|

مدير جلسه:
رفقا ، بلاخره به آن لحظه حساس و تاريخى رسيديم. لحظه اى كه طبقه كارگر رهبران تاريخى خود را در جهت پيشبرد انقلاب پرولترى نه تنها در ايران، بلكه در تمامى جهان انتخاب مى كند. هيئت رئيسه بارديگر به نمايندگى از اعضاى كنگره حزب اعلام مى كند كه تمامى رفقاى شركت كننده ضمن تاكيد مجدد بر لزوم در هم كوبيدن هرچه سريعتر ماشين دولتى تا حدى كه چيزى از آن باقى نماند و تدارك برپايى انقلاب جهانى پرولترى در اقصا نقاط جهان حتى كوهاى " تورا تورا" در صدد برداشتن گام جديدى در راه انقلاب و انتخاب رهبرى از جان گذشته جديد حزبى است كه همگى اعضاى آن سوگند يادكرده اند تا آزادى خلقهاى در زنجير و پاره پوره كردن زنجيرهاى پاى زحمتكشان و كارگران يك لحظه هم از پا نخواهند نشست.
حاضرين بشدت كف مى زنند و زير لب سرود انترناسيونال را زمزمه مى كنند
هيئت رئيسه ادامه مى دهد:
از همين رو در درجه اول از رفقاى مبارز كه پيشبرد امر انقلاب كارگرى را وظيفه خود مى دانند دعوت مى كنيم خود را داوطلب رهبرى كنند.
از ميان جمعيت هيچ كس داوطلب نيست. هيئت رئيسه به يكديگر نگاه مى كنند.
مدير جلسه: بار ديگر از رفقاى عزيز خواهش داريم خود را داوطلب پرچمدارى پرولتاريا كنند
باز هم دست كسى بالا نمى رود. هيئت ريسه با يكديگر مشورت مى كنند
مدير جلسه: حالا كه كسى داوطلب پرچمدارى پرولتاريا نيست از رفقاى حاضر درخواست مى كنيم كه ديگر رفقا را براى كميته رهبرى پيشنهاد كنند.
دست همه حاضرين بالا مى رود. صداى جر خوردن زيربغل چند نفر بگوش مى رسد. هيست رئيسه هول مى شود. هر كسى اسامى پيشنهادى خود را ارائه مى دهد و هيئت رئيسه آنها را مى نويسد. هر كدام از رفقا كه اسم خود را در ميان ليست پيشنهادى مى شنوند اخم كرده و رنگ و رويشان مى پرد.
مدير جلسه: با خوشحالى مى بينيم كه رفقاى اشنايى در ليست پيشنهادى قرار دارند كه هر كدام از آنها كوله بارى از پنج دهه تجربه در مبارزات كارگرى را بدوش دارند. بنابراين اول بر طبق ليست اسامى را مى خوانيم كه حتما رفقا با كمال ميل آن را خواهند پذيرفت.
مدير جلسه نگاهى به ليست مى اندازد ، چهره اش شكفته مى شود و مى گويد: اولين پيشنهاد رفيق گلمراد گلمرادى است كه سالها در راه تقليل ساعت كار به 7 ساعت و 36 دقيقه در روز جنگيده و در عرصه مبارزه ميان كارگران صنعت دمپايى سازى تجربه دارد
رفيق گلمرادى بزحمت از جاى خود بر مى خيزد و مى گويد: رفقا من از شما ممنونم اما متاسفانه نمى توانم مسئوليت قبول كنم زيرا بتازگى بخت با من يار بوده و توانستم شغلى پيدا كنم كه روزانه 16 ساعت بايد كار كنم. باور كنيد رفقا من خيلى دنبال اين كار دويده بودم و نمى توانم از دستش بدهم . پس من را از اين مسئوليت معاف كنيد
مدير جلسه نام ديگرى را مى خواند: پيشنهاد ديگر رفيق يوسف نجار است. همانظوريكه مى دانيد رفيق يوسف از فعالين قديمى حزب است
رفيق يوسف با اكراه از جاى خود برمى خيزد و مى گويد: رفقا همه مى دانند كه مدتى است من مشكل روده پيدا كردم و دايم بايد تحت نظر دكتر باشم. پس من نمى توانم مسئوليت قبول كنم و اميدوارم رهبرى اينده در درهم شكستن ماشين دولتى موفق باشند
مدير جلسه نام ديگرى را مى خواند. شخص از جايش بلند شده و ضمن لزوم پيشبرد انقلاب جهانى بخصوص در كشورهاى اروپايى مى گويد: به هر حال مدتى است كه من بورسيه اى گرفتم و بايد دوره كارى ببينم ، بنابراين من واقعا نمى توانم مسئوليت قبول كنم
مدير جلسه تمامى ليست پيشنهادى خواند و هر كدام به دلايل ، مشكلات شخصى، خانوادگى، مالى، دورى، هزينه سفر ، كم خوابى، خور و پف هاى غير قابل كنترل، و ..... نتوانستند با كانديداتورى خود موافقت كنند.
هيئت رئيسه مستاصل مى ماند چون هيچ كسى نيست كه رهبرى جنبش را بعهده بگيرد. هيئت رئيسه به شور وارد مىشود و حاضرين در مورد چگونگى رهبرى طبقه كارگر با يكديگر بحث مى كنند
هيست رئيسه پس از مشورتى كوتاه مى گويد:
رفقا اينطورى نمى شه، بلاخره يكنفر بايد اين ماشين دولتى را خورد كند، كنگره نمىداند از كجا بايد رهبرى جديد را پيدا كند. رفقا، چشم تمامى كارگران جهان به ماست، همه چيز آماده انقلاب است، پس چه بهتر كه بدون فوت وقت انقلاب سوسياليستى را شروع كنيم .
