعيدي مينامند. واژه " تبعيدى" در همه جاي جهان تعريف مشخصي دارد كه اين واژه فقط براي ما ايرانيان كه در به لجن كشيدن همه مفاهيم استاديم تعريف دگرگونه اي دارد. تبعيدي آن كسي است كه به زور از كشورش رانده شده باشد و اين رانده شدن معمولا شامل يك پروسه قانوني و يا غير قانوني است. آن كسي كه ساكش را جمع ميكند، بليط هواپيمايش را خريده و در كمال امن و آسايش از كشور خارج ميشود هر چه ميتواند باشد جز " تبعيدى" . هرساله صدها جوان آلماني و هلندي و اروپايي براي بدست آوردن فرصتهاي بهتر زندگي به آمريكا و كانادا ميروند ولى هيچ وقت خود را تبعيدي نميخوانند. آنها مهاجراني هستند كه به هر دليلي بدنبال شرايط بهتر هستند. حتي در ميان مهاجرين آفريقايي و اسيايي هم ميبينيم كه تقريبا هيچ كس خود را تبعيدي معرفي نميكند. طرف از بچه گي زير گلوله قبايل آفريقايي و جنگهاي داخلي زندگي كرده و به اروپا فرار ميكند اما نميگويد تبعيد شده. خود را مهاجر يا پناهنده مينامد. اما در ميان ايرانيان ابدا اينطور نيست و همه " تبعيدي" هستند!. چرا؟ چون چسباندن اين واژه به خود هرچند تاثيري براى كشورهاي ميزبان ندارد كه آنها بمراتب آگاه تر از ما هستند و ميدانند داستان چيست، بلكه براي بدست آوردن يكسري حمايتهاي حقوقي و غيره از قبيل نامه نگاري به فلان وزارت خانه و ليست و امضا هوا كردن كه سبب ميشود كارشان زودتر حل شود كاربرد دارد. نكته اينجاست كه در تاريخ مهاجرت ايرانيان بندرت ديده شده كسي از قشر زحمتكش و دردمند آن جامعه كه قرنهاست كمرشان زير با فشار استثمار خرد شده به خارج از كشور آمده باشند. اصولا آنها پايشان به خارج نميرسد. يا با مشقت و بدبختي زندگيشان را ميكنند. يا همديگر را ميكشند و يا سعي ميكنند در همان جامعه بواسطه ايجاد برخي از روابط و مناسبات به امكاناتي دست يافته و خود به استثمارگران تازه اي بدل شوند. آنهايي كه در اين همه سال به خارج آمدند همواره از يك قشر مشخص اجتماعي بودند. آدمهايي كه دستشان بدهنشان ميرسيد. قشر مرفه و نيمه مرفه جامعه كه يا دانشجو بودند يا تحصيلكرده و يا صاحب پول و امكانات. به عبارتي بجز يك مقطع چند ساله ( بين سالهاي شصت تا شصت پنج) كه ايرانيان سياسي ، تشكيلاتي و مبارز به خارج از كشور آمدند اما بقيه آدمهايي معمولي بودند با ماسك هايي سياسي برصورت ، چرا كه بدون داشتن اين ماسك امكان ماندن در خارج از كشور امكان پذير نبود و هنوز هم نيست. حالا در اين ميان با نسلي روبرويم بمراتب زيرك تر و باهوش تر از نسل گذشته. نسلي كه تحت فرهنگ حاكم رشد پيدا كرده و امروز ميداند كه چطور گليمش را از اب بيرون بكشد. نسلي زرنگ و زيرك اصلا قابل مقايسه با نسل ما نيستند. آنها ما را در جيب كوچكشان ميگذارندو هزار و يك جور ترفند و كلك بلدند كه ما ابدا از آنها سردرنميآوريم. چند ماهي است كه شاهد يكجور هجرت دست جمعي عده اي از اين صاحبان وبلاگها به خارج از كشور هستيم. همانهايي كه در يكي دو تظاهرات شركت كردند. چند هفته اي وبلاگ با كله ماركس و لنين داشتند و يكماهي زنداني شدند و امروز طلبكار از همه آدم و عالم در حالي به خارج از كشور قدم رنجه ميكنند كه نه تنها ادعاي فرش قرمز دارند، كه حتي ميخواهند بلافاصله يك ليست امضا حمايتي برايشان صادر شود. البته خواسته شان بيربط هم نيست ، چون قبل از اينكه از كشور خارج شوند ميدانستند كه اينجا با چه كساني طرفند. ميدانند اينجا يك مشت آدم و حراف و علاف نشسته اند كه بدنبال بهانه اي ميگردند اسم و امضايشان را به نمايش بگذارند. و آنها اتفاقا بدرستي روي همين تعداد سرمايه گذاري كردند. همان تعدادي كه هيچوقت برايشان مهم نيست از چه چيزي حمايت ميكنند و نتيجه اينگونه حركاتي كه خود بهتر از همه ميدانند هيچ ارزش سياسي جز طرح نام خود ندارد چيست. كل داستان از فرط تكرار به يك فيلم پورنوگرافي تبديل شده. پنجاه نفر در دانشگاه تظاهرات ميكنند. چند وبلاگ راه مياندازند. دو سه هفته اي بازداشت ميشوند و در حالي كه چاق تر و سرزنده تر از دوران آزاديشان هستند با دو انگشت از هم باز شده ازاد ميشوند و نه جاي زخمي در بدنشان است و نه دردي در وجودشان. نيششان تا بناگوش باز است. بلافاصله ميايند پشت كامپيوتر و جريان بازجوييشان را مينويسند و بك كله رزا لوگزامبورگ هم به كله هاي موجود در وبلاگ اضافه ميكنند. وثيقه را پس ميگيرند. بليط ميخرند و سوار هواپيما ميشوند و از اين پس " تبعيدى" بشمار خواهند آمد. ادامه اش هم خيلي واضح است. چند مقاله براي اين سايت و آن سايت ميفرستند كه تبديل به فتوكپي شده و براي وكيل ارسال و به پرونده اضافه ميشود. شايعه مياندازند كه خطر اخراج تهديدشان ميكنند و ميدانند تعداد احمق هايي كه هنوز نميدانند اصولا ديپورت سالهاست كه موضوعيت ندارد آنقدر زياد است كه ليست امضاي پروپيماني براي خود تهيه كنند. همه اين جنگولك بازي ها آخرش ميشود كاغذ كه به عنوان پناهنده شناخته شدند. از آن پس دوران غيبت كبري فرا ميرسد. حالا بايد گشت و كشور تازه را شناخت. اتوبوس چطور حركت ميكند. ايستگاه مترو كجاست. چطور ميشود دوست دختر و پز موطلايي پيدا كرد. چطور ميتوان بورسيه شد. شرايط استخدام در راديو آلمان و بي بي سي چگونه است. عاشق همه چشم آبي هاي جهان ميشوند. تازه ميفهمند كه چقدر جامعه عقب افتاده اي داشتند و از ياد ميبرند كه خودشان بخشي از آن جامعه بودند. مقايسه ميكنند. تازه ميفهمند كه اين چشم آبي ها چقدر مهربان و متمدن هستند. براي حيوانات ارزش قائلند. حقوق بيكاري ميدهند. كارگرانشان سنديكا و اتحاديه دارند ......... تا چند سال ميگذرد و بياد ميآورند كه تخت جمشيد داشتند. پنير تبريز داشتند. مادرو پدر داشتند. مردم مهربان داشتند. كشورشان چهار فصل بود. خزر و تمب بزرگ و كوچك داشتند. پس ارام ميشوند. جامعه ميزبان كه حالا پاسپورتش را در جيب دارند را به نقد ميكشند. دمكرات و ازادمنش ميشوند. ديگر مرز برايشان اهميت ندارد بخصوص مرزهاي ايران. خود را جهان وطن مينامند و ميگويند همه جهان سراي من است تا آماده بازگشت شوند. حالا ديگر ميروند و ميايند. با بغلي از پسته و سوهان و سفره غلمكار. و اين همه اين ماجراست. بدون كمترين تغيير. اما اين شرايط چگونه حادث شد؟ عده اي ميگويند كه جمهوري اسلامي فضاي اختناق درست كرده و برخي براي رسيدن به ازاديشان حق دارند كه از كشور خارج شوند. اين عده از شدت هوش و نبوغ يك جفت پا براي خرگوش آمده اند. چون واقعا بايد آدم خيلي باهوش باشد تا بفهمد جمهوري اسلامي اختناق درست كرده! اصولا هر كسي را توان ديدن اين نكته ظريف نيست!!. گويي انگاري قرار بود جز اين انتظاري از جمهوري اسلامي داشت. اگر غير از اين بود كه ديگر جنگي دركار نبود. و حالا چطور است از كل جمعيت ايران بخواهيم براي رسيدن به ازاديشان به كشورهاي ديگر پناهنده شوند؟! وقتي چنين راهي وجود دارد و از نظر ما قابل تاييد و ارزشمند، پس ديگر چرا بايد با جمهوري اسلامي مبارزه كرد؟ وقتي ميتوان پناهنده شد مگر آدم مغز خر خورده كه خودش را به خطر بياندازد؟ اصلا چطور است انقلاب ايران را در يكي از همين كشورها، مثلا آلمان براه بياندازيم. چه فرقي ميكند؟! دست دوم كه اتفاقا كم هم نيستند آناني هستند كه ميگويند " وقتي همه تشكيلاتها و نسل قبلي پناهنده است چرا بايد پناهندگان تازه را نكوهش كرد؟" اينها دقيقا ميدانند چه ميگويند. ميدانند كه هيچ كسي جوابشان را نخواهد داد. ميدانند آن نسل قبلي كه ازش نام ميبرند آنقدر درب و داغان و منحرف شده اند كه جرات نكنند حتي به گذشته خود بپردازند. آنها خوب ميدانند كه آن نسل قديم و تشكيلاتي كه 20 سال پيش فرار كرد امروز آنقدر وابستگى هاي شخصي و فرقه اي دارند كه خود را با نقد كرد اوضاع موجود بخطر نياندازند. آنها ميدانند كه نسل من و پيش از من متلاشي تر و آشفته تر از آن هست كه بتواند دفاعي از خودش داشته باشد و بگويد اين مقايسه از پايه اشتباه است. اما من ميگويم. من بعنوان عضو كوچكي از همان نسل ميگويم كه مرعوب تان نميشوم و از خود و هم نسلم كه ناچار به خروج از كشور شدند دفاع ميكنم و خواهم گفت كه مقايسه اين دونسل با يكديگر مقايسه اي اشتباه و بر پاي يكسري نيازهاي شخصي است. اگر بيست سال پيش شرايط ايران آنچيزي بود كه امروز است ، با تمام وجودم معتقدم كه حتي يكنفر از آنجا خارج نميشد. شرايط امروز ايران از جمله شرايط طلايي است كه انقلابيون در همه جهان برايش لحظه شماري ميكنند. و اين قايل مقايسه با دوره ما نيست. آن دوره سياهي و وحشت. دوره اي كه حتي داشتن موي بلند و آستين كوتاه ميتوانست طرف را براي ماه ها بزندان روانه كند تا چه رسد به فعاليت سياسي آنهم از نوع چپ و كمونيستي اش. در دوره ما نام بردن از الات موسيقي جرم بود تا چه رسد به اينكه روى دوش بياندازند در خيابان راه بروند. داشتن يك عدد كاست موسيقي آدم را روانه زندان ميكرد. رابطه بين دختر و پسر كه اصلا و ابدا وجود نداشت. سينما اصلا معني نداشت. تصوير درشت از چهره هر زني موجب توقيف كامل فيلم ميشد. در دوران ما خواندن كيهان هوايي جرم تلقي مشد و بخاطرش سالها زنداني در انتظار شخص بود. بخش كيهان هوايي در موسسه كيهان به پنتاگون و سيا شبيه بود چون تنها اوراق منتشره فارسي زبان بود كه به موضوعات گروه هاي سياسي ميپرداخت. اينكه در جلوي دانشگاه بشود رفت و كتاب چه بايد كرد لنين را خريد آرزويي بود تحقق نيافتني. اينكه حرف از اتحاديه و سنديكا و كارگران زد غير قابل تصور بود. دانشجو معني نداشت. در تمام شهر چهار دانشگاه بود و دانشجوياني كه يا بسيج بودند و يا خانواده شهيد. نه امروز كه هر ساختمان دو طبقه اي تبديل به دانشگاه شده و تعداد دانشگاه هاي يك شهر از مساجد آن پيشى گرفته. و از هر جواني كه بپرسي شغلت چيست ميگويد دانشجو! در دوره ما اگر دو پسر جوان هم خانه ميشدند ظرف دو روز دستگير شده و شايد تا سالها زنداني مشدند تا بفهمند اصلا چرا ايندو خانه مجردي دارند و مبادا خانه تيمي باشد. حالا صدها هزار دختر و پسر در خانه هاي مجردي زندگي ميكنند و نه كسي از آنها شناسنامه ميخواهد و نه سئوالي كه چرا با خانواده نيستند. در آندوره جمهوري اسلامي براي بدنام كردن فعالين سياسي ادعا ميكرد كهدر خانه تيمي شان كاندوم پيدا كرده! كاندوم خودش يك آلت جرم شناخته ميشد. چه كسي فكر ميكرد كه اين آلات جرم امروز در داروخانه ها فرخته شود و شركت هاي داروسازي پيشرفته ترين نوع قرصهاي وياگراى ايراني را توليد و به عرضه بگذارد و در كنارش تبليغ كند كه براي زندگي بهتر از آن استفاده كنند!! اينها همه خواب خيال بود. غيرممكن بود. تابو بود. در آندروه براي شنيدن يك خبر از گروه هاي سياسي همه درها را ميبستيم، اتاق را تاريك ميكرديم و راديو را درگوش گذاشته و ساعتها در ميان پارازيت ها بدنبال صدايي آشنا ميگشتيم كجا و امروز كه در هر كوره دهاتي در ايران آنتهاي ماهواري اي ميدرخشد و فقط با صد هزار تومان ميتوان همه تجهيزاتش را آزادنه نصب كرد و ساعتها به پاي تلويزيونها نشست. در دوران ما حرف سياسي زدن و در مورد حكومت صحبت كردن موضوعات ممنوعه اي بود كه فقط در حريم هاي خانوادگي بسيار محدود و مطمئن ميشد به آن پرداخت. نه مثل امروز كه در صف نان و تاكسي و اتوبوس همه بدون هيچ واهمه اي به دولتيان فحش بدهند و هيچ كسي هم تهديدشان نكند. براي يكديگر بلوتوث بفرستند و سي مليون وبلاگ درست كنند با نامهاي واقعي خود و همه نشاني هايي كه براي دستگير شدن كافي باشد. اينها همه رويا بود. اصلا تا ده سال پيش كسي تصور ديدن اين صحنه ها را نداشت. غير ممكن بود كسي ميتوانست اين چيزها كه امروز در جريان است را ببيند.
