امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: چه كسى ماشين دولتى را خرد خواهد كرد؟ PDF چاپ نامه الکترونیک

مدير جلسه:

رفقا ، بلاخره به آن لحظه حساس و تاريخى رسيديم. لحظه اى كه طبقه كارگر رهبران تاريخى خود را در جهت پيشبرد انقلاب پرولترى نه تنها در ايران، بلكه در تمامى جهان انتخاب مى كند. هيئت رئيسه  بارديگر به نمايندگى از اعضاى كنگره حزب اعلام مى كند كه تمامى رفقاى شركت كننده ضمن تاكيد مجدد بر لزوم در هم كوبيدن هرچه سريعتر ماشين دولتى تا حدى كه چيزى از آن باقى نماند و تدارك برپايى انقلاب جهانى پرولترى در اقصا نقاط جهان حتى كوهاى " تورا تورا" در صدد برداشتن گام جديدى در راه انقلاب و انتخاب رهبرى از جان گذشته جديد حزبى است كه همگى اعضاى آن سوگند يادكرده اند تا آزادى خلقهاى در زنجير و پاره پوره كردن زنجيرهاى پاى زحمتكشان و كارگران يك لحظه هم از پا نخواهند نشست.

 

حاضرين بشدت كف مى زنند و زير لب سرود انترناسيونال را زمزمه مى كنند

هيئت رئيسه ادامه مى دهد:

از همين رو در درجه اول از رفقاى مبارز كه پيشبرد امر انقلاب كارگرى را وظيفه خود مى دانند دعوت مى كنيم خود را داوطلب رهبرى كنند.

 

از ميان جمعيت هيچ كس داوطلب نيست. هيئت رئيسه به يكديگر نگاه مى كنند.

 

مدير جلسه: بار ديگر از رفقاى عزيز خواهش داريم خود را داوطلب پرچمدارى پرولتاريا كنند

 

باز هم دست كسى بالا نمى رود. هيئت ريسه با يكديگر مشورت مى كنند

 

مدير جلسه: حالا كه كسى داوطلب پرچمدارى پرولتاريا نيست از رفقاى حاضر درخواست مى كنيم كه ديگر رفقا را براى كميته رهبرى پيشنهاد كنند.

دست  همه حاضرين بالا مى رود. صداى جر خوردن زيربغل چند نفر بگوش مى رسد. هيست رئيسه هول مى شود. هر كسى اسامى پيشنهادى خود را ارائه مى دهد و هيئت رئيسه آنها را مى نويسد. هر كدام از رفقا كه اسم خود را در ميان ليست پيشنهادى مى شنوند اخم كرده و رنگ و رويشان مى پرد.

 

مدير جلسه: با خوشحالى مى بينيم كه رفقاى اشنايى در ليست پيشنهادى قرار دارند كه هر كدام از آنها كوله بارى از پنج دهه تجربه در مبارزات كارگرى را بدوش دارند. بنابراين اول بر طبق ليست اسامى را مى خوانيم كه حتما رفقا با كمال ميل آن را خواهند پذيرفت.

 

مدير جلسه نگاهى به ليست مى اندازد ، چهره اش شكفته مى شود و مى گويد: اولين پيشنهاد رفيق گلمراد گلمرادى است كه سالها در راه تقليل ساعت كار به 7 ساعت و 36 دقيقه در روز جنگيده و در عرصه مبارزه ميان كارگران صنعت دمپايى سازى تجربه دارد

رفيق گلمرادى بزحمت از جاى خود بر مى خيزد و مى گويد: رفقا من از شما ممنونم اما متاسفانه نمى توانم مسئوليت قبول كنم زيرا بتازگى بخت با من يار بوده و توانستم شغلى پيدا كنم كه روزانه 16 ساعت بايد كار كنم. باور كنيد رفقا من خيلى دنبال اين كار دويده بودم و نمى توانم از دستش بدهم . پس من را از اين مسئوليت معاف كنيد

 

مدير جلسه نام ديگرى را مى خواند: پيشنهاد ديگر رفيق يوسف نجار است. همانظوريكه مى دانيد رفيق يوسف از فعالين قديمى حزب است

رفيق يوسف با اكراه از جاى خود برمى خيزد و مى گويد: رفقا همه مى دانند كه مدتى است من مشكل روده پيدا كردم و دايم بايد تحت نظر دكتر باشم. پس من نمى توانم مسئوليت قبول كنم و اميدوارم رهبرى اينده در درهم شكستن ماشين دولتى موفق باشند

