امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
سربلند: رفيق پولاد PDF چاپ نامه الکترونیک

در اين اوضاع و زمانه چگون ميتوان از استالين نوشت؟ وقتي كساني كه تمام عمرشان مدافع استالين بودند  امروز خود را بكوچه علي چپ ميزنند. چند نفر باور ميكنند كه در گذشته چريكها و سربداران و اقليت و بسياري ديگر استالين را رفيق كبير ميناميدند و امروز حتي بروي خودشان نمياورند؟ آدمها ميتوانند نظرشان را تغيير دهند. آنها حق دارند كه روزي به چيزي اعتقاد داشته باشند و روزي ديگر مخالف آن. اما انسانهاى باشرف بايد تغييرات نظريشان را به شفافيت بيان كنند. آنها بايد اين چرخشها را توضيح داده و تحليل كنند.اما براستي از اينان چنين انتظاري ميتوان داشت؟  ايا از آن "شخص"  ميتوان انتظار داشت بگويد چگونه نامش از پولاد ( استالين) به نام شناسنامه اش  تغيير پيدا كرد؟! مگر نه اينكه روزي افتخار داشت نام رهبر پرولتارياي جهان را بروي

خود نهاده بود؟

 

 

 

( از انصاف بدور است كه تلاش هاي حزب كار ايران توفان را در زنده نگه داشتن ياد استالين ناديده گرفته شود. هرچند تحليل هاي توفان در مورد استالين در پاره اي موارد نادرست است اما در اين شرايط فعلي كه محافظه كاري و نان بنرخ روز خوري به دكترين گروه هاي سياسي تبديل شده بايد در همين اندازه قدردان توفان بود )

 

 

 

نوشتن در مورد استالين كار ساده اي نيست چون او خود انسان ساده اي نبود. او مملو از تناقضاتى بود كه نميتوان در چند سطر به تحليلش نشست. بلكه براي شناخت دقيق او بايد بسيار خواند. او مردي بود با اشتباهات فاحش و خدمات عظيم به كمونيسم در جهان. او توانست چهل سال پرچم سرخ را جهان به اهتزاز دراورد و از سويي ديگر بنابر عدم تجربه تاريخي ، و نشناختن درست تضادهاي يك جامعه سوسياليستى ، دست به سركوبهايي زد كه برخي از آنها درست بود و برخي اشتباهاتي فاحش كه هيچ سفسطه و فلسفه اي را توان لاپوشاني كردنش نيست.

 

فكر كنم بارها در اين خصوص نوشته ام. راستش از بس كه از روى دست خودم كپى كردم خسته شدم . بنابراين چند پاراگراف از مطلبى قديمي را در پايين ميگذارم و بعد مقداري در مورد زندگي شخصى استالين مينويسم كه فكر ميكنم براي ما ايرانيها جذاب تر باشد!!

 

 مائو بدرستى دريافت كه دوره گذار " سوسياليسم" دوره اى بسيار پرتنش خواهد بود و در تمامى اين دوره مبارزه طبقاتى به اشكال گوناگون و نوينى در جريان خواهد بود. او اعتقاد داشت سوسياليسم هر چه پيشرفت مى كند در مقابل خود انتى تزهايى در غالب اشكالى تازه از بورژوازى را رشد خواهد داد و جدال ميان نو كهنه، جدال ميان كار يدى و فكرى و ..... از جمله مبارزات رايج در ساختمان سوسياليسم خواهد بود كه بايد با بسيارى از آنها به شيوه " غير آنتيگونيستى" برخورد كرده و براى حلش به تودها و پشتوانه آگاهى ها و آموزشهاى سوسياليستى آنها تكيه كرد. اين همان چيزى بود كه به نام " تداوم انقلاب" در دوره سوسياليسم مورد اشاره مائو بود. درست همانكارى كه خودش در جريان انقلاب فرهنگى از آن سود برد. اما استالين از روى اينكه دركى غير علمى و ناقص از ساختمان سوسياليسم داشت ( بدليل فقدان تجربه تاريخى) تنوانست تضادهاى جارى در آن دوره را بخوبى ديده و بر پايه همين عدم بينش درست و همچنين ناپختگى امر " ديكتاتورى پرلتاريا" در آن دوره، به تضادهاى رودررو آنتيگونيستى برخورد كرد. استالين با اعلام " سوسياليستى شدن كشور"  عملا خطى مصنوعى ميان انقلاب  و ضدانقلاب ترسيم كرد و بر همان اساس به بسيارى از نيروهاى انقلابى بمثابه ضد انقلاب برخورد كرد . بطوريكه استفاده از واژه هاى " مدافع امپرياليسم، مزدور امپرياليسم و بورژوازى و ..." از رايج ترين اصطلاحات رايج در ادبيات اندوره در برخورد به مخالفينى بود كه برخى از آنها شايد از انقلابيون نبودند اما در صف ضد انقلاب  هم جاى نداشتند، كمااينكه امروزه هم مىبينيم همين نوع بينش و برخورد ، در رهروان و پويندگان راه او باقى مانده كه در اولين تضادها خود را نشان مىدهد. استالين در دوره هايى از رهبرى اش در حزب آنچنان بى مهابا از اينگونه سركوبها بهره گرفت تا اينكه عملا خود سبب شد كه در چند دهه بعد نوعى از رويزيونيسم هار در شوروى قدرت  بگيرد.

 www.mano-paltalk.net/jeddi10/sar0310.htm

 

 

در مورد تاريخ تولد" یوسف ویسارینویچ جوگاشویلی" ( استالين) اختلاف نظر وجود دارد ، برخي 18 و برخى 21 دسامبر1878 را سالروز تولد او ميدانند. يوسف از يك خانواده فقير گرجي بدنيا آمد. پدرش خياط بود كه هنگام بدنيا آمدن يوسف ، ورشكست و بيكار شد و به الكل روي آورد. مادرش هم در خانه هاي ديگران رختشويى ميكرد. جوزف در شرايطي رشد كرد و بزرگ شد كه فقر و گرسنگي حرف اول و آخر زندگي او را ميزد.

يك يهودي كه از مشتريان مادرش كمك كرد كه جوزف به مدرسه برود. او بنوعي هزينه هاي تحصيلش را متقبل شد و جوزف به مدرسه ديني كه كليسا برپا ميكرد رفت و به تحصيل مشغول شد. و در همان مدرسه بود كه با ديدگاه هاي تازه اي اشنا شد. ديدگاه هايي كه حرف از آزادي و مساوات و برابري ميزدند. در آن دوره جنبش هاي استقلال طلبانه گرجي ها در خاك امپراتوري روسيه تنها مبارزه جدي بر عليه نظام موجود بود كه جوزف جذب آنان شد.

جوزف در مدرسه مذهبي درس ميخواند، در گروه كر و آواز كليسا شركت داشت و در كنارش با مبارزين سوسياليست گرجي در تماس بود و آرام آرام جذب نظرات آنها ميشد تا اينكه اولين نام مستعار " كوبا" را براي خود برگزيد كه نام يكي از معروفترن مبارزان گرجي بود كه توسط پليس به قتل رسيد.

 

جوزف بواسطه لو رفتن ارتباطش به سوسياليستهاي گرجي در سال 1899 از مدرسه ديني رسما اخراج، وارد جريانات مبارز قفقاز شد و زندگي مخفي خود را شروع كرد . او ديگر آگاهانه به " ماركسيسم" گرويده بود و خودش را يك كمونيست ميدانست. قفقاز تنها نقطه اي از روسيه بود كه جريانات سوسيال دمكرات در آن بسيار فعال بودند كه بهترين محل براي ادامه فعاليت جوزف بشمار ميرفت. او بارها بدست پليس دستگير و به سيبري تبعيد شد كه هر بار موفق به فرار شد. در جريان يكي از همين فرار هاي موفقيت آميزش، دوستانش به او لقب " پولاد" ( استالين) را دادند كه تا آخر عمرش به اين نام خوانده شد. استالين.

 

 

استالين كه حالا يكي از نامهاي معروف داخل روسيه شده بود از سال 1902 و در جريان مبارزات كارگري جاري به نظرات لنين گرويد و تا آخر عمر بر آن وفادار ماند. كتاب " چه باد كرد" لنين انقلابي در زندگي در استالين بود. او پس از مطالعه دقيق كتاب فهميد آن مردي كه در خارج از مرزهاي روسيه چنين چيزي را نوشته است بيش از هر كسي كه در روسيه ساكن است با واقعيت هاي جنبش هاي كارگري آنجا آشناست. از آن سال مكاتبات استالين و لنين با يكديگر شروع شد و استالين عملا به مهمترين تريبون و بازوي عملي لنين در خاك روسيه تبديل شد. از آن پس بسياري از ياران لنين در مقاطع مختلف او را ترك كردند اما استالين هميشه در كنارش بود كه سرانجام در زمان انقلاب اكتبر بزرگترين نقش را بازي كرد. امروزه بجرات ميتوان گفت اگر استالين وجود نداشت انقلاب اكتبر به ثمر نميرسيد. بعبارتي لنين و استالين در كنار يكديگر معني پيدا ميكردند، بطوريكه حذف هر كدام از آنها به معني غيرقابل انجام بودن انقلاب ميشد.

 

اولين باري كه لنين و استالين همديگر را ملاقات كردند در جريان گنگره پنجم حزب سوسيال دمكرات ( 1907) در لندن بود. استالين در حالي در گوشه سالن به بحث ها گوش ميكرد كه هيچ كسي او را به چهره نميشناخت. چهره هاي مطرح آن زمان تروتسكي، مارتف، زاسويچ ، پلخانوف و .... بودند و در حالي بسياري نام " استالين" را شنيده كه هرگز او را نديده بودند. در همان كنگره، استالين از سوي لنين دعوت شد كه گزارش درون كشور را براي حاضرين قرائت كند. او بر پشت تريبون خطابه رفت و گزارش داد. حاضرين با يك مرد سيه چرده اي روبرو شدند كه به ارامي و با متانت به ارائه گزارش مشغول شد. تروتسكي از كسي پرسيد كه " اين مرد كيست؟" . به ارامي جواب شنيد كه او " جوزف استالين" است  كه بتازگي از روسيه آمده است. تروتسكي در آن زمان نميدانست آن مرد آرام كه در حال قرادت گزارش به كنگره است روزي مهمترين نقش را در سرنوشت او بازي خواهد كرد.

 

 

انقلاب 1905 شكست خورد و مانند هر شكست ديگري ، دوره خمودگي، بررسي اشتباهات و نگاه به گذشته در ميان سياسيون بهمراه آورد. اما در همان دوران لنين از استالين خواست كه بجاي درگير شدن در اين بحث ها به رشد و قدرت گيري حزب در داخل كشور كمك كند. استالين چند نفري را در كنار خود جمع كرد كه ضمن ترويج نظريات لنين، به مبارزه مسلحانه و سرقت از اموال دولتي براي كمك به بنيه مالي حزب دست زد. استالين و گروه ش در طي دو سال به ده ها بانك و اداره پست دولتي دستبرد زدندكه كمك قابل توجه اي براي حزب بود. مجموعه فعاليتهاي شجاعانه اش سبب شد به تنها عضو كميته مركزي حزب كه در داخل كشور ساكن است انتخاب شود. او در همين هنگام مهمترين اثر خود را به نام " ماركسيسم و مسئله ملى" به رشته تحرير درآورد. استالين در آن اثر به شكل باور نكردني ارتباط منطقي ميان ماركسيسم و مسئله ملي را شرح داد. آن كتاب چنان قدرت منطق و تحليلي داشت كه تا همين امروز يكي از مهمترين مباحث در خصوص مسئله ملي بشمار ميرود.

استالين براي اولين با نشان داد كه جنبش ها ملي بروي خط باريكي از ناسيوناليسم افراطي و كمونيسم انقلابي حركت ميكنند. او تحليل كرد كه در صورت شناخت ناكافي از خصلت هاي جنبش هاي ملي ، مبارزات ملل تحت ستم اين قابليت را دارند كه به جرياني فاشيستي و ضد خلقى تبديل شوند. به نظر من همان يك كتاب كافي بود كه نام استالين را به عنوان يك تئوريسين بزرگ ماركسيست براي هميشه جاودانه كند.

 

سالهاي 1910 تا 12 سالهايي بود بعد ديگري از شخصيت سياسي استالين نمايان شده بود. او ديگر فقط يك چريك دلير نبود، بلكه تئوريسيني قابل بود كه تحليل هايش در صدر اخبار سياسي آن دوران قرار داشت. استالين در آن دوره روزنامه پراودا را در خاك كشور منتشر ميكرد و در هر شماره اش مقاله اي داشت كه جز مهمترين مقالات آن دوران بشمار ميرود.

 

 

استالين در طول زندگيش دو باز ازدواج كرد. اولين ازدواجش در سال 1903 با دختري از اهالي قفقاز بنام " كاترينا سوانيدزه" بود كه عاشقانه او را دوست داشت. شايد بتوان گفت كه او تنها زني بود كه استالين در همه عمرش او را ميپرستيد. كاترينا چهار سال پس از ازدواج بعلت بيماري حصبه درگذشت و پسرى بنام " ياكوف" يادگار آن ازدواج بود. ياكوف بعدها يكي از كميسرهاي ارتش سرخ شد و در جريان جنگ با آلمان اسير و در اردوگاه هاي الماني محبوس شد. ارتش آلمان پيامي براي استالين فرستاد و خواهان مبادله ياكوف با يكي از ژنرالهاي اسير الماني شد. اما استالين در جواب گفت " يك سرباز به اندازه يك ژنرال نمي ارزد" . ياكوف سرانجام در يكي از تلاش هاي فرارش از اردوگاه به سيم برق گير كرده و جان باخت.

