امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: تايد، ريكا و ..... PDF چاپ نامه الکترونیک

حبيب از درون آشپزخانه نعره مى كشيد:

اون " تايد" را بده بمن

 

توجه نكردم. دوباره جيغ كشيد:

مگه كر شدى شازده؟ ميگم تايد رو بده بياد

جواب دادم: ما توى اين خونه تايد نداريم

جيغ كشيد: بابا چشمهاى باباغولى ت را باز كن همون روبرو توى كشو

گفتم: ميگم تايد نداريم

 

 

حبيب با دستهاى خيس آمد. در كشو را باز كرد و جعبه اى در دستش گرفت و گفت: پس اين چيه؟ چيتا

جواب دادم: پودر شوينده است ، نه تايد.

حبيب لب پايينش را ولو كرد، يه قر به شكمش داد و گفت : يخ كنى بامزه

 

خنديدم و گفتم: من نمى فهمم چرا ما هميشه همون اولين اسمى را كه توى زنديگيمون ياد گرفتيم را براى هر چيز هم خانواده آن استفاده مى كنيم

جبيب: منظور؟

گفتم: مثلا هنوز به مايع ظرفشويى مى گيم ريكا

حبيب خنديد و گفت: توى محله ما يه  بغالى بود كه روى شيشه اش مى نوشت " مژده مژده ريكا گلى رسيد".

از خنده غش كرده بود

گفتم: آره، مشترى ها هم مى پرسيدند " جعفر اقا ، تايد دريا داريد؟"

حبيب ريسه مى رفت. همونطور با خنده گفت:

راست مى گى ها. درحالى كه اونها اسم تجارتى يك كارخونه بودند، ما فكر مى كرديم كه اسم اون مواده.

 

گفتم: خوبه با اين هوشت خرگوش نشدى. يك پنجاه سال ديگه صبر مى كردى بعد اينو مى فهميدى

 

حبيب طاسى وسط سرش را خاراند و گفت: مثلا يادت مياد به هر آبگرمكنى مى گفتيم " ديوترم"؟

باز تمام ارواره اش را ريخته بود وسط اطاق و مى خنديد. همونطور ادامه داد: به جان خودم يكبار چند روز همه جا مى رفتم و مى پرسيدم" آقا ديوترم ارج داريد؟" و باز خنديد

 

 

گفتم: البته حضور مباركت عرض كنم كه تو هنوز همون آدم موندى كه  براى هر چيز مشابه اش  همون اسم تجارى ش را استفاده مى كنى كه شايد ديگه ربطى به موضوع اصلى نداشته باشه.

 

حبيب انگشت كوچكش را در داخل نافش فرو كرد و يكدور چرخاند و گفت: خب، ديگه ، بوش مى ياد مى خواهى مزخرف گويى را شروع كنى

 

 

گفتم: مثلا همين واژه " چريكها"

 

حبيب انگشتش را از سوراخ ناف بيرون كشيد، نگاهى انداخت و گفت: خب ديگه خفقون بگير عزيزم

 

گفتم:  نه جون من. مثلا سى سال پيش دو تا آدم گفتند " جنگ مسلحانه هم استراتژى ، هم تاكتيك" اون حرف رو از شكمشون نزده بودند و همينكه به اون تئورى رسيدند دست بكار شدند. اما سى سال از اون روزها گذشته ، رهروانش حتى يك تيركمون مگسى هم  بطرف كسى نگرفتند ....

 

حبيب حرف منو قطع كرد، پشت كرد و گفت: من مى رم رخت چركهامو بشورم. تو هم خفه شو. ميدونستم آخر تايد و ريكا به پاچه گيرى از ما ختم مى شه.

گفتم: آخه پاچه گيرى چيه اى الاغ زيباى من؟ تا كى مى خواهى به اينجا كه ميرسى پشت كنى و دربرى؟

 

 

حبيب: ببين جناب ديوترم. ما ديگه چيزى جز همين چند تا اسم برامون باقى نمونده. اينو هم به هيچ قيمتى از دست نمى ديم.

گفتم: كيه مى گه از دستش بديد؟ درستش كنيد، احياش كنيد، راهش بندازيد. آخه تا ابد كه نمى شه با شكم خالى گوز فندقى داد

 

حبيب: اصلا من الان مى خوام برم با تايد رختهامو بشورم، بعدش هم ديوترم را روشن كنم و با ريكا  يه حالى به ظرف ها بدم. تا چشم حسود هم بتركه.

 

Comments (1)

Subscribe to this comment's feed
...
0
سلام سربلند عزیز!
صبح که بیدار شدم ؛ طنزتان را خوندم و حال کردم ؛ یه ساعت بعدش لوله حمام گرفت بود ؛ زنگ زدم کارگر جوانی با وساییلش آمد ؛ تا لوله ها را باز کنه؛ یه زره که کار کرد ؛ پرسید! آقا ریکا دارید؟ گفتم ریکا؟ بعدش با صدای بلند خندیدم ؛ گفت چرا می خندید؟ جریان طنزت را براش تعریف کردم ؛ خودش هم خندید و گفت درست نوشته ها؛ بعد پرسید خوب حالا اسم این ظرفشویی را که به من دادی چی بود؟ گفتم؟AVE
ناصر , ژانویه 09, 2011

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!