|
سربلند
كارگردان با عصبانيت غر ميزد : اين سيمها را از وسط پا جمع كنيد. چرا جاي پروژكتور عوضيه؟ بابا جان ، تراولينگ تراز نيست
حياط يك كارخانه را داريم كه چند صد كارگر در اعتراض به تعديل نشدن دستمزدها اعتصاب كردند. كارگران روي اسفات كف محوطه نشسته اند و به پنجره دفتر مديريت نگاه ميكنند.
كارگردان كه ظاهرا همه چيز مطابق ميلش شده روي صندلي خود مينشيند و به مونيتور خيره ميشود. دستش را بالا ميبرد و فرياد ميزند: نور، صدا، دوربين، اكشن
در تصوير مونيتور دوشاتي از گفتگوي دو كارگر داريم:
كارگر اول: خيال كردند. با اين حقوق ميتونيم شكم خودمون و بچه هامونو سير كنيم. اينبار ديگه از پسشون بر مياييم
كارگر دوم: تا حقمون را از اينها نگيريم به اعتصاب پايان نميديم
دوربين تراولينگ ميكند و به سمت دو كارگر ديگر ميپچيد
رسيدن به خواسته هاي ما در گرو اتحادمونه، ما با هم متحد ميشيم و خودمون مديريت كارخانه را بدست ميگيريم
در گوشه اي از صحنه قلوه سنگي در دستان كارگري ميچرخد. دوربين روي قوله سنگ كلوزاپ ميكند.
كارگردان: كات ....... كات
كارگردان با عصبانيت به سمت كارگر ميرود و رو به او ميگويد: كي گفته قلوه سنگ دستت بگيري؟
كارگر : خب چه اشكالي داره؟ اگر با ارامش حرفهامونو قبول نكردند با قلوه سنگ حاليشون ميكنيم
كارگردان از عصبانيت دو دور دور خودش ميچرخد: نه، نه، خشونت نه، ما فقط بايد اعتصاب كنيم، نه چوب، نه چماق ، نه سنگ. شما با اعتصاب به همه خواسته هاتون ميرسيد. نبايد به دست سرمايه دارها بهانه براي سركوب داد
كارگر: خب اگر قبول نكردند چي؟
كارگردان: با من بحث نكن، ميگم بندازنت بيرون ها
كارگردان به سمت فيلمبردار ميچرخد و ميگويد: رفيق، تو همينطور كه تراولينگ ميكني بايد حواست به كلوزاپ هات باشه، بپا يه وقت چوبي، چاقويي، ميخي سيخي توي كادر نياد. يادت باشه كه به سفارش " اي ال او" داريم اين فيلمو تهيه ميكنيم
كارگردان روي صندلي خود مينشيند و ميگويد: پلان بعد را ميگيريم. مدير كارخانه آماده است؟ ( يه نفر از بالاي پنجره دست تكان ميدهد) .
كارگردان رو به فيلمبردار: از اكستريم شات صورتش شروع ميكني، با لنز وايد يه چرخي روي كارگران اعتصابي ميزني كه همه چيز بزرگتر از حد واقعي اش بشه. بعدش دوربين را پن ميكني تا به تپه هاي اطراف برسي و همونجا كاتش ميكني
در مونيتور: مدير كارخانه به ارامي وارد تصوير ميشود، به كارگرها نگاه مياندازند
كارگردان: كات .......... كااااااااااااااااااااااااات
روي صندلي اش ميايستد و رو به مدير كارخانه ميگويد: آقا جان ميشه بپرسم واسه چي نيشت بازه؟ مثلا كارگرها اعتصاب كردند، تو در حال سرنگون شدني، همه چيز داره از دستت ميره، اينها خنده داره كه هر و هر داري ميخندي؟
مدير كارخانه از بالاي پنجره: از چي ناراحت باشم؟ از يه كارخانه زپرتي كه تا آخرين پيچش هم به خارج وابسته است نگران باشم؟ والله همين كارخونه وبال گردنمه اگر هم تعطيل شد خيلي بد نميشه، جاش يه پاساژ راه ميندازم يا انبار آهنش ميكنم
كارگردان: حالا لازم نيست اينها را بگي. تو بايد الان خيلي نگران باشي. اگر كارگرها مديريت را بدستشون بگيرند تو از بين ميري
