| سربلند: توهماتى دورانداختنى، اميدهايى دست يافتنى |
|
|
|
|
ميتوان چشمها را بست و گذشته را تمام و كمال پيروزى ناميد و بخيال خود خوش بود. اما تاريخ با هيچ كسى شوخى نخواهد داشت. تاريخ قضاوت خود را خواهد كرد كه صادق ترين قاضى است. آنزمان كه خود را برهنه در مقابل قضاوتش ميبينيم ،سرخورده ميشويم و شكست را نه در اندازه اى كه بود، بلكه بمراتب بزرگتر از حدش مى پذيريم . بهمين علت است كه ميبينيد در طى اين ساليان چه " اسامى " آمدند و رفتند . چه كسانى پيدا شدند كه با هيجان خود را بر اين موج كوبيدند و امروز اثرى از آنها نيست. چه كسانى آمدند كه روزانه ده ها مصاحبه با اين راديو و آن نشريه كردند و امروز هيچ كس نميداند كه كجا هستند و چه ميكنند. چه گروه هاى يكشبه اى پيدا شدند كه ساعتها وقت گرفتند و با آنهمه ادعاهاى گنده گنده اما امروز نه اثرى از آنهاست و نه حتى يادى ازشان. همه اينها همان شكست خوردگانى هستند كه نتوانستند وضعيت خود را بدرستى تحليل كنند. اينان همانهايى هستند كه بواسطه عدم شناخت از انقلاب و اوضاع جامعه ايران و جهان؛ با صداى هر اعتراض خودجوشى توهم " انقلاب" در ذهنشان ميپيچيد، شور حسينى برشان ميداشت و كسانى كه حاضر نشدند در اين توهم غير علمى شريكشان باشند را به باد اتهام و ناسزا ميگرفتند،ولى امروز نيستند. نه نامشان بخاطر كسى مانده و نه حتى همه آن چيزهايى كه آن روزها ميگفتند. اما در اين مبارزه دائمى، آنانى كه در ميان انبوه اينهمه نمايش و معركه ماندند، اما تلاش كردند واقعيات را همانطور كه بود ببينند ، نه آنطور كه دوست دارند. آنانى هنوز ماندند كه تن به موج هايى كه به ناكجا آباد ميرود نسپردند و تمام هم و غمشان اين بود كه در پس اينهمه دروغ و نمايش ، اما خود كاشف اسرار اين مبارزه باشند. براى همين كمتر از بقيه سرخورده شدند. فيزيك و شيمى علم است ، همانگونه كه جامعه شناسى و انقلاب و سوسياليسم. اينها همگى مفاهيمى هستند كه غالب يكسرى علوم بشرى معنى و تفسير ميشوند و آنكس كه فاقد اين علم باشد بيشك يا از اينور خواهد افتاد و يا از آنطرف. يك روز حاضر است جان خود را فدا كند و فردايش حاضر است جان ديگرى را براى نجات خود فدا كند!. يك روز ميخواهد همه زندگيش را در راه آرمانش بدهد و فرداى آن پشت به همه چيز كرده و به سوى زندگى اش برميگردد. ميليونها تحصيل كرده فيزيك در جهان وجود دارد اما تنها عده اى كمى از آنها قادرند دانششان را در خدمت جامعه و بشريت بكار گيرند. علم انقلاب هم چيزى جداى همين قائده كلى نيست. ماركس و انگلس و لنين و مائو عالمين عصر خود بودند كه ميدانستند چه ميخواهند و چگونه قرار است به آن برسند . كمااينكه اگر امروز هم زنده بودند شايد حرف تازه اى ميزدند، در برخى از نظراتشان تجديد نظر ميكردند و راه نوينى را براى تغيير اوضاع ميافتند. چون آنها فقط به يك چيز ميانديشيدند كه همان تغيير اوضاع بود. نه حرفشان آياتى غير قابل نقض بود و نه خودشان معصومين برج عاج نشينى كه هر علامت سئوالى در مقابلشان به معناى كفر و الحاد بشمار بيايد. بلكه اين رهروانشان بودند كه سالها بعد، از آنها قديس ساختند و نه خودشان. اين شعبان بى مخان تاريخ بودند كه با قداره بجان ملحدين و كافران افتادند و نه خود آن بزرگان كه هر چه كردند، درست و غلط، در خدمت رهايى و آزادى و سعادت بشر بود. آنانى كه به علم " انقلاب" مسلط نباشند مدام در دايره دوارى از سرخوردگى و ياس قرار خواهند گرفت و دلخوش چند اسم خواهند شد كه امروز ميايند و فردا اثرى از آنها يافت نخواهد شد. بايد " اكونوميسم " و كاركردش را در ميان طبقه كارگر بدرستى شناخت كه اينهمه سال شيفته " عاشقان اتحاديه و سنديكا" ها نشد تا اينكه امروز ببينيم اينهمه انرژى در جهت به اصطلاح " تشكل يابى طبقه كارگر"! حرف مفتى بيش نبود . چرا كه كارگران در اتحاديه ها متشكل نميشوند بلكه در حزب سياسى خود قادرند به استوار ترين تشكل شان برسند. وقتى تفكر " سنديكاليستى" بمثابه يك پديده شناخته نشده باشد آن زمان ناچارا فريب ده ها گروه و فرقه اينترنتى را خواهند خورد كه امروز هستند و فردا نيستند. " محسن حكيمى" و دارودسته شان امروز كجا هستند؟ چه شد آنهمه شو و جنجال فرقه " م رازى" كه ده ها وبلاگ و وبسايت براه انداختند؟ كجا رفت " كارگران ايران تنها نيستند"؟ چه شد انجمن چراغ ويسى و خبازان سقز؟ ميبينيد كه مى ايند و ميروند بدون اينكه بگويند چه كردند. بدون اينكه چيزى را به عنوان تجربه از خود بيادگار بگذارند. ميايند و چند ماه با اين راديو و آن راديو مصاحبه كرده و ليستى بلند بالا از پيروزى هاى درخشانشان را رديف ميكنند اما وقتى چشمان را باز ميكنيم ميبينيم نه تنها هيچ كارگرى به تشكل خود نرسيده، بلكه وضع بمراتب از سالهاى گذشته اش خراب تر و اسفناك تر شده ، بحدى كه مدتهاست از همان چند اعتراض خودجوش هم ديگر خبرى نيست. بايستى فلسفه هاى سياسى را خوب شناخت كه در هر چاله اى پا نگذاشت و بدنبال هر كس و ناكسى روان نشد كه انتهايش تنها سرخوردگى و ياس و پشت كردن به ارامانهاست. وقتى ندانيم رفقا پويان و احمدزاده دقيقا چه گفتند، ملاك آنزمانشان در تبيين تئوريشان چه بود و چگونه به آن رسيدند، به اشتباه يك محفل خارج نشين( گروه اشرف و سنجری) كه هرگز از نظر عملی وفادار به ديدگاه هاى احمدزاده نبوده را سمبل آن ديدگاه قرار داده و سى سال بى عملى شان را به اشتباه به آن بزرگان تعميم ميدهيم. وقتى علمش را نداشته باشيم اصولا منكر هرگونه پيشگامى و ضرورت مبارزه مسلحانه خواهيم بود چون الگويمان را كسانى انتخاب كرديم كه به خود و ديدگاه هايشان هم خيانت ميكنند. وقتى لينينسم را با تمام پيچيدگيهايش بدرستى نشناسيم، وقتى هيچ چيزى از مباحث مهم انترناسيونال دوم ندانسته و بحث هاى نفس گير لنين در مبارزه با " خود آگاهى طبقه كارگر" را ندانيم، و وقتى نفهميم كه چرخ انقلاب براى حركتش از چه موانعى بايد عبور كند، پس شكست تجربه شوروى را بر گردن لنين و استالین خواهيم انداخت و بر هر آنچه كه آنها ساختند پشت كرده و در نهايت به منتها اليه راست خواهيم چرخيد. وقتى فلسفه مائويسم را درست نشناسيم، به اشتباه ديدگاه ها و عملكرد دو جريان ايرانى مدعى مائويست را سرمنشا قضاوتمان در مورد آن فلسفه قرار ميدهيم. در حاليكه مائو كسى بود كه در تمام طول زندگيش بر مبارزه " ميان دو خط " درون حزب تاكيد داشت. او تنها رهبر كمونيست جهان بود كه در حالى در راس حزب قرار داشت كه توده ها را مدام به چالش با رهبرى حزب فراخوان ميداد و معتقد بود " بورژوازى نه از خارج بلكه از بالاترين هسته قدرت حزب كمونيست رخنه خواهد كرد و انقلاب را به شكست خواهد كشيد" . حالا ميتوان مائويسم را با دو حزب بامزه خودخوانده اى تعريف كرد كه بيشتر به يك فرقه " حسن صباحى " شبيه هستند تا يك حزب كمونيست؟ با حزبى كه اولين انتقاد منجر به اخراج كامل شخص و هزاران آكسيون و توطئه بر عليه ش خواهد شد؟ با حزبى كه محال است در آن شاهد يك مبارزه يك خط و نيمه هم شد؟ وقتى اين فلسفه ها درست نشناسيم منشا قضاوتمان نادرست بوده و بر همان اساس نه تنها سرخورده ميشويم بلكه هر چه دشنام داريم بر سر روى بزرگانى ميريزيم كه هيچ ربطى به اينان ندارند. سرخوردگى ها همگى علت دارند كه بايد آنها را شناخت. دلايلى كه عمدتا به عدم آگاهى درست برميگردد. شيفتگى هاى كنترل نشده يكى از دلايل مهم سرخوردگى هاست. اگر كسى بيش از اندازه بشما ابراز علاقه و شيفتگى كرد بايد بدانيد كه همو روزى بزرگترين دشمن شما خواهد شد. بقول برشت ،" بزرگترين نفرت هايمان را نثار كسانى ميكنيم كه روزى عاشقانه دوستشان داشتيم". به جنبش دانشجويى در اين چند سال نگاه كنيد. چه اسامى و چهره هايى آمدند و رفتند اما كسى در جستجوى علتهايش بر نيامد. دو سال پيش جنبش دانشجويى گره خورده بود با نام چند دانشجو كه امروز هيچكدام آنها نيستند. افراد تازه اى آمدند كه سال ديگر همين موقع آنها هم نخواهند بود.ولى آنها كجا ميروند؟ چرا ساكت ميشوند؟ چه ميشود كه كنار ميكشند؟ اينها سئوالات بى پاسخ همه اين سالهاست . سئوالاتى كه پاسخش فقط يك كمله است " سرخوردگى و نااميدى" . سرخوردگى كه عدم آگاهى كامل نسبت به آنچه كه شعارش را ميدهيم سبب ساز آن است. وقتى ما اين را بدانيم كه جنبش دانشجويى ، در هيچ شكلش، در هيچ كجاى جهان ، نه ايران و نه در كره مريخ ، منجر به انقلاب نشده و نميشود آنوقت نه انتظار عجيبى از اين جنبش خواهيم داشت و نه توهمى براى فعالينش ميسازيم كه نتيجه آن سرخوردگى و خمودگى شود. وقتى آنقدر شيفته چند چهره دانشجويى ميشويم، عسكهايشان را بر سر دست ميگيريم و آنها را بزرگ انديشمند ماركسيست خطاب ميكنيم ، نه تنها لطفى به آنها و جنبش دانشجويى نكرده، بلكه عملا سنگ قبر آن را با دستهايمان ميتراشيم. چون هيچ انسانى با تمجيد و تعريف به جايگاه هاى ماندگار و تاثيرگذار نخواهد رسيد. بلكه در نهايت ميزان درك و علم و شعورش است كه او را راه خواهد برد. توهم " رهبر " بودن را در جان جوانى ميزيزيم. از او توقع داريم هم دانشجويان و هم كارگران و كشاورزان را ازاد كرده و بعدش هم جهان را از يوغ امپرياليسم ازاد كند اما طرف ميبيند كه هيچ كدام از اين كارها از دستش بر نمى ايد، چون اصلا نميداند چگونه و چطور اين كارها خواهد شد!. طبيعى هم است. چون اينها وظايف يك حزب قدرتمند با رهبرى حزبى است و نه يك وبلاگ با پيامگيرى مملو از قربانت شوم ها!! اينچنين است كه ميبينيد اينها معمولا پس از چندى ساكت ميشوند و از آن پس ارام آرام از صفحه اين مبارزات محو ميشوند. يكى از مسايل مهمى كه اپوزسيون در اين چند سال با آن دست بگريبان بوده بحث ستم ملى و جنسيتى بود كه تا به امروز با هر پايين بالايى كه كردند اما عملا نه تنها موفق نبودند تعريف درستى از اينگونه ستمها دهند ، بلكه حتى در تعقيب كردن اينگونه مبارزات و جنبش ها هم ناكارآمد بودند كه حاصلش همين است كه ميبينيم مبارزات جنبش زنان در سالى كه گذشت بسيار كمفروغ تر از سالهاى قبلش بوده و بسيارى از تشكل ها يا از هم پاشيده شدند و يا در ظرفيتى كاملا محدود حضور دارند. دلايل اين روند هم بر ميگيردد به همان بحث دانش و آگاهى. در اين سالها خيلى تلاش شد كه مبارزات زنان را به صورت مبارزه اى مستقل و غيرايدئولوژيك تعريف كنند كه موفق هم بودند. آنها در عين اينكه موفق شدند بطور بادكنكى خود را تنها براى يك روز در بروكسل و لاهه " باد " كنند كه نتوانست تاثيرى بر جنبش هاى زنان بگذارد. حركت خود را " نقطه عطف" جنبش زنان معرفى ميكنند به اميد بر اينكه هيچ كسى تعريف " نقطه عطف " را نداند . كسى نداند كه نقطه عطف يعنى شروع متشكل و مستمر يك جنبش و نه يكروز در سال !! بحث بر سر اين است كه برخى بدرستى بر كم اگاهى ديگران حساب باز كرده و هر آنچه كه دلشان ميخواهد ميگويند و ميبافند. اما سرخوردگى از آنجا شروع ميشود كه ميبينيم اين " نقاط عطف!!"