 

مدير جلسه نام ديگرى را مى خواند. شخص از جايش بلند شده و ضمن لزوم پيشبرد انقلاب جهانى بخصوص در كشورهاى اروپايى مى گويد: به هر حال مدتى است كه من بورسيه اى گرفتم و بايد دوره كارى ببينم ، بنابراين من واقعا نمى توانم مسئوليت قبول كنم

 

مدير جلسه تمامى ليست پيشنهادى خواند و هر كدام به دلايل ، مشكلات شخصى، خانوادگى، مالى، دورى، هزينه سفر ، كم خوابى، خور و پف هاى غير قابل كنترل، و ..... نتوانستند با كانديداتورى خود موافقت كنند.

هيئت رئيسه مستاصل مى ماند چون هيچ كسى نيست كه رهبرى جنبش را بعهده بگيرد. هيئت رئيسه به شور وارد مىشود و حاضرين  در مورد چگونگى رهبرى طبقه كارگر با يكديگر بحث مى كنند

 

هيست رئيسه پس از مشورتى كوتاه مى گويد:

رفقا اينطورى نمى شه، بلاخره يكنفر بايد اين ماشين دولتى را خورد كند، كنگره نمىداند از كجا بايد رهبرى جديد را پيدا كند. رفقا، چشم تمامى كارگران جهان به ماست، همه چيز آماده انقلاب است، پس چه بهتر كه بدون فوت وقت انقلاب سوسياليستى را شروع كنيم .

 

حاضرين بشدت تشويق مى كنند وبه كارگران سقز درود مى فرستند. اما همه گرفتارى دارند و از اينكه اقساط تلمبار شده خانه و ماشين و اينترنت مانع رهبرى طبقه مى شود تاسف خورده و سر خود را تكان مى دهند. كماكان هيچ كس حاضر نيست خود را كانديد كند

 

مدير جلسه با چشمانى اشكبار: رفقا من از شما خواهش مى كنم چند نفر خودشان را كانديد كنند، رفقا بايد مسئولت بپذيرند

مدير جلسه بدليل بغض كردن قادر به ادامه صحبتهايش نيست

حاضرين تحت تاثير قرار مى گيرند و همه با خشم به همديگر نگاه مى كنند كه چرا حاضر به قبول مسئوليت نيستند. رفيقى بلند شده و با عصبانيت مى گويد: رفقا واقعا خجالت دارد، حالا خوبه كسى از شما نخواسته براى پيشبرد جنگ مسلحانه كانديد شويد. آخه چطور ميان اينهمه رفيق حتى يكنفر حاضر به قبول مسئوليت نيست؟

يكى از رفقا مى گويد: چرا خودت كانديد نمى شوى؟

رفيق با عصبانيت: آخه رفقا من روزى 15 ساعت درحال كارم، صبح بايد ليمو عمانى ها را تحويل بگيرم شب هم بايد سبزى هاى تازه را از بازار بگيرم، واقعا اگر وقت داشتم حرفى نبود.

از بسرعت سرجايش مى نشيند و سرش را ميان كتابى فرو مى كند

 

مدير جلسه: رفقا ما نشستيم و استراتژى انقلاب را تهيه كرديم، اوضاع سياسى روز ايران و جهان را تحليل كرديم، چگونگى رشد گيرى مبارزات طبقه را تعيين كرديم، ضرورت تشكل طبقه را بررسى كرديم، پنجاه تا سند منتشر كرديم، اما بلاخره چند نفر بايد مسئوليت پيشبرد مصوباتمان را بعهده بگيرند يا نه؟

 

رفقاى حاضر با سر تاييد مىكنند و با يكديگر با چشم غره نگاه مىكنند. كماكان هيچ كسى داوطلب نيست. جلسه باز هم به شور مى رود وپس از دقايقى مشورت مدير اعلام مى كند كه : هيئت رئيسه مجبور است خودش 5 نفر به عنوان رهبرى اينده حزب تعيين كند

 

رفقاى حاضر همه اعتراض مىكنند. هر كسى با صداى بلند مشكلاتش را عنوان مى كند، دو به دو با يكديگر بحث مى كنند و از وضعيت مدرسه دختر و هزينه دانشگاه پسرشان و بيمارى هاى مزمنى كه مدتى دچارش شده اند مى گويند. صدا ها بلند تر مى شود:

اى اقا اين چه وضعيه، مگه زوركى ميشه كسى را رهبر كرد؟

من اعتراض دارم، اين كار شما مغاير با مصوبات قطعنامه است

از اول مى دونستم ساختار اين حزب هم استالينيستى مى شه

منو اگر قيمه قيمه كنند نمى تونم مسئوليت قبول كنم

براى ما ديگه كافيه، ما سهم خودمون را تا امروز داديم، حالا نوبت جوونهاست

رفقا من قولنج روده دارم ، نميتونم بخدا

رفيق عزيزه مى دونه كه دكتر گفته بايد كمتر بشينم و بيشتر دراز بكشم، آخه مى شه دراز كشيده رهبرى كرد؟

من نه كامپيوتر دارم نه اينترنت، بدون اين دو هم انقلاب كردن غير ممكنه

 يكى از رفقاى هيئت رئيسه بياد آشپزخانه منو ببينه، اونوقت مى فهميد كه چرا مى گم نمى توانم مسئوليت قبول كنم

آقا جان من بزرو زنده ام، رفقا مى بينند كه حتى نميتونم سرود انترناسيونال را تا آخر بخونم، وسطش نفسم مى گيره

من سه بار طلاق گرفتم، ديگه حوصله دادگاه را ندارم

اى اقا اصلا كى گفته طبقه كارگر به رهبرى احتياج داره؟ رهبر كشك كيه؟ طبقه كارگر آنقدر خودآگاه هست كه خودش بتونه انقلاب كنه

من كه مى گم زودتر سرود انترناسيونال را بذاريد تا بريم پى كارمون رفقا

رفقا، رفقا، ما از اول هم گفته بوديم كه انقلاب سوسياليستى در يك كشور اصلا امكان نداره، حالا ديديد چرا اينو مى گفتيم؟

 

همهمه عجيبى در سالن است. هيئت رئيسه با يكديگر بشدت بحث مىكنند، مدير جلسه در حالى كه موهايش اشفته شده بروى ميز مى كوبد، حاضرين ساكت مى شوند. مدير مى گويد:

رفقا بلاخره چه كسى ماشين دولتى را خرد مى كنه؟    

سربلند 16 نوامبر 2004

 

Comments (10)

Subscribe to this comment's feed
...
0
با سلام
من از شما به خاطر این نوشته که به یک موضوع واقعی از موضع انتقادی نگریسته است، تشکر می کنم.
لیکن آنچه که بعد از خواندن این مطلب به ذهنم خطور کرد و لازم دیدم آن را یادآوری کنم عبارت از تقویت روان شناسی امید به همین احزاب و سازمان های کمونیست است که در حال حاضر موجود هستند. به رغم همه اشکالات و انتقادات جدی از جمله همین موردی که شما درباره آن مطلب نوشتید، اما باید دقت نمود که اصل موجودیت تشکل های کمونیستی به زیر سوال برده نشوند. مایلم مجددا تاکید کنم منظور من عدم طرح انتقادات نیست، بلکه به نظرم بسیار لازم و ضروری است که این احزاب و از جمله اعضا و کادرها و به ویژه رهبری آنها در کنار برنامه، سیاست ها و تاکتیک های مبارزاتی شان به جد مورد نقد علمی قرار بگیرد. در این راه نیز شخص نقاد اگر واقعا دل در گروی آرمان سوسیالیسم و آزادی و برابری که البته از خلال در هم شکستن همان ماشینی میسر است که شما به آن اشاره داشته اید، نباید از چیزی بهراسد. باید توجه داشت که احزاب کمونیست به مثابه تشکل های موجود کمونیستی به رغم همه ضعف ها و کمبودها تنها تشکل های موجودی هستند که در کنار تشکل های کارگری در برابر بورژوازی سازمانیافته و دارای پیجیده ترین تشکل هاو سازمان های سیاسی صف آرایی کرده اند. کاش در عصر ما نیز حزب بلشویکی می بود و لنین کبیر.
نکته دیگری که اجازه می خواهم به آن اشاره ای کوتاه داشته باشم، در مورد سبک و قالب ادبی است که برای طرح چنین موضوعات مهمی نظیر آنچه شما به آن پرداخته اید، شایسته تر است تا انتخاب شود. البته روشن است که هر نویسنده ای از جمله شما سبک نگارش و ادبی خود را دارا می باشد، به همین دلیل اجازه خواستم تا درباره این نکته اظهار نظر بکنم. به نظرم بهتر است چنین موضوعات مهمی در قالب طنز مطرح نگردد، هدف از بکارگیری قالب طنز در وهله اول ایجاد گزش در خواننده است و در گام دوم آگاهی بخشی. بهترست برای اینکه موضوعی به این مهمی به دایره بحث و فحص دائمی کشیده شود و زود متوقف نگردد، در قالبی کاملا خشک و عاری از طنز به آن پرداخت تا کسی را فرصت گریز نماند.
با تشکر از شما
سهراب
سهراب , دسامبر 30, 2010
...
0
سهراب گرامی

