امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: استخوانى 28 ساله در گلو PDF چاپ نامه الکترونیک
 

هر چه شمارش سالهاى عمر رژيم اسلامى و به طبع آن جنايتهايش فزونى ميگيرد نوشتن در مورد قيام 57 سخت و سخت تر ميشود. نميدانم تا چند سال ديگر مىتوانيم در چنين روزى مدام خاطره شكوهمندى را تصوير كنيم  كه حاصلش نه ازادى و برابرى ، بلكه سخيف ترين وحشى گرى تاريخ معاصر ايران و سياه ترين روزهاى خلقمان بود. تا كى قادريم مدام  يكسرى شعارهايى كه هر چه ميگذرد بدانها بيشتر شك ميكنيم را تكرار كنيم؟ تا چند ده سال ديگر مىتوانيم به تئورى هاى توطئه آويزان شويم و بدون اينكه نقش خود را در بقدرت رسيدن جمهورى اسلامى در نظر بگيريم اما همه اتفاقات رخ داده را حاصل اعمال"  از ما بهترون"  تعريف كنيم؟ ايا تا بحال موفق بوديم؟

قيام 57 شكست خورد چون سرشار از نواقص بود. نواقصى كه هنوز هم از ترس اينكه مبادا كسى ما را به طرفدارى از سلطنت متهم كند جرات بزبان راندنش را نداريم. ما ميترسيم كه بگوييم نه پس از قيام ؛ بلكه بسيار قبل از آن مرتجعين بودند كه رهبران قيام بودند. ميترسيم اين واقعيات را عنوان كنيم چون هنوز الگويى بهتر از آن چه كه در قيام 57  رخ داد را نداريم.

قيام 57 نه انقلاب بود و نه شكوهمند. چرا كه ممكن است انقلابات شكوهمند به انحراف بروند و در نهايت بر ضد خود بدل شوند اما محال است كه نتيجه آن، و  در عرض چند ماه، در هيبت جانورى بنام جمهورى اسلامى و با راى 99 درصدى ظاهر  شود. پس قيام ضد سلطنتى بهمن تنها كارى كه انجام داد جانشين كردن يك رژيم بغايت ارتجاعى و وحشى در مقابل رژيمى مشابه بود. ارتش دست نخورده باقى ماند. تمامى مناسبات سرمايه دارى حفظ شد. ستم بر زن به شديدترين شكلش ادامه يافت . فاصله طبقاتى بيشتر از سابق شد و كارگران و زحمتكشان صدها برابر قبل از آن مورد هجوم قرار گرفتند. حالا كجاى آن قيام شكوهمند بود؟  ايا صرف سرنگونى يك رژيم  و بدون در نظر گرفتن ماهيت جانشينش كافى است كه از آن تجليل كنيم؟ مىگويند قيام 57 قدمى بجلو بود . اما ايا براستى همين بود و يا قدمى بود به چند قرن عقب تر؟

 

اما قيام 57 بدرستى حاصل اراده توده ها بود . شايد بتوان تنها از همين زاويه آن را مورد تجليل قرار داد تا تلنگرى بر دهن خفته توده ها باشد كه اگر بخواهند باز هم ميتوانند. ولى باز هم افسوس كه هميشه خواستن توانستن نيست و براى رسيدن به هدف بايد مسايل را شناخت و درك درستى از اوضاع و خواسته ها داشت.

