|
با توجه به گستردگى مقوله فمينيسم و شعب و دستجات متعدد آن كه از فمينيستهاى راست اسلامى فائزه رفسنجانى و اعظم طالقانى تا لزبينيسم راديكال گسترش پيدا ميكند، استفاده مجرد از واژه فمينيسم غلط به نظر رسيده و راه تداوم بحث هاى نظرى را ميبندد. از همين رو تكيه كردن بر اين لغت بدون ارائه تعريف دقيقى از آن درست بنظر نميرسد.
با توجه به توضيح آمده بحث پيرامون جنبش زنان و فمينيست بايد بطور مجزا بررسى گردد، زيرا كه در بسيارى اوقات اعتقاد به جنبش زنان به معنى معتقد بودن به راهكارهاى فمينيستى نيست
ستم جنسى را ميتوان از زواياى گوناگون مورد بررسى قرار داد كه يكى از آنان درك ماركسيستى از پديده خواهد بود . معتقدين اين ايدئولوژى عموما پيدايش ستم
جنسى را همزمان با تقسيم جامعه به طبقات فرودست و بالا دست تحليل ميكنند ، معيار اين تحليل ها هم غالبا استوار بر بحث هاى نظرى انگلس در كتاب منشا خانواده و دولت است ، انگلس در آنجا بدرستى و با ذكر مثالهاى متعدد طبيعى و اجتماعى نشان داد كه ستم جنسى از ابتدا در بدو جوامع وجود نداشته و تنها پس از تقسيم شدن بخشى از جامعه بصورت ستمديده و بخشى بصورت ستمگر و بدنبال آن پيدايش مالكيت خصوصى و تقسيم كار ناعادلانه عامل اصلى پيدايش ستم بر زنان بوده . تا زمانى كه تقسيم كار در چهارچوب خانواده بود كماكان زنان و مردان داراى حقوقى يكسان درمقابل ثروت خانواده بودند و تنها پس از دگرگونى تقسيم كار در خارج از خانه بود كه منجر به كم ارزش شدن كارخانگى گرديد و ارزش و بهاى كار زن در مقابل مرد كمتر جلوه كردكه اين سرآغاز پيدايش ستم جنسى ، پدرسالارى و مرد سالارى در جوامع ابتدايى بود.
براى تثبيت اين مناسبات ستمگرانه ، دولتها كه عموما مردان تشكيل دهندگان آن بودند قوانينى را براى حفظ هرچه بيشتر آن به اجرا درآوردند و روبناى فرهنگى ، بخصوص مذاهب و اديان هم بطور مرتب اين مناسبات ناعادلانه را بازتوليد كردند . بطوريكه هيچ مذهبى در تاريخ جوامع بشرى وجود نداشته كه مروج و مبلغ ستم بر زنان نباشد، به همين علت تفكرات زن ستيز و مردسالارانه چنان در درجوامع بشرى نهادينه گرديد كه حتى بسيارى از فلاسفه و انديشمندان تاريخ مانند ارسطو ، افلاطون ، نيچه ، ويل دورانت .... مروج اين تفكرات واپسگرايانه بودند
برپايه همين طرز تلقى از ستم وارد بر زن ، اين تفكر قوت ميگيرد كه براى رسيدن به برابرى واقعى ميان انسانها بايد به منشا پيدايش نابرابريها نگاه كرد و تلاش داشته و با منهدم كردن مناسبات كهنه درصدد ساخت مناسبات اجتماعى جديدى بود كه در آن علل و ريشه هاى ستم قطع گردد كه آن چيزى نيست جزحركت بسوى يك دگرگونى بنيادين و دورى جستن از انحرافات رفرميستى و اكونوميستى . به عبارتى ديگر مبارزه براى رفع ستم بر زنان همواره بخشى از مبارزه طبقاتى خواهد بود.
اما زمانى كه از مبارزه طبقاتى ميگوييم در پاره اى از مواقع به گره گاه هايى برميخوريم كه عدم تحليل و شناخت صحيح آن منجر به شروع انحراف ميگردند ، مسئله ستم جنسى و ستم ملى يكى از گره گاههاى مبارزه طبقاتى است ، زيرا اين ستم ها مرزهاى ميان طبقات را درنورديده ، ميتواند تمام طبقات را تحت تاثير قرار داه و هويتى مستقل داشته باشد. هرچند كه اين ستم ميتواند در درجات متفاوتى عمل كند اما كاركرد آن در تمام سطوح جامعه مبارزه طبقاتى را با مشلاتى روبرو ميكند كه تنها با درك درست و استفاده بردن از تجربيات جنبش هاى زنان در ديگر كشورهاى تحت سلطه كه روبناى نظام فئودالى را حمل ميكنند ميسر خواهد بود
يكى از راه هاى برون رفت از اين گره گاه تمايز ميان نيروهاى خلق و ضد خلق است ، زيرا به هر حال زنانى كه در طبقات مختلف اجتماعى ستمى بر آنان اعمال ميشود داراى منافع مشتركى نيستند. بطوريكه زنى از طبقه حاكمه ميتواند در عين حمل اين ستم برخود مدافع نظام ستمگرانه موجود بوده و رودرروى جنبش و خواسته هاى برحق توده ها بايستد، زيرا كه منافع آن قشر از زنان از حفظ مناسبات موجود بمراتب بيشتر از زجرى است كه بواسطه ستم جنسى برآنان اعمال ميشود، و به عبارتى كامل تر شرط پويايى جنبش برابر طلبى زنان در اتحادش با اقشار فرو دست و طبقات تحتانى جامع است زيرا كه آنان به واسطه ستم مضاعفى كه متحمل ميگردند داراى منافع عميق ترى در يك روابط برابر هستند، براى رسيدن به اين اتحاد آگاهانه جنبش زنان بايد خواسته هاى خود را هر چه بيشتر وسعت بخشيده و عموما بر بحث ستم جنسى متمركز نگردد، زيرا كه ستم جنسى بخشى از كل ستم وارده در جوامع نابرابر است . نقطه قوت جنبش زنان ميتواند در جذب مردان آزادانديش باشد كه اين تنها با گسترش شعارهايى كه از مرزهاى جنسى عبور ميكند ميسر خواهد بود.
