امروز: شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۸۹
 
  پنل گروهها / امکانات
 
اعتراض: پشت این در خبری نیست! ( نگاهی به مراسم روز زن در آمستردام) PDF چاپ نامه الکترونیک

نگاهی انتقادی به مراسم هشت مارس در میز کتاب آمستردام

عصر ششم مارس میز کتاب آمستردام میزبان مراسم روز زن به فراخوان "اتحاد زنان آزادیخواه" بود .

مراسم به سنت این چند سال اخیر با نواختن سنتور و دف وبا حضور حدود پنجاه نفر شروع تا نوبت به سخنرانی سخنرانان اصلی شد. در ابتدا " سهیلا دهماسبی" بحثش را با تم ستم جنیستی از منظر طبقاتی و تاریخی شروع کرد. تقریبا همان چیزهایی گفته شد که بیشتر آشنایان با ادبیات چپ با آن آشنا هستند. بحثهایی نظیر اینکه ستم جنسیتی بر زنان با شروع مالکیت خصوصی در جوامع شروع و شد. زن تبدیل به کالا گشت و جوامعی که تا قبل ازآن در مساوات و برابری میزیست طبقاتی ودر نهایت زنان به طبقه فرودست جامعه تبدیل شدند. دهماسبی با کمک گرفتن از بخشهایی از کتاب "منشاخانواده"انگلس بحثش را به پیش برد . او از جامعه ای سخن میگفت که بنابر گفته هایش بیش از دو ملیون سال پیش میزیستند! . و حالا قرار است بر پایه همین کتاب ما برگردیم به دوملیون سال پیش تا شاید اینگونه ستم جنسیتی از روی زمین خشکانیده شود.! اما طبعا از ایشان انتظار نمیرفت که اصولا دلایل این تغییرات تاریخی را بشکافد. انتظار بیهوده ای بود که ایشان ریشه های ساختاری جامعه و روانشاسی اجتماع در جهت این تغییرات عظیم  را بررسی کنند و بجای اینکه بما نوید برگشتن به روزگار دو ملیون سال قبل را بدهند اما بگویند بشر چرا نتوانست آن مناسبات برابر و انسانی را حفظ کند و چرا دو ملیون سال این نابرابری دوام آورد؟!

سخنران بعدی "سارا نیکو"بود که چند سالی است جامعه اینترنتی و بخشی از فعالین جنبش زنان با او آشنا هستند. چون ایشان تقریبا برای هر مراسم و رویداد و اتفاقی سخنرانی خواهند داشت. روزی کسوت ناظم اتاقهای مجازی و چت رومها. روزی بنمایندگی از چریکهای فدایی و روزی هم اتحاد زنان آزادیخواه!

سارا نیکو سعی کرد بحثی را در ارتباط با جنبش فعلی زنان ارائه دهد. از روی اینکه ایشان معمولا از روی نوشته های از قبل تهیه شده روخوانی میکند نمیتوان انتظار داشت که بحثی را ارائه دهد که قبلا آن را نشنیده باشیم. یعنی کافی است دو اعلامیه از رفقای چریکها را خوانده و دو مصاحبه اشرف دهقانی را شنیده باشیم که دیگر حتی نیازی به گوش دادن تازه نباشد که تقریبا بخشهای اساسی اش کپی بی کم و کاست از همانهاست.

بحث سارا در خصوص جنبش زنان و ستم جنسیتی  از روی اینکه بر مبنای یکسری اصول تئوریک قدیمی و جا افتاده است میتواند خوب پیش برود. میتوان بر آن اصول ایراد داشت یا پذیرفت اما به هر حال جای بحثی نیست. او بدرستی از اشکال ستم بر زنان گفت. بدرستی کلید رفع ستم بر زنان را نابودی طبقات و مناسبات  سرمایه داری معرفی کرد و باز هم بدرستی گفت که رفع ستم زنان در ایران با نابودی رژیم جمهوری اسلامی گره خورده است. همه اینها درست است چون پایه تئوریک دارد و هم از نقطه نظر مارکسیستی بدون اشتباه است. در حقیقت نسخه ای شفا بخش که شاید تا بحال کسی از آن شفا نیافته ولی حداقل کسی هم تا امروز از این نسخه نمرده است!. بنابراین بخش چیزی نیست که یک کمونیست بخواهد با آن به جدل برخیزد. جز اینکه قصد داشته باشد بحث های تازه ای را به مباحث مارکسیستی اضافه کند.

اما آنجا که قرار شد سارا نیکو به بررسی جنبش فعلی زنان بپردازد دیگر هر چه شنیدیم توهم و بزرگنمایی های کاذب و تحلیل غلط از شرایط فعلی بود. بحث سرشار از تناقض نیکو آنقدر آشفته بود که حتی خودش هم نمیتوانست آن را بنوعی جمع کند.