فقط يكروز از سال، آنهم در كشورهاى امن، آنهم با خزيدن يواشكى ميان تجمع هاى غير ايرانى و نفرات آنها را بحساب خود ريختن! ، و چهار جلسه اينترنتى تمام شده و تا سال ديگر چنين روزى از اين " نقطه عطف " خبرى نيست. درست مثل همانهايى كه مبارزه مسلحانه را هم استراتژى و هم تاكتيك ( از نظر سياسى يعنى اينكه در هر روز و هر ساعت بايد در حال مبارزه مسلحانه بود ) ميدانند ولى آخرين بارى كه اسلحه دست داشتند در سى سال پيش، پشت مرزهاى ايران و در پناه توپ و تانك هاى دولت عراق بود كه اسلحه ها را هنوز شليك نكرده به صاحبخانه پس دادند و هجرت موسى وارشان را شروع كردند!. نقطه عطف هم يعنى قله و شكوفايى يك جنبش كه بايد بطور مدام و مستمرا و پيگير ادامه پيدا كند كه ديديم نه تنها اينطور نشد، بلكه هر سال از بغلش يك گروه تازه اى زاييده شد كه حضورش هيچ چيزى جز يك سرى رقابت هاى اينترنتى بيش نيست. در حالى كه عدم شناخت دقيق ما از بحث ستم جنسيتى، كاركرد آن در جوامع سرمايه دارى ، چگونگى پيدايش و حفظش و همچنين راه هاى نابودى سبب سرخوردگى ميشود. مظافا بر اينكه فعالين زنان در خارج از كشور آنقدر دروغ و شو و شعبده براه ميآندازند كه ديگر معلوم نيست واقعيت چيست و در نتيجه همه چيز در مه اى از شك و ترديد قرار ميگيرد. انسان به اميد زنده است و چاره اى ندارد جز اينكه اين اميد را مدام در خود زنده نگه دارد. اما همين كافى نيست. بلكه بايد " اميد واقعى" داشت و نه توهم، كه توهم هاست كه هميشه سبب ماندگارترين امواج سرخوردگى و نااميدى ها ميشوند. انسان اميدوار آن كسى است كه واقعيت را با تمام تلخى هايش ميبيند. اما آن كسانى كه واقعيت را نميگويد، آن را وارونه جلوه ميدهد و مدام شما را در توهم نگه ميدارند هم خودشان نااميدند و هم مروج سرخوردگى در يك جامعه هستند چون هيچ واقعيتى تا ابد در پس پرده نخواهد ماند. هيچ كسى در جهان قادر نيست براى ابد ديگران را فريب دهد و بلاخره روزى واقعيتها عيان خواهند شد . كه همين عيان شدن در موقعيتهاى نا مناسب است كه سرخوردگى و ياس را دامن ميزند. پس از واقعه چهارم بهمن و اتفاقات رخ داده در سازمان فداييان اقليت ، موج عظيمى از سرخوردگان بوجود آمدند كه قريب بر نود درصد از فعالينى كه امروزه خود را چپ و مستقل معرفى ميكنند حاصل همان دوره هستند. اين مستقلین هرچند در ظاهر خود را فعال نشان ميدهند اما فعاليتشان چيزى بيش از اداره اين وبلاگ و آن وبسايت و حضور در چت روم ها و فیس بوک نيست. بعبارتى ديگر آنها فنا شدگان بزرگ سرخوردگى هستند كه رهبرى همان سازمانها برايشان درست كردند. سازمانهايى كه ديگر نه هوادار ، بلكه عده اى قداره بند را بدور خود جمع كردند كه ديگر هيچ وظيفه اى جز حفظ و محافظت از رهبرى و بت هايشان نداشته و در اين راه حاضرند جهانى را نابود كرده و هر كسى كه دم دستشان بيايد را در خطر بياندازند. موج خودكشى ، خودسوزى، غلتيدن به راست ، فرش فروش و بغال شدن، و ضديت پيدا كردن هيستريك با هر چه كه بويى از كمونيست بدهد عمدتا حاصل عملكرد همين فرقه هاى متلاشى شده خانوادگى با پيشوند و پسوند فدايى است. بعبارتى دقيقتر اينان همه چيز را نابود كردند. بيشك روزى خواهد رسيد كه اين نوشته ها و خطوطى كه ميخوانيد در برابر مليونها خلق ستمديده كه دلايل سى سال حضور جانورى بنام جمهورى اسلامى را نميفهمند قرار خواهد گرفت و اينانى كه امروز در مناطق امن جهان لميده، خود را رهبر و اسطوره معرفى ميكنند و با كثيف ترين شيوه هاى ارتجاعى هر صداى منتقدى را به خاموشى كشاندند ،در مقابل تاريخ قضاوت خواهند شد. شاید امروز بتوانند با ايجاد شايعه ، ارسال هزار ايميل براى يكديگر و ريختن صدها اتهام بر يك سايت اينترنتى و چند مخالف موفق شوند صداى منتقد را ضعيف كنند اما ايمان داشته باشند كه همين صفحات در فردايى كه معلوم نيست چه زمان خواهد رسيد ، مليونى تكثير خواهند شد. در وسط توده ها ، در ميان كارگران و زحمتكشان تكثير خواهد شد . و آن زمان خواهند ديد كه در دادگاه خلقى كه مزين به تصاوير رفقاى جانباخته ما هستند، مورد بازخواست قرار خواهند گرفت. بايد اين توهم را از خود دور كرد كه همين چند دسته موجود كه ميراث خواران گذشته پرافتخار اين جنبش هستند كارى كنند. اين خيال خام است و نتيجه اش سرخوردگى و نااميدى بيشتر. اينان اگر كارى ميتوانستند كنند در اينهمه سال ميكردند؟ اگر اينها ذره اى توان داشتند در همين چند سال گذشته كه همه چيز براى كار كردن ميان توده ها مهيا بود ميكردند و نه لوليدن در چند اى ميل و فیس بوک. اگر اينها توان و دانشى داشتند امروز پرچم سرخمان در هر كوى برزنى برپا بود. اگر اينان ذره اى كمونيسم بودند و به آن اعتقاد داشتند خودشان پيشقدم جمع كردن بچه هايى بودند كه با آنها نقطه مشترك داشتند. اما اينها فرقه هستند. ارتجاعى و خطرناك هستند و نه بدنبال كمونيست ، بلكه بدنبال بسيجى ميگردند. آنها نميخواند كه كسى بيانديشد و حرفى براى گفتن داشته باشد كه آنها كسانى را ميخواهند كه حرفشان را كه در اين سالها نشان داده ناكارآمد هستند را قرقره كنند. اميد داشتن به اينان شروع نااميدى است. آرزو كردن در كنار اينان اولين قدم در فروپاشى كاخ ارزوهاست. چند صد انشعاب تا بحال ديديم؟ چند صد جدايى را ديديم؟ چرا اينچنين شد؟ چون در ظرفى مملو از خدايگانى كه مانند كرم در هم ميلولند، در ظرفى مملو از قهرمانان پوشالى و دروغين كه نان دو سال زندان و يكسال كارگر بودنشان در چهل سال پيش را ميخورند جاى هيچ گونه خلاقيت و حركت رو به جلويى نيست. شما اگر هزاران صفحه از همان ايدئولوژى كه آنها بر آن باور دارند را نوشته و تاييد كنيد ، اما حاضر نباشيد در مقابل خدايشان سرفرود بياوريد ، برايشان محكوم و مشكوك و فاسد هستيد!. شما فاسد هستيد چون نميخواهيد در فساد سازمانيافته شان غرق شويد. مشكوك هستيد چون ميخواهيد راهى براى عبور از اين بن بست بيابيد كه در اين راه بايد ديوارى را ريخت و درى را شكست. ديوارى كه شايد " جغدهايى" بر سرش لانه ساخته اند كه نميخواهند به قيمت ازادى شما، اما لانه شان خراب شود. در استانه سال جديد آرزوهايى دارم . آرزو هايى كه شايد تحققش به اين زوديها امكان پذير نباشد و شايد بنده تا آن زمان زنده نباشم كه با چشم خود تحققشان را ببينم. اما آرزو را نميتوان از كسى گرفت. آرزو داريم و خواهيم داشت. از كليشه بيزارم و قلم نميچرخد كه برسم ابتذال ارزوى بهبود زندگى زحمتكشان و سوسياليسم را داشته باشم. اينها همه ارزوهاى قشنگى است كه سالى يكبار بروى كارت پستالهايمان بنويسم. ولى چگونه عملى شوند؟ اما ارزوى من بوجود آمدن زمينه هايى عملى براى رسيدن به آن پيروزى هاست. كه اين ميسر نيست جز حضور انسانهايى كه براستى هيچ چيزى براى از دست دادن در اين وادى نداشته باشند. نه سايتى كه چشم بر كنتور مراجعينش دوخته باشند، نه پاسپورت و بورس تحصيلى كه نگران خراب شدنش باشند، نه بقالى و خزازى كه نگران ركود فروشش باشند و نه بت ها مجسمه هايى كه نگران خدشه دارشدنش باشند. انسانهايى كه حاضرند براى رسيدن به آرمانها و آروزهايشان خطر كنند، به حوادث بكوبند و با فروتنى و آگاهى، همفكرانشان را بيابند و در كنار يكديگر، بدون هيچ نمايش اينترنتى و پلاكارد سازى هاى مبتذل رايج اين سالها، رزمنده و با نشاط با يكديگر گفتگو كرده و عمل كنند. آرزو دارم آخرين عاشقان اين سال در كنار يكديگر قرار بگيرند و در قبول مسئوليت و خطر با يكديگر رقابت كنند. بچه هايى كه بخوانند و بيانديشند تا هيچ كس ديگرى نتواند سى سال ديگر آنها را فريب دهد. آن چند رفيق باقى مانده خطير تر شده و لزوم متشكل شدنشان بيشتر ضرورت پيدا ميكند. بچه هاى عاشق بايد گذشته را از خود دور كرده و به اينده متصل شوند. اينكه من گذشته چه كردم و چند سال زندان بودم ديگر هيچ اهميتى ندارد. بلكه مهم اين است كه امروز چه ميتوانم كنم و براى فردا چه نقشه اى دارم. اگر اين دو عامل اصلى نزديكى باشند بسرعت بهم خواهيد پيوست. نگاهى به دايناسورهاى جنبش كارگرى در خارج بياندازيد. همينكه دور هم جمع ميشوند نشخوار خاطرات چهل سال پيش شروع ميشود و طرف جورى از حضورش در سنديكاى شركت نفت ميگويد كه به ذهن هيچ كسى خطور نميكند كه اين پدر گرانقدر فقط سه ماه كارگر بوده!! نشخوار گذشته آينده را تحت شعاع قرار داده و عامل اصلى ايستايى ماست. اسمش را هم ميگذارند " تجربه "!!! آرزو دارم شاهد تلاشى دوباره براى ساختن باشيم. ايجاد گروه هاى كاملا مخفى، در دستور كار قرار گرفتن چگونگى پيشبرد مبارزه اى قهرآميز و مبارزه شجاعانه بر عليه اپورتونيسم ريشه دوانده در جنبش زخمى ايران آرزوهايى است كه ميتوان به آنها دست يافت. چرا كه خارج از اراده هر كسى ، اين سعادت و برابرى و ازادى است كه بشريت انتظارش را ميكشد و حتما هم به آن خواهد رسيد. اينكه چه وقت و كى مهم نيست. مهم اين است كه ما به عنوان انسان عصر خودمان يك قدم در نزديكى به آن تلاش كنيم. زنده باد ماركسيسم لنينيسم زنده باد كمونيسم بعدالتحریر بمناسبت انتشار مجدد:
Email This
Comments (68)...
سربلند جان، مقالات تو مرز زمان ندارند ، هميشه حرف امروزند . اناني كه سالها بكلام تو تاختند امروز و فردا شرمنده تاريخ و حقانيتت خواهند بود
...
آقای سربلند ؛ شما که از کمونیسم دفاع میکنید و رسالات " مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک " مسعود احمد زاده و " ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا " امیر پرویز پویان را خیلی خوب درک کرده اید و بنابر این به خودتان اجازه میدهید به چریکهای فدایی خلق ایران ناسزا بگویید ، پس لااقل یک راه حل عملی برای سرنگونی رژیم ننگین جمهوری اسلامی بدهید ، شما که به چفخا و رفیق اشرف دهقانی و رفیق سنجری ناسزا میگویید و چفخا را ادامه دهندۀ مسعود احمد زاده و پویان نمیدانید بروید به کتاب " بذرهای ماندگار " و " حماسه مقاومت " نوشتۀ اشرف دهقانی سری بزنید تا ببینید اشرف دهقانی همرزم و هم سنگر احمد زاده و پویان و حمید اشرف و ادامه دهندۀ راه آنان بوده است یا نه ، آیا پنهان شدن شما در زیر نام " کمونیسم" و حمله به کمونیستهای واقعی و انقلابی به معنای اپورتونیست بودن شما" سر بلند" نیست !؟
...