نسل ما با پاي خودش از ايران نرفت. ما را راندند. با فشار و كشتار و قتل عام و غارت راندند. نسل ما اسلحه هايش را در مرزهاي ايران بزمين گذاشت و آواره كشورهاي ديگر شد نه اينكه سوار هواپيما شده و پايش را روي فرش قرمز بگذارد. نسل ما وقتي به خارج از كشور آمد تا سالها هيچ مدرك شناسايي نداشت. هيچ كشوري آنها را به رسميت نميشناخت. بسياري از آنها سالها بدون هرگونه مجوزي و بطور غيرقانوني زندگي كردند و در طي مرور زمان به اجازه اقامت دست يافتند. نسل ما زماني كه آمد سينه اش پر از زخم بود. فرزند و مادر و رفيق و همسر از دست داده بود. آنها قتل عام شده بودند بدون اينكه كسي صدايشان را بشنود. بدون اينكه سازمان ملل كلامي از آنها بگويد. بدون اينكه بي بي سي و صداي آمريكا حتي اشاره به آن داشته باشد.نسل ما نميجنگيد كه فقط ازادي بيان و نشر را به جامعه برگرداند. آنها ميجنگيدند كه حكومتي را سرنگون كنند. آنها رسيدن به حقوق برابر زن و مرد و كودك را نه در تغيير قوانين، بلكه دقيقا با سرنگوني كردن رژيم دنبال ميكردند. به همين خاطر اينچنين تحت تعقيب قرار گرفتند. بچه هاي نسل ما نيمي از كره زمين را دور زدند تا به اين كشورها رسيدند. سالها در شوروي و المان شرقي يخ اب كردند و خوردند. سالها در رستورانها كار كردند. سالها در خيابانها خوابيدند تا بلاخره سرپناهي بافتند. چرا اين همه مشقت را تحمل كردند؟ چون آرمان داشتند. چون براي زندگي بهتر نقشه نچيده بودند. همين حالا همه هم نسلي هايم را ببينيد. ثروتمندترينشان يك كيوسك روزنامه فروشي دارد. و يا كارگر و كارمند ادارات و كارخانه ها هستند. برويد در يكي از ايستگاه هاي قطار المان با صداي بلند و به فارسي سلام كنيد. كله همه رانندگان تاكسي از شيشه بيرون ميآيد. آنها كي هستند؟ همان هم نسليان من. فدايي و پيكاري و چريك و رزمندگاني كه تنها دارايي امروزشان يك تاكسي است كه چند نفري روي آن كار ميكنند.نسل گذشته كه امروز وقيحانه با خود مقايسه شان ميكنيد از هيچ نظري به شما شبيه نبودند. آنها عاشق بودند. شبها تا صبح در رستورانها و اكافه ها ظرف ميشستند و پولش را ميفرستادند براي رفقايشان در كردستان. در سرماي آلمان سگ لرز ميكردند اما لباس تنشان را ميفرستادند كردستان. نسلي كه هنوز هم هيچ چيزي ندارد. تمام سرمايه زندگي عباس توكل به عنوان رهبر يك سازمان سياسي يك دوچرخه قراضه است كه براي ديدن كسي ساعتها پا ميزند. همين فريبز سنجري كه بارها زير حملات قلم بوده براستي جز لباس هاي تنش هيچ چيزي ندارد و هنوز برا خرج مخارج گذران زندگي اش در جيب خالي اش چرتكه مياندازد. بسياري از هم نسلان من هنوز زبان كشور ميزبانشان را ياد نگرفته اند و امروز به همين دليل مورد تحقير قرار ميگريند اما هيچ كس علتش را نفهميد. نفهميد كه آنها هميشه خود را مهمان ميدانستند و سالها ساكشان را بسته شده گوشه اي نهاده بودند كه برگردند. نسل ما به معني كلمه قرباني شد. به معني كلمه نابود شد. امروز با سيلي صورتشان را سرخ نگه ميدارند اما قلبشان ريش ريش است. چرا؟ چون آن نسل زندگي شخصي نداشت و نقشه اى هم براي ادامه آن نداشت. انها نقشه مند خود را تبعيدي نكرده بودند. آنها رانده شده بودند. جانشان را در كف گرفتند و فرار كردند. در حاليكه اگر قرار بود آنها چند ماه بزندان رفته و سپس با وثيقه ازاد شوند هرگز پايشان را از كشور بيرون نميگذاشتند. زندان در آن دوره فقط يك معني داشت. اعدام. شكنجه و اعدام. و حالا اين چه كثافتي است كه شرايط اين دو نسل را يكجور بنمايش ميگذارند؟ بسياري از هم نسلي هاي من هنوز هم با نام مستعار زندگي ميكنند. حتي پاسپورتهاي قانوني شان هم بنام خودشان نيست. در بسياري از خانواده ها بچه ها نامي غير از پدرومادرشان دارند. چون حتي وقتي كه اينجا بودند اما به اين دولتها اطمينان نداشتند و نميخواست با ارائه هويت خود رفقايشان را بخطر بياندازند. من بچه هايي را ميشناسم كه شش هفت سال غير قانوني زندگي كرده و درخواست پناهندگي نكرده بودند چون نميخواستند تحت بازجويي دولت هاي ميزبان قرار بگيرند. حالا شما با مشابه نشان دادن اين دو نسل به چه آشغال ديگري ميخواهيد برسيد؟ اين دو نسل از هيچ طريق بايكديگر قابل مقايسه نيست. نسل عاشق كه چشم در چشم دشمن ميانداخت كجا و نسلي كه براي پس گرفتن وثيقه اش خود را به زندان معرفي ميكند و تازه هشت ماه محكوميتش هم به سه ماه تبديل ميشود كجا؟. نسلي كه جز مرگ و نابودي دشمن هبچ فكر ديگري نداشت كجا و نسلي كه شب و روز در حال نقشه ريختن براي بدست آوردن پذيرش فلان دانشگاه آمريكايي است كجا؟ من واقعا نميخواهم نسل امروز را به چيزي متهم كنم. اما قصد دارم بر اين نكته پابفشرم كه اين دو را با يكديگر مقايسه نكنيد كه قابل مقايسه نيستند. چندي پيش يك مشت احمق در اينترنت مينوشتند كه جمهوري اسلامي ميخواهند كشتار شصت هفت را دوباره شروع كند!. همانموقع نوشتم كه اين ادعا مزخرف محض است چون آن آدمهايي كه آنچنان سرودخوان جلوي گلوله بصف ميشدند امروز اصلا وجود ندارند كه كسي بخواهد كشتارشان كند. كسي كه بخواهد قتل عام كند اول بايد آنهايي كه قرار است قتل عام شوند را از جايي پيدا كند! جمهوري اسلامي چه كساني را قتل عام كند؟ همان چهار دانشجويي كه هنوز دستگير نشده همه دوستانشان را لو ميدهند؟ چندي پيش در تلويزيون صداي آمريكا ميديدم كه كيانوش سنجري( وبلاگ نويسي كه چند هفته اي دستگير شده بود) در حال گفتگو بود و ميگفت " باور نميكنيد وقتي كه من بازجويي شدم بازجويم ظرف دو ثانيه سه باز به صورتم سيلي زد" ميبينيد چه وحشيانه شكنجه ميشوند؟!! احمد باطبي در دوران زندانش موسيقي ياد ميگيرد. كلاس پيانو ميرود. در كنكور شركت ميكند و از راه دور ليسانسش را هم ميگيرد. با هزار جنجال به امريكا ميرود و امروز كه ميبينيد سرش را در زندگيش فرو برده و صدايي از او نيست. از ليست 37 نفري دانشجويان بازدداشتي در 16 اذر سال پيش فقط چهار نفر در ايران هستند. تمام دختراني كه عكسشان را ديديد همگي يا در هلند هستند يا انگلستان. سه نفر استخدام راديو زمانه شده اند و يكنفر هم استخدام شهرزاد نيوز. انها بدون سروصدا آمدند كه ليست بلند بالايي از ده ها فعال به اصطلاح جنبش زنان را هم به آن اضافه كنيد. بحث اينجاست كه هر كسي حق دارد زندگي خود را انتخاب كند. اما اين حق بايد با يكسري پرنسيب ها همراه باشد. ميخواهي به رفاه و زندگي ايده آل برسي؟ خب چرا اين انتخاب را به يك سنت بدل كرده و به آن رنگ و بوي انقلابي ميدهيد؟ مگر كسي جلوي كسي را گرفته؟ حتي همان جمهوري اسلامي هم جلوي شما را نگرفته و خودش به همه شما پاسپورت داده و اصلا با اجازه همان حكومت سوار هواپيما شديد. چرا براي رسيدن به اين خواسته ها آن نسل گذشته اي كه ابدا و از هيچ زاويه اي شبيه شما نيست را لجن مال ميكنيد؟ نسل من و گذشته من خيلي اشتباهات داشته و هنوز هم دارد. اما آنها با تمام اشتباهاتشان اصلا شبيه شما نيستند و نبودند. اشتباهات ما در چهارچوب خودش و با در نظر گرفت شرايط دوره اش قابل بررسي است. اگر امروز من و خيلي هاي ديگر ايراد ميگيريم كه ديگر نبايد در اين شرايط ماند و بايد به راه هاي درست برگشت به ايران ( نه قانونى و علنى ) فكر كرد بر اساس تحليل از همين شرايط نوين است. اگر امروز بنده مينويسم كه ماندن در خارج از كشور با تمامي اصول سياسي ما منافات دارد بخاطر وجود شرايط و موقعيت هاي ويژه اي است كه امروز در ايران وجود دارد. اينكه بنده با تمام وجودم از حزب كمونيست كارگري و هركسي كه بنوعي با منصور حكمت نزديكي دارد متنفر هستم دقيقا به همين خاطر است كه اينان همراه و همگام با جمهوري اسلامي تمام فرصت هاي كار سياسي را با ترويج علني گرايي و تزريق كثيفترين سياستهايشان در جنبشهاي فعلي شرايط را به امروز رساندند. اينكه قلم من گاهي بى محابا به نسل خودم ميتازد دقيقا به خاطر سكوت و منفعت طلبي هايي است كه اينچنين نسل مرا در مقابل اين انحرافات دست بسته نگه داشته است. وگرنه اين چيزهايي را كه من مينويسم را بايد آنها مينوشتند. يا در نشريات سازماني شان نوشته و تحليل ميكردند كه نميكنند. چرا ؟ چون منافع حقير در ارتباط با اين وبسايت و آن وبلاگ و اين و آن چهره پيزوري دانشجويي دارند. نميخواهند آنها را از دست بدهند و در كنارش حاضرند همه ارمانها و اعتقاداشتان را بفروشند. سايت گزارشگران كه بيمحابا باز هم از همان دست فراخوان هاي مشمئز كننده اش در ارتباط با حمايت از پلاسچي صادر ميكند ميداند آنقدر احمق تشنه نام و امضا وجود دارند كه بر پاي هر بلاهتي امضاهايي فاقد هرگونه ارزش اجرايي بگذارند، ميخواهد از هر چيزي به پربار كردند كسب و كارش برسد. وگرنه از بهروز سورن كه سالها بر سفره فداييان اكثريت نشسته بود و تازه يكسال است كه يادش افتاده اكثريتي ها خائن بودند!! اصولا چيزي بيشتر از اين انتظار نخواهد رفت. سايتي كه سالها مروج سياستهاي اكثريت تحت عنوان جمهوري خواهان بوده امروز برايش اصلا مهم نيست پلاسچي كي و چه است و چه ميخواهد. آنها آمده اند كه به لج بكشند. همه گذشته و امروز و فردا را با خود در لجن غرق كنند. خب يكسري هم كه عمدتا بخشي از سازندگان همين باطلاق بودند حلوا حلوايش ميكنند. همان سي نفري كه هميشه نان بنرخ روز خوردند و همان امضا گذار ان هميشگي اين ليست ها كه تنها بصرف چهره شدن و فعال نشان دادن خود در همه عرصه ها، مروج كثيفترين سياستها و نادرستي ها بودند. براي آنها فقط اين مهم است شراكت در اين دكان چقدر منافع دارد. فردا سايت مجاهديني ديدگاه باز ميشود و خواهيد ديد همينها براي گرفتن بخشي ار سرقفلي به چه چاپلوسي هايي تن خواهند داد. و آن بابا كه به ياد " كمپ تيف" افتاده بود دوباره چطور زبان در كام ميگيرد. يادتان ميآيد همين ديروز كمپين رفيق عابد توانچه !!!! را آزاد كنيد؟ خب حالا او آزاد است و حتي يكنفر جرات نميكند نامش را ببرد. تقريبا همه به اين شك رسيده اند كه تمام روندي كه اين آدم طي كرده بود، از زندان تا ازادي عجيب و غريبش و بروز شدن وبلاگش در دوران زندان همگي از يك سير منطقي تبعيت نداشت. حالا نامش را از همه جا پاك كردند. اما توضيح نميدهند چرا؟ چون نميخواهند خود را در مظان اتهام قرار دهند. پس ميگويند گور پدر هر چه دانشجو مردم هم كرده، آنها خودشان بايد مراقب خودشان باشند. انگا نه انگار كه اينها را همين سايتها در بوق كرنا كرده و ازشان شمايل دروغين ساخته بودند. اما قرار نيست كسي مسئوليت چيزي را بعهده بگيرد.
در انتها: من با تمام مشكلاتي كه تا به امروز بواسطه همين سايت داشتم اما سربلندم كه هرگز تابع هيچ " جو"ى نشدم و اجازه نداديم يكسري منافع شخصي و اينترنتي سبب شود از ارائه واقعيتها بدور افتيم. از آنزمان كه ما يك تنه بر عليه علني گرايي ها موضع گرفته بوديم ميتوانسيتم امروز را پيش بيني كنيم. آنزمان كه با حرارت بر عليه نقش مخرب دارو دسته حكمت چي ها در جنبش دانشجويي مينوشتيم ميدانستيم كه به امروز خواهيم رسيد. آنزمان كه با قدرت بر عليه نشريات اكثريتي راه كارگري هايي مانند روشنگري و گزارشگران موضع داشتيم ميدانستيم كه اينان بنابر خط ايدئولوژي سياسي شان در ساختن اين كثافت نقش مهمي بازى خواهند كرد. آن زمان كه برعليه دارو دسته ناصر پايدار، محسن حكيمي و مقدم و ده ها كلاهبردار ديگر و داستان هاي " سنديكا خوب است يا اتحاديه " هاشان موضع داشتيم امروز را ميديديم كه همينها سبب اضمحلال كامل جنبش كارگري در ايران خواهند شد كه اينطور هم شد( فقط مانده بود كه كارگران هفت تپه هم پالتاكي شوند كه به ميمنت و مباركي شدند!) .در اين سالها خيلي ها توسط همين سايتها به چهره هايي غيرواقعي تبديل شدند كه بعدا خودشان مروج ياس در جنبش هاي موجود شدند و من خوشحالم كه هرگز ما در اين راه با آنها همداستان نشديم و به قضاوت تاريخ اعتماد و اطمينان داشتيم. كه همين سبب ميشود با انگيزه بيشتري نسبت به گذشته فعال بوده و با شجاعت و در اندازه هاي خودمان سعي كنيم كه تصوير درست تري از وضع موجود و پيش بيني آينده داشته باشيم. بايد مسايل را درست ديد. هر نسلي ويژگي هاي دوران خودش را دارد. مشابه نشان دادن آنها درست نيست. نسل امروز ايران ابدا و از هيچ زاويه اي شباهتي با نسل پيشينش را ندارد چون شرايط آن دو تغييرات كلي كرده. من در اين نوشته به دفاع از نسل خود برامدم كه اين دفاع به معني حقانيت امروز نيست و آن را در جايي ديگر بايد بررسي كرد. مضمحل شدن ، فرقه اي شدن، و سكتاريسم شدن بسياري از همنسلان من به معني نفي گذشته پربارشان نيست و از سويي ديگر گذشته پربار و افتخار آفرين ديروزشان هم به معني حقاينت امروزشان نيست. چند روز ديگر سالگرد 16 اذر خواهد رسيد و همه با چشم خودمان خواهيم ديد كه جنبش دانشجويي كجاست. ميبينيم كه چنين جبشي به مرگ زودرس رسيد كه قاتلينش بيشتر از جمهوري اسلامى ، اتفاقا همين نان بنرخ روزخوران خارج و داخل كشور بودند. ما بايد ياد بگيريم از مسايل درست حمايت كرده و در مقابل نادرستي ها بجنگيم. نسل امروز ايران قرباني نظام فعلى است كه بايد از آن حمايت كرد اما اين به معني سكوت در مقابل كژي ها و انحرافاتش نيست. ما بايد يادبگيريم وقتي از نسل جوان امروز حرف ميزنيم نگاهمان را به آن جوان كارگر و رنج كشيده معطوف كنيم و نه آن وبلاگ نويسي كه اتفاقا پيشگام هيچ چيزي نيست و يك دوره اي با ادا ميايند و سهمش را ميقاپند و ميروند. اينترنت مملو از خزئبلات همين دست است و اصلا هيچ كس نميداند آن جوان شهرستاني كه دانشجو هم نيست چه ميكند و چگونه ميانديشد. چون وبلاگ ندارد. چون در اين هياهوي دروغ و تزوير و ريا گم شده است و صدايش را كسي نميشنود. ما بايد يادبگيريم كه ضمن دفاع از زندانيان آن رژيم اما از آنها چهره هايي غير واقعي درست نكنيم. واژه " رفيق " را از اين وضعي كه هست بيشتر به كثافت نكشيم. كسي كه دو خط از يك كتاب ماركسيستي را در وبلاگش كپي ميكند رفيق هيچ كسي نيست. رفيق يعني همراه. همگام. جانباخته. معتمد و كسي كه ميتوان مانند كوه بر او تكيه داشت. دشمن هيچوقت قادر به شكست دادن نيست. دشمن فقط ميتواند عقب نشيني را تحميل كند. شكست هميشه از داخل ريشه ميدواند. 25 سال پيش در حالى ما عقب نشيني كرديم كه شكست نخورده بوديم. اما امروز ...........
Email This
Comments (90)...
دوستان و رفقای تارسرای اعتراض:
چرا مقاله "سخنان نماينده ی روسيه در ناتو را تا حدودی جدی بگيريم!" از محمدعلی اصفهانی، پیش از وقت از همه صفحات اعتزاض حذف شده؟ با تشکر. لعنت برآغاز و انجام رژیم! ...
با بخشی از نظرات نویسنده در مورد مهاجران ایرانی و حقه بازی های نسل جدید مهاجران موافقم. من خودم از کسانی هستم که معرف بودیم به از کوه آمده ها و حدود دو سال سرگردان بودم و در شرایط بسیار سختی زندگی کردم و بعلت خوابیدن در مکانهای آلوده و تغذیه بد دچار بیماریهای میکروبی و ویروسی شدم و هنوز اثرات آن در بدنم وجود دارد. من کمونیست بودم و هستم و به آن افتخار میکنم و خودم را جزء خوشبختهای دنیا میدانم چون این ایده زیبا توسط بهترین انسانهای غرب و شرق به من منتقل شد و توسط آن توانائی فهم آدمیت را تا حدود زیادی پیدا کردم. کمونیسم ایده ای است علیه طبقاتی بودن جامعه و در جامعه سرمایه داری علیه حاکمیت ریاکارانه و ضد بشری سرمایه داران. ولی کمونیسم به این ختم نمیشود و بسیار بسیار عمیق تر وارد روانشناسی تاریخی فردی-اجتماعی انسان میگردد و زیر و بم آنرا بیرون کشیده راه حلهای معقول تر بهتر زندگی کردن را برای ما ممکن میکند.
بسیاری از نسل جدیدی ها که نویسنده از آن صحبت میکند باهوش نیستند، بلکه نادان هستند. آنها باهوش نوع بورژوا هستند و در زمان ما هم کم نبودند. اماآنها فقط فکر میکنند باهوش هستند، اما عمیقا جاهلند و نمیدانند که بازیچه سیاستمداران و استراتژیسینهای سرمایه داری می باشند. آنها سرنوشت زندگی اشان را به اربابان سرمایه فروخته اند. اما نویسنده نظر تندی علیه حکمتی ها و حزب کمونیستی ها و بقیه دارد. من جزء آنها نیستم و فکر نمیکنم روزی هم باشم. ولی من نظر تند نویسنده را از واپسگرا بودن او می بینم که عقاید کمونیستی را ظاهرا کاتولیکی اش می کند و فقط یک نوع آنرا نه با بحث اقناعی بلکه با اتکا به قواعد و اصول و تبلیغات نفی میکند. بنظر می آید نویسنده جزء آن دسته از کمونیستهاست که مثل مذهبی ها انقلاب کمونیستی را برای تقدس انقلاب کمونیستی میخواهد نه هدف این انقلاب که زندگی بهتر کردن است. کوشش مهاجران برای بهتر زندگی کردن کوشش بدی نیست اما مسئله این است که این کوشش سرانجامی نخواهد داشت و وقتیکه آنها اینرا با تجربه درک کردند ما باید به آنها نزدیک باشیم نه در خانه های تیمی و جدا از آنها. اشتباه فدائیان خلق این بود که وقتی یکدفه کارگران بیدار شدند، کمونیستها را در کنارشان نداشتند. ...
مسافر عزيز نظراتت بشدت دو پهلو و غير قابل فهم است. من منظور شما را از کالتوليکى کردن عقايد کمونيستى نميفهمم. يا شما کمونيست هستى و يا نيستى. اگر هستى بايد مانند نويسنده جريانات ضد کمونيستى را مردود اعلام نموده و نظرات کمونيستى را ترويج نمايى. هر کلام ديگرى پراکنده گويى و خيال پرورى بيش نيست. اگر با طبقه کارگر هستى با آنها باش و بر ضد مخالفانش. راهى بجز اين نيست. اين همان کاريست که نويسنده تلاش در انجام آن دارد.
...
با نظر نویسنده درباره پالتاک و سوسیالیسم پالتاکی موافقم. اما این سایت باید نظرات همه را درج کند و مثل پالتاک اتاق تنگ و تاریک کمونیستها نباشد. چه فایده دارد که کمونیستها برای خودشان بنویسند و بگویند و از خودشان بخوانند و بشنوند. اگر پنچ تا کمونیست برای خودشان بنویسند و بخوانند، بعد از صد سال همان پنج تا باقی خواهند ماند. کمونیستها باید پخش بشوند و بروند در تمام سایت ها نظر و مقاله بنویسند. میان کمونیستهای نویسنده و کمونیستهای کامنتگذار و خواننده، رابطه آتوریته ای و پائین و بالا و جدا نباید وجود داشته باشد. این سایت هم باید نظرات غیر کمونیستها را درج کند تا تمام اقشار کارگر و دانشجو با نقد و نقادی آشنا بشوند و بفهمند که دنیای دیگری هم وجود دارد و من مطمئن هستم کمونیستها آنها را قانع خواهند کرد که دنیای بورژوا لیبرال دنیای آنها نیست. چرا مطمئن هستم چون کمونیستها چیزی را پنهان نمیکنند و همیشه حرف دل کارگر و زحمتکش را می زنند حتی وقتیکه تئوری پرادازی میکنند.اگر ما حضور نداشته باشیم، همه کارگران یا ناسیونالیست و فاشیست می شوند و یا بورژوا لیبرال و موقعیت اقتصادی آنها اصلا کمکی به آنها نخواهد کرد.
...
در مورد حکمتی ها و حزب کمونیستی ها که بخشی از آنها اتحاد مبارزان سابق و غیره بودند بگویم که نظر نویسنده ایراد دارد. ایراد نظر نویسنده این است که بسیاری از آنها همان مهاجران نوع کوهی هستند و می بینید که کوهی بودن ، لااقل در چهارچوب فکری خود شما، دردی را دوا نکرده. درد جنبش کمونیستی، بنظر من، از رواج تفکر حزبی سوسیال دموکراتیک در دهه آخر قرن نوزدهم است و این توجه سازماندهی کارگری را از شورائی به حزبی منحرف کرد و نسلی از مارکسیستهای بوروکرات و بسیار خطرناک در جنبش کمونیستی بوجود آورد. نه مارکس و نه انگلس قادر نبودند این مسئله را بفهمند چون دیگر آخر کار آنها بود هر چند جمع بندی مارکس از کمون پاریس بخوبی میتواند منطق قانع کننده ای را علیه سوسیال دموکراسی فراهم کند. لنین سعی کرد بر این بیماری خطرناک غلبه کند اما محدودیت داشت و خودش در آن چهارچوب حبس بود و طرح تمام حکومت بدست شوراهایش دیگر دیر بود چون تمام عمرش برای آن کار نکرده بود. بی جهت نیست که سوسیال دموکراتها او را به آنارشیست محکوم میکردند و میکنند چون ایده کمونیسم به مفهوم کمونی آن حقیقا آنارشیستی می باشد. مروز از موهبت سقوط شوروی، و سقوط بورژوازی لیبرال و سوسیال دموکراسی (اساسا پارلمانتاریست) و عروج سرمایه داری لجام گسیخته، باید تجربیان کمون پاریس را در نظر داشته باشیم و چیزی جز حاکمیت جهانی و متحد شوراهای کارگری را نخواهیم. شرایط امروز بسادگی بدست نیامده و برای آن خونها ریخته شده و باید محتاطانه و با صبوری فراوان و بصورت مورچه وار جهان خود را تغییر دهیم. سرمایه داری در غرب و شرق آبروی خود را ریخته و در ورشکستگی نظری عمیقی بسر می برد و شرایط فهم کمونیسم واقعی یعنی جامعه غیر طبقاتی مهیاست.
...
به نظر میرسد که کاربر عزیز "مسافر" در خارج کشور تشریف دارند، آن جا که میگوید "کمونیستها باید پخش بشوند و بروند در تمام سایتها نظر و مقاله بنویسند". اگر حدس من درست باشه باید بگویم که عزیز برادر ما ایرانیها به حد کافی "کمونیست" اینترنتی در خارج کشور داریم حتا در حد "قی" کردن آنها که فاقد کمترین مشروعیت در داخل ایران هستند چون که هیچ گونه ارتباط ارگانیکی با مردم داخل ایران ندارند (البته هستند گروهها و سازمانهایی که با دروغ و عوامفریبی و در دنیای مجازی اینترنت برای خودشان کمیتههای ایالتی و ولایتی "کرج" و "کردستان" و "آذر بایجان" درست کردند) خب، عزیز برادر چرا کمونیستها نروند بین کارگران و زحمتکشان و نظراتشان را تبلیغ و ترویج کنند؟ چون که آنها وجود ندارند!! و از جهت دیگر کدام کارگر و زحمتکشی این سایتهای رنگارنگ خارج کشور را میشناسد؟ از هزینه اینترنت صحبتی نمیکنم که آنها ۶- ۹ ماه یک بار حقوق خود را دریافت میکند و به نان شب هم محتاج هستند. اتفاقا این بختکی که سالها است برروی جنبش کمونیستی ایران افتاده است نتیجه نوشتن مقالات و نظرات بی محتوا و آبکی "کمونیست"های اینترنیتی است. اما اگر "مسافر" گرامی در داخل ایران باشه (گمان نمیکنم که این طور باشد )آنوقت جواب به ایشان بحث جداگانهای را میطلبد.