گویی دیگر مهم نیست وقتی از ایران میگوییم بدانیم در مورد چه جامعه و چه ساختاری حرف میزنیم. گویی اصلا اهمیت ندارد که تناسب قوا و نیروهای درگیر و قطب بندی های جامعه را بشناسیم. چون قرار است روی توهم خود راه برویم. قرار است همواره مژده انقلاب سر دهیم همانگونه که سی سال است مشغولشیم. ظاهرا قرار است کوررنگی گرفته و همه رنگها را به رنگ دلخواه خود دیده و انتظار داشته باشیم همه هم مانند ما ببینند. این تنها راه روی پا ایستادن برای کسانی است که در این شرایط  میخواهند به هر قیمتی که شده جمع کوچکی را حفظ کنند تا شاید در فردایی که دستان غیبی تحولاتی رادر جامعه ایجاد کردند بتوان دوباره نیرویی دور آن گرد آورد. بنابراین سخنران بدون توجه به آن چه در ایران امروز میگذرد چشم را میبندند و روایتی را میکند که کافی است هر تازه رسیده ای از ایران را به تعجب وابدارد و بخود بگویند "اینها از این راه دور چطور چیزهایی را دیدند که ما در همه مدت حضورمان در خیابان آنها را ندیدیم؟"!

سارا نیکو هایی که تا هشت ماه پیش صف رای دهندگان به انتخابات در مقابل سفارت خانه ها را اوباش و مزدوران رژیم و جیره خوران حکومت معرفی میکردند بیکباره همان جماعت وقتی به نتیجه انتخابات اعتراض کردند شدند خلق قهرمان و آگاه ایران که هیچ خواسته ای جز انقلاب و سرنگونی تمامیت رژیم و رسیدن به یک جامعه سوسیالیسی ندارند!!. خوشبختانه "حجاریان"ی هم پیدا میشود که در مصاحبه ای بگوید "اگر اصلاح طلبی نبود اعتراضات مردم چریکی میشد"و این رفقای همیشه در صحنه شوق برداشته و ذوق زده بگویند که "منظور حجاریان" ما بودیم! وقتی کلمات و واژه ها در اپوزسیون چپ ایران "حق کپی رایت "پیدا میکنند این توهمات هم بوجود می آید که کسانی که سی سال نه رنگ اسلحه را دیدند و نه حتی یک حرکت چریکی ازشان سرزده با شنیدن واژه "چریک"سراز پا نشناسند و در هر جلسه و سخنرانی آن را تکرار کرده و یاد حجاریان را زنده نگه دارند!.

قطعا بحث سارا نیکو بزودی منتشر خواهد شد ( چون از روی نوشته  بود) به همین علت خوانندگان را رجوع میدهیم به همان متون که احتمالا با کمی جرح و تعدیل در آینده خواهند خواند.

 دیگر یاد گرفته ایم که هرچقدر در زمان سخنرانی ها خمیازه بکشیم اما آنوقت که نوبت به پرسش و پاسخ میرسد سراپا گوش باشیم ( آیا نمیشد بجای سخنرانی فقط همین پرسش و پاسخ ها انجام میشد؟ّ).

پرسش کنندگان کم بودند. بیشتر علاقه مندی بود که نظرات گفته شود. در این میان مهمترین نظرات توسط یک آقای افغانی عنوان شد که در دو مرتبه پانزده دقیقه ای به یکسری مباحث کلیدی مارکسیستی اشاره داشت. او در آن زمان کوتاه بسیار منسجم و بدون حاشیه روی تلاش کرد بحث مبارزات دمکراتیک و نقش کمونیستها در آن را بشکافد که کاملا هم موفق عمل کرد. به اعتقاد این رفیق افغان ستم جنسیتی بخشی از کل ستمهایی است که توده ها در یک جامعه طبقاتی برگرده خود حمل میکنند. ستم عقیدتی و قومی و ملی هم بخشی از آنهاست. او میگفت که همه این ستمها را قدرت حاکم و ایدئولوژی مسلط رهبری و اعمال میکنند و تا این ایدئولوژی فرونپاشد بحث ستم ها هم حل نخواهد شد. او همچنین اشاراتی به بحث پیچیده "تضاد"و رابطه آن با ساختار اقتصادی اجتماعی جوامع کرد. او بر این اعتقاد بود که شناختن تضادهای عمده و اصلی در جوامع طبقاتی ارتباط مستقیمی با ساختار آن دارد. بنوعی که یک تضاد میتواند در ایران عمده قلمداد شده و همان تضاد در کشوری دیگر غیر عمده شود.
هر کسی که کمترین آشنایی با فلسفه مائویسم داشته باشد در همان دقایق ابتدایی متوجه میشد که کل بحث آن رفیق نشات گرفته از ایدئولوژی مائویستی است. چه زمانی که ساختار را توضیح میداد و چه زمانی که به تضاد و برخورد خلق و امپریالیسم اشاره میکرد. شاید بجرات بتوان گفت مهمترین گفته های جلسه میزکتاب آمستردام همان نیم ساعت سخنان تند و سریع آن مرد افغان بود. او بحث هایی را ارائه کرد که البته هزاران جدال در خودش خواهد داشت . جدالی که بعید بود سخنرانان آن جلسه اصولا توانایی حتی دقایقی همراهی با آن را داشته باشند.

