امروز: جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱
 
  پنل گروهها / امکانات
 
بابل 16+ PDF چاپ نامه الکترونیک
دیدن این فیلم برای افراد زیر 16 سال مناسب نیست

این فیلم محصول سال 2006 آمریکاست و آلخاندرو گونزالس آن را کارگردانی کرده است. فیلم از دیدگاه های زیادی نقد شده است و اینجا فقط توضیح می دهم که داستان این فیلم به طور مساوی بین مراکش – آمریکا-مکزیک و ژاپن تقسیم شده است. در واقع این فیلم بخش سوم از سه گانه ای است که زندگی سگی و 21 گرم دو بخش دیگر آن هستند. زندگی سگی در همین ترد وجود دارد و 21 گرم نیز به زودی اضافه خواهد شد.
جوایز جشنواره ای:
برنده اسکار بهترین موسیقی متن فیلم در سال 2006
برنده جایزه بفتا بهترین موسیقی متن فیلم سال 2007
برنده سه جایزه از جشنواره کن برای بهترین کارگردانی – جایزه ویژه هییت داوران و بهترین تکنیک فیلم سازی
برنده گلدن گلاب بهترین تصویر سال 2007



تحلیل

فیلم با فضایی بدوی در طبیعت خشن و برهوت مراکش آغاز می شود. بدویت این فضا در چهرۀ عبدلله و خانواده اش که در خانه ای تاریک در بیابان زندگی می کنند، و دوست او حسن ابراهیم به وضوح پیداست. یوسف(فرزند کوچکتر) رفتار زشت و زننده ای دارد اما در عین حال استعداد او در شلیک با اسلحۀ شکاری جدید بیشتر از احمد است. بازیگوشی بچه ها با این وسیلۀ غریبۀ جدید کار خودش را می کند و کمی جلوتر، ما از دل بدویت بیابانی به سان دیه گو می رویم تا تمدن مدرن در خانه ای تمیز با دو کودک مودب آمریکایی ظاهر شود.
همانشب موقع خواب، وقتی بچه ها از تاریکی شب می ترسند آملیا(پرستار) آن ها را قانع می کند که همه چیز رو به راه است و چیزی برای ترسیدن وجود ندارد و تقریباً هم حق با اوست، جز اینکه مادر بچه ها(سوزان) در مراکش در اثر شلیک گلوله حال وخیمی دارد. در "بابل" هر جا که بر آرامش و اطمینان خاطر تاکید می شود، ناامنی و ترس و بی اعتمادی هم هست. نمونۀ خیلی خوبش صحنه ای است که سوزان سوار بر اتوبوس، در حال تماشای مناظر اطراف است.بعد از گفتگویی که تا آستانۀ یک مشاجرۀ خانوادگی در رستوران صحرایی پیش رفته بود، اکنون سوزان دست ریچارد را می گیرد و به خوابی توام با آرامش فرو می رود، و درست همینجا است که گلوله به کتف او اصابت می کند. چشمۀ این ترس و نا امنی نامعلوم است، چون در فیلم هیچ نقطۀ شر و گناهکار و سیاهی وجود ندارد. نه تنها تروریستی در کار نیست بلکه اصابت گلوله در اثر حماقت یک کودک بوده. نه این کودک، نه فروشندۀ اسلحه و نه تاجر ژاپنی، هیچکدام تروریست یا مقصر این پیشامد نبوده اند. راجر ابرت منتقد سینما در مورد صحنه ای که در مکزیک هنگام بازرسی پلیس اتفاق می افتد توضیح می دهد: "مامورین مرزی به درستی جلوی دو نفر مکزیکی را می گیرند که یکی شان مست