امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: حزب منصور حكمت و هياهوهاى مشترك PDF چاپ نامه الکترونیک

 

براستى دليل سيل پايان ناپذير حمله به هواداران "منصور حكمت " بر سر چيست؟ چه چيزى سبب مىشود كه هر نويسنده اى با چاشنى كردن دو متلك و توهين به حكمت و هوادارنش مطلبى را بنويسد و يا به پايان برند؟

پرونده سياسى منصور حكمت بسيار روشن و شفاف است كه مى توان از زواياى مختلف به آن پرداخت ، نقدش كرد و به بررسى اش نشست. اما ايا بررسى كنندگان خود مبرى از خطاهايى هستند كه به نقدش برآمده اند؟  مگر حزب كمونيست كارگرى چه كرد و چه گفت كه اينهمه قلم بدست بر عليه اش مى نويسند و افشاگرى مى كنند؟  .

روزى در پالتاك شاهد بودم يكى از هواداران حكمت به قصد ارائه نظر شروع به سخن كرده بود. هنوز حرفهايش را شروع نكرده بود كه تكستهاى اتاق پر شده بود از تمسخر، اتهام و فحاشى به منصور حكمت و در نهايت مسئول اتاق هم بخاطر اينكه از غافله عقب نماند پس از پايان صحبتهاى شركت كننده چند لگد بر جنازه منصور حكمت كوبيد تا كماكان در جايگاه يك قهرمان پالتاكى عرض اندام كند. كنجكاو شده بودم ، از يكى از شركت كنندگان كه بشدت بر عليه حكمت مى نوشت پرسيدم " چرا اينها را مى نويسى؟"، جواب داد" چون اين حكمتيسها خيلى پر رو هستند و بايد رويشان را كم كرد". پرسيدم" مگر منصور حكمت چه كرده كه اينچنين مخالفش هستى؟" ، جوابهاى بى سرو تهى داد كه انتظارش را داشتم. آن شخص در حالى آنچنان بر عليه يك هوادار حكمت فعال شده بوده كه تقريبا هيچ چى از او نمى دانست. ظاهرا آنقدر اين برخوردها را ديده بود تصور مى كرد كه براى پيدا كردن دوستان و رفقايى تازه در پالتاك بهترين راه همان حملات اينچنينى به هواداران حكمت است. 

همه مى دانيم كه نظريات منصور حكمت در خصوص " مسئله ملى و حق تعيين سرنوشت " منجر به چه فاجعه اى در كردستان شد. به جرات مى توان مدعى شد كه منصور حكمت مسئول اول خلع سلاح كردستان و نابودى يكى از مهمترين فرصت هاى طبقه كارگر بود. او بواسطه قدرت كلام و تحليل خود بزرگترين تشكل مبارزاتى كردستان را پاره پاره كرد و در نهايت فرمان برزمين گذاردن اسلحه ها و هجرت را صادر كرد. اما مسئله اينجاست كه حكمت هرچه كرد ناشى از درك سياسى و جهان بينى بود كه به آن اعتقاد داشت. در حقيقت خط سياسى غلط استوار بر حكمت منجر به چنين اتفاقى شد در حالى كه حكمت نه مزدور رژيم بود و نه عامل امپرياليسم. او تنها درك غلطى از مبارزه و ماركسيسم داشت. حالا ببينيم ايا منتقدينش خود بهتر از حكمت هستند؟. 

مدتى هست كه شاهد ارائه نظرات تازه اى در خصوص " مسئله ملى" از سوى " عباس توكل ( سازمان فدايان اقليت)" هستيم. آيا ايشان چيزى كمتر از نظرات حكمت را ارئه داد؟ ايا تحليل امروز ايشان تفاوتى با نظر حكمت در بيست سال پيش دارد؟ تنها تفاوت اينجاست كه توكل پس از بيست سال به تاييد نظرات حكمت پرداخته. امروز او اعتقاد دارد كه " ملت" ساخته و پرداخته بورژوازى است و به رد آن پرداخت. حكمت هم مى گفت " ملت واژه اى ارتجاعى " است. توكل مى گويد تمام مبارزات ملى اغشته به ناسيوناليسم است و به همين خاطر نبايد از آن دفاع كرد، حكمت هم دقيقا همين بحث را داشت. حكمت مى گفت خود " حق" خواسته اى بورژوايى است و توكل هم همين را مى گويد. حكمت اعتقاد داشت كه حق تعيين سرنوشت بايد از برنامه كمونيستها خارج شود كه توكل هم همين خواسته را دارد. تنها تفاوت اين دو بر اين است كه حكمت به " ستم ملى" اعتقاد نداشت و توكل به شكل خيلى خجالتى و درگوشى به آن اعتقاد دارد.