 

 

 

 

در كنار واسيلي و استولانا

 

 

ازدواج دوم استالين با" نادژدا آليلويا" نويسنده و شاعر بود. نادژدا هم در سال 1932 در پي يك بيماري درگذشت و حاصل آن ازدواج يك پسر و يك دختر به نامهاي واسيلي و استولانا بود. واسيلي به تحصيل علوم نظامي پرداخت و يكي از خلبانهاي نيروي هوايي شوروي شد. واسيلي از زبده ترين خلبانهاي نيروي هوايي در دوران جنگ جهاني دوم بشمار ميرفت كه همين سبب شد تا بالاترين مقام نيروي هوايي ارتقا پيدا كند. او كه بشدت به مصرف الكل اعتياد پيدا كرده بود سرنجام در سال 1962 به علت مسموميت الكل درگذشت.

دختر استالين " استولانا" پنج سال پس از مرگ برادرش به آمريكا سفر كرد و در همانجا ماندگار و پناهنده شد. 

 

 

استولانا

استالين علاقه عجيبي به ادبيات، شعر و سينما داشت. او منتقدي چيره دست در ادبيات بود و در زمينه فيلم هم نه تنها عاشق فيلم ديدن بود كه ميگويند در برخي فيلمها به عنوان دستيار كارگردان مخفي هم عمل كرده بود. علاقه به ادبيات در استالين به سالهاي جواني اش برميگشت كه چند دفتر شعر از آن دوران بيادگار گذاشته است. ادبيات خلقي در سالهاي اول زمامداري استالين رشد و شكوفايي خيره كننده اي داشت. سينماي آن زمان شوروي شروع به رقابت با دنياي غرب كرده بود و كتابهاي چاپ آندوران شوروي به زبانهاي ديگر ترجمه ميشد و الهام بخش بسياري از مبارزات خلق هاي جهان شده بود.

 

 

فشار بروي ساختمان نوپاي سوسياليسم در چنان حدي بود كه شايد بتوان اشتباهات آندوره استالين را تا حدودي درك كرد. تمام جهان براي شكستن سوسياليسم در شوروي كمر همت بسته بودند. كشور از هر سو مورد هجوم نظامي سياسي قرار داشت. سرمايه در جهان بخود ميلرزيد و حاضر بود تمام داروندارش را براي شكست سوسياليسم هزينه كند. و در چنين دوره سختي كه نمونه تاريخي اش وجود نداشت قابل درك است كه استالين اشتباهاتي را هم مرتكب شده باشد. هرچند برخي از اين اشتباهات نه بخاطر فشارهاي وارده، بلكه عموما از درك غلط خود او از ساختمان سوسياليسم نشات ميگرفت.

 

 

ماشين عظيم تبليغاتي سرمايه داري با صرف ميلياردها دلار ظرف پنجاه سال ، استالين را زير ضرب تبيلغات دروغ قرار داده بود. پنجاه سال بدون وقفه آنها را تكرار كردند چون ميدانستند براي اينكه اين دروغ ها را ملكه ذهن انسانهاي جهان كنند بايد حداقل يك نسل را بدون وقفه زير بمباران تبليغات قرار دهند كه موفق هم شدند. آنها قادر شدند تمامي خدمات درخشان استالين به جهان كمونيسم را از ذهن ها بزدايند و از طرفى بیست مليون كشته شوروي در جريان جنگ جهاني دوم را به پاي استالين بنويسند و مدعي شوند كه همه آنها را استالين در سيبري به قتل رسانده بود!. آنها موفق شدند  كاري كنند تا كسي از خود سئوال نكند استالين چگونه توانست روسيه مخروبه كشاورزي را به يكي از بزرگترين قطبهاي صنعتي جهان تبديل كند. چه كسي ميداند كه اولين كامپيوتر ساخت بشر در سال 1953 و در شوروي ساخته شده بود؟ چه كسي ميداند استالين چگونه توانست مسكن و آموزش را براي آنهمه انسان رايگان كند؟ چه كسي ميداند كه در سالهاي قحطى و وبا ( 1922 و 23) كه كشاورزان شوروي  براي زنده ماندن خاك ميخوردند صدها كولاك و زميندار سابق مزارع را به آتش ميكشيدند كه آنها بدرستي و به حق توسط ارتش خلق تيرباران شدند كه امروزه جزو جنايتهاي استالين معرفي ميشوند؟  چگونه شوروى توانست در زمينه قدرت نظامي حرف اول را در جهان بزند؟ چگونه قادر شد كاري كند كه حتي يك بيسواد در خاك كشور وجود نداشته باشد و ميانگين تحصيلات در شوروي مدارك دانشگاهي باشد؟ چگونه توانست كاري كند كه ورزشكاران شوروي نيامده همه مدالها را درو كنند؟ چگونه قادر شد خلق ها و مليت هاي گوناگون را در كنار يكديگر سكنا دهد؟........ ماشين تبليغات غرب هيچوقت از اينها نخواهد گفت. آنها فقط دروغ منتشر خواهند كرد. آنها با يك نويسنده سركوب شده هزاران مصاحبه ميكنند تا هيچ كس از خود سئوال نكند پس آنهمه شعر و نقاشي و رمان در شوروي چگونه خلق شده بود و نويسندگان چگونه ميانديشيدند؟

 

سرمايه داري در شكست دادن استالين بيش از هر چيزي از كمونيستها استفاده كرد. امروزه در ميان كمونيستهاي ايراني ببينيد كه خودشان مبلغ و مروج تبليغات سرمايه داري بر عليه شوروي هستند. ميبينيد كه از استالين شروع كردند و امروز لنين را هم جنايتكار خطاب ميكنند و زمزمه هاي خيانتكار بودن ماركس هم بگوش ميرسد.

 

استالين رفت، انقلاب شوروي و چين شكست خورد تا امروز با چشم خود ببينيم جهان بدون كمونيسم چه رنگي است. جهاني كه بوي خون و نفرت از هرگوشه آن بلند است. ميليونها انسان در پس جنگ ها و فقر و گرسنگي و فحشا از بين ميروند و در اين ميان هيچ كسي نيست كه جنايتكاري را معرفي كند. و اين دوره را مقايسه كنيد با دوران انقلابها ، استالين، مائو و هزاران انقلابي كبير در جهان.

 

استالين در پنجم ماه مارس 1953 درگذشت.

سربلند 21 دسامبر2008

 

توضیح: این مطلب برای بار اول بمناسبت سالروز تولد استالین در سال 2008 نوشته و منتشر شده بود. دو سال پیش یکبار دیگر در همین سایت منتشر شده که برای مرور ی بر نظرات خوانندگان میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید

http://www.eteraaz.com/bargozide/5627.html

از روی اینکه چندی پیش بحثی در همین خصوص میان دوستان در جریان بود این مطلب یکبار دیگر تقدیمتان میشود

 

 

Comments (52)

Subscribe to this comment's feed
...
0
دوست عزيز سربلند٬ روى خوب نکته اى دست ميگذارى٬ زمانعکه مينويسى:
اما انسانهاى باشرف بايد تغييرات نظريشان را به شفافيت بيان كنند.
ايکاش قلم خوبى داشتم و بى شرفى اين جماعت را به قلم ميکشدم. ايکاش!!!!!!!!!!!
بابک خوبان , سپتامبر 21, 2011
...
0
براستى شايد بتوان از گناه کسانى نظير مارکس و انگلس که سوسياليسم را در کتابها پى ريختند چشم پوشيد. و حتى شايد بتوان از گناه کسانى نظير لنين که نتيجه عملى زندگيش بيشتر در سرنگون ساختن قدرت حاکمه بورژوازى متبلور است در گذشت. اما چگونه ميتوان از جرم کسانى نظير استالين که به کتابها ماديت بخشيد و بورژوازى خلع يد شده را در ميان يخهاى سيبرى لگد کوب ميکنند٬ و ازهمه مهمتر دندانهاى سگ هارى نظير هيتلر را که از جانب کل جهان امپرياليستى بطرف سوسياليسم کيش داده شده بود٬ ميکشد و در جريان در هم کوفتن دهان اين سگ اردوى بزرگ سوسياليستى را پى ميريزد٬ در گذشت.
زنده باد استالين , سپتامبر 21, 2011
...
0
دوست عزيز٬ شما نوشته ايد:
"استالين با اعلام " سوسياليستى شدن كشور" عملا خطى مصنوعى ميان انقلاب و ضدانقلاب ترسيم كرد و بر همان اساس به بسيارى از نيروهاى انقلابى بمثابه ضد انقلاب برخورد كرد . بطوريكه استفاده از واژه هاى " مدافع امپرياليسم، مزدور امپرياليسم و بورژوازى و ..." از رايج ترين اصطلاحات رايج در ادبيات اندوره در برخورد به مخالفينى بود كه برخى از آنها شايد از انقلابيون نبودند اما در صف ضد انقلاب هم جاى نداشتند"
سربلند عزيز٬ قبل از هر چيز مقاله بسيار بجا و به موقعى بود. اما به نظر من اعلام سوسياليستى شدن کشور توسط استالين نميتواند دليلى بر اعدام افرادى باشد که گفته ميشود او اعدام نموده است. اين امر نميتواند تعيين کننده باشد. کشور به هر حال در
حال گذار بود. در جريان اين گذار ضد انقلابيون در حال توطئه بودند و همانطور که خودت نوشتى شوروى بشدت تحت فشار بود. استالين چه اعلام ميکرد و چه نميکرد ميتوانست به بهانه دفاع از سوسياليسم و منافع طبقه کارگر اعدام کند.
شما ميتوانى او را متهم نمايى که به مردم اعتماد نداشت و به آنها تکيه نميکرد٬ امرى که در تناقض با بقيه مقاله ات قرار ميگيرد. اما اعلاميه او در مورد سوسياليستى شدن شوروى تعيين کننده نيست. حزب بلشويک از همان آغاز انقلاب دست به اعدام ضد انقلاب زد. آنها همان کارى را کردند که بايد ميکردند. راه ديگرى نبود.
بابک خوبان , سپتامبر 21, 2011
...
0
مقاله ی خوبیست در این آشفته بازار
اما...
سربلند عصبانی شده و دست به اعدام انقلابی میزند! یکی از کامنت هارا شاهد بودم که حذف شد متاسفانه ...
- سربلند عحب اشتباهی میکند نام استالین بزرگ با آن همه تاثیرگذاری خوب و بدش در تاریخ جهان را در کنار احزاب کوچکی چون توفان میگذارد (نشان دادی خیلی احساسی هستی)
- وقتی نام توفان را قرار دادی کامنت های مربوط به جبهه گیری علیه توفان را حق نداری حذف کنی
- از دوستان خواهش میکنم برخلاف نویسنده مقاله انصاف داشته و فقط در مورد استالین بحث کنید استالین هیچ ارتباطی با توفان ندارد (شاید توفان با چسباندن خودش به استالین باعث این ارتباط شود!)
- استالین را همانگونه نقد کنید که مارکس و لنین را نقد میکنید (مجاهدین و ده ها حزب خائن و کثیف در دنیا هم خودشان را به اقتصاد مارکسیستی میچسباندن دلیلی ندارد که به مارکس فحاشی کنید بخاطر این احزاب)
- در مورد استالین از بحث اعدام بر حذر باشیدکه به جایی نمیرسد علمی بحث کنید تا چیزی یاد بگیریم
دیکتاتوری پرولتاریا , سپتامبر 21, 2011
...
0
بابک گرامی
یکی از معضلات آندوره چگونگی برخورد به مقوله دیکتاتوری پرولتاریا بود. این معضل هنوز هم ادامه دارد و بهتر است بگویم که حل نشده. بعبارتی دقیق تر دیکتاتوری پرولتاریا مولفه ها و شاخص هایی دارد که باید بر سر ان دقیق شد. نمیتوان در حرف دیکتاتوری پرولتاریا بمفهوم مارکس را قبول داشت اما در عمل برای خوش ایند جوی که عمدتا سرمایه داری درست کرده است مدعی شد که در جامعه تازه انقلاب کرده درب همه زندانها باز میشود و زندانها را بولدوروز ویران میکنیم و همه مخالفین اعم از سران نظام قبلی هم آزادند که فعالیت داشته باشند و ازایندست حرفهای بچه گانه و بی محتوی و غیر علمی.

بنظر من یک جامعه سوسیالیستی همیشه مستعد شکست و برگشت به سرمایه داری هست. ما باید بفهمیم که جامعه کمونیستی و با سوسیالیستی فرق میکند. سوسیالیسم یک دوره گذار است که تضادهای گوناگونی در آن عمل میکنند و بسیاری از تضادهای باقی مانده از دوران کهن کماکان در آن عمل میکند. وقتی این را درک کنیم میتوانیم در برخورد با انها صفوف خلق وضد خلق را از هم متمایز کنیم. بسیاری از انتقادات و حتی دشمنی ها با یک نظام سوسیالیسی الزاما از سوی دشمن نیست. این اشتباه اساسی استالین بود.