جنبش زنان بايد روى نقطه مشترك استثمار انسانها انگشت گذارده و از خط كشى هاى جنسى پرهيز كند زيرا كه اين تقسيم بنديها نه تنها نقطه قوت جنبش بشمار نمىايد بلكه سبب از دست دادن بخش بزرگى از جامعه كه ميتواند متحد آنان باشند ميگردد. جنبش زنان بايد همواره اين نكته را در نظر داشته باشد كه همان دستى كه سبب ستم جنسى ميشود ، كارگران را سركوب ميكند و آزادانديشان و ملل را خفه ميكند. از سويى ديگر جنبش زنان بايد خصلتى انترناسيوناليستى داشته و خود را به جنبشهاى ديگر زنان در دنيا پيوند دهد و همچنان از مبارزات كارگران و دهقانان به صراحت دفاع كرده و نسبت به ستم ملى بيتفاوت نماند.
اما بحث فمينيسم و نقش آن در جنبش زنان
به عقيده صاحب اين قلم ، فمينيسم راهكار درستى براى مبارزه زنان نيست. بيشتر فمينيستها سنگر مبارزه ضد كمونيستى هستند تا محلى براى مبارزه عليه ستم بر زنان . اين واقعيت است كه هر ستمى به مقاومت پا ميدهد ، اما اين هم واقعيت است كه ستمگرى به اشكال گوناگون مقاومت پا ميدهد و تمامى اين اشكال لزوما برپايه درك درستى از سرچشمه ستمگرى استوار نيست ، فمينيستها به جاى اينكه به قلب مسئله بزنند از آن دور ميشوند ، اكثريت آنان در ضديت با تئوريهاى ماركسيستى هستند و اعتقاد دارند كه ماركسيسم برپايه تعريف چگونگى پيدايش ستم جنسى راه به خطا رفته و درنهايت فمينيستها معتقدند كه ستم جنسى مجرد از تقسيم جامعه به طبقات وجود داشته.
فمينيستها بيشتر در حول وحوش سطح مسئله باقى ميمانند و توان وارد شدن به عمق پديده سلطه جويى مردسالارانه را ندارند، آنان در شعار فرياد دگرگونى كليات نابرابر جامعه را سر ميدهند اما در عمل بيشتر دركى رفرميستى از مناسبات را دارند كه اين بينش مبارزاتشان را به سطحى تنزل ميدهد كه تنها دست آوردشان در بهترين حالت ميتواند تخفيف ستم بر بخشى از زنان و يا بدست آوردن امكاناتى براى قشر نازكى از زنان باشد.
نكته اى كه نبايد آن را از نظر دور داشت، درك نادرست بخشى از جنبش كمونيستى است كه به ترويج و رو آوردن زنان به فمينيسم دخيل بوده، بسيارى از مدعيان كمونيست معتقدند كه اصولا هر حركت مترقى تحت پلاتفرمهاى دمكراتيك ميتواند مانعى در راه مبارزه طبقاتى باشد و بر اساس همين درك غلط شعارهاى كاملا اشتباهى را هم مطرح ميكنند مانند " اول بايد خصلت اقتصادى جامعه عوض شده سپس عليه اين ستمگرى مبارزه گردد" و يا " مبارزه عليه مردسالارى در صفوف كارگران رخنه مياندازد " و " با عوض شدن روبنا ، زيربنا هم عوض ميگردد" تمام اينها شعارهاى نادرستى است كه زنان را از مبارزه بر عليه ستم جنسى برپايه اهداف ماركسيستى دور كرده و آنان را به سمت انديشه هايى نظير فمينيسم غلتانده است.در حالى كه از وظايف هر نيروى اگاه و انقلابى اين است كه از صفوف مستقل كارزارهاى مبارزاتى حمايت كرده و در عين حال نقدهاى كمونيستى خود را هم پىبگيرد.
از ديگر اشكالات برخى از فمينيست ها تلاش آنها براى غيرسياسى كردن مطالبات زنان است. آنان تصور ميكنند در صورتيكه چهره اى غيرسياسى بگيرنداز تيررس دشمن دور شده و ميتوانند گامهاى راحت ترى بردارند، كه اين طرز تفكربرپايه دركى اشتباه از مقوله طبقه ستمگر است ، اين دسته هرگز نخواهند توانست اندك دستاوردى داشته باشند و ظرف مدت كوتاهى به دنبالچه هايى از بخشهايى از حاكميت تبديل خواهند شد
در پايان، جنبش فمينيستى ميتواند به علت دارا بودن خصلت دمكراتيكش مورد حمايت قرار بگيرد اما اين حمايت همواره بايد با نقدى بىوقفه و گزنده همراه گردد تا كمكى باشد به پالايش ناخالصى هاى آن . كف زدن و هورا كشيدن هاى كور تنها براساس فقدان راهكارهاى مناسب و دست شستن از انديشه هاى ماركسيستى است.
فمينيسم رويكرد مناسبى براى جنبش زنان نيست اما در صف خلق قرار دارندو بخشى از جنبش زنان هستند، ولى تجربه تاريخى نشان داده كه تنها دارا بودن همين ويژه گى نميتواند دليلى براى به نقد قرار نگرفتن يك جنبش باشد
Comments
 |