|

حبيب از درون آشپزخانه نعره مى كشيد:
اون " تايد" را بده بمن
توجه نكردم. دوباره جيغ كشيد:
مگه كر شدى شازده؟ ميگم تايد رو بده بياد
جواب دادم: ما توى اين خونه تايد نداريم
جيغ كشيد: بابا چشمهاى باباغولى ت را باز كن همون روبرو توى كشو
گفتم: ميگم تايد نداريم
حبيب با دستهاى خيس آمد. در كشو را باز كرد و جعبه اى در دستش گرفت و گفت: پس اين چيه؟ چيتا
جواب دادم: پودر شوينده است ، نه تايد.
حبيب لب پايينش را ولو كرد، يه قر به شكمش داد و گفت : يخ كنى بامزه
خنديدم و گفتم: من نمى فهمم چرا ما هميشه همون اولين اسمى را كه توى زنديگيمون ياد گرفتيم را براى هر چيز هم خانواده آن استفاده مى كنيم
جبيب: منظور؟
گفتم: مثلا هنوز به مايع ظرفشويى مى گيم ريكا
حبيب خنديد و گفت: توى محله ما يه بغالى بود كه روى شيشه اش مى نوشت " مژده مژده ريكا گلى رسيد".
از خنده غش كرده بود
گفتم: آره، مشترى ها هم مى پرسيدند " جعفر اقا ، تايد دريا داريد؟"
حبيب ريسه مى رفت. همونطور با خنده گفت:
راست مى گى ها. درحالى كه اونها اسم تجارتى يك كارخونه بودند، ما فكر مى كرديم كه اسم اون مواده.
گفتم: خوبه با اين هوشت خرگوش نشدى. يك پنجاه سال ديگه صبر مى كردى بعد اينو مى فهميدى
حبيب طاسى وسط سرش را خاراند و گفت: مثلا يادت مياد به هر آبگرمكنى مى گفتيم " ديوترم"؟
باز تمام ارواره اش را ريخته بود وسط اطاق و مى خنديد. همونطور ادامه داد: به جان خودم يكبار چند روز همه جا مى رفتم و مى پرسيدم" آقا ديوترم ارج داريد؟" و باز خنديد
گفتم: البته حضور مباركت عرض كنم كه تو هنوز همون آدم موندى كه براى هر چيز مشابه اش همون اسم تجارى ش را استفاده مى كنى كه شايد ديگه ربطى به موضوع اصلى نداشته باشه.
حبيب انگشت كوچكش را در داخل نافش فرو كرد و يكدور چرخاند و گفت: خب، ديگه ، بوش مى ياد مى خواهى مزخرف گويى را شروع كنى
گفتم: مثلا همين واژه " چريكها"
حبيب انگشتش را از سوراخ ناف بيرون كشيد، نگاهى انداخت و گفت: خب ديگه خفقون بگير عزيزم
گفتم: نه جون من. مثلا سى سال پيش دو تا آدم گفتند " جنگ مسلحانه هم استراتژى ، هم تاكتيك" اون حرف رو از شكمشون نزده بودند و همينكه به اون تئورى رسيدند دست بكار شدند. اما سى سال از اون روزها گذشته ، رهروانش حتى يك تيركمون مگسى هم بطرف كسى نگرفتند ....
حبيب حرف منو قطع كرد، پشت كرد و گفت: من مى رم رخت چركهامو بشورم. تو هم خفه شو. ميدونستم آخر تايد و ريكا به پاچه گيرى از ما ختم مى شه.
گفتم: آخه پاچه گيرى چيه اى الاغ زيباى من؟ تا كى مى خواهى به اينجا كه ميرسى پشت كنى و دربرى؟
حبيب: ببين جناب ديوترم. ما ديگه چيزى جز همين چند تا اسم برامون باقى نمونده. اينو هم به هيچ قيمتى از دست نمى ديم.
گفتم: كيه مى گه از دستش بديد؟ درستش كنيد، احياش كنيد، راهش بندازيد. آخه تا ابد كه نمى شه با شكم خالى گوز فندقى داد
حبيب: اصلا من الان مى خوام برم با تايد رختهامو بشورم، بعدش هم ديوترم را روشن كنم و با ريكا يه حالى به ظرف ها بدم. تا چشم حسود هم بتركه.
Comments
 |