دوست گرامی ( دیکتاتوری پرولتاریا)
شما حق دارید هر انچه که میخواهید در مورد توفان و یا هر گروه و سازمان دیگری بگویید. کسی اجازه ندارد این حق را از شما سلب کند. اما الزاما نیازی به توهین کردن به کسی که نظرش را اینجا مینویسد نیست. الفاظ آدمکش و توده ای و قصاب و غیره به کسی که میخواهد دراین بحثها شرکت داشته باشد و با شجاعت نظرش را عنوان میکند درست نیست. میتوانید یا با او بحث کنید ویا بحال خودش بگذارید. کسی نمیتواند شکل برخورد را به شما دیکته کند. اما این الفاظ تنها به این خاطر بکار برده میشود که طرف در فشار عصبی قرار گرفته و بلافاصله جوابی دهد و قطعا در این جوابهای ناگهانی اشتباهی هم خواهد کرد و همین اشتباه سراغاز یکدوره تازه برای تخریب او خواهد شد. این چیزیست که بنده بیش از ده سال در فضای اینترنت شاهد ان بودم. من بیشتر کامنت های شمارا با دقت میخوانم و با برخی بسیار موافقم. امیدوارم بتوانم از نظرات شماو دیگران چیزهای تازه ای یاد بگیرم.
سربلند , سپتامبر 22, 2011
...
0
با این صحنه های که از "اعدام" این نوجوان دیدیم و عطش تماشای "اعدام" کسی که مطمئنن کوچکترین ظلمی به آنها نکرده بوده است و تنها "قاتلی" بوده است که بدون انگیزه قبلی و بنابر تربیتی که همه‌ی این "تماشاچی" ها (اگر بیشتر نه ولی هم اندازه جمهوری اسلامی) در آن سهیم بودند و هستند دیگر نمی‌شود همینگونه تنها بخاطر اعدام ها شوروی را نفی کرد و با توجه به نوشته ای که به تازگی از امین قضایی در مورد "واقعیت های کولاک"
http://burier.blogspot.com/2011/09/blog-post.html
خواندم دیگر یک کمونیست نمیتواند تنها بدین خاطر استالین را در کنار هیتلر و دیگر جنایت کار های در این سطح قرار دهد و باید سطح فرهنگ و درک مردم را هم در نظر گرفت و از این نگاه به نفی و رد جنایت پرداخت و هزینه آن را برای حاکمان بالا برد.
...
0
دوست عزيز سربلند
در مورد نوشته شما در مورد سوسياليسم اجازه بده کمى فکر کنم و باز هم اجازه بده که از شما بخاطر اينکه از موضوع خارج ميشوم عذر خواهى کنم.
شما به فردى به نام "ديکتاتورى پرولتاريا" مينويسيد که:اما این الفاظ تنها به این خاطر بکار برده میشود که طرف در فشار عصبی قرار گرفته و بلافاصله جوابی دهد و قطعا در این جوابهای ناگهانی اشتباهی هم خواهد کرد و همین اشتباه سراغاز یکدوره تازه برای تخریب او خواهد شد.
البته من نميدانم که او چه نوشته بود و حدس ميزنم که چيزى در رابطه با من بود. من با شما موافقم که بکار بردن اين نوع الفاظ در دراز مدت عامل تخريب يک فرد ميشود٬ اما اين در مورد من صدق نميکند و يک چنين انسانهايى نميتوانند کوچکترين تاثيرى بر من و اهداف من داشته باشند.
همانطور که گفتم شايد براى شش سال پيش٬ زمانيکه من در گروه اقليت بودم٬ مدير گروه که شما نام او را بخوبى ميدانيد به شعار آزادى بي قيد و شرط بيان اعتقاد داشت٬ و احتمالا دارد. بر سر اين موضوع و اينکه آزادى بيان بى قيد و شرط نيست و اين آزادى بيان امريست طبقاتى٬ البته به گمان من٬ قريب به دو سال بحث داشتيم و او زير بار نميرفت. تا اينکه من تصميم گرفتم که در عمل به او بياموزم. در اين گروه فردى به نام صبا عضو بود که با اعمال خود بهانه هاى خوبى بدست ميدهد. من با تاکتيک فحاشى٬ که خود مدير گروه معتقد بود که آن هم بخشى از آزداى بي قيد و شرط بيان است٬ ميخواستم که به او بفهمانم که حق با من و مارکسيسم لنينيسم است و دست برقضا موفق شدم. آنها مرا از گروه اخراج کرند و من متقاعب آن از همه عذرخواهى نمودم. داستان فقط همين بود. در عرض اين شش سال هنوز سر کسى بريده نشده و کسى هم بوسيله من به دام حزب الله ايران نيافتاده است.
قصد من تنها آموزش بود٬ در عمل٬ بود همين و بس.
باز هم از اينکه از بحث رفيق استالين کبير خارج شدم عذر ميکنم.

بابک خوبان , سپتامبر 22, 2011
...
0
sarboland! tanha mandeh va be mortajei mesle khoban niyaz dare ke bah bah chah chah az oon koneHh!oun rooz"asabamo! boodeh emrooz ham ke baz dareh harf homoon rooz ro mizaneh va moye jenyatkarane hezboolah barash sharaf dareh chi? albateh khode SARBOLAND ham ham nazare Khoobane ast< vagar na khob maghe in haie ke be khooban meighan Ghasab o toudghi nemitoonan asabani shodeh bashand? chera dighe "Sansoreshon" mikoni aghaye SARBOLAND???????????????????????????????
margh ba khaen , سپتامبر 22, 2011
...
0
kasi ke tohi maghz ast, mantegh nadarad, fahashi mikonad va mark mizanad.zendeh bad leninism.
zendeh bad leninism , سپتامبر 22, 2011
...
0
stalin donya ra takan dad, anha ke be ou mitazand, morchehaei bish nistand, hata tavan yek tazahorat 3 nafareh ra nadarand.che faghri vaghti Mansour Hekmat in hami Esraeil sionist mishavad marx zamane!!
zendeh bad leninism , سپتامبر 22, 2011
...
0
دوست عزيز بلند
من با نظر شما در مورد ديکتاتورى پرولتاريا مواففم و موافقم با اينکه اين اصل مولفه هاى بسيارى دارد و بايد بر روى آنها دفيق بود. اما هنوز ارتباطى ميان اعلام سوسياليستى شدن شوروى از جانب رفيق استالين و اعدامها نميبينم. همانطور که گفتم٬ به هر حال جامعه در حال گذار بود و رفيق اگر اعلام ميکرد و يا نميکرد٬ تفاوتى در اصل مطلب نمينمود. او به هر حال "بهانه اى" براى اعدمها داشت و امپرياليستها و ستون پنجم آنها٬ هميشه و در هر حالتى٬ چه اعلاميه رفيق استالين صادر ميشد و جه نميشد از اين امر سوء استفاده مينمودند. اعدامها بلافاصله پس از آغاز بدست گيرى قدرت توسط بلشويکها آغاز شد و به گمان من نه تنها زياد نبود بلکه کم هم بود. امثال ترتسکى از همان ابتدا بايد به جوخه اعدام سپرده ميشدند. انطباق آنچيزى که در کتابها توسط رفقا مارکس٬ انگلس٬ لنين و خود استالين توضيح داده شده بود و واقعيات حاکم بر آندوران همه را گيج کرده بود و اين تنها رفيق استالين نبود که در اينگونه موارد توهم داشت.
بابک خوبان , سپتامبر 22, 2011
...
0
سلام
سخنی دیگر با دوست عزیز بابک:
از این شیوه و متد استدلالی شما مبنی بر،
« من با تاکتيک فحاشى٬ که خود مدير گروه معتقد بود که آن هم بخشى از آزداى بي قيد و شرط بيان است٬ ميخواستم که به او بفهمانم که حق با من و مارکسيسم لنينيسم است و دست برقضا موفق شدم.»
میتوان نتیجه گرفت که مثلأ برای اثبات اینکه غارت وچپاول و جنایت عمل ضد انسانی است، من انقدر غارتگری و جنایت میکنم نا همه در عمل به ضد بشری بودن آن پی ببرند. یا برای اثبات وحشگری بهره کشی از انسانها من آنقدر استثمار میکنم تا خطلت ضد بشری این روند را ملت بهتر متوجه شوند وووووو.
خیر بابک گرامی اینگونه نیست و اگر از صداقت سخن میگوید بد نیست که از در خانهء خود آغاز کرده و بجای برخورد ابزارگرانه، این مقولات را در خود واقعأ نهادینه کرده و با ارزیابی و جمعبندی پویا و انتقادی از گذشته و عملکردتان برای تکامل و شادابی فکری و عملی همیشگی و هر روزه، الگوی مناسبی را برای نسل جدید ارائه دهید. این وظیفهء همهء ماست. در غیر این صورت کار به همان اعدام تمام مخالیفن نظری رسیده و ما هم یا باید در ملع عام هر روزه مخالفین و معترضین را بدار کشیده یا در خفا از همین حلا به فکر زمینهای تصرفی برای احداث خاورنهای "کمونیستی" باشیم!
...م , سپتامبر 23, 2011
...
0

دوست عزيز ...م
اولا شما متاسفانه بخشى از نوشته مرا برجسته نموده و مورد انتقاد قرار ميدهيد و به بخش اول توجه نميکنيد. من نوشتم که حدود دو سال با استفاده از حربه بحث و نوشتن مقاله و مطلب در مورد طبقاتى بودن آزادى بيان سعى کردم که بصورتى اقنايى اين مسئله را اثبات نمايم که آزادى بيان امريست طبقاتى. تا به آنجا که به ياد دارم يکى از آن مطالب در سايت من و پالتاک نيز درج شد. و حتى ميتوانم بگويم که من بارها بصورتى خصوصى (که البته نميتوانم آن را اثبات کنم و نميخواهم هم بکنم) با مدير گروه در اين مورد صحبت کرديم. دوست عزيز توجه کن٬ دو سال. پس از دو سال براى من و بنا بر دانش و تجربه من٬ راه ديگرى بجز آموختن اين امر بصورتى عملى وجود نداشت. من با احترام کامل نوشتم ولى قادر به فهماندن اين مطلب واضح٬ که جزو الفباى مارکسيسم لنينيسم است (به نظر من٬ شايد که به نظر شما پاسفيستها مسئله به شکل ديگرى باشد) به آنها نشدم. براى منى که به پديده ها بصورت ديگرى نگاه ميکنم چاره ديگرى نبود. من قصد آموزش دارم و قصد آموختن. من پاسيفيست نيستم و دست روى دست نميگذارم که خلقها نابود شوند و نياموزند.
در ضمن من در همان زمان قصد خود را از انجام اين عمل روشن کرده و از همه عذر خواهى کردم. و ميتوانم بگويم که با همان صبا که مورد توهين من واقع شد يکبار پس از اخراج از گروه٬ به تقاضاى خود ايشان٬ از طريق مسنجر صحبت کرديم. و من حتى در گروه خود ايشان "ماهى سياه کوچولو" "افتخار" عضويت پيدا کردم. اما ايشان از انتشار مقالات من٬ که دفاع بر حق از حماس و جنبش مقاومت فلسطين در مقابل اسراييل جنايتکار را تبليغ و ترويج مينمودند٬ ممانعت بعمل آوردند. من نيز به ناچار از آن گروه بيرون آمدم. که البته من به اين کار ايشان احترام ميگذارم. لااقلم پس از دو سال نشان دادند که به طبقاتى بودن آزادى بيان پى برده اند.
اما شما چه ميکرديد. شمايى که احساس مسئوليت ميکنيد. شمايى که با ارائه تزهاى خود قصد تغيير جهان را داريد؟؟. آيا شما مينشستيد و بدون داشتن هيچ گونه احساس مسئوليتى نظارگر فريب دادن مردم ميشديد. در اين گروه افرادى شرکت داشتند٬ و شايد دارند٬ که محو "آزاديها و دمکراسى" غربى شده و متاسفانه به اين هم بسنده نکرده و ميخواستند که با نام کمونيسم و مارکسيسم لنينيسم آزادى بيان بى قيد و شرط بيان را يکى از اصول اين تز انقلابى جا بزنند. آيا به نظر شما اين جايز است که فردى که خود را فدايى اقليت مينامد و با بوق و کرنا سالانه سياهکل را پاس ميدارد٬ با تزهاى من درآوردى خود اينچنين توده هاى ناآگاه را به بيراهه بکشاند؟؟؟؟؟؟؟ ايا اين رسالت شماست؟؟؟؟؟؟؟
اما من تصور ميکنم که شما با نوشتن اين کامنت قصد ديگرى داريد٬ قصد کنايه زدن به رفيق کبير استالين. البته اين فقط يک گمان است. جهت اطلاع شما بگويم٬ البته اگر درست حدس زده باشم:
با اين وضعيتى که من در جنبش فعلى ميبينم٬ اگر همين فردا کمونيستها پيروز بشوند٬ مسلما چاره اى بجز اعدام برخى از کسانى که با نام کمونيسم به امپرياليستها و صهيونيستها٬ بصورتى مستقيم و غير مستقيم٬ يارى ميرسانند٬ نيست٬ اين همان کاريست که رفيق استالين کرد. او نيز سالها تلاش نمود که مخالفان مارکسيسم لنينيسم را متقاعد نموده و به آنها رفتن به راه صحيح را بياموزد ولى متاسفانه به همان دليلى که نميرفت ميخ آهنين بر سنگ٬ امروزه نيز نميرود ميخ آهنين برسنگ.
به نظر من مسئله اعدامها و اساسا اعدام٬ زمانى که مارکسيسم لنينيسم فرموله شد و اساسا زمانيکه کمونيسيها به اصل ديکتاتورى پرولتاريا و اعدام معتقد شدند٬ آغاز شد و اين را رفيق استالين فرموله٬ و يا ابدا٬ نکرد. مارکس٬ انگلس به اصل ديکتاتورى پرولتاريا اعتقاد داشتند٬ اصلى که اعدام يکى از نتايج آن ميشود. اگر اعدام غلط باشد٬ پس اعتقاد به اعدام نمودن هم همانند خود عمل اعدام محکوم است. مائو٬ لنين و استالين عملا اعدام کردند. غلط يا درست (البته به نظر من درست). من در تعجبم که چرا پاسيفيستها و رويزيونيستها تنها به استالين حمله ميکنند؟؟؟؟ واقعا نادانند و يا دست در دست امپرياليسم قصد نابودى مارکسيسم لنينسيم را دارند؟؟؟ منظور آنها از اينکه فقط ميخواهند يک نفر را مقصر جلوه بدهند چيست؟؟؟ چرا خود را پشت نام مارکس و انگلس٬ در حاليکه به اصل اعدامها اعتقاد دارند٬ و لنين٬ که فرمان اعدامهاى بسيارى را داد٬ مخفى ميکنند و تنها يکنفر را محکوم ميکنند؟؟؟؟ واقعا اگر يک جو صداقت در وجود آنکسانى که استالين را محکوم ميکنند وجود دارد٬ به اين سوال پاسخ بدهند؟؟؟؟