آنچيزى كه هر ساله زنگ خطر جدى را بصدا در ميآورد حضور سالخوردگانى است كه ما را زير بمباران خود گرفته و با  نقل خاطره از گذشته مروج همان قيام مدل 57 هستند بدون اينكه بتوانند جمع بندى درستى از دلايل شكستش ارائه دهند. آنها كه سى سال است به حضور سه ماه خود در فلان اتحاديه و اعتصاب كارگرى در سال 57 ميبالند و هنوز به پشتوانه همان چند ماه كارگر بودنشان !  ارتزاق سياسى ميكنند قادر نيستند كه جمعبندى درستى از شكست داشته باشند. چرا كه آنان در اين آشفته بازار منافع دارند. منافع شخصى و خورده بورژوايى. چرا كه يك بررسى ساختارى دقيق و همه جانبه از آنچيزى كه در 28 سال پيش رخ داده شايد اول از همه همين دوستان را از سكوهاى خطابه ها پايين بكشد. پس مدام مدل 57 را تبليغ ميكنند. مدلى كه توده ها يكشبه به خيابان ها بريزند . شيرهاى نفت بسته شود، اعتصاب سراسرى اغاز شود و مانند برق و باد جمهورى اسلامى برود تا براى يكقرن ديگر پذيراى سلطه جمهورى اسلامى ديگرى،  اما شايد اينبار بدون ريش و عمامه باشيم و نيروى جان و كار خود را در خدمت استثمار تازه قرار دهيم.

مىگويند كه "  از گذشته درس گرفتيم و ديگر اجازه نخواهيم داد كه حاصل مبارزاتمان را به سرقت ببرند" . اما كجاست آن درس ها؟ چگونه ميتوان نتيجه آن درس ها را ديد ؟ در ميان هزار و صد فرقه سياسى كه مترصد هستند يكديگر را پاره پاره كنند؟ در ميان ما كه هنوز به قدرت نرسيده با " ضد انقلاب " و جاسوس و .... غيره خواندن هر كس و ناكسى از همين الان طناب دار را بر گردنش گره ميزنيم؟  از چه درس گرفتيم؟ كدام دمكراسى را آموختيم؟ جز اينكه از نظر سياسى بمراتب عقب مانده تر و ارتجاعى تر از دوره سالهاى 40 و 50 شديم؟ رفقاى ما در آندروه و نسبت به زمانشان مترقى بودند. با يكديگر بحث ميكردند. با هم متحد ميشدند. خود را منحل ميكردند تا بتوانند در پس اتحادى تازه  قدرت بيشترى داشته باشند. اما ما چه؟ امروز اكثر غريب به اتفاق نيروهاى چپ ايران به معنى كلمه ارتجاعى شدند. نه تئورى و برنامه تازه اى دارند و نه حتى درك درستى از مقوله اتحاد و بزرگ شدن. حتى همان دمكراسى ناقصى هم كه در ميان رفقايمان در آن سالها، و آن هم در زير حكومت خفقان پليسى وجود داشت را ما امروز و در فضايى بمراتب ازاد تر از آن زمان نداريم. دهن باز كنيم يك مهر ضد انقلاب و جاسوس بر پيشانى مان مى چسبد. هنوز حرف نزده ميگويند " اب به اسياب حسن و حسين ميريزيم"  . ايا سنت انقلابى ما اين بود؟ كجا شاهديد كه رفقاى ما در آن دوره اينچنين برخورد كرده باشند؟ آنها بحث ميكردند و  در حالى در عرصه عمل هم فعال بودند اما بى رحمانه با يكديگر مبارزه ايدئولوژيك داشتند. اما حالا چه؟ يك مشت خارج نشين عصا بدست كه تا خرخره زير بار قسط مبل و ماشين و خانه گير كرده اند و از ترس از دست دادن پاسپورت هاى خود جرات ندارند اعتقادشان را بزبان بياورند  شدند مدعيان آزادى و براى ملتى كه روحشان هم از وجود اينان باخبر نيست،‌ و در مقابل هر برخوردى سيل انگ و اتهام را بر سر روى اين و آن ميپاشند. ايا اين است درسهايى كه از قيام 57 گرفتيم؟  چه كسى ميتواند تضمين بدهد كه پس ار جمهورى اسلامى همين اساتيد حمام خون براه نياندازند؟ ميدانيد در يك جامعه انقلاب كرده اتهام " ضد انقلاب" چه معنى ميدهد؟ ميدانيد اين اتهام يعنى سند مرگ يك انسان؟ و چه تضمينى است كه اينان كه امروز مثل نقل و نبات ديگران را ضد انقلاب ميخوانند فردا با همين اتهام خاوران هاى تازه اى برپا نكنند؟

 

