|
تيمارستان مملو از بيمارانى بود كه هر كدام بنابر نوع بيمارى مبتلا از خود واكنش نشان ميدادند. يكى بر بالاى صندلى رفته بود و شعار ميداد " شما همه طرفدار حزب من هستيد، درود بر شما" ، ديگرى درحالى كه تبرش را پرتاب مى كرد در مورد ريشه هاى خشونت سخنرانى ميكرد. بيمار ديگرى با دقت تعداد زيادى دم خروس را كنار هم مى چيد . نفر ديگرى كه بزحمت خودش را بالاى رف پنجره رسانده بود در همان حالت رقص شمشير را اجرا ميكرد. بيمار ديگرى با يك ظرف محتوى آب كه تصور ميكرد بنزين است به بيماران ديگر نزديك مى شد و سعى ميكرد به ارامى مقدارى از محتويات شيشه را روى او بريزد. بيمار ديگرى با تكه اى خمير يك عضو بى تربيتى از بدن انسان را درست كرده بود و با دو دست گلوى عضو را فشار داده و فحش ميداد.
دكترهاى روانشناس و روانكاو تازه كار بهمراه پروفسور به بيماران نزديك مى شدند و پروفسور با ارائه نمونه هايى تلاش داشت كه ريشه هاى بيمارى را براى كارآموزان تشريح كند
تيم پزشكى بر سر تختى رسيدند كه بيمارى را با زنجير به آن بسته بودند و بالاى تخت تابلو " خطرناك" نصب بود. بيمار سر و صورتى زخمى داشت و هى ميخنديد و به دكتران چشمك ميزد.
پروفسور همانگونه كه پرونده مربوط به بيمار را ورق ميزد خطاب به گروه گفت :
اين بيمار نمونه منحصربفردى از يك نوع بيماريست. اسم اين بيمارى " شكست دمكراسى" نام داره و شيوع آن در كشورهاى تحت سلطه ، غيرصنعتى و عقب نگهداشته شده است كه اتفاقا مردمش خود را سياسى ترين مردم دنيا دانسته و در ميانشان مملو است از احزاب چند نفره چپ و راست ، بطوريكه هركدام از آن كشورها به اندازه تمام قاره اروپا و آمريكا حزب سياسى دارند
بيمار هر و هر ميخنديد و زير لب كلماتى را ادا ميكرد. پزشكان قدرى فاصله خود را از تخت بيشتر كردند . پروفسور ادامه داد:
اين بيمار به خيال اينكه مى تواند بيكباره دمكراسى و آزادى بيان و انديشه را به جامعه اى پر از كمپلكس و بشدت خرافى تزريق كند دست به كار شد و از بس كه چند جمله را تكرار كرد آرام آرام حالش رو به وخامت گذارد به حدى كه در حال حاضر كاملا كنترلش را از دست داده.
بيمار بكهو جيغ بلندى كشيد و فرياد زد " آقا جان، در دنياى متمدن اگر كسى به نوشته اى اعتراض دارد ، اعتراض نامه و تكذيبيه مينويسد و مى فرستد" و پس از زمزمه آهنگ " تيش تيش تيش گرفته ، اين دل كه آتيش گرفته " شروع به خنديدن كرد
پروفسور كه كمى ترسيده بود خودش را جمع و جور كرد و گفت :
اين بيمارى بشدت نادر است، زيرا بيشتر روشنفكران جهان سومى پذيرفته اند كه بايد خود را سانسور كنند و خود تشخيص بدهند كه چه چيزى براى جامعه مفيد است و چه چيزى مضر و كمتر پيش مىآيد كه كسى دست به چنين تجربه اى بزندو قضاوت را بعهده جامعه بگذارد. اما از روى اينكه بيمار چند سال در جوامع صنعتى و متمدن زندگى كرده به اشتباه گمان ميكرد كه مى توان از تجربيات آن جوامع استفاده كند. در حالى كه بيمار ريشه هاى تاريخى و اجتماعى اين جوامع را در نظرنگرفته بود و سعى داشت دمكراسى و تحمل عقايد ديگران را بدرون ملتى ببرد كه تا مغز و استخوانشان تحجرات مذهبى و فرهنگى پركرده است.
بيمار زنجيرهايش را تكان ميدهد و آواز مى خواند " آزادى انديشه، هميشه ، هميشه .... منتقد سياسى اعدام بايد گردد.... زن بايد خوشگل باشه سفيد و كمى چاق، سفيد و كمى چاق .... مرد بايد بىريخت باشه زشت و بداخلاق، زشت و بداخلاق"
تيم دكتران با ترجم به بيمار نگاه ميكردند و بيمار به آنها لبخند مىزند و زبان درمى آورد
يكى از پزشكان جوان از پروفسور سئوال ميكند: چقدر احتمال بهبودى اين بيمارى مىرود؟
پروفسور: متاسفانه صفر درصد. اين بيمارى حاصل قرنها استيلاى حكومت هاى استبدادى است و در ميان ملتى شيوع دارد كه در صدد سرنگون كردن استبداد هستند ، اما از روى اينكه خود آنها هم سازنده و هم حامل همان استبداد هستند بنظر نميرسد موفقيتى حاصل كنند و اين بيمارى همچنان قربانى ميگيرد.
بيمار شيشكى ول مىدهد، مىخندد و شعار ميدهد " ما زنده به آنيم كه ارام نگيريم .... بى تو آن لاين شبى باز از آن روم گذشتم .... هرگز از مرگ نهراسيدم اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود ....
پروفسور پرونده بيمار را سرجايش مى گذارد. پزشكى سئوال مى كند : اين بيمار چقدر دوام مى آورد؟
پروفسور همانطور كه خودكارش را به بينى مريض نزديك مى كرد گفت :
متاسفانه عمر بيمار طولانى نيست، تا مدتى ديگر آرام خواهد شد، گوشه گير مى شود و بزودى از صحنه روزگار حذف خواهد شد. اما چون ريشه هاى اين بيمارى وجود دارد ممكن است چند سال ديگر درباره شاهداين بيمارى در ميان ملل عقب مانده باشيم
بيمار نوحه ميخواند : همه بگيد حسين ... على اصغرم، على اكبرم ، قربون اون لب تشنه ات برم حسين ، قربون اون غريبيت يا زينب، همه بگيد يا حسين .....
تيم پزشكى از بيمار دور مىشوند و بسراغ بيمار ديگرى مىروند
از دور دست صداى بيمار مبتلا به " شكست دمكراسى" بگوش ميرسيد كه فرياد ميزد: ما جز زنجيرهاى بسته به تختهايمان چيزى براى از دست دادن نداريم
سربلند 19 نوامبر 2003
Comments
 |