کرده، بعد از نیمه شب سفر می کنند، و دو کودک همراه آنهاست که متعلق به آن ها نیست..." او می نویسد: "وقتی مسوولان مراکشی به دنبال عامل شلیک سر می رسند همان رفتاری را دارند که ما انتظار داریم، و در مقابل خانوادۀ چوپان هم مطابق انتظار ما رفتار می کنند، و بچه ها هم بچه خواهند بود. " پس پلیس به عنوان عامل فاسد یا مقصر معرفی نمی شود. فیلم به همۀ شخصیت ها و فرهنگ ها به طور مساوی نگاه می کند و هیچکدام از این فرهنگ ها نه مقصرند، و نه برتر از سایرین. هرچند برخی گمان کرده اند که چهرۀ مسلمانان مراکشی در فیلم به شکلی منفی نشان داده شده اما به وضوح می بینیم که راهنمای تور که خود یک مسلمان مراکشی است به ریچارد و سوزان کمک فراوانی می کند و در آخر، حتی از گرفتن پول خودداری می کند. از طرفی ظاهر متمدن ریچارد و سوزان در میان بیابان نشینان مراکشی تجلی و نمود ویژه ای دارد اما با اینحال می بینیم که ریچارد در هنگام مواجهه با مشکلات، به افرادی که میزبان او محسوب می شوند دشنام می دهد و البته او هم در این مورد به رفتار خود آگاهی واقعی ندارد پس موجب نکوهش بینندۀ فیلم نمی گردد. تک تک شخصیت های فیلم، می توانند احساس همراهی و همدردی ما را برانگیزند در حالی که منشأ وقایع ناگوار نامعلوم است و یا حد اقل به شکل مستقیمی در فیلم بیان نمی شود.
فیلم بابل همانطور که بر شخصیت خاصی تاکید ندارد، بر مکان خاصی هم تاکید ندارد. فیلم به طور مساوی در میان مراکش، آمریکا، مکزیک و ژاپن تقسیم شده. به جای این که ما از زاویۀ دید یک فرهنگ خاص، به فرهنگ های خارجی و بیگانه نگاه کنیم، نگاهی مساوی داریم به چند فرهنگ مختلف و بیگانگی هریک با دیگری. وقتی مایک و دبی سوار بر ماشین سانتیاگو می شوند تا همراه آملیا به مراسم عروسی بروند، همه چیز برای آن ها غریبه و بیگانه است. مایک و دبی سعی می کنند که با بچه های مکزیکی همبازی شوند ولی به عنوان مثال، نحوۀ کندن سر خروس برای آن ها حیرت انگیز و مشمئز کننده است. و یا در مراکش، سو زان یخ های لیوان را دور می ریزد چون به تمیزی آب اطمینان ندارد. راجر ابرت توضیح می دهد که فرهنگ های بیگانه در این فیلم، منتقل کنندۀ میکرب های فرهنگی به یکدیگر هستند. او می نویسد: "پیش از این که آخرین کاوشگر ما به سمت مریخ به پرواز در بیاید، به خاطر جلوگیری از حمل میکرب های زمین به یک سیارۀ دیگر ضد عفونی شده بود. همۀ کاراکتر های این فیلم حامل میکرب های فرهنگی هستند." او توضیح می دهد که به عنوان نمونه، یوسف در ابتدا زندگی خوشی را در کنار خانواده اش در مراکش دارد. سپس دو میکرب بیگانه وارد زندگی او می شود: یک تفنگ شکاری پر قدرت، و یک اتوبوس توریستی. یوسف از روی بی احتیاطی و بچگی با تفنگ به سمت اتوبوس شلیک می کند، و گرفتار مخمصه می شود.