 آيا مى توان به منصور حكمت فحاشى كرد و اما به ديگرانى كه همان خط را ادامه مى دهند درود فرستاد؟ 

من هم مانند بسيارى ديگر معتقدم كه حزب كمونيست كارگرى نقش مهمى در خلع سلاح كردستان داشته. اما بياييد كلاه خود را قاضى كنيم و از خود بپرسيم " چطور يك آدم قادر است يك تنه جنبشى را خلع سلاح كند؟" . واقعا كه " خاك بر سر " آن جنبشى كه يكنفر بتواند نابودش كند!! منصور حكمت عملا از نقاط ضعفى كه در كردستان وجود داشت استفاده كرد.  خب، منصور حكمت آمد و ضربه را دقيقا از همان نقطه وارد كرد.

مسئله ديگر اين است كه كردستان نه محل حضور يكعده كمونيست از جانگذشته، بلكه متاسفانه جان پناه گروه هاى سياسى شده بود كه در حال فرار به خارج از كشور بودند. شما در صدها سايت اين گروه و آن گروه بگرديد هرگز به مطلبى برنخواهيد خورد كه در مورد كردستان و وقليع آن نوشته شده باشد!! ( جز در مورد چهارم بهمن). ببينيد هزاران خاطره در اين سالها نوشته شده اما حتى يك خاطره از دوره حضور گروه هاى سياسى در كردستان موجود نيست!! از خود پرسيديد چرا؟ پاسخ روشن است. آنجا مبارزه اى در كار نبود و همه دنبال راه فرار به خارج بودند. ( لطفا قبل از اينكه رگهاى گردن خود را باد كنيد برويد و در سايتها و نشريات بگرديد!) همين شد كه فراخوان منصور حكمت توانست كار را تمام كند. در حالى كه درست در همان ايام كسانى كه تن به فرار نداده بودند هنوز در شهرها آخرين تلاشهاى خود را مىكردند. مثل رفقاى سربداران. و يا رفيق كمونيست، انقلابى كبير " حرمتى پور" كه هرگز جنگلهاى شمال را به قصد منطقه امن كردستان ترك نكرد. افسوس او از ميان ما رفت ، نامش را از سايتها پاك كردند و حرفش را با سكوت برگزار كردند. رفيق حرمتى پور چريك فدايى خلقى بود كه هنوز جنگلهاى شمال ايران از طنين صداى گلوله هاى او يارانش بخود مى بالد.

 

منصور حكمت فقط توانست يكدوره اجتناب ناپذير تاريخى را بجلو بياندازد. او بحثهايى را مطرح كرد كه ديگران جرات بزبان راندنش را نداشتند. درواقع سوداى زندگى امن در اروپا و آمريكا در ذهن تمام شكست خوردگان مى گذشت و منصور حكمت همان را علنى كرد. 

 

مى گويند منصور حكمت را " امام و پيغمبر و ماركس زمان" كرده اند و بهمين علت به دشمنى  با آن برآمده اند. اما ايا ديگر رهبران جنبش كمتر از حكمت " امام و پيامبر " شده اند؟ ايا اشرف دهقانى كه 25 سال بروى " حماسه مقاومت" بودنش جا خوش كرده از نظر هوادارانش كمتر از همان امام است؟ ايا توكل و پولاد و ده ها نفر ديگر در اين جنبش كمتر از منصور حكمت براى هوادارنشان امام و پيامبر هستند؟

هوادار هر جريان سياسى رهبر خود را برتر و والاتر از بقيه مى داند. اين مسئله در طول مبارزه طبقاتى در تاريخ بشر وجود داشت. اگر قرار باشد با اين مسئله برخورد كرد بايد به گذشته هاى دور  برگشت . امروز سايتهاى اينترنتى مملو از تصاوير رهبران مرده و زنده اين جنبش هستند كه ادامه دهندگان راهشان به اسمشان قسم مىخورند. حالا فقط " منصور حكمت " زيادى كرده بود؟! اينهمه امام و پيامبر زنده و مرده ، خب اين يكى هم روش، اشكالش در كجاست؟!

كيش شخصيت تنها مختص هواداران حكمت نيست بلكه بيمارى رايج كل اين جنبش است. اين دردى است كه همه به آن متبلا هستند و نمى توان آن را به گروه خاصى نسبت داد.

