امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: تيمارستان PDF چاپ نامه الکترونیک

تيمارستان مملو از بيمارانى بود كه هر كدام بنابر نوع بيمارى مبتلا از خود واكنش نشان ميدادند. يكى بر بالاى صندلى رفته بود و شعار ميداد " شما همه طرفدار حزب من هستيد، درود بر شما" ، ديگرى درحالى كه تبرش را پرتاب مى كرد در مورد ريشه هاى خشونت سخنرانى ميكرد.  بيمار ديگرى با دقت تعداد زيادى دم خروس را كنار هم مى چيد . نفر ديگرى كه بزحمت خودش را بالاى رف پنجره رسانده بود در همان حالت رقص شمشير را اجرا ميكرد. بيمار ديگرى با يك ظرف محتوى آب كه تصور ميكرد بنزين است به بيماران ديگر نزديك مى شد و سعى ميكرد به ارامى مقدارى از محتويات شيشه را روى او بريزد. بيمار ديگرى با تكه اى خمير يك عضو بى تربيتى از بدن انسان را درست كرده بود و با دو دست گلوى عضو را فشار داده و فحش ميداد.

دكترهاى روانشناس و روانكاو تازه كار بهمراه پروفسور به بيماران نزديك مى شدند و پروفسور با ارائه نمونه هايى تلاش داشت كه ريشه هاى بيمارى را براى كارآموزان تشريح كند

تيم پزشكى بر سر تختى رسيدند كه بيمارى را با زنجير به آن بسته بودند و بالاى تخت تابلو " خطرناك" نصب بود. بيمار سر و صورتى زخمى داشت و هى ميخنديد و به دكتران چشمك ميزد.

پروفسور همانگونه كه پرونده مربوط به بيمار را ورق ميزد خطاب به گروه گفت :

 اين بيمار نمونه منحصربفردى از يك نوع بيماريست. اسم اين بيمارى " شكست دمكراسى" نام داره و شيوع آن در كشورهاى تحت  سلطه ، غيرصنعتى و عقب نگهداشته شده است كه اتفاقا مردمش خود را سياسى ترين مردم دنيا دانسته و در ميانشان مملو است از احزاب چند نفره چپ و راست ، بطوريكه هركدام از آن كشورها به اندازه تمام قاره اروپا و آمريكا حزب سياسى دارند

بيمار هر و هر ميخنديد و زير لب كلماتى را ادا ميكرد.  پزشكان قدرى فاصله خود را از تخت بيشتر كردند . پروفسور ادامه داد:

اين بيمار به خيال اينكه مى تواند بيكباره دمكراسى و آزادى بيان و انديشه را به جامعه اى پر از كمپلكس و بشدت خرافى تزريق كند دست به كار شد و از بس كه چند جمله را تكرار كرد آرام آرام حالش رو به وخامت گذارد به حدى كه در حال حاضر كاملا كنترلش را از دست داده.

بيمار بكهو جيغ بلندى كشيد و فرياد زد " آقا جان، در دنياى متمدن اگر كسى به نوشته اى اعتراض دارد ، اعتراض نامه و تكذيبيه مينويسد و مى فرستد" و پس از زمزمه آهنگ " تيش تيش تيش گرفته ، اين دل كه آتيش گرفته " شروع به خنديدن كرد

پروفسور كه كمى ترسيده بود خودش را جمع و جور كرد و گفت :

اين بيمارى بشدت نادر است، زيرا بيشتر روشنفكران جهان سومى پذيرفته اند كه بايد خود را سانسور كنند و خود تشخيص بدهند كه چه چيزى براى جامعه مفيد است و چه چيزى مضر  و كمتر پيش مىآيد كه كسى دست به چنين تجربه اى بزندو قضاوت را بعهده جامعه بگذارد. اما از روى اينكه بيمار چند سال در جوامع صنعتى و متمدن زندگى كرده به اشتباه گمان ميكرد كه مى توان از تجربيات آن جوامع استفاده كند. در حالى كه بيمار ريشه هاى تاريخى و اجتماعى اين جوامع را در نظرنگرفته بود و سعى داشت دمكراسى و تحمل عقايد ديگران را بدرون ملتى ببرد كه تا مغز و استخوانشان تحجرات مذهبى و فرهنگى پركرده است.