بابک خوبان , سپتامبر 23, 2011
...
0
در اصل بابک خ... با چنین لفاظی ها میخواهد ماهیت اصلی اش که فحاشی به سبک حزب الهی های سرکوبگر است و فحاشی شعبان بی مخ ها را بیاد میاورد را بپوشاند! ایشان بخاطر شهرزادنیوز که اتفاقا صبا در افشای آن نقش اساسی داشت و این آقا هم برای اینکه به اقلیت لگدپراکنی کند خودش را دخالت داده بود اخراج شد و نه بخاظر " آزادی بیانی که فحاشی کرده بود!!!!!!!!!!!!! اینهم دورغ دیگرش است!
دست بر قضا بنده هم در آن گروه اقلیت بودم، و اینکه بابک خ... مینویسد که فردی به نام صبا عضو بود که با اعمال خود بهانه های خوبی بدست میدهد، اجازه دهید که برخی از این اعمال صبا که بهانه خوبی بدست میدهد را که ناصر برایمان فرستاده برایتان در زیر این مطلب کپی کنم تا بیشتر به " اعمال فردی به نام صبا" آشنا شوید و بدانید که چرا امروز بابک خ... برای پوشاندن ماهیت ارتجاعی و خطرناک خود متوسل به استفاده از چنین عباراتی میشود. عین نوشته ناصر این است:
سلامی دگر بار به دوستان عزیز! اجازه دهید این بار به گروه ایمیلی ماهی سیاه کوچولو رجوع کنیم و دفاعیات بابک خوبان را از حزب الله ایران بخوانیم.
صبا به بابک خوبان در مرداد ماه 85 نوشته:{ "حزب ( توفان) در زمان حمله امپریالیست ها به لبنان، البته با " چماق صهیونیست ها"، حزب اله لبنان را "نماینده واقعی مردم" لبنان معرفی کرد و از آن بعنوان پرچمدار ملی" مبارزه مردم لبنان اسم برد که این موضع حزب توقان یعنی به رسمیت شناختن حزب اله لبنان بعنوان پرچمدار ملی مبارزه مردم ، موضعی بشدت ارتجاعی و در عین حال خطرناک میباشد! (برای اطلاع دقیق تر به مقاله حزب طوفان به تاریخ 5 مرداد 86 در لینک زیر مراجعه کنید). http://toufan.org/243.pdf
موضع حزب توفان، چندی بعد از آن اطلاعیه که لینکش در بالا قرار داده شده، مقاله جدیدی بیرون میدهد که در آن صحبتی از " حزب اله" لبنان نمیشود و در عوض در مقام مقایسه دو حزب کمونیست عراق و لبنان چنین تحلیلی را در مورد حمله امپریالیست ها به لبنان توسط " چماق" صهیونیست ها ارائه میدهد. عینا کپی شده است: " در مقابل آنها حزب کمونیست لبنان قرار دارد که در مقابل تجاوز وحشیانه صهیونیستها ایستادگی کرد و تعدادی از اعضایش برای دفاع از میهن جانباختند ولی احترام مردم لبنان را بدست آورد و امروز به سربلندی توانسته اند بسیاری از اعضای جدید به حزب خویش جلب کنند. این حزب به جریانی زنده در لبنان بدل شده است!" وقتی مقاله بعدی توفان با عنوان میهن پرستی کمونیستی یا میهن پرستی امپریالیستی را در لینک زیر میخوانی http://www.iranima.com/toufan88-mihan.htm
ادامه ...
؟! , سپتامبر 23, 2011
...
0
بقیه..
و سطر بالا را به مقاله ی دیکر در لینک بالا مقایسه میکنی سوالی پیش رود داری که چطور شد یکباره حزب کمونیست لنبان در این مقاله پیدا شد و در زمان حمله به لبنان خبری از ان نبود و به نظر توفان این " حزب اله" بود که داشت از محرومان لبنان دفاع میکرد! همان محرومانی که به دلیل نداشتن وسایل نقلیه و سایر امکانات از این دست که این " حزب اله" باید برایشان فراهم میاورد بر جا مانده بودند و کشته میشدند! حزب اله از حمله بمب ها به محرومان خبر نمیداد و خود زودتر از همه محل را ترک میکرد و این محرومان، کودکان و کارگران بودند که کشته میشدند! نه خونی از دماغ حزب اله اسراییلی ریخته میشد و نه خونی از دماغ حزب اله لبنان! که هر دو در راستای یک برنامه تنظیم شده برای سرکوب بیشتر مبارزات واقعی مردم و نیز تقسیم جغرافیای جدید خاورمیانه دوش به دوش امپریالیست ها محرومان را می کشتند تا به مقاصد پلید خود برسند
ضمن اینکه این تحلیل توفان بسیار متناقض با تحلیلی است که در لینک بالا ارائه داده اند ، شفاف هم به خواننده نمیگوید که بالاخره حزب نوفان ، کمونیست ها را نماینده واقعی محرومان میداند یا " حزب اله" لبنان را؟ و آیا این کمونیست ها چه نوع کمونیست هایی هستند؟"}
تذکر: بدلیل طولانی بودن من فقط قسمت هایی از این پرسش و پاسخ را انتخاب کردم.
اما جالب تر و خواندنی از همه پاسخی ست که بابک خوبان به سوال بالا می نویسد:" رفیق محترم! اگر این نوشته نتونسته شما را قانع کنه٬ اجازه بده که من اونو برای شما تفسیر کنم. قضیه از این قراره که حزب توفان تصور نمیکند که اوضاع ایران با عراق فرقی داشته باشه. آمریکا با متحدانش به ایران حمله میکنند (البته اگر بکنن)٬ دولت ایران را در عرض دو هفته از هم میپاشونن. تازه جنگ شروع میشه. جریانهای مختلف با تشکیل نیروهای پارتیزانی به جنگ تجاوز گران میرن. حزب توفان هوادار تشکیل جبهه ای از تمام نیروهای ضد امپریالیست است. این کاملا در این مقاله مستتر است. حزب توفان بر این اعتقاد است که کمونیستها با حفظ استقلال سیاسی و ایدئولوژیکی خودشون باید در این جبهه شرکت کنند. در این جبهه تمامی طبقاتی که میخوان بر علیه امپریالیسم مبارزه کنن شرکت میکنند. در این جبهه است که استقلال برای کمونیستها معنی پیدا میکنه. حالا اگر منظور شما اینه که از حزب توفان اعتراف بگیرید که با حزب الله همکاری میکنه٬ من صد در صد به شما میگم که بله. اگر حزب الله بخواد که با کمونیستها در جبهه ای واحد و با احترام به مواضع مستقل حزب توفان با امپریلایستها بجنگد٬ بله حاضر است. اگر هم حزب الله نخواد٬ مسلما با صف مستقل خودش میخواد بجنگه. اون هم از نظر حزب توفان مورد پشتیبانی قرار میگیره٬ چرا که در آنزمان٬ حل تضاد کار و سرمایه در گرو حل مسئله ملیست. در آن مقطع حل مسئله ملی در صدر تمامی برنامه ها قرار میگیره. ما مشکلاتمون را با حزب الله به صورتی شخصی حل میکنیم و این ارتباطی به امپریالیستها نداره. "
دوستان حالا ملاحظه میفرمایید که چرا حزب توفان ارتجاعی و خطرناک است؟
حالا ملاحظه میفرمایید که چرا بابک خوبان " ناچار" است به مبارزه چریکها لگدپراکنی کند؟ حالا ملاحظه میفرمایید که چرا بابک خوبان یک پامنبری به اشم " فرهاد" برای خود درست کرده تا هر جا " سوتی" میدهد و ماهیت بشدت ارتجاعی خود و حزبش را نمایان میکند، فرهاد مثل " طالقانی که ماله کش خمینی جلاد بود" ظاهر شود و با دروری هایش بخواهد موضوع را " ماست مالی " کند؟ مشدی بابک تنها " سربریدن" کمونیست ها در " خور تفکر ارتجاعی و خطرناک" توست، خیلی ها خودشان را پشت اسامی آموزگاران پرولتاریا پنهان کردند، و " خواهان سهم کیک" شدند! چنین دیدگاه های " کاسب کارانه" ای هرگز قادر به درک مبارزه چه گوارا و چریک های فدایی نیست، چرا که در خدمت حزب اله ی ست که سر میبرد و کشتار میکند! ناصر تُرک
؟! , سپتامبر 23, 2011
...
0
بابک خ... قول میدهم که حتی بک کناب از آموزگار انقلابی کارگران و کودکانشان یعنی رفیق صمد بهرنگی نخوانده تا بیاموزد که آموزاندن چه شیوده ای دارد! آموزاندن بابک خ مثل آموزاندن " ملاها یا باجی" هایی بود که با ترکه و فلک می خواستند " قرآن" را در کله بچه ها کنند! البته نظرات بابک خ که از حزب اله ... دفاع میکند هم با آن ملاها و باجی ها فرقی ندارد فقط در پشت اسم آموزگاران پرولتاریا سنگر گرفته است
?! , سپتامبر 23, 2011
...
0
من سوالى از ؟! دارم.
من نميفهمم که چرا خود صبا از خودش دفاع نميکند؟؟ آيا تو وکيل وصى او هستى؟؟ اصلا اين جريان به شما چه ارتباطى داره که اعمال صبا را براى ديگران منتشر ميکنى؟؟؟ چرا خوده صبا٬ مانند من که نتيجه اعمال خودم را توضيح ميدهم٬ از کارهاى خودش دفاع نميکنه. تو چه جانورى هستى که به ميدان افتادى. موضوع را توضيح بده که بقيه هم بفهمند.
بابک خوبان , سپتامبر 23, 2011
...
0
دوست عزيز سربلند
من تصور ميکنم که گفتنيها گفته شده و هر چه بايد افشاء ميشد افشاء شده. اين تنها فقط يک پيشنهاد است و کاملا واققم که بر ضد من تمام خواهد شد٬ اما ميتوانم از شما خواهش کنم که کامنتهايى را که ارتباطى به اصل مقاله ندارد حذف کنيد. اين کار را قبلا کرده ايد و به نظر من کاملا پسنديده بود. البته من هم خود را از گناه برى نميدانم ولى ادامه اين بحث هجو کاملا خسته کننده شده است. من بر روى نظرات خودم هستم و در ظاهر شما هم به واقفيد٬ حتى يکبار هم براى يکى از کامنت نويسها توضيح داديد. من در اينجا يکبار اعتراف ميکنم:
من از حزب الهه و حماس حمايت ميکنم. من از جنبش خلق فلسطين به رهبرى حماس حمايت ميکنم. نظرم را هم در مورداعدام و اعدام افراد خائن در کامنت قبلى نوشته ام. نام بى مثماى فداييان خلق نيز مورد انتقاد قرار داده ام و ميدهم. من نميفهمم که ما در مورد چه چيزى بحث ميکنيم. ممنون که مرا افشاء ميکنيد. توده ها اينقدرها احمق نيستند که به دنبال من راه بيفتند٬ واقعا به شما تبريک ميگويم. لطفا اين بحث را تمام کنيد. چيزى عوض نميشود
اميدوارم که خيال افشاء گران
بابک خوبان , سپتامبر 23, 2011
...
0
بابک گرامی قصد تخریب یا پند اندرز گوئی نداشتم و در نهایت صداقت ما نیز در گفتار و عمل همهء ما نمودار شده و مورد قضاوت قرار میگیرد.
اشارهء من بیشتر به دیدگاه های کلانی است که در چارچوب آن اشکال خاص نظری بروز کرده و طبعأ حرکت و عمل ما بر مبنای آن شکل گرفته و سازماندهی میشود. این نه تنها در مورد من و شما و دوست و رفیق و دشمن بلکه استالین نیز صدق کرده و منشاء خطاهای او را نیز باید در دیگاه های نادرست و مکانیکی وی از مبارزات طبقاتی و ساختمان سوسیالیسم در دوران وی که این مسئولیت خطیر را بر عهده گرفته بود جستجو کرد. اینکه چرا استالین و مائو معمولأ مورد ارزیابی انتقادی در صف دوستان مردم و حملات بورژوازی قرار میگیرند بر میگردد به این مسئله که این احزاب کمونیست و رهبریت آنان بوند که مجموعه ای از تئوریها وجمعبندی های صد ساله را در عمل مورد سنجش قرار داده و برای اولین بار در تاریخ به کمک تجربه و پراتیک اجتماعی محک تاریخی زدند.
نه دفاع یک جانبه از خطاهای فکری و عملی رخ داده دوای کار ماست و نه صرف نظر کردن از بسیاری از دست آوردهای تجربهء این دو انقلاب بزرگ تاریخ بشری. این مطلق گرائی و دید مذهبی به علم کمونیسم و رهبران و آموزگاران آن بوده و اینگونه قوانین حرکت تاریخ اجتماعی نادیده گرفته میشوند. تاریخ و واقعییت عینی ایستا و ساکن نیست و طبعأ حقیقت نیز به مثابهء بازتاب این واقعییات نمیتواند ایستا بماند. اگر واقعأ به سرنوشت توده ها - انقلاب و ساخت جهان نوینی اهمیت میدهیم باید با گذشتهء و تجارب بجا مانده نه بطور دگم و مذهبی بلکه دیالکتیکی و پویا برخورد کنیم تا با درس گیری از خطاها و حفظ دست اوردهای حاصله و روشن سازی چراغ راه حال و آینده از این پژمردگی رها یافته و با توده ها ارتباط زنده و ارگانیک برقرار کنیم.
آیا به عقیده شما میتوان با درک استالین از خاتمهء مبارزات طبقاتی و محو طبقات در محدودهء یک کشور یا بلوک سوسیالیستی و برداشت مکانیکی وی از حرکت تاریخ موافق بود و یک جانبه بر آن مهر صحت گذاشت؟ دیدگاهی که هر گونه اعتراض و مخالفت نظری در حزب و جامعه و گاه نارضایتی توده ها را بر همین مبنا در اتحاد جماهیر شوری ناشی از توطئه های بیرونی و امپریالیستی ارزیابی کرده و در کنار دسیسه ها و تخریبهای واقعی دشمنان انقلاب برای تخریب ساختمان سوسیالیسم قرار میداد؟ مسئلهء حق حکم اعدام بعنوان امر انتزاعی قابل بررسی نیست و این بازی با این مقولات معلولی برای نپرداختن به ریشه ها از دو طرف قضیه یعنی موافقین و مخالفین این جریان است. وگرنه میتوان با لغو حکم اعدام مخالفین حکومتی را در اردوگاه های کار آنچنان به بیگاری واداشت که در اثر فرسودگی زود رس بدون تیر باران و اعزام گروه ترور به این کشور و آن کشور به فنا کشید و از بسیاری از تجربیات جمهوری اسلامی در ایزوله کردن و محروم کردن و سرکوب نرم مخالفین استفاده کرد. خیر، همانطور که گفته شد باید به ریشه های فکری این مسائل و شناخت از جامعهء سوسیالیستی و تضادهای گوناگون آن پرداخت. شکست سوسیالیسم فقط حاصل توطئه و دسیسه از بیرون نبود و حتی با جنگ جهانی هم فرو نپاشید. این دو انقلاب معضلات و مشکلات فکری و عملی بسیاری را در درون خود تجربه کرد که جمعبندی از آنها وظیفهء همه ماست. بدون این جمعبندی نقادانه کمونیستها و پرولتاریا حتی در صورت قدرت گیری محکوم به تکرار همان اشتباهات و در نتیجه شکست و پشت پا زدن به انقلاب جهانی سوسیالیستی خواهند بود. کسب قدرت سیاسی هدف غائی کمونیستها نیست و این تنها مرحلهء اغازین انقلاب جهانی و رهائی و نجات تمام جامعه بشری از جادهء فلاکت و نابودی است که جامعه سرمایهداری آن را بدان کشیده است.
...م , سپتامبر 23, 2011
...
0
دوستان ملاحظه میفرمایید ! فحاشی و بد دهنی جزء لاینفک آقای بابک خ ... است! به بنده میگوید: "تو چه جانور هستی که به میدان افتادی!!" ناصر ماهیت بابک خ.. را افشاکرد آنهم توسط سوالاتی که صبا از بابک خ.. پرسیده بود و حزب توفانش را زیر سوال برده بود! شما بفرمایید " اعمال صبا" چه بوده؟ مگر غیر از این بوده که شما اعمال او را چپ روانه" معرفی میکردید؟ البته برای کسی که از حزب اله لبنان و حماس و حزب اله ایران دفاع میکند آنهم به " بهانه دفاع از مردم فلسطین" باید ماهیت سیاسی اش را زیر یک علامت سوال گنده قرار داد که مگر میشود این حزب الهی که در ایران زبان کارگر را میبرد، به بندش میکشد و او را به قتل میرساند و تمام مدافعین دلسوز او را نیز، چطور میتواند دلسوز مردم فلسطین باشد؟؟؟؟؟؟ این آقا هنوز به این سوال جواب نداده دنبال " شناسایی " بنده است!!!!
من فقط از شما خوانندگان یک سوال دارم آیا کمونیست ها فحش های شعبان بی مخ ها را بکار میبرند؟ فحاشی از قبیل: قبر پدر تو و رفیق صبا، " ، اسم بهروز بهروزی را به این شکل استفاده میکند، "بهگوز بهگوزیان" و از همه مهمتر وقتی کمونیست ها عصبانی میشوند " سر کسی را می بّرند؟ آیا این واژه هایست که کمونیست ها برای " ثابت کردن موضوعی" از آن استفاده میکنند؟
ضمنا بابک خ... شما چه علاقه ای به " شناسایی" افراد دارید؟ شما نظرات را بخوانید! چون چیزی ندارید بگویید یا از سربلند میخواهید که نوشته ها را " حذف" کند یا اینکه " عصبانیت " ت عود میکند و دوباره بددهن میشودی!
فکر کردی هر چه بخواهی بگویی؟ چرا دیگر "پدرانه" نمی نویسی؟ چرا خود شهامت نوشتن برای " بی شرف ها" را نداری و هندوانه زیر بغل سربلند میگذاری؟
این آقا هر جایی با یک " ماهیتی " ظاهر میشود و توقع هم دارد که دیگران ماهیت ارتجاعی اش را افشا نکنند! بگو آقا بابک خ... چرا " مودب " شدید، از آن بددهنی های معروفت استفاده کن " پدرجان"!! و کاری به شناسایی افراد نداشته باش! کار وزارت اطلاعات را به مزدوران اطلاعاتی محول کن!