مى گويند حزب حكمت سكتاريست ، غيردمكراتيك و سرقت كننده مبارزات ديگران هستند. اما ايا منتقدينش اينطور نيستند؟  ايا اين سازمانهاى ريز و درشت سكت نيستند؟ تقريبا همه سكت هستند. همه متعلق به خانواده هايى هستند كه به ديگران به چشم خارج از خانواده نگاه مى كنند.  بياييد هزار مقاله و انتقاد در مورد توفان بنويسيد، در مورد اقليت ، سربداران، كومله و هر سازمانى كه مايليد بنويسيد و آنها را به مبارزه ايدئولوژيك دعوت كنيد. اگر در پشت پرده برايتان آكسيون براه نياندازند محال است به شما پاسخ دهند. چرا كه از خانواده نيستيد. چرا كه تا زمانى كه برادريتان را با هزار چاپلوسى و تملق اثبات نكرده باشيد با شما طرف صحبت نخواهند شد.

كدام سازمان سياسى و گروه اختلافات ايدئولوژيكشان را علنى حل و فصل مى كنند؟ مى توانيد نام ببريد؟

حزب حكمت هيچگاه در طول عمر خود به " خودش انتقاد " نكرده. آنها مانند همه گروه هاى ديگر مسئله " انتقاد از خود " را بطور كامل دور ريخته اند. كدام چريك فدايى خلقى در اينهمه سال بخود انتقاد كرد؟ كدام جريان لنينيست و مائويست؟ هيچ كدام.  پس ديگر " سكت" چيست و كيست؟ كداميك از جريانات موجود دمكراتيك است ؟ مىتوانيد نام ببريد؟! در حالى كه همين حكمتى ها بيشتر از بقيه مطالب و مبارزات درونى شان را علنى كرده اند بطوريكه بيشتر مخالفين به مطالبى استناد مىكنند كه جداشدگان بطور علنى منتشر كرده بوند.

 

مى گويند مبارزات ديگران را به سرقت مى برند. كدام سازمان ديگر اين كار را نمى كند ؟  همه اين جريانات در يك تظاهرات با " دو نفر" شركت مى كند و اعلاميه اى صادر مى كند كه گويى مليونها نفر از آنها شركت داشتند!. فلان سازمان در حالى كه تنها " يك نفر" هوادار در كشورى دارد اما يك اطلاعيه دو صفحه اى در مورد شركتشان در فلان آكسيون منتشر مى كند. فلان سازمان در حالى روزانه براى دفاع از  مبارزات كارگرى داخل ايران اعلاميه صادر مىكند كه حتى حوصله و انگيزه ندارد متن اطلاعيه را نسبت به متن منتشره در سايتهاى ايلنا و ايسنا كمى تغيير دهد. خب، كدامتان مبارزات ديگران را به سرقت نمىبريد كه حالا از حزب حكمت انتظارش را داريد؟!

طبيعى است كه هر گروه سياسى و حزبى تلاش دارد خود را مطرح نشان دهد و تا بتواند نيرو جذب كند. چرا براى همه اينگونه اعمال درست و آزاد است اما براى حكمتى ها خير؟ چطور هر كسى اجازه دارد در مورد مسئله پناهندگى فعاليت كند اما حكمتى ها خير؟

 

اين مقوله " دمكراتيك" چيست كه حكمتى ها فاقد آن هستند و ديگران هستند؟ كدام يك از سازمانها و گروه هاى سياسى حاضرند مقالات مخالف خود را منتشر كنند ( شما را به صداقتتان قسم فقط يك نمونه بياوريد)؟ اين روابط " دمكراتيك" چيست كه ما قادر نيستيم آن را ببينيم؟ حتى سازمانى كه سايت اينترنتى ديگرى را به بهانه " كارى دمكراتيك" براه مىاندازد اما قادر نيست حتى يك مطلب درج كند كه در تضاد با سازمان مطبوعش باشد. خب، حالا چرا حكمتى ها غيردمكرات هستند و ديگران نيستند؟

 

روزى منصور حكمت ادعا كرده بود كه براى برقرارى سوسياليسم در ايران به " فرصتى شش ماهه " نياز دارد و به همان اساس از دخالت نظامى بيگانگان در افغانستان دفاع كرد تا به آن فرصت برسد.  اما براستى آن چيزى كه حكمت بزبان آورد در ذهن بسيارى از اين سازمانهاى سياسى نمىگذرد؟! ايا آنها هم در دلشان ارزو ندارند يك نفر پيدا شود بساط نظام را بر هم بريزد تا آنها بتوانند با تكرار دوران " سال اول پس از قيام 57" دوباره خود را سازمان دهند؟ بدون كمترين ترديدى همينطور است، تفاوت آنها با حكمت در اين است كه شهامت گفتنش را ندارند. وگرنه چه دليلى دارد ربع قرن چند اسم بى خاصيت را كه بسيارى از آنها اصلا وجود خارجى ندارند را با عنوان سازمان و حزب حفظ كنيم؟ جز اينكه آن را براى چنان روزى در اب نمك خوابانده ايم؟!