بيمار زنجيرهايش را تكان ميدهد و آواز مى خواند " آزادى انديشه، هميشه ، هميشه .... منتقد سياسى اعدام بايد گردد.... زن بايد خوشگل باشه سفيد و كمى چاق، سفيد و كمى چاق .... مرد بايد بىريخت باشه زشت و بداخلاق، زشت و بداخلاق"

تيم دكتران با ترجم به بيمار نگاه ميكردند و بيمار به آنها لبخند مىزند و زبان درمى آورد

يكى از پزشكان جوان از پروفسور سئوال ميكند: چقدر احتمال بهبودى اين بيمارى مىرود؟

 پروفسور: متاسفانه صفر درصد. اين بيمارى حاصل قرنها استيلاى حكومت هاى استبدادى است و در ميان ملتى شيوع دارد كه در صدد سرنگون كردن استبداد هستند ، اما از روى اينكه خود آنها هم سازنده و هم حامل همان استبداد هستند بنظر نميرسد موفقيتى حاصل كنند و اين بيمارى همچنان قربانى ميگيرد.

بيمار شيشكى ول مىدهد، مىخندد و شعار ميدهد " ما زنده به آنيم كه ارام نگيريم .... بى تو آن لاين شبى باز از آن روم گذشتم .... هرگز از مرگ نهراسيدم اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود ....

پروفسور پرونده بيمار را سرجايش مى گذارد. پزشكى سئوال مى كند : اين بيمار چقدر دوام مى آورد؟

پروفسور همانطور كه خودكارش را به بينى مريض نزديك مى كرد گفت :

متاسفانه عمر بيمار طولانى نيست، تا مدتى ديگر آرام خواهد شد، گوشه گير مى شود و بزودى از صحنه روزگار حذف خواهد شد. اما چون ريشه هاى اين بيمارى وجود دارد ممكن است چند سال ديگر درباره شاهداين بيمارى در ميان ملل عقب مانده باشيم

بيمار نوحه ميخواند : همه بگيد حسين ... على اصغرم، على اكبرم ، قربون اون لب تشنه ات برم حسين ، قربون اون غريبيت يا زينب، همه بگيد يا حسين .....

تيم پزشكى از بيمار دور مىشوند و بسراغ بيمار ديگرى مىروند

از دور دست صداى بيمار مبتلا به " شكست دمكراسى" بگوش ميرسيد كه فرياد ميزد: ما جز زنجيرهاى بسته به تختهايمان چيزى براى از دست دادن نداريم

سربلند 19 نوامبر 2003

Comments (13)