فریدون گرامی
در یک بحث رک سیاسی اتهام ناسزا گویی سخیف تر از آن است که بخواهم جوابی داشته باشم. بنابراین از آن میگذرم. رفق پویان و احمدزاده به تاکتیکی رسیدند و آن را بصورت یک تز که میتواند عملی باشد بیان کردند. آنها فقط چیزی نگفتند که فردایش یادشان برود که اصلا چه گفته بودند. بلکه عنوان کردند که عمل کنند. عمل هم کردند. شجاعانه پایش ایستادند و جان خود را در آن راه فدای آزادی و سوسیالیسم کردند. حالا این مضحک نیست که چند نفر بیش از سی سال مدعی همان تز باشند بدون اینکه حتی یک قدم در راهش برداشته باشند؟ مسخره نیست که بنده سه دهه کنار شومینه بنشینم و سالی دو اعلامیه بنویسم و در عین حال به مبارزه مسلحانه هم استرازی و هم تاکتیک اعتقاد داشته باشم؟ این نه تنها مضحک است که حتی سبب میشود اصل علمی و عملی این شیوه مبارزاتی زیرسئوال برود. در کلامی صریح تر اینکه اینگونه مدعیان بیش از هر دشمنی سبب تخریب این راه کار مبارزاتی میشوند. کتابهایی که نام بردید را من خوانده ام. خب که چه؟ اینکه کسی بنشیند وخاطرات دوره جوانی اش را بنویسد در حالیکه نگوید در اینهمه سال چه کرده به چه کار من و مبارزه میاید؟ بله ایشان هم رزم آنهابوده اما حالا چه کنیم ما؟ تا کمر خم شویم ؟ خیلی ها همرزم خیلی های دیگر بودند و در طول زمان راه های دیگری را رفتند. تا کی قراراست یکسری آدم که هرگز مسئولیت خودشان را در اضمحالا چپ و کمونیست قبول نکردند میتوانند پشت یک ارم و چند عکس از رفقای شهیدمان بی عملی شان را پنهان کنند؟ چطور کسانی که یک جنبش عظیم و پرافتخار را به یکسری محافل کوچک خانوادگی بدل کردند حق دارند بصرف اینکه چند سالی در نوجوانی با آن بزرگان همرزم بودند به هیچ کسی جوابگو نباشند و بمحض اولین انتقاد چند عکس را جلوی صورتمان بگیرند؟ چه کسی این حق را به آنها داده؟ در انتهای مطلبم هم به اندازه دانش و اگاهی ام راه کار ارائه دادم. راه کار من جمع شدن رفقایی اگاه و انقلابی که کمترین وابستگی به زندگی روزمره را نداشته باشند در گرد هم و احیای دوباره پیشگامان طبقه کارگران و زحمتکشان نه در اینترنت و فیسبوک که در عرصه عملی مبارزه است. اپورتونیسم انانی هستند که بر خون هزاران جانباخته خیمه زده و از آن دکانی برای رفع نیازهای شخصی ساخته اند. اپورتونیسم آنانی هستند که حتی یک قدم در راه انچه که بر زبان میرانند برنمیدارند. اپورتونیسم آنی است که باترویج فرقه گرایی در جنبش چپ ایران صدها رفیق صادق را به حاشیه خانه ها راندند. اپورتونیسم آنانی هستند که درعوض ترویج مبارزه ایدئولوزیک درجهت تشکل سازی حزب واقعی طبقه کارگر اما دهان دوختند و توطئه کردند و برای حفظ بت های پوشالی شان ده ها آکسیون غیر اخلاقی بر علیه منتقدینشان ساختند. ...
من یک با ردیگر هم نوشته ام برای شما به نظر من تاریخ نه میتواند قاضی باشد ونه میتواند قضاوت کند! چون تاریخ یا بدست "پیروزمندان "نوشته میشود ویا بدست کسانی که مانند دسته نا بینایان و فیل میباشند وهرکس به گوشه ی از فیل دست میکشد وحد س میزند ک...ه تمامی حقیقت را نوشته است - البته صداقت را هم فرض کردم -وگرنه هرکس بر اساس دیدگاه ومنافع خود وگروهش وا یدئولژی خود ممکن است تاریخ را بنویسد وباز ما تنها میتوانیم بخوانیم و بعد به قضاوت بنشینیم که قضاوت ما هم باز اگر با صداقت حتی همراه باشد باز مانند همان دسته نابینایان وفیل است و این است که حقیقت نسبی است وگویندگان ومدعیانش بسیار !
...
بیان صادقانه مسائلی که از ناحیه انسان پاکباخته ای ابراز میشود بهتر بردل نشیند. تلخی بازگوئی حقیقت گوارا تر از شیرینی تضاهر به بیان دروغ است. افسوس که نزدیک به چهار سال از یاد گیری محروم شدم اگر چه یاد گیری جهت انتقال بهای پرداخت باید باشد. اما دریغ از فرصت طلبان کهآگاهی را دریغ می نمایند. سربلند عزیز تازه گی نوشته هایت کهنه گی رنج هارا از جسمهای زنگار گرفته ی رخوت از تنبلی فرار از مسئولیت انقلابی را می زوداید. برایت بهترین آرزوها و سلامتی خواهانم.
...
این سربلند حرف های بدی نمی زند.به همه بند می کند. خوب از این دوست سئوال می کنم که شما حداقل 10 سالی است که دارای سایتی می باشی و اعتراض آخرین آن می باشد. خوب سربلند عزیز چرا شما چهره نازتان را هنگامی که از خواب پاشدید با موهای آشفته و ژولیده (اگر باشد و سفید نشده باشد)در مقابل آئینه تارو انکبوت بستهکه غبار روی آن نشسته که عمر تو را نشان می دهد، نگاهی منتقد بر آن هیکل ورآمده با شکم باد کرده، و خم گشته و پا های سست که در کهولت سخت قدم بر میدارد نظر افکنی و برروی آن آئینه که غبار نشسته است با انگشت خود بنویس، من منتقد خود و من تاکنون چه کاری انجام داده ام ؟. آن زمان است که می توانم انتقادات آن حضرت نق زن تا پای قبر را گوش فرا داد.شسا سازنده نیستید، شما مخرب هستید. شما روشنفکران دشمن تشکیلات و حرف حساب کار مشترک و مبارزه عملی بوده و هستید. یک روز مخالف مارکس فردا طرفدار باکونین و آنارشیست ها، یک روز هگلیست تمام عیار و فردایش طرفدار اسخف برکلی در شناخت حقیقت گم شده ای. حرف های بی مفهوم ، اما دهان کجی به همه . این شاگر شیطان دارای آناتومی روانی می باشد. باید پرسید سربلند در کدام خانواده از هم پاچیده، در کدام دعوا ها پستانک را از دهان او ربوده اند؟. اینگونه نمی توان سر بر دیوار کوبید، با تخریب شخصیت های سیاسی و بزرگان علم ودانش مارکسیسم بر جای آنان تکیه زد.چرا این لب ورچیدن کودکانه شماچه ربطی به من دارد. آخر شاگرد شیطان که دست شیطان را از پشت بسته است، می توان به ایده ای سالم از سربلند را مورد استفاده قرار داد؟.در پراکیس مبارزه طبقاتی به کار گرفت؟. دیگر بس است ، این همه نق زدن ها که خود نق زن بی عمل بود و سال ها فسیل در هلند گیرکرده،زمین خورده، دندان و مو ریخته...آیا شیطان از خانه سربلند فرار کرده است ؟ دوست سابق سربلند و هوادار او (خنــــــــــده)
...
آقایان رها و بابک خوبان و نادر و که میدانم این اسمها فقط یک نفر است به هرحال!
دارم سئوال مشخص و واضح قبل را تکرار میکنم آقای شمس خیلی واضح بهتان گفته که بگویید که به چه حزب و سازمان و گروه و یا فرد ایرانی مشخصی سمپاتی دارید و لطفا به طور واضح نام ببرید تا بدانیم دقیقا با چه کسانی طرف هستیم چون به نظر میاید که مدام رنگ عوض میکنید و ظاهرا وظیفه اتان فقط فحش و لجن مالی چپ هاست حتی اندکی هم حرف متین و منطقی ندارید. یعنی دقیقا کاری که رژیم اسلامی میکند و شما کپی آن هستید! و نیز گفته که هدفتان ایفای نقش پروکاتور است و بس! همونجور که آقا شمس از ح.ک.ک و حکمت و حمید تقوایی به طور واضح نام میبره و من و دوستانم هم همینطور, یا انکه هواداران فدایی و دیگران نیز صادقانه همین کار را میکنند. انتظار میرود که تو و بابک خوبان و امثالهم هم همین کار را بکنند. حالا کلک نزنی که بگویید که مستقلید! میترسید که اسم فرد و یا گروه ایرانی را به طور مشخص نام ببرید که آبروتان نره ها اینطوره؟ گفتن اینکه م.ل هستی و به هیچ وجه هم ابدا به گروه خون شماها نمیاد, که حرف نشد. باید دقیقا بگویید کدام گروه و یا فرد ایرانی مشخص, مورد رجوع شماست و سمپاتی دارید. فهمیدید یا نه آخه این که ترس نداره میتونید از همین ملاهایی که تماس دارید بخواهید که استخاره بکنند! تکرار میکنم اسم مشخص ایرانی! بابا قرار نیست که دارتون بزنیم! دست از این دو دره بازیها بردارید! ...
اقای ایا شیطان ...
من طی این سالها واقعا نفهمیدم اخر چه ایرادی میبینید که یک منتقد که یک نویسنده که یک تحلیگر مسائل سیاسی، انتقاد کند اعتراض کند به احزابی که نامشان را تریلی نمیکشد اما یک مقدار مبارزه نکردند در راه پرولتاریا این چه منطقی است که میگویید خودت چکار کردی خب مثلا "سربلند" منتقد است کارش همین انتقاد است کارش افشاگری است و حتی باید فرض را بر این بگیرید یا احتمال بدهید که شاید عضو تشکیلاتی هم باشد و در این حالت خودش دارد از خودش انتقاد میکند زمانی اعتراض های بنی اسرائیلی شما وارد است که فلان منتقد حزبی را میکوبد که آن حزب واقعا در حال مبارزه است کجاست این حزب مبارز شما؟ همچنین اعتراض به این منتقد میتواند به نقدهای خطی و غیرصادقانه باشد که هوای فلان حزبک بیکار مثل توفان را دارد اما احزاب بیکار دیگر را میکوبد ... ...
من هم نظر " سهیل " را تأید میکنم ، در واقع " سربلند " همیشه از نشان دادن تعلقات و علایق خود و یا هوادار و عضو بودن خود به سازمان و جریان سیاسی که به آن وابسته است با زرنگی " طفره " میرود !
نظر شخصی من با توجه به طرز نوشتار انحرافی " سربلند " این است که وی ممکن است یکی از اعضای " حزب توده " و یا " فدائیان اکثریت " " فرخ نگهدار " باشد ، یعنی همان اپورتونیستهای یاوه گویی که با سوء استفاده از نام مارکس و لنین و کمونیسم به کمونیستهای واقعی وانقلابی و طبقۀ کارگر حمله میکنند . این اپورتونیستهای موذی و یاوه گویان بی عمل دست از توهم پراکنی و خدشه دار نمودن اذهان بر نخواهند داشت ، زیرا بر کسی پوشیده نیست که هم حزب توده و هم فداییان اکثریت و بقیۀ جریانات اپورتونیستی نه تنها با ادعای فریبکارانۀ خودشان متعلق به طبقۀ کارگر و استثمار شده نیستند ، بلکه این جریانات با گذشتۀ خیانتبار خود عملاً ثابت کرده اند که متعلق و وابسته به طبقۀ استثمارگر سرمایه داران میباشند و با گفتار و نوشتار انحرافی خود آب به آسیاب سرمایه داران و امپریالیسم میریزند . ...
آغا سهیل سلام. کی بجز جمهوری اسلامی و محافل امپریالیستی شما و شمس و باند حکمت و باند تقوائی را کمونیست میداند؟. لطفا جوک در بحث جدی نداریم. اگر کمون یعنی خدا و نیست هم که نیست، شما چه فرقی با آخوندها دارید. فرق شما با آخوندها و کشیشان و خاخامهاتنها در لباستان می باشد. و گرنه مفاهیم به کار گرفته همگی شماها یکی است. همانگونه که گفتی ما همگی -م-ل- هستیم و قربون تار موی رفیق استالین، تا چشم حسود هم نبیند....
...
سهیل نکبتی! وقتی شما نکبتی های باسوادهای حوزوی و شهوت پرست حرف از آبرو میزنید واقعا خنده دار است! ضمنا تو نظرات مرا میخواهی یا " تعلق سازمانی"؟؟؟ مگر تو مثل رهبر مرده ات ساواکی هستی؟ تو خودت چون با اسامی مختلف مثل ...م و م و علی و آزاد... و روزبه و ... ماهیت سیاسی ارتجاعی ات را به نمایش میگذاری فکر میکنی که همه مثل تو هستند! ضمنا بنده برای توی آشغال فکر نمینویسم برای آن خواننده ای می نویسم که از ماهیت آلوده سیاسی امثال تو ممکن است خبر نداشته باشد. ناهید چه خوب ماهیت حکمت نکبت و تشکیلات آلوده او را فاش ساخت.... البته ناهید فراموش کرد بگوید که در میان تشکیلات حکمت ساواکی مزدوران رژیم مثل گله های حزب اله ولو هستند، و در گذشته اعضای کمیته کردستان هم به آنها " دلبند" میشدند... شما نکبتی ها فقط بدرد نوکری امپریالیستها میخورید آنهم در متعفن ترین بخش " سودهی" آن یعنی تجارت سکس! و تمام هم و غم تان هم این است که امپریالیستها رژیم آدم کش اسلامی را بردارد و شما ها که امروز با این برخوردهای ساواک و بسیجی موآبانه تان ثابت کردید که دست کمی از آدم کشان رژیم نوکر امپریالیسم ندارید را جای آنها بنشانند... آخر سرمایه داری هر چه نوکرانش احمق تر و عقب مانده تر باشند بیشتر بدردش میخورند! مرگ بر امپریالیسم و نوکران رنگارنگ آن در هر لباس و نام و شکل و تحت هر لوایی به ویژه نوکران در لباس " چپ مدرن غربی ".... مرگ بر رژیم نوکر امپریالیسم جمهوری اسلامی – زنده باد انقلاب
...