حاضرين بشدت تشويق مى كنند وبه كارگران سقز درود مى فرستند. اما همه گرفتارى دارند و از اينكه اقساط تلمبار شده خانه و ماشين و اينترنت مانع رهبرى طبقه مى شود تاسف خورده و سر خود را تكان مى دهند. كماكان هيچ كس حاضر نيست خود را كانديد كند
مدير جلسه با چشمانى اشكبار: رفقا من از شما خواهش مى كنم چند نفر خودشان را كانديد كنند، رفقا بايد مسئولت بپذيرند
مدير جلسه بدليل بغض كردن قادر به ادامه صحبتهايش نيست
حاضرين تحت تاثير قرار مى گيرند و همه با خشم به همديگر نگاه مى كنند كه چرا حاضر به قبول مسئوليت نيستند. رفيقى بلند شده و با عصبانيت مى گويد: رفقا واقعا خجالت دارد، حالا خوبه كسى از شما نخواسته براى پيشبرد جنگ مسلحانه كانديد شويد. آخه چطور ميان اينهمه رفيق حتى يكنفر حاضر به قبول مسئوليت نيست؟
يكى از رفقا مى گويد: چرا خودت كانديد نمى شوى؟
رفيق با عصبانيت: آخه رفقا من روزى 15 ساعت درحال كارم، صبح بايد ليمو عمانى ها را تحويل بگيرم شب هم بايد سبزى هاى تازه را از بازار بگيرم، واقعا اگر وقت داشتم حرفى نبود.
از بسرعت سرجايش مى نشيند و سرش را ميان كتابى فرو مى كند
مدير جلسه: رفقا ما نشستيم و استراتژى انقلاب را تهيه كرديم، اوضاع سياسى روز ايران و جهان را تحليل كرديم، چگونگى رشد گيرى مبارزات طبقه را تعيين كرديم، ضرورت تشكل طبقه را بررسى كرديم، پنجاه تا سند منتشر كرديم، اما بلاخره چند نفر بايد مسئوليت پيشبرد مصوباتمان را بعهده بگيرند يا نه؟
رفقاى حاضر با سر تاييد مىكنند و با يكديگر با چشم غره نگاه مىكنند. كماكان هيچ كسى داوطلب نيست. جلسه باز هم به شور مى رود وپس از دقايقى مشورت مدير اعلام مى كند كه : هيئت رئيسه مجبور است خودش 5 نفر به عنوان رهبرى اينده حزب تعيين كند
رفقاى حاضر همه اعتراض مىكنند. هر كسى با صداى بلند مشكلاتش را عنوان مى كند، دو به دو با يكديگر بحث مى كنند و از وضعيت مدرسه دختر و هزينه دانشگاه پسرشان و بيمارى هاى مزمنى كه مدتى دچارش شده اند مى گويند. صدا ها بلند تر مى شود:
اى اقا اين چه وضعيه، مگه زوركى ميشه كسى را رهبر كرد؟
من اعتراض دارم، اين كار شما مغاير با مصوبات قطعنامه است
از اول مى دونستم ساختار اين حزب هم استالينيستى مى شه
منو اگر قيمه قيمه كنند نمى تونم مسئوليت قبول كنم
براى ما ديگه كافيه، ما سهم خودمون را تا امروز داديم، حالا نوبت جوونهاست
رفقا من قولنج روده دارم ، نميتونم بخدا
رفيق عزيزه مى دونه كه دكتر گفته بايد كمتر بشينم و بيشتر دراز بكشم، آخه مى شه دراز كشيده رهبرى كرد؟
من نه كامپيوتر دارم نه اينترنت، بدون اين دو هم انقلاب كردن غير ممكنه
يكى از رفقاى هيئت رئيسه بياد آشپزخانه منو ببينه، اونوقت مى فهميد كه چرا مى گم نمى توانم مسئوليت قبول كنم
آقا جان من بزرو زنده ام، رفقا مى بينند كه حتى نميتونم سرود انترناسيونال را تا آخر بخونم، وسطش نفسم مى گيره
من سه بار طلاق گرفتم، ديگه حوصله دادگاه را ندارم
اى اقا اصلا كى گفته طبقه كارگر به رهبرى احتياج داره؟ رهبر كشك كيه؟ طبقه كارگر آنقدر خودآگاه هست كه خودش بتونه انقلاب كنه
من كه مى گم زودتر سرود انترناسيونال را بذاريد تا بريم پى كارمون رفقا
رفقا، رفقا، ما از اول هم گفته بوديم كه انقلاب سوسياليستى در يك كشور اصلا امكان نداره، حالا ديديد چرا اينو مى گفتيم؟
همهمه عجيبى در سالن است. هيئت رئيسه با يكديگر بشدت بحث مىكنند، مدير جلسه در حالى كه موهايش اشفته شده بروى ميز مى كوبد، حاضرين ساكت مى شوند. مدير مى گويد:
رفقا بلاخره چه كسى ماشين دولتى را خرد مى كنه؟
سربلند 16 نوامبر 2004
Comments
 |