Subscribe to this comment's feed
...
0
Saboland aziz! khahesh mikonam an maghaleat beh name "case panahandegi" ra yk bar digar roye site begozar! ba tashakor
gholam , دسامبر 25, 2010
...
0
سربلند زدی تو خال..
سوسک , دسامبر 25, 2010
...
0
هییییییییییی باز میگن کمونیستها یوبس هستند و شوخی حالیشون نیست.
سیروس کار , دسامبر 25, 2010
...
0
با درود و تشکر از شما. خوشحالم که شاید لبخندی بر لب تان آمده باشد.
طنز "کیس پناهندگی" را پیدا میکنم و دوباره تقدیمتان خواهم کرد.
سربلند , دسامبر 26, 2010
...
0
سیروس گرامی؛ مقصر خوده کمونیست ها هستنند که خود را یوبس نشان دادند؛ باید یه جوری به مردم عادی خودشان را نشان می دادند ؛ که ما با شما فرق داریم ؛و تافته جدا بافته هستیم .
وگرنه کمونیست ها هم زندگیشان دقیقا مثل مردم عادی ست ؛ تنها امتیازشان شاید این هست که به مناقع طبقاتی خود آگاه شدنند ؛ کمونیست ها شوخی می کنند ؛ خوب می رقصند ؛ عاشق می شند ؛ گریه می کنند ؛ حتی فحش هم می دن..ووو.. و تمامی چیزهای انسانی را دارا هستنند؛ اما همه این ها از چشم مردم عادی پنهان نگه داشته شده.
کمونیست هایی هم که بخواهند پا فراتر بگزارند و همه آن چیزی را که هستنند نشان دهند ؛ آنوقت با دهها تهمت و فحش و ناسزا روبرو می شوند.. مسله ؛ مسله اتوریته هست برای خیلی از کمونیست ها ؛ آن هم به نادرستی ؛ از دست دادن این اتوریته بین مردم ؛ یعنی جمع شدن دکان بعضی ها..
سارا , دسامبر 26, 2010
...
0
با سلامهای فراوان خدمت چوانک خجول . می خواستم خدمت خوانندگان سایت ات مطلبی را در باب نوشته ات درباره تیمارستان عرض منم .
قصه زیبائی که در باره تیمارستان به خوانندگانت تحویل داده ای در حقیقت یک گوشه از حقیقت است که توی خجول آنرا به رشته تحریر در آورده ای .
و اما واقعا اصل واقعه تیمارستان چه بود . اگر خوانندگان این سایت بیاد داشته باشند ، جناب سربلند خجول ما همین چند سال پیش بود که در فکر راهپمائی ای همانند راهپمائی های سربداران در کوه و کتل و جنگلهای شمال ایران افتاد و تمامی گزمه ها و دوستان و حشرات موذی و دیگر اهالی باع و حش اش به او پند و نصیحت می دادند که بابا از " خر شیطان بیا پائین " این در قاموس تو نیست و امر کار دست ات می دهد . و این نصیحت و پند و اندرز از آنجای بر می خواست که این خجول با آن رژیم غذائی اش و بخصوص بعلت تغزیه بیش از حد سیگار همراه با مشروبات الکلی و غذا های ناب و خیلی خیلی آبگوشتی ( پروتینی ) بود . و این جناب خجول ما زیر بار نرفت و قبول نکرد و شروع به دویدن کرد . جای دشمن شما ها خالی ، هنوز بیش از چند ده متری ندویده بود که به زمین افتاد و پا هایش در هوا و ... شد و همین امر باعث شد که سر و کارش به بیمارستان برسد . از آنجائی که بیمارستان منوچهری نزدیکترین بیمارستان به محل واقعه بود. و که راننده ماشین آمولانس سربلند خجول را آورد به بیمارستان منوچهری و مشغول ترخیص اش به آورژنس بود . که یک مرتنبه یک عده ریختن توی اطاق من و گفتند که میئول باع و حش منو پالتاک را آورده اند اینجا و بیا و او را ویزیت کن . از اون حضرات پرسیدم که شما ها کی هستید؟ که فقط سکوت را تحویل گرفتم . بهر حال خودم را رساندم به بخش اورژنس و محل آمبولانس و معاینه اولیه ، به راننده آمبولانس و دیگر همراهان این خجول گفتم که اینجا اورژنس روان درمانی است و این بابا احتیاج به درمان کاوی دارد و این شخص را اشتباهی به این جا آورده اید و هر چه زودتر این فرد را که احتیاج مبرمی هم به درمان کاوی و کمکهای تنفسی دارد ببرید . و به تمامی همراهان این خجول هم گوشزد کردم که این چز مقررات و سیاست بیمارستان منوچهری است که از هر گونه رابطه و خدماتی با باع وحش منو پالتاک و بخصوص مسئول آن و دیگر اهالی موذی و نا باب آن را نداشته و ندارد . معذور می باشد . و هر چه زود تر محل اورنس و بیمارستان را ترک کنید و این فرد را به درمان کاوی و متخصصین امور تنفسی و کلیوی بر سانید . این بود اولین تماس و ارتباط بیمارستان منوچهری با این فرد و دیگر گزمه هایش . و دوباره بعد از جند وقتی حدود چهار الی شیش ماه بعد سر کله این فرد در اورژنس بیمارستان پیدا شد .
نادر- خاسائیÌ , دسامبر 28, 2010
...
0
ادامه مطلب - در لادامه ویزیت دوم این فرد خجول به اورژنس بیمارستان منوچهری - اصرار فراوانی داشت که حتی اگر هم شد برای چند مدتی در این محل به تمکین قوا بپردازد . ( همزمان هم هی سرک می کشید و به واقعایائی که در اورژنس می گذشت رابدقت زیر نظر می گرفت ) که هم با مخالفت من و دیگر مسئولین بیمارستان روبرو شد و به او گفته شد که هر چه زودتر این محل را بایستی ترک کنی . و موقعیکه با برگ ترخیص محل درمان کاوی و متخصصین آن محل را در دست داشتی است که ما در این اینجا فقط و فقط بطور حصوری و سر پا و بطور ویزینی به مداوای شما می پردازیم . که یک دفعه شروع به نعره کشیدن و جیغ و فریاد کردن و توی سرش زدن . که واقعا یک شامورتی بازی ناب بود . بهر حال برای اینکه پای این فرد را از بیمارستان منوچهری قعطع کنیم بود که کمی دارو های " آرام بخش " را بهش دادیم و به او گوشزد کردیم که در زمانی که این دارو های " آرام بخش " را استفاده می کنی . به هیچ وجهی نه حق راننده گی اتومبیل و مشرو بات الکلی راداری و نه حق نشستن پای گامپیوتر و نوشتن را . چون اثرات این دارو ها بر روی فعل النفعلات شمییائی مغزات اثر گذاشته و تو را به عالم جپروت می بره ود ستخوش وحم و خیال و تخیل و رو یا می شوی . که از قرار این خجول به دستورات ما و دیگر تیم پزشکی گوش نداده و در حین استفاده و مصرف بیش از حد " دارو های آرام بخش " شروع به نوشتن و بخصوص نوشتن این قصه نامه تیمارستان را کرده است . یک بار دیگر به توی خجول و دیگر گزمه هایت گوشزد می کنم :از نظر علمی و علم روانگاوی ، وحم و خیال و تخیل و یا خواب دیدن و رو یاو حتی بر داشتهای افسانه وار از وقایع ، در حقیقت بر داشتی است وارانه از حقیقت و از طرف دیگر بیانگر خواسته های بر آورده نشده آن فرد می باشد .تندرستی بیشتری را برای همگان دارم و بخصوص برای این خجول
نادر- خاسائیÌ , دسامبر 28, 2010
...
0
خطاب به نادر خاساتى
بابا برو پي کارت. خجالت نميکشى٬ خسته نميشى. برو براى خودت يک زندگى درست کن. چپ ميرى راست مياى و از اين عبارت خجول استفاده ميکنى. مثلا خودت هيچ اشتباهى نميکنى. فکر ميکنى که خيلى انقلابى هستى. خيلى خوب٬ خيلى ممنون٬ ما سربلند را شناختيم و افتخار اين شناخت را هم به تو ميديم. مبارکت باشه. نميدونم که کجات ميسوزه و نميدونم که سربلند چه کرده که تو اينقدر حرص ميخورى٬ ولى چندتا نفس عميق بکش و آرام باش و اينقدر سر و صدا نکن. نه تو بهتر من هستى٬ و نه من بهتر از تو و نه ما بهتر از سربلند. لطفا اين انتقادات تکرارى خودت را تمام کن. بشدت خسته کننده شده. حرف جديدى دارى بزن٬ در غير اينصورت ساکت شو.
بابک خوبان , دسامبر 28, 2010
...
0