مى گويند " حزب كاغذى حكمت" . خب لطفا بفرمايد كداميكى از جريانات موجود " كاغذى " نيست؟ ! حزب كاغذى يعنى چه؟ مگر نه اينكه يعنى فقط بروى سايت و روزنامه است و هيچ نقشى در تحولات و مبارزات ندارند؟ خب، بفرماييد شما كه كاغذى نيستيد در كدام تحول و مبارزه اى نقش داشتيد؟

 

ادامه دهندگان راه منصور حكمت را بايد همانگونه كه هستند ديد. فحاشى و اتهام و انگ زنى و براه انداختن جنگ هاى قبيله اى بر عليه شان تنها سبب مى شود كه قادر نباشيم آنها را درست تحليل كنيم.  آنها هم مانند هر پديده ديگرى نقاط قوتى دارند كه بايد برويشان تعمق كرد. سازماندهى  و كار تشكيلاتى هواداران حكمت باورنكردنى است. آنها با تمام عيوب و ايرادهاى اساسى شان اما نشان دادند كه حزب سازى را بلد هستند و مى دانند تشكيلات چيست بطوريكه امروز بزرگترين و منسجم ترين تشكيلات سياسى موجود ايرانى هستند كه نمى توان انكارشان كرد. بايد تاسف خورد كه اين توان چرا در آن راه بكار گرفته شده. بايد فكر كرد كه آنان چگونه به اين موفقعيت نايل آمدند؟ چرا در حالى كه ما حاضر نيستيم پول نشريه اى كه برايمان پست مى شود را پرداخت كنيم اما هواداران آن حزب از بانكها وام مى گيرند و براى چند سال زير بار قسط مى روند تا  به حزبشان كمك كنند؟ چرا ما قادر نيستيم روزى چند دقيقه از پالتاك فاصله بگيريم و بنويسيم و نظراتمان را منتشر كنيم اما هواداران حكمت پرتوان و خستگى ناپذير در ده ها نشريه و مجله و سايت و كتاب در تلاش جا انداختن نظريات حكمت هستند. حزب انها آنقدر نشريه و سايت اينترنتى دارد كه حسابش از دست همه در رفته است. ممكن بگوييد حزب آنها از طريق اسراييل و آمريكا كمك مالى مى شود. باشد، قبول مى كنيم اما ايا عوامل امپرياليسم مى ايند و براى انها سايت راه مىاندازند و در نشريه هايشان مىنويسند؟! خير، آنها همان هواداران هستند كه اگر در ظرفى با ساختار ايدئولوژيك درستى جمع شده بودند براستى قادر بودند براى رژيم و اينده نظام خطرات اساسى بوجود بياورند.

 

در پايان

امروزه كسانى بر رهروان حكمت مىتازند كه داراى ويژگى هاى سياسى و نظرى مشتركى با آنها هستند. حكمت يك " انديشه " بود كه مى تواند در هر بسترى بنشيند. او سربرآورده از يك خط غلط سياسى بود كه بواسطه ضعفهاى بيشمار موجود در جنبش توانست غلبه كرده و سوار بر تحولات شود.  ايدئولوژى كه روزى جريانى بنام " حزب كمونيست كارگرى" را بوجود آمد همين امروز هم در اشكال مختلف در سازمانهاى سياسى ديگر عمل مىكند.

منصور حكمت نه وابسته به رژيم بود و نه وابسته به امپرياليسم. بلكه بخشى از انحراف موجود در جنبش كمونيستى ايران بود كه توانست در مقطع تاريخى مشخصى  بر آن تاثيرگذار شود. اگر به آن مسئله درست برخورد نكنيم در اينده شاهد خواهيم بود كه همان تفكر اما اينبار با نام ديگرى عرض اندام خواهد كرد.