اصلا بياييد به سرنوشت فرزندانى كه خودمان بزرگشان كرديم نگاه كنيم و انقلاب پرولترى پيشكشمان. چند خانواده كمونيست كه با خرمنى از ادعاى زندان و مبارزه سياسى سراغ داريد كه فرزندانى كمونيست و انقلابى به جامعه تحويل داده باشند؟ بچه هاى ما شايد مهندس ، دكتر ، سه تار زن ، نقاش و اوازخوانى خوب شده باشند اما كمونيست و انقلابى خير. و چرا؟ چرا آن خواسته اى كه براى دانشجويان فلان دانشگاه ايران داريم را خودمان نتوانستيم براى فرزندانمان متحقق كنيم؟ پاسخ روشن است . چون سالهاست كه داريم دروغ ميگوييم . به خودمان و به مردم. بچه هايمان بخوبى ميبينند كه چطور در جمع رفقايمان از  لغو مالكيت خصوصى داد سخن ميدهيم و شبها با ولع و حرص آگهى هاى تجارى صندوق پستى مان را زيرورو ميكنيم و مدام در حال چرتكه انداختن حسابهاى پس انداز و هزار و يك جور قسط هايمان هستيم. بچه هاى ما ميبينند كه چگونه با فرارسيدن هشت مارس همگى فمينيستهاى دو آتشه ميشويم اما بدترين رابطه را با مادر آنها و يا زنى كه روزى با او زندگى كرده بوديم داريم و حتى حاضر نيستيم به عنوان يك انسان پس از جدايى  با او ارتباط داشته باشيم. بچه ها همه اين چيزها را ميبينند و بى اعتنا به تمامى شوهاى مزخرف پالتاكى و اعلاميه هاى مبتذلمان براه خود ميروند. براستى يكبار ديگر به خود و خانواده هاى اطرافمان نگاه كنيم، فرزندان كدامشان انقلابى و كمونيست بار آمدند؟!

نه، هيچ كس قيام 57 را ندزديد . آن قيام از همان روزى كه شروع شد توسط انحرافات خود ما  دزديده شده بود. آن زمان كه به بهانه حفظ وحدت، جانورى بنام خمينى را " حضرت ايت الله " خطاب كرديم. همان زمان كه با اشغال سفارت آمريكا اب از لب و لوچه مان سرازير شده بود و فكر كرديم لنين ديگرى در ايران ظهور كرده . همان زمان كه چسب بر دهان زنان زديم كه حالا موقع مخالفت بر سر حجاب نيست. همان زمان كه بدنبال شروع جنگ، حس ميهن پرستانه مان گل كرده بود و رگ غيرت تماميت ارضى خواهانه مان بجوش آمده بود و شيون سرداديم كه"  ميهن انقلابى"  در خطر است.

قيام 57 نشان داد كه در صورت عدم اگاهى سوسياليستى حتى اگر كل كارگران ايران هم اعتصاب كنند نتيجه اش چيزى بيشتر از جمهورى اسلامى نخواهد شد. انقلاب يك علم است كه بايد آن را آموخت. مبارزه طبقاتى غريزى نيست چون ما حيوان و لاكپشت نيستيم !  بلكه آدم هستيم و آدم ها آموزش ميبينند. آموزش راه رفتن و خوردن و كار كردن و انقلاب كردن. اعتصاب ده ها كارخانه در سال 57 توانست شاه را سرنگون كند اما چه بر جايش نشاند؟ آنها شوراهاى كارگرى را برپا كردند اما از نوع اسلامى اش. ممكن است بگويند كه تهاجم ارتجاع سبب شده بود. اما ارتجاع نيروى تهاجمى اش را از كره مريخ وارد كرده بود ؟ يا همان توده ميلونى پشت سرش بودند؟ و چه مكانيسمى سبب آن پشتوانه مردمى برايش شده بود؟ پس عنصر اگاهى انقلابى كجا رفته بود؟!!