با پاراگراف اول شما موافقم و با قسمت دوم آن کمی مشکل دارم.

از اظهارنظرتان صمیمانه متشکرم .
زنده و پایدارا باشید
سربلند , دسامبر 30, 2010
...
0
جواب آخرین سئوال در انتهای متن است لطفاّ توحه کنید!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رفقا بلاخره چه كسى ماشين دولتى را خرد مى كنه؟

سربلند !
مشرک , دسامبر 30, 2010
...
0
سلام جناب " سربلند "(1 ) ای والی گرامی و ای ناجی بشریت و رهبر زاده طبقه کارگر ایران . اینجانب به نیابت از طرف همگی اهالی باع وحش شما که شامل تمامی حشرات موذی ( 2 ) و پرنده گان و دوزیستگان و چرندگان و خزندگان و گوشت خواران ( 3 )... ببه این امر خیر مفتخر شده ام که خدمت شما رهبر والای طبقه کارگر ابلاغ کنم که از تاریخ یکم ماه زانویه - مترادف آغاز سال جدید میلادی بایستی رهبری طبقه کارگر را بدست گیری و در قدم در و دیوار
باع وحشت را محکمتر و بسته نگه داری و در مرحله بعد وظیفه خطور و متور شکستن ماشین دولتی را در دست بگیر . با احترامات فایقه منزدور اطلاعاتی رژیم جمهوری اسلامی ایران نادر خاسائی .
------------------------------------
1-بعد از اینکه بدام گزمه هایت افتادم و با نوش مقدار بسیار زیاد مشت و لگد و دشنامهای آنچنانی بود که آقای آرمان گیر کوشا یک دفعه کارتی را دردشتش به همه نشان می داد و می گفت این هم مدرک که این خائن مزدور اطلاعاتی رژیم ایران است و در انتها به من گفتند که دو شانس داری یا به رهبریت " رفیق سربلند " بیعت و گردن می گذاری و یا این کارت شناسائی راد به ملع عام می گذاریم تا مردم حساب تو را برسند .
20 هر چه به آنها گفتم که حشرات و اون حشره موذی از باع رفته و دیگر آنجا نیست آنها حرف من قبول نکردند و گفتند که حتما بایستی نام از آن حشره موذی ببری ( منضور آنها زنبورک می باشد )
3- تمامی گزمه هایت بر این مدعا بودند ( بخصوص شخصی بنام بهمن که همش به من می گفت من به خون تو تشنه هستم و تو را تکه تکه می کنم و می اندازمت جلوی همان کسانی که توی اطلاعاتی و مزدور آنها را با آدم خوران جوخه های قزلباش مقایسه می کنی )ما آدم خوریم . ما ... و همگی با هم یک صدا می گفتند " که مانند خلخالی ایم ، چماقمان ختم و خالی است ، حسابت را میرسیم و...
نادر- خاسائی , دسامبر 31, 2010
...
0
چقدر طولانی شد این که همش شد بهونه اوردن رفقا، تو چار خطم میتونسی تمومش کنی
AntiNationalism , دسامبر 31, 2010
...
0
Karbarane gerami! in shakhs "Nader khasai" yk lompan va late bi sar va pa bishtar nist. faghat jahate etelae shoma goftam!! s
gholam , دسامبر 31, 2010
...
0
سربلند عزیز:

داستان خوبی تعریف کردی. این سرنوشت همه سکتهای مذهبی و ایدیولوژیک است که به مبارزه روزمره بیربط می شوند و حتی از میان خود سکت هم نمی توانند رهرو پیدا کنند. این داستان جنبش شکست خوردگان است. بیدلیل نیست که پشت کامپیوتر می نشینند و به رهبرانی که سالهاست برنامه می دهند سازمان می دهند و عده ای را متحد می کنند تا مبارزه کنند فحش میدهند و عقده گشایی می کنند. اینها که خود قادر نیستند 2 نفر را متحد کنند و نظراتشان آنقدر به جامعه بیربط است که حتی خودشان هم برایش تره خرد نمی کنند متعجبند که چرا جوانی بدنبال تیوری های یک من یک غازشان نمی افتد که راه به شوره زار رفته کسانی را برود که حالا یا در سازمان اکثریت مدح سرمایه را می گویند ویا حضرت علی اولین سوسیالیستشان بود. این داستان شکست خوردگان را ما بارها شنیده ایم و هر روز نیز در سایت شما و در ستون نظردهندگان می بینیم. افرادی که نمی توان بین ادبیات آنها و ادبیات ارتش سایبری رژیم تفاوتی دید. اینها تا حرفی از جنبش شکست نخوردگان، جنبش کمونیست کارگری می شوند وقتی که حرفی از رهبر ان منصور حکمت گفته میشود که به بزرگترین بخش و فعالترین کمونیستهای ایران و عراق را متحد کرد و هنوز نیز ادبیات بجا مانده از وی نسلی از کمونیستهای جوان در ایران را پرورش میدهد، از تنگ نظری و با ادبیات جنبش شکست خوردگان دادو قال راه می اندازند و فحاشی می کنند. با همان نظرات عهد حچری خود وی را به "امپریالیستها" می چسبانند و مانند ارتش سایبری رژیم وی و صدها فعال جنبش کمونیستی ایران را که هر کدام کوله باری از سازمان دادن و مبارزه علیه این سیستم سرمایه داری دارند که بیشتر از کل سازمانهای چند نفری اینهاست به سخره می گیرند و عقده گشایی می کنند. برای اینها نجات انسانها از اعدام فعالیت "حقوق بشری " است و وظیقه اینها "کارهای بزرگتر" است مثل همین فحاشیهای پشت کامپیوتری. نه 2 نفر پناهنده را کمک می کنند که سهل است به انها ایراد میگیرند که چرا دنبال زندگی بهتری هستند. فکر می کنند کمونیست مذهبی است که قرار است زندگی انسانها را در دنیای دیگری بهتر کند نه در همین دنیا. کارشان نق زدن و غر زدن و پایین آوردن روحیه و نکن و دست نزن است تا مبادا کسی فعالیتی انچام دهد که انوقت آبروی این هیجکاره ها برود. هر وقت هم فعالیتی انجام می شود، سعی در لجن مال کردن آن کنند تا بیهودیگیشان را توجیه کنند. پیشنهاد می کنم تیتر نوشته ات را به "کنگره شکست خوردگان" تغییر بدهی بیشتر وصف حال است. به امید پیروزی جنبش کمونیست کارگری جنبش شکست نخوردگان
جنبش شکست نخوردگان , دسامبر 31, 2010
...
0
امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید
سربلند , ژانویه 01, 2011
...
0
مثلا جنبش شکست نخوردگان
عجب تحليلى٬ اولين تشکيلاتى که شکست خورده خود شما هستيد. صحبت از شکست نکن که آدم وفتى به ياد حکمت و دار ودسته هزار پارچه اون ميفته نميدونه بخنده يا گريه کنه. اجازه بده که يکى ديگه راجع به اين مسائل صحبت کنه. تو اول جواب بده٬ بدون دعوا و بقول خودت فحاشى٬ صف مستقل چيه که هى ازش صحبت ميکنى؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابک خوبان , ژانویه 01, 2011
...
0
Babak khoban gerami! arajif va charandiate in onsore mortaje va zed enghlan " jonbesh shekast nakhordeh" ra jedi nagir. dar tamame camment haye ou rad paye sharlatanism dideh mishvad. parvandeh "Jobin Razani" ya haman "Mansor hekmat" manfor va monhat siah tar az in harf ha ast keh ou bekhahad ba dorogh va kalashi baraye Mansor Hekmat ya haman "Jobin Razani" bazar garmi konad!!! s
gholam , ژانویه 01, 2011

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!