؟! , سپتامبر 23, 2011
...
0
تجاوز اخير صهيونيستها و امپرياليستها بايد به ما بياموزد که دموکراسی و آزاديخواهی و بشر دوستی آنها کاذب و
برای فريب و اسارت ساير ملتهاست. آنها به هيچ تعهدی که حتی آنرا سياه روی سفيد امضاء کرده اند متعهد
نيستند. آنها از کشتار صدها هزار انسان ابائی ندارند. آنها به جعل اخبار و دروغپراکنی مشغولند وموفق شده اند
ماشين و نظام عظيمی در جهان برای فريب افکار عمومی اختراع کنند و شستشوی مغزی دهند.
اين تجربه ثابت می کند که دوستداران اسرائيل “دموکرات“ و آمريکای متمدن، دشمنان مردم ايران و جهان هستند.
اين تجربه نشان می دهد که سياست مشتی ابله سياسی که آلت دست صهيونيستها و امپرياليستها هستند و سوراخ
دعا را گم کرده اند خرابکاری در مبارزه مردم لبنان عليه امپرياليسم و صهيونيسم است. اين “چپ اندر قيچی
های“ آشفته فکر و بيهوده گوهای بيعمل، خواهان آنند که مردم لبنان به نفع اسرائيل نابود شوند، زيرا رهبری اين
مردم در دست حزب الله لبنان قرار دارد. آنها تجاوز وحشيانه اسرائيل صهيونيستی را همتراز مبارزه مردم لبنان
برهبری حزب الله که از موجوديت کشورشان دفاع می کنند قرار می دهند و در تحليل نهائی با تجاوز اسرائيل
شرمسارانه موافقند. تئوری های اين خيانت را منصور حکمت تدوين کرده است و بخورد آنها داده است.
Mariwan , سپتامبر 23, 2011
...
0
اولن که تجاوز "اخیر " صهیونیستها و امپریالیستها نبود که به ما بیاموزاند! هر کس به ماهیت ارتجاعی امپریالیسم آگاهی علمی داشته باشد! میداند که صهیونیست و حزب اله و حماس و القاعده و طالبان چه " دست پروده" خود امپریالیستها هستند و چه ارتجاعی فکری شان "پسندیده ترین" مورد برای پیشبرد اهداف غارتگرانه و سلطه جویانه و استثمارگرانه امپریالیستها مورد استفاه قرار میگیرد! همان ارتجاعی که " سر می بّرد " و گردن میزند و سنگسار میکند...

بقول صبا:"بالاخره حزب نوفان ، کمونیست ها را نماینده واقعی محرومان میداند یا " حزب اله" لبنان را؟ و آیا این کمونیست ها چه نوع کمونیست هایی هستند؟"}
ضمنا حزب توفان " عملش" در دفاع از مردم فلسطین و لنبان" به غیر حمایت از حماس حزب اله چه بوده است؟
انگاری مواضع ارتجاعی و خطرناک حزب توفان بهتر از مواضع ارتجاعی و خطرناک حزب حکمت است! هر دوی اینها از بینادگرایی دفاع میکنند که در راستای منافع بورژازی هر چه ظلم است بر طبقه کارگر اعمال میکند!
مرگ بر ارتجاع در هر شکل و لوار
؟! , سپتامبر 23, 2011
...
0
سربلند،
یک مقدار تناقض را شاهد هستم در حذف کامنت ها که من میتوانم بگذارم به حساب ایمان داشتن به آن خطی که دنبال میکنید، مثلا فکر کنم زیر کامنت های "جنبش شکست نخوردگان" هر بار کلماتی چون تروتسکیست و خائن و نوکر امپریالیست و غیره را شاهد بودیم اما حذف نمیشدند البته از نظر من این کلمات درست بکار برده میشود چون حکمتیسم را لایق این کلمات میدانیم... قصاب و آدمکش و توده ای را هم بخاطر افکار آن فرد بکار میبرند و کلماتیست مستقیم بر علیه توفان که فردی نمایندگی این خط را در اینجا دنبال میکند در مورد شجاعت هم میتوانیم بگوییم مثلا "جنبش شکست نخوردگان" شجاع است که در جو ضد حکمتی این سایت کامنت میگذارد
البته از نظر من زیرپا گذاشتن قوانین به نفع آرمان هایمان عمل درستی است! فقط بهتر است ادعای آزادی بیان خالص را نداشته باشیم با این تناقضات ...
دیکتاتوری پرولتاریا , سپتامبر 23, 2011
...
0
دوست عزيز ...م
پاسخ شما تقريبا پاسخ به سوال من بود. من ميدانم که استالين و مائو در قدرت بودند. از مائو تا به حال شکايت زيادى نشنيده ام ولى هر جه فرياد است بر سر استالين کشيده ميشود.
سوال من اين بود که چرا استالين و نه لنين٬ مارکس يا انگلس. شما بخشا پاسخ داديد که تفاوتى با پاسخ ديگران نداشت. سوال من اينست که چرا تنها استالين. آيا لنين حکومت نکرد؟؟ آيا او اعدام نکرد؟؟؟ آيا مارکس و انگس با تئوريهاى خود اين حق را به استالين و لنين ندادند که اعدام کنند؟؟؟
شما نام لنين را ديديد ولى اهميت نداديد چرا؟؟؟؟
در مورد اعلام سوسياليسم و اعدامها در ارتباط با آن٬ من در کامنتهاى بالا پاسخ اين مسئله داده ام و معتقدم که ربطى به اعدامها ندارد. شاه ميکشت٬ ج.ا هم ميکشد. هيچيک از آنها اعلام سوسياليسم ننموده اند. آنها براى حفظ حکومت خود ميکشتند و ميکشند. هميشه بهانه اى براى کشتن وجود دارد.
دست بر قضا من هم ميخواهم گذشته را تجزيه و تحليل کنم و به همين دليل اين سوال را مطرح ميکنم.
چرا فقط استالين؟؟؟؟
بابک خوبان , سپتامبر 23, 2011
...
0
ميگم "ديکتاتورى پرولتاريا" صبر ميکردى چند سال بعد جواب ميدادى. چقدر فکر کردى که به اين نتايج رسيدى. بيخود نيست نظرات پرت و پلا ميدى؟؟ من بهت پيشنهاد ميکنم وقتى ميخواى جواب توفانيها را هم بدى به همين اندازه فکر کنى و اينقدر پرت و پلا نگي.
خواننده , سپتامبر 23, 2011
...
0
سلام
بابک عزیز همانطور که گفتم به این دلیل که استالین رهبری بود که چند دهه برای اولین بار تلاش کرد مقولات تئوریکی را که تا آن زمان اکثرأ مفهومی تاریخی داشته از لابلای کتابها بیرون کشیده و در صحنهء پهناوری از پراتیک و زندگی روزمرهء مردم وارد کرده و به آنان جان دهد. ساختمان جامعهء سوسیالیستی مملو از تضادهائی است که حاصل مکانیسم جامعهء هنوز طبقاتی بوده و از آنجا که با مردم و زنده و دینامیزم متحرک و متغییر آنان سرو کار دارد حاوی بسیاری از تضادها و معضلات پیش بینی نشده است. بخصوص که این تلاش نیز در شرایط مشخص روسیه آن دوره و بافت جامعه آن صورت گرفت. استالین به غیر از برخی از مباحثات پراکندهء مارکس و انگلس و تا حدودی لنین در باب بسیاری از جنبه های سازماندهی جامعهء سوسیالیستی هیچ اندوختهء تاریخی را در دست نداشت و به بسیاری از معضلات زمان خود می بایست با تکیه بر اصول عامی مانند هر کس به اندازهء توانش و هر کس به اندازهء کارش رجوع میکرد. اینکه این اصل عام سوسیالیستی مثلأ چگونه و چطور در شرایط خاصی مانند خشکسالی و قحطی و جنگ مورد اجرا بوده و پس از عملی ساختن آن چه معضلات و تضادهای تازه ای را میتواند باز تولید کند، مسائلی بودنند که وی و حزب کمونیست می بایست برای اولین بار تجربه کرده و به حل آنان می پرداختند. مسائل زیادی بود که وی اینگونه در چند دهه حکومت سوسیالیستی در کنار عملی سازی مسائل عمده ای مانند مسئلهء حزب- دولت و دیکتاتوری پرولتاریا و توده ها با آنان دست و پنجه نرم کرده و برخی از این خطاهای نظری و عملی نیز اجتناب ناپذیر بودند.
برای بی اعتبار سازی مارکس و انگلس و تا حدودی لنین بسیاری مخالفین باید به رد تئوریک مبنای علمی کمونیسم بپردازند و این در حدو اندازهء بلوار امپریالیستی و ایدئولوگهای بورژوائی نبوده و ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی را نمیتوان از علم و دانش به ضرب هجویات حذف یا بی اعتبار ساخت. گرچه پروسهء تکاملی این دانش نیز مسیر راست و صافی نبود و جمعبندی های مارکس از دوران جوانی تا زمانی که دیکتاتوری پرولتاریا را از شکست کمون نتیجه گرفت مقاطع مختلفی را پشت سر گذاشت. زندگی کوتاه لنین نیز بعد از پیروزی انقلاب اکتبر نیز خوارک تبلیغاتی لازمه را به بورژوازی نمیدهد، با این وجود هنوز استخوانهای او باید پاسخگوی اعدام خانوادهء تزرای بوده و برای سرکوب کرونشات لعن و نفرین شود.( بحث من درستی و یا نادرستی این اقدمات در شرایط زمانی خود فعلأ نیست)
اما استالین تقریبأ چهار دهه مسئولیت ساخت یک جامعهء کاملأ نوینی را بر عهده داشت که آکنده از فراز و نشیبهای مختلفی بود که هم از بیرون و و هم از درون برای نابودی آن تلاش فراوانی صورت گرفته که جنگ جهانی دوم و معضلات و نقصانهای همه جانبهء آن فقط یکی از آنها بود. چهار دهه تصمیم گیری در صحنهء رهبری جامعه بزرگی به وسعت یک سوم کرهء ارضی و سرنوشتها صدها میلیون انسان پلاتفرم مناسبی برای حمله به استالین را فراهم کرده که در این را برخی از اشتباهات اجتناب پذیر- ناپذیر رخ داده نیز عصای دست بورژوازی در این راهند.
تروتسکیستها نیز با حمله به استالین نیز لنین را در اصل در نظر دارند و این ضدیت را خود وی در روند قبل و بعد از انقلاب بارها نشان داده و برای بسیاری این مقوله تازه ای نیست و باید آن را تداوم تقابل دو دیدگاه دانست که در بسیاری از موارد در مقابل هم صف آرائی کرده و میکنند. استالین اولین سنگر و خاک ریزی است که آنان به بمبارن آن پرداخته تا با تصرف آن به سنگر های بعدی برسند.
اما وظیفهء ما نه تنها برای مقابله با این حملات بلکه برای کشف حقیقت و جمعبندی از این پروزهء علمی برای اینده است و نه کتمان کردن خطا های گذشته. کمونیسم دین و مدهب نیست که با بی اعتباری یک بند و آیه و سورهء آن تمام شالودهای آن از هم پاشیده و بی اعتبار شود. همانطور که گفتم این علم یکشبه تدوین نشده و مانند هر پروژهء علمی دیگر حاصل فراز و نشیبهای فراونی بوده و خواهد بود. مطلق گرائی در نگاه به کمونیسم دقیقأ همان چیزی است که دشمن از ما طلب کرده تا با نشان دادن یک خطا تمام دستاوردهای بزرگ و رهائی بخش این علم را بی اعتبار جلوه دهند. علمی که تجارب سوسیالیستی دو انقلاب بزرگ تاریخ بشری در یک قرن گدشته بخش غیر قابل گسستی از آن بوده و مانند مشعل فروزانی در تاریخ بشری درخشیده و راه ایندهء ما را روشن میسازد.
...م , سپتامبر 24, 2011
...
0
دوست عزيز
با برخى از مسائلى که در نوشته خود متذکر شده اى موافقم. از جمله اينکه بايد به گذشته نگاه کرد و اينکه مارکسيسم لنينييسم مبحثى آسمانى نيست و در ضمن اينچنين برداشت ميکنم که شما در مجموع استالين را يک رفيق ميدانيد ( که به زعم من استفاده از اين عبارت بيانگر همه چيز است)
اما بحث در اين سايت بر سر اشتباهات است و تنها اشتباهى که در مورد استالين ذکر ميشود اينست که او يک خونخوار بود.
توجه کن٬ سوالى کردم٬٬ اما هيچيک از مخالفين استالين پاسخ ندادند. اما هميکنه نام بابک خوبان و يا توفان ميايد آغاز به پارس کردن کرده و تبليغات امپرياليستها را نشخوار ميکنند.اشتباه را همه ميکنند اما بحث بر سر قبول کردن پديده ها بصورت مجموعه است. من هرگز نگفته ام که اشتباهى نشد. اگر بياد بياورى در انتهاى نامه ام به دوستى به نام کمال نوشته بودم که لنين هم اشتباه داشت٬ او در مورد بسيارى از مسائل توهم داشت.
اما گفتن حقيقت جهت رفع آن يک چيز است و قرقره کردن تبليغات امپرياليستها چيز ديگر. در گفتار آنها صداقت نيست.
اسستدلال نيست. از آنها بوى سکتاريسم ميايد. و اين آزار دهنده است.
بهر جهت٬ همانطور که گفتم بحث در اينجا بر سر اشتباهات نيست و زمانى که هست تنها اعدامها مطرح ميشود و يکى از علل آن اعلام اينکه استالين شوروى را سوسياليستى اعلام نمود ذکر ميشود.. که به نظر من به هيچ وجه قابل قبول نيست.
اشتباه شد و من حاضرم در مورد آنها صحبت کنم اما نه در مورد اعدامها آنهم به دليل اعلام نمودن شوروى به عنوان کشورى سوسياليستى. همانطور که گفتم لنين هم اعدام کرد اگر چه دوران حکومت او کوتاه بود٬
بابک خوبان , سپتامبر 24, 2011
...
0
با تشکر از "خواننده" بابت تذکر،
اما تذکر و نکته ای ضد تحریفی:
کمونیست های مخالف توفان با جهان چند قطبی (قطب های مقابل امپریالیزم جهانی) موافق هستند و لازم میدانند اما قطب های ضد امپریالیزم را حماس و حزب اله و جمهوری اسلامی نمیدانند.
دیکتاتوری پرولتاریا , سپتامبر 24, 2011
...
0
خوب حالا که اينقدر پسر خوبى شدى و آروم جواب ميدى٬ بگو ببينم چى شده که خيال ميکنى يک کمونيست هستى. کمونيستها چه جور آدماى هستن
خواننده , سپتامبر 24, 2011
...
0
خواننده! چقدر منصف هستی!!! نگاهی به نوشته های بابک خ... بینداز! واژه های جانور و پارس کردن آیا به نظرت از خُلقیات آرومی ناشی میشود؟ یا چه؟؟؟ چه دنیای "پرعدالتی " ست این اینترنت و این ...!
بنده یک سوال از توفانی ها داشتم که هنوز جواب نداده نشده! چطور میشود حزب الهی که در ایران ضدکارگر است و کارگر را میکُشد و مدافعین حقوق کارگران را نیز، اما این حزب اله در لبنان دلسوز مردم لبنان میشود؟ در فلسطین دلسوز مردم فلسطین؟