بحث ير سر مقاومت هاى بعدى انقلابيون در مقابل ارتجاع نيست كه اين مقاومتها در عرصه هاى مختلف تاريخى وجود داشته و باز هم خواهد داشت. بلكه موضوع بر سر چگونگى رشد و به ثمر رسيدن يك قيام مشخص در يك مقطع تاريخى معين است. چرا كه معمولا در اينگونه مواقع عده اى زود  رگ گردن بالا مى آورند و قبرستان خاوران و مجاهدت ها و رشادتها را در مقابلمان رديف ميكنند. اما اينها هر چند بدرستى معنى مقاومت در مقابل ارتجاع را ميدهد اما قادر نيست پاسخ روشنى بر چگونگى دلايل شكستش را داشته باشد.

هرگونه الگو سازى از قيام 57 براى سرنگونى جمهورى اسلامى نتيجه اى جز يك شكست دردناك ديگر نخواهد داشت. ما جمهورى اسلامى را سرنگون نميكنيم كه فقط چيزى را سرنگون كرده باشيم. بلكه هدف از  سرنگونى جايگزينى آگاهانه يك سيستم نوين بروى مناسبات كهنه است. تا زمانى كه اين مناسبات را بدرستى نشناسيم قادر نخواهيم بود جايگزينش را تعريف كنيم. ما نميتوانيم با رفتار و ايده هايى ارتجاعى به جنگ ارتجاع برويم. ما قادر نيستيم با ايده هاى كهنه قصد نابودى كهنگى را داشته باشيم . بلكه براى رسيدن به اهداف والايى كه در ذهن انها را پرورانده ايم نياز به آموزش داريم . آموزشى بدور از هرگونه خرافه هاى اسلامى و غير اسلامى.

هر قيامى نياز به " پيشگامان " خود دارد . درست است كه انقلاب كار توده هاست اما توده ها بخودى خود يك توده  بى شكل بيش نيستند . آنها را بايد شكل داد و پيشگامانشان را ساخت. وقتى شعار تشكل را سر ميدهيم دقيقا به همين معنى است كه طيفهاى مختلف پيشرو ، ميانى و پيشگام را در جايگاه خود قرار دهيم. توده به معنى عام آن همان ملت كفن پوش زنجير بدست عاشوراى سال 57 است كه  با الهام از  شهادت " حسين" قصد سرنگونى طاقوت را داشت. آنانى كه ميگويند انقلاب كار توده هاست و منكر نقش حزب و پيشگام مسلح توده ميشوند شيادانى بيش نيستند كه هدفى جز دوختن كلاهى ديگر براى خود ندارند.

 

از صد سال پيش كه ماركس به ضرورت " قهر " در انقلاب پرداخت تا به امروز  كماكان آن تئورى درست و علمى است. بورژوازى را بايد به قوه قهر انقلابى و مبارزه مسلحانه سرنگون كرد. چه در ايران و چه در آمريكا و هلند و فرانسه. اين يك استنتاج علمى جهان شمول است كه ماركس هم اين نظر را  نه  فقط در مورد كشورى مانند ايران، بلكه در مورد كشورهاى پيشرفته و صنعتى نظير المان و انگلستان ارائه داده بود . ( رفقا وحشت زده نشوند ، خطر اين متون  نويسنده را تهديد ميكند و نه خوانندگان !!! )

 

در انتها

قيام 57 فقط از يك زاويه قابل تعمق است و آن هم همان باور مردم به قدرت عظيم خود كه اگر متشكل باشند . و نه چيزى بيشتر.

سربلند، 11 فوريه 2007

Comments (10)