...
غلام محترم، اگر کامنتهای من را بخوانید، سه کامنت بالا، متوجه می شود که من در خارج هستم چون خودم در بالا گفتم و لازم نیست که حدس بزنید، فقط کمی بیشتر و با دقت بیشتر بخوانید. من برای کمونیست بودن با کسی مسابقه نمیدم و اگر بدهم تف سربالا انداخته ام. کمونیسم یک ایده است که ما با آن زندگی میکنیم و خارج و درون ندارد و پز دادنی نیست، نوعی از زندگی کردن است. کی گفته که در خارج کمونیستها نمی توانند فعالیت کمونیستی داشته باشند. در دویست سال گذشته این هم رسم بوده و هم ضرورت و شعار پرولتاریای جهان متحد شوید نیست: پرولتاریای ایران متحد شوید. تمام کارهای مهم کمونیستهای معروف در تبعید نوشته شده. شما میگوئید که کمونیستها بروند میان کارگران و زحمتکشان نظراتشان را تبلیغ و ترویج کنند. با نظر شما صد در صد موافقم و تا حد امکان اینکار در اینجا معمول است و کسانیکه به ایران می روند برای همین کار می روند. من دوست کمونیستی ندارم که بنوعی در محیط کارش سعی نکند کمونیسم را تبلیغ و ترویج کند. اکثر دوستان من شاغلند و عقایدشان را در محیط کار با رعایت محیط تبلیغ و ترویج میکنند. اینترنت زیادی چیز خوبی نیست، اما برای کسانیکه مقاله می نویسند بهترین وسیله است. اکثر کارگران ایران فقیر هستند و به اینترنت نه دسترسی دارند و نه میتوانند استفاده کنند. اما وقتی هست و مطالب آموزشی آن موجود است دیگران میتوانند آنها را چاپ کنند به آنها بدهند ویا از آن یاد بگیرند و برای کارگران توضیح دهند. نباید گفتن و نوشتن را منع کرد فقط نگفتن و ننوشتن را منع کنید. مقالات اینترنتی بی محتوا نیستند. مقالات بسیار عالی از کمونیستهای ایرانی در مورد اقتصاد ایران، مذهب اسلام، بافت طبقاتی ایران و تحلیل های روز و تحلیل از شکستهای جنبش کمونیستی و کارگری وجود دارد. بسیاری از این مقالات با ذکر منبع و با کوششهای زیاد نوشته شده اند. با اینترنت دعوا نداشته باشید. فرصتی هست که استفاده کنید و از آن علیه سرمایه داری باید استفاده کرد. اینترنت البته از لحاظ امنیتی بسیار خطرناک است اما اگر تعداد استفاده کننده ها زیاد باشد، که خوشبختانه دارد زیاد می شود، درجه ریسک آن کم می شود. لطفا مثبت برخورد کنید.
...
بابک خوبان محترم، مثل اینکه متوجه نیستید که آنکسانی را که نویسنده ضد کمونیست میداند، آنها نویسنده را ضد کمونیست میدانند. اگر آنها اعلام میکردند که ضد کمونیست هستند، انتقاد شما بجا بود و من هم بر ضد آنها می نوشتم، اما قضیه از اینکه شما میگوئید ظریف تر است. پاپ که نمی آید بگوید که من صدقات شما را در وال استریت سرمایه گذاری میکنم، پاپ میگوید کلیسا و خدا خرج دارد. همه حق دارند ادعای کمونیست بودن بکنند و من حتی نمیگویم که عمل معیار است چون حتی عمل کردن هم معیار نیست، معیار فقط و فقط مشاهده پیدایش روابط کمونیستی می باشد. اگر یک کمونیست عمل کند و شهید شود الزاما نه درست میگفته و نه اگر شهید نمیشد رابطه کمونیستی بوجود می آورد. برای همین عمل کردن تمام قضیه نیست و فقط بخش لازم قضیه می باشد. بعضی از عملهای کمونیستها مثل اعدام رهبران حزب بلشویک توسط استالین ضد کمونیستی بود. سی سال امپراطور یک جامعه بودن اصلا کمونیستی نیست اما واقعا هم عمل بود. عملی که کمونیستی بوجود نیاورد که هیچ بلکه کارگران سال به سال غیر کمونیست تر و مذهبی تر شدند. عمل بود و میلیونها کارگر لهستانی برای پاپ خم شدند. عمل بود و امروز چهارصد میلیون پرولتاریای کارخانه در چین داریم که با ماشینهای آن کارخانجات فعلا فرقی ندارند. معیار فقط عمل نیست معیار پیدایش روابط کمونیتی ست.
...
در مورد فعالیت مخفی و یا علنی هم با نویسنده موافق نیستم. هم باید فعالیت علنی بکنیم و هم فعالیت مخفی. به اینکه آزادی زیاد داده شده و یا کم شده هم کاری نباید داشته باشیم، هر دو در تحت شرایطی مضر هستند. باید در نظر داشته باشیم که سرمایه داری پتانسیل فاشیسم دارد برای همین همبشه باید روشی را انتخاب کرد که فاشیسم آن به چیزی بضد خودش تبدیل شود. معمولا وقتی که سرمایه داری با نقاب حقوق بشر و دموکراسی می آید در همان مسئله دموکراسی و حقوق بشر میتوانیم مچش را بگیریم و تعداد فریب خورده ها را کم کنیم. وقتی فاشیست می شود میتوان در خارج علنی بود و در داخل صد در صد مخفی. به علنی و مخفی بودن کار نداشته باشید به این کار داشته باشید که نتیجه فعالیت چه از کار در می آید و کجا چکار باید کرد.هر روشی جای خودش را دارد. می فههم منظور نویسنده از زیادی علنی بودن چیست، اما نمیتوان مخفی بودن را اصول دین کرد.
...
مسافر عزيز٬ همانطور که گفتم نظرات شما دو پهلو و متانقض است. اولا اينکه کسى بگويد که من کمونيست هستم دليل بر اين نيست که کمونيست باشد و يا اينکه ما او را به دليل ادعايش افشاء نکنيم. اتفاقا امپرياليستها و دشمنان کمونيسم جرياناتى را سازماندهى ميکنند که در لباس کمونيسم بر عليه کمونيسم عمل ميکنند و منظور نويسنده همين است. به عبارت ديگر افشاى حکمتيها که در لباس کمونيسم از اسرائيل و ديگر امپرياليستها کمک مالى دريافت ميکنند براى اينکه جريانات راديکال را متلاشى سازند.
در قسمت ديگرى شما مينويسيد که "عمل معيار نيست" و در قسمت ديگرى مينويسيد که "عمل کردن تمام قضيه نيست". به عبارت ديگر بخشى از قضيه هست. شما با ادعاى دوم خود ادعال اول را منکر ميشويد. در پاسخ به شما بايد بگويم که موفق نشدن در بوجود آوردن يک رابطه کمونيستى دال بر کمونيست نبودن يک فرد و يا سازمان نيست. اگر بخواهيم بر اساس پيشنهاد شما حرکت کنيم بايد بگويم که اصلا نبايد به کسى اعتماد کرد و يا با سازمانى همکارى تشکيلاتى برقرار نمود چرا که آنها فقط ادعا ميکنند. بحث در اين مورد بسيار پيش پا افتاده است. اما در آخر بايد بگويم که شما در نوشته اولاتان ادعا کرديد که حکمتى نيستيد. شايد که نباشيد اما ميتوان به جرئت گفت که متاثى از نظرات آنها هستيد٬ زمانيکه استالين کبير را به زير سوال ميبريد و او را مجرم معرفى ميکنيد. و من حدس ميزنم که شما به همين دليل از انتقاد و يا محکوم نمودن حکمتيها اجتناب ميورزيد. مسافر عزيز٬ اين بحثها کهنه شده و همه کسانى که دست اند کار بحث و جدل بر سر محق بودن و يا نبودن کمونيسم هستند با اينگونه ترفندها آشنا هستند. به نظر من آنکس و يا سازمانى که استالين را محکوم نمايد ضد کمونيست است بدون اينکه رابطه مونيستى بوجود آورده باشد. در اين رابطه اصلا مهم نيست که شما من را ضد کمونيتست بدانيد. در نهايت نتيجه کار و يا تفکرات ما٬ که در نهايت نتيجه اش برقرارى روابط کمونيستى است٬ نشاندهنده کمونيست بودن ماست. شما نيز مانند بقيه خود را پشت نام لنين مخفى ميکنيد براى اينکه ايده هاى ضد کمونيستى خود را تبليغ و ترويج نماييد. تاريخ را مطالعه کنيد. لنين هم به اندازه استالين اعدام کرد. چرا او را مقصر اعلام نميکنيد٬ شايد که جرئت نداريد و يا اينکه اگر او را محکوم کنيد ديگر نميتوانيد خود را کمونيست بدانيد و آن هاله اى که بدور خود کشيده ايد و بر اساس ان زندگى کمونيستى خود را شکل داده ايد از هم دريده ميشود. ...
بابک خوبان سفسطه نکن
من میگویم زنده باد لنین حتی اگر بیشتر از استالین اعدام کرده باشد (= با اعدام مخالف نیستم) اما لنین چه کسانی را اعدام کرد و استالین چه کسانی را؟ استالین به کمونیزم خیانت کرد به انترناسیونالیزم خیانت کرد ضد کمونیست شمایی بازی جدیدی نیست در لباس کمونیست وفادار از استالین به نام کمونیست کبیر نام میبرید تا همگام و همراه با امپریالیزم بگویید این است کمونیزم و کمونیست.... بترسید مردم عادی بیخبر از همه جا ضد کمونیست هستی چون استالین خائن را در کنار لنین میگذاری یک کمونیست واقعی میداند که استالین اصلا در حد لنین نیست سوال من اینجاست آقای استالینیست آیا اینکه استالین، کمونیست های واقعی را کشت و از راه لنین جدا شد هم حرفی ضد کمونیستی از نوکران امپریالیزم است؟ میدانم جواب نمیدانی چون دگمی و فقط بخاطر اینکه طوفان طرفدار استالین هست شما هم طرفدار استالینی حتی یکی از مقالاتی که توفان منتشر کرده در مورد استالین هم نخوانده ای چون انها هم معتقدند استالین در حد معلم کبیر فیلسوف بزرگ مبارز واقعی لنین نیست در ضمن با افشا کردن مرام های ضد کمونیستی حکمتیست ها موافقم ...
هیچ تناقضی نمی بینم:
در قسمت ديگرى شما مينويسيد که "عمل معيار نيست" و در قسمت ديگرى مينويسيد که "عمل کردن تمام قضيه نيست". عمل معیار نیست، عمل کردن تمام قضیه نیست، چه ایرادی وجود دارد؟ ...
بابک خوبان، شما راست می گوئید من نه مارکسیست هستم و نه کمونیست و نه میخواهم مارکسیست باشم و نه کمونیستی که شما در نظر دارید. اما معتقدم که کارگران جهان باید در شوراهای کارگری متحد شوند و روابط سرمایه داری و دولتهای آنها را از بین ببرند. مارکسیسم و کمونیسم ارزانی شما.
...
با سلام و تشکر از بحثتان.
برای اینکه در بحث شما سهیم باشم لازم میدانم برخی نکات را روشن کنم . تصورم بر این است که ما عمدتا خود را چیزی مینامیم که تفسیر خودمان را از آن " چیز"! داریم. ماخود را کمونیسم ومارکسیست و لنینیست ومائویست میدانیم اما ادعاهایی داریم خلاف انها.یا مثلا به انها نقدداریم. این مسخره است که من لینینست باشم اما به لنین نقد داشته باشم! یعنی چه؟ مگر مجبورم لنینیست باشم؟ اگر نباشم اشکالش در کجاست؟ در هیج جا. اما اشکال از آنجا شروع میشودکه خود را چیزی مینامم اما روشش را قبول ندارم. ماباید بفهمیم که سوسیالیست بودن با کمونیست بودن زمین تا آسمان فرق میکند. درهمه جای دنیا هزاران سوسیالیست وصدها حزب سوسیالیستی وجود دارد که اصلا نه لنین را قبول دارند و نه هیچ یک از رهبران جنبش کمونیستی را. حتی از آرم داس و چکش هم کهیر میزنند. اما این داستان درمیان ما ایرانیها مثل همه چیزهای عجیب غریبش جور دیگریست. طرف خود را سوسیالیست میداند اما هروقت جو گیر میشود شعار جنگ مسلحانه میدهد. آنسو خود را کمونیست میداند اما چپ و راست از کشتار کرونشتاد و اعدامهای استالین وقتلعام های مائو و غیره گفته و ده ها صفحه در رثای آزادی مطبوعات در هلندو فرانسه مینویسد و عکس خودو زن وبچه و هفت جدش را در فیس بوک میگذارد. ...
ابتدا خطاب به کمونيست
اينکه من را استالينيست و يا هر چيز ديگرى خطاب کنى موضوع عوض نميشود. اعمال خوب و يا بد استالين کبير همچنان در يادها باقى خواهد ماند. اما شما ميگوييد که هوادار لنين هستى. اين چه حمايتست که بر خلاف نظرات لنين حرکت ميکند. لنين از واژه لنينيسم نقرت داشت و شما از عبارت استالينيسم استفاده ميکنيد. ما عبارتى به نام استالينيسم نداريم و لنين هم از استفاده از اين گونه عبارات پرهيز مينمود. دوم اينکه لنين دشمنان طبقه کارگر را اعدام کرد به همان طريقى که استالين کرد. شما به من بگوييد که استالين چه کسى را٬ که به زعم شما ضد کمونيست نبود٬ اعدام کرد؟؟؟؟؟ پس از اعلام نظر شما به بحث در اين مورد ادامه ميدهيم. در مورد توفان. شما واقعا از استالين نفرت داريد به دليل اينکه اين حزب و يا آن حزب از استالين نفرت دارد. اگر اينچنين است٬ بايد بگويم که خيلى ساده لوح هستيد. کمونيست محترم٬ من از استالين کبير حمايت ميکنم بدليل اينکه قابل حمايت است و نه بخاطر اينکه توفان از آن حمايت ميکند. من اگر روزى از توفان حمايت کنم بخاطر اينست که از استالين حمايت ميکند. دوست عزيز مسافر: "عمل معيار نيست" نشان دهنده اين است که شما حکمى را صادر ميکنيد. و اين بدان معناست که عمل ابدا تعيين کننده نيست. اما "عمل تمام قضيه نيست". به معناى اينست که عمل تعيين کننده هست اما نه به اندزه ايجاد رابطه کمونيستى. اين به معناى اين است که شما با عبارت دوم عبارت اول را نقض نموده و کمى عقب نشينى ميکنيد. دئ ضمن منظوئ نويسنده اين نيست که استفاده از اينترنت خلاف است٬ بلک معتقد است که نبايد تمام هوش و حواش و فعاليت خود را بر روى اينترنت متمرکز نماييم٬ همان سياستى که کمونيستها در حال حاضر آنرا دنبال مينماينف. اما مسئله مهمتر اين که شما با زيرکى از پاسخ به آن طفره ميرويد اين است که چرا رک و راست به حکمتى بودن خود اعتراف نميکنيد.!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من با شوراهاى کارگرى که تحت رهبرى ديکتاتورى پرولتاريا باشد موافقم و مخالفتى با آن ندارم. اما آيا شما با عقيده من موافقى. مشکل بتوان تصور نمود. ...
ادامه
من وقتی میگویم لنینیست هستم یعنی همه آموزه های او را قبول کردم. یعنی میدانم باید درمقابل اکونومیست وسندیکالیست ها موضع داشته باشم. باید مانند خود لنین اصول مخفی کاری را در شرایط دیکتاتوری جدی بگیرم و علنی گرایی را کمک به دشمن و خیانت به جنبش کمونیستی تعریف کنم. باید در مقایسه میان تروتسکی وبخارین و لنین و استالین باید جانب بحث لنین را بگیرم و مانند او تروتسکیسم را انحرافی بسیارخطرناک در جنبش کمونیستی بدانم. حالا میخواهم این نظرات را نداشته باشم؟ اشکالی ندارد. پس دیگر هرجا لازم شد ندوم پشت لنین سنگر بگیرم که من هرچه باشم اما لنینیست نیستم. من نمیتوانم مارکسیست باشم اما دیکتاتوری پرولتاریا به عنوان رکن اصلی مارکسیسم را قبول نداشته باشم. وقتی میگویم ما باید از طریق شرکت در مبارزات پارلمانی حزبمان را بقدرت برسانیم( حکمت) یعنی اینکه مارکسیست نیستم. ما نمیتوانیم هرچه دلمان میخواهد بگوییم اما خود را به یک اندیشه و ایدئولوزی بچسبانیم جز اینکه یکسری منافع شخصی در آن داشته باشیم. لنین درمورد اعدام عناصر اصلی وکلیدی ارتجاع نظری کاملا شفاف و روشن داشت. به آن عمل هم کرد. حالا من میتوانم لنینیست باشم اما بگویم در اینده ایران زندانها را برخواهم چید و خامنه ای و رفسنجانی و احمدی نزاد و غیره هم آزادند که حرفشان را بزنند؟ و یا من جانم را خواهم داد که دشمنم بتواند آزاد باشد و یا از این دست حرفهای مفت و بی پایه؟ نه خیر . چون میفهمم در تاریخ بشر هرچند صد سال توده ها شانس تغییر او ضاع را دارند پس آنقدر اهمیتش را میفهمم که دو دستی حاصل تلاش چند قرن طبقه کارگر را نسپارم دست دشمنم که بتواند همه چیز را نابود کند. ...
ادامه
مارکسیسم هیچ شکلی از مبارزه را بطورکامل مردود نمیکند. کمونیستها معتقد به انقلاب به شیوه قهر آمیز هستند. حالا در جایی مانند ایران فعالیت علنی در ادامه این هدف است؟ تشکیل حزب پیشرو و مخفی کمونیستی با چسباندن عکس خود و پدر و مادر در وبلاگ ها بدست میاید؟ به هرحال آنچیزی که در ایران در جریان بود ( سه سال پیش در زمان نوشتن آن مقاله) اصلا هیچ شکلی از مبارزه نبود. طرف دانشجوی دانشگاه آزاد برازجان است. خودش میداند باپرداخت شهریه های سنگین تازه اگر لیسانسش را هم بگیرد هیچ ارزشی ندارد. نه مدرکش ارزشی دارد و نه کاری برایش هست. ده دوست و فامیل وآشنا هم در آلمان و فرانسه دارد. شرایط وقوانین پناهندگی را هم فوت اب است. یک وبلاگ میسازد و جدیدترین عکسش را هم در بالای آن میچسباند. دوتا داس و چکش و چند کله لنین و لوگزامبورگ وغیره و در کامنت ها رفیق رفیق کنان براه میفتد. دوماه بعد که پول سفرجور شد اعلام میکند که جانش درخطر است و هر ان قصد اعدامش را دارند. چند هفته بعد در آلمان است وبایک بغل از صفحات وبلاگش. بعد شایعه میاندازد که حکم دیپورت گرفته. یک سایت برایش لیست امضا درست میکند وصد نفری پایش امضا کرده و او را یک مبارزه نستوه معرفی میکنند. حالا پناهندگی وحقوق و خانه در دستش است و زندگی از اینجا شروع میشود. دیگر خبری از او نمی شنوید. میگوید از مبارزه خسته شده وکمی باید به خودش برسد!! اگر بخواهم لیست اسامی کسانیکه دقیقا همین مسیر را پیمودند را بنویسم این صفحه کم میاید. اشکالی هم ندارد. بچه زرنگ بودند ونوش جانشان. دنبال زندگی بهتر بودند که بهش رسیدند. اما ازآنجا که نسل مرا با اینها مقایسه میکنند جوش میاورم. نسل من از ایران خارج میشد که با یک بغل اسلحه وکتاب و جزوه به ایران برگردد. نسل من از دانشگاه بیرون میزد که یک انقلابی حرفه ای شود. نسل من در خارج از کشور به هر دری میزد که خود را به داخل برساند. بنابراین مرعوب این بازی های وبلاگی و فیسبوکی نمیشوم و اجازه نمیدهم که شعورم را به سخره بگیرند. حتی اگر درهمه این جهان هم تنها باشم. ...