شرکت کننده دیگری به نقش تلویزیونها و بنگاه های خبری امپریالیستی اشاره کرد و سئوال داشت چه موضعی باید در قبالشان اتخاذ کرد؟ او بطور مشخص ماجرای قتل  ندا آقا سلطان را مثال آورد و علامت سئوالی گذاشت که آیا اینها یکسری اسطوره سازی از سوی کسانی که در تحولات امروز ایران منافع دارند نیست؟
سارا نیکو معتقد بود تصاویر کشته شدن ندا اقا سلطان خشم ملت را بر علیه حکومت برانگیخت و باید از این خشم استفاده کرد و آن را دامن زد. و ادامه داد که به گفته دوستان آقا سلطان او حتی رای هم به کسی نداده بود . اما نیکو نگفت که بلاخره چه؟ یعنی باید از او صمد بهرنگی ساخت؟ یا تختی؟ و یا حماسه مقاومت؟  چنگیز قبادی به کمکش آمد و گفت رسانه های امپریالیستی اخبار را قطره چکانی به اطلاع میرسانند و بهره برداری خاص خودشان را دارند اما میتوان از آن استفاده کرد.
حالا سئوال اینجاست که چه استفاده ای؟ اینکه او را همطراز با احمد زاده و پویان ده ها رفیق کبیر زن انقلابی و کمونیست دهه پنجاه کرد؟ نه. این نه تاکتیک است و نه شیوه ای برای مبارزه. بلکه شنیع ترین شکل سو استفاده و توهین به جانباختگان دهه پنجاه است. وقتی همین جریان سیاسی در گردهمآیی سالگرد سیاهکل در تورنتو ( عجیب است که همیشه سخنرانان هم یکی هستند) آنقدر بخود جسارت میدهد که در یکسمت تصاویر رهبران انقلاب کمونیستی و رفقا پویان و احمد زاده را بچسبانند و در طرف دیگر عکس ندا و علی سهرابی را بچسبانند. ایا کیست که نداند سهرابی یک "سبز"به تمام معنی بود. مهم نیست گردانندگان جلسه عکسش را آنقدر قیچی کردند که شال سبزش محو شود اما هر دنبال کننده اخباری میداند که رابطه او با موسوی چگونه بود. میدانند که موسوی شخصا برای دلجویی از مادرش به خانه آنها رفت. سخنان مادرش را شندیدند که چگونه از شیفتگی اصلاح طلبی اش میگفت. او کشته شده و ما هم خیلی متاسفیم و آن را بخشی از جنایت جمهوری اسلامی میدانیم. اما اینها چه ربطی به رهبران و بنبانگذاران جنبش نوین کمونیستی در ایران دارد؟ این یک کلاهبردای سیاسی است. یک مخدوش کردن مرزهای سرخ است که اگر امروز اینچنین اخته و زمینگیر شدیم دقیقا به علت همین حرکات اپورتونیستی است. این نمیشود که افشاگر جنبش سبز باشید و برای بلندگوهای امپریالیستی اعلامیه صادر کنید اما هرجا منافعتان ایجاب کرد تا گردن در همان فرو روید.