Subscribe to this comment's feed
...
0
از کوزه همان تراود که در اوست. انقلاب 57 بر زمینه رهبری ان شکست خورد. نیروهایی که میخواستند با شاه سگ زنجیری امپریالیسم بجنگند و صنایع ملی و مستقل درست کنند و دستاورهای غرب را به اسم غربزدگی تحقیر می کردند، در مقابل خمینی خلع سلاح شدند. اخر از انها رادیکال تر به شاه سگ امپریالیسم می گفت. بیخود نشد که بزرگترین سازمان چپ ایران جلو سفارت با حقارت تمام مشغول سینه زنی شد. همانها که بقول شما "تحمل" هم داشتند. مقولاتی مثل تحمل و اخلاق و فداکاری همه طبقاتی است. انقلابی ما در تلویزیون به پای مرگ می رفت ولی درکش از کمونیسم انقدر بود که علی را اولین سوسیالیست می دانست. ملقمه ای از خواسته های ملی اسلامی شده بود ارزوهای جنبش چپ که به اسم کمونیسم تبلیغ می شد. چنین رهبری نتیجه اش مشخص بود. اما آن دوران گذشت. امروز جنبش کمونیست کارگری وجود دارد. یک جنبش مترقی و قرن بیست و یکمی. چشمش نه به عقب ماندگی شرقی است و نه به زرق و برق سرمایه غرب فریفته است. مسلح به اخرین دستاوردهای انسان مترقی است و رسالت خود را ازادی بشریت میداند. چرا که هیچگونه ترقیخواهی در هیج بخشی از سرمایه نمی بیند. یک نسل کمونیست رادر کوران مبارزه نه تنها علیه رژیم بلکه علیه جنبش ملی اسلامی چه در پوشش چپ انموقع که مد بود و جه بشکل اصلاحات مبارزه کرده است. این جنبش را نمی توان از صحنه سیاسی ایران حذف کرد. هر اتفاقی که درایران بیفتد این نیرو، حی و حاضر است و نظام سرمایه را به هر شکلش زیر سوال می برد. همان ضعفهایی را دارد که جنبش طبقه کارگر هم دارد و لی مصمم است که اینبار دیگر نگذارد. شما می توانید به این جنبش بپیوندید. هر مبارزه ای برای آزادی برابری و حقو ق انسانی بخشی از این جنبش است. این جنبش کمونیستی طبقه کارگر ایران است که رسالت خود آزادی کل جامعه قرار داده است. سوسیالیسم را ایدیولوژی نکرده است. سوسیالیسم را به یک برنامه سیاسی تیدیل کرده و همه را دعوت می کند که به این جنبش بپیوندند. جنبش کمونیست کارگری طیفهای مختلف دارد اما برنامه واحد ان در جریان یک انقلاب اجتماعی نیروهایش را متحد خواهد کرد. اگر این نیرو نبود بدرستی با شما موافق بودم که سرنوشت ما را موسوی و کروبی و نگهدار و ... غیره رقم می زدند. اما ایندفعه از ان خبرها نیست. اولین شکاف در رژیم و اولین باز شدن اوضاع جنبش کمونیست کارکری در ایران را ملیونی خواهد کرد. بجای ناامیدی به این جنبش بپیوندید گوشه ای از کار را بچسبید. ما با کوهی از تجربه می توانیم. همینکه دهها کادر جوان تجربه پیدا کرده اند و در حال مبارزه اند نشان میدهد که ما را نمی توانند از بین ببرند. این جوانه ها در یک شرایط باز به جنگلی تبدیل خواهند شد.
...
0
بالاخره، یک ناامید، که از اشتباهات خودش هم به فغان آمده باید یک ببخشید این اصطلاح مناسب نیست ولی چیزدیگری در ذهنم نیست" بله باید یک پامنبری هم مثل حکمت الهی داشته باشه...که اگر زیاد بهش رو دهی میگوید حکک بود که قیام سیاهکل رو " سازمانی" کرد.... نه ... حکمت الهی... ان دفتر و دستک حزبی که راحت از " فاحشه خانه" ها عضو میگیرد، را در همه جا پهن کن... مگر شما به " انقلاب" عقیده دارید،باز که مضبضب بازی درآوردی، امامت گفت: منصور حکمت: ما در خارج اگر بتوانيم بطرق سياسى (ما يک سازمان خشن نيستيم، ما يک سازمان سياسى هستيم، تظاهرات ميکنيم، آکسيون ميکنيم، پيکت ميکنيم، شعار ميدهيم) از اين طرق مشخص اگر ما بتوانيم مانع بشويم که يک عامل جمهورى اسلامى در خارج جلسه اش را تا آخر برگزار کند، ما به اين مى باليم و به اين کار ادامه ميدهيم." حالا حرف از انقلاب میزنی؟ آ......منظورت همون انقلابهای " رنگی" که عمو سام ترتیب میده؟کدام جوانه ؟ کدام جنگل؟ بازهم که از واژه هایی استفاده میکنی که در " فرهنگ غربی ومدرن" حکمت الهی جایی ندارد؟ جوانه چه؟ جنگل چه؟ واقعا که بهتون رو بدن حکمت در کفنش میریند