باید اضافه کنم که من نمیدانم نویسندۀ کامنت بالا با نام " سهیل " مربوط به جریان حزب نه کمونیست و نه کارگری میشود یا نه ولی حکک و انشعابات آن و منصور حکمت و آذر ماجدی مانند کیانوری و فرخ نگهدار و رقیۀ دانشگری و مهدی فتاپور و بهزاد کریمی و ..... که از اعضای " حزب توده" و " فداییان اکثریت" بوده اند همگی سالهاست در برابر و پیشگاه خلق ایران ماهیت خائن و اپورتونیستی شان افشا شده است . با تشکر .
...
به اراجیفی که این ها می نویسند ؛ اصلا نباید توجه کرد... من از این سازمان ها خیلی وقت هست که هیچ انتظاری ندارم.. بحث و انتقاد هم بعد از 30 سال بی فایده است ؛ سری به سایت های این سازمان ها بزنید ؛ فرقی نمی کند همه سازمان ها؛ ببینید آیا وظایفی به عنوان یه تشکیلات و سازمان کمونیستی برای خود قایلل شده اند یا نه ؟ حق هم دارند که چیزی از این وظایف ننویسنند ؛ چون آن موقع باید آستین ها را بالا می زدند و به داخل ایران تشریف می آوردنند ..
و حالا آقای شیطان ؛به همین دلخوش باش که رهبراننتان شخصیت های علم و دانش مارکسیسمی هستتند.. دانشی که هیچ دردی را از ملیون ها کارگر و زحمتکش کم نمی کنند... مارکس یه انقلابی بود اما نه انقلابی خانه نشین.. یکبار ؛ تنها یکبار ؛رهبرانتتان پاسخ می دادنند و علتی که امروز در داخل و در کنار مردم نیستتند را توضیح می دادنند ؟؟ این حق ماست که بدونیم.. چون شما به نام ما تشکیلات و حزب و سازمان زدید .. سعی نکنید پرستیژتان را نگه دارید ؛ چون دیگه هیچ گونه ابوهتی پیش کارگران و زحمتکشان ندارید.. ...
فريدون چه بخواهى و چه نخواهى هم خط نکبتيها هستيد. همان خط را ترويج و تبليغ ميکنيد و چه و بخواهيد و چه نخواهيد مردم را به پاسيفيسم و مقابله ننمودن دعوت ميکنيد. به نظرات رفيقت بهزاد نگاه کن و ببين که تفاوتى با نکبتيها ندارد
...
دوست عزيز سربلند.
سوالى داشتم. خانمى و يا آقايى به نام لاله در کامنت خود از خارج نشينها سوالى کرده. از کامنت ايشان اينچنين برميايد که در ايران زندگى ميکنند. سوال من اينست که سايت اعتراض در ايران فيلتر نشده؟؟؟؟؟ ...
از دست این حاج بابک موذی با این کنایه ها و سوال های مسخره اش، فکر کنم از نویسنده ی دیگری خرده گرفته بود که چطور در ایران مینویسی و تورا نمیگیرند و شکنجه ات نمیکنند!!!
این حاج بابک چجور کمونیستی است که حتی نمیداند مردم ایرانی که مثلا برایشان مبارزه هم میکند با پروکسی و وی پی ان و فیلترشکن وارد نت میشوند و به راحتی جمهوری اسهالی را دور میزنند !!!؟؟ ...
" لاله " معتقد است همه نیروها و سازمانهای اپوزیسیون " اراجیف " میگویند ! و " بابک خوبان" خط مشی " چفخا " را مانند " حکک " میداند ! واقعاً که بی سوادی و عقب ماندگی سیاسی افرادی مانند این دو جای تعجب دارد ، تا وقتی مردم ایران بخواهند مثل این دو فکر کنند اسیر رژیمهای وابسته و امپریالیسم خواهند بود و استثمار خواهند شد ، و تغییری به نفع مردم به وجود نخواهد آمد .
...
باسلام
دونکته داشتم که میخواهم عرض کنم اول: این درست نیست که گذشته از انکه مضمون مقاله چه میباشد اماعده ای همان بحثها را که در همه صفحات این سایت درجریان است را دنبال کنند. نویسنده مطلب دوست دارد نظر دیگران را در مورد نوشته اش بداند نه اینکه شاهد مجادله ای باشد که در پیامگیر همه نوشته های این سایت بک نفس در جریان است. اینکار درست نیست. مطلب من چه ربطی به حکمت و ساواک و سکس و غیره دارد؟ عده ای همین کامنت ها را در همه مقالات دیگر هم همزمان کپی پیست میکنند. این کار یعنی چه؟ مثل این میماند که وارد یک مجموعه سینمایی شوید و هی به سالن های مختلف بپرید و فریاد بزنید. دوم: در مورد جریان اشرف و سنجری ( آگاهانه از استفاده نام چریکها اجتناب میکنم) در سالهای گذشته مفصل بحث کرده ایم و من هیچ انگیزه ای برای دنبال کردن آن ندارم. چرا که میدانم نتیجه ای نخواهد داشت و در به همین پاشنه خواهد چرخید. اما بصراحت بار دیگر میگویم. ان زمان که سازمان خائن اکثریت و حزب توده که دست در دست رزیم جنایتکار گذاشتند و رفقای بزرگ فدایی را مسلخ شهادت بردند اما نتوانستند آرمان را از ان نسل بگیرند. آنهاجسم ها را گرفتند اما راه و اندیشه کماکان بود و برعلیه جمهوری اسلامی در عرصه عملی در حال مبارزه بود. اما اینان که چند دهه بعد پسوند و پیشوند های فدایی را با اپورتونیسم محض بخودشان سنجاق کردند آرمان واعتقاد و امید را از نسل ما دزدیدند. در این دو دهه که دیگر فدایی در زندانها و یا بدست اکثریتی ها کشته نشد. پس آن خیل عظیم فدایی کجا رفتند؟ کجاهستند که باید امروز شاهد آکسیون پنج نفره در مقابل پیاده رو دفتر بی بی سی در لندن باشیم و از خجالت عرق بر یشانیمان بنشیند؟ این فرقه های خانوادگی باقی مانده رفقای فدایی را تارو مار کردند. انهارا خانه نشین کردند و چنان سمبلی جعلی از فدایی نشان توده ها دادند که میبینیم مردم به هر سمتی رو میکنند الا فدایی و چریک خلق. سازمان اکثریت جسم رفقای ما را گرفت و اینان اندیشه و تفکرشان را نابود کردند . یک آکسیون مضحک کنار یک خیابان را اوج عملیات انقلابی چریکی شان معرفی میکنند تا نسل امروز به اشتباه فکر کند که پویان واحمدزاده ها هم کارشان همین اعلامیه نویسی و فیس بوک بازی ها بود. در حالیکه آنها انقلابی بودند. ار کشور خارج میشند که با دست پر برگردند. در سال بارها از این مرزها غیرقانونی عبور میکردند. جالا کدام آدم عاقلی میتواند اینانی که کلاس پیانوی بچه شان و قسط مبل وخانه دفنشان کرده را تنها به سبب یک ارم که بسرقت برده و به خود چسباندند و یک وبسایت که ده نفر هم بازدیدکننده ندارد را وارث و ادامه دهنده راه ان بزرگان بداند؟! اینان اتفاقا سبب تعریف نادرست ازجنبش چریکی و مسلحانه شدند. اینان اتفاقا نه تنها هیچ ربطی به احمدزاده وپویان ها ندارند که دقیقا در نقطه مقابلشان قرار گرفتند. شمارا نمیدانم اما بنده آنقدر بالغ شدم که خواندن دوکتاب خاطرات سبب نشود که تعریف پیشگام و مبارزه مسلحانه و جنبش فدایی را گم کنم. این ختم کلام من در خصوص این گروه بود. کسانی که با ما آشنا هستند میدانند که این سایت تنها سایت خبری و عمومی در عرصه اینترنت است که هرگز یک خط از سازمان اکثریت وحزب توده منتشر نکرده و بارها گفته که همه مطالبشان راسانسور میکند. آنان میتواند مطالبشان را در سایت های جانبی خود مانند اخبار روز و ایران امروز که اتفاقا ارادت و رفاقتی هم به چریکهای امروزی! دارند درج کنند. چون ما معتقدیم بر طبقه هرگونه موازین بشری و حقوقی و قضایی این دو دسته در درجه اول باید به جرم شرکت در جنایت سازمانیافته علیه ازادیخواهان دردادگاه های منصف محاکمه شوند و سپس اجازه دارند تریبون عمومی داشته باشند. سایت ما ده سال است که بر این مسئله پافشاری دارد. اگر در موارد دیگر این مقاله بحث و گفتگویی است با علاقه در آن شرکت خواهم کرد. ...
از نظر من جاى هيچگونه بحثى نيست. کاملا صحيح و منطقى ميگويى دوست عزيز. اين را ميگويم٬بدليل اينکه من هم مانند شما با انتقاد به اين گروه پاسيو و تقريبا نکبتى (حکمتى) دشمنان بسيارى را براى خودم فراهم آورده اهم و منظور من با اين تذکر اينست که نظرات شما چيز جديدى نيست و هستند بسيارى که از اين نظر با شما موافقند. در ضمن مقاله اى نوشته ايد مملو از حقايق و بدرستى در آخر مقاله راه حلهاى خود را جهت پيشبرد انقلاب نشان داده ايد. هر کسى مخالف است٬ بفرمايد٬ اين گوى و اين ميدان. استدلال کند.
...
سربلند عزيز
تصور ميکنم که واى ١ راست ميگه. سوال در مورد لاله را بگذار به حساب عدم دانش من در مورد اينطور کارها. اصلا بهش فکر نکرده بودم ...
سربلند حق دارد و درست میگوید ما باید به نوشته ایشان واکنش نشان دهیم و نه به یک مشت نکبتی بی سرو پای سیاسی.
به نظر من سربلند موضوع درستی را عنوان میکند. زیر یک پرچم مبارزاتی درست و رادیکال مثل پرچم چریکهای فدایی خلق نمیتوان پاسیفسیم را به پیش برد. تنها یک مسئله وجود دارد، موضع گیریهای اشرف دهقانی نسبت به سایر نیروها رادیکال و درست تر است. بطور مثال موضعی که در مورد ماهیت رژیم اسلامی گرفت آنهم در اول انقلاب و یا ارزیابی او از ماهیت رژیم. شکی نیست که اشتباهاتی هم در زمینه تئوری داشته اند، مثلا گاهی وقتها با نکبتی ها آکسیون گذاشته اند، البته اینکار را میتوانند بکنند هر چند بار که بخواهند اما نه زیر پرچم صادق ترین کمونیست های ایران که حرف و علمشان یکی بود. راستی سربلند عزیز این لیست شما کمی طولانی تر بود... آیا خود حذفش کردی یا من اشتباه میکنم. ضمنا من بشدت با این برچسب زدن های فریدون و امثال او مخالفم و به نظرم بسیار غیراصولی و غیر سیاسی است. و نیز اینکه گروه اشرف دهقانی را با نکبتی هایکی دانستن هم بشدت مغرضانه است، اگر چه بسیاری از اوقات برخی از رفقای هوادار اشرف دهقانی اشتباهات و رفتارهای نادرستی داشته اند، ما از نظر اخلاق سیاسی مطلقا با نکبتی های قابل مقایسه نیستند، ضمنا بحث های زیادی را دامن زده اند و نیز برخوردهای به موقعی نسبت به خیلی از مسایل در جنبش داشته اند... در حالیکه دیگر پرچمداران فدایی بعضا واکنشی نشان نداده اند.... ...
در مورد قضاوت تاریخ هم با نظر نادر موافقم تاریخ را پیروزشدگان مینویسند ... پس نمیتواند قضاوتشان درست باشد،
...
آقایان رها و بابک خوبان و نادر و که میدانم این اسمها فقط یک نفر است به هرحال!
دارم سئوال مشخص و واضح قبل را تکرار میکنم آقای شمس خیلی واضح بهتان گفته که بگویید که به چه حزب و سازمان و گروه و یا فرد ایرانی مشخصی سمپاتی دارید و لطفا به طور واضح نام ببرید تا بدانیم دقیقا با چه کسانی طرف هستیم چون به نظر میاید که مدام رنگ عوض میکنید و ظاهرا وظیفه اتان فقط فحش و لجن مالی چپ هاست حتی اندکی هم حرف متین و منطقی ندارید. یعنی دقیقا کاری که رژیم اسلامی میکند و شما کپی آن هستید! و نیز گفته که هدفتان ایفای نقش پروکاتور است و بس! همونجور که آقا شمس از ح.ک.ک و حکمت و حمید تقوایی به طور واضح نام میبره و من و دوستانم هم همینطور, یا انکه هواداران فدایی و دیگران نیز صادقانه همین کار را میکنند. انتظار میرود که تو و بابک خوبان و امثالهم هم همین کار را بکنند. حالا کلک نزنی که بگویید که مستقلید! میترسید که اسم فرد و یا گروه ایرانی را به طور مشخص نام ببرید که آبروتان نره ها اینطوره؟ گفتن اینکه م.ل هستی و به هیچ وجه هم ابدا به گروه خون شماها نمیاد, که حرف نشد. باید دقیقا بگویید کدام گروه و یا فرد ایرانی مشخص, مورد رجوع شماست و سمپاتی دارید. فهمیدید یا نه آخه این که ترس نداره میتونید از همین ملاهایی که تماس دارید بخواهید که استخاره بکنند! تکرار میکنم اسم مشخص ایرانی! بابا قرار نیست که دارتون بزنیم! دست از این دو دره بازیها بردارید! ...