تصویر از جلسه یادمان سیاهکل در تورنتو

سارا نیکو در اظهاراتش اعتقاد داشت که باید " در هر جایی که توده ها در حال مبارزه هستند حضور فعال داشت " اما آیا اینطور بود؟ حضور فعال یعنی چه؟ یعنی برگزاری چند جلسه در سال که شنوندگانش همانهایی هستند که همیشه بودند؟ این "مردم"کجا هستند؟ اتحاد زنان ازادیخواه که فقط یکهفته در سال پیدایش میشود در کدام مبارزه ای در کنار توده ها بود؟ بله. میتوان ادعا کرد هرجا که مردم داخل ایران شعار مرگ جمهوری اسلامی را سر میدهند شما هم آنجا هستید و اصلا این شما هستید که این شعار را در جامعه ترویج میکند. با این حساب ادعاهای دیگران را چگونه میتوان تحلیل کرد؟ شهرام همایون و ده ها گروه سلطنت طلب که هزار مرتبه بیشتر از شما این شعار را تبلیغ میکنند چه میگویند؟ از همه جالبتر اینکه اینهمه دستگیری در ایران انجام میشود و دولت اینهمه اتهامات جعلی به دستگیر شدگان وارد میکند اما هیچوقت کسی متهم به همکاری با چریکهای فدایی نشد!! چقدر غم انگیز است که حتی دشمن هم آدم را ندیده و وجودش را از یاد ببرد!

در پایان
باید انتظارها را درست کرد. باید بپذیریم که در کجا هستیم و توانمان درکجاست. تا این را نبینیم مدام ناچار به دروغگویی و کلاهبرداری خواهیم شد. چند نفر از ما با اتوریته والدین بودن و یا اتوریته عاطفی دختر و پسر جوانمان را به سالن میکشیم و آنها هم چند ساعت در صندلی خود وول میخورند تا ما در بوق کرنا کنیم که "نسل جوان"بما پیوسته!! دیگر خودمان را گول نمیزنیم چون ما میدانیم ماجرا چیست. بلکه دقیقا دیگران را گول میزنیم و این راه به ناکجا اباد ختم خواهد شد. ادعایی داریم و چند پایه توریک را برای تعریف خود استفاده میکنیم اما سالهاست که حتی یک قدم نصفه نیمه هم در راهش بر نداشتیم تا "فریبرز سنجری" ناچار شود برای عبور از این تناقض در تورنتو تعریف تازه ای از "موتور کوجک و بزرگ" ارائه دهد و جوهر بحث احمدزاده و پویان را جعل و تخریب کند تا راه گریزی برای فرار از اینهمه سال بی عملی اش باشد. او میگوید منظور آن رفقا از موتور کوجک همان سازمان انقلابی بود تا بگوید ما همان موتور کوچک اما در نیویورک و لندن هستیم!! اینطوری دیگر بحث "رد تئوری بقا"را هم بگذاریم درکوزه آبش را بخوریم

در کنار همه اینها هر دو سخنران در بخشهایی از بحثشان به "مقوله فمینیسم"پرداختند و تا حدودی به درستی نقش آن را انحراف جنبش زنان بازگو کردند.

فردای آن جلسه. یعنی هفتم مارس عده ای از سازمانهای ایرانی و غیرایرانی تظاهراتی را در شهر روتردام برگزار کردند. حدود چهل تا پنجاه نفر شرکت کردند که گروه سه نفره سازمان زنان هشت مارس هم بخشی از آن بود. نکته عجیب و جیرت آور اینجاست که چرا این مراسم با وجودیکه برگزارکنندگانش هلندی بودند از سوی زنان هلندی استقبال نشد؟ پنجاه نفر در خیابان حرکت کردند و ملت مشغول خرید گاهی از سر کنجکاوی نگاهی به آنها میانداختند. زنان شعار میداند "هشت مارس باید تعطبل باشد"!! ناضرین هم با تعجب به شعارشان گوش میداند. براستی چرا زنان جامعه ای مانند هلند تا این اندازه به چنین روزی بی تفاوتند؟ اصلا چند درصدشان میدانستند هشت مارس چه روزیست؟ با این حساب توقعمان از جامعه ای مانند ایران چه باید باشد؟ شاید به همین علت است که کل مراسم هشت مارس در ایران خلاصه شد به یک میهمانی خانوادگی در منزل چند فعال فمینیست تهرانی! . چرا چنین روزهایی فقط در اینترنت و وبسایت ها مهم است؟ باور میکنید حتی آنانیکه که برای چنین روزی مقاله نوشته اند هم خودشان در مراسمی شرکت نکردند؟! براستی چه باید کرد؟ چه کسی پاسخ دارد؟ میگوییم جمهوری اسلامی میکشد و زندان میکند اما در هلند هم میکشند؟