سربلند محترم، نویسنده مقاله، بنظر من تفاوت زیادی میان کمونیست بودن و مارکسیست بودن وجود دارد. مارکسیسم یک سری عقاید است برای ایجاد روابط کمونیستی، این عقاید میتواند غلط باشد. روابط کمونیستی یک گرایش است برای نفی رابطه طبقاتی و حاکمیت طبقاتی در انسان. هر ایده ای برای ایجاد روابط کمونیستی در جامعه برای هر کمونیستی قابل شنیدن و فکر کردن است چون برای رسیدن به هدف باید به عقاید دیگران توجه شود. من کلا با شخص-یسم بودن مخالفم. شخص-یسم یعنی دگماتیسم، وقتی یک شخصی شخصی را مرجع خود کند، برای خودش محدودیت ذهنی بوجود می آورد. توافقات میان کمونیستها نباید بر اساس شخص-یسم باشد بلکه باید بر اساس برنامه کار باشد. تمام تشکلات کمونیتسی ای که میگویند ما مارکسیست هستیم باید خودشان را سرنگون کنند چون از همین حالا میگویند که اسکولاستیک هستند و فردا جنگ بر سر نقل قولهاست نه تجریه و تحلیل مسائل زنده جلوی پا. جنبش کمونیستی باید بر اساس برنامه کار تجدید سازمان بشود چون تفسیرهای از اشخاص از لحاظ علمی به بی نهایت گرایش دارد و وقتی چیری به بینهایت گرایش داشته باشد نمیتوان آنرا معیار کرد. فرض کنید یک عده از فیزیکدانان می گفتند که ما نیوتونیست هستیم، مطمئنن از درون آنها انشتین بیرون نمی زد مگر اینکه چند رویزیونیست نیوتونی میزد بیرون.
در مورد اینکه یک عده در فیس بوک عکس و غیره میگذارند و ادعاهای زیاد دارند با شما موافقم و کلا با مقاله شما هم موافقم. مقاله شما میخواهد توضیح بدهد که چطور می آیند مفهوم انقلاب و کمونیسم را از درون تهی میکنند درست مثل خمینی چی ها که آمدند این کار را کردند و هنوز هم دست بردار نیستند. من به تمام مقاله شما انتقاد نکردم و فقط به مطالبی انتقاد کردم که بنظرم درست نمی آمد. حال چرا بحث به مسائل دیگر کشیده شد؟ بگذارید برایتان توضیح دهم. متاسفانه باید به شما مجددا انتقاد کنم. بنظر من بهترین نوع مقاله نویسی این است که فقط به اصل قضیه پرداخت و پرداختن به فرعیات را به مقالات دیگر سپرد. در مقاله اتان نکاتی وجود دارد که مربوط به موضوع نیست و یعضی از خوانندگان مثل من مقاله را مفید می یابند اما نمی خواهند احساس کنند که مثل حیوانات با غذای خوب زهر خور می شوند و مجبور اند عکس العمل نشان بدهند. متاسفانه محصول کار این می شود که بجای اینکه بحثها مربوط به تم اصلی مقاله باشد می رود به مسائل دیگر. اگر جای شما بودم به حزب کمونیست و حکمت و غیره کاری نداشتم و اصل بحث را می نوشتم. در بالا ذکر کردم که خیلی از حکمتی ها و غیره که افکاری دارند که شما رد میکنید در عین حال از کوه آمده اند. پس می بینید که بحث درست شما با مثال غلطی محو می شود. ...
و در پایان
من خود را استالینیست نمیدانم پس طبیعی است که به او ایراد داشته باشم. اما ایراد من از جنس تبلیغات شصت ساله سرمایه داری نیست. استالین را نه یک فیلسوف بلکه یک انقلابی و یکی از رهبران بزرگ طبقه کارگر میدانم. اشکالات استالین ناشی از درک غلطش ازساختمان سوسیالیسم بود که بحثش بسیارمفصل است. اما او هر آنچه که کرد بر اساس بضاعتش از علم مارکسیسم در آن دوره بود. جهان برای اولین بار با چنین پدیده ای روبرو شده بود. بشر فاقد کمترین تجربه قبلی در اینباره بود. خیلی چیزها آنطور پیش نرفت که اموزگاران پرولتاریا پیش بینی میکردند. در این بین اشتباهاتی هم شد . من قضیه را اینطور میبینم. نه اینکه همصدا با افسانه سرایی های امپریالیستی شده و تمام کشته های جنگ جهانی اول و دوم را بنام قتل عام استالینی بنامم. ...
بابک خوبان، چون منرا به حیله گر محکوم میکند با شما بحث و هر آدم عاقلی می فهمد که من چه نوشته ام. اگر با شما بحث کنم شما ممکن است چیزهای جدید یاد بگیرید اما چون سر خصومت دارید همان بهتر که عقاید فعلی را داشته باشید. از حالا به بعد کار من با شما افشای نظرات شماست نه تعمیق نظراتمان.
در مورد استالین باید بگویم که دروغ محض میگوئید و دیکتاتوری ای که میخواهید بوجود بیاورید دیکتاتوری یک مشت شکم گنده مفت خور است که از مارکس آخوند پر حرف درست کرده و آرزوی دارد رئیس کارگران باشد و به آنها فرمان دهد. همین احزاب توفانی موفانی کذائی هم یکمشت باس حزبی هستند که از پشت خنجر میزنند و خودشان را وارد تشکلات کمونیستی میکنند تا به آن بالا برسند و وقتی رسیدند کی جی بی درست میکنند و همه را ترور میکنند در کشورهای دیگر مثل سی آی ای کودتا میکنند. در عقاید گنگ و نامفهوم شما شوراهای کارگری یک چیر است و دیکتاتوری پرولتاریا یک چیز دیگر، تازه دیالکتسین احتمالا هستید!! ...
اصلاح جمله بالا
بابک خوبان، چون منرا به حیله گر محکوم میکند با شما بحث ندارم و هر آدم عاقلی می فهمد که من چه نوشته ام. ...
مسافر گرامی
انتقاد شما را میپذیرم. این ضعف من ناشی ازعدم مهارتم در مقاله نویس و بطورکلی استفاده کم بنیه از لغات و مفاهیم است. در کنارش چون خودم اینضعف را میشناسم ترجیحا نوشته را به نوعی درددل بدل میکنم که طبیعتا از هر دری سخنی گفته میشود. اما درمورد حکمتیست ها اشتباه نکردم. بعد از شروع موج اصلاحطلبی در ایران نویسندگان اصلاح طلب تصمیم گرفتند که عکسهایشان را ضمیمه مطالبشان کرده و از نام های مستعار استفاده نکنند تا مردم رهبرانشان را به اسم چهره بشناسند. این دقیقا حرفی بود که منصورحکمت هم بلافاصله زد و آنها اولین جریان چپ خارج از کشور شدند که تصاویر شان بهمراه اسامی واقعی تزنین کننده مطالبشان شد. ابنها بک جربان دانشجویی بنام ازادیخواه و برابری طلب در ایران براه انداختند که سبب صدمات بسیاری به پیکر جنبش دانشجویی ایران شد. فعالینشان هم امروزه همگی درلندن در حال تحصیل هستند و صدایی ازشان درنمیاید. این جریان دانشجویی که علنی گرایی را درجنبش داخل کشور ترویج داد مسبب اصلی لطمات زیادی شد و درنهایت سبب شد که چیزی بنام جنبش دانشجویی چپ در ایران بطورکلی خاموش شد و از آن پس دانشجویان به هرسمتی رو کردند جز چپ و کمونیستش. این دقیقا مسیری بود که حکمت سی سال پیش در کردستان ترویج داد و یک جنبش هشتاد ساله را به سمت اسکاندیناوی کوچاند و تفنگ را از دستشان گرفت و جایش گیتار داد. امروزه دیگر دغدغه ان یشمرگان نه انقلاب است و نه رهایی. بلکه کلاس پیانو فرزند و پرداخت مرتب اقساط خانه و ماشین و البته درکنارش چند مشت گره کرده روانه فیس بوک و مراقبت از اینکه عکس تازه فیس بوکیشان نه چاقشان کرده باشد و نه زیاد سنشان را بالا نشان دهد. مسافر عزیز گذشته تاریخ جنبش کمونیستی در ایران یکسری افتخارات داشت که هنوز به آنها میبالیم. هنوز آن سرودها را زمزمه میکنیم و هنوز همان اسامی است که سبب میشود سرمان را بالا نگه داریم. اما هر آنجا که لازم باشد انها را عقب مانده و دور از توده و دگم و منجمدین فکری معرفی میکنیم. این انصاف نیست. فقط نگاه کن دراین سی سال چه چیزی داریم ویا چه کردیم که در آینده به آن افتخارکنیم و بگوییم ماهم دردوره خود قدمی برداشتیم؟ ...
سربلند محترم، انتقاد به شوروی هم حتی به استالین نیست بلکه به یک روند اجتماعی می باشد. چون یکعده می آیند فدائی اشخاص می شوند و القاب کبیر درست میکنند و بجای اینکه روی پای خودشان بایستند دنبال رستم پهلوان هستند و میخواهند همه را مکتبی کنند و وقتی آن رستم مرده دنبال رستمهای جدیدند، مجبوریم از استالین شروع کنیم چون دست به جنایت زده و بر کسی پنهان نیست. استالین علیه کمونیستها جنایت کرده، نمیتوانیم آنرا نفی کنیم و مسئله ای کاملا جدی می باشد و باید تکلیف آنرا را روشن کرد. استالین بخشی از اعضای حزب بلشویک را با دادگاهای فرمایشی اعدام کرد، اینها دروغ امپریالیستها نیستند. همین بابک خوبان وقتی میگوید کبیر یعنی اینکه همان بلای استالین را بر سر من و شما در می آورد. در همین دوسه تا کامنتی که گذاشته مثل استالین علیه تروتسکی و مخالفین دیگرش شر بپا کرده و شروع کرده به دیگران انگ چسباندن و منو شیاد معرفی میکند و میگوید حکمتی هستی اما می ترسی، انگار حکمتی ها ترسو هستند و با تشرهای این آقا جا میزنند. یکروز که در ایران بودم ، یکی بمن گفت حرفهای تو کمونیسم آمریکائی هست و تو از سی آی ای پول میگیری و این حرفها را می زنی. این بابک خوبان منو یاد او می اندازد. استالین فقط استالین نیست، یک روش برخورد سیاسی جنایکارانه است.
...
مسافر عزيز
اين عمل شما توهين کردن است و نه افشاء کردن. براى افشاى من شما بايد با عقايد من برخورد کنيد. براى مثال به من بگوييد که ايراد ديکتاتورى پرولتاريا چيست.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بياييد راجع به مبانى بحث کنيم و پرخاش و توهين اجتناب. نه با شعار و سر و صدا بلکه با استدلال. آيا شما منکر طبقاتى بودن جامعه هستيد؟؟؟؟؟؟؟؟ آيا طبقهاى که در حاکميت است ديکتاتورى خود را بر طبقه ديگرى که در حاکميت نيست اعمال نميکند؟؟؟؟؟؟؟ آيا اين ديکتاتورى با برچيده شدن طبقات از ميان نميرود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شوراهاى پيشنهادى شما چگونه عمل ميکنند.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در پاسخ به سربلند عزيز٬ بايد بگويم که شما از واژه استالينيست استفاده ميکنيد که البته مايه تاسف است. با نظئات بعددى شما هم موافقم. همانطوئ که گفتيد٬ اوضاع آنچنان نشد که ...
رهبران بلشويک ميانديشيدند. و اين تنها شامل استالين نبود. لنين و بقيه رهبران هم دچار توهماتى بودند که به حقيقت نپيوست. اما مشکل من اينجاست که عده اى به استالين ميتازند و خود را لنييسم مينامند. در حاليکه در تمام تصميم گيريها همه شريک بودند. آنها هر چه کردند با نيتى پاک بود و نه قصد نابودى ملت و جامعه. آنها صدافت داشتند. اين مهمترين بخش مطلب است. با داشتن صداقت ميتوان آينده را ساخت.
اين دوستان ما با پراکنده گويى و دوگانه گويى ميخواهند نظرات غلط خود را صحيح جلوه دهند. امرى که از ديد بسيارى پنهان نميماند. ...
بابک خوبان، پس قبول کردید که انگ زدن به دیگران و دیگران را عامل این حزب و آن حزب خواندن کار درستی نیست؟ درست یا نه؟
...
سربلند محترم، متاسفانه تحولات کردستان و جنبش دانشجوئی را دنبال نکرده ام و نمی توانم قضاوت کنم. کلا می توانم بگویم که نظرات شما به عقل جور در می آید و کمونیستها باید همیشه در علنی بودن خود محتاظ باشند حتی در کشورهائی که بیان بلافاصله سرکوب نمیشود مثل کشورهای غربی.
...
به عنوان یک ناظر بر بحثهای فوق اینطور به نظر می آید که اختلاف اساسی عبارت است از درک متفاوت از اقتصاد و سیاست در دوران سوسیالیسم.پس مناسب است بجای کلی گویی بی حاصل به اصل موضوع یعنی خصوصیات سیاست و اقتصاد در دوران سوسیالیسم بپردازید.برای کسی که امکان استقرار سوسیالیسم در یک کشور را قبول نمی کند صد البته استالین و آنچه را که در دوران او ساخته شد را سوسیالیسم نمی خواند و لذا به هر آنچه که در شوروی ایجاد شده بود ایراد و انتقاد دارد.کسی که معتقد است سوسیالیسم یعنی لغو فوری کار مزدی ، یعنی لغو فوری پول در دوران سوسیالیسم صد البته با آنچه که در شوروی وجود داشت ( محاسبه و پرداخت دستمزدها به پول) مخالف است.کسی که سوسیایسم را یک سیستم اخلاقی و عرفانی می پندارد و گسترش معیارهای واحد اخلاقی و رفتاری را دلیل بود نبود سوسیالیسم بپندارد البته با آنچه که در شوروی وجود داشت مخالف می باشد .بنابراین اگر بجای یخه گیری بی حاصل به اصل موضوع پرداخته شود شاید نتیجه ای بهتر حاصل شود.برای اینکه موضوع بهتر آغاز شود نظر لنین را در رابطه با سوسیالیسم می نویسم تا در آن بستر نظرات ارائه شود.لنین در گرماگرم مبارزه برای ساختمان سوسیالیسم در شوروی آن زمان، بطور مشخص چنین گفته بود " سوسیالیسم یعنی الکتریفیکاسیون (منظور صنعتی کردن است) به همراه لغو مالکیت خصوصی و در پرتو حاکمیت ( دیکتاتوری) پرولتاریا". از نقل قول لنین چنین نتیجه می شود . که اولاً سوسیالیسم در شوروی آن زمان امکان پذیر بود اگر تولید بزرگ (صنعتی شدن) و مالکیت اجتماعی توسط دولت کارگری استقرار می یافت. موضوعی که از میان رهبران بلشویک تنها استالین به اهمیت نظر لنین پی برد.دوماً : شعار لغو کار مزدی و لغو پول هر چند یک هدف استراتژیک است ، اما در شرایط شوروی مشخص ، شعار فوق بیشتر به یک اتوپی شباهت داشته تا به یک بحث مادی و جدی مشخص . بنابر این با توجه به شرایط مشخص شوروی بهتر است دوستان بحث کنند. ناصر
...
امروزه دیگر همه میدانند که هر وقت کسی مسافر بود و با تعرض به چریک و "خانه تیمی" خودش را تعریف کرد از اسلام ناب حکمتی برمیاید! اما این حضرات هرگز حاضر نیستند فکر کنند( که البته اساس کارشان فکر کردن نیست همان گیتار زدنی ست که سربلند میگوید)که یک چریکها بنا به نوع مبارزه ای که انتخاب کردند بناچار دور از توده ها بودند اما ....اما فراموش نشود که آن مبارزه در دل توده ها جاودان شد! جرا که اولا در میدان دشمن صورت میگرفت و بعد هم توده ها می دیدند که چریک ها در خارج ننشسته و " فرمان" صادر نمیکنند! بسیار طبیعی است که وقتی مبارزه وارد عمل میشود اشتباه هم دارد! ولی باور کنید حرفهای بی سر و ته مسافر ها تنها تداعی کننده حرفهای بی سر وته حکمتی بود که به قول سربلند معلوم نبود وقتی که یه مازکس نقد داشت دیگر " مارکسیسم حکمتیسم" ش چه بود!
...
التا و ناصر، شماها فکر میکنید که در سال 1917 و سالهای 1350 ایران زندگی میکنید. اگر سال 1917 بود و یا سالهای 1350 مطمئنن بحث زیاد داشتیم. من اصلا احتیاج به بحث با شماها ندارم. بحث وقتی لازم است که فاکت وجود ندارد. اگر من و شما در یک اتاق بی پنجره باشیم و بحثمان این شود که آیا الان روز است یا خیر، بحث بیجائی کرده ایم چون فقط کافیه چهارپنچ قدم برداریم و از اتاق بیرون بیائیم و به بیرون نگاه کنیم. مسئله اقتصاد روسیه و مشی چریکی هم دیگر احتیاج به بحث ندارد. این بحثها مدتهای مدیدی است که انجام شده و هم سوسیالیسم روسیه زیر سئوال بود و هم مشی چریکی و هر دو آنها نتایج خودشان را نشان دادند. خودتان بروید ببینید که دردتان چیست که در جا می زنید. شاید چیزی در زندگی ندارید و به اجناس عتیقه دلبستگی پیدا کرده اید و بیاد گذشته خوش هستید. کمونیسم حرکت به جلو، نوگرائی و امید به آینده است، نه سینه زنی برای گذشته. شماها از قطار پیاده شده اید و به همان ایستگاه وسط راه راضی هستید، زندگی شما در همان حد است.
...
این به نظرم مهم است که هر نیروی به مسئله ی "استالین" هم بپردازد. ولی بیشتر انتقادها یا تایید های که از استالین دیدم در بسته بوده یعنی رد کردنشان کیلوی بود و قبول کردنشان هم همچین(از کارهای که کرده است کلی گفته چه خوب چه بد).
به نظرم کسی نداند که مسئلهی چگونه حکومت کردن(دیکتاتوری، فاشیستی، دمکرات ...) روبنا است و بیشتر از اینکه دلبخواهی باشد جبری موقعیتی است که در آن قرار میگیرد(یادم هست لنین به این در جوابش به تروتسکی پرداخته بود که مسئله "دیکتاتوری پرولتاریا است"- تا آنجای که میدانم تعبیر بهتری که میشود ازش داد که ملاحظهی برخی را هم کرد که آلرژی روی "دیکتاتوری" دارند این است: "قوانینی که بنفع و برای پرولتاریا است وضع شود و ارگانی که از این قوانین دفاع میکند را تشکلیل داد". مثال دم دستش در این مورد در دنیای "دمکراسی بورژوازی" داریم حرفهای سیاست مدار های انگلیس و توجه ای که رسانه ها شان میکنند، از جنایت های قبل شان یا اکنون جنایات اسرائیل ... بگذریم). این خوب است که رفتارهای غیرانسانی و غیر دمکرات را تقبیه کرد که دیگر تکرار نشود یا این راه حل را در اولین فرصت انتخاب نکرد یا این هزینه ی زیادی داشته باشد تا راه حل دم دست آن طرف نباشد.. به نظرم استالین هم باید در این چارچوب دید یعنی ببینی که آیا برای دفاع از "دیکتاتوری پروتاریا" کارهای که کرده است راه حلش بود یا نه!(اگر معتقد به حکومت کارگری هستید). و در هر صورت جنایاتی(و رفتارهای غیر دمکراتی) را که انجام داده است را محکوم کرد که تا این مسئله توجیه جنایت و سرکوب دیگر نشود(اگر با آدمها تعارف دارید مسئله چیز دیگری است. که جنایت را "اشتباه" مینامید). بعد نیست کمی هم از بورژوازی یاد بگیرید!! حتا بزرگ ترین جنایت کارهای خودشان را توجیه میکنند به این معنی که "کار دیگری نمی توانست کند" یا "آنها را باید در تاریخ دید" یا اگر این کار را کرده آن کار هم کرده، یا برای دفاع از "دمکراسی و سرمایداری" این کار را کرده (مثال زیاد است از ناپلون بگیر تا پینوشه و شاه و آمریکا و اروپا بویژه دوران جنگ جهانی دوم یا جنگ سرد و.. حتا خمینی ...) با اینکه اکثر رفتارشان دورویانه است و اگر فرصت کنند دفاع میکنند و جنایت را در این راستا تقبیه که نمیکنند تایید هم میکنند و سعی میکنند فرهنگش کنند! ولی میتوان "کمونیست ها" اینگونه دورویانه برخورد نکنند اما کیلوی هم رد و تایید نکنند. ...
بالا اشتباه نوشتم تصحیح:(بجای کائوتسکی نوشتم تروتسکی)
یادم هست لنین به این در جوابش به کارل کائوتسکی پرداخته بود که مسئله "دیکتاتوری پرولتاریا است" ...