سایت اعتراض ! آیا همچنان این سهیل نکبتی باید این مزخرفات خود را تکرار کند؟ و شما هیچگونه تذکری هم به اونمیدهید؟
...
رهاعزیز
در تایید حرفهایت بله این جریان سیاسی از معدود گروه هایی بود که در دوران قیام تحلیل درستی از ماهیت حکومت ارائه کرد. البته سازمان رزمندگان و پیکار هم در همان ابتدا برداشت درستی داشتند. اما اینها دلیل نمیشود که تاآخر عمر هروقت سئوالی پیش رو باشد بگوییم "ماهمان هایی هستیم که سی و اندی سال پیش تحلیل درست دادیم!!" کمااینکه این موضوع را آنقدر تکرار کردند که میبینی هوادارنشان هروقت در مورد سئوالی از جنس امروز قرار میگیرند همین موضوع را تکرار میکنند. همانطوریکه خودت گفتی یکسان گیری و مقایسه نادرست میان گروه های سیاسی کار اشتباهی است. ما باید یادبگیریم که به پدیده ها مستقل نگاه کنیم و ذهنمان را از کدهایی که سبب نتیجه گیری از قبل میشود دور نگه داریم. مثلا همین رهروران منصور حکمت. امروز شاخه های گوناگون هستند و دیدگاه هایشان بسیار بایکدیگر متفاوت است. اطلاعیه هایی که حکمتیست هادرخصوص جنگ صادر میکنند بطور صددرصد مخالف نظرات حزب کمونیست کارگری و حتی نظرات حکمت در پانزده سال پیش است. قصد قضاوت ندارم. تاکید میکنم که ذهنمان را از کدهای آزار دهنده پاک کنیم تا بتوانیم درست بخوانیم و درست بشنویم. چون مامیخوانیم که از هر چیزی اندکی بیاموزیم. به قصد دعوا کردن چیزی را نمیخوانیم. ...
رهاعزیز
ما هم مثل شما همه کامنت ها را میخوانیم. اینکه آدم حس کند جایی هست که بدون نگرانی از سانسورشدن مینویسدحس خوبیست. اجازه دهید این لذت را داشته باشد. میدانم شما را ناراحت میکند ولی باید تحمل کرد. رفقای سربداران در آمل محاصره شده بودند. محاصره کنندگان همه سپاهی و مزدور نبودند. بخشی از آنها زخمتکشان نااگاه شهر بودند که فکر میکردند کمونیست ها امدند ناموسشان را از انها بگیرند و اشتراکی کنند. شما خودت را بگذار بجای آن رفقا . داری برای حق کسانی میجنگی که همانها آمده اند تو را بکشند. درسیاهکل رفقا در جنگل توسط دهاتی ها لو داده و حتی دستگیر زخمی شدند. اینها را میگویم که خودمان را عادت بدهیم که تحملمان را بالا ببریم. نه سهیل و نه هیچ یک از این پیامگزارها مزدور و دشمن طبقاتی تو نیستند. اینها آدمهایی هستند مثل خود ما که برای مخالفت این شیوه را انتخاب کردند. مهم نیست. باید سعی کرد در این جو عصبی اما حرف نادرست نزد. اشتباهی که بابک خوبان مرتکب میشود و با جواب های صریع خود جملات اشتباهی را بکار میبرد که همان دوباره اهرمی جهت فشار بر او میشود. در حالی که شاید منظورش چیز دیگری بود. اینها یکسری صفحات مجازی است. ما اگر اینجا نتوانیم برخورد درست کنیم در عرصه واقعی مبارزه که شاید مورد حملات شدیدتری قرار بگیریم چه خواهیم کرد؟ کمی صبور باشید ...
دوست عزيز سربلند
انسانها گاهى از سر ناآگاهى با جواب هاى صريح جملات اشتباهى را بکار ميبرد و گاهى از سر ناآگاهى. اما در اين مورد من از سر آگاهى جملات را "اشتباهى" بکار ميبرم و با کمال ميل عواقب آنرا ميپذيرم. اگر دقت کرده باشى من با بقيه دوستان٬ نه هميشه اما در اغلب مواقع٬ صبورم. اما در مقابل نکبتيها و شيوه تفکرشان به هيچ وجه تحمل ندارم و متيوانم به جرئت بگويم که کاملا مطمئنم که اين زباله ها در آينده در مقابل انقلاب خواهند ايستاد. اين نظر شخصى من است و نه فرد ديگر و يا جريان ديگرى. از اينکه بايد در مقابل نظرات ديگران صبور بود با شما موافقم٬ اما همزمان مايلم بخشى از نوشته شما را نقل قول کنم: اين سايت "ده تا خواننده بيشتر ندارد" علت اين امر را من در همان آزادى به حد و حصرى ميبينم که در اين سايت جاريست. در عين حالى که با شما در داشتن صبر موافقم٬ اما مردمى که براى اولين بار به اين سايت ميايند٬ و با توجه به ديدگاهشان به مارکسيستها٬ با ديدن اين کامنتها پا به فرار ميگذارند. البته حل اين مسئله از طريق برقرارى توازن قابل حل شدن است اما اينکه مرز اين توازن کجاست٬ حقيقتا نميدانم. با تشکر از اينکه نظرات من را ميخوانيد و نظر ميدهيد٬ که اين خود نشان از اين است که براى اين نظر اهميت قائليد حتى اگر به آنها نظرى منفى داشته باشيد٬ اما در برخورد خود با نکبتيها کوچکترين احساس شرمى نميکنم. ...
سربلند محترم
خواستى که کسى بجز در رابطه با نوشته است کامنت ديگرى ننويسد٬ و به تصور من اين خواسته بجايست. اما شما و دوست عزيز رها در ارتباط با چريکها و مواضعشان در ابتداى انقلاب چيزى نوشته ايد که پاسخ به آن شايد که ربطى به نوشته شما نداشته باشد اما متاسفانه من قادر نيستم که مانع حرکت انگشتان خود بشوم٬ لذا از پاسخ کوتاه من٬ اگر چه به مقاله شما ربطى ندارد٬ دل گير نشو. گفته ميشود که چريکهاى فدايى خلق بسيار به خود مغرورند که از همان ابتدا گفتند که ج.ا نوکر و سگ زنجيرى امپرياليهاست. از جانبى ديگر باز هم گفته ميشود٬ به گفته رها٬ که چريکها اشتباه کردند و با حکمتيها در آکسيونهاى مختلف شرکت کردند. خواننده محترم٬ آيا اين به نظر شما ماست مالى نمودن قضيه نيست. آيا اين با نظر سرمايه داران که وقوع بحران را نه در ماهيت سرمايه دارى بلکه حاصل اشتباه و زياده خواهى سرمايه داران ميدانند٬ شباهت ندارد؟؟؟ اين جالب نيست که هر وقت به نفع ماست٬ همه چيز عوض ميکنيم؟؟؟؟ آيا اين ساده نگرى نيست که بگوييم اشرف دهقان و سنجر که کتابهاى بسيارى نگاشته اند و از آنچنان صلابتى سياسى برخوردار بودند که از همان اوان انقلاب٬ با توجه به اينکه نه تنها فداييان و بخصوص فداييان اساسا با تئورى چندان آشنايى نداشتند٬ توانستند با يک چشم بهم زدن ماهيت رژيم ايران را تشخيص بدهند٬ به ناگهان و از روى اشتباه با حکمتيها در آکسيونهاى مشترک شرکت کردند. خود فريبى هم اندازه اى دارد. ما به فکر ايران و خلق ايران هستيم و يا به فکر دفاع از منافع سازمانيمان؟؟؟؟ دوستان پديده ها به هم مرتبطند. يکى آن يکى را ميافريند. اگر از ابتدا موضعى صحيحى اتخاذ شود تا انتها ادامه ميابد. ...
در ضمن اگر اشرف دهقانى از روى اشتباه با حکمتيها راهپيمايى کرد٬ و اگر به اين اشتباه خود پى برده است٬ پس بايد با صداقت کامل که معروف حال فدائئان است٬ آمده و در نزد خلق عذر خواهى کند. اگر در جايى اين ثبت شده٬ به من نشان بدهيد تا من همين الان بليطى خريده به فرانسه بروم و از او عذر خواهى کنم. ولى اگر نکرده٬ خوب ميتوان٬ گفت که او با کمال ميل و بنا بر تحليهايش با حکمتيها همکارى ميکند. و شايد هنوز به اشتباه خود پى نبرده٬ پس بهتر که تا آنزمان بى جهت از چيزى حمايت نکنيم که آينده اش سر از اسرائيل درمياورد.
...
سربلند عزیز
خودت هم حتما باور داری که از نظر مبارزه جدی طبقاتی بسیار مهم است که گذشته یک فرد چه بوده است. بسیار فرق است بین کسی که با ساواک همکاری میکرده تا کسی که از جانش مایه میگذاشته و زیر شکنجه های حیوان های ساواک بخاطر آرمان های والای انسانی اش مقاومت میکرده، فرق است بین کسی که آگاهانه در یک تشکیلات که هشت سال در زمین دشمن با دشمن خونخوار نبرد مسلحانه کرد، با کسی که در خارج لم داد و حتی در یک تظاهرات ضد رژیم شاه هم شرکت نکرد، ... فرق است بین کسی که تواب پروری را اشاعه میدهد و کسی که خود مقاومت را با تکیه به عملکرد خود اشاعه میدهد، فرق است بین کسی که در کنار رضا پهلوی انگل و دزد دسترنج کارگران می نشیند و کسی که در زیر قرون وسطایی ترین شکنجه های ساواک با سگ زنجیر امپریالیسم، یعنی پدر جلاد رضا پهلوی انگل سازش نکرد و تسلیم نشد! خب، اگر من وشما قرار باشد که مقاومت در برابر دشمن و سیستم سرکوبش را تبلیغ کنیم چه کسی به جز چریکها و همرزمانشان میتوانند الگوی مبارزاتی باشند؟ آیا برای نابودی رژیم سرمایه میتوان " تواب پروری" را تبلیغ کرد؟ مگر اینکه کسی لیبرال باشد و مثل همانهایی که میبنیم مزدوران رژیم را مامن میدهندآیا باید روی گذشته افراد خط بطلان کشید؟ یا اینکه گذشته افراد نکات کلیدی پیش روی ما میگذارد؟ آیا لاجوردی جلاد خود زندانی زمان شاه نبود؟ چه نوع زندانی؟ مگر کسی نبود که با خوردن دو تا چک و لگد شروع به همکاری با ساواک کرد؟ خب، مگر ندیدیم که عاقبت " شغل شکنجه گری" را اختیار کرد! آیا ما این واقعیات تاریخی را باید نادیده بگیریم؟ آیا ما نباید مدام بر روی هر گونه مقاومت در برابر دشمن و دستگاه سرکوبش تاکید کنیم؟ آیا ما نباید مدام الگوهای مقاومت را تبلیغ کنیم؟ چطور است که سرمایه داری روز و شب چهره های هالیووودی اش را برای مغزشویی جوانان تبلیغ میکند، اما ما از اینکه راه درست مبارزه را نشان دهیم صدتا اما و اگر جلو پای مبارزه قرار دهیم؟؟؟!!! من موافقم که کسی که در حال مبارزه مسلحانه نیست نمیتوان او را چریک نامید، اما اینکه یک نفر در گذشته چریک بوده آنهم چریک واقعی، سازش ناپذیر و تسلیم ناپذیر نمیتوان این حقیقت را کتمان کرد! اما از اینکه کسی مُبلغ مبارزه مسلحانه باشد نه تنها ایرادی در آن نمیبینم بلکه خوشحال هم میشوم. مگر رفیق شباهنگ تبلیغ مبارزه قهرآمیز را نمیکند؟ مگر بدرستی نمیگوید که" زور رژیم را با زور باید پاسخ داد"، خب به رفیق شباهنگ هم باید گفت چرا حرف بی عمل میزنی؟ نه! مگر خودت ننوشتی بقول لنین کارگران باید احمق باشند که بدون سلاح به میدان روند؟ باید به شما گفت که چرا حرفت با عملت یکی نیست؟ خودت هم موافقی که هیچکس را نمی توان با برخوردهایی از قبیل نقد، توهین، شکنجه، وادار کرد که از عقایدش دست بردارد. مبارزه آگاهانه مسلحانه( همان مبارزه ای که چه گوارا و چریکهای فدایی انجام دادند) تنها راه رهایی ستمدیدگان از یوغ بردگی امپریالیستها و رژیم های نوکر آنها میباشد. زنده مبارزه مسلحانه هم استراتژیک هم تاکتیک که تنها راه نابودی رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی میباشد! ...
بابک خوبان گرامی! بنده سخنگوی تشکیلات رفیق اشرف دهقانی نیستم! بنده نظرم را در مورد این الگوی مقاومت گفتم، شما اگر انقتادی به عملکرد رفیق اشرف دهقانی داری میتوانی به آنها مستقیم انتقاد کنی و نه از لابه لای نوشته من! ضمنا شما بسیار مغرضانه چون هواداران اشرف دهقانی با نکبتی ها چند پیکت داشته اند رفیق اشرف دهقانی را به " سردرآوردن از اسراییل" متهم میکنی! البته اگر این حرف را کسی بزند که خودش از حزب اله لبنان و یا حماس دفاع نکند باز هم شاید به او پاسخ داد اما به شما گمان نکنم. لااقل من یکی خیر!