البته از یاد نباید برد که یکی از علت های مهم عدم شرکت ایرانیان در مراسم روتردام همزمانی آن با مراسمی بود که کانون دانشجویان ایرانی در دلفت برگزار کرده بود. برنامه گذاران هلندی باید بپذیرند که جلساتشان را با جلسات کانون هماهنگ کنند چون شرکت کنندگان اگر در این انتخاب قرار بگیرند بدون تردید بخش بزرگی از آنها مراسم کانون دانشجواین را انتخاب خواهند کرد. این توانایی نه بواسطه پول و قدرت و ارتباط با ارگانهای مالی و سیاسی خارجی که دقیقا بواسطه توانایی مدیرانش بوجود آمده. مدیرانی که هرگز ادعایی گنده نداشتند و اما گنده تر از هر کسی هم کار کردند. آنها نه به تعریف و تمجید بیمورد از خود و سخنرانهایشان پرداختند و نه تلاشی در نمایش های اینترنتی داشتند. حتی در معرفی سخنرانهایشان بشدت مراقبند از تعریف های غیرواقعی دوری جویند و به عبارتی رابطه کاسبکارانه را بر جمعشان حاکم نکنند. همینها صداقتی را برایشان تعریف کرد که  طرف مقابل هم آن را نگفته درک میکند. جلسات آنها از معدود جلساتی است که همه اعم از سخنرانان و شرکت کنندگان در آن راحتند. کسی بیمورد از کسی تعریف نمیکند و در اغلب اوقات همه همان هستند که باید باشند.


در حاشیه:

شاید باور کردنی نباشد اما حقیقت دارد!. اتحاد زنان آزادیخواه  اعلامیه صادر کرده و مردم را دعوت به شرکت در تظاهرات روتردام میکند اما حتی یکنفر از خودشان هم حضور پیدا نمیکنند!! براستی اسم این حرکت را چه باید گذاشت؟ بعید نیست فردا هم اعلامیه ای صادر کرده و از تظاهراتی بگویند که اصلا خودشان نبودند!!. چه چیزی سبب میشود کسانی که خود را تشکل و جریان معرفی میکنند دست به این روشهای عجیب و غریب بزنند؟ حتی اگر به اعلامیه دعوتشان هم نگاهی کنیم بخوبی میبینیم که اصلا اشاره نمیکنند که برگزار کنندگان این تظاهرات هلندی و تشکلات دیگر بودند و نه زنان آزادیخواه.


کماکان میزکتاب آمستردام مترادف با چند امضا است که اصلا کسی نمیداند صاحبین آن امضا به عنوان یک تشکل وجود دارند یا خیر؟ چریکها که خود را سرآمد مبارزه با اصلاح طلبان معرفی میکنند از خود یا میزبانانشان پرسیدند این "سوسیالیستهای مسلمان" که امضایشان زیر این فراخوانها است کیستند و چه میگویند و چه میخواهند؟ سوسیالیست مسلمان دیگر چه صیغه ای است؟ ایا چیزی جز اصلاح طلبی مذهبی است؟ اصلا تکه کاغذ و پاره سایتی وجود دارد که آدمی برود بگردد ببیند اینها چه میخواهند و چه میگویند؟

کانون زندانیان سیاسی در تبعید واحد هلند دیگر کجاست و چیست؟ آیا تک فعالش که خود را یک تشکلات معرفی میکند همانقدر که انگیزه دف زنی دارد این انگیزه را هم دارد حداقل دو اعلامیه بنام تشکیلاتش در خصوص مسایل روز ایران و جهان منتشر کند؟ آیا میتوان در کنار این دف زنی های تکراری و تمام نشدنی وقتی گذاشت و تلاش کرد که تشکل ادعایی را سروسامان داد؟ این رفتارهای نسنجیده و خودخواهانه و این لج بازی های کودکانه سبب شده واژه تشکل چنان مخدوش و منحرف شود که اگر روزی واقعا کسانی تشکلی را هم برپا کنند باور کردنی نخواهد بود.

فضای جلسه فضایی صمیمی و دوستانه بود که نباید زیاد هم به آن ببالیم. بلکه دقیقا این فضا ها زنگ خطر است. یعنی اینکه ما جلسه سیاسی برگزار نمیکنیم بلکه مشغول میهمانی خانوادگی هستیم که جز روبروسی همدیگر هدف دیگری از حضور آنجا نداشتیم. فضای صمیمی و دوستانه در دوره ای که درگیر هزاران پرسش بی پاسخ هستیم یعنی پذیرفتن محفل بازی و فرقه گرایی. وقتی در جلسه ای نه چالشی است و نه جدال و بحثی یعنی اینکه یک خطر جدی همه چیز را تهدید میکند.کار بجایی رسیده که دیگر بحث رقابت های گروهی مطرح است و نه یک کار روشنگرانه. حالا یک کنتور راه افتاده که شماره کند چند جلسه گذاشتیم و چند نفر شرکت کردند تا از همین بی ارزش ها برای فردای خود کارنامه پربار سیاسی ساخته و بنام تاریخ بخورد نسل از همه جا بیخبر فردا دهیم!.