مسافر هر جا که گير ميکند نيازى به بحث نميبيند. تاييد نظرات سربلند نيز فقط از روى چاپلوسيست. ابتدا با نظرات سربلند مخالفت ميکند و بعد نظرات خود را تغيير ميدهد و با او موافقت ميکند. من نفهميدم که سربلند چه چيز جديدى را مطرح کرد که مسافر شيقته آن شد. تا بحال نشده که که به يک سوال جواب بدهد. استالين را بنا بر شواهدى که امپرياليستها ارائه ميدهند محکوم ميکند و همزمان از جانب اسلام ستيزها٬ که از هر کس و ناکسى جهت به پيش بردن مقاصد شوم خود که همانا مسلط نمودن حکومت امپرياليستها بر ايران است کمک مالى دريافت ميکنند٬ مورد حمايت قرار ميگيرد. شوراى کارگرى من درآوردى خود را نيز توضيح نميدهد.
برو برادر و براى خودت يک فکرى کن. با حمله هاى بدون استدلال و بدون مطالعه بحث نکن. بدون استالين کمونيسم و سوسياليسم حاکم بر دوران او هيچ معنايى ندارد. اشتباهات بسيارى رخ داد ولى اين اشتباهات تنها نتيجه کار استالين نبود٬ بلکه اين در ارتباط با توهماتى بود که حزب بلشويک به رهبرى رهبر بلامنازع آن لنين در مورد پياده نمودن سوسياليسم داشتند بود. همگى اشتباه کردند ولى مومن بودند و از اجانب طلب کمک ننمودند. همگى آستين بالا زدند و همين اروپاى در حال نابودى را با شکست هيتلر از فروپاشي نجات دادند. همين اروپايى که امثال مسافر و اسلام ستيزها در آن با کمک کمک اجتماعى که حاصل رفره هاييست که با کمک خلق قهرمان شوروى به رهبرى استالين کبير حاصل شد زندگى ميکنند و در جواب نمک نشناسى کرده و او را قاتل مينامند. اميدوارم که روزى به حقيقت پى ببرى٬ چرا که چه بخواهى و چه نخواهى آفتاب هميشه پشت ابر باقى نميماند. ...
ناصر عزيز
مسائلى که شما مطرح کرديد سوالاتيست که امثال مسافر قادر به دادن پاسخ به آنها نيستند . من هم چند سوالى را که تصور ميکردم به بحثى که خود او به راه انداخت٬ به عبارت ديگر استالين٬ ارتباط دارد مطرح کردم ولى به جاى جواب چرت و پرت تحويل گرفتم. اينها به دنبال حل مسئله نيستند. از کسى چيزى را شنيده اند و آنرا قرقره ميکنند. فکر کردن کار اين افراد نيست. سوالات و پيشنهاد شما علميتر از آنست که اين افراد قادر به هضم آن باشند. استالين را ميکوبند فقط به دليل اينکه اين امپرياليست و يا آن امپرياليست اينطور گفته. اينها همانهايى هستند که به جاى گوش کردن به ترانه هايى با اشعار مولانا به ترانه هاى گوگوش گوش ميدهند٬ چرا که درک آن آسانتر است. ناصر عزيز بيجهت خودت را خسته نکن ...
"بحث وقتی لازم است که فاکت وجود ندارد." اینرا مسافر قطار حکمت میگوید! مگر میشود بحث داشت بدون فاکت؟ اساسن بحث های کمونیستها حول محور پدیده های علمی و غیرعلمی دور میزنند! ولی اینکه مسافر خود را از اسلام ناب حکمتی نمیداند، در ایمیل اول او، نشان گر این است که گویا او هم میخواد دکه ای به دکه های یخ فروشی حکمت اضافه کند! اتفاقا این جماعت مسافر! بخاطر ابتذالی و هرج مرجی که حکمت در جنبش کمونیستی ایران بدلیل " خالی بودن میدان" بوجود آورد و از خود " مارکس زمانه" ساخت، شیفته آن نظرات بی سر و ته شدند، چرا که اساسن در اسلام ناب حکمتی چیزی به اسم مطالعه، فکر کردن وجود ندارد! الگوهای اینها همان الگوهای مبتذل غربی ست که فکر میکنند چون به زبان " غیرفارسی یا کردی" است مدرن است! تنها چیزی که جماعت مسافر دارند وقاحتی است که از وقاحت .....ها سر بدر برده است! هیچ پروامپریالیستی مانند حکمت بیسواد به سرمایه داری خدمت نکرد! او همه چیز را از عمق و معنا تهی کرد! این همان چیزیست که سرمایه داری روز و شب بر روی آن کار میکند! مسافر اگر لباسش را عوض کند با اسم " اسلام ستیز " هم وارد شود بازهم تعفن افکار ارتجاعی حکمت از کلماتش بیرون میزند! بی مسئولیتی، لاابالی گری سیاسی همان " سنت های مدرنی" بود که حکمت با لگدپراکنی به سنت های والای کمونستی میخواست آنرا جایگزین نماید! که البته برای یک مشت نادان، بیسواد و بیشعور سیاسی مثل مسافر به ارث گذاشت! اگر این لگدپراکنی ها را از حکمت و از مسافران قطارش بگیری دیگر هیچ چیز برای آنها باقی نمی ماند کماانیکه میبنید که وقتی قرار است که بحث شود مسافر از بحث فرار میکند!
یادم هست یکبار یکی از بچه های اقلیت پیشنهاد بحث های تئوری را به مسافران قطار حکمت داد به ویژه به مصطفی صابر، اما آنها با همین شیوه مسافر از رفتن به زیر بحث فرار کردند! اینها در عوض سلطنت طلبها و ساواکی ها را یا به بحث در رسانه هایشان میاوردند و یا خودشان با آنها به "بحث" مینشیند! که البته از قدیم گفته اند کبوتر با کبوتر باز با باز..... ...
پیش از آوردن موردی از حاشیه ها، مایلم چند سطری در مورد نوشته ای که ذیل نام "سربلند" با عنوان "لطفا آخرین نفر در را پشت سرش ببندد" آمده، بنویسم.
در این نوشته، نویسنده با ادعای این که هرگز به خود اجازه نداده از واقعیت دور بیافتد، چیزی جز نگاهی دلبخواه و غیرمسئولانه را بروز نداده. وی چنان که خود می گوید به عنوان عضو کوچکی از نسلی که بین سال های 65-60 ناگزیر از گریز از ایران به قصد جان به در بردن بوده اند، شده. با این نوشته خواسته مرز بین آن نسل را که نمود عشق و آرمان خواهی بوده اند با نسل امروز که انبان کلک و ترفند است شفاف کند. چه در غیر این صورت این نسل منظر نگاه به آن نسل می شود و صحنه پیش رو چیزی جز لجنزار نمی نماید. باید آن نسل را از تعفن این نسل پیراست.و این نیست جز، لجن پراکندن به سراپای هر دو نسل. در توضیح شرایط امروز ایران( در مقایسه با شرایط دهه شصت)، آن را از جمله شرایط طلایی اعلام میکند که انقلابیون در همه جای جهان برایش لحظه شماری می کنند. در حدی که می گوید آنچه امروز در ایران هست، برای نسل قبل خواب و خیال بود. نمونه ای از این وضعیت رویایی که تازه پیش درآمد رسیدن به شرایط امروز(مقطع انتخابات 88 و روند پس از آن) است. با اشاره به شرایط زندان آقای احمد باطبی ترسیم شده: وی " در دوران زندانش موسیقی یاد گرفته. به کلاس پیانو می رود. در کنکور شرکت می کند و از راه دور لیسانسش را هم می گیرد." پس چه شارلاتان هایی هستند امثال سحرخیز و زیدآبادی و ستوده و ... که به هر بهانه ای نمایش اعتصاب غذا را به صحنه می برند. داستان مهاجرین متعاقب انتخابات که از دید نویسنده از فرط تکرار تبدیل به فیلمی پورنوگرافی شده، داستان مهاجرینی است که در برابر خواست سرنگونی طلبانه نسل قبل، تنها بر آزادی بیان و نشر تکیه دارند، از قشر مرفه و نیمه مرفه هستند و هنوز دستگیر نشده اند، همه دوستانشان را لو می دهند و از پی چند هفته حبس پرسر و صدا به گونه یک مسافر قانونی از کشور خارج می شوند و با تلقی خود به عنوان معادل مبارزی از نسل قبل سودای پناهندگی برای متنعم شدن از مواهب غرب را می برند. نویسنده یا می داند داستان چیست یا نمی داند. اما این فرقی بر نتیجه ای که قرار است بر نوشته اش مترتب شود نمی دهد. یعنی سودای جرقه جنگ حیدری-نعمتی در بین مهاجرین از دو نسل. به سود نظامی که هستی اش را از بحران زایی در هر عرصه ای دارد و در پس پرده بحران زایی، معماری غارت را سامان داده و تداوم و مصونیت این معماری را از قِبل همین بحران زایی ها جستجو می کند. آدم ها همان جایی پنهان می شوند که قرار است دیده شوند. ...
ولى عزيز چه زيبا نوشتى و چه عميق فکر ميکنى. من آنقدر محو مجادله با امثال مسافر بودم که مجالى جهت پرداختن و تعمق در مورد خود مقاله باقى نماند. آموختم. دستت درد نکمد
...
همانطور که ذکر کردم وقتی که در روز روشن بیرون از خانه به آسمان نگاه می کنیم دیگر بحث نداریم که روز است یا شب. مشکل من با شما شاید این باشد که شما کورید و من بینا. مطمئنن کور هستید. مشی چریکی با شکست فاحشی مواجه شد. در انقلاب 57 دیگر لازم نبود در مورد بحثهای مسعود احمد زاده اندیشید و فقط باید خیابانها را نگاه میکردیم، قبل از آن بحث وجود داشت. البته کورها نمی توانستند بیرون را نگاه کنند. در مورد سوسیالیسم در روسیه، همه میدانند که بعد از مرگ لنین و حتی در زمان او چیزی از انقلاب اکتبر بمفهوم همه قدرت بدست شوراها باقی نماند. همه چیز شد حزب نه شوراها. حزب هم شد حزب استالین و استالین هم یکی بعد از دیگری اعضای حزب بلشویک را یا اعدام کرد و یا تبعید و یا اخراج و برای خودش ریاست مادام العمر بوجود آورد. اینها روز روشن هستند. در مورد اینها بحث وجود ندارد و هر بحث در مورد شوروی از اینها شروع میشود نه از الکتریفیکاسیون. اینها معانی دیکتاتوری پرولتاریا را تغییر میدهند، اینها از دیکتاتوری پرولتاریا دو معنی بوجود می آورند یکی حاکمیت بلا منازع یک حزب و رهبر تغییر ناپذیر و دیکتاتور آن، دیگری دیکتاتوری پرولتریا بمفهوم چیزی شبیه کمون پاریس و حکومت شوراها در تزهای آوریل. یکی بغایت ارتجاعی، دیگری بی نهایت انقلابی.
باید ذکر کنم که خیلی از هواداران استالین و سرمایه داری دولتی اش و خیلی از هواداران مشی چریکی از آن عقاید بریدند ولی شما ها فعلا در دنیای خاطراتید. در مورد چاپلوسی از سربلند، نه، من فقط با احترام با او صحبت کردم، چون نظر او را در مقایسه مهاجران جدید و قدیم مفید دیدم، هیچ وقت هم از کسانی که او به آنها اشاره کرده دفاع نکردم و از کار شماها هم که از حکمتی ها لولو درست میکنید خوشم نمی آید و فکر میکنم نشانه ضعف شماست. او می تواند در مورد سیاستهای مشخص حکمتی های مختلف مقاله بنویسد و من در مورد علت سیاستگذاری های آنها مطالعه خواهم کرد و در مورد انتقاد او نظر خواهم داد. نظرم هم این بود که اشاره به آنها اهمیت این مقاله را کم میکند و با فاکت در تناقض قرار میگیرد و فکر میکنم او هم پذیرفت. اگر قبول دارید که استالین جنایت کرد، تزهای آوریل لنین مربوط به شعار تمام قدرت بدست شوراها به واقعیت نرسید و مشی چریکی بکل شکست خورد، یعنی اینکه ما وسط ظهر تهران نشسته ایم بیرون از خانه و می بینیم که روز است، بحث خواهیم داشت، وگرنه خیر. پس بحث درمورد روسیه و مشی چریکی این نیست که آیا روسیه سوسیالیستی بود و یا خیر، مشی چریکی درست بود یا خیر. بحث در مورد آن دو مطلب در واقع بحث نیست، پیدا کردن علت بروز بیماریست، میکروب شناسی جنبش کمونیستی ست. البته خیلی ها این راه را رفته اند و شما خیلی عقب هستید. بورژوازی شکست میخورد و جمع بندی میکند، حتی همین جمهوری اسقاطی خودمان، ببینید که چطور دوباره بحث انتخابات را میخواهند بمیان بکشند و میخواهند از اصلاح طلبان کمک بگیرند! ما هم باید گذشته خود را با نظر انتقادی ارزیابی کنیم و حقایق را برسمیت بشناسیم تا ایده زیبا و متین کمونیزم را زنده نگه داشته و به واقعیت تبدیل کنیم. ...
والی محترم، من فکر میکنم کنه انتقاد مقاله به ماهیت غیر انقلابی ذهنیت مهاجرین است و مقایسه دو نسل است از این زاویه. مقصود نویسنده میتواند اینطور تلقی شود که خواستار وحدت انقلابی ست نه وحدت لیبرالی. ممکن است نظر شما این باشد که باید وحدت بی قید و شرط بوجود آورد. اگر وحدت بی قید و شرط بوجود بیاوریم، چون نسل جدید به دموکراسی غرب توهم دارد، آخرش باید مثل اپوزیسیون عراق و لیبی وارد دولت ائتلافی با آمریکا و ناتو بشویم و میدانیم نتیجه آن می شود جنایت علیه بشریت. پس تنها راه ممکن این است که به فرهنگ پوشالی دموکراسی غرب از زاویه منافع طبقاتی کارگر بودن (99 درصد این مهاجرین کارگر خواهند شد) تعرض کرد و وحدتی علیه سرمایه داری بوجود آورد. ایده متحد کننده جنبشهای امروز فقط و فقط ایده تعرض به سرمایه داری می باشد، هر ایده دیگری بفوریت تبدیل می شود به سیاسیتهای امپریالیستی یک جناح از سرمایه داری حاکم دنیا علیه جناح دیگر.
...
مسافر گرامی! ظاهراً شما متوجه منظور من در کامنت قبلی نشدی یا اینکه من نتوانستم منظورم را روشن بیان کنم. خارج کشوری بودن شما یعنی اینکه شما (شما نوعی نظرم است) صلاحیت ندارید راجع به انقلابیون کمونیست نسل من (به قول سربلند نازنین و گرامی) اظهار نظر کنید کسانی که کوله باری از مبارزهٔ در ایران داشته اند صلاحیت این بحث و گفتگو را دارند، نه کسانی یا تشکلاتی که بیش از ۳۰ سال است در بیرون ایران لمیده اند و "سربلند نازنین و گرامی" بار ماهیت آنها را به دفعات افشا کرده است. اما راجع به جواب شما به کامنت من- استنباط من این است که شما و دوستان "کمونیست" ات در صدد برپایی "انقلاب" در محیط زندگی خودتان در خارج کشور هستید زیرا در محیط کارتان همیشه از ایدههای کمونیستی با کارگران غربی صحبت و آنها را با این مکتب اشنا میکنید، پس تکلیف کارگران ایرانی در داخل چه میشود؟ شما و دوستان "کمونیست" ات چگونه میخواهید کارگران داخل ایران را با این ایده اشنا کنید؟ امیدوارم که شما معتقد به "انقلاب از راه دور" نباشید، این نوع انقلاب هم کم خرج تر است و هم بی خطر تر و هم زمان کافی برای انجام آن داریم (مثلا ۱۰۰ یا ۲۰۰ سال دیگر). اما این حرف شما که گفتهای "کسانی که به ایران مسافرت میکنند برای تبلیغ و ترویج ایده کمونیست است" دیگر از آن حرفها است!! بخاطر این که به صداقت شما ایمان بیاورم به چند سوال من لطفا جواب بدهید: ۱- گفتی که "تمام کارهای مهم کمونیستهای معروف در تبعید نوشته شده است" اسم ۲ نفر ایرانی تبعیدی با کارهای مهمشان را بگو. ۲- گفتهای که "مشی چریکی با شکست فاحشی مواجه شد"، لطفا آن مشی را که در مقابل و مخالف مبارزه مسلحانه بود و با شکست فاحشی مواجه نشد را نام ببر. ۳- خطاب به یک کاربر گفتهای که " خیلیها این راه را رفته اند و شما خیلی عقب هستید" (منظورت میکرب شناسی جنبش کمونیستی ایران بوده)، لطفا فقط اسم ۲ نفر از آنها را نام ببر. در پایان باید بگویم که برای من فرقی نمیکند که شما هوادار "منصور حکمت" مرتجع و منفور باشی یا نباشی. شاد باشی
...
خوب ناصر جان حال کردى. اين هم پاسخ مسافر. در چهار خط تزهاى آوريل و کمون پاريس را برات شکافت و ثابت کرد که ما غلط فکر ميکنيم. اميدوارم که ميتوانستم پاسخ ابلهانه اين بابا را به شکلى طنز آميز به تصوير بکشم ولى چه کنم که نميتونم. طبق معمول در دنياى مسافر جايى براى بحث در اين موارد وجود نداره و براى او تمام مسائل حل شده.
از پاسخ به ولى هم چيزى سر در نياوردم. پرت و پلا نويسى هم حدى داره. ولى چه ميگويد٬ و مسافر چه پاسخ ميدهد. حالا توجه شديد. مسافر بيشتر به ترانه هاى گوگوش گوش ميکنه چون که هضمش باى او آسونتره. ...
غلام عزيز
من دو ترجمه بسيار زيبا و مهم را ميشناسم که توسط سه مترجم مختلف در تبعيد ترجمه شده اند. پيام پرتوى کتاب "لنين" را ترجمه کرده. او در اين کتاب زندگى لنين و شرايط روسيه را به تصوير ميکشد. به نظر من اين کتاب ميتواند بعنوان منبع مورد استفاده قرار گيرد. کتابى که نظرات افراد گمراهى مانند مسافر را به چالش کشيده و پاسخگوى بسيارى از مسائل است. اين کتاب در حال حاضر در سايت اعتراض موجود است. ترجمه دوم٬ ترجمه کتابيست به نام "توطئه بزرگ" که ميتوانيد آنرا در سايت حزب کار ايران توفان پيدا کنيد. اين کتاب در چهار جلد منتشر شده. دو جلد آن توسط م.نسيم و دو جلد ديگر توسط ماکان ترجمه شده است. اين کتاب نيز توطئه هاى جارى در آنزمان بر عليه دولت جوان شوروى را تشريح مينايد. من شما را به خواندن اين دو اثر مهم دعوت ميکنم. ...
همانطور که ذکر کردم فاکت بحث ندارد. فاکتها اینهاست:
1 - استالین علیه رهبران حزب بلشویک دست به جنایت زد و تا آخر عمر جانی باقی ماند. 2 - سوسیالیسم در روسیه بدست استالین به سرمایه داری دولتی تبدیل شد و سعی کرد مفهوم سوسیالیسم را عوض کند. 3 - مشی چریکی با شکست مواجه شد و علتش غلط بودن تئوری های آنها بود. واقعا میخواهید حزب توفان را به دیکتاتوری پرولتاریا تبدیل کنید؟ ...
مسافر قطار اسلام ناب حکمتی درست به مانند خود حکمت آنچه را که امپریالیستها مورد پسندشان است که به خورد توده های ناآگاه دهند بلغور میکند! من نیز در مورد استالین با سربلند هم نظرم ! اما وقتی این بابا، مسافر، از جنایت حرف میزند، باید به او گفت اولا که استالین در عمل بود که مرتکب اشتباهات فاحشی! اما جناب مرتجع منفور حکمت که از حمله ارتش وحشی امپریالیستها به افغانستان به بهانه " مبارزه با تهاجم فرهنگی" حمایت میکند و " حمله دول غربی را به این کشور خودبخودی محکوم نمیکند" آیا دستانش در گور به خون میلیونها زن و مرد و کودک افعان آغشته نگردید؟ و یا اینکه وقتی اسراییل تروریست یشه را که زنده زنده فلسطینیان را در چاه می انداخت و سرزمین شان را اشغال میکرد را به رسمیت میشناسد، آیا نشانه حیوان صفتی حکمت نبود؟ حیوان صفتی که اگر زنده می ماند و با کمک اربابان جهانی خمینی به قدرت میرسید صد پله بدتر از اسراییلی ها با مخالفین امپریالیستها در ایران میکرد و طناب های داری که اینهمه امروز در بوق و کرنا از جمع کردن آن آنهم " فقط در ایران" میدمند را در سراسر ایران برپا می نمود! حکمت مرتجع با این مواضع خطرناک ثابت کردکه نوع " انسان دوستی" که به " مارکسیسم" برگردانده بود در خدمت طبقه غارتگر، جنایتکار و فاسد بورژازی جهانی میباشد! تنها به این امید که به آن خادم صندلی قدرت خمینی واگذار شود! تا آنچه را که خمینی نتوانست به انجام برساند این خادم در لباس "چپ" به پایان برد! کما اینکه از همین خارج مگر نبود که دانشجویان را به مبارزه علنی تشویق کردند؟ مگر از همین راه دور کم ضربه به جنبش کمونیستی ایران زدند؟ حالا هم هر سه دکه های یخ فروشی حکمت که نظرات او را پیروی میکنند برای گرفتن صندلی قدرت در کنار گنجی ها و پهلوی های مزدور هستند! و به راستی که هم هیچ جایی به جز در کنار آن مزدوران جنایتکار این سیه روزان جایی ندارند! مرگ بر امپریالیسم و خادمین رنگارنگ آن به ویژه خادمین در لباس "چپ" مدرن اسراییلی آمریکایی!
