|
مقدمه: یادداشت زیر شش سال پیش منتشر شده بود. شش سال از اعتصابات کارگران نیشکر هفت تپه و ده ها اعتصاب و اعتراض مشابه آن گذشت و جمهوری اسلامی کماکان پابرجاست. در آن سالها اینترنت مملو از خبر های "پیروزی باشکوه"کارگران و عقب نشینی رژیم در مقابل آنها بود. و اما امروز کسی نیست که بگوید آن "پیروزی های باشکوه" کجا رفت؟ چون در این اپوزسیون ظاهرا چپ هیچ کسی مسئول گفته ها و عملکردهایش نیست.
در این شش سال بیش از صد نمایندگی اینترنتی کارگری بوجود آمد و غیب شد. ده ها نفر خود را نماینده فلان کارخانه معرفی کردند و امروز اثری از آنها نیست. هزاران ساعت وقت سمینار و بحث و گردهمایی دادند که نتیجه اش هیچ و هیچ بود. و اما در این میان کسی پاسخگو نیست و باز هم درحالی مانند شش سال پیش شاهد خبر "پیروزی های درخشان"هستیم و جمهوری اسلامی هم کماکان پابرجاست.
___________________________________________________________________________
هيچ ديكتاتورى قادر نخواهد بود مادام العمر بر توده ها حكومت كند و بنابر ميزان قدرتش از سويى و ميزان آگاهى توده ها از سوى ديگر دير يا زود عمرش بسر آمده و در حيات سياسى خود به بن بستى مواجه مى شوند كه براى خلاصى از آن در تلاش تعديل برخى از اعمال سركوبگرانه شان كه مردم از آنها بجان آمده اند خواهند شد. اما مسئله اساسى اينجاست كه اين تعديلها هر چه هم كه شكل راديكالى بخود بگيرد اما عمدتا از سوى همان دستگاه هدايت و برنامه ريزى مى شود و از همين روست كه تنها براى مدتى صوت مسئله را تغيير مىدهند. روزى مسئله آزادى مطبوعات، روزى ديگر حجاب و روابط ميان مردم و زمانى هم مسئله دستمزدها. ولى پرداختن به هر كدام از اين مقولات از سوى دستگاه حاكم همواره از زاويه حفظ قدرت دنبال مى گردد. هرچند كه گاهى فشار هاى توده اى از پايين اين تغييرات را شتابان مىكند اما در نهايت اين طبقه حاكم است كه برنده اين مسابقه بيرون خواهد آمد.
در همينجاست كه بسيارى از جريانات سياسى فريب اوضاع را خورده و ناخواسته تبديل به مجريان سياستهاى هيئت حاكمه مى گردند. زيرا آنان در عوض اينكه كليدى ترين مطالبات مردم را نشان بگيرند عملا دنباله رو اين و يا آن جريان هيئت حاكمه شده و در همان مسيرى گام بر مى دارند كه قدرت سياسى مسلط نقشه اش را چيده است.
دفاع از مبارزات توده ها در عرصه گوناگون كاملا درست و بجا است اما يك عنصر آگاه و دخالتگر به همين بسنده نكرده و دقيقا مانند طبقه حاكمه او هم نقشه مند حركت و براى حمايتهايش هم برنامه اى از پيش طراحى شده دارد. عنصر سياسى هيچگاه بيجهت از توده ها دنباله روى نمى كند و حمايتهايش هميشه در جهت رشد آگاهى سياسى آنهاست.
لنين در كتاب چه بايد كرد اينچنين مى گويد:
آگاهي سياسي و فعاليت انقلابي توده ها را با هيچ چيز نميتوان تربيت نمود مگر بوسيله همين افشاگريها... آگاهي طبقه كارگر نميتواند آگاهي حقيقتاً سياسي باشد مگر اينكه كارگران طوري تربيت شده باشند كه بدون استثناء به همه موارد خودسري و ظلم، اعمال زور و سوء استفاده، اعم از اينكه اين موارد مربوط به هر طبقه اي باشد، پاسخ بدهند. آنهم پاسخي فقط از موضع كمونيستي و نه غير آن. آگاهي توده هاي كارگر نميتواند آگاهي حقيقتاً طبقاتي باشد مگر اينكه كارگران در وقايع و حوادث مشخص سياسي و آنهم حتماً روزمره (جاري) ياد بگيرند هر يك از طبقات ديگر جامعه را در تمام مظاهر حيات فكري، اخلاقي و سياسي مورد مشاهده قرار دهند، و مگر اينكه كارگران ياد بگيرند تجزيه و تحليل ماترياليستي و ارزيابي ماترياليستي را عملا در تمام جوانب فعاليت و حيات تمام طبقات و اقشار و دستجات اهالي بكار برند. (چه بايد كرد؟ صفحه 86 ـ 85)
اما آيا ما اينگونه عمل كرديم؟ افشاگرى هاى ما تا بحال عموما در سطح افشاى يك يا چند چهره نظام جمهورى اسلامى محدود بوده و مسايلى را افشا كرديم كه خود مردم بهتر از ما آن را مى دانستند. اينكه جمهورى اسلامى جنايتكار است و بر پايه وجود سيستمى فاسد بر سر كار مانده مسايل تازه اى نيست كه گفته باشيم. فقط كافى است كه چند بار همينها را براى مردم تكرار كنيد تا با دهان دره اى از كنارتان بگذرند. زيرا كه انها بهتر از ما به اين مسايل اشراف دارند اما آنچيزى كه آنها نمى دانند نقش سرمايه در بقاى اينگونه رژيمهاست. آنها نمى دانند سرمايه دارى جهانى چگونه و با چه سيستمى رژيمهاى اينچنينى را بطور دايم در اشكال مختلف بازتوليد مى كند. توده ها اينها را نمى دانند و در نهايت همواره دنباله رو بخشهاى مختلف همان هيئت حاكمه و يا گروه هايى خارج از رژيم كه عملا در صدد تثبيت همان مناسباتند تبديل مى شوند.
