امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: چاره كار انقلابه PDF چاپ نامه الکترونیک

از دور صداى حبيب را مى شنيدم كه داشت به زمين و زمان فحش ميداد . شك نداشتم كه باز يه گند ديگه به  چيزى زده و نمى تونه حلش كنه. هر وقت به خودش فحش ميداد و مى گفت " آخه به من الاغ بگو به تو چه"  مى فهميدم كه در يك مشكل درست و حسابى گير كرده.

رفتم سراغش. قلم رنگ را كوبيده بود زمين و داشت به يه چيزى مثل بادكنك كه از زير رنگ ديوار بالا زده بود نگاه مى كرد. كمى بادكنك را ورانداز كردم و پرسيدم:

يعنى چشماى كورت اينو نديده بود كه روش همينطورى رنگ زدى؟

گفت: اصلا نفهميدم از كجا پيداش شد، صاف بود بخدا.

گفتم : بايد يه كاريش كنى اينطورى كه نميشه

با دست رنگى كله كچلش را خاراند و گفت: ميگى چكارش كنم؟

از دور ديدم " عباس كمونيست" داره نزديك ميشه. توى دلم گفتم باز اين پيداش شد كه بحث را به مانيفست كمونيست بكشونه. راستش اصلا حوصله اش را نداشتم و از همان دور بهش گفتم: رفيق كبير، لطفا بدون تحليل ديكتاتورى پرولتاريا اين مشكل را حل كن

نيشش باز شد. چند قطره رنگ روى شيشه عينكش نشسته بود. كمى بادكنك زير رنگ را نگاه كرد و گفت : چاره اش انقلابه

حبيب دهنش را كج كرد و گفت : ترو سر جد لنينت مسخره بازى درنيار

من گفتم: نگفتم؟ اين عباس اقا ديوانه شده رفته پى كارش

عباس گفت : به هر حال نظرم همينه، چاره كار فقط انقلابه

حبيب با مسخره به عباس گفت: باشه، شما برگرد سركارت ، ما دو تا با رفرم و راه هاى مسالمت آميز حلش مىكنيم

عباس سيگارش را آتش زد و روى سطل رنگ نشست و ما را نگاه كرد

به حبيب گفتم بايد با تيغ يه شكاف به بادكنك بندازيم كه بادش بخوابه بعدش صاف ميشه و روش رنگ مى زنيم

عباس از راه دور گفت : الاغهاى نازنين، تا زمانى كه زيربنا اشكال داره نمىتونيد روبنا را درست كنيد، هر كاريش كنيد بدتر مى شه

حبيب گفت : خفه

روى جاى تبله كرده را بريديم، همانطوريكه حبيب مى گفت صاف شد. روش رنگ زديم و يك دست شد. با نگاهى حاكى از پيروزى به عباس كمونيست نگاه كرديم

عباس بى تفاوت بود. گفت : زياد طول نميكشه كه مى بينيد دوباره ريده شده به روبناتون ، همون كه گفتم چاره كار انقلابه

جواب دادم : به همين خيال باش، ما بدون خون ريزى حلش كرديم

هنوز حرفم تمام نشده بود كه ديدم قسمتى كه رنگ زده بوديم از هم باز شد و شكافش مثل لبى كه داره مىخنده به ما پوزخند زد

عباس كمونيست گفت : نگفتم؟

حبيب گفت : باز هم خفه

گفتم ، بايد اين قسمت را كامل ببريم ، بعدش يه كاغذ ديگه اندازه خودش مىچسبونيم و روش رنگ مى زنيم

حبيب گفت: دمت گرم، باريكلا

عباس گفت : باز هم نميشه خره، روبنا را نمىتونيد با وصله پينه زيربناش درستش كنيد، بايد اول زيربنا را بطور كامل درست كنى تا روبنا درست بشه و اين كار فقط با انقلاب امكان پذيره

حبيب گفت : الله و اكبر

گفتم : يعنى چى هى انقلاب انقلاب مى كنى؟ يعنى چكار كنيم؟

عباس گفت: هيچى چى، كل كاغذ اين قسمت را با يك عمل انقلابى و راديكال مى كنيم ، دوباره و با دقت  كاغذ جديدى كه منشا كارگرى داشته باشه را مى چسبونيم و روش رنگ مى زنيم

حبيب رو بمن گفت : ولش كن بابا ديوانه هست . همانى كه گفتى بهتره

يه مربع از كاغذ را دراورديم، يه مربع ديگه از كاغذ نو چسبانديم سرجاش ، روش رنگ زديم و به هم تبريك گفتيم

عباس خونسرد و بى تفاوت داشت ما را نگاه مى كرد كه همين ما را مى ترساند . چندى نگذشت كه ديدم رنگ خشك شد و وصله اى كه ما درست كرده بوديم مثل تابلو راهنمايى رانندگى در وسط ديوار درخشيد

باز حبيب شروع به فحش دادن كرد و من فهميدم كه ديگه كارى از دستمون بر نمياد. لازم نبود اينو به عباس بگيم ، خودش پا شد ، لبخندى بما زد ، با حركتى انقلابى كاغذ را از بالا تا پايين جر داد، انداخت دور. زيرش را با دقت سمباده زد، كاغذ جديد را با ظرافت بديوار چسباند. رنگ زد و شد مثل ماه .

برس رنگ را بدست حبيب داد و گفت : نگفتم چاره كار انقلابه؟

و از اتاق بيرون رفت

سربلند نهم جون 2004

 

 

Comments (0)

Subscribe to this comment's feed

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!