...
بابک خوبان گرامی! با تشکر از شما. کتاب "لنین" ترجمه "پیام پرتوی" را خواندهام و با نظرت موافقم، اما "توطئه بزرگ" را متاسفانه هنوز فرصت نکردهام بخوانم. موفق باشی
...جمله ام را در اظهار نظر بالا تصحیح میکنم:و به راستی که هم هیچ جایی به جز در کنار آن مزدوران جنایتکار این سیه رویان جایی ندارند! ...
اینها چرا اینگونه هستند؟
همه چی را به همه چی ربط میدهند؟ شما جز انگ زدن و طرف را به چیزی در تخیلات تان وصل کردن کار دیگر در ذهنتان نمیتوانید بکنید؟(حتما دم از فکر کردن و اندیشیدن می زنید یعنی این؟) طرف کسی را کشته(آن هم نه یکی دوتا) میگویند اشتباه کرده!(بگذریم از اینکه رفقایش را از قدرت بشدت حذف کرده آن هم کسانی که اگر بیشتر از آن تلاش نکرده بودنند کمتر نکردند و باعث شده فقط علی بماند و حوضش جوری که بعد خودش کسی نمانده از آن رفقاش! بعد به سادگی میگویند اشتباه کرده ) حتما خمینی و هیتلر هم در قاموس خودشان اشتباه کردند و بویژه حتما الان امپریالیست ها هم اشتباه میکنند؟(اتفاقا خودشان هم همین را میگویند «اشتباهی انجام دادیم و کشتیم» البته جنایات بزرگشان را بعد از مدتی که آب ها از آسیاب افتاد) به نظرم اگر بخواهید از این دور «نیم قرن» پیش بیرون بیاید(و تنها انگ نزنید) این است که قبول کنید تنها "اشتباه" نبوده حداقل اشتباه کوچکی نبوده. بعد میشود خدماتش هم بیان کرد وگرنه همین ها را(که شما به سادگی میگوید "اشتباه") میزنند تو سر کارهای دیگر. (من به مانند مسافر کاملا استالین را رد نکردما!!) ...
Islam setiiiiiz kodamash angh ast? man ham ba alta mowafegham! Kodamash TAKHAYOUL ast? Magar Isralie Sahyonist ra be rasmiyat gabol nadasht? magar az hamleh GARB be AFGHANESTAN defaa nakrd? chetor be Hekmat ke miresada mishavad Takhayoul? Hekmat Mikrobi bood ke dar jonbesh komonisti iran bevojod amad. va tamayolate fekri GARB ra dar nazariyate be saro tahash piyadeh mikard. tou ham majoori mesle Moasafer kamelan istalin ra raad nakoni! ama harghez fekr nakon ke ba in kare tou kassi be Mikrobi be name hekmat be shiveh tou neghah mikonad. hekamt mafoooooooooooooooor tar az in harfhast
...
همین که فکر می کنی من از حکمت دفاع کردم یا کسی برخلاف شما(هرچند خرد) باشد به حکمت میچسبانید این توهم و تخیلات نباشه پس چی است(اینکه طرف را به راحتی انگ میزنید یعنی چی؟) من در آن قسمت در برابر حرفها و انگهای که به من زدند نوشتم(کاری به حکمت و حرف آن ندارم که ربطی هم نداشت که پیش کشیدید و به من هم ربط ندارد)
کاری به این ندارم که خیلی ها با شنیدن اسم حکمت کهیر(اگر درست نوشته باشم) میزنند. ولی سعی کنید در توهمات آدمها را به هم وصل نکنید بعد هم فکر کنید طرف را از دور خارج کرده اید. راستی سعی کنید فارسی بنویسید اینگونه سخت است مطلبتان را خواندن ...
اسلام ستیز محترم،
ستالین هیخ خدمتی نکرد، تمام این داستانهائی که اینها ردیف میکنند تبلیغات و شستشوی مغزی یک ماشین دولتی سرمایه داری ایوان مخوفی انحصاری ست. با کارگران در روسیه مثل الاغ رفتار میکردند (برای همین آرزوی سرنگونی حزب را داشتند) و تکنوکراتها یک سیستم بالا به پائین و سلسله مراتبی درست کرده بودند و کی جی بی را هم گذاشته بودند تا جیک کسی در نیاید و رئیس حزبیهای شگم گنده میخوردند و می خوابیدن وزن بازی و عیش و نوش میکردند. بیخود نیست وقتی که درها باز شد و رفتیم آنجا دیدیم که جنوب روسیه از ایران هم عقب افتاده تر بود و قسمت روسی اش هم به مسیح پناه برده بودند. دیدیم که یک شبه تروریستهای اسلامی تمام چچنیارا تصرف کردند. نمونه لهستان و بقیه اروپای شرقی بر چشم کسی پنهان نیست از جمله آلبانی. در لهستان یک پاپ خرافاتی آمد مثل ایران دروازه تمدن آنها را سرنگون کرد، عمق تحجر احزاب سرمایه داری دولتی (کمونیست) را ببین. میگویند اینها بخاطر کودتای خروشجف است و استالین خوب بود و میگویند استالین در جنگ دوم باعث شد که هیتلر شکست بخورد. ولی: 1- خاک بر سر آن سوسیالیسمی که یک کودتاچی بتواند کار او آنرا یکشبه یکسره کند. قرار بود سوسیالیسم به رهبری پرولتاریا باشد، وقتی کودتا شد پرولتاریا کجا بود؟ البته استالین میگفت در روسیه پرولتاریا وجود ندارد و به جامعه طبقاتی رسیده اند، شاید برای همین است !!! فقط یک بورژوا بود و بقیه بی طبقه بودند. این هم مارکسیسم استالین و این نابغه های توفانی! رو که نیست سنگ پای قزوین است. 2- میگویند استالین در جنگ دوم خدمت کرد. در جنگ دوم با هیتلر معامله کرد تا لهستان را بین خود تقسیم کنند و دقیقا همین شد. بعد هیتلر به او خیانت کرد (چرا که نه، تو که سر رفیقهای خودت را هم بریدی سر من هیتلر راهم صد در صد می بری) و به سرعت به روسیه حمله کرد و تا دروازه مسکو رسید و در استالینگراد بعلت سرما مثل ناپلئون شکست خورد. منکر شجاعت سربازان روسی نمی شوم اما سربازان همه جا شجاعند و ربطی به ژنرالهای مرتجع آنها ندارد - بسیجی ها هم شجاع بودند، سربازهای آمریکا و هیتلر هم شجاع بودند، بحث بر سر ژنرالهاست. بعلاوه اگر استالین از امپریالسم آمریکا و انگلیس کمک نمیگرفت کارش تمام بود. روسیه در جنگ دوم مثل فرانسه و انگلیس و لهستان و هلند و بقیه قربانی بود و قربانی بود نه بعلت "سوسیالیست "بودن، بقیه که "سوسیالیست" نبودند!! 3-اگر استالینیسم بوجود نمی آمد و استبداد آهنین سرمایه داری دولتی استالینی جای کمونیزم جا زده نمیشد، هیتلری هم احتمالا بوجود نمی آمد و نژاد پرستها در موضع دفاعی قرار داشتند. وقتی یک جنایتکار در راس کمونیزم باشد، همه به خودشان اجازه جنایت کردن میدهند. میکویند چرا در آمریکا کمونیستها را سلاخی میکردند، جواب مشخص است، جواب میدهند اگر ما نکنیم استالین شما میکند و دروغ هم نمی گفتند. عمق فاجعه را ببین، اسلام ستیز محترم، ساده نباش، ساده نیست. 4- در جزئیات اقتصاد روسیه میتوان وارد شد ولی خودتان بروید توسعه اقتصادی ژاپن را با سرمایه داری روسیه مقایسه کنید خواهید دید که روسها هیچ کار مهمی نکردند و شبیه آن توسط سرمایه داری ممکن است و در سوسیالیسم مدیریت مستقیم کارگری و فعال و فلسفه فکری کارگران مهم است نه فقط رشد تولید. وقتی خوب به فاجعه شوروی و استالین آگاه شدیم و دیدیم که کارگران آنجا کمونیست نبودند و به مسیح و محمد پناه برده بودند و حزب کمونیستش میگفت جامعه طبقاتی وجود ندارد و همه در بهشت کمونیستی زندگی میکنند، آن موقع به عمق تحجر هواداران انور خوجه و روس و چین پی خواهید برد. - یک فاکت دیگر: بعد از سقوط احزاب کمونیست و یا بعد از باصطلاح کودتای روزیونیستها تخیلی اینها، این انقلابیون کبیر استالینی کجا رفتند؟ جز اینکه کودتائی در کار نبود و همه خودشان بودند؟ این توفانیها فاجعه نیستند بلکه دلقکهای کمدی هستند و میخواهد برای من و شما دیکتاتوری پرولتاریای حزب کار ایران را درست کنند. دیکتاتوری پرولتاریای حزب کار ایران (توفان)؟!!! - آرزو بر پیر ها عیب نیست. واقعا خجالت نمیکشید؟ رشد عقلی هم خوب چیزی. مجددا از این منتقدین خلاقم سئوال میکنم: آیا واقعا حزب کار ایران (توفان) میخواهد دیکتاتوری پرولتاریای حزب توفان در ایران درست کند؟ ...
شما ها از حکمت یک پارگراف نه یک خط نقل قول بیاورید که از حمله به افغانستان دفاع کرده باشد، مدت زیادی ست که این انتقاد را می شنوم، اما چون حکمتی ها را استالینیست می دانم - مسئله آنها حزب است نه شوراها - سعی نکردم دنبالش بروم و کلا مسئله من نبودند. ذکر کنم که من حتی ترتسکیستها را هم استالینیست می دانم چون نمیدید که روسیه سرمایه داری دولتی بود.
اما یک مسئله باقی می ماند و در تائید استنباط من از استالینیست بودن احزاب حکمتی ست و فاکت ها با هم جور در می آید. به اینصورت که اگر هم پیمان شدن با هیتلر و بعد با آمریکا و انگلیس علیه هیتلر بعلت جنگ ضد فاشیستی معقول باشد، قاعدتا همکاری با آمریکا علیه رژیم مافوق مرتجعی چون ایران و افغانستان اسلامی هم قابل توجیه می شود. جز اینکه این همان منطق استالینیستها ست؟ استالینیستها معمولا با بورژوازی خودی علیه امپریالیستها متحد می شوند ، چینی ها هم که به نظر من اساسا استالینیست هستند (گرچه مائو انتقادات ابکب به استالین داشت) دنبال هم پیمانهای جهانی علیه شوروی بودند، مثل تز سه جهان. ببینید اینها همه نتایج از تو خالی کردن سوسیالیسم و مرتجع بودن استالین و احزاب وابسته آن است. از این استالینیستها زیاد هستند مثل نظریه نظام جهانی سرمایه که در مبارزه با امپریالیسم، اصلا کارگر نمی بیند و میگوید دیگر کارگران نقش ندارند و نقش ملیتها مهم تر است. بنظر من همه اینها بیمارند و کمونیزم را و حاکمیت کارگری را حاکمیت حزب کمونیست می بینند نه کمونهای کارگری. اینها میخواهند از طریق سیاست بازی بصورت وحدت با این و خیانت به آن، و از پشت خنجر زدن اینجا و ائتلاف درست کردن آنجا، جبهه درست کردن و بعد از فرصت استفاده کردن انشعاب کردن به بالا برسند و وقتی به بالا رسیدند اسمش را میگذارند دیکتاتروی پرولتاریا. یعنی انجام تمام کثافتکاریهای رایج بورژوازی تحت نام کمونیزم! در این کمونیزم کارگران میشوند مهرهای شطرنج این نوابغ آخوند آته سیت! ...
تنها طرفداران حکمت هستند که " اسلام ستیز" هستند! اینها فقط با اسلام ستیز دارند با مسیحیت و یهودیت ستیزی ندارند! حالا اسلام ستیز حکمتی با حرفهای بی سر و ته میخواهد از زیر سوالات فرار کند! البته شاید هم از فرط بی آبرویی شان است که شرم دارد بگوید حکمتی الهی است! یک مشت جملات "چپ تما" بکار میبرند، درست مثل کاری که حکمت با اینها در کردستان کرد، بعد آنها را با وعده های آسمانی به بهشت غرب کشاند! به راستی که مرگ بر "غرب" و خادمین رنگارنگ آن به ویژه خادمین در لباس "چپ" مدرن غربی اسراییلی آمریکایی
...
خوب است پس شما اسلام ستیز(در کل دین ستیز) نیستید؟ شما طرفدار اسلام هستید؟(اگر نبودید که از این که کسی مخالف اسلام باشد و باهاش برخود کند و حرفی و عملی ردش کند انقدر به خشم نمیاد غیر از این باشد به شماچه اصلا؟!) نمیدانستم تا الان که کمونیست، ستیز با ایدئولوژی های سرمایدار و فئودالی ندارد بلکه باهاش میرود عکس میگیرد!! و توجیه اش میکند و افرادش را "قهرمان و ضد امپریالیسم" میداند حتا وقت کند دمکرات.
شما تنها شکستها و کمبودهای خودتان را به گردن دیگران میندازید اگر حکمت هم پیدا نمیکردید یکی دیگر را انتخاب میکردید فرقی برای شما ندارد که بجای جواب دادن در ذهنتان یکی را چماقکنید و هروقت لازم شد در خیالتان بزنید تو سر دیگران(برای همین هم دوست دارید یکسره سیاه و سیاه ترش جا بزنید تا چماق موثر تر و قویتر فرود آید). ...
بفرمایید دوباره منبر حکمتی الهی شو برپا کرد! وقتی تو اسمت رو میذاری اسلام ستیز مگر به غیر از این است که ستیزت تنها با اسلام است؟ ببین اگه خودت و اون حکمت شارلاتان نفهم هستید لازم نیست دیگران رو مثل خودتون فرض کنین
موضوع اینه که شما حکمتی ها درست مثل تروتسکیست ها که خودشون رو اونقدر به لنین میچسبوندن تا نظرات تروتسکی رو جایگزین نظرات لنین کنن! حالا حکایت شما و " مارکسیسم حکمت " است! ببین! تا الان هم زیادی برای تو نکبتی وقت گذاشتم! برو سناریو سفید سیاه حکمت الهی رو بخون تابفهمی چطوری در اونجا از حمله ارتش وحشی امپریالیستها حمایت کرده این عین جمله شه: دخالت نظامی غرب به آن کشور خودبخودی محکوم نیست"! حالا برو بالا بیا پایین حکمت منفورتر از اینهاست که تو بخوای با این زیگزاک ها اون رو " دوست داشتنی" جا بزنی، اون درست مثل صهیونیست ها حیوان صفت بود وقتی که رژیم صهیونیستی اسراییل رو که زنده زنده فلسطینیان رو در چاه میانداختند و سرزمین شان رو اشغال میکردند رو به رسمیت شناخت! واقعا که تف بر او باد ...
مسافر من زیاد اطلاعی از دوران استالین و اینکه چگونه به قدرت رسید ندارم ولی این را میدانم که خیلی از کسانی که در کنار هم انقلاب را پیروز کرده بودند را از بین برد و همین باعث شد بعد از خودش هیچ کسی نباشد جز یکسری که به همه چیز فکر میکردند جز سوسیالیسم و کمونیسم. ولی از طرف دیگر نمیشود همینگونه گفت که استالین کیلویی به آن مقام رسید حتما حامی هم کم نداشته است و اینکه اکثر کارگران آن را باور داشتند وگرنه به همین راحتی دیگران را تصفیه نمیکرد(فکر میکنم بعد از چند سال که از انقلاب گذشته است کارگران تا حدی قدرت داشتند وگرنه باید آن انقلاب را درش را تخته کرد که به اسم انقلاب کارگری هیچ قدرتی به کارگرها نداده بوده است. شاید به مورور زمان از قدرتشان کم شده باشد ولی به نظرم این ساده لوحی است که بگویم "گول خوردند" و به همین راحتی ازش بگذریم، مثل مردم ایران که خیلی ساده لوحانه و احمقانه است بگویم مردم ایران گول خمینی را خوردند بلکه خواسته ی دینی شان بوده و دنیارا از دریچه ی ایدئولوژی اسلام میدیدند. به نظرم کارگرای آنجا هم حکومت کارگری را همانگونه میدیدند و حالا ما بعد از تجربه ی آنها آن تجربه را قبول نداریم و به حکومت حزبی تعبیر میکنیم)
...
من اصلا خود حکمت هستم تو که به اسلام باور داری حتما به روح هم اعتقاد داری من خود حکمت هستم که از جهنم دارم پای کامپیتر برات مینویسم راحت شدی؟ (حالا برو برای دیگران تعریف کن)
راستی فرض کن من "تنها اسلام ستیز هستم" به توچه؟(اگر اسلامی یا سبزالاهی نیستی) تو انقدر کوری که نمیبینی فعلاحکومت که در ایران حاکم است اسلامی است و این ایدئولوژی داره گند میزنه به همه جا؟ (و بگویم این اسم را در پایه مطلبی که توفان در مورد آن ناسیونالیست نروژی نوشت انتخاب کردم که آن را نه یک ضد سوسیالیسم و کمونیسم بلکه همزمان با سبزها و اسلامی ها اسلام ستیز جاش میزد و معرفی میکرد- نه حتا مسلمان ستیز به مانند عرب و افغان ستیز ایرانها. و برای نوشتن توی این سایت انتخاب کردم که یکسره اسمم را تغییر ندهم) ...
کارگران در روسیه قدرت گرفتند و گول هم نخوردند و شرایط نوبینی در روسیه پدید آماده بود اما استالینیستها بتدریج آنها را سرکوب کردند و به آنها نقش زن خانه دار دادند. نظر لنین این بود که باید روسیه را پرولتریزه کرد چون روسیه عمدتا دهقانی بود و طرح نپ را گذاشتند تا کارگران از لحاظ کمی افزایش پیدا کنند و مسائل اقتصادی مبرم آنها حل شود، خود لنین پنهان نکرد که روسیه سرمایه داری دولتی بوجود می آورد اما هدفش و یا شاید هم توهمش این بود که با پرولتریزه شدن اوضاع بنفع کارگران تغییر کند و البته چنین نشد و اوضاع تغییر پیدا کرد و صنایع روسیه رشد کرد اما بصورت یک سرمایه داری دولتی ایوان مخوفی. مسائل از اینها عمیق تر است و به عقب برمیگردد. مهم اول است که : 1 - وقتی جنایت شد و دیکتاتوری شد و کمونیزم بد نام شد آنرا تائید کنیم، 2 - در طول تمام بررسی ها و فعالیتها فراموش نکنیم که کمونیزم در دوران سرمایه داری چیزی نیست جز بفعلیت درآمدن کارگران، آگاه شدن آنها از واقعیت طبقاتی و قدرت خلاق خود و حاکمیت آنها بر سرنوشت زندگی اجتماعی اشان، 3 - تمام ایدئولوژی استالینیسم علیه (2) بود.
...
مجددا سئوالم را تکرار می کنم:
آیا واقعا حزب کار ایران (توفان) میخواهد دیکتاتوری پرولتاریای حزب توفان در ایران درست کند؟ حال مجددا فاکتهای غیر قابل انکار را تکرار می کنم فاکت بحث ندارد: 1 - استالین کمه کم علیه بلشویکها جنایت کرد 2- سوسیالیسم در روسیه شکست خورد 3 - مشی چریکی شکست خورد 4 - دهها میلیون کارگر روسی علیه خروشجفت شورش نکردند تا سوسیالیسم را برگردانند. اگر در شوروری کودتا شد پس چرا میلیونها کارگر هوادار استالین علیه کودتاچی ها شورش و انقلاب نکردند؟ این حقیقت که شورش نکردند به این مفهوم است که کودتائی در کار نبود. کارگران اصلا نقشی در آن جامعه نداشتند و وقتی هم نقش نداشته باشند یعنی اینکه سوسیالیسمی وجود ندارد. ...