نام فیلم یعنی بابل، بی ارتباط با همین موضوع یعنی اختلاف فرهنگ ها نیست. بابِل که احتمالاً به معنای "بابِ ایل" (باب الله یا دروازۀ خدا) می باشد، نام یکی از شهر های باستانی مهم در اَکَد در ساحل شرقی فرات است که در متون قدیمی آن را جزو شهر های هفت گانۀ عراق برشمرده اند و اکنون محلی است که از توابع شهر حلّۀ عراق شمرده می شود. گفته می شود شهر بابل جزو شهرهای بسیار بزرگ و باشکوه روی زمین بوده که مردم آن به تدریج دچار فساد و خودبینی گردیدند، و پس از مدتی تمدن با شکوه آنان از بین رفت و این شهر به ویرانه ای تبدیل شد. همچنین بابل نام برجی است که طبق داستان های قدیمی، در همین شهر بنا نهاده شد، و در سِفر آفرینش از عهد عتیق تورات (11:1-9) به آن اشاره شده است. گفته می شود که بعد از طوفان نوح، اولاد باقیماندۀ او اقدام به ساخت برجی در دشت شنعار(Shinar – جایی در میان دجله و فرات) نمودند تا به این وسیله فرزندان آنان روی زمین پراکنده نشوند، و در اطراف این برج مجتمع و متحد گردند. هدف سازندگان این بود که به آسمان یا بهشت یا خداوند برسند اما این امر مطابق ارادۀ خداوند نبود و او موجب پراکندن و اختلاط زبان آن ها یا به عبارتی تبلبل السان (که برخی آن را ریشۀ لفظ بابل می دانند) گردید و از آن به بعد، اهالی آن قوم نمی توانستند حرف یکدیگر را بفهمند و در نقاط مختلف دنیا پراکنده شدند و تلاش هایشان بی نتیجه ماند.
در فیلم، کثرت فرهنگ ها و زبان ها و بیگانگی آن ها را با یکدیگر به وضوح می بینیم. در برخی از صحنه های مربوط به ژاپن، به عنوان نمونه، فرم های بصری خوبی برای نمایش "کثرت و آشفتگی" به کار رفته. در این قسمت از داستان ما چیکو، دختر لال ژاپنی را می بینیم که مادرش را در اثر خودکشی او از دست داده، و از ناتوانی در برقراری ارتباط رنج می برد. چیکو در به در به دنبال عشق و شادی عمیق است و در این راه با اماکن تفریحی شلوغ و رنگارنگ، خیابان های شلوغ، و پسر های غریبه با ویسکی و قرص های ناسالم مواجه می شود. در این بخش از فیلم چرخش فرفره ای صد رنگ را مشاهده می کنیم: تلویزیون تصاویری پراکنده و رنگارنگ پخش می کند، چراغ ها نئون رنگی در هر سو در خیابان دیده می شود، آدم ها در خیابان های شلوغ شهر رفت و آمد می کنند، و در سالن رقص پرتو های درخشان، نور های رنگی و فلاش های براق پشت سر هم دیده می شود و این کثرت و شلوغی، آشفتگی درونی دختر ژاپنی را نمایش می دهد. همانطور که در کل فیلم نیز کثرت فرهنگ ها، مکان ها و زبان ها نشانی از آشفتگی و بی ثباتی است. ایناریتو نوعی وحدت گمشده را نمایش می دهد بی آنکه بخواهد راه حلی را نشان دهد، یا قبلۀ واحدی (مثلاً تمدن مدرن آمریکایی) را تعیین کند. او تنها یک کلمۀ چند پهلو را به کار می برد تا ما را به فکر وادارد: بابل

*
در فیلم ایناریتو غم همیشه یک قدم جلوتر از شادی است و هر بار که فیلم به فضایی شاد و مفرح نزدیک می شود، به زودی با یک اتفاق ساده و یا به کمک تدوین شاهکار فیلم جو ترس و آشفتگی برقرار می شود. با اینحال، ایناریتو قضاوت ما را در مورد ترس به چالش می کشد چون پایان کار همۀ شخصیت ها کاملاً بد نیست، و برای مخمصه های پیش آمده راه حل هایی هم وجود دارد.

فیلمشناسی آلخاندرو گونزالس ايناريتو:


عشق سگی

بشکۀ باروت

بيست و يك گرم

بابل





دانلود از مگا آپلود
بخش اول
بخش دوم

دانلود از فایل فکتوری
بخش اول
بخش دوم

لطفا اول هر دو بخش را دانلود کرده و سپس باز کنید
سالم بودن فایل ها کنترل شده است

Comments (0)

Subscribe to this comment's feed

Write comment

smaller | bigger

busy
 
 
اعتراض حق شماست !!...........اعتراض حق شماست !!......اعتراض حق شماست !!