به هر رو بهتر است به نقد انديشه حكمت بپردازيم و خود را وارد  جنگهاى قومى و قبيله اى گروه هايى كه خود كمتر از حزب منصور حكمت نيستند نكرده و اجازه ندهيم كه روش خود را برما تحميل كنند

سربلند12 جولاى 2006

 در همین ارتباط:

سربلند: پایان افسانه منصور حکمت

Comments (11)

Subscribe to this comment's feed
...
0
سربلند:
اولا باید تبریک گفت که برخورد سیاسی می کنی. از مقاله ای که نوشتی خیلی لذت بردم. با نظرات سیاسی ات بیشتر آشنا شدم و بسیار خوشحال می شوم که نظرات اثباتی خود را در نقد نظرات حکمت در مورد مساله ملی که مطرح کرده ای ببینم. همانطور که متوجه شده ای در این تو تنها فردی هستی که بدلیل سیاسی برخورد کردن من وارد دیالوگ می شود. به نظر من به فحاشیهای بسیاری همان بهتر پاسخی نداد.
اما در مورد نظرات سیاسی که داده ای:
1. جنبش کردستان خلع سلاح شدتوسط حکمت و بر زمینه پاسفیسم بقیه. اولا فرض بگیرید که حکمت اردوگاهها را در عراق حفظ می کرد. شما فکر می کنید بعد از حمله امریکا به عراق و رشد ناسیونالیسم کرد و بوچود امدن سازمانهایی مثل کومله عبدالله مهتدی که نرد عشق با امریکا می بازید، از این تشکیلات چیزی باقی می ماند؟ شما اگر ممکن است توضیح دهید که چگونه است که همه نیروهایی که امروز از ناسیونالیسم تحت "حق تعیین سرنوشت" دفاع می کنند، از دست راستی ترین جناحهای امپریالیستی دفاع می کنند؟ آیا همینکه فدایی اقلیت بعد از 20 سال بدون اینکه بروی مبارک بیاورد، نظرات حکمت را رونویسی می کند،نشان نمی دهد که نیروی کمونیستی که بخواهد انقلابی بماند مجبور است همین مواضع را که حکمت تیوریزه کرد، پیش بگیرد.
2. اگر حککا از آمریکا و اسراییل پول می گیرد: خوب حرف مفت زدن انهم در اینترنت کاری ندارد. این حزب اعلام کرده است که کمک مالی گرفتن از هیچ کشوری را رد نمی کند. و در عین حال تمام گزارشات مالی آن به همراه کنگره ها ی آن علنی است و قابل دسترسی ( برخلاف سازمانهای مافیایی که در مهد اروپا حاضر به امضا زیر مقاله هایشان نیستند تا اعضا بتوانند مواضع متناقضشان را پیگیری کنند). ممکن است یک سند حزبی نشان دهید که این حزب کمکی دریافت کرده است؟ در حالیکه در همین 3 سال گذشته با کمک همین کمکهای مالی اعضا و هواداران که بسیاری از انها وام از بانک با بهره است، توانسته بیش از یک میلیون دلار کمک مالی برای تلویزیون خود جمع کند که لیست کمک کنندگان ان روی سایتهای این حزب روشن و علنی است. درست است که در دیزی باز است ولی حیایی هم برای گربه خوب است. مطمین باشید اگر روزی این حزب کمک مالی از امریکا یا اسراییل دریافت کند با افتخار آنرا در سایت خودش همانطور که سیاستش است اعلام خواهد کرد. مطمین باشید که یک حزب رادیکال کمونیستی بایستی از قدرت سیاسی بزرگی برخوردار باشد که دولتها به ان کمک مالی کنند. و حککا چیزی برای مخفی کردن ندارد.
3. حککا ظرف ایدولوزیک نیست که اعضایش در ان چمع شده باشند. حککا این کمونیست جهان سومی را سالهاست نقد کرده و انرا به همان جنبش ملی اسلامی واگذار کرده است که حضرت علی اولین سوسیالیسمش بود. حککا یک حزب مدرن و قرن بیست یکمی است که ظرف مبارزه طبقاتی کارگران برای لغو کار مزدی است. به مذهبی باور ندارد. به این باور دارد که این نظام سرمایه داری حق بشر نیست و باید وارونه اش کرد. حول این برنامه اعضایش گرد امده اند. نه به باوری تعهد داده اند نه منجمدند. حول یک برنامه سیاسی اقتصادی گرد امده اند و وحدتشان در باور داشتن به اچرای این برنامه یک دنیای بهتر است. احزاب ایدبولوژیک را به همان جنبشهای ملی اسلامی واگذار کرده اند و میخواهند مثل انسان قرن بیست ویک زندگی و مبارزه کنند. هر کسی که برنامه دنیای بهتر را خواست خود میداند دعوت می کنند که به حزب حککا بپیوندد. ما را نه خدا نه مذهب نه ایدولوژی بلکه به نیروی خودمان آزاد خواهیم کرد
جنبش شکست نخوردگان , ژانویه 09, 2011
...
0
savaye hargone ekhtelafe siasy ke ba jaryanate komonisme kargary dashte basham ama nazarate hekmat dar maqtae zamany khod besyar mofid bode ast az naqde popolism gerefta ta naqde nasyonalism besiar mofid bode ast dar morede jonbeshe kordestan hekmat hezbe digary ra tashkil dad va aksare kadrhaye hezbe komonist ra ba khod bord ama enteqad be rahbarane komale va hezbe komonist vared ast ke dar an zaman natawanestand jeloye mohajerate nirohayeshan ra begirand dar zemn ham inak komale hezbe komoniste iran dar kordestan niroie radikal va chap mibashad ke dar kordestan matrah ast man baraye tamamie azadikhahan ehteram qael hastam makhsosan hekmat va sayere rahbarane nirohaye chap va motaraqy ama sabke kare in jaryanat ra qabol nadaram