مدير كارخانه: كدام مديريت عزيز من؟ مگر دولت بوقه كه بذاره همچين اتفاقي بيفته؟ تازه اينها كه قدرت نميخوان، اضافه حقوق ميخوان، خيلي هم اوضاع كش پيدا كنه بهشون ميديم
كارگردان در گوش منشي صحنه: اين بابا هنرپيشه است؟
منشي صحنه: نه، مدير واقعيه
كارگرهاي اعتصابي با بهت به گفتگو گوش ميدهند. عده اي عصباني شدند و يواش يواش داد و فرياد ميكنند
كارگردان در بلندگو: رفقاي كارگر به اين حرفها توجهي نداشته باشند. تا شما صاحب كار را به عقب نشيني وادار نكنيد نميتونيد در اينده قدرتي هم بگيريد. پس قدم به قدم ، نه خشونت، نه انقلاب، فقط اعتصاب براي دستمزدها. درست همون چيزي كه در سناريو نوشته شده، هر كس از سناريو تخطي كنه ميندازيمش بيرون
مدير كارخانه پوزخندي ميزند
فيلمبرداري ادامه پيدا ميكند، از شات مدير بسرعت گذر ميشود وپس از لانگ شات كارگران دوربين به سمت تپه هاي اطراف كارخانه ميچرخد كه عده اي از مردم با داس و چماق و چوب در آنجا جمع شده اند
فرياد كارگردان: كااااااااااااااات. كااااااااااااااااات
اينها ديگه كي هستند؟ اينجا چكار ميكنند؟
تداركات: اينها كشاورزان و حاشيه نشينهاي اطراف كارخانه هستند كه شنيدند اينجا اعتصاب شده و آمدند كه از كارگران حمايت كنند
گويي كارگردان را برق هزار ولت گرفته. از روي صندلي اش يكمتر ميپرد و فرياد ميزند: افتضاحه، شرم اوره، توطئه ، توطئه شده. در جايي كه اعتصاب كارگري است نبايد اثري از دهقان و بيكار، دستفروش و پينه دوز و اين دست نيروهاي خورده بورژوا باشه.
كارگردان با بلندگوي دستش يكي بر سرش ميكوبد و ادامه ميدهد: دهاتيان همه ضد انقلابند، دهقانها دشمنان طبقاتي كارگران هستند. هيچ معني داره كه بخوان از كارگران حمايت كنند؟
رو به تداركات: همشونو بريزيد بيرون. چرا نگفته بوديد اين طرفها روستاييان زندگي ميكنند؟
تداركات: والله رفيق 70 درصد اين كشور روستا و دهات و مناطق عقب مانده است مگر چند تا كارخانه در اينجا وجود داره؟ اونهايي هم اون بالا واستادند زن و بچه هاي همين كارگرها و قوم خويش هاشون هستند
كارگران اعتصابي به سمت دهاتياني كه بالاي تپه ايستادند دست تكان ميدهند و برايشان درود حواله ميكنند. چهره رييس كارخانه اينبار برعكس گذشته نگران شده. او فهميد كه نبايد اين دو دسته با هم تماس بگيرند و در دلش ارزو ميكرد كارگردان قال قضيه را زودتر بكند
كارگردان در بلندگو خطاب به كارگران: به اون بالا توجه نكنيد، پيروزي شما در گرو اتحادتون با ديگر كارگرهاست نه اشخاص غير كارگر. فقط به سناريو ما توجه كنيد تا همه چيز به خير و خوشي تموم بشه
كارگران بيتوجه به كارگردان براي بالاي تپه اي ها سوت ميكشند و دست ميزنند. بالاي تپه اي ها هم چوبهايشان را به هوا تكان ميدادند
فيلمبردار بلاتكليف در مقابل دوربينش ايستاده بود. صدا بردار بوم صدا را روي زمين ول كرده بود و سيگار دود ميكرد. كارگردان سرش را ميان دستهايش برده بود و فكر ميكرد.
مدير كارخانه به كارگردان نزديك شد و پرسيد: اين قرار ما نبود. شما قول داده بوديد كه حرفي از خشونت و چوب و چماق در بين نخواهد بود. ما هم گفتيم همكاري ميكنيم. قرار بود فقط حرف اضافه حقوق و دستمزد باشه نه چيزي بيشتر.
كارگردان: اين مشكل تاريخي ماست. خدا زليل كنه اين لنين را كه گفت كشاورزان ميتوانند نيروي كمكي كارگران باشند.