...
بابک خوبان! شما از کجا میدانی که رفیق دهقانی در " فرانسه" است؟ آیا اصولا گفتن محل اقامت لزومی دارد؟ یا اینکه برای عذرخواهی حتما باید به " دیدن " کسی رفت؟ آیا اسم این شیوه برخورد خودتان را سیاسی میگذارید یا اطلاعاتی؟؟
...
اما در مورد حکمتی ها، فکر میکنم، که اگر کسی ذره ای به مبارزه طبقاتی باور داشته باشد، راه و روش سرکوبگران را برای مقابله با مخالفین نظری خود انتخاب نمیکند! سربلند عزیز، آیا شما حاضری اسراییل سرکوب گر تروریست پیشه را به رسمیت بشناسی؟ آیا شما حاضری از حمله ارتش وحشی امپریالیستها به افغانستان دفاع کنی؟ مگر اینها این مواضع بغابت ارتجاعی را رد و نقد کردند که حالا ما باید به نوشته های " انقلابی" حکمتیست ها نگاه کنیم؟ نه ! ببین دوست عزیز، کسی که چپ ایران را در کنگره سومش " بارگاه ابلهان" لقب میدهد کجای نظرات و برنامه او میتواند سالم باشد و به نفع کارگران؟ آیا لازم است که نظرات و برنامه های او را دوباره مرور کنیم؟ به نظر من تمام حکمتی چی ها منع ابتذال هستند همان چیزی که امپریالیسم تشنه آن و " تولید کننده" آن است! من اگر چه با بابک خوبان اختلاف نظری زیادی دارم، اما در مورد نکبتی ها شک ندارم که اینها در مقابل انقلاب مانند سایر لیبرالهای خواهند ایستاد. مرگ بر امپریالیسم و نوکران آن با هر اسم و لوا و شکل و رنگی
...
جواب افشاى محل زندگى اشرف دهقان را نميدهم که بحثيست بى مايه. اين را همه ميدانند.
من به آن الگوى مقاومتى که شما به ان معتقدى من هم معتقدم. اما بر سر چگونگى آن٬ البته شايد٬ اختلاف داشته باشيم. مخلوط کردن راه گذشتگان چريکهاى فدايى با مواضع فعلى اشرف دهقان کمى کم لطفى در حق جانبازان فداييست. من به ياد ندارم که برادر اشرف دهقان با امثال نکبتيها نشست و برخاست کرده باشد. تمام منظور من اين بود که اين گونه نشست و برخاستها بى دليل نيست آنهم از جانب اشرف دهقان که از همان ابتداى انقلاب "موضعى انقلابى" را بر خلاف ديگر گروهها اتخاذ نمود. همه چيز به هم ارتباط دارد. و من نگتم که اشرف دهقانى اسراييليست٬ گفتم ادامه اين موضع و معاشرت با نکبتيها کار را مراوده با اسرائيل ختم ميشود٬ که البته حقيقت دارد. در ضمن دوست عزيز اجازه بده که شيوه عذر خواهى خودم را خودم انتخاب کنم. در مورد حمس همين بس که بگويم٬ من از فردا هوادار شما ميشوم اگر شما يتوانيد بالاى هزار زندانى از زندانهاى اسرائيل آزاد کنيد. ...
کسی از شما نخواست که شیوه عذرخواهی برای شما تعیین کنید! شیوه شما شیوه اطلاعاتی ست که معنا و مفهوم خاصی دارد ونه سیاسی و بکله ذره ای هم کمونیستی نیست! کمونیست ها وقتی اشتباه میکنند از خودشان انتقاد میکنند نه اینکه ریل عوض کنند!
در مورد برخورد به رفیق اشرف دهقانی هم پیش تر از شما افرادی با نام خود به آن رفیق در مورد پیکت گذاشتن هوادارانش با نکبتی ها انتقاد داشته اند. ضمنا شما که اصولا به مبارزه چریکی اعتقادی ندارید، و همان مزخرفات نکبتی ها را در باره مبارزه چریکی و " فدا" شدن تبلیغ میکنید، حالا چطور رفیق کبیر بهروز دهفانی را به خواهر مقاومش معرفی میکنید؟ باز هم اینرا کسی بگوید که طرفدار مشی چریکی باشد یا از حزب اله لنبان و حماس که بند نافشان به حزب اله ایران بسته است دفاع نکند یک چیزی اما نه شما! شما دلتان به این خوش باشد که " حماس" از مردم فلسطین و به ویژه زحمتکشان فلسطین دفاع میکند... و زندانی را آزاد....اما راستی شما چرا در تقویت جنبش کمونیستی فلسطین قلم نمیزنی؟ چرا از جنبش کمونیستی فلسطین که آموزشهای زیادی برای همه جنبش ها دارد حمایت نمکنی ؟ چرا تبلیغ نمیکنید که جنبش مقاومت حبش دوباره باید برپا شود؟ و به ارتجاه محض خوراک امپریالیسم چسبیده اید؟؟ ...
واقعا که مايه تعجبه. من اينهمه در مورد روابط مواضع و پديده ها نوشتم و منظورم هم ابدا حمله به کسى نبود و قصد من تنها آموختن شيوه قضاوت بود. شما ميان تمام اين حرفها رفته و يقه من را چسبيده ايد که چرا گفتم اشرف دهقان در فرانسه زندگى ميکند. مگر او من و شما هستيم. او فرد سرشناسيست که مادر بزرگ من هم ميداند در کجا زندگى ميکند.
باشه دوست من٬ ببخشيد که گفتم اشرف دهقان در فرانسه زندگى ميکند٬ اميداورم که راضى شده باشيد. دوستان منظور من جاسوسى نبود. من تصور کردم که اين را همه ميدانند. حالا پاسخ من٬ آيا شما هم من مثل معتقد هستيد که اين نشتست و برخاستها بى دليل نيست و خانه از پاى بست ويران است؟؟ يا نه. اگر پاسخ اين سوال نديد٬ ديگه پاسخ از من نميگيريد. ...
با سلام
انتقاد و سخنی دوستانه با رها! «اگر کسی ذره ای به مبارزه طبقاتی باور داشته باشد، راه و روش سرکوبگران را برای مقابله با مخالفین نظری خود انتخاب نمیکند!» رها عزیز بدون تحقیق نمیتوان هر ادعائی را به نام حقیقت امری جایگزین آن کرد و نا مسئولانه سخن گفت. این خودبخود باور انسان را حتی به مقولات درستی هم که عنوان میکنید دشوار و گاه غیر ممکن میسازد. شما نیز مانند برخی دیگر از دوستان اتهاماتی بی دلیلی را به من نسبت داده و بر آن مبنا مورد عنایت خود قرار داده اید که به هیچ وجه واقعیت ندارد و زادهء موهومات فکری شماست. من از گفتن عقایدم نه وحشتی دارم و نه احساس شرم میکنم. من مبارزهء تئوریکی و نظری را نیز بخشی از مبارزهء طبقاتی میدانم که هدف آن در مرحلهء اول کشف حقیقت امر این مبارزه واقعی در جامعه است. ولی همانطور که گفته شد مبارزهء تئوریکی و نظری با استفاده از متد ماتریالیسم دیالکتیکی و نه این غوغا و آشوب نظری که در آن گاهی انسان از دیدن و خواندن برخی از انها به معنی واقعی کلمه احساس شرم کرده و مایوس از خود پرسش میکند که این چه محتوائی است که فرم آن نیز اینگونه آلوده و آفت زده ظهور میکند؟ شما با وجود انتقاد درست به این روشهای نادرست و زننده خود در عمل با استفاده از همین شیوه "سرکوبگرانه" بدون کوچکترین تحقیق یا دلیلی در مشاجره لفظی با شخص یا اشخاص دیگری عنوان میکنید که: « تو خودت چون با اسامی مختلف مثل ...م و م و علی و آزاد... و روزبه و ... ماهیت سیاسی ارتجاعی ات را به نمایش میگذاری فکر میکنی که همه مثل تو هستند!» ایا این اتهام واهی به من همان آلترناتیوی است که شما در برابر «راه و روش سرکوبگرانه»ی دیگران معرفی میکنید و این چه تفاوتی با آنچه که خود نفی میکنید دارد؟ آیا با استفاده از همین شیوه و روش به « ماهیت ارتجاعی » من پی بردید؟ امیدوارم که حداقل شما با تصحیح و انتقاد ازخود حقیقت را فدای این فضای آلودهء عقده گشائی نکرده و بی اساس شلاق خشک مغزی و ایستائی فکری را بر گردهء دیگران فرود نیاورید ! ......با سپاس ...
گرامی دوست!
تنها من و شما و سربلند در حال نوشتن هستیم، و وقتی شما از شیوه کثیف اطلاعاتی استفاده میکنید نمی توانم یقه سربلند را بگیرم، می توانم؟؟؟؟ تعجب نکنید! شیوه برخوردهایتان را درست کنید، این اولین بار نیست که شما در جهت اطلاعات پلیسی می نویسید و از " قلم پخته ای" مثل قلم شما بعید است که " سهون" چنین اشتباهاتی کند!!! نمیدانم مادر بزرگ شما بر اساس چه " اطلاعاتی" و از کدام منبع " اطلاعاتی" میداند که رفیق ... کجا زندگی میکند، مگر کمونیست ها ستارگان هالیووود هستند که همه محل زندگی او را بدانند؟ آیا کمونیست ها در جهان سرمایه داری " امن" هستند؟ یعنی سرمایه داری را اینهمه " امن" و " امین" میدانید؟ ... شما جاسوسی نکردید، شما کار پلیسی کردید؟ لطفا قضیه را لوث نکنید، کینه های زهرآگین شما نسبت مبارزه مسلحانه و مشی چریکی که بشکل سطور بالا خود را نشان میدهید، مرا بیاد حرفهای توده ای های منفور می اندازد که " دلشان به حال جوانی چریکهای فدایی" میسوخت! در مورد نشست و برخاست ها باید بگویم هر کس که میخواهد با نکبتی ها که مشابه حزب توده منفور و خائن هستند نشست وبرخاست کند و خود را متعلق به طیف فدایی میداند، باید وباید و باید از زیر پرچم پرافتخار فدایی بیرون رود، و مرزهای انقلاب را مخدوش نسازد! اما اینرا باز هم کسی میتواند بگوید که به مشی چریکی و مبارزه مسلحانه باور داشته باشد و نه طرفداران حزب اله ایران و لبنان وحماس، درست است؟ ...
بابک خوبان گرامی! منظور در رابطه با نوشته سربلند بود و گرنه نکبتی ها که به انجام وظیفه متبذل خود مشغولند!
...
بعید میدانم کسانی که با " هدف معین و مشخص برای اشاعه ابتذال سرمایه داری" در این سایت ولو هستند فهمیده باشند که نویسنده مقاله یعنی سربلند گفت بهتر است به موضوع مقاله پرداخته شود... این بی شرمان که در اتاق های پالتاکی شان همه را " رد" میکنند تا کسی نظرش را ننویسد،
...
رها عزیز
با بخش زیادی از نوشته ات در مورد چریکها موافقم . مثالی از من و رفیق شباهنگ آوردی. ما شخص هستیم و نه سازمان. ما یک آرم نچسباندیم بالای سرمان و بگوییم برای رهایی و ازادی بما پیوندید. دراین صورت مسئول بودیم پاسخگوی عملکردمان باشیم. من به مبارزه مسلحانه معتقدم اما اینکه تنهایی یک مسلسل برداشته به آن عمل کنم تازل کردن سطح بحث است.بلکه من باید در یک ظرف تشکیلاتی که در این مسیر گام برمیدارد همراه شوم. اما اگرسازمان بودیم وخودمان را ادامه دهنده راه و فلان و بهمان معرفی میکردم باید به آن عمل میکردم. اگر نمیتوانستم عمل کنیم باید توضیح میدادم و یاحداقل اینکه اسمم را عوض میکردم. فکر میکنید کاری دارد بنده همین فردا صبح در اینترنت یک اعلامیه غرا بنویسم وخودم را یک سازمان معرفی کنم؟ دراین سالهاچند ده بار چنین چیزی را دیدیم؟ امروز اعلامیه میدهند و فردا در پالتاک یک اتاق باز میکنند و پس فردا میبینم همه شان در فیس بوک سرگرم جوک تعریف کردن برای یکدیگرند و روزبعد اصلا یادشان نیست چکار کردند. خوب است ما هم در این گندکاری ها سهیم باشیم؟ سازمان اقلیت اعلام کرده که دیگر چریک فدایی نیست و در راه ایجاد حزب طبقه کارگر و تشکیلات برای انقلاب کارگری گام برمیدارد. کسی هم ایرادی نمیگیرد. خودشان هم میگویند توانسته اند در برخی تشکلات کارگری حرکاتی داشته باشند. شواهدی هم در این ارتباط هست. خب دیگر دعوایی نیست. دعوا بر سر آنانی است که سالها خود را چیزی معرفی میکنند که فرسنگها با ان فاصله دارند و این روششان سبب شده اصلابحث مبارزه مسلحانه مضحک شود. چرا؟ چون هر وقت در اینمورد با کسی حرف میزنیم با خنده و تمسخر یک عده لمیده در آمریکا و اروپا را نشانمان میدهند که سالی چهار بار در کنار خیابانی شش نفره جمع میشوند وهیچوقت هم به هفت نفر نمیرسند و ماهم دهانمان بسته میشود. ...
سربلند عزیز
با عرض معذرت از جدا نوشتن! در مورد اقلیت آنها دیگر به مبارزه مسلحانه باور نداشتند، و آنرا هم تبلیغ نمیکنند، اما رفیق اشرف دهقانی به مبارزه مسلحانه باور دارد مانند من ، رفیق شباهنگ و شما... آیا نباید تبلیغ عقیده اش را بکند؟ حالا اگر عمل نمیکنند ، حرف دیگری ست، اما اینکه تبلیغ مبارزه مسلحانه را کنار بگذارند به نظرم بسیار دور از منطق است. ...
سربلند گرامی ؛
مشکل شما این است که مسائل سیاسی را بطور عمیق مورد مطالعه قرار نمیدهید ، و تحلیل مشخصی از سازمان سیاسی مشخصی ندارید ، سازمان پیکار از همان سال 1358 به هیچ وجه تحلیل درستی از رژیم نو پای جمهوری اسلامی ارائه نداد( بورژوازی لیبرال 1358 ، از انتشارات چفخا ) و حالا شما میگویید یکی از سازمانهایی است که با رژیم از ابتدا بطور اصولی برخورد کرد . اقلیت از همان آغاز پیدایش خود در سال 1359 دچار انحرافات جدی بود ( اقلیت در تدارک قیام 1363، از انتشارات چفخا ، سایت سیاهکل ) http://www.siahkal.com/publication.htm همینطور شما در نوشته های خود بیش از حد منفی بافی میکنید ، جوانان و افراد بی تجربه ای که نوشته های شما را میخوانند بطور نا خود آگاه دچار یأس و سرخوردگی میشوند ، گویا هیچ امیدی به مبارزه نیست ، دشمن بیش از حد قوی و هار و مسلح است ، وگویا تمامی نیروهای اپوزیسیون آلوده به اپورتونیسم هستند ، و همه آنها دروغگو و فریبکارند ، پس هیچ امیدی نیست و باید منفعل و پاسیو ماند برای همیشه ! شما حتی تظاهرات و گذاشتن میز کتاب در خارج از کشور را که نوعی مبارزۀ عملی و مؤثر میباشد را بی فایده و پوچ میدانید ، و این را نمیدانید که اگر حتی یک نفر در جلوی یکی از سفارتهای رژیم ننگین جمهوری اسلامی صدای اعتراض خود را به دیپلماتهای خود فروخته و مزدور درون سفارت برساند کار بزرگی انجام داده ، بقول " رها " چکوآرا یک نفر بود و به بولیوی رفت و آن ضربات کاری را بر پیکر امپریالیسم خونخوار نواخت ، در اینترنت و فضای مجازی هم که شما همیشه آنرا بیهوده میدانید فرستادن ای میل و سر زدن به سایتها بستگی به محتوای نوشتاری آنها دارد و اگر در جهت مبارزه صحیح و اصولی باشد بسیار مؤثر خواهد بود ، این را هم بدانید که در دو رژیم ننگین شاه و جمهوری اسلامی بسیاری از دوستان و رفقای مبارز به خاطر پخش و انتشار اعلامیه و نشریات سیاسی دستگیر ، شکنجه و اعدام شدند . بطور کلی به نظر میرسد که شما سربلند نه اعتقادی به مبارزه دارید و نه به مقاومت ، طرز نوشتار و گفتار شما خواسته یا ناخواسته ، عمداً یا سهواً انحرافی است و به بی عملی و پاسیو شدن منجر خواهد شد . ...
شما چريک هستين٬ شما ادعا ميکنيد که مبارزيد٬ شما اعلاميه ميدين٬ شما شهيد دادين٬ شما تحليل درست دادين آخرش هم تو راهپيمايهياى حکمتيها سر آوردين٬ شما سر به کو و بيابان زدين٬ رهبر شما از زندان فرار کرد و شده بود رامبو٬ حالا سربلند بياد اميد بده.
اصلا سربلند کى هست٬ کى ادعا کرد که مبارزه٬ کى اعلاميه داد٬ کى به کوه و بيابون زد٬ کى از زندان فرار کرد٬ کى شهيد داد. سربلند اتقاقا همون کارى را ميکنه که تو قبول دارى٬ همين سر بلنده که اعلاميه هاى سال به سالى شما رو پخش ميکنه و به مردم اميد ميده٬ حالا تو يه کاره اومدى همون کارى که اون ميکنه٬ همون کارى را خودت قبول دارى را بهش انتقاد ميکنى. برو بابا خدا روزيتو جاى ديگه حواله کنه. برو بشين همون اسلحه تو پاک کن. ...
جناب فریدون عزیز من با نظرت مخالفم شما بادید منفی به نوشتهای سربلند مینگرید چرا نقاط مثبتشانرا که مثل پتک به مغز تنگ نظران که جهت حفط منافع شخصی از تشکل واقعی انقلابیون کمونیست ممانعت بعمل می آورند توجه نداری حرف حساب سربلند وحدت و تشکیلات است راه نجات کارگران و زحمت کشان بریدن از همین پراکندگی و تشدد در عرصه نظری و وارد شدن به منسجم شدن در یک حزب سراسری که مارا قادر نماید با دشمنی چنین قدار در سطح ملی و بین المللی ایستدگی نمائیم کجای مفاهیم گفتار این چنینی به آیه ی یاس و نامیدی اشاره دارد. در ضمن مگر ما تا کنون کم چهراهای سرشناس در طول تاریخ مبارزاتمان قربانی دادیم؟ انصاف هم خوب است تا کی می باید ما چنین خار و ذلیل در مقابل روزیونیسم و مرتجعین سرافکنده باشیم به به ریش ما بخندند.ما که قادر نیستیم بعنوان پیشاهگ خود را در یک تشکل سازمان دهیم چه حرفی برای گفتن داریم که ادعای این را داشته باشیم که میخواهیم طبقه کارگر راسازماندهی نمائیم. چرا نیمخواهیم قبول کنیم که ما بدون حزب و همیاری هیچ نیستیم. چگونه با خواندن آیه یاس و نامیدی و پراکندگی کسی خواهد توانست کارگر کم سود چون منی یا حتی روشنی را به راه یاس و ناامیدی دعوت به کار مثبت و مفیدی نمود؟؟؟..
...
فريدون
در رابطه با انيقادات سربلند به اين سخنان گهر بار استالين توجه کن و بياموز. در ضمن تعجب ميکنم٬ تو از چه چيزى حمايت ميکنى. سازمان چريکهاى فدايى خلق ايران نميتواند ادعا نمايد که انقلابيتست و همزمان با ضد انقلاب٬ همراهى با نکبتيستها٬ مماشات کند. عمل معيار است. استالين همچنين آنهايى را که نميخواستند آشکارا از خود انتقاد کنند٬ چرا که اين کار در مقابل دشمن ميتوانست بعنوان نقطه ضغفى تلقى شده و اينکه در ضمن ميتوانست به از هم پاشيدگى سازمانى و ضعف منجر شود٬ بشدت مورد انتفاد قرار داد. "رفقا اين بى معنى است٬ پاک و پاکيزه يک حرف مهمل. يک اعتراف آشکار در مورد اشکالاتمان و تصحيح صادقانه آنها ميتواند برعکس حزب را تقويت بنمايد و قدرت حزب را افزايش دهد ------ مخفى نمودن اعمال خلاف کادرها از طريق ترحم به آنها٬ کاملا برابر است با نابودى کادرها"٧٢. ...
آقای بابک خوبان ؛
چفخا از سالها پیش منصور حکمت و نه حزب و نه کمونیست و نه کارگری که او ایجاد نمود را مورد انتقاد قرار داده و حکک و انشعابات آن را همیشه اپورتونیست دانسته است . نگاه کنید به ؛ " حزب کمونیست کارگری و مسئلۀ ملی " و " نگاهی به حزب کمونیست کارگری برای ثبت در تاریخ " نوشتۀ " ع شفق " http://www.siahkal.com/publication.htm و ده ها اطلاعیه و مقاله در رابطه با افشا کردن حکک و حکمتیستها . بنابراین شما از کجا رابطۀ چفخا و حکک و مماشات این دو را پیدا کردید ؟ این مورد نیز مانند دیگر اختراعات و اکتشافات شما است ! نه !؟ فقط کمی در برابر مطالبی که میخواهید ینویسید احساس مسئولیت کنید . ...
قريدون خان
من هم از همين در تعجبم. من هم ميدانم چريکهاى فدايى خلق نکبتيها را تفکفير نمودند٬ اما نميدانم که چرا به ناگهان در کلن آنها را در جسله اى که ترتيب داده بودند دعوت کردند . البته بعلت گيجى فراموش کرده ام که در چه رابطه اى بود٬ اين را رفقاى کامنت نويس شما در سايت بهتر ميدانند. ازآنها بخواهيد براى شما توضيح ميدهند. و متعاقب آن شانه به شانه آنها در راهپيماييها شرکت کردند. اين حقايقيست که نميتوان کتمان نمود. اگر جايى اشتباه ميکنم به من تذکر بدهيد تا من هم خود را اصلاح کنم. اوضاع چنان شده است که نکبتيستهاى تقويست اشرف دهقان را رفيق اشرف دهقان ميخوانند. و اين همه از آسمان و به ناگهان نازل نشده است٬ بلکه علت آن به دليل ارزيابى غلط از همان ااز جامعه ايران و شناخت طبقات و تضاده ناشى ميشود. از اينکه سران جمهورى اسلامى از جمله سگهاى زنجيرى امپرياليستند ناشى ميشود. توجه کن٬ هر که با استالين مخالف است با امپرياليستها همنواست و از مدارک آنها استفاده ميکند. اين جماعت خود هيچ مدرکى که دال بر انجام خلافى از جانب استالين باشد در دست ندارند. توجه کن٬ هر جريانى که زمين و زمان را وابسته به امپرياليستها ميشناشد٬ تبديل به جاسوس امپرياليستها شده و اگر نشده ندانسته ميخواهد ايران را به امپرياليستها هديه کند. مواضع جريانات به يکديگر ارتباط دارند و يکى ديگر را ميزايد. وقتى که از ابتدا غلط باشد تا انتها غلط ميشود. اينها حقايق است و اگر ما صداقت داشته باشيم بايد که آنرا بپذيريم و صادقانه در جهت رفع آن اشکال تلاش نماييم٬ همان چيزى که استالين از همرزمان خود طلب مينمود. اين بدين معناست که اگر شما رک و راست اقرار کنيد که عمل خلافى انجام داده ايد٬ شايد منى را که از هوادارن سازمان شما نيستم به سوى خود جلب کنيد٬ ولى اگر سعى در کتمان نماييد من و منهاى نوعى را فرارى ميدهيد٬ چرا که حرف اول را صداقت ميزند٬ بقيه مسائل بزبان ساده لرى کشک است. من در همين جا ميگويم اگر خلاف آنچيزى که در سطور بالا ادعا کرده ام به من ثابت کنيد من با کمال ميل از همه هواداران سازمان چريکهاى فدايى خلق ايران٬ اگر چه انتقادات بسيارى به آنها دارم٬ عذر خواهى ميکنم. آيا شما جرئت اين کار را داريد؟؟؟؟؟!!!!! ...
بابک خوبان گرامی ؛
کدام جلسه در کلن را میگویید ؟ کمی تحقیق کن ببین آن جلسه توسط چه افراد یا سازمان سیاسی و در چه تاریخ و به چه مناسبتی برگذار شده است . و اگر واقعا چنین جلسه ای توسط "چفخا" بر گذار شده افراد "حکک" در آنجا چه کار داشته اند !؟ چفخا هر جلسه و آکسیون و یا میزکتابی را که برگذار میکند در سایت خود ؛ سیاهکل اعلام و گزارش میکند . در سال 1388 و 1389 و در جریان قیام مردم در ایران در خارج از کشور و در کشورهای اروپایی و آمریکایی و استرالیا آکسیون ها و تظاهرات متعددی در برابر دفاتر ، سفارت خانه ها و یا همان لانه های جاسوسی رژیم در خارج از کشور برگذار شده است و افراد بسیاری در آنها شرکت کرده اند و کسانی که به این تظاهرات می آیند از همۀ گروه های سیاسی میباشند حتی از سلطنت طلبان و سبزهای طرفدار موسوی ، حکک و گاهی مجاهدین خلق و حتی چفخا ، و هر کدام پلاکاردها و نشانهای سازمانی خود را در این تظاهراتها به نمایش میگذارند ، ولی این به معنی این نیست که چفخا رابطه ای با این گروه ها و سازمانها داشته باشد یا نظرات و اعمال آنها را تأ یید و قبول کند . برای اینکه بدانی در همین اواخر بین هواداران چفخا و حکک حتی در مواردی در گیری های لفظی و بحث های شدیدی در جریان بوده است و چفخا ماهیت واقعی منصور حکمت و اعمال ضد انقلابی و ضد خلقی وی در کردستان و همچنین اعمال حکک در سالهای خیر را افشا نموده است ، شما جزوۀ " نگاهی به حزب کمونیست کارگری برای ثبت در تاریخ نوشتۀ " ع شفق " را بخوانید تا متوجۀ این موضوع بشوید ؛ http://www.siahkal.com/publica...be-hkk.htm در مورد دوران استالین و اعمال وی بهتر است که شما به دوران قبل از استالین یعنی لنین و مارکس نیز بروید ، وبه جای خواندن مطالب روزنامه ای و حاشیه ای که این و آن دربارۀ کارل مارکس ، انگلس و لنین مینویسند به سراغ آثار و نوشته های خود مارکس و انگلس از جمله " مانیفست حزب کمونیست " و "انقلاب و ضد انقلاب در آلمان " و دیگر کتابهای مارکس و انگلس و آثار و مقالات نوشته شده توسط خود لنین بروی تا بفهمید که جان کلام و درسی که انها به طبقۀ کارگر داد ه اند چه بوده است ، و متوجه خواهی شد که تمام آنها تأکید بر شورش و قهر و یا مبارزۀ مسلحانه بر علیه سرمایه داری زالو صفت می نمایند ، این جملۀ مشهور خود کارل مارکس است که میگوید " قهر مادی را تنها با قهر مادی میتوان نابود کرد " شاد و پیروز باشید . ...
رفقا و دوستان
بعلت خستگى٬ حقيقتا قادر به دادن پاسخ به فريدون نيستم. سوال من از شما دوستان اينست که آيا اين جسله با دعوت حکمتيها انجام شد يا نه و اينکه چريکها با حکمتيها در آکسيونهاى مشترک راهپيمايى کرده اند يا نه. تا جايى که من بياد دارم اين اتفاقات افتاد. آيا من غلط فکر ميکنم؟ متشکر از کمک شما ...
فريدون
ظاهرا همه مثل من خسته اند. به کامنتها نگاه کن٬ يکى از هواداران مشى چريکى به نام رها٬ نه هوادار و يا نماينده اشرف دهقان و يا سازمان چريکهاى فدايى خلق ايران٬ نوشته که سازمان مطبوع شما با حکمتيها جلسه اى مشترک و آکسيوهاى مشترکى با هم داشته اند. و من هم مطمئنم که اين اتفاق افتاد چرا که در همان زمان از رفقاى خودم پرسيدم که شما چه کرديد٬ آنها با افتخار سر خود را بالا گرفتند و گفتند که ما در اين جريانات دخالتى نداشتيم. به نظر ميايد که شما به تازگى به سازمان پيوسته ايد. "برای اینکه بدانی در همین اواخر بین هواداران چفخا و حکک حتی در مواردی در گیری های لفظی و بحث های شدیدی در جریان بوده است " اين نقل قول شماست. سوال من اينست که بر سر چه با هم دعوا ميکنيد٬ لحاف ملا. به گمان من همه شما سرتا پام يک کرباسيد. جرياناتى که در اين لحظه حساس نيروهاى وطن پرست را با ج.ا اسلامى در يک کفه ترازو قرار ميدهند و اعلاميه هايى شبيه به جاسوسان اسرائيل بر عليه وطن پرستان منتشر ميکنند سر تا پا يک کرباسند. در آخر: منظور شما از اين جمله چيست: "در مورد دوران استالین و اعمال وی بهتر است که شما به دوران قبل از استالین یعنی لنین و مارکس نیز بروید ، وبه جای خواندن مطالب روزنامه ای و حاشیه ای که این و آن دربارۀ کارل مارکس ، انگلس و لنین مینویسند به سراغ آثار و نوشته های خود مارکس و انگلس از جمله " مانیفست حزب کمونیست " و "انقلاب و ضد..........." همين جمله فوق نيز نظريه مرا در مورد شما تاييد ميکند. همه شما سر تا يک کرباسيد. و همانطور که گفتم موضع غلط مانند جرقه اى از ميان آسمان آبى و شفاف بيرون نميزند٬ بلکه خشت اول که کج نهاده شود تا به آخر کج ميرود. نظرات ابلهى به نام شمس را بپذير و بى جهت خود و تشکيلات خود را انقلابى جا نزن. ...
خودت توجه کن و ببين چه کسى٬ شمس از نمايندگان نکبتيها٬ داره از مواضع يکسان شما بر عليه هواداران مبارزه با تجاوز امپرياليستها دفاع ميکنه. شما بر اساس چه دليلى ادعا ميکنى که با نکنتيها دعوا کرده ايد؟؟!!!!!!!!!!!!
...
بابک خوبان! در روز روشن حرفهای مرا تحریف میکنید؟ من کجا نوشتم چریکها با نکبتی ها " جلسه" داشتند؟ ببین آقای محترم! اگر گیجی پشت کامپیوتر نشین! بعد نگو برایت " تعین تکلیف" کنند! شما مثل تمام فرصت طلبان در شکاف اختلافات کمین کرده ای که زهر خودت را به مبارزه مسلحانه و کسانی که این شیوه از مبارزه را تبلیغ میکنند بریزی!
من میخواهم بدانم که این " جلسه کلن" که تنها از قلم شما شنیدم در چه تاریخ؟ بوده و منبع شما چیست؟ باز هم اگر میخواهی بگویی که " گیجی" و ممکن است " اشتباه" کرده باشی بهتر است که خودت را به " گیجی" نزنی! شما بهتر نیست که بجای دفاع از ارتجاع محض، جنبش کمونیستی فلسطین و لبنان را تقویت کنی و فرزندانت را در آنراه تربیت کنی تا در کنار حماس مرتجع مبارزه کنند؟؟؟؟؟!!!! به نظر من هر کس نظرات شما و " گیجی و حواس پرتی و سایر خصایل" شما را از طریق قلمتان بشناسد ذره ای به اعتقادات سیاسی شما باور نمیکند، چرا که نمیشود از یک سو ضدامپریالیست بود اما از سوی دیگر ارتجاع که خود امپریالیسم است را تایید وتقویت کرد ...
براى من تمام کسانى که بر عليه دفاع از ايران اعلاميه صادر ميکنند٬ بر عليه تمام کسانى که از منافع طبقه کارگر خط و نشان ميکشند٬ يکى هستند. حمله آنها به نکبتيها نمايشى بيش نيست. گذشته از کجرويهاى جنسى نکبتيها٬ کليه مواضع شما با مواضع آنها يکيست و يا خواهد شد. زمان٬ زمان آرايش نيروهاست. يا با طبقه کارگر ايران هستيد يا مخالف آن. اين موضع من است و نه حزب و يا کس ديگرى. شما تصور ميکنيد که من هوادار حزب توفان هستم٬ خوب خيال کنيد. حزب توفان خود از مواضع خودش دفاع کند. اگر با من موافق نيستند آنها هم به جمع شما پيوسته اند.
دفاع از ايران برابر است با دفاع از منافع طبقه کارگر ايران و گامى به جلو در جهت حل تضاد ميان کار و سرمايه. حزب کار ايران توفان هم بهتر است از منافع شخصى و کاهلى و تنبلى خويش دست بردارد و به جنگ اين ياوه گويان بيايد. سکوت بس است. حمايت از منافع طبقه کارگر ايران دفاع از نظرات من نيست٬ دفاع از منافع طبقه کارگر است. ...
واقعا اين خجالت آور است که حزب کار ايران توفان خود را حزبى انقلابى مينامد٬ اعلاميه صادر ميکند٬ مردم را به تشکيل جبهه دعوت ميکند٬ اما زبان در کام کشيده٬ لال مونى گرفته و از مواضع خويش دفاع نميکند. اينجا فقط يک نفر٬ آنهم کسى که کوچکترين ارتباطى با اين حزب ندارد بايد از صبح تا شب با اين ياوه گويان وطن فروش کلنجار برود.
خبر مرگتان٬ از پيتزا فروشى و اسب سوارى به هايتان و جلسه هاى قلابى گذاشتن که پنج نفر هم در آنها شرکت نميکنند دست برداريد و کمى هم به منافع طبقاتيان فکر کند. اينجا که فقط من مطرح نيستم که حاضر نيستيد حتى يک ساعت از وقت خود را صرف نموده٬ از رفيق بيمار خود در بيمارستان بازديد نماييد. تکانى بخود بدهيد. من نه رهبرم و نه ماموريتى از شما گرفته ام که با اين اراذل و اوباش سر و کله بزنم. شما تشکيلات داريد٬ پس جلو بياييد. اگر حالش را نداريد کمى آب هندوانه بخوريد. با حرف زدن و اعلاميه پخش کردن که مبارزه تمام نميشود٬ بايد از آنها دفاع کرد. ...
آقای خوبان! لطفا پاسخ بده سوالم را تکرار میکنم! من کجا نوشتم چریکها با نکبتی ها " جلسه" داشتند؟
پشت " کلمات میهنی" پنهان نشو! حزب اله و حماس و صهیونیست یعنی ارتجاع! یعنی فرزندان خلف امپریالیسم! حالا شما از یکطرف خود را ضدامپریالیست قالب میکنی از یکطرف به بهانه " دفاع از ایران" حامی حماس و حزب اله سرکوبگر؟؟؟ این شیوه موضع سیاسی بسیار شناخته شده است موضعی که خمینی جلاد کفتار خونخوار داشت! از یکطرف " مرگ بر استکبار" میگفت... از یک طرف انقلابیون ضدامپریالیست و غیره را قصابی میکرد! به راستی که مرگ بر اتجاع در هر شکل و لوایی... آقای خوبان گیج! لطفا " تحریف و دورغ های زهرآگین" خودت را به دیگران نسبت نده! ...
آقای خوبان شما در جاهای مختلف گفته ای که هوادار حزب طوفان هستی، و نظرات و اعلامیه ها و مقالات و تاریخچه ایی را هم که خودت نوشته ای برای آن حزب ترویج کرده ای.... اسم اینکار اگر " هوادار" ، عضو، یا " نظریه پرداز" نیست پس چیست؟؟؟؟
...
بابک خوبان ؛
مشکل شما اینست که ؛ بیشتر حرف میزنید و کمتر گوش میکنید ! بیشتر مینویسید و کمتر مطالعه میکنید ! و یا اصلاً نه گوش میکنید و نه مطالعه ! و بعد به علت گیجی و خستگی به زیر " کرباس " و " لحاف ملا " میروید !! و در زیر " کرباس و لحاف ملا " دچار هذیان و لاطائلات گویی " میشوید ، سپس دست به دامن دیگر کامنت نویسان میشوید ! راستی قرار بود اگر ثابت شود که آن جلسه در " کلن " با آن مشخصاتی که شما گفتید واقعیت نداشته باشد معذرت خواهی کنی و بعد هم هوادار چفخا شوی ! پس چه شد !؟ اگر در گیری و بحث لفظی بین هوادارا ن چفخا و حکک روی داده به علت این بوده که " چفخا" بهتر و بیشتر از هر جریان سیاسی دیگر " حکک " را افشا و رسوا نموده است ، و کسانی که امروز در راس یا مرکزیت " حکک و انشعابات" آن قرار دارند به همین دلیل دچار دق دلی و عقده شده و به "چفخا" پرخاش نموده و به آن فحاشی مینمایند ، در سایتهای دیگر و در موقعیتهای دیگر همیشه هواداران و گاه اعضای " حکک " لمپن وار و با فحش های زننده کلمات زشتی را که لایق خودشان است به هواداران چفخا نسبت میدهند . پس تنها کافی است جزوه های یاد شده نوشتۀ " ع شفق " در کامنتهای بالا را بخوانید ، این جزوه ها بیانگر موضع گیری " چفخا " در برابر جریان انحرافی و اپورتونیستی " حکک " و انشعابات آن می باشد . و لی با آوردن تمامی این دلایل " بابک خوبان " دست از دروغ گوییها و نوشتن مطالب انحرافی و گفتن اراجیف و اتهام زدن به " چفخا " بر نمی دارد . و سپس برای " طبقۀ کارگر " اشک تمساح میریزد !! ...
رها٬ يکى از هوادارن مشى چريکى. راجع به کلن در حال تحقيق هستم٬ در صورت اشتباه عذر خواهى خواهم کرد. اما فعلااين را داشته باشيد. به نظر من در آکسيونى مشترک شرکت کردن و جلسه گذاشتن فرق چندانى ندارد:
"طور مثال موضعی که در مورد ماهیت رژیم اسلامی گرفت آنهم در اول انقلاب و یا ارزیابی او از ماهیت رژیم. شکی نیست که اشتباهاتی هم در زمینه تئوری داشته اند، مثلا گاهی وقتها با نکبتی ها آکسیون گذاشته اند، البته اینکار را میتوانند بکنند هر چند بار که بخواهند اما نه زیر پرچم صادق ترین کمونیست های ایران که حرف و علمشان یکی بود. راستی سربلند عزیز این لیست شما کمی طولانی تر بود... آیا خود حذفش کردی یا من اشتباه میکنم." ...
بابک خوبان! در همان جا نوشتم، اگر در پیکتی شرکت داشتند که نکبتی ها هم بوده اند به آنها مستقیم انتقااد شده، و " دلسوزی" کسانی که با مبارزه مسلحانه که تنها راه رهایی ستمدیدگان از چنگال بردگی سرمایه داری ست " دشمن" میکنند نه تنها جایز نیست بلکه " زهرآگین" هم هست! لازم نبیت مثل کرکس روی نظرات و انتقادات دیگران که سالها پیش مطرح شد لاشه متعفن ارتجاع تان را پهن کنید! تکرار میکنم: در مورد مواضع و عملکرد چریکها کسی میتواند صاحب نظر باشد که یک ضدامپریالیست واقعی باشد! و نه کسی که بجای تقویت جنبش کمونیستی ایران، فلسطین، لنبان از ارتجاع فرزند خلف امپریالیسم به بهانه " میهن و دفاع از کارگران" دفاع میکند!
Write comment |





مرز ميان توهم و واقعيت آنچنان هم سفت و سخت نيست. ميتوان براحتى متوهم شد و با خودارضايى شاد بود. و ميتوان واقعيات را با همه تلخى هايش پذيرفت و با درس گرفتن از آن ، جرقه هاى تازه اى از اميد را در ذهن بارور كرد. انتخاب ميان اين دو انتخاب ميان خواستن و نخواستن است. انتخاب ميان بودن و رفتن ، و انتخاب ميان زندگى و مرگ است. 