امروزه حتی در ارتجاعی ترین سیتمهای حکومتی هم شاهد دمکراسی نیم بند و درونی هستیم که به آنها تحمیل شده است. در کمتر میزگرد تلویزیونی در اروپا و آمریکا شاهدیم که بحثها یکطرف و بدون چالش باشد. حتی در جمهوری اسلامی فعلی که تا مغز و استخوان هم ارتجاعی است باز گاها شاهد مناظراتی هستیم که برخی از رقبای درونی حکومتی همدیگر را بشدت زیر ضرب میکرند. اما ما که خود را برتر از همه جهان میدانیم و مدعی هستیم مبلغ عالی ترین شکل دمکراسی که بشر دیده هستیم ولی توان تحمل یک چالش را نداریم. یا بلافاصله طرف را تحریم میکنیم یا قهر و شایعه و آکسیون برایش میسازیم و یا او را به جمهوری اسلامی و سیا و موساد وصل میکنید. چرا؟ چون خوش ایند ما نگفته. در حالی که باید به هر نظری رسمیت داد. راه چاپلوسی و تملق در انتها منجر به دیکتاتوری خانوادگی خواهد شد. این واقعیتی تاریخی است که از آن گریزی نیست.

هم در جلسه فوق و هم در تظاهرات روتردام مردان بیش از زنان حضور داشتند. در عرصه اینترنت هم میبینیم که بیشتر مقاله نویسان در مورد هشت مارس را هم مردان تشکیل میدهند. در جلسات هم این مردان هستند که بیشتر نظر میدهند و پرسش میکنند و جلسات را سرپا نگه میدارند. شما علتش را میدانید؟!!

برای سخنرانان و دست اندکاران میزکتاب آمستردام خسته نباشید میگوییم و امیداوریم شاهد جلسات پربارتر و مسئولانه تری از سویشان باشیم.

سایت اعتراض

 

 دعوت به تظاهرات در روز جهانی زن
محل تجمع مقابل استاد هاوس در رتردام -هلند

http://www.roshangari.net/as/sitedata/20100302092119/20100302092119.html

 

 گرامی داشت روز جهانی زن در هلند توسط کميته‌ی ميزکتاب آمستردام

http://www.roshangari.net/as/sitedata/20100226135457/20100226135457.html

Comments (14)

Subscribe to this comment's feed
...
0
با سلام به مسئولین سایت اعتراض

خسته نباشید .گزارش بسیار جا مع و جالبی از میز کتاب آمستردام نوشته اید.در واقع بقول ضرب المثل معروف " از کوزه همان برون تراود که در اوست " از کوزۀ میز کتاب آمستردام بیشتر از این برون نمی تراود .خیلی نوشته با کیفتی بود .
در رابطه با بر نامه دلفت هم باید بگویم که از سبزها دعوت شده بود ،من رفتم ببینم چه میگویند ، حرفی برای گفتن نداشتند .شخصی مثل نیلوفر بیضائی که با شال سبز در میان مخملباف و شخص سبز دیگری نشسته این عکس او در اینترنت مو جود است دعوت شده بود ، اینگونه افراد دعوت میشوند.عجیب است که فرد سیاسی رادیکالی هم اسمش در این لیست قرار داده شده بود که کتاب خود را در این روز معرفی کند . متاسفانه این چنبش ار تجاعی سبز همه را بلیعده است . دلفت شده است پا توق سبزها ،این انجمن مرتب چپ و راست انها را دعوت میکنند که دفاع پر شور خود را از اصلاح طلبان جا نیان سابق رژیمی بنمایند واقعا زهی بیشرمی .

موفق باشید
علی , مارس 09, 2010
...
0
لازم به توضیح است که کانون دلفت هیچگاه مواضع خود را که راست است یا چپ معرفی نکرده. بنابراین نمیتوان گفت از چیزی تخطی کرده باشد. آنها بارها برای فعالین چپ هم مراسم برگزار کرده اند که نمونه اش بمناسبت سالروز کشتار زندانیان سیاسی بود
شاد و پیروز باشید
اعتراض , مارس 09, 2010
...
0
سلام دوستان



اطلاعاتی‌ که در مورد برنامه دلفت و حضور سبزها میدهند غیر واقعی است. حدود ۲۰۰ نفر آماده بودند. هیچ سخنران سبزی نبود. هیچکس از اصلاحات و دوران اصلاحات دفاع نکرد. هچ‌یک از این به قول دوستمون جنایتکاران حضور نداشت. بحث جامعی از سوی مژده ارسی ارایه شد. اگر مژده ارسی هم به زعم این دوستمون سبز شده دیگه حرفی‌ برای گفتن نیست. از اینها گذشته افرادی میتوانند به ظاهر رادیکال و چپ باشند اما ارتجأیترین نظرات و غیر انسانی‌‌ترین برخوردها را داشته باشند. فضای جلسهی دلفت لذتبخش، صمیمی‌ و دوست داشتنی بود، چیزی که متاسفانه در جاهای دیگه کمتر می‌توان دید.