كارگردان بيحوصله: فيلم برداري تعطيله تا فردا. وسايل را جمع كنيد بقيه اش را فردا ميگيريم
روز بعد:
همان صحنه را داريم. كارگران در محوطه نشسته اند. اينبار بالاي تپه هيچ خبري نيست و هر از گاهي چند ماشين گشت ارتش از آنجا گذر ميكند. تصوير رئيس كارخانه را داريم كه با خيالي اسوده تر درقاب پنجره ظاهر ميشود
فيلمبردار رو به كارگردان: اشكالي نداره ماشينهاي نظامي توي كادر بيان؟
كارگردان: نه، خيلي هم خوبه، اين نشون ميده كه سرمايه دارها از اعتصاب كارگران چنان به وحشت افتادند كه نيروي نظامي فرستادند. راشهاي ديروزي را هم در مونتاژ درست ميكنيم، جاي دهقانان بالاي تپه درخت و چمن مونتاژ ميكنيم
كارگران با هم پچ پچ ميكنند. احساس ميكنند كه يه چيزهايي درست نيست. چرا بايد در سكوت اعتراض كنند؟ چرا بالاي تپه كسي نيست؟ روز قبل كه بودند آنها خيلي دل گرم تر بودند.
كارگردان اكثر پلان هاي درنظر گرفته اش را ميگيرد و به پلان اخر ميرسد
كارگردان: پلان اخر را ميريم. نور بره، صدا، اكشن
مدير كارخانه را ميبينيم كه در قاب پنجره ظاهر شده و خطاب به كارگران ميگويد: هيئت مديره كارخانه دمپايي سازي باقري و پسران تصميم گرفته است كه يك صدم درصد به حقوق دريافتي شما اضافه كرده. ساعت كار را از 40 ساعت در هفته به 39 ساعت و 58 دقيقه تقليل داده و اجازه بدهد كه شوراي مستقل خود را در كارخانه برپا كنيد كه رياست اين شورا را حاج اقا روح الله معتمدي كه از كارگران پرسابقه اين كارخانه است بعهده خواهند داشت
كارگران همه ساكتند
كارگردان در بلندگو: حالا همه كارگرها فرياد بزنند و بپرند بالا و خوشحالي كنند. سر و صورت هم را ببوسيد، اين يك پيروزي بزرگ براي طبقه شما بود
كارگرها با تعجب به مدير كارخانه و گروه فيلمسازي نگاه ميكنند
كارگردان فرياد ميكشد: يالا بپريد بالا، دست بزنيد . شما تونستيد سرمايه داري را به عقب نشيني وادار كنيد. بزودي دنيا در دستان شما خواهد بود
يك كارگر: آخه اين چيزها كه دردي از ما دوا نميكنه. بايد يه كار اساسي تر كرد
كارگردان: ببين فكر انقلاب و اينطور چيزها را از سرتون دور كنيد. انقلاب در يك كشور اصلا امكان نداره، تازه اونهم در كشوري كه هنوز بگي نگي تا صنعتي شدن فاصله زياد داره.پس بيخود ديگران را در دردسر نندازيد و به همين اضافه حقوق ها و مرخصي ها و ساعات كار قانع باشيد
كارگردان در بلند گو: حالا خوشحالي شادي كنيد و دستهاي هم را بنشانه پيروزي بهم هم قفل كنيد
كارگران بيتفاوت نشسته اند
كارگردان رو به فيلمبردار: ولش كن، شات آخر را خودمون در مونتاژ درميآريم. اسباب اثاثيه را جمع كنيد بريم، همگي خسته نباشيد
هيئت مديره در اتاقشان بلند بلند ميخندند و چاي و شيريني ميخورند.
كارگران هنوز در كف حياط نشسته اند و در سكوت به تپه هاي اطراف كارخانه خيره اند. گويي منتظر كسي هستند
تمام
عوامل توليد
تهيه كننده: سازمان جهاني كار ( اي ال او) و اتحادیه آزاد کارگران ایران
سناريو مشترك از : محسن حكيمى.امیر پیام. رضا رخشان
كارگردان: م.رازي
فيلمبردار: بهمن شفيق
كمك فيلمبردار: عباس فرد
صدا بردار: وبلاگ پروسه
منشي صحنه: پریسا نصرآبادی
مونتاژ: كميته تشكل هاى كارگرى در ايران.
تداركات: شركت آذرين و مقدم
حراست و امنيت: وبلاگ ميليتانت
ترابري: محمد قره گوزلو
تداركات: سايت ایلنا
با تشكر از:
مديريت محترم يوتوب. شركت معاملات مسكن رابينسون. مدريت مهترم بلاگفا و پرشين بلاگ. شركت محترم مخابرات ايران. رياست محترم بی بی سی و صدای آمریکا و شرکت تولیدی لارجرباکس
Comments
 |