واقعا , فوریه 08, 2011
...
0
در مقاله بالا میخوانیم: "ما جمهورى اسلامى را سرنگون نميكنيم كه فقط چيزى را سرنگون كرده باشيم. بلكه هدف از سرنگونى جايگزينى آگاهانه يك سيستم نوين بروى مناسبات كهنه است. تا زمانى كه اين مناسبات را بدرستى نشناسيم قادر نخواهيم بود جايگزينش را تعريف كنيم." من با این نظر موافقم و به همین دلیل سطور زیر را به امید انکشاف راهکاری رهگشا در تداوم و پیشبرد مبارزات موجود با رژیم جنایتکاران حاکم، در اینجا میاورم.
موجز و مختصر من مقدمتاً فکر میکنم که سیستم جانشین رژیم نکبتبار حاکم، باید توامان پایبند به آزادی سیاسی و عدالت باشد، چونکه حداقل تجربه تاریخی نوع بشر در قرن بیستم اثبات نموده که در جهان پیرامونی دستیابی به عدالت، بدون رعایت آزادی سیاسی برای همه طبقات جبهه خلق و نیز دستیابی به آزادی سیاسی، بدون سمتگیریهای عدالت محور امکانپذیر نیست. اگر ما چنین مقدمه ای را بپذیریم آنگاه میتوان گفت که فقط و فقط نیروهایی که تاریخاً و اثباتاً (دوباره و چند باره آزمودن، آزموده یقیناً خطاست)، در روابط درونی و بیرونی خود به آزادی و مبانی عدالت پایبند بوده و میباشند، میتوانند و باید حول محورهایی نظیر دمکراسی، عدالت، جدایی عقیده از دولت و برای سرنگونی رژیم جنایتکاران حاکم و برپا داشتن نظمی انسانی و نوین با یکدیگر اتحاد کرده، سقف سیاسی نکبتبار موجود در سرزمینمان را بشکافند و طرحی نو دراندازند.

در صحنه عمل حاضر اما، جریانات استبدادی موجود در صف مخالف رژیم جنایتکاران حاکم که میدانند پاشنه آشیل وجودشان درسهای تاریخی ای هستند که ما از انقلاب/ قیام 57 گرفته ایم، سعی میکنند با استفاده از تاکتیک "بهترین دفاع حمله است" هر گونه ارجاعی به سیاستهای آزموده شده: "همه با هم"، "بحث برای بعد ازشاه/ رژیم"، "هر کسی بیاید بهتر از شاه/اینهاست"، "اتحاد موضعی، نه وحدت"، "اتحاد نیروهای سرنگونی طلب"، "اختلاف در نظر-اتحاد در عمل" و نظایر اینها را با شانتاژ و تخطئه، خط رژیم فلمداد کرده، تا نیروهای اصولی را منزوی کرده و به درون صفوف جبهه خلق نفوذ نموده و همچون خمینی باری دیگر، انقلابی یا قیامی دیگر را استبداد خور و پایمال کنند.

در مقابل رژیم جنایکاران حاکم و مستبدان وابستهِ دورخیز کردهِ در راه، من فکر میکنم نیروهای معتقد به آزادی سیاسی، عدالت و جدایی عقیده از دولت؛ با شعارهایی نظیر "اختلاف در نظر دمکراتها-اتحاد در عمل دمکراتها"، "اتحاد سرنگونی طلبهای دمکرات"، "نقد و رزم توامان" و شعارهای دیگر نظیر اینها بهتر است هر چه زودتر دست اتحاد به یکدیگر بدهند تا شاید در فردایی روشن و نزدیک تَرَک، بتوان رژیم جنایتکاران حاکم را نیز به کنار رژیم جنایتکاران مغلوب در زباله دان تاریخ فرستاد.