؟! , سپتامبر 24, 2011
...
0
راستى سوال تعجب٬ تازگيها ناصر به صبا و بر عکس٬ چيزى نگفته که تو هم به ما بگى؟؟
خواننده , سپتامبر 24, 2011
...
0
بنده یک سوال از توفانی ها داشتم که هنوز جواب نداده نشده! چطور میشود حزب الهی که در ایران ضدکارگر است و کارگر را میکُشد و مدافعین حقوق کارگران را نیز، اما این حزب اله در لبنان دلسوز مردم لبنان میشود؟ در فلسطین دلسوز مردم فلسطین؟
خواننده! فعلا شغل شریف "مبصری" بیشتر براندازه ات است منتهی مبصری که " معلم" کلاس آن فرد مرتجع و بسیار بدهن و بی تربیتی است بنام بابک خ... که فحاشی هایش شعبان بی مخ را تداعی میکند
؟! , سپتامبر 25, 2011
...
0


ای آقایان که برای خلط مبحث به مسائل مسخره پرداخته اید بحث مشخص موضوع رفیق استالین است. واقعاً از شما می پرسم کجای شما می سوزد که بحث به این مهمی را به حرفهای گفته شده در پالتاک چند نفره می کشانید.فرض کنیم این حرف های شما آقای ؟! درست باشد . موضوع چه ربطی به انقلاب اکتبر و نقش استالین در پیروزی آن دارد.واقعاً برای فرار از بحث مشخص به این درویزگی و فضاحت افتاده اید.دشمنی کور شما تروتسکیستها و فرقه های تار عنکبوتی با انقلاب اکتبر و استالین شما را به درجه ای از کوری و حماقت کشانده که هر بحث بی ربط به استالین را به فحاشی بر علیه استالین تبدیل می کنید اما آنجایی که موضوع مشخص شخص استالین و نقش کبیر او در تحقق ساختمان سوسیالیسم است به یاد فلان گفته بابک خوبان در بهمان چلسه پالتاکی می افتید. دوستان مشکل واقعی شما هیچ چیز نیست مگر امید ارتجاعی به دخالت امپریالیستها و اسراییل جنایتکار در مسائل داخلی ایران. حزب توفان یکی از جریانات انقلابی است که مسئله سرنگونی جمهوری اسلامی را با مخالفت با دخالت امپریالیسم و اسراییل جنایتکار در امر سرنگونی پیوند داده است.و این برای این آقایان "جرمی " نابخشودنی است.
بهرام , سپتامبر 26, 2011
...
0
بهرام زیادی جوش نزن برای سلامتی ت خوب نیست! مسئله بر سر مواضع ارتجاعی ست که مرتجعین مثل بابک خ... که از فرهنگ بالای ناب "حزب الهی" نیز برای " مرعوب" کردن مخالفین نظریش برخوردار است آنرا نیز با " زور مداری" تبلیغ میکنند! راستش گمان نکنم که استالین به این مرتجعین که از حزب الله دفاع میکنند ربطی داشته باشد همانطور که مارکس و لنین! اینها فریبکار هستند و فریبکاران هم کم نیستند، ازخمینی تا حکمت تا توفان تا تروتسکیست ها.... مسئله این است که توده ها به هر طریقی که لازم باشد باید نسبت به این دیدگاه های عقب مانده اینها که تنها و تنها در خدمت استثمارگران قرار دارد مطلع گردد! شما با این امر مخالفید؟؟؟؟؟ معلوم است که مخالفید ، وگرنه اینهمه چرت و پرت نمیگفتید!!
؟! , سپتامبر 26, 2011
...
0
دیکتاتودی پرواتاریت هم آن زمان هم حالا مدون است
آقا سربلند شما که بجای مارکس استالین را خوانده اید نفهمیده اید.
نگرش استالینیسم ها از دیکتاتوری پرولتاریا، اعمال زور و قهر عریان بر ضد مخالفان پرولتاریا ــ بخوان مخالفان "برگزیدگان" طبقه ــ است و از اینرو اعمال دیکتاتوری "برگزیدگان" طبقه و سلب هر گونه آزادی بیان و اندیشه ــ در لوای مبارزه با نفوذ بورژوازی ــ از مشخصات اولیه و طبیعی جوامعی است که دور نمایش را عرضه می دارند. از نظر بورژوازی هم دیکتاتوری چیزی جز استبداد نیست. تحمیل خشن و عریان اراده ی یک فرد یا جمع بر افراد یا جمعهای دیگر. استبداد یک نظام است و دیکتاتوری شکل معمول بروز آن.
در فرهنگ کمونیستی واژه ی دیکتاتوری نه یک شکل، بلکه محتوای تاریخی اعمال اراده طبقات است. کمونیستها معتقدند که در تمام ادوار تاریخ، و بعبارت بهتر از زمانی که طبقات بوجود آمده اند تا زمانی که از بین می روند دیکتاتوری طبقاتی وجود داشته است. طبقات حاکم همواره خواست طبقاتی خود را اعمال می کرده اند و خواهند کرد(دیکتاتوری) ولی این اعمال می توانسته و می تواند در شکلهای مختلف انجام شود. مثلا در جامعه ی سرمایه داری بصورت دموکراتیک(دمکراسی بورژوایی) یا غیر دموکراتیک (مستبدانه، فاشیستی...) باشد. بدین معنی که حتی در دموکراتیک ترین جوامع سرمایه داری آنچه عملا اعمال می شود( دیکته می شود ــ دیکتاتوری) خواست تاریخی طبقه ی سرمایه دار است. بنابر این هم در دمکراسی بورژوازی و هم در شکلهای غیر دموکراتیک این جوامع، دیکتاتوری سرمایه داری وجود دارد. بدین ترتیب مشاهده می شود که مارکسیسم با شکافتن پوسته ی ظواهر و اشکال، به بطن، به متن، به محتوا توجه می کند. دیکتاتوری را نه یک شکل بلکه یک محتوا میداند. در این فرهنگ دیکتاتوری و دمکراسی واژه های متضاد نیستند بلکه یکی محتوا را بیان میکند و دیگری شکل را. دیکتاتوری طبقاتی می تواند در شکل دمکراسی و یا خلاف آن ظاهر شود. دیکتاتوری بیان وجود سلطه ی مناسبات تولیدی خاص است. دیکتاتوری پرولتاریا اعمال اراده ی تاریخی پرولتاریاست و نه استبداد پرولتاریا!
سیروس , سپتامبر 26, 2011
...
0
سوال تعجب٬ جرا باز دعوا ميکنى. باز دارى بهانه بدست يکى ديگه ميدى. مواظب باش. خوب ميخواى افشاء کنى٬ بکن چرا هى دعوا ميکنى. نگاه کن به سيروس٬ غلط يا درست افشا ميکنه. بابک هم مرتب داره مينويسه. تو هم به جاى دعوا بنويس و افشاء کن. اينجورى که پيش ميرى از غافله عقب ميفتى.
خواننده , سپتامبر 26, 2011
...
0
خواننده! فعلا شغل شریف "مبصری" بیشتر براندازه ات است منتهی مبصری که " معلم" کلاس آن فرد مرتجع و بسیار بدهن و بی تربیتی است بنام بابک خ... که فحاشی هایش شعبان بی مخ را تداعی میکند
؟! , سپتامبر 26, 2011
...
0
خواننده چه تو خودتو بکُشی چه " معلم" بددهن و بی تربیتت بابک خ... تو رو " سر ببّره" محاله از من فحش های چارواداری که بابک خ.. مثل " نقُل و نبات" تودهنشه بشنوی! میدونی چرا؟ واسی اینکه معلم من صمدبهرنگی بوده! حالا برو دوباره بیا و چرت و پرت بنویس فکر کن منو میتونی عصبانی کنی! البته با ارتجاعی فکری که داری بهت حق میدم که اینطوری برخوردکنی ، چاره دیگه ای نداری، داری؟ آموختن هم که " یخمسن"!!
؟! , سپتامبر 26, 2011
...
0
عجب باحالى. هاها٬ يخمسن!! اين ديگه چيه
خواننده , سپتامبر 26, 2011
...
0
ببين سوال تعجب٬ همون جور که صبا با تو تماس داره٬ منم با بابک تماس دارم. اون به من گفت که از تو بپرسم که اون بايد چکار کنه که تو اونو ببخشى. البته گفت که از اون نخواى که دست از حمايت جبهه مقاومت فلسطين برداره. اما هر کار ديگه اى که بخواى برات انجام ميده.
خواننده , سپتامبر 26, 2011
...
0
با سلام به همه کامنت گذاران و جناب سربلند . همانطور که می بینید روند کامنتها در مورد همه چیز هست مگر نقد نوشته ای که جناب سربلند در دفاع از استالین ب نگارش در آورده .
از نظر بنده این نوشته باز هم همانند نوشته قبلی که در باره تروتسکی در این سایت انتشاریافت . دارای همان نقاط منفی که بر خاسته از بینش سانتریستی نگارنده این نوشته ها بر می خیزد .
در اولین قدم این نوشته در باره استالین یک جانبه و بدون برخورد دقیق به عمل کرد و یا زوایای دیگر استالین می باشد . و انجائی هم که دست به انتقاد ( البته خیلی آبکی و رنگ ورو رفته - ) از استالین را می خواهد انگشت بگذارد . بقول معروف سری به مجادلات تئوریک مائو و به ساختمان سوسیالیسزم و نقش استالین ( خیلی فرمالیته ) را بیان می دارد و با این امر است که با " سری "افراشته پرچم همان انحرافات را بدون نقد آنها و چگونگی منفی بودن و نادرست بودن آن انتقادات – که در حقیقت نداشتن سنتز نوینی از آن تجربیات را کپی برداری می کند . و به خوانندگان تحویل می دهد . اگر واقعا بخواهم به نقد نوشته بالا به پردازم . در اولین قدم بایستی اذعان کنم که تمامی و سرتاسر این نوشته در بر گیرنده یک لایه از حقیقت استالین می باشد واز دیگر لایه های حقیقت استالین خبری نیست . دومین نکته که در این مقاله و یا نوشته بوضوح و اتفاقا در اکثر کامنمتها خودش را بروز می دهد . همانا این امر می باشد که چون استالین در رهبری جامعه سوسیالیستی و بعنوان سخنگوی طبقه در قدرت ، یعنی پرولتاریا . هر گونه سیاست و بر خورد و نگرش و ... به مخالفین اش بر خاسته از حقیقت سیاسی و یا حقیقت طبقاتی می باشد . وبدین خاطر هم بر تمامی دوره ریاست استالین مهر تائیدیه می زند . و سومین نکته که بطور ماهرانه ای پوشانده شده نقش دادگاهها ئی که تحت رهبری و سیادت استالین با آن دیدگاههای نادرست و متافیزیکی اش در بر خورد با مخالفین و منقدین جامعه سوسیالیستی می باشد ، که لایه دیگری از نمود دولت ایدولوژیکی و در هم تنید ه گی حزب کمونیست و دولت سوسیالیستی می باشد که تمامی اورگانها و نهاد های اجرائی ( ارتش و دادگاه و زندان و قاضی دادگاهها و حتی دیوان عالی کشور و... است که بر فراز داد گاههای مسکو که مخالفین خطی و نظری و حتی سیاسی حزب و دولت سوسیالیستی را به محاکمه می کشد . ایا واقعا این نوید و پیامی و سنتزی است که پس از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران برای مخالفین و حتی جنایتکارانی که در طی این سی سال اندی در ایران حمام خون براه انداخته اند می باشد . اگر واقعا چنین است ( که در این نوشته بوفور به آن اشاره و مورد تائید قرار گرفته است و حتی بعضی از کامنت گذاران هم از جناب سربلند سبقت گرفته و شمشیر دار و کیوتین و تیر باران و حتی ... را تجویز می کنند ) پس چه فرقی است این دادگاهها از طرف مای " کمونیست " با بیدادگاههای شاهی و جمهوری اسلامی . ماهیت و راندمان و عملکرد یکی می باشد . این است که بازهم اعلام می دارم نوشته جناب سربلند فاقد هرگونه نقد تجربیات گذشته وحتی داشتن بدیلی دراین مورد در جامعه سوسیالیستی آینده . واز طرف دیگر بیانگر الگو برداری از همان تجربیثات منفی و نادرست و تجویز ان به نسل جوانی که روی به مبارزه و خواهان یاد گیری و آموزش درست وبدست گرفتن کمونیسم انقلابی می باشد است . یعنی با تمام بالا و پائین رفتن به همان گذشته رجعت می کند و آنرا بدست می گیرد .
الف - جی , سپتامبر 27, 2011 | url
...
0