بابک آفرین خوب نوشتی بهتر از این نمی شد.. حال همه را این نادر بهم زده.
سوسک , دسامبر 28, 2010
...
0
Babak khoban aziz va baghieh-e azizan! in karbar "Nader khasai" yk lompan-e bi sar va pa ast. az kamment haye ou paydast.
gholam , دسامبر 28, 2010
...
0
با سلامهای فراوان ، جوانک خجول . از قرار فیتله ات خیلی پائین رفته و زانوی غم بر سینه گرفته ای . بابای جوانک این آخه اول زندگی است و تازه کارههای بزرگ شروع شده و توی خجول از میدان خودت را کنار می کشی و این گزمه هایت را میاندازی جلو . بابا من فقط یک نکته در مورد واقعیتی که تئوی خجول به تحریر در آورده بودی نوشتم . انگار که به مذاق شما و دیگر گزمه ها و حشرات و حیوانات باع وحشت خوش نیامده که حمله را شروع کرده اند . ولی قصداز این نوشته این می باشد که به گزمه هایت جوابی داده باشم چون این ها نه تنها در خدمت فرمامین مسئول باغ و حش شما انجامه وظیفه گزمه گری را بجای می آورند . بلکه " ملیجکهای " حرمسرای دارالخلافه اسلامی حاکم بر ایران هم هستند .
جوانک خجول مب دانی این حرکات و واکنشهای گزمه هایت من را بیاد " جوخه هائی " که هنگ قزلباش سلسله صفوفی می اندازه . این جوخه های قزلباش کارشا حمله و خوردن زنده مخالفین دربار صفوفی بود . و این جانوران آدم خور در هنگ قزلباش مخالفین دربار صفوفی را زنده ، زنده در ملای عام تکه تکه می کردند و آن قعطه ها را می جویند . واقعا که جالب است نحوه عملکرد " جوخه های " هنگ قزلباش با این این " گزمه های تو " تندرست باشید و به نشخوار مخالفین ادامه دهید و پرچم آزادی های فردی و اجتماعی ای همانند قلم و بیان و... در دست گیرید .
نادر- خاسائی , دسامبر 30, 2010
...
0
Karbarane aziz! man gofteh bodam keh in "Nader khasai" yk lompane bi sar va pa ast.
gholam , دسامبر 30, 2010
...
0
با درود و یا سلام به همه شما رفقا و بویژه نویسنده مطلب : من با بخشهای زیادی از این مطلب مشگل دارم و سعی میکنم معالفتم را مختصر و مفید بیان نمایم . ایشان تشبیهی از دمکراسی داده اند که پنداری نداشته یا نداریمش و من مخالفم زیرا که هم داریم و هم نابش را داریم ! مثلاً در موردئ همین دو واژه "دورود و یا سلام " که ما آزادیم که هر کدام را که خواستیم بیان کنیم و همین امکان موجود کمکان میکند که بنا به شرایط و لزوم و در جاجاهای مختلف هرکدامش را که مناسب بود را استفاده کنیم . ئوماً : کچای دنیا سراغ دارید که اینهمه انجمن و کانون و رسانه های رنگ و وارنگ داشته باشند !؟ کانون نویسندگان در تبعید داریم ! دهها کانون و جمعیت دویه نفره سینمای در تبعید داریم ! کمیته های همبستگی با کارگران داریم! و خلاصه داریم و داریم و داریم و اگر می بینید که در این سی و چند ساله نتوانسته ایم تعادل قوا و افکار عمومی جهان که پیش کش ، حتی اکثریت هموطنان را همراه کنیم دو دلیل دارد که یکی امکامات نداشته ایم و دوم هم باز امکانات نداشته ایم که بجای صدها کانال رادیویی و وب سایت و ..... و کانال تلویزیونی رقم را به هزارها برسانیم ! مطلب زا کوتاه میکنم و یا آور میشوم که چرا شما (منظورم نویسنده مطلب میباشد ) شما آزادی میخواهید ولی رژیم را توان دیدن آزادیش را ندارید !؟ شما میتوانید بهرکسی رأی بدهید و یا هر سخنی را در داخل بیان کنید و طبعاً رژیم هم باید آزاد باشد تا بتواند بعد از گفتار و عمل شما آنطور که میخواهد عمل کند
داود رحیمی , فوریه 02, 2012 | url

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!