ba tashakor
fariba osgoie , ژانویه 09, 2011
...
0
با سلام

خلق کرد نزدیک به یکقرن برای احقاق حقوق خود میجنگید. تاریح کردستان مملو از مبارزه برای احقاق حقوق برحق شان بود. شکست انقلاب و فرار گروه های سیاسی به کردستان ان خطه را با پدیده تازه ای روبرو کرد. فارس ها به آنجا آمده بودند. فارس هایی که نظریاتشان مملو از دیدگاه های شوینیستی بود که منصور حکمت از عمده ترین های آنها بشمار میآمد. عدم آشنایی با مبانی تئوریک و سیاسی و مبارزه غریزی یکی از شاخص های مبارزه خلق کرد بود. حالا آنجا پر شده بود از دانشجویان خارج و داخل کشوری که با خواندن دو کتاب از مارکس مارکسیست شده بودند.
منصور حکمت تحصیل کرده رشته اقتصاد دانشگاه لندن با گرایش کاپیتال جذابیتی داشت. او که تا یکی دو سال قبل از آن با هر نوع مبارزه سیاسی بیگانه بود و با شروع حرکت مردم بسوی انقلاب با سیاست آشنا شده بود اما سخنرانی چیره دست بود.
منصور حکمت مهمترین انگیزه خلق کرد برای مبارزه را از بین برد. مبارزه برای زمین و احقاق حقوق خود به عنوان ملتی تحت ستم. دلیلی که سبب یکصد سال مبارزه آنها شده بود. او آنها را به سخره گرفت. ستم ملی را افسانه و دروغ خواند. مبارزه برای زمین را بی ارزش قلمداد کرد. آن را تحقیر کرد و در نهایت توانست بخش عمده پیشمرگان کرد را با خود همراه کند.
لنین میگوید ان کمونیستی که از حق تعیین سرنوشت خلقها دفاع نکند اصلا کمونیست نیست. اما این جمله را لنین گفته و نمیشود با استناد به آن به جدال نظری با کسانی رفت که مارکس خودشان را دارند و با لنین بیگانه هستند.
کردستان را جمهوری اسلامی به شکست نکشاند که خیلی بزرگتر از او هم نتوانسته بودند. بلکه این شکست از درون و توسط منصور حکمت بوقوع پیوست. او مبارزه آنها به مسخره گرفت و با نقد پوپولیسم عملا فراخوان هجرت به سوی جهان مدرنی که خودش جوانی اش را در آن سپری کرده بود فرمان داد. اسلحه هایی که به قیمت خون صدها مبارز کرد بدست آمده بود بر زمین افتاد و همگی راهی سوئد و اسکاندیناوی شدند و برای سالها در عوض تقد مناسبات سرمایه اما به پایین تنه و سقط جنین و رابطه های ازاد جنسی پرداختند و گیتار زدند و موسیقی راک اندرول گوش دادند تا بگویند سنتی نیسته و مترقی و مدرن شده اند!!