اگر واقعا بخواهیم در مورد دادگاهای مسکو سخنی گفته شود . بایستی گفته شود که این واقعه در حقیقت یکی از تاریکترین بخش تجربه سوسیالیسزم در شوروی تحت ریاست استالین می باشد . در این دادگاهها انسانهای بی گناهی جانشان را از دست دادند .و انسانهای بیشماری با عناوین متفاوتی به زندانهای طویل مدت وبا شریط دردناک محکوم شدند و یا به سیبری فرستاده شدند . که بعد از گذشت سالیان مدید از آن دادگاهها کماگان به جنبش کمونیستی و انقلابی ضربه زده ومی زند و همچنین حربه ای است در دست سرمایه داری امپریالیستی برای تحمیق توده ها نسبت به سوسیالیسزم و کمونیسم . و از سوی دیگر روند غالب بر جنبش کمونیستی و نیرو های منتسب به آن است که به لاپوشانی آن واقعه تحت عنوان حقیقت طبقاتی ( سیاسی ) پرولتاریا و چگونگی برخورد پرولتاریا در جامعه سوسیالیستی برای حفظ قدرت سیاسی و پیشبرد اقتصاد سوسیالیستی تئوریزه می کنند . یعنی کماگان خواهان باز کردن این تجربه و تجزیه و تحلیل آن برای بدست گرفتن سنتزی نوین بعنوان راهنمای ما درجامعه سوسیالیستی آینده برای عدم تکرار تجربه سوسیالیسزم در شوروی باشد را دیده فرو می بندند .
اگر واقعا خواهان بدست گرفتن سنتزی نوین از این تجربه دردناک هستیم . در اولین قدم در جامعه سوسیالیستی آینده بایستی یک جداره ای مدنی مابین دولت سوسیالیستی و حزب کمونیست و ... بوجود آید که بدین طریق و توده ها و عناصر مخالفی که نه تنها کمونیست نیستند و به کمونیسم هم اعتقادی ندارند و حتی مخالف کمونیسم هم هستند حق بیان و مخالفت داشته باشتند و این امر مخالفت آنها بوسیله قانون اساسی دولت سوسیالیستی به رسمیت شناخته و تائید حفاظت شود و حکم اعدام محدود و حتی تا آنجای که ممکن است انجام نگیرد . و حتی حکم جلب و احصاریه مخالفین به دادگاه بایستی از طریق دادستان عالی کشور انجام یابد و این دادستانی عالی کشور هم هیچ گونه پیروی از حزب کمونیست و دولت سوسیالیستی را نباید دنبال کند . چیزی که در زمان ریاست استالین و بخصوص در دادگاههای مسکو صورت نپویست . در ضمن .دادستانی عالی کشور سوسیالیستی تمامی احصاریه ها و حکم جلب و حتی تشکیل دادهگاه بر علیه مخالفین و حتی عناصر ارتجاعی و ضد انقلابی را ، بایستی با پیروی از قانون اساسی دولت سوسیالیستی بکار گیرد . . که متاسفانه در در دادگاههای مسکو از آن خبری نبود . دومین نکته ای که بایستی بر آن انگشت گذاشت و بطور قعطی می توان گفت که در دادگاههای مسکو از وکیل مدافع خبری نبود و اگر هم بود . بودجه مالی افراد زندانی آنقدر نبود که بتوانند بهترین وکیل مدافع را در دفاع از خود در مقابل دادستانی عالی کشور که دارای بوجه هنگفت و اهرمهای سیاسی و اجرائی دولت و حزب کمونیست را که از آنها پیروی می کرد را به خدمت بگیرند . ( این هم معضلی است که در رژیم جمهوری اسلامی و هم در جوامع سرمایه داری امپریالیستی زندانیان با آن مواجه می باشند ) از دیگر نکاتی که بایستی بر آن انگشت گذاشت نقش و تاثیر ارتش در بر پائی این گونه دادگاهها می باشد . که اگر واقعا خواهان بدست گرفتن سنتزی نوین از تجربیات سوسیالیسزم در شوروی و چین هستیم . نقش ارتش و اورگاتهای اجرائی جامعه سوسیالیستی می باشد . که آنها ( بخصوص ارتش ) نبایستی از دادگاهها و حزب کمونیست و حتی دولت سوسیالیستی حاکم در قدرت پیروی و تحت تاثیر آنها باشد . بلکه بایستی ارتش و بازو های اجرائی و نظامی وپلیسی از قانون اساسی سویالیستی پیروی و آنرا حراست کنند .. که متاسفانه در تجربه سوسیالیسزم در شوروی تحت ریاست استالین از آنها خبری نبود و تمامی آن اورگانها دربست گو.ش بفرمان حزب و دولت و ... و شریک دربر پا کردن دادگاههای مسکو بودند . اگر واقعا به نوشته جناب سربلند نگاهی کوتاه به انداریم است که ایشان نه تنها قادر به جدائی از تمامی آنحرافات در تجربیلات سوسیالیسزم در شوروی و بخصوص نقش استالین نیست . بلکه حتی قادئر به بیان بدیلی برای جامعه آینده سوسیالیستی که در آینده بر سر کار خواهد آمد را هم ندارد . و به بیانی تکرار همان انحرافات و اشتباهات گذشته می باشد و بیانی است از خالی بودن جمته جناب سربلند در این مورد بخصوص.
الف - جی , سپتامبر 27, 2011 | url
...
0
ما از همان ابتدا نيز ميدانستيم که تو با فردى که تصور ميکنم جواد نام داشت اتفاق نظر داريد و دعواى شما بر سر لحاف ملا بود. اما يک مطلب جالب در مورد شما٬ که اگر بخواهيم "نظرات" تو را در مورد استالين بپذيرم٬ تکبر استالينى توست. شما استالين را به متکبر بودن متهم ميکنيد ولى چنين بنظر ميايد که خودت هر روز صبح به جلوى آينه رفت٬ دسته گلى به خودت ميده اى و از خودت تشکر ميکنى. در همان مقاله ترتسکى هم با چنان تکبرى آغاز ميکنى که تو گويى خداى علم و دانش هستى. در همانجا هم به تو هشدار دادم٬ دوست عزيز پياده شو تا باهم بريم.
اما٬ اولا در مورد استالين دو نفرى بيشتر شرکت نکردند و در ضمن بسيار مستدل هم صحبت کرده اند٬ حالا موافق ميل شما نيست٬ امر ديگريست. چند کامنت ديگرى هم نوشته شده که من از دوست عزيز سربلند خواهش کردم آنها پاک کند که نکرد.
در مورد ايردات مقاله سربلند٬ چند خطى را نگاشته اى و مرتبا از عبارت سنتز استفاده ميکنى. به او ميگويى که تمام ايرادات استالين را ننوشته و اگر نوشته آبکيتست. هر چه خواندم و سعى کردم که ببينم شما چه ايرادى بجز آن ايرادهايى که امپرياليستها مرتبا در مورد آن تبليغ ميکنند٬ ايراد ديگرى نيافتم.
تو هم مانند ديگران حرفى ندارى بجز قرقره کردن تبليغات امپرياليستى. به عبارت ديگر اعدامها. شما اين آمار و ارقام که زندانيان پول نداشتند و يا بيگناه بودند را از چه منبعى اخذ نموده اى. بر اساس کدام مدرک صحبت ميکنى. چرا تصور ميکنى که حرفهاى تو جديدند. تمام اينهايى که نوشته اى٬ اولا اگر درست باشد چيز جديدى نيست و اگر هم علط باشد به همين ترتيب. پس تا به اين حد متکبر نباش.
اشتباهات و يا توهمات در مورد جامعه سوسياليستى و تفاوت ميان ذهنيات رهبران بلشويک و واقعيات بسيار بود. اما شما به جاى انگشت گذاردن بر روى آنها و تحليلى مستدل باز به سراغ تبليغات امپرياليستها که خود به آن انتقاد ميکنى رفته و همان ترهات را فرقره ميکنى و در ضضمن با دادن راه حلهايى که معلوم نيست کاربردى دارد يا نه به جنگ استالين و ما ميروى.
در ضمن انسان ترسويى هستى. اگر مخالف اعدام هستى٬ بگو٬ شجاعت داشته باش. کسى نيست که تو را بخاطر نظراتت٬ لااقل در حال حاضر٬ دستگيرت کند.
فقط به تو پيشنها ميکنم که يکبار ديگر به نوشته هاى خودت مراجعه کنى و آنها دوباره خوانى کرده و با آثار کلاسيک مارکسيستى مقايسه کنى. و ضمنا يکى از ايرادات بزرگ تو متکبر بودن تو است. اين امر بشدت در نوشته هاى تو به چشم ميخورد. کمى مراقب باش. به نظر ميايد که در جاى سفت نشاشيده اى
بابک خوبان , سپتامبر 27, 2011
...
0
حالب نیست؟! اول که الف جی مواظب " سرت " باش که در اینجا توسط " بدان" بریده نشود!
جالب نیست؟! یکی میگوید مگر تو وکیل وصی فلانی هستی !( این علامت سوال و تعجب میبینید که چه قدر معنا دارد ، اما بعضی ها به عوضی اسمشان را "خوبان" میگذارند و آدم را به تعجب وامیدارند و هویت سیاسی شان را زیر یک علامت سوال به بزرگی تعداد اعضای "حزب شان") ، بگذریم... اما خودش وکیل سربلندی میشود که هم در این سایت هست وهم اتوریته دارد! این آدم برای حفظ آبرویش میخواهد برخی از کامنت ها "حذف" شود و به این میگویند شرایط دموکراتیک! دوستان مگر غیر از این است که رفتار کمونیستی با رفتار حزب الهی با یا شاه الهی تفاوت دارد؟ مگر غیر از این است که شعبان بی مخ ها در بین کمونیستها به هیچ طریقی جایی ندارند؟ مگر غیر از این است که دشمنان کارگران به حذف فیزیکی منتقدین و افشاگران " آستین بالا" میزنند و " دست میشویند"! مگر میشود بدون در نظر گرفتن رفتار و گفتار یک فرد آنرا به دلیل اینکه مدام استالین استالین میکند " کمونیست" نامید یا مدافع کارگران؟!
چرا این کسی که به غلط اسمش را انتخاب کرده سعی دارد که کامنت هایی که هویت اصلی سیاسی اش را افشا میکند "پاک " شود؟ بقول شاعر که میفرماید: گیرم که آب رفته به جوی بازآید با آبروی رفته چه باید کرد؟
این فرد پشت " استالین" آنهم آن چهره استالین که به غلط دست به جنایت زد، پنهان میشود تا جنایات رژیم حزب الهی اش را در ایران در مورد زندانیان سیاسی که آنان را در دهه شصت کشتار کرد "پوشش" دهد کاری که اکثریتی های منفور و خائن و نیای هر دوی اینها یعنی اکثریت و توفان !
الف جی، من با اعدام مخالفین نظری بشدت مخالم، اما با اعدام انقلابی جنایتکارانی که در کشتار زندانیان سیاسی دهه شصت دست داشتند از کوچک تا بزرگ و با استثمارگرانی که خانواده های کارگران را به روز سیاه نشاندند تا سپاه سرکوبگر را به سلاح سنگین مجهز کنند، تا جیب اربابان خمینی جلاد را پرکنند بشدت موافق هستم و یک سر سوزن هم از آن کوتاه نمیآیم!
"خوانند"! حقا که آخوند بابی تو به یک پا منبری مثل تو نیاز دارد!
؟! , سپتامبر 27, 2011
...
0
جناب سوال و تعجب ، تا بحال فکر می‌کردم که بی‌ سوادی اما با این کامنتِ آخرت متوجه شدم که مانند کودکانی هستی‌ که چیزی را که میشنوند مرتب بدونِ دلیل و در هر جا تکرار میکنند.
farhad , سپتامبر 27, 2011 | url
...
0
سوال تعجب٬ به نظر مياد که دوزاريت دير ميفته. منظور بابک٬ طى يه تماس تلفنى با من٬ اينه که او کامنتهايى که به استالين ربط نداره پاک بشه٬ وگرنه هيچ عيبى نداره٬ تو هم بنويس استالين جنايت کرد. کسى مخالفتى نداره.
راستى تو از کى حکمتى شدى. مگه اشرف دهقان ميگه استالين جانيه؟؟؟؟
خواننده , سپتامبر 27, 2011
...
0
خواننده " فالش"! گنجشگ مغزی تو در این است که اول مثل مسلمانها فکر میکنی که استالین " از گناه" مبراست! تقصیر نداری نظرات ارتجاعی حزب توفان بهتر از این نمیشود! ثانیا تو از کجا میدانی که من طرفدار چه خطی هستم که هر کس را یا "حکمتی" میدانی یا " اشرف دهقانی"؟ اینهم باز نمونه گنجشگ مغزی توست! حق ندارم بازهم تعجب کنم و یک علامت سوال....؟
؟! , سپتامبر 27, 2011
...
0
سوال و تعجب چرا اینقدر از اینکه تورا دارای خط و نظر خاص و مشخصی‌ بدانند ناراحت میشوی .البته درست میگی‌ افکار تو آنقدر مغشوش است که نمی‌توان با خط معینی‌ مشابهت داد .نامت هم با مسماست ،زیرا همه چیز برایت "سوال" است و" تعجب" میکنی‌ که چرا دیگران میفهمند و تو مشکل داری.