بادرود به دوستان و رفقا
اینکه در بحث شما دخالت نکرده و خواننده باقی ماندم تنها به این خاطر بود که بحث دوستان نه در مورد نوشته بالا بلکه در مورد مسایلی بود که عمدتا ربطی به مقاله فوق نداشت که در غیر اینصورت بدون تردید در آن دخالت میکردم. یادداشت من باتمامی نواقصش سعی داشت بر موضوع مهاجرت و پناهندگی و نقش کمونیستها در اینمورد بپردازد و همچنین تلاش کند معترض مقایسه های کیلویی شود که تلاش دارند شرایط مقاطع سیاسی کشورمان را یکسان جلوه دهند. خوشبختانه به تازگی علاقمندان حزب کار ایران مطلبی درمورد استالین نوشته و ارسال کردند که میتواند محل خوبی برای ادامه بحث شما باشد. اما درمورد مطالب مندرج در مقاله اینجانب کماکان در همین محل علاقمند به ادامه گفتگو هستم. موفق باشید ...
سلام
فکر می کنم نقص و ایراد اصلی بینش شما در نوشتهء بالا را دوست عزیز و گرامی "ولی" بدرستی و بطور شفاقی بر شمرده است. شما با این بینش به مثابهء فروشندهء کالائی به بازار مبارزه طبقاتی قدم می نهید که گویا تلاش دارد در رقابت با فروشندگان جوانتر و نونفس دیگر مرغوبیت جنس مبارزهء نسل خود را با داد وفریاد به گوش مشتریان رسانده و ثابت کند. فروشنده ای که گاه از یأس کسادی بازراش یا به مشتریان دشنام داده یا به رقیبان جوانترش! به نظر من هم این تقسیم بندی و تفکیک های مکانیکی درست نبوده و در خدمت انقلاب نیست. ...
سربلند محترم، درک من این است که کامنت شما به همه خوانندگان است. به سهم خودم بگویم که در مورد مهاجرین با مقاله شما مسئله ای ندارم و ذکر کردم که مفید است. در مورد حکمتی ها و همکاری آنها با آمریکا و اسرائیل چون این مسائل احتیاج به مدرک دارد فقط با مراجعه به فاکت (مدرک) میتوان قضاوت کرد. از لحاظ مواضع نظرات آنها ضد آمریکا و ضد امپریالیسم بنظر می آید. در مورد کار علنی میتوانم بپذیرم که نظر شما درست است اما ذکر کردم که من از مسائل کردستان و دانشجوئی اطلاعات زیادی ندارم و بطور کلی اگر دانشجویان کمونیست میخواهند حول سرنگونی رژیم تشکیلات دانشجوئی درست کنند فعالیت علنی به عقل اصلا جور در نمی آید.
...
...م گرامی، لطفا توضیح بدهید انقلابی را که در نظر دارید، در آخر کامنتتان، انقلاب برای آزادی چه کسانی در نظر دارید تا بتوانیم بیشتر وارد مطالب نویسنده بشویم. لطفا اگر زحمتی نیست، کامنتهای بالای منرا هم که مربوط به مقایسه نسلها می باشد را هم مطالعه بفرمائید. کامنتهای دیگر منرا نادیده بگیرید تا بعد.
...
با سلام
خدمت دوست عزیز ولی باید بگویم که من واقعا درصدد توهین به نسل جدید و یا آن جنگ حیدرنعمتی که میگویند نبودم و نیستم. بحث من بر سر دفاع از پرنسیت هاست و یاداوری انچه که به نسل قدیم گذشت و نحوه فداکاری ها و ارمانخواهی هایشان. مطلب بالا در زمانی نگاشته شد که موج عجیبی در دفاع از هر کسی که ایران خارج میشد بوجود امده بود. دراین موج القاب عجیبی برای هم صادر میکردند و کسانی را چیزی میخواندند که واقعا نبودند. همه در تشویق دیگران به خروج از ایران به مسابقه افتاده بودند و تنها چیزی که اصلادر ذهن کسی نمیگذشت همان موضوع مبارزه بود. توگویی مبارز تنها کسی است که اعلام پناهندگی کرده باشد. از سویی دیگر من تردید نداشتم اکثریت این پناهندگان تازه وارد به هر چیزی مشغول خواهند شد الا مبارزه و تلاش برای روشنگری. چند سالی است به دلایلی که نمیتوانم ذکر کنم با کمپهای پناهندگی و پناهندگان سروکاردارم. چیزهایی به چشم خود دیدم که فقط کلمه وحشتناک رامیتوان در مقابلش نوشت. بساط سفره حضرت رقیه و پخش نذری و آش شعله قلمکار در کمپها بیداد میکند. کیس همه هم سیاسی. پناهندگانی که ده روز پس از رسیدنشان دنبال راهی هستند که بدون اینکه کسی بفهمد به ایران بروند و بیایند. ایرانی هایی که بلافاصله پس از دریافت جواب به ترکیه و بعدش به ایران رفتند و برگشتند. کسانیکه در همان کمپپ ها واشر سرسیلندر به ایران میفرستند و یک پایشان در صرافی هاست. ایرانیانی که برای دریافت جواب پناهندگی همه چیز را خواهند فروخت. در کیسشان مملواز ده ها اسم همکار و همکلاسی قدیمی و جدید است که به هر کدام یک اتهامی چسباندند. طرف تراشکار صنایع دفاع است برای جواب پناهندگی نقشه کارخانه را کشیده و مشخصات همه کارکنان ازمهندس و کارمند را به بازحوی چشم ابی اش میدهد. اینها مشمئز کننده است. از زاویه اخلاقی کاری به این حرفها ندارم اما بحث من فقط این است که اینها را با آن نسل عاشق و پاک همسنگ نکنید. میگویم از اینها چهره مبارز و انقلابی نسازید که دودش به چشم همه مان خواهد رفت. میگویم این داستان خروج از ایران تبلیغ و ترویج نکنید و فکر نکنید هرچه تعداد ایرانیان خارج از کشور زیادشود اپوزسیون قوی ترمیشوند که اینها ربطی به هیچ اپوزسیونی ندارند. از همینرو سالهاست که بنده به شخصا در هیچ جمع حمایتی از پناهندگی شرکت نکردم وبشدت معتقدم برای بازگرداندن مفهوم پناهندگی به جایگاه درستش باید مبارزه برای حق مهاجرت را جایگزین پناهندگی کرد. دوست دارم اینجا یک مثال بزنم. میدانید که بهاییان در همه جهان دارای شماره مخصوصی هستند که بهایی بودنشان را اثبات میکند. هفت ملیون بهایی در جهان وجود دارد که یک ملیون ان ایرانی هستند. ازاین یکملیون حدود ششصد هزارنفر هنوز در ایران زندگی میکننددرحالیکه هرکدام از آنها میتوانند به محض خروج از ایران اقامت هر کشوری را دریافت کنند. شرایطشان در ایران را هم که خودتان بهتر میدانید. اما آنها چرا نمیایند؟ چرا درحالی که از همه حقوق شهروندی محرومند اما باز در ایران میمانند؟ انقلابی نیستند اما آرمان دارند. معتقدند آنجا وطنشان است و باید بمانند. آنجا محلی است که پیامبرشان ظهور کرده و نمیتوانند انجا را خالی کنند. جامعه بهاییت هم بشدت مراقب است که خروج از ایران را تبلیغ و ترویج نکند. حالا اینها را با خودمان مقایسه کنید که ادعاهایمان گوش فلک را کر کرده و به شکل احمقانه ای خود را انقلابی هم میدانیم. یادداشت من اشکالاتی هم دارد اما از کلیت ان بشدت دفاع میکنم. در حقیقت از آن نسل بقولی دور از توده و عقب مانده و سنتی که نامیده میشود از نظر ارامانخواهی وصداقت شان تمام قد دفاع خواهم کرد. و البته آنها را از نظر سیاسی قابل نقد میدانم. اما مقایسه با آنچه که امروز وجود دارد ابدا. ...
با سلام
مسئله دقیقأ بر سر این است که این مقایسهء نادرست و غیر متجانس با وجود انکار شما " اما مقایسه با آنچه که امروز وجود دارد ابدا." در طول نمام نوشته انجام شده و در واقع این نتایج مقایسهءانجام شده است که به نظر شما ابدا وزن و بار نسل مورد نظر شما را ندارد. مقایسه دو وضعیت و موقعیت عینی متفاوت از روند مبارزات در تاریخ که طبیعتأ تبلور خود را بطور خاص در کالبد نیرو های سیاسی اجتماعی و بطور عام مردم در هر مرجله نشان میدهند، اساس درستی برای نتیجهء این معادله نیست و طرح خود جنین سوال به نظر من بطور کلی اشتباهست. ...
سلام
مسافر عزیز و گرامی بحث در بارهء مقولاتی مانند "انقلاب" و "آزادی" پلاتفرم گسترده ای است که با درک من هدف مشخص این مقاله نیست و هدف دیگری را دنبال میکند که بد نبود اگر در نظرات ارائه شده نیز انعکاس داده میشد. با کمال پوزش از ناتوانی خود، من قادر نیستم در جارچوب کامنت گذاری انتظارت شما را در این راستا برآورده سازم. هدف من بیشتر بیان یک ایراد "فنی" و غیر علمی نویسنده (از نگاه من) در شیوهء تفکر و ارزیابی از "مقایسه" است که مینواند نتایج نادرست و نامطلوبی را بهمراه داشته باشد. امیدوارم بشود در فرصت دیگری انتظارات شما را در فضای مناسب تری برآورده سازم. ...
سربلند عزیز! بدون یک واو این ور و اون ور با کل نوشته ات بشدت موافقم! آنچه نسل ما داشت را نه تنها رژیم ارتجاعی به سمت نابودی کشاند بلکه همفکران " مدرن" رژیم ارتجاعی نیز در لباس " کارگر و کمونیسم" نیز به ابتذال کشاندند و جای آنرا به تهی ترین و عقب مانده ترین دست آوردهای امپریالیستی جایگزین کردند! حالا از آن بدتر را به لینک زیر برو و ببین در کانادا افغان ها چه میکنند؟ رفیقی وقتی این لینک را برایم من فرستاد واقعا نمیدانستم چه پاسخی باید به این نابسامانی ها داد! باورم نمیشد که زنان را از آخرین دیدار با عزیزانشان آنهم درکانادا هم محروم کنند! واقعا اینها برای چه از کشور بیرون میایند؟ نه اینکه کانادا و دیگر کشورها را مدینه فاضله بدانم، اما بهرو در این کشورها آزادی های نسبی وجود دارد که انهم باز بر اثر کوشش و تلاش و مبارزه طبقه کارگر به دست آمده و نه ارتجاع!
http://afgazad.com/Gozaaresh-H...andary.pdf آیا این سیاهی ارتجاع نیست که در هر لباس و تحت هر لوایی بر جوامع حکومت میکند؟ چه چیزی تولید کننده این ارتجاع میباشد؟ مگر امپریالیسم؟ روشنفکران کجا هستند؟ روشنفکری اصلا چیست؟ به چه کسی روشنفکر میگویند؟ نمیدانم چه بگویم تو بگو! ...
دوست عزيز سربلند
من منظور دوست مان ولى را اينچنين برداشت ميکنم. شما نسل جديد را متقلب ميدانيد. همزمان اين نسل را حاصل نسل گذشته ميدانيد. پس ميتوان اينچنين نتيجه گرفت که مربى نسل جديد که همنا نسل قديم باشد نيز متقلب بوده است. دقيقا مثل اينست فرزندان شما بى ادبى ميکنند. ناظران نه تنها آنها را٬ بلکه مربى آنها را نيز٬ که شما باشيد٬ محکوم ميکنند. البته من مطمئنم که شما منظورتان اين نيست اما شيوه نگارش شما اين سوء تفاهم را بوجود مياورد. ...
پاسخ به ...م
باید ذکر کنم که بدون درک نظر شما در مورد انقلاب، درک نظر شما در مورد این مقاله اصلا ممکن نیست. ...
با تشکر از همه دوستانی که در بحث شرکت کردند
بابک گرامی اتفاقابحث من این است که یکی از مشکلات اساسی نسل فعلی بدلیل قطع ارتباط بانسل قدیم است. مناین قطع ارتباط را تنها به دلیل سرکوب نمیدانم. بلکه نسل من بدلایل فراوان از جمله حضور طولانی در خارج از کشور و عادت کردن به مواهب زندگی در غرب و از سویی دیگر بروز فساد سیاسی در سطوح رهبری احزاب از آرمانهایش فاصله گرفته. بدین شکل تبلیغ آرامان گرایی از سوی کسانی که خود در عمل به آن بی اعتقادند مضحک و درنتیجه بر نسل های بعد بی تاثیر است ...
سلام
چرا بجای قبول ایراد بحث ارائه شده عذر بدتر از گناه آورده و خود را این چنین درگیر تناقض گوئی میکنید؟ از یک طرف برای کوبیدن به لجن کشیدن این نسل عنوان میکنید: "چیزهایی به چشم خود دیدم که فقط کلمه وحشتناک رامیتوان در مقابلش نوشت. بساط سفره حضرت رقیه و پخش نذری و آش شعله قلمکار در کمپها بیداد میکند. کیس همه هم سیاسی. پناهندگانی که ده روز پس از رسیدنشان دنبال راهی هستند که بدون اینکه کسی بفهمد به ایران بروند و بیایند. ایرانی هایی که بلافاصله پس از دریافت جواب به ترکیه و بعدش به ایران رفتند و برگشتند. کسانیکه در همان کمپپ ها واشر سرسیلندر به ایران میفرستند و یک پایشان در صرافی هاست. ایرانیانی که برای دریافت جواب پناهندگی همه چیز را خواهند فروخت. در کیسشان مملواز ده ها اسم همکار و همکلاسی قدیمی و جدید است که به هر کدام یک اتهامی چسباندند. طرف تراشکار صنایع دفاع است برای جواب پناهندگی نقشه کارخانه را کشیده و مشخصات همه کارکنان ازمهندس و کارمند را به بازحوی چشم ابی اش میدهد. اینها مشمئز کننده است." و همزمان در مقابل انها نسل خود را قرار داده که در دید شما: "یادداشت من اشکالاتی هم دارد اما از کلیت ان بشدت دفاع میکنم. در حقیقت از آن نسل بقولی دور از توده و عقب مانده و سنتی که نامیده میشود از نظر ارامانخواهی وصداقت شان تمام قد دفاع خواهم کرد. و البته آنها را از نظر سیاسی قابل نقد میدانم. اما مقایسه با آنچه که امروز وجود دارد ابدا." یا شاید منظور شما اینجا فقط خود و جند فرد انگشت شماری است که تمام و کمال چاکر شمایند؟ از طرف دیگر هنگامی که با دلایل منطقی عرصه به شما تنگ میشود این بار 180 درجه چرخش محوری دارید و اینبار برای توجیه نسل " واشر و سر سیلندر فروش و سفره حضرت رقیه و پخش نذری و آش شعله قلمکار و وحشتناک ومشمئز کننده" نسلی را که تا چند خط بالاتر از "ارامانخواهی وصداقت شان تمام قد دفاع" میکرید به لجن کشیده و عنوان میکنید که: " نسل من بدلایل فراوان از جمله حضور طولانی در خارج از کشور و عادت کردن به مواهب زندگی در غرب و از سویی دیگر بروز فساد سیاسی در سطوح رهبری احزاب از آرمانهایش فاصله گرفته. بدین شکل تبلیغ آرامان گرایی از سوی کسانی که خود در عمل به آن بی اعتقادند مضحک و درنتیجه بر نسل های بعد بی تاثیر است"!!! مگر این چیزی بیش از به لجن کشیدن هر دو نسل مورد نظر بوده که بنا به نیاز شما برای توجیه ایرادتان به ترتیب به لجن کشیده شده تا شما " سربلند " از قضیه بیرون بیائید؟ همان مسدله ای که دوست گرامی ولی در همان اول بدرستی تشخیص دادند. ...
...م عزیز، لطفا ذکر کنید که چه چیز انقلابی در نسل مهاجر فعلی می بینید؟ این سئوال که دیگر پیچیده نیست، هر چند بنظر من سئوال اول منهم اصلا پیچیده نبود. لطفا پاسخ دهید وگرنه مجبورم نتیجه گیری خودم را بکنم.
...
پاسخ به والی و ...م طرفدار او.
یک ریاکاری روشنفکران مرتجع اسلامی رژیم سفاک در انقلاب 57 و بعد از آن این بود که میگفت انتقاد نکنید چون موجب اختلاف و صدمه خوردن به انقلاب می شود. همین ایده نابخردانه در کامنت والی وجود دارد و جناب ...م هم که از او دفاع کرده حتما تابع اوست. ...
بهترین برخورد با مهاجران فعلی این است که در میان آنها انقلاب را تبلیغ و ترویج کنیم و اگر قبول نکردند نشان دهیم که رژیم اسلامی خدمت میکنند، اگر قبول نکردند سعی کنیم آنها را ایزوله کنیم. مثلا گنجی یکی از این مهاجران نامدار است. کار ما با او از ارشای او گذشته و باید ماهیت ارتجاعی افکار اور ا افشا کنیم. اولش میشد گفت تازه آمده و به او انتقاد کنیم و فرصت بدهیم. اما وقایع انتخابات ماهیت او را نشان داد.
...
سلام
مسافر گرامی التیماتوم ندهیدو هر نتیجه ای که خرد شما حکم کرده، بگیرید. کاربرد این پنجره های آزاد اصلأ همینه، البته تا زمانیکه در چارچوب اصولی باقی مانده و تلاش نکند با تهدید و تهمت جهان بیرون از ذهن خود را وادار به اطاعت از محدودیتها فکری خود کنید! ایرادی که ظاهرأ به استالین میگیرید و به همین خاطر آنرا مانند ورق پاره های تبلیغاتی امپریالیستی در کنار هیتلر قرار داده اید! در ضمن شما در سوالات خود آگاهانه مسائلی را به من نسبت میدهید که هرگز از طرف من عنوان نشده است. صحبت بر سر درستی یا نادرستی انان نیست بلکه این متدی است که خاطره های بازجوئی در زندانهای ج. ا را برای من دوباره زنده کرد. دوست محترم کی و کجا من از "نسل مهاجر انقلابی" یا قلابی سخنی گفتم که رندانه آن را در سوال خود جای داده و از قول من جاری میکنید؟ من صلاح مدانم تا شما یک نگاهی به نظر آخر خود کرده و آن را با متدهای " رژیم اسلامی " که گویا خیلی ضد آن هستید مقایسه کنید تا ببینیم سرنوشت جهار ملیون مهاجر ایرانی که به زور شما به زیر چتر امثال گنجی رانده شده و به رژیم اسلامی خدمت میکنند و قرار است توسط شما و چوخه های ایزالاسیون مسافری تنبیه و به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شوند، چه میشود؟ کلام آخر من با شما مسئولانه و مستند سخن گفته و دیگران را بی جهت شریک آشفته بازار فکری خود نکنید....با سپاس ...
کامنت خودم را خواندم و ایراد خاصی در آن ندیدم و به شما چیزی نسبت ندادم و فقط ذکر کردم که برخورد ولی که شما از او دفاع میکنید شبیه روشنفکران اسلامی مرتجع زمان انقلاب 57 و بعد از آن است چون انتقاد به سازشکاری با سرمایه داری اسلامی را نقض وحدت میدانستند. این برداشت من از ولی است. در مورد کامنتها و نظرات شما هم ذکر کردم که بهتر است بی پرده صحبت کنید و ذکر کنید چه چیزی در مهاجران جدید می بنید که انتقاد به فرهنگ و تفکر آنها شما را برآشفته؟
میان نسل انقلابی گذشته و نسل "جدید" 40000 اعدامی وجود دارد و وضعیت فکری حاکم بر نسل جدید فقط از کمبودهای نسل قدیم نیست و علتش فاشیسم رژیم اسلامی هم می باشد. شما میخواهید یک دیوار محدود دور بحث بکشید و در آن آسوده باشید و از آن چهارچوب پیروز بیرون بیائید، اما باید ذکر کنم که مسائل اجتماعی مثل مولکولهای یک موجود زنده و ارگانهایش همگی بهم وصلند و یکی دیگری را ممکن میکند. کامنتهای شما کاملا به مسائل طبقاتی جامعه ربط دارد و شما نمیتوانید منطق روشنی داشته باشید مگر اینکه موضوعات و مسائل را بسط دهید. اما اینجا بنظر می آید که، برعکس، ارتباط قظایا را محدود و محصور میکنید. اولتیماتوم من با پلیس اسلامی و استالین فرق دارد، شما یکبار دیگر بخوان، من دارم میگویم که اگر نظرتان را بسط ندهید من مجبورم از مجموعه نظرات محدود شما نتیجه بگیرم و این نتیجه گیری ناقص خواهد بود و شما مجبور خواهید شد که یا بحث نکنید ویا مقصود منرا برآورده کنید. در حال حاضر نصف آن راه را هم پیموده ام. ...