موضوع اين بحث بسيار طولانى است و در اين نوشتار تنها به مسئله كارگران و شعارهايى كه اين روزها از سوى مدعيان چپ تكرار مىشود مى پردازم.
امروزه شاهديم كه چه گروه هايى در تلاش گرفتن قيوميت جنبشهاى كارگرى هستند و شعارهايشان چيست. آنها عملا در تلاش پايين آوردن افق مطالبات كارگران هستند. راديكالترينشان شعار " از اعتصاب تا قيام" را طرح مى كنند و با نگاهى " نوستالژيك" به تجربه قيام 57 ، در بهترين حالتش در صدد تكرار همان تجربه شكست خورده هستند. ولى اگر ازشان بپرسيد قيام 57 چه اشكالى داشت كه شكست خورد در عين اينكه مليونها ساعت برايتان از در و ديوار حرف مى زنند اما به اين سئوال مشخص جواب نداده و يا پاسخى ناقص مىدهند.
شكست قيام 57 و تسلط ارتجاع بر آن ناشى از در نظر نگرفتن يه بحث مهم در جنبش هاى اينچنينى بود كه آن چيزى نبود جز " عدم آگاهى توده ها بر ايدئولوژى رهايى بخش و عدم مسلح بودن به علم انقلابى كه لنين طراحى اش كرده بود".
كارگران در آن سالها اعتصاب كردند تا رژيم پهلوى را ساقط كردند اما نمى دانستند بعد از آن چه بايد كنند زيرا كه آموزشش را نديده بودند. در حالى كه لنين در مبارزه با اكونوميستها و رفرميستها هميشه فرياد زده بود كه وظيفه كمونيستها "... مبارزه عليه خودروئي، منحرف كردن جنبش طبقه كارگر از اين تلاش خودجوش و تريديونيونيستي كه بزير بال و پر بورژوازي مي خزد، و كشاندن آن بزير بال و پر سوسيال دمكراسي انقلابي (چه بايد كرد؟ صفحه 49)
ولى چپهاى مدعى مدافع جنبش كارگرى عملا در تلاش تقويت جنبشهاى خودجوش در ميان طبقه كارگرند. آنها از هر چيزى كه بويى از " پيشاهنگ " بدهد بى زارند و بطور مرتب تجربه ساختمان چين و شوروى را در مقابل كارگران مى گذارند و آنها را از قولى بنام حزب مى ترساندد كه اين دقيقا همان كارى است سرمايه دارى كرده و مى كند. آنها به توده ها نمى گويند چگونه بايد به اگاهى كمونيستى و انقلابى دست پيدا كنند و همواره مشوق آنها هستند كه " هرچه مى كنيد همان صحيح است". از همين رو نه تنها جنبشهاى آنان را به ركود مى كشانند بلكه از سويى ديگر شانس مسلح شدن به علم رهايى بخش ماركسيسم را هم از آنها سلب مى كنند.