به امید وحدت و پیروزی صفوف متحد جبهه خلق برای دمکراسی و عدالت!
رفیق سائل , فوریه 08, 2011
...
0
کاربران گرامی‌! به چرندیات و اراجیف این شخص مرتجع و ضدّ انقلاب و مشکوک (جنبش شکست نخورده) خیلی بها ندهید او درس ضدّ انقلاب بودن و شارلاتانیسم را از رهبر منحط و منفور خود "بیژن رازانی" یا همان مرتجع معروف "منصور حکمت" یاد گرفته است
Gholam , فوریه 09, 2011
...
0
سربلند عزیز به یاد آنروزهای خوش انقلاب 57، انموقع که در سنندج قدرت در دست بنکه ها بود، انموقع که کارخانه ها در تسخیر کارگران و بسیاری از اپارتمانها در اشغال مردم، این مقاله را تقدیمت می کنم. انقلاب بعدی در ایران دور نیست. به امید دیدارت پس از انقلاب در میدان آزادی:

http://rowzane.com/fa/articles-archiev/111-misc/5813-1389-11-20-07-14-44.html
...
0
با عرض معذرت منظورم "ژوبین رازانی" بود!!!
Gholam , فوریه 09, 2011
...
0
اما قيام 57 بدرستى حاصل اراده توده ها بود . شايد بتوان تنها از همين زاويه آن را مورد تجليل قرار داد تا تلنگرى بر دهن خفته توده ها باشد كه اگر بخواهند باز هم ميتوانند. ولى باز هم افسوس كه هميشه خواستن توانستن نيست و براى رسيدن به هدف بايد مسايل را شناخت و درك درستى از اوضاع و خواسته ها داشت.