بهترینها برای شما

Didar , مارس 09, 2010
...
0
سلام، ببخشید من متوجه نشدم، از افرادی مثل نیلوفر بیضایی دعوت بعمل آوردند؟ و مژده ارسی هم در همین برنانه سخنرانی داشته؟ اگر اینطوری بوده که آش شلغلمکار خوبی بوده! بالاخره همه اینها " زن" هستند و فرقی نمیکند کدام از کدام منافع طبقاتی دفاع میکند! همه با هم!!
همه نه با هم , مارس 10, 2010
...
0
با سلام

در جواب به سئوال دوست عزیز "همه با هم " . بله این کا نون بر نامه های همه با هم را هم قبلا تر تیب داده است . از خانم شادی صدر و خانم منیره برادران که خود را طر فدار جنبش سبز معرفی میکنند و شال سبز به گردن می اندازند نیز دعوت کرده اند . در ضمن از نیروهای طرفدار سبز در ماه گذشته نیز در دلفت دعوت به عمل آورد ه شده بود. که آقائی که خود را به " کیا نوش " معرفی کرده بود با شور و شوق و حدت زیادی از جنبش سبز دفاع میکردند و وقت زیادی هم برای بیان نظرات خود و اینکه همه باید به سبز به پیو ندید اختصاص دادند . تا جا ئیکه این شبهه بو جود می آمد که ایشان شاید از بستگان مو سوی یا کروبی هستند و یا اینکه ایشان به امید گرفتن شغل وزارت و نماینده مجلس شدن در دولت آینده آقای موسوی دلخوش کردهاست . بحث بر سر مژده ارسی و اینکه چند نفر شر کت کننده بوده و صمیمی و غیر صمیمی بودن جلسه نبود، بحث بر سر دعوت از طرفداران سبز است نه دعوت از مخا لفان آنها به این چنبه مسئله ایرادی وارد نیست . شاد باشید دوستان ، بله
یک خواننده , مارس 10, 2010
...
0
دوستان