...م محترم،
عباراتی که شما بکار بره اید: عذر بدتر از گناه آورده لجن کشیدن این نسل درجه چرخش محوری دارید اینها همه تهمت است، مگر نه؟ بحث قرار بود منطقی باشد. شما از ضعف نویسنده میخواهید چیزی بیرون بکشید که در چهارچوب نیت شماست اما کنه و محتوا (منظور نویسنده) را پنهان میکنید و به او عبارات بالا را تحویل میدهید. نوشته اید: "مقایسه دو وضعیت و موقعیت عینی متفاوت از روند مبارزات در تاریخ که طبیعتأ تبلور خود را بطور خاص در کالبد نیرو های سیاسی اجتماعی و بطور عام مردم در هر مرجله نشان میدهند، اساس درستی برای نتیجهء این معادله نیست و طرح خود جنین سوال به نظر من بطور کلی اشتباهست." اول اینکه میان وضعیت قدیم و جدید یک رشته طبقاتی بهم پیوسته وجود دارد و تفاوت ماهوی وجود ندارد اما شما تفاوت را ماهوی می بینید. این اصل بحث است. دوم اینکه انتقاد به نسل جدید در وجه فرهنگی مبارزه طبقاتی صورت می گیرد و باید صورت بگیرد. به یک معنا مقایسه کاملا درست و ما با افت مبارزه طبقاتی ممکن است مواجه باشیم. سوم اینکه هر کسی که منطق را مطالعه کرده باشد میداند حقیقت نتیجه به واقعیت احکام بستگی دارد نه صحت فرم ارتباط دادن احکام موجود در استلال، مشکل من باشما احکام شماست و در "اول" ذکر کردم. برای همین بحث شما فقط در فرم منطقی ست، تازه آنهم معلوم نیست و احتیاج بکار دارد. در نهایت فکر میکنم که نویسنده چه بداند چه نداند دلبستگی اش به تغییر انقلابی ست، اما ...م دلبستگی اش به تغییر تعادل سیاسی ست. فعلا چاره دیگری ندارم. اگر ...م بیشتر توضیح دهد، نظرم را عوض میکنم. ...
مسافر گرامی! لطفا به جای حرافیهای آبکی و قمپز در کردنهای پوچ و تو خالی، به آن ۳ سوالی که از شما در کامنت قبلی کردم جواب دهید. آخه در خارج کشور نشستن و صحبت کردن از "انقلاب"، در خوشبینانهترین حالت از توهمات خرده بورژواها است
...
تا جائیکه که دیده میشود نقد من هم بطور مشخص شامل نوشته بالاست و نه محتوای نظرات گوناگون شما. نظراتی که بر خلاف ادعایش هنوز مفهوم طبقاتی دیکتاتوری و دمکراسی هم که از الفبای مارکسیسم بوده درک نکرده و هر بار با نشستن بر سر شاخه ای نغمهء دیگری سر میدهد. من موظف به برآورده ساختن "مقصود" ( قصد و اهداف از پیش تعیین و برنامه ریزی شده) شما نیستم و اولویت های مباحثات خود را بر مبنای خواست و اوامر شما تعیین نمیکنم " شما مجبور خواهید شد که یا بحث نکنید ویا مقصود منرا برآورده کنید"!! اگر هدف من انگونه که درک متعالی شما حکم میکنند "پیروزی" یا گرفتن مدال طلای مسابقات "راه" پیمائی روشنفکران بیکاره میبود که نظرات متنوع و متناقض شما که سوژه های بسیار مناسبی برای رسیدن به این هدف را ارائه داده و من بجای پرداختن به نوشتهء بالا از همان اول به نغمه سرائی های شما میپرداختم. توصیه میکنم تمام راهتان را ادامه داده و تا بیکار نمانید.
اما برای اینکه کوله بار شما را کمی پر کرده تا در بسط نظرات کوشا تر باشید، بد نیست بدانید که " نسل مهاجر" و "مهاجران" هم شامل توده های عادی مردم یا بقول دوست ما " حضرات سفره رقیه و آش نذری و سر سیلندر فروش " شده و هم شامل قشر پیشرو و پیشاهنگان جامعه! شاید شما میتوانید به ضرب منطق و هارمونی "بيولوژی مولكولي و به هم پیوستگی ارگانی" مسائل طبقاتی جامعه را تحلیل کنید ولی همانطور که میبینید و از واژگان " پیشرو و پیشاهنگ" استنتاج میشود این دو بخش در جوامع طبقاتی دارای جایگاه یکسانی نبوده و نمیتوانند هم باشند. وگرنه شما هم همین الان بجای بحث و گفتگو بر سر این مسائل مشغول پخش آش نذری بوده یا سر سفرهء حضرت رقیه برای باز شدن بخت تان دست به دامان اعمه بودید! این یکی دیگر از التقاط های نوشته بالاست که شما هم اینک مشغول دامن زدن به آن هستید تا غیر مستقیم نقش نیرو ها و احزاب پیشرو و پیشاهنگان توده ها را نیز در این راستا گردن زده و بی مصرف نشان دهید. اصلأ ضرورت وجود این نیرو های پیشاهنگ در غالب تشکیلاتی خود نیز از تفاوت این دو جایگاه نشأت گرفته و فرهنگ و روبنای جامعه و توده های ملیونی انعکاس فرهنگ و سنت و روبنای طبقات حاکم است. تقریبأ اکثر این چهل هزار عزیز جان باختهء که اینک ابزاری بیش در دست شما نیستند از همین قشر پیشرو جامعه بودنند و باز بد نیست بدانید که اکثر این جان فشانی ها زمانی رخ داد (دههء 60) که توده های عادی مردم خود دسته دسته داوطلبانه به موازات این قشر پیشاهنگ برای استحکام ارکان ج.ا در جبهه های جنگ برادر کشی کرده و خود کشته میشدند. حالا شما نتایج مطلوب خود را گرفته و انگ فرهنگ عقب افتادهء "اش نذری" را به من بزنید! امیدوارم منطق بیولوژی مولکولی و به هم پیوستگی ارگانی شما پاسخگوی شایسته ای برای توضیح تفاوت این دو جایگاه در جوامع طبقاتی در دوران حکومت واستیلای ارتجاع و طبقات ستمگر در جامعه باشد....خوش باشید ...
با سلام متقابل دوست گرامی Ea1
1.تهمت دادن نسبتها و برچسبهای بدون دلیل وسند است در صورتی که برای امتناع از این کار نیمه نظرات من با نقل و قولهای مستقیم از نوشته صورت گرفته است. 2.اگر منظور شما را از " یک رشته طبقاتی بهم پیوسته" درست فهمیده باشم و حکم شما را که آن را به دیالکتیک فرم ومحتوا نسبت میدهد نه دیالکتیک کمیت و کیفیت که مرحله ای قبل از این تغییر در حرکت پدیده هاست قبول کنم، باز این رابطه در جوامع پیچیدهء اجتماعی جوشش و گسست دیگری از رابطه ها سادهء مکانيکی، مستقيم و تک خطی است که در آن علتی معلولی را عامل شده و پروسه به اتمام میرسد. مبارزهء طبقاتی یک رابطهء علت و معلولی ساده و یک جانبه و یک سویهء انتزاعی نیست که همیشه یک علت معلولی را تولید کرده و علت و معلول همزیستی دوالیستی را به موازات هم دارا هستند. محتوا عامل و سبب تعیین کننده و تولید کننده فرم است ولی فرم نیز در یک رابطهء دیالکتیکی با محتوا قرار دارد و در این رابطه معلول میتواند خود در برگشت در شرایطی نقش علت را گرفته و علت دیروز را به معلول امروز تبدیل کند. رابطهء تاثیر گذاری و تاثیر پذیری دیالکتیکی. همانطور که زیر بنا تولید کنندهء روبناست ولی ما کار خود را با انقلاب سیاسی یعنی در روبنای جامعه آغاز کرده تا با تبدیل این معلول به علتی تاثیر گذار به انقلاب اجتماعی و تغییر ساختارهای زیر بنائی و حل تضادهای درونی جامعه به عنوان معلولی از این روند یا پروسه برسیم. مضافأ در یک جامعهء اجتماعی محتوای جامعه فقط از یک تضاد شکل نگرفته و عوامل و تضادهای مختلفی در درون این پدیدهء اجتماعی غلیده که طبعأ خود را نیز در روبنای آن و خاستگاهای متنوع جامعه نیز انعکاس میدهد. همانطور که می بینید این دوستان نیز به مقایسه دو فرم و روبنائی ( فرهنگ) متفاوت از دو مقطع مشغولند که ظاهرأ و به قول شما دارای محتوای مشترکی هستند. حال این محتوای مشترک این دو فرم که با مفاهیم کلی مانند " یک رشته طبقاتی بهم پیوسته" تعریف شده چه هستند و در چه تناسبی از قدرت تاثیر گذاری و تاثیر پذیری بر هم قرار داشته و امروز دارند را باید روشن کرده تا از کلی گوئی های طبقاتی جلوگیری شود. بهترین مثال این ویژگی را میشود با تضاد کار و سرمایه عنوان کرد. ولی آیا این تضاد اساسی و درونی و محتوای مشترک جامعهء سرمایه داری بطور کل در جامعه ای مانند ما و افغانستان همان فرم و روبنای جوامع امپریالیستی و پیشرفتهء صنعتی را داراست؟ در نهایت دو " وضعیت و موقعیت" متفاوت به نظر من تفاوت "ماهوی" معنا نمیدهد و اگر در ادبیات این دو واژه و عبارت حقیقتأ چنین معنای را دارا هستند حق با شماست و باید آن را اصلاح کنم. ولی مثلأ اب و بخار آب و یا یخ نیز دو وضعیت و موقعیت کیفی متفاوت از به هم پیوستگی مولکولی است ولی هنوز بیان تفاوت ماهوی آنان نیست. این تفاوت فقط در شرایط اتمیزه شدن آنها و گسست کامل این پیوندها رخ میدهد. 3.صادقانه من منظور شما را از این جمله " حقیقت نتیجه به واقعیت احکام بستگی دارد نه صحت فرم ارتباط دادن احکام موجود در استدلال" بدرستی نفهمیدم به همین خاطر بطور کلی تا جائیکه من فهمیدم( حتمأ نباید هم درست باشد)، حقیقت بازتاب و انعکاس واقعیت عینی بیرون ذهن ماست که بوسیلهء حمل حواس بعد از گذر از کارگاه مغزی ما با ابزاری به نام مفاهیم و مقوله ها و احکام تبیین می یابند. بقول دوست عزیزی "مغز انسانی هم فرمی متعالی از ماده لايزال و لايتناهی است و در کارگاه غول آسايش انعکاسات مادي، سيگنال هائی که بوسيله حواس حمل می شوند، مورد تجزيه و تحليل قرار می گيرند و مفاهيم و احکام و نظريات و عواطف و روندهای روانی و غيره تشکيل می شوند." رابطهء دیاکتیکی "روح" و ماده ...
...م،
آب چه در حرارت زیر صفر و چه در حرارت عادی و چه در حرارت بالای صد درجه آب است و اگر شما بخواهید آب را به چیزی دیگر تبدیل کنید، باید نظم مولکولی آن را مورد هدف قرار دهید و اصلا مهم نیست که برای شما به چه شکلی ظاهر می شود. شاید مسئله شما فقط حفظ آب است؟! نوشته اید که: "محتوا عامل و سبب تعیین کننده و تولید کننده فرم است ولی فرم نیز در یک رابطهء دیالکتیکی با محتوا قرار دارد و در این رابطه معلول میتواند خود در برگشت در شرایطی نقش علت را گرفته و علت دیروز را به معلول امروز تبدیل کند. رابطهء تاثیر گذاری و تاثیر پذیری دیالکتیکی. همانطور که زیر بنا تولید کنندهء روبناست ولی ما کار خود را با انقلاب سیاسی یعنی در روبنای جامعه آغاز کرده تا با تبدیل این معلول به علتی تاثیر گذار به انقلاب اجتماعی و تغییر ساختارهای زیر بنائی و حل تضادهای درونی جامعه به عنوان معلولی از این روند یا پروسه برسیم." در مورد روبنا و زیر بنا، ایندو هیچ وقت یکی، دیگری را، تعیین نمیکند (تولید می کند؟؟؟؟؟)، و اصلا بر هم "تاثیر" ندارند، فرم و محتوا همیشه در واقعیت یکی هستند و فقط تجرید آنها را جدا میکند. ...
سلام
دوست گرامی قبل از هر چیز ممنون از اصلاح متن و همانطور که نوشتید عبارت "تولید میکند" بیان درست و علمی این رابطه است و با اجازه من آن را تکمیل کرده و بیان کامل آن را در این رابطهء دیالکتیکی با "تولید و باز تولید" اصلاح میکنم. در مورد این بخش از نظر شما یعنی " آب چه در حرارت زیر صفر و چه در حرارت عادی و چه در حرارت بالای صد درجه آب است و اگر شما بخواهید آب را به چیزی دیگر تبدیل کنید، باید نظم مولکولی آن را مورد هدف قرار دهید و اصلا مهم نیست که برای شما به چه شکلی ظاهر می شود. شاید مسئله شما فقط حفظ آب است؟" هم درست است و هم نیست و این به عقیدهء من ربط دارد به درک درست مفاهیم دیالکتیک "کمیت و کیفیت" و دیالکتیک "فرم و محتوا" که اغلب یکی انگاشته می شوند. تز شما درست است چراکه مثلأ چه در حالت انجماد، چه در حالت مایع و چه در حالت بخار ما هنوز دارای یک پیوند مولکولی به نام H2o در حالتهای متفاوتی از انسجام هستیم. نادرست است چرا که در حالت انجماد و بخار ما دارای خاصیتهای و ویژگی ها و نمودهای دیگری از این پیوند بوده و حالت "متعارف" آب دیگر موجود نیست و این کیفت دیگری از این کمیت مولکولی را نمایان میسازد و من وشما مثلأ قادر به نوشیدن بخار آب نیستیم و آب صد درجه ای که تبدیل به بخار شده پوست از کلهء ما میکند. دیالکتیک "کمیت و کیفیت"! اما در شرایط خاصی هنگامی که این پیوند کاملأ گسسته شود و اجزا تشکیل دهندهء ان کاملأ آزاد شوند اینجا ما دارای یک تغییر ماهوی و محتوای هستیم که دیگر نمیتوان از وجه مشترک تمام این حالتها که همان پیوند H20 نام برد و اینجا صحبت بر سر دیالکتیک فرم و محتواست. در ارتباط با جوامع بشری نیز کارکرد این دو دیاکتیک را میتوان اینگونه بیان کرد که مثلأ ما در تبدیل جوامع اولیه اشتراکی و بی طبقه به جوامع طبقاتی با یک تغییر ماهوی سر وکار داشته که در آن تمام پیوندها و روابط گذشته از هم گسسته و جوامع بشری وارد دور تازه ای از روابط و مناسبات و پیوندها شده که هیچ نشانی از دنیای گدشته را حمل نکرده و وجه مشترکی با آن نداشت. اما در تبدیل یا تغییر نظام برده داری به فئودالی و سرمایه داری ما با دیالکتیک کمی و کیفی سر وکار داریم که با وجود تغییر کیفی این جوامع همه و همه در محتوا که همان شکل طبقاتی ادارهء و سازماندهی زندگی را حفظ کرده و فقط در هر دوره کیفت نوینی از این روابط به نمایش گذاشته شده است. تغییر ماهوی آن نیز فقط در گرو رسیدن به جامعهء بی طبقهء کمونیستی بوده و حتی ما درسوسیالیسم نیز با این تغییر ماهوی سر وکار نداریم و خود جامعهء سوسیالیستی نیز در بطن خود بیانگر یک جامعهء طبقاتی است که در آن ما شاهد جابجائی سلطهء طبقاتی هستیم. در ارتباط با درک درست روابط دیالکتیکی یعنی " تاثیر گذاری و تاثیر پذیری" و نه مکانیکی- انتزاعی- یک سویه- یک وجه ای و یک جانبه بطور عام این اختراع من نیست و بطور مختصری در حد دانشم توضیحاتی دادم و فکر میکنم هنوز آثار کلاسیک بهترین منبع را برای درک علمی و درست این مقوله یا مقولات فراهم میکند. در نهایت مباحثات من نه حکم هستند و نه حتمأ بیان حقیقت بلکه نظراتی که از منظر وحد و حدود شناخت من از جهان پیرامون بیان شده اند. امیدوارم لحن تند من باعث رنجش شما نشده باشد....با سپاس از همدمی و صبور شما دوست گرامی ...
...م،
با تمام آن منابع کلاسیکی که شما در نظر دارید آشنایم و بطور فردی و گروهی مطالعه کرده ام و در اینجا و همیشه چه حال چه تا آخر عمرم من از خودم حرف میزنم نه از آنها. من نوشته شما را اصلاح نکردم، کلمه تولید هم مثل کلمه تاثیر گذاری در ارتباط با فرم و محتوا، بنظر من درست نیست. همانطور که ذکر کردم، بنظر من، فرم و محتوا از هم جدا نیستند که بتوانیم بگوئیم بر هم تاثیر دارند. من از دیالکتیک شروع نمیکنم، از شرایط مشخص شروع میکنم، تجریدات فقط راهنما هستند و وقتی با تجربیات در تناقض قرار بگیرند باید تجریدات تغییر کنند و مهم نیست از محمد آمده اند یا از انگلس و یا مارکس و یا هر کس دیگر. در مورد آب کماکان ذکر کنم که مسئله ما تغییر آب است نه تفسیر آن. آب در شکل بخار بودنش بخشی از h20 بودنش است و مثال شما درست نیست و به رابطه بیولوژی و آب ربطی ندارد. بکار بردن کلماتی چون کیفیت و کمیت و هویت به این سادگی ها نیست. در مورد مهاجران نظرم را ذکر کردم، شرایط طبقاتی جامعه ما فرقی نکرده، ما نمیخواهیم و نباید آن نسل جدیدی که نویسنده در نظر دارد را انقلابی بدانیم، چون براستی انقلابی نیستند. البته بحث بر سر همه نیست و احتمالا منظور نویسنده آن دسته ای است که او بروشنی صفات آنها را ذکر کرده است. یک نکته را البته باید ذکر کنم. اصلا انقلابی بودن مهم نیست، مهم ایده و دنیائی که آن ایده میخواهد آنرا تغییر دهد و عمل است که مهم است ، درست مثل مقوله دیالکتیک و یا ماتریالیسم. ...
"من از دیالکتیک شروع نمیکنم، از شرایط مشخص شروع میکنم، تجریدات فقط راهنما هستند و وقتی با تجربیات در تناقض قرار بگیرند باید تجریدات تغییر کنند و مهم نیست از محمد آمده اند یا از انگلس و یا مارکس و یا هر کس دیگر. "
در فلسفه نام این متد شناخت "امپیریسم (تجربه گرائی، مبنا قرار دادن ظاهری تجربه برای شناخت)" بوده و اینگونه شما حق دارید از ماتریالیسم دیالکتیکی که مارکس بنیان علمی آن را گذاشت، آغاز نکنید. درضمن در اینجا "اصلا انقلابی بودن مهم نیست، مهم ایده و دنیائی که آن ایده میخواهد آنرا تغییر دهد و عمل است که مهم است" خلاصه چی مهمه؟ ایده یا دنیای که ایده میخواهد آن را تغییر دهد یا عمل یا هر سهء انها؟ تازه اگر من "تجربه" را که بالاتر ذکر کردید "عمل" برای خودم ترجمه کنم و نه یک فاکتور اضافه بر این مقولات! ...
از آن کسی که برای تعریف امپریسیسم نقل قول آورده اید بپرسید چرا کلمه "ظاهری" را بکار برده؟ یعنی امپریسیستها فقط وانمود میکنند که تجربه را مبنا قرار میدهند و در حقیقت اینطور نیست؟
ببینم، مارکس برای کشف "ماتریالیسم دیالکتیک" از چه آغاز کرد؟ از ماتریالیسم دیالکتیک؟ متوجه تناقض خود هستید؟ در ارتباط با سر اصل بحث: نه فرم بر محتوا تاثیر میگذارد و نه محتوا بر فرم و نه محتوا فرم را تولید میکند. این اصل بحث است. ...
بحث موجود در مقاله سربلند احتیاج به فلسفه بافی ندارد، نظر او با مقولات عادی و روزمره قابل بیان است و احتیاج به پیچیدگی فلسفی ندارد.
Write comment |