البته این کامنت نیست و یک مزاح است با کسیکه گفته‌هایش مزاح آمیز است .

farhad , سپتامبر 28, 2011
...
0
قبل از هر چيز بايد بگويم كه علم ما ماترياليسم تاريخی نام دارد كه بيان شناخت عينی ما از جهان است. شناختی كه منطبق بر واقعيت است. اگر قرار است واقعيت را تغيير دهيم بايد شناخت صحيحی از آن داشته باشيم و آن‪را درست درك كنيم. واقعيت را فقط بر مبنای شرايط آن مي‪توان عوض كرد و بر مبنای تضادهای درونش می توان تغيير داد؛ بر مبنای ظرفيت هايی كه خود واقعيت ( تجربه ساختمان سوسیالیسزم در شوروی و چین ) ارائه ميدهد که مي‪توان آن را دگرگون كرد. اگر واقعيت را درست نفهميم يا شناخت صحيحی از آن نداشته باشيم نمی توانيم بر مبنای تضادها و پتانسيل های آن عمل كنيم . اگر واقعيت مادی را درك نكنيم دچار پراگماتيسم، وولنتاريسم، ايده آليسم و ذهنی گرائی مي‪شويم یعنی مشکلی که طبقه کارگر در قدرت در جامعه سوسیالیستی شوروی و چین با آن دست بگریبان بودند و در النتها به شکندگی آن جوامع را فراهم آورد .. شناخت غلط از واقعيات مادی بر روی استراتژی، تاکتيک، سياست، سبک کار و خلاصه همه چيز تاثير می گذارد. این است مشکلی که استالین و در آنزمان و ما در زمان فعلی با آن دست به گریبان هستیم .
در برخورد به مخالفین ، همانطور که در مورد دادگاههای مسکو بیان نمودم . برای اینکه بتوان این بخش از مبحث را خاتمه داد بایستی بیان دارم در دادگاههائی که در جامعه آینده سوسیالیستی برای محاکمه مخالفین و حتی سران رژیم جمهوری اسلامی ایران بر پا می گردد . نبایستی گپی و الگوی داد گاههای مسکو باشد . تمامی این مرتجعین بایستی در دادگاه هائی مردمی محاکمه شوند و از تمامی حقوق قضائی برای دفاع از خود را داشته باشند ( چیزی که در رژیمهائی همانند جمهوری اسلامی و سرمایه داری امپریالیستی در اختیار زندانیان و مجرمین قرار نمی گیرد و از آن محروم هستند – و در دادگاههای مسکو هم کمابیش از این کمبود ها وجود داشته و دادگاههای بدون بعض و غرضی هم نبودند ) . و دولت سوسیالیستی آینده این امر را ( تامین حق دفاع با وکیل مدافع و حقوق قضائی ) تا انجائی تامین مکند که حتی بودجه ای برابر با بوجه دادستانی عالی کشور را در اخنیار این مجرمین بگذارد تا آنها بتواند از شرایط مساوی با دادستانی بدفاع از خود بر خیزند . این یکی از سنتز های نوینی است که از دل تجربه سوسیالیسزم در شوروی و چین و بخصوص دادگاههای مسکو بدست آمده است
الف- جی , سپتامبر 28, 2011 | url
...
0
در مورد حکم اعدام و حتی مقو له اعدام در جامعه آینده سوسیالیستی بایستی درکی بسیار غائی و دیالتیکی از این مقوله داشته باشیم . که نفس اعدام و ریشه اعدام در بطن جامعه طبقاتی خوابیده است . وتا وقتی که طبقات و اختلافات طبقاتی در جامعه موجود است مقوله اعدام از جامعه انسانی رخت بر نمی بندد و این شامل جامعه سوسیالیستی هم هست . و اگر قبول داشته باشیم که جامعه سوسیالیستی یک جامعه طبقاتی همانند جامعه سرمایه داری ، البته با این تفاوت که رهبری جامعه سوسیالیستی در دست حزب کمونیست و روند غالب بر آن نه در جهت تامین سطیره دولت خودش در قدرت سیاسی ، بلکه در جهت زوال یابی تدریجی خودش می باشد است . و اعلام داشتن نفی و الغای حکم اعدام در جامعه سوسیالیستی و رخت بر بسته شدن این مقوله از جامعه سوسیالیستی ا ، در حقیقت یک پندار واهی و متافیزیکی می باشد که بر واقعیت های جامعه طبقاتی سوسیالیستی نمی گنجد .. چگونگی برخورد پرولتاریای آگاه در قدرت با این مقوله دولبه اعدام تعین کننده روند و جهت گیری آینده آن جامعه سوسیالیستی را بیان می دارد .
در نتیجه احکامی که از دادگاههای مردمی در جامعه سوسیالیستی و با آن شرایط بیان شده بالا در مورد مجرمین ، بخصوص کسانی که سرسختانه بر مواضعشان اسوار و از کرده خودشان پشیمان نیستند ، همان احکام دادگاهای مردمی می باشد . وهر چه که می خواهد باشد . اگر اعدام باشد که بایستی به پای انجام آن رفت . ولی نبایستی فراموش کرد که پرولتاریای در قدرت این امر اعدام را در مورد تمامی مخالفین سیاسی و حتی ایدولوژیکش در پروسه دراز مدت گذار سوسیالیسزم بکار گیرد ، امری است اشتباه و باز تولید همان تجربه های نادرست ساختمان سوسیالیسزم در شوروی و چین است . چون معضل پرولتاریا انتقام گیری و نابودی و ویران گری از دشمن و مرتجعین و مجرمین جنائی بر علیه بشریت همانند بورژوازی نیست ، و بایستی این فرق را قبول داشت و در پراتیک جامعه آینده سوسیالیستی بکار برد .
و اما در مورد اخراج تروتسکی از حزب کمونیست شوروی ، اول اینکه اخراج تروتسمی از حزب کمونیست شوروی امری است که مربوط به روابط و آئین نامه های آن حزب و هر حزبی می تواند اعضا ی حزبش را از حزب اخراج و یا اعضای جدیدی را قبول کند . و من شخصا در این مورد نظر منفی در مورد اخراج تروتسکی از حزب کمونیست شوروی را ندارم . ولی اخراج تروتسکی از کشور شورا ها اشتباه و نادرست بود . تروتسکی می بایست غلیرغم اخراج از حزب کمونیست در جامعه شوروی سوسیالیستی می ماند و به حیاتش ادامه می داد. ، چون قانون اساسی سوسیالیستی حاکم بر جامعه سوسیالیستی شوروی را قبول و برایش مبارزه هم کرده بود . و برای نظراتش هر چه که بود ، بایستی به مبارزه ادامه می داد ( مبارزه دو خط در جامعه و حزب کمونیست ) ، و اخراج از حزب کمونیست شوروی نباید دلایلی بر اخراجش از کشور شورا ها باشد . که متاسفانه این امر در این تصمیم گیری دخالت داشت . و این دخالت گری و اعمال نفوذ رهبری حزب کمونیست شوروی و شخص استالین در دیدگاههای نادرست حاکم بر حزب و دولت سوسیالیستی شوروی بود که اعتقاد داشتند هر گونه مخالفت و ضدیت و حتی ابراز نظر مخالف اهداف حزب کمونیست شوروی ، مساوی است با همکاری و همزیستی و نزدیکی با منافع سرمایه داری امپریالیستی است که بعنوان ستون پنجم آنها در جامعه سوسیالیستی فعالیت می کنند . اخراج تروتسکی از شوروی بر خاسته از این مواضع بغایت غلط و اشتباه و نادرست استوار بود و به ان مباردت ورزیدند . که بیانی است از اعمال نفوذ و تاثیر گذاری بر امر اخراج تروتسکی از شوروی بوسیله اداره مهاجرت دولت سوسیالیستی شوروی شد . چون اگر ما در یک دولت متعارف سوسیالیستی که همگی ارورگانها و نهاد های اجرائی و قضائی و مقننه بر حول پیروی از قانون اساسی سوسیالیستی باشد . اخراج و یا دادن شهروندی در ید قدرت اداره مهاجرت آن دولت سوسیالیستی می باشد که نه از اوامر و اعمال نفوذ حزب کمونیست در قدرت و نه از دولت سوسیالیستی ای که تحت سطیره حزب کمونیست است ، بلکه اداره مهاجرت کشور سوسیالیستی به پیروی و حراست از قانون اساسی سوسیالیستی است که در مورد این امر اظهار نظر و اقدام می کند . وتا آنچائی که تروتسکی قانون سوسیالیستی را قبول و برایش مبارزه می کند ، حق اخراج از کشور را بر طبق قانون اساسی نداشته و ندارد . و دیدیم که حتی با اخراج و تصفیه تروتسکی و هوادارانش از حزب کمونیست بوسیله استالین نه تنها دیدگاههای تروتسکی از بین که نرفت که هیچ ، چون هواداران تروتسکی در جامعه سوسیالیستی ماندند و همان دیدگا ه های غلط و اشتباه آمیز تروتسکی را باز تولید کردند و تا همین زمان فعلی ادامه می دهند . پس اعدام تروتسکی و حتی اخراج او از کشور شورا ها دردی را از درد ها و معضلات جامعه سوسیالیستی تحت ریاست استالین را حل نکرد . چون آنها نماینده سیاسی بخشی از طبقات و اقشار جامعه سوسیالیستی بودند که هم در انقلاب اکتبر و هم در بر پائی حاکمیت دولت شورا ها نقش داشتند . و دیدیم که با این نحوه نادرست و غلط برخورد به تروتسکی و هوتادارانش است که آنها به مقابله خواهی با کل دولت سوسیالیستی حاکم بر کشور شورا ها بر خاستند . پس موقعیکه صحبت از لغو و جلو گیری از هر گونه حکم اعدام در جامعه سوسیالیستی می شود ، در حقیقت بیانگر گسست از تجربه های گذشته و باز تولید روابطی نوین که به اتحاد و تعاون اقشار و طبقات جامعه سوسیالیستی و قدمت جامعه سوسیالیستی به انجامد ، نه در جهت انشقاق آن . این ها بخش اندکی از درکها و درس ها و یا ستنز نوین از دل تجربیات ساختمان سوسیالیسزم در شوروی و چین و بخصوص دادگاههای مسکو می باشد .











الف- جی , سپتامبر 28, 2011 | url
...
0
خودت بی شرفی. ببین مسئول سایت، من چیزی کمتر از کامنتگذار قبلی ننوشتم، منو سانسور نکن.

اصلا همه شما طرفداران استالین بی شرف هستید. ببین، من چیزی بدتر از کامنت گذار قبلی ننوشتم، منو سانسور نکن.
من بیگناه , دسامبر 21, 2011
...
0
يادش بخير٬ عجب روزهايى بود. اما سربلند عزيز من کمى کودنم. منظور تو از درج به تازگى دوباره اين مقاله چيه؟؟؟
-_________________________
سربلند:
با سلام ......به جهت سالگرد تولد استالین این مطلب دوباره درج شد
محمد على , دسامبر 22, 2011

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!