در حالى كه مبارزات خودجوش و بدون نقشه توده ها ممكن است بتواند به سيستم ضرباتى را وارد كند اما در نهايت چون فاقد آگاهى هاى لازم است در يك سطحى باقى مانده و يا خود سبب بازسازى مناسبات استثمارى جديدى مى شود. در سال 57 طبقه كارگر در اتحادى با ديگر اقشار جامعه توانست حكومتى را سرنگون كند اما چندى بعد بسيارى از همان كارگران به پيشانى خود " الله اكبر" نوشتند و راهى جبه هاى جنگ شدند و پايه هاى رژيم را تثبيت كردند. اينجاست كه مى بينيم يك چيزى در آن بين اشكال داشت. ما نمى توانيم بگوييم كه هر كسى در مقابل نيروهاى مترقى و كمونيستها ايستاد عوامل رژيم و كسانى بودند كه در آن سيستم منافع داشتند. بلكه بسيارى از همان مردمى كه پهلوى را سرنگون كرده بودند جمهورى اسلامى را حمايت كردند. مىتوانيم مدعى باشيم آمار 98 درصدى راى " جمهورى اسلامى ارى" دروغ بود اما با اين ادعا تنها خودمان را گول زديم. درحالى كه بسيارى از آنان همان كارگران و رنجبرانى بودند كه بواسطه عدم اگاهى به جمهورى اسلامى لبيك گفتند. پس چرا بايد دوباره همان تجربه را تكرار كنيم؟ چرا اعتراضات كارگران و اقشار مختلف مردم را با يك اگاهى انقلابى و كمونيستى ممزوج نكنيم؟ اعتصاب به خودى خود هيچ چيزى را تغيير نخواهد داد. بقول لنين " حكومت خود بخود سرنگون نمى شود بلكه بايد آن را سرنگون كرد" و با اعتصاب نمى توان حكومتى را سرنگون كرد كه هيچ حتى در اثر بى دقتى و عدم توجه به مانورهاى ناگهانى بورژوازى قادر خواهد بود عمر اينگونه رژيمها را بيشتر كند.
اعتصابهايى كه اينروزها در كشور از سوى كارگران برپا مى شود در حيطه چك و چانه زدن بر سر فروش نيروى كارشان است نه چيزى بيشتر. شايد همين بتواند نقطه شروعى براى راديكال كردن اعتراضات خفته باشد اما ايا كسى از اين نقطه شروع استفاده درستى برده؟ كارگران بايد بدانند كه حتى اگر حقوقشان را دو برابر هم كنند چيزى عوض نخواهد شد و ظرف مدتى كوتاه دوباره مىبينند فقط اسكناسهاى بيشترى دريافت كردند و فقر و مكنتشان دست نخورده. پس تنها راه رسيدن به زندگى كه شايسته اشان است تنها و تنها انقلابى آگاهانه به قصد كسب قدرت سياسى است كه اين ممكن نيست جز مسلح بودن به علم انقلاب.
تمام اين نوشتار به معنى مردود شمردن هرگونه " اعتصاب" در ميان كارگران نيست. بلكه هدف تمركز روى اين نقطه است كه با اعتصاب نمى توان به انقلاب رسيد. شايد بتوان دولتى را ساقط كرد اما انقلاب خير. تنها راه انقلاب كسب قدرت سياسى طبقه كارگر از طريق ايجاد جنگى اگاهانه و نقشه مند با بورژوازى است. اعتصابها بايد در جهت ايجاد تشكلهاى زيرزمينى و مخفى كه انقلابيون حرفه اى در خود تربيت كند باشد نه براى تعيين نرخ استثمار و يا نامه نگارى براى فلان و بهمان سنديكا و گروه هاى بورژوايى خارج از كشور.
جرياناتى كه امروز سنگ دفاع از اعتراضات كارگرى را بسينه مى زنند جرياناتى فاقد برنامه انقلابى بوده و برخى از آنها مروج انحرافى ترين خط سياسى در درون جنبش نوين كمونيستى هستند. آنها نه توان راديكال كردن مبارزات كارگران را دارند و نه خواسته اش را. قصد و نيت آنان پايين نگه داشتن سطح مطالبات كارگران و جانشين كردن رفرميسم و اكونوميسم بجاى ايدئولوژى با نشاط و رزمنده لنينيسم است. آنها ده ها اعلاميه در مورد اعتصاب فلان كارخانه و فلان كارگاه منتشر مى كنند اما در هيچكدام اشاره اى به اساسى ترين وظيفه طبقه كارگر كه همان " كسب قدرت سياسى است" نمى كنند. آنها از اينكه طبقه كارگر بايد پيشتاز و خط اولش را بسازد اشاره اى نمى كنند و حتى در صدد انحرافش برمى ايند. آنها روزى بدنبال فلان تشكيلات خارجى و يا داخلى مى افتند و اصرار دارند كه از آنها چهره اى مستقل ترسيم كنند. بحث " ان جى او " ها را مطرح مىكنند ماه ها بر سرش به به و چه چه مىزنند. روزى بدنبال " اى ال او" مى افتند و ماهها جنبش را سرگرم آن مىكنند و در اين بين بشدت مخالف تشكلات راديكال كارگران و بخصوص حزب انقلابيش هستند. چرا؟ چون اينان با تمام ادعاهايشان چيزى نيستند جز همان كه در روزگارانى نه چندان دور پدرانشان در مقابل رزمندگى و روحيه انقلابى گرى لنين ايستاده بودند و به او لقب آوانتار و هرج و مرج طلب مى دادند.
Comments
 |