سر بلند عزیز

در پارگراف بالا بسیار روشن ادای مطلب کرده اید اما فقط به روئوس اشاره نموده اید که بازهم ما را به مقصداصلی رهنمود نخواهد کرد برای مثال به خفته بودن ذهن توده ها توجه کرده اید اما به دلیل اصلی خفته نگهداشتن ذهن مردم و یا به عبارت دیگر مردم را در ناآگاهی محصور کردن توجه کافی مبذول نداشته اید علت اصلی همان دین است که ما شناخت کافی از ان نداشتیم و راه کار مقابله با آن را هم قاعد تا نمیدانستیم هیولایی هزار پایی که در هر کوره دهی و هر کوی و برزنی جایگاه داشت و ما ( چپ ها ) در همان لانه های ارتجاع مردم مسخ شده جمع کرده به خیال خود می خواستیم اندیشه اینده ساز بشریت را با چند سخنرانی و یا پخش تراکت و اعلامیه در این ذهن های خفته جای دهیم
وحتی به نظرات مارکس و لنین و انگلس در باره دین دقت کافی نکرده بودیم در این جا برای اینکه موضوع درکش سهل تر گرددگفته مارکس را نقل میکنم (( مارکس نقد دین را پایه اساسی هر نقدی می داند
وبر این باور است که ازمسیر این نقد می باشد که توان در هم دریدن پرده توهمی را که توسط سلطه گران و ایادیشان بر واقعیت کشیده شده و سد راه تغیرا ت جامعه میگردد کسب نمود )) واین پرده توهم به حدی در جامعه ما ریشه دوانده بود که شخصیت مبارزی همچو زنده یاد خسرو گلسرخی را به بیراه میبرد و از حکومت علی هچو راهنمای سوسیالیستی خویش یاد می کند!!؟
شناخت چپ از قشر خرده پا که بعد از رفرم سال 41 رشدی صعودی یافته بود در حد صفر بود قشری که اکثر ساکنین حاشیه شهر ها را تشکیل می داد و تامین کننده اصلی ارتش سربازان گمنام امام زمان گشتند
behad , فوریه 13, 2011 | url
...
0
سلام جوانک خجول ، خوبی و امید به اینکه بیشتر از اینگونه نوشته ها بنویسی . و اما در مورد نوشته ات . ضمن تائید مضمون کلی آن . بهت تبریک می گویم که حداقل قدمی بجلو بر می بر داشته ای . ولی این حرکت به جلوی جنابعالی نبایستی در خلاء قرار گیرد و به کلی گوئی در باره وقایع و یا قیام و یا انقلاب 57 بانجامد . بلکه بایستی دارای خط ایدولوژیک مشخصی را در خود حمل کند . ولی در اولین قدم بازنگری تو از مبارزات 57 و پیامد های بعدی آن را بایستی در جاده و یا راهبرد درستی که بر پایه جعمبندیها و نکات مثبت و منفی جنبش کمونیستی را در بر گیرد .
نادر - خاسائی , فوریه 14, 2011
...
0
خوشا به قبل از 57 یعنی همون سالهائی که آقام 10 تومن به ننه ام خرجی میداد اونم با 300 گرم گوشت و دوتا پیاز و چندتا سیب زمینی و یه مشت نخود لوبیا روی یه چراغ سه فیتیله ای آبگوشت درست میکرد و ظهرها که از کار و مدرسه بر میگشتیم دوره سفره هشت نفری میشدیم و سیر هم میشدیم
ولی همه چیز واقعی و طبیعی بود و مزه داشت مثلاً میوه هاش که اگر سه سانت خیار را پوست میکندیم بو و عطرش تو اتاق میپیچید و امروزه یه خیار قدش به 30 و 40 سانت میرسه ولی بو و خواصیت و مزه هم نداره و فقط شکل و قیافه داره
بابا بزرگم گاو و گوسفندان و تیکه زمینی را که در اصلاحات اراضی گیرش اومده بود را فروخت تا به پابوس امام حسین بره و کربلائی بشه که البته نتونست و به مشهد رضایت دادبه جای کربلائی رضا شد مش رضا ولی آقام بهدستش به هیج امامزاده ای نرسید و همه بهش میگفتند حاجی
یاد سال 57 بخیر و اینکه همه چیز واقعی بود یادمه پدر خودمو در آوردم تا سازمانی که بهش سمپاتی داشتم هوادار منظورم کنه عضویت هم پیشکشم بذارید مستقیم برم سر اصل موضوع و آن اینکه جندی پیش در شهر گوتنبرگ سوئد رفته بودم به یه جلسه کمونیستی و 1200 کرون هم جریمه شدم چون معمولاً پول ندارم کارت اتوبوس و قطار شهری بخرم و گیر مأموران کنترل میافتم ! بگذریم ، مقابل سالن اتومبیلهای شیک و آخرین مدل در پارکینگ و یا دوطرف خیابان پارک بود و داخل سالن هم پر از رفیق البته از نوع حاجی بودن آقام . سیبیلهای 5 سانتی متری و ..... همه همدیگر را با پیشوند رفیق صدا میکردند و کلی هم برای کارگران برنامه و نسخه پیچیدند و .....
در قطار شهری و هنگام بازگشت به خونه عجیب بفکر رفته بودم و ده تا انگشت دستانم هم یاریم نکرد که محاسبه کنم و بفهمم تا شاید جلسه بعد کم نیاورم در بین شان
سوسیال دمکراتی سوئد ، شعار الله اکبر مردم در روی پشتبامها ، نصرالمنالله و فتحاً قریب و ......... سروش و موسوی و کروبی و ... همه و همه از نظر این رفیقان مشوع بودند و نامشروع جلسه فقط من بودم که گاهاً یادم میرفت در صدا کردن افراد یادم میرفت از پیشوند رفیق استفاده کنم و یکبار هم مورد غضب واقع شده که صدایش کردم آقای ... ایشان بمن گفتند رسوبات بورژوائی در سر دارم
خوشا به سال 57 که همه چیز جدی و واقعی بود و اورگانیک
داود رحیمی , فوریه 23, 2011
...
0
اصلاح سه چهارتا غلط املائی : اینجا هم کم آوردم دیگه ! ببخشید من همیشه با تک ماده قبول شده ام
خواصیت =خاصیت خط چهارم
بهدستش = دستش ششم
مشوع = مشروع دوازدهم
شده = شدم سیزدهم
داود رحیمی , فوریه 23, 2011

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!