در مورد مباحث مالی ح ک ک چیزی نمیدانم. اما این را خوب میدانم گروه هایی که منابع مالی شان توسط امپریالیستها تامین میشود در نهایت چیزی جز مزدوران و جیزه خوران و سرسپردگان سیاستهای سرمایه در جهان نیستند. آنان هر اسمی که روی خودشان بگذارند چیزی جز خائنین به طبقه زحمتکش نخواهند بود.
سربلند , ژانویه 09, 2011
...
0
جنبش مثلا شکست نخوخوردگان
١ـ شما از کجا دست مهتدى را خوانده بوديد و ميدانستيد که مهتدى با آمريکا نرد عشق خواهد باخت. قضيهبخلع اسلح به ٣۰ سال قبل بازميگردد و مهتدى الان با آمريکا نرد عشق ميبازد. مگر شمامکف بين بوديد. اصلا به شما چه ارتباطى داشت که مردم را خلع اسلاح نماييد. تازه مگر نرد عشق باختن با امريکا گناه است. شما خودتاب با اسرائيل نرد عشق ميابزيد.
٢ـ اسم نوشتن که کارى ندارد. همين فردا روزنامه اى چاپ ميکنم و اسم هزار نفر را زير آن مينويسم و بعد ادعا ميکنم که همه اينها از بانک وام گرفته اند و پول تلويزيون ميدهند.
٣ـ در مورد افليتها. که چه شاهکارى. شما به ما نشان بده که اصلا اينها کجا هستند. در مورد جى نظر ميدهند و يا داده اند. آنها کارى از دستشان برنميايد٬ چه کنند مجبورند که به اولين نفرى که ميرسند از آن تقليد نمايند.
٣ـ به احزاب ديگر متلک ميداندازى و پاسخگوى آن نيستى٬ آنهم به دليل اينکه آنها فحاشند. اين نهايت بى ادبيست که البته جاى تعجب نيست. تربيت سياسى شما تربيتى حکمتى است
٤ـ خود گويى و خود خندى٬ عجب مرد هنرمندى. مگر ديگران به خدا و مذهب اعتقاد دارند. و يا استثمار انسان از انسان را پذيرفته اند. موضوع مواضع يک طرف. اما اينکه چگونه ميخواهيم به اين مواضع دست يابيم يک مسئله ديگر است. مشکل احزاب ديگر با شما جداى از انحرافى بودن مواضع شما٬ شيوه دستيابى به آن مواضع است. دريافت کمک از اجانب و همکارى با راسيستها در مقابله با مذهب و آنهم از نوع اسلاميش٬ حمايت از تجاوز آمريکا در عراق و افغانستان و تشکيل جبهه قلابى سوم که تنها هدفش يارى رساندن به امپرياليستها و تجاوزگران است........ و بسيارى ديگر از مواضع شما. اينها هستند عوامل اختلاف ديگر احزاب با شما.
بابک خوبان , ژانویه 09, 2011
...
0
سربلند عزیز با کلیت بحث شما موافقم. مشکل چپ ایران برخورد سکتی است. عمدتأ سیاست برای عمده ما به یک بازی تبدیل شده و آروزوهای بزرگ انسانی به خود فریبی. نمی خواهیم که یاد بگیریم همه یک پا دائی جان ناپلئون شده ایم.25 سال است که چرت می زنیم نه یاد می گیریم و نه کاری.
احمد صبوری , ژانویه 09, 2011
...
0
سربلند عزیز:

آیا شما از خود سوال کرده اید که چگونه شما می توانید مساله کردستان را حل مساله زمین تشخیص بدهید ولی صدها کمونیست کرد که در مردمی ترین سازمان چپ کردستان متشکل شده بودند و هر کدام خود از فعالین و سازماندهندگان جنبش مردم کرد بودند متوجه منافع خود و مردمی که ازمیانشان برخواسته بودند نشدند و فریب حرفهای شیرین حکمت را خوردند. اسم این را هم می گذارید درک مساله ملی کرد و ادعا می کنید که اصلا هم با دیده تحقیر به مردم کردستان نمی نگرید. اما مگر کمونیستهای بسیار تیوریک که اتفاقا از خارج هم آمده بودند در کومله نبودند مگر یکی از مهمترین فرماندهان کومله در سال 58 از سازمان وحدت کمونیستی نبود. افراد بسیاری حتی به کومله هم پیوسته بودند ولی نتوانستند برای نظرات خود پایه ای بدست اورند. اتفاقا حکمت که در تهران بود و این کومله بود که باوی تماس گرفت و جذب شدن به وی نه در حضور فیزیکی وی بلکه بدلیل نفوذ سیاسی نظرات وی بود. شما فکر می کنید اگر بعنوان فعال اجتماعی کرد نظرات منصور حکمت راهگشا نبود اینها به عشق حرفهای قشنگ حکمت جلب وی شده بودند. از سال 60 که ضربات رژیم آغاز شد، اگر نظرات حکمت نبود فکر می کنید کومله می توانست مثل دیگر جریانات چپ از انشعاب و شقه شدن جلوگیری کند. هنوز که هنوز است حزب کمونیست برنامه ای را که حکمت برای آن حزب نوشت تمام و کمال حداقل در حرف قبول دارد. ایا همین نشان نمی دهد که اگر حکمت در اصل پاسخی بود برای بی افق بودن جنبش کمونیستی کردستان و به همین دلیل بود که توانست اعتماد صدها فعال کرد را جلب کند؟ در مورد کردستان عراق چه می گویید؟ حداقل انها که زبان فارسی هم نمی دانستند؟ چگونه شد که نظرات حکمت را ترجمه کردند و خواندند و چون پاسخی به مبارزه شان بود، گرد آن چمع شدند. جنبش شورایی در کردستان عراق عمدتا حول نظرات و دیدگاههایی بود که حکمت مطرح کرده بود. شما مثل مذهبیها به امام لنیین استناد می کنید که وی چون اینرا گفت پس همیشه درست است. کمونیست شما فرقی با شیعه ها ندارد. کمونیست جهان سومی کلا با مذهب فرقی ندارد. بی جهت هم نیست که رزمنده ای مثل گلسرخی برایش علی اولین سوسیالیسم می شود. اینها در مکتب حسین و علی کمونیست را اموخته اند. شما ایراد می گیرید که چرا حکمت کمونیست را از مارکس فرا گرفت. چه اشکالی دارد. مگر همین از جان گذشتگان فدایی نبودند که جلو سفارت برای امام خمینی سینه میزدند. مگر هما سربداران نبودند که در جبهه های حق علیه باطل همراه پاسداران برای وطنشان می جنگیدند. اینها چه افتخاری است که شما به ان می بالید. حکمت را فعالین کمونیست مثل شما که امام و پیغمبر از لنیین می سازید، امام زاده نگردند که یک مذهب دیگر بسازند. وی یک رهبر سیاسی بود و تا موقعیکه نظراتش بتواند فعالین سیاسی را در نقد سیستم موجود و راهگشایی برای اینده کمک کند مورد استفاده قرار می گیرد هر موقع هم نباشد حتما رهبران دیگری شکل خواهند گرفت و الان وجود دارند که بتوانند نظرات سیاسی بدهند و رهبری کنند. شما چون درکتان از رهبر سیاسی نیز جهان سومی است کمونیست کارگری را مثل خود می بینید. ما نه از لنین مثل شیعیان کد می اوریم نه از مارکس. خود حکمت را هم اگر به نوشته هایش رجوع کنید کدی از این رهبران نمی اورد. به این اعتقادی ندارد. از کمونیسم مذهب نساخته است. استدلال می کند و مارکس را در مبارزه روزمره به عمل می اورد. این بود که برای وی نفوذ سیاسی به هم زد. این راز رهبری سیاسی وی بود که توانست صدها کمونیست را در ایران و عراق متحد کند.
جنبش شکست نخوردگان , ژانویه 09, 2011
...
0
کاربران عزیز! به اراجیف و مهملات این عنصر مرتجع و ضدّ انقلاب "جنبش شکست نخورده" خیلی‌ بها ندهید. او‌ از شخص منحط و منفور "ژوبین رازانی" یا همان منصور حکمت مرتجع کد میاورد اما با کلاشی و حقه بازی‌ تمام که نشان دهنده ضعف و زبونی او‌ است، از بیان این که چطور یک کمونیست میتواند اسرائیل را دمکرات بداند و همچنین ورود نیروهای امریکایی به افغانستان را جشن بگیرد طفره میرود. من نمیدانم که او‌ در دهه ۶۰ کجا و چه کاره بوده، اما آنهائی که در آن موقع در کردستان بودند میدانند که او‌ (منصور حکمت) جزوات ترجمه شده استاد یا استادان بورژوا - انگلیسی خودش را به اسم نظریات کارگری خودش به اعضا و پیشمرگان کموله داده بود. این عنصر، "جنبش شکست نخورده" شارلاتانیسم و حقه بازی‌ را از همان منصور حکمت مرتجع یاد گرفته. آن به اصطلاح کمونیست‌های عراقی‌ هم که به او‌ لبیک گفتند، مرتجعینی مثل خود "ژوبین رازانی" یا همان منصور حکمت مرتجع بوده اند .
gholam , ژانویه 10, 2011
...
0
واقعا قاسم روی حزب اله راسفید کرد. چه فالانژ بی مغزی
علی , ژانویه 10, 2011
...
0
منظورم غلام بود
علی , ژانویه 10, 2011
...
0
Man ba nazarat Gholam kamelan movafegham.
Ramin , ژانویه 10, 2011
...
0
آقای سربلند در کامنتتان واقعا حرفهای مفت و بیربط زده اید . شما حتما در زندگی اتان در خارج ودر داخل نه عاشق شده اید ، نه رابطه با زنی داشته اید و نه ازدواج کردید که عاشق شدن و رابطه با یک زن را به مسائل پایین تنه تنزل میدهید . این از دیدگاهای عمیق اسلامی و ضد انسانی و ضد زن شما و این سیستم فکری شما بر میخیزد، نه طرفداران منصور حکمت .جانماز آب نکشید ،
علی , ژانویه 10, 2011

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!