لازم است کمی از ماجرای عدم حضور زنان آزادیخواه در تظاهرات روتردام بدانید. قرار بود سازمان هشت مارس در جلسه میز کتاب آمستردام شرکت کند که نیامدند. همین باعث شد که طرف مقابل هم با وجودیکه فراخوان داده بودند در تظاهرات روتردام شرکت نکنند. موضع بر میگردد به اختلافات و چشم و هم چشمی های قدیمی این دو گروه با یکدیگر
ملیحه , مارس 10, 2010
...
0
یک خواننده سلام!ثل از هر چیز اسم من " همه نه با هم" هست و نه همه با هم! خنگی منو ببخش! مگه شادی صدر ایران نیست؟ ملیحه جان!اختلاف حتما و چشم و هم چشمی شاید!اما باور کن بی پرنسیپ تر از سازمان هشت مارس خودشونن!آدمهاییکه بین دو صندلی نشسته و ضداصول اخلاقی!
همه " نه "یا هم , مارس 10, 2010
...
0
دو میلیون سال قبل نه تنها هوموساپین که اجداد انسان امروزی هستند وجود نداشتند بلکه هنوز نیاندرتالها نیز وجودنداشتند.بنابر این کسی که به دوران کمون اولیه میپردازد و منشاع آن را به دو میلیون سال قبل منتسب میکند به این بخش ازدانش تاریخی ناشنا میباشد.
syrus kar , مارس 11, 2010
...
0
با سلام
در مورد همکاری چپ ها با مسلما نان و سو سیالیست دانستن مسلمانان تو سط خود این مسلمانان ، در طول مبارزات مختلف در ایران ،از جنبش مشروطه گرفته تا همکاری چپ ها با میرزا کو چک خان این مسلمان ار تجاعی ، تا نامیدن مولا علی از طرف خسرو گلسرخی و اینکه سو سیالیسم و عذالت را از او یادگرفته و از اسلام به سو سیالیسم رسیده . . تا نامید ن آیت الله طالقانی از طرف سازمان چریکهای فدائی ( قبل از انشعاب اکثریت و اقلیت ) به اسم پدر طا لقانی ، و تا مترقی و ضد امپر یالیست خواندن رژیم چمهوری اسلامی از طرف چر یکهای فدائی اکثریت و تعدای دیگر از سازمانها چپ ، همکاری چپ ها با مسلما نان سنت دیر ینه دارد و جان سخت است و به راحتی از بین نمیرود علت آن 1- ریشه مسلمان بودن و تربیت اسلامی بسیاری از چپ ها 2 - تسلط سیاست و دید گاهای دولت شوروی سابق ، در زمان استالین بر این چپ تمام خلقی.
سامان , مارس 11, 2010
...
0
سامان خان! میفرمایید قبل از " سوسیالیسم" اول باید ریشه مذهب و آنهم فقط " اسلام" را از روی زمین برکند؟ مثل " ایکس ملسمهایی" که یک شبه در پرتو "ادبیات فحاشی پیشوایشان" به خودشون گفتند کمونیست" ! خسرو گلسرخی جانش را به پابرهنگان تقدیم کرد، باور کن اگر هر کسی مانند خسرو گلسرخی در راه خلقش مقاومت کند و بر سر آرمانهایش ایستادگی کند من یکی در صف او در میایم!اوسازش نکرد، و در جزیزه آرامش شاه جلاد با بورسیه در انگلیس سر مسابقات فوتبال شرط بندنی نمیکرد! طالقانی هم در دوره خودش شهامت به خرج و داد و از چپ در مقابل حمله خمینی منفور دفاع کرد! بالاخره شما با خلق مسلامان و جهود و سنی و بهایی و مسیحی و زرتشتی چه میکنید؟ آنها را از دم تیغ میگذرانید؟ مگر لنین نگفته که دین تا سالها بعد از برقراری سویسالسیم در جامعه برقرار است و این وظیقه طبقهکارگر روشنفکر است که بطریق علمی( لطفا دقت کنید میگوید بطریق علمی و نه فحالشی که " السک ملسم ها و ضد دین های خود کمونیست نامیدهپیش کرده اند جامعه را از ریشه های دین آگاه کرده ...). البته کمونیست شدن در برخی محافل که پیشوایشان صهیونیسم سرکوبگر و تورریست پیشه همتای رژیم منفور خمینی جلاد را " تایید" میکند و بهرسمیت میشناسد" یک شبه" امکان پذیراست! وبا پشتوانه کمکهای مالی صهیونیسم " اسلام ستیزی" را پیشه خود کردن نیز از آسانتر از مطالعه و درک درست از کمونیزمو نیز دوره تاریخ معاصر است. بعید میدانم " هرگز" سلولهای مغزت را برا مطالعه آثاری چون مبارزه مسلحانه هم استراتژی و هم تاکتیک بکار گرفته باشی! اگر چنین بود شماره 2 نوشته ات نیز مثل سایر خطهای نوشته ات از ناآگاهی تاریخی و نادانی سیاسی موج نمیزد. مرگ برحکومت صهیونیستی اسراییل سرکوبگر و تروریست پیشه رژیم همتای آن در ایران!
با دورود , مارس 11, 2010
...
0
beh nazare man ruze zan bayad tatile rasmi shavad.
nahid , مارس 14, 2010
...
0
میشه بگین شادی صدر کجا شال سبز انداخته؟ یا منیره برادران؟
چرا خوشتون میاد بدون مدرک حرف بزنید؟ عکس نمیخوایم، فقط بگین کجا اینها رو با شال سبز دیدین تا ما باور کنیم...
واقعا که ملت سبک مغزی هستیم
کمی بخوانید، بخوانید و کمی کمتر هم گاهی فکر کنید، ضرر نمیکنید!
Ì© 71A/'1 "2'/Ì , مارس 16, 2010
...
0
عچب شیر تو شیریست! این کامنت بالا که ربطی به این نوشته نداره، و با زهم معلوم شد که خانم شادی امین چقدر با مواضع خرده بورژازی شون به ملت توهین میکنند، خواندن و مطالعه کردن چه ربطی به شال سبز آدمی مثل امین داره؟ شاید منظور ایشون ترویج همجسنگرایی ست که اگه ما بخونیم " یاد" میگریم!
اصل , مارس 16, 2010
...
0
سارا نیکو برای " مطرح" شدن و توجیه بیعملی " اشرف دهقانی" در این 31 و یکسال هرکاری میکند!حتی اگر میتوانست از " اوباما" هم برای " مطرح" شدن خودش استفاده میکرد! بالاخره "فعالین" ی که پرچم پرافتخار چریکها را " بلند" کرده اند به " سارانیکو" هایی که جرات استفاده از واژه کمونیسم را در " همه جا" ندارند نیاز مبرم دارند تا با " پرستش سکتاریستی" اشرف دهقانی بیعملی خود را توجیه میکنند! بهرو " ناندانی"بهر بهایی و به هر نرخی همین میشود..
منقد